کتاب مردان اندیشه، پدیدآورندگان فلسفه معاصر | براین مگی

گفتار و کردار و زندگی روزانۀ ما تحت تأثیر اندیشه‌های مسلط در عصر ماست. بیشتر این اندیشه‌ها از فلسفه و فلاسفه مایه می‌گیرند. اما فلسفه اصولاً چیست؟ و فیلسوفان واقعاً چه می‌گویند؟ این کتاب شامل شانزده گفتار با نامدارترین چهره‌های فلسفی معاصر است. وضوح و عدم تعقید در گفتارها چنان است که حتی خوانندۀ عادی نیز می‌تواند با مهمترین مفاهیم فلسفۀ معاصر آشنا شود. نحوۀ ارائۀ مطالب یادآور «دیالوگ‌های» افلاطون است و به خواننده امکان می‌دهد تا با فلسفه در شکلی خلاق و زنده آشنا شود. گفت‌وگوی اول ا آیزایا برلین دربارۀ این پرسش بنیادین است که «فلسفه چیست؟» و به دنبال آن مکاتب متنوع مارکسیسم و اگزیستانسیالیسم و فلسفۀ تحلیلی بررسی می‌شوند، و فیلسوفان سرشناسی چون چومسکی و اِیِر و کوآین و مارکوزه و دیگران دربارۀ نکات مهم و اصلی فلسفۀ خویش بحث می‌کنند. متفکران دقیق و نکته‌سنج به برخی از شاخه‌های فلسفه مانند فلسفۀ اخلاق، فلسفۀ سیاسی، فلسفۀ علم، فلسفۀ زبان و نسبت میان فلسفه و ادبیات می‌پردازند.

کتاب مردان اندیشه
پدیدآورندگان فلسفه معاصر
نویسنده: براین مگی
مترجم: عزت‌الله فولادوند
ناشر: نشر ماهی

فلسفه مارکسیستی
گفت‌وگو با چارلز تیلر[۵۱] مقدمه

مگی : مارکسیسم، صرفاً از جنبه عملی، از هر فلسفه دیگری که در ظرف صدوپنجاه سال گذشته (اگر نگوییم بیشتر) ظهور کرده، به‌مراتب پرنفوذتر بوده است. گمان می‌کنم اغلب ما کم وبیش تصوری عمومی از اصول و آموزه‌های اساسی آن داریم که به این شرح است :

«اینکه هر جامعه چگونه به هستی ادامه می‌دهد موجب و تعیین‌کننده هر چیز واقعاً مهم مربوط به آن است، زیرا آنچه مردم برای زنده‌ماندن باید بکنند رابطه آنان را با طبیعت و با یکدیگر و بنابراین مآلا با هرچیزی که از این مبانی نشأت بگیرد، معین می‌کند. پس، در هر زمان، عامل به‌راستی تعیین‌کننده در هر جامعه‌ای این است که وسایل تولید[۵۲] چیست. وقتی وسایل تولید تغییر کند، شیوه‌های زندگی مردم و نحوه ارتباط آنان با یکدیگر هم ناگزیر باید تغییر کند، و بدین ترتیب سازمان طبقات تغییر می‌کند. همچنین لازم می‌آید که تا وقتی که وسایل تولید در دست بخشی از جامعه به جای کل آن باشد، تعارض منافع طبقاتی هم اجتناب‌ناپذیر باشد. به این جهت، سراسر تاریخ تاکنون تاریخ پیکارهای طبقاتی بوده است. این امر باید به‌ناچار ادامه پیدا کند تا روزی که وسایل تولید در اختیار کل جامعه قرار بگیرد و به مالکیت مشترک همه درآید و به نفع مشترک همه اداره شود، و به این وسیله طبقات (به مفهوم موردنظر مارکس ) یکسره از میان بروند. تأسیس این نوع جدید جامعه، یعنی کمونیسم ]یا مرام اشتراکی[، عصر جدیدی در تاریخ بشر خواهد گشود که از لحاظ کیفی با هر عصری در گذشته تفاوت خواهد داشت. اما چون از هیچ طبقه حاکمه‌ای نمی‌توان انتظار داشت که از مالکیت وسایل تولید ـ و نه‌تنها از ثروت، بلکه از قدرت و اعتبار و مزایایی که با مالکیت آن وسایل همراه است ـ داوطلبانه دست بکشد، براندازی قهرآمیز نظام موجود احتمالا تنها راه استقرار کمونیسم و بنابراین به این جهت موجه است.»

