اختلالات روانپزشکی تجزیهای: از فراموشی تا مسخ؛ وقتی ذهن سناریوی فرار مینویسد

دنیای ذهن و روان دنیای پیچیدهای است. واکنشهای ما نسبت به محیط پیرامون و تجارب توأم با تنش هم گستره متفاوتی دارند؛ یک تجربه تلخ میتواند به سادگی مدت کوتاهی باعث ناراحتی ما شود یا کلا باعث به هم ریختن روانمان شود. وقتی حوادث، رویدادها و تجاربی باعث شوند که درک کسی از خویشتن خود تغییر کند و دچار سردرگمی هویتی شود، دچار این دسته از اختلالات شده است. در این نوشته قصد داریم به بررسی عمیق اختلالات تجزیهای (Dissociative disorders) بپردازیم و ببینیم چگونه ذهن برای فرار از تروما، هویت را دستخوش تغییر میکند. آیا واقعاً میتوان خاطرات را به صورت انتخابی فراموش کرد یا این مکانیزم دفاعی، بهایی سنگینتر از خود واقعیت دارد؟
در این مقاله میخواهیم ببینیم اختلالات تجزیهای چگونه عمل میکنند و با تکیه بر یافتههای جدید عصبشناسی و مثالهای جذاب دنیای سینما، ابعاد مختلف فراموشی تجزیهای، فرار تجزیهای، هویت چندگانه و مسخ را بررسی کنیم. اگر تا به حال فکر میکردید که این اختلالات تنها زاییده تخیل فیلمنامهنویسان هالیوودی هستند، آمارها و نمونههای واقعی بالینی شما را شگفتزده خواهد کرد. با ما همراه باشید تا در اعماق تاریک و شگفتانگیز سیستم دفاعی مغز سفر کنیم.
فهرست مطالب
- ۱. چیستی و ماهیت اختلالات تجزیهای
- ۲. مکانیزمهای دفاعی ذهن و بقای روان
- ۳. فراموشی تجزیهای چیست؟
- ۴. فرار تجزیهای؛ سفر ناگهانی به هویتی جدید
- ۵. اختلال هویت تجزیهای یا شخصیت چندگانه
- ۶. مسخ واقعیت و مسخ شخصیت
- ۷. شیوعشناسی و باورهای غلط درباره شیوع اختلال
- ۸. بازتاب تجزیه در شاهکار هیچکاک: طلسمشده
- ۹. شاهکار کریستوفر نولان: یادگاری و بازسازی حافظه
- ۱۰. بیمار انگلیسی و گسست عاشقانه از گذشته
- ۱۱. دیکتاتور بزرگ چاپلین؛ وقتی هویتها جابهجا میشوند
- ۱۲. آخرین وسوسه مسیح و گسست در انتخاب سرنوشت
- ۱۳. پرونده واقعی سیبل؛ شانزده جلوه در یک کالبد
- ۱۴. سه چهره ایو و واقعیت کریس کاستنر سیزمور
- ۱۵. فیلم Numb و تجربه وحشتناک مسخ واقعیت
- ۱۶. باشگاه مشتزنی و شخصیتهای موازی پنهان
- ۱۷. فرار واقعی آگاتا کریستی و تظاهرات والتر وایت
- ۱۸. جامعه مسخشده و حافظه جمعی آسیبدیده
- ۱۹. آیا علم نوین میتواند خاطرات بد را پاک کند؟
- ۲۰. رویکردهای درمانی نوین در کنترل تجزیه
۱. چیستی و ماهیت اختلالات تجزیهای
اختلالات تجزیهای در واقع نوعی گسستگی ناگهانی یا تدریجی در کارکردهای هشیاری، حافظه، هویت یا درک محیط به شمار میروند. زمانی که فرد با استرسهای شدید و طاقتفرسا روبرو میشود که سیستم روانی او قادر به هضم آنها نیست، مغز به صورت خودکار ارتباط بخشهای مختلف آگاهی را قطع میکند. این فرآیند درست شبیه به پریدن فیوز برق در یک مدار الکتریکی است تا از سوختن کل سیستم جلوگیری شود.
بسیاری از مردم و حتی پزشکان در گذشته این پدیده را با شبیهسازی یا فریبکاری اشتباه میگرفتند. اما تحقیقات نوین تصویربرداری مغزی نشان میدهند که در طول حالات تجزیهای، تغییرات واقعی و عینی در فعالیت قشر پیشپیشانی و سیستم لیمبیک رخ میدهد. این اختلالات نشاندهنده یک فلج موقت در یکپارچهسازی عملکردهای عالی مغز هستند که در آن هویت فرد دچار انشعاب یا قطع ارتباط میشود.