این طرح اجمالی نظریه مارکسیستی است و احتمالا تنها چیزی که ما از مارکسیسم می‌دانیم، و البته تا این حد درست هم هست. ولی مارکسیسم منحصر به این نیست و به‌مراتب بیش از اینهاست و، دست‌کم در یکی از سطوح، نظام تبیینی غنی و نیرومندی است که سرگذشت آن از جهت فکری نه‌تنها به خودی خود بسیار جذاب و رنگارنگ است، بلکه در جهانی که در آن به سر می‌بریم به‌وضوح تأثیر عملی شایان توجه دارد. گذشته از این، تبیینها یا سبب‌گوییهایی که می‌کند محدود به تاریخ و اقتصاد و سیاست نیست، بلکه وارد هر جنبه‌ای از اندیشه و حیات اجتماعی می‌شود.

کسی که اینجا با من درباره آن بحث می‌کند چارلز تیلر از مردم کاناداست  که عمری به این موضوع توجه و علاقه داشته است. بیش از بیست سال پیش،  چاک[۵۳] تیلر عضو جوان هیأت‌علمی کالج اُل سولز در دانشگاه آکسفورد و یکی از بنیادگذاران جنبش چپ نو[۵۴] در بریتانیا بود. از آن زمان تاکنون، استاد فلسفه و علوم سیاسی در دانشگاه مگیل[۵۵] در کانادا بوده، چند بار نامزد نمایندگی پارلمان فدرال کانادا شده و کتاب بزرگ و مهمی درباره سلف فلسفی اصلی مارکس، یعنی هگل، نوشته و انتشار داده است. ولی امروز باز به کالج اُل سولز بازگشته و این بار استاد نظریات اجتماعی و سیاسی در دانشگاه آکسفورد است.

بحث

مگی : من این بحث را با بیان اجمالی نظریه سیاسی و اقتصادی مارکسیستی آغاز کردم. آنچه اکنون باید بکنیم ورود به فلسفه‌ای است که نظریه ذکرشده به‌اصطلاح جلوه سطحی آن است. میل دارید از کجا شروع کنید؟

فلسفه مارکسیستی
گفت‌وگو با چارلز تیلر[۵۱] مقدمه

مگی : مارکسیسم، صرفاً از جنبه عملی، از هر فلسفه دیگری که در ظرف صدوپنجاه سال گذشته (اگر نگوییم بیشتر) ظهور کرده، به‌مراتب پرنفوذتر بوده است. گمان می‌کنم اغلب ما کم وبیش تصوری عمومی از اصول و آموزه‌های اساسی آن داریم که به این شرح است :

«اینکه هر جامعه چگونه به هستی ادامه می‌دهد موجب و تعیین‌کننده هر چیز واقعاً مهم مربوط به آن است، زیرا آنچه مردم برای زنده‌ماندن باید بکنند رابطه آنان را با طبیعت و با یکدیگر و بنابراین مآلا با هرچیزی که از این مبانی نشأت بگیرد، معین می‌کند. پس، در هر زمان، عامل به‌راستی تعیین‌کننده در هر جامعه‌ای این است که وسایل تولید[۵۲] چیست. وقتی وسایل تولید تغییر کند، شیوه‌های زندگی مردم و نحوه ارتباط آنان با یکدیگر هم ناگزیر باید تغییر کند، و بدین ترتیب سازمان طبقات تغییر می‌کند. همچنین لازم می‌آید که تا وقتی که وسایل تولید در دست بخشی از جامعه به جای کل آن باشد، تعارض منافع طبقاتی هم اجتناب‌ناپذیر باشد. به این جهت، سراسر تاریخ تاکنون تاریخ پیکارهای طبقاتی بوده است. این امر باید به‌ناچار ادامه پیدا کند تا روزی که وسایل تولید در اختیار کل جامعه قرار بگیرد و به مالکیت مشترک همه درآید و به نفع مشترک همه اداره شود، و به این وسیله طبقات (به مفهوم موردنظر مارکس ) یکسره از میان بروند. تأسیس این نوع جدید جامعه، یعنی کمونیسم ]یا مرام اشتراکی[، عصر جدیدی در تاریخ بشر خواهد گشود که از لحاظ کیفی با هر عصری در گذشته تفاوت خواهد داشت. اما چون از هیچ طبقه حاکمه‌ای نمی‌توان انتظار داشت که از مالکیت وسایل تولید ـ و نه‌تنها از ثروت، بلکه از قدرت و اعتبار و مزایایی که با مالکیت آن وسایل همراه است ـ داوطلبانه دست بکشد، براندازی قهرآمیز نظام موجود احتمالا تنها راه استقرار کمونیسم و بنابراین به این جهت موجه است.»

این طرح اجمالی نظریه مارکسیستی است و احتمالا تنها چیزی که ما از مارکسیسم می‌دانیم، و البته تا این حد درست هم هست. ولی مارکسیسم منحصر به این نیست و به‌مراتب بیش از اینهاست و، دست‌کم در یکی از سطوح، نظام تبیینی غنی و نیرومندی است که سرگذشت آن از جهت فکری نه‌تنها به خودی خود بسیار جذاب و رنگارنگ است، بلکه در جهانی که در آن به سر می‌بریم به‌وضوح تأثیر عملی شایان توجه دارد. گذشته از این، تبیینها یا سبب‌گوییهایی که می‌کند محدود به تاریخ و اقتصاد و سیاست نیست، بلکه وارد هر جنبه‌ای از اندیشه و حیات اجتماعی می‌شود.

کسی که اینجا با من درباره آن بحث می‌کند چارلز تیلر از مردم کاناداست  که عمری به این موضوع توجه و علاقه داشته است. بیش از بیست سال پیش،  چاک[۵۳] تیلر عضو جوان هیأت‌علمی کالج اُل سولز در دانشگاه آکسفورد و یکی از بنیادگذاران جنبش چپ نو[۵۴] در بریتانیا بود. از آن زمان تاکنون، استاد فلسفه و علوم سیاسی در دانشگاه مگیل[۵۵] در کانادا بوده، چند بار نامزد نمایندگی پارلمان فدرال کانادا شده و کتاب بزرگ و مهمی درباره سلف فلسفی اصلی مارکس، یعنی هگل، نوشته و انتشار داده است. ولی امروز باز به کالج اُل سولز بازگشته و این بار استاد نظریات اجتماعی و سیاسی در دانشگاه آکسفورد است.

بحث

مگی : من این بحث را با بیان اجمالی نظریه سیاسی و اقتصادی مارکسیستی آغاز کردم. آنچه اکنون باید بکنیم ورود به فلسفه‌ای است که نظریه ذکرشده به‌اصطلاح جلوه سطحی آن است. میل دارید از کجا شروع کنید؟

تیلر : میل دارم از همان طرح اجمالی شما از نظریه مارکس شروع کنم که تا همان حدی که جلو رفتید صددرصد درست بود و تصویر خوبی از مارکسیسم به معنای نظریه‌ای تبیینی به دست می‌داد. ولی بُعد دیگری هم هست: مارکسیسم نظریه‌ای برای رهایی است، و تصور می‌کنم به این جهت در یک قرن گذشته چنین اهمیت عظیمی داشته و اینهمه هیجان برانگیخته است. شرح این جنبه را هم می‌شود از همان‌جا شروع کرد. مطلب این است که افراد آدمی به دلیل نحوه‌ای که وسایل زندگی را تولید می‌کنند این‌طورند که هستند، و وسایل زندگی را به طور اجتماعی تولید می‌کنند نه انفرادی. پس، از یک جهت، ممکن است به انسان هم به چشم جانور اجتماعی دیگری مثل مورچه و زنبور عسل نگاه کرد. ولی، به اعتقاد مارکس، آنچه انسان را از مورچه و زنبور عسل متمایز می‌کند این است که او می‌تواند دراین‌باره که چگونه برای تولید وسایل زندگی با طبیعت معامله کند مشغول بازاندیشی شود و چگونگی این کار را تغییر دهد. به عبارت دیگر،  مارکس معتقد است که کار، به مفهوم انسانی، تصور این بازاندیشی را دربردارد  و بنابراین آدمیان می‌توانند نحوه کنش وواکنش خودشان را با طبیعت تغییر  دهند. می‌توانند به‌اصطلاح در سطح بالاتری عمل کنند و نحوه دگرگون‌سازی  طبیعت را برای به‌دست‌آوردن آنچه در زندگی به آن نیاز دارند تغییر دهند. پس انسان با گذشت زمان سلطه بیشتری بر طبیعت پیدا می‌کند و بنابراین برخلاف  سایر انواع جانوران، اسیر الگوی یکنواختی در کنش وواکنش با طبیعت نیست.

به تدریج که بیشتر بر طبیعت مسلط می‌شود، ممکن است گفت که به معنای  کاملا قابل درکی به آزادی خودش می‌افزاید. هرچه انسانها از نظر فهم طبیعت و تکنولوژی و توان سازماندهی مجدد به زندگی اجتماعی بیشتر رشد کنند، نسبت به نحوه‌ای که در دنیا زندگی می‌کنند و طریقه بهره‌برداری از دنیا در زندگی  مسلط‌تر می‌شوند.

مگی : برای فهم درست این عقیده، ضروری است که بدانیم مهمترین نقطه عطف عبارت است از انسان در حالت بدوی مطلق، یعنی در مرحله‌ای که واقعاً تازه از عالم جانوری بیرون می‌آید و هنوز اسیر طبیعت است.

تیلر : دقیقآ. اصطلاحی که مارکس برای رساندن این معنا به کار می‌برد «قلمرو ضرورت »[۵۶] است.

مگی : آن‌وقت دیده می‌شود که کل فرایند تاریخ فرایند خودرهانی[۵۷] از اسارت طبیعت است. از طرف مقابل که نگاه کنیم، ممکن است اسم این جریان را تسخیر طبیعت بگذاریم. هرچه زمان بیشتر بگذرد، بر محیط مادی بیشتر چیره می‌شویم.

تیلر : بله. ولی مارکسیسم به این دلیل چنین نظریه‌ی غنی‌ای درباره انسان در تاریخ است که مفهوم دیگری از رهایی را هم دربرمی‌گیرد. انسانها به این طریق به این رهایی می‌رسند که نه‌تنها بر طبیعت مسلط شوند، بلکه همچنین بر نیرویی که به وسیله آن بر طبیعت مسلط می‌شوند سلطه پیدا کنند و بنابراین از این نیرو در نفس خودش متمتع شوند. مارکس انسان را موجودی ذاتاً قادر به دگرگون‌کردن طبیعت می‌دانست. معنای این عقیده این است که انسان نه‌فقط با دگرگون‌کردن طبیعت به وسایل زندگی دست پیدا می‌کند، بلکه با به‌کارانداختن این توان رضایتی کسب می‌کند که شاید حساس‌ترین و اساسی‌ترین رضایت برای اوست. پس نوع انسان وقتی به شکوفایی کامل برسد، هم از به‌کارانداختن تواناییهای خودش شاد می‌شود و هم از میوه‌های آن بهره می‌برد. تواناییهای انسان از طرفی نفع ذاتی برای او دارد و از طرف دیگر نفع ابزاری. ولی رسیدن به این حد از رضایت مستلزم نوعی رهایی است، زیرا هرچه آدمیان بیشتر در تاریخ تکامل پیدا کنند، تواناییهای شگفت‌انگیزشان بیشتر از اختیارشان بیرون می‌رود. مارکس جنگ طبقاتی و بیگانگی[۵۸] را ضرورتهایی غم‌انگیز می‌دانست. ضرورت ناشی از این بوده که انسان برای پیشرفت و گذشتن از حد تشکیلات اولیه و ناقص اجتماعی می‌بایست تن به تقسیم کار و، درعین حال، انضباط خشک بدهد که تنها راه تولید مازاد موردنیاز برای پیشرفت بوده است. بنابراین، جامعه می‌بایست به طبقات، یعنی به دو دسته غالب و مغلوب، تقسیم شود….

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]