۲. مکانیزمهای دفاعی ذهن و بقای روان
ذهن انسان در تکاپویی دائم برای دفاع و دور زدن حقیقت آزاردهندهای است که پیش آمده است. از آنجا که شخص خود را در تغییر و اصلاح شرایط ناتوان میبیند، نهایتاً تنها راه دفاعی باقیمانده این است که تغییر و تحولی در هویت یا درک خود ایجاد کند. با این کار، مواجهه مستمر و فرساینده با تروما کاهش مییابد و فرد میتواند به بقای روانی خود در یک محیط خصمانه ادامه دهد.
این گسست حافظه و هویت اگرچه در کوتاه مدت از فروپاشی کامل روانی فرد جلوگیری میکند، اما در درازمدت هزینههای سنگینی به همراه دارد. بیمار با ایجاد دیوارهای دفاعی نفوذناپذیر در ذهن خود، بخشهایی از تجربیات حیاتی زندگی را قرنطینه میکند. این تکهتکه شدن روان مانع از رشد یکپارچه شخصیت شده و فرد را در چرخهای از رفتارهای تکراری و اضطرابهای مبهم گرفتار میسازد.
۳. فراموشی تجزیهای چیست؟
در فراموشی تجزیهای (Dissociative amnesia)، فرد به دنبال یک رویداد به شدت ناخوشایند یا فاجعهبار، به طور ناگهانی بخش عمدهای از اطلاعات شخصی و حوادث پیرامون آن واقعه را فراموش میکند. نکته کلیدی این است که این فراموشی با فراموشیهای ناشی از ضربه مغزی، آلزایمر یا زوال عقل تفاوت بنیادی دارد؛ در این حالت هیچ آسیب ساختاری یا ارگانیکی به مغز وارد نشده است و ساختار فیزیکی کاملاً سالم است.
پژوهشهای نوروبیولوژی نشان میدهند که هورمونهای استرس مانند کورتیزول در دوزهای بسیار بالا میتوانند فرآیند ثبت و بازیابی خاطرات را در هیپوکامپ مختل کنند. در این نوع فراموشی، اطلاعات در جایی از مغز ذخیره شدهاند اما دسترسی هشیارانه به آنها به دلیل سدهای دفاعی روانشناختی مسدود شده است. گاهی درمانگر با استفاده از روشهای تخصصی میتواند به آرامی این سدها را برداشته و خاطرات گمشده را بازیابی کند.
۴. فرار تجزیهای؛ سفر ناگهانی به هویتی جدید
فرار تجزیهای (Dissociative fugue) یکی از عجیبترین و در عین حال دراماتیکترین اختلالات روانپزشکی است. در این حالت، فرد به ناگاه و بدون هیچ مقدمهای، خانه و کاشانه خود را ترک کرده و راهی شهری دیگر میشود. او در مقصد جدید هویتی کاملاً تازه برای خود دست و پا میکند، شغل جدیدی میگیرد و دوستان جدیدی پیدا میکند، بدون اینکه کمترین خاطرهای از نام، خانواده و گذشته واقعی خود داشته باشد.
این فرار و اختیار هویت جدید هرگز تصمیمی آگاهانه یا نقشه قبلی برای فرار از مسئولیتها نیست. بیمار در یک وضعیت خلسهمانند فرو میرود و با تسامح میتوان آن را معادل اصطلاح عامیانه سر به کوه و بیابان گذاشتن دانست. جالب است که دوره فرار ممکن است از چند روز تا چندین سال طول بکشد و وقتی فرد ناگهان به خود میآید، ممکن است خود را در یک شهر غریب ببیند در حالی که سالها از زندگی قبلیاش گذشته است.
۵. اختلال هویت تجزیهای یا شخصیت چندگانه
اختلال هویت تجزیهای (Dissociative identity disorder) که در گذشته به عنوان شخصیت چندگانه شناخته میشد، وجود دو یا چند هویت یا شخصیت متمایز را در یک فرد توصیف میکند. هر کدام از این هویتها الگوهای نسبتاً پایدار خود را در ادراک، ارتباط و تفکر درباره محیط و خود دارند. وقتی یکی از هویتها کنترل رفتار را به دست میگیرد، هویتهای دیگر معمولاً از رفتارهای او بیخبر هستند و نوعی فراموشی متقابل ایجاد میشود.
منتقدان در گذشته وجود این اختلال را انکار میکردند، اما امروزه اسکنهای مغزی پیشرفته نشان میدهند که الگوی فعالیت الکتریکی مغز و حتی ضربان قلب و فشار خون فرد در زمان سوییچ کردن بین شخصیتهای مختلف تغییر میکند. این هویتهای فرعی معمولاً به عنوان سپرهای حفاظتی در برابر تروماهای شدید دوران کودکی شکل میگیرند تا درد حاصل از کودکآزاری یا تجاوز را میان خود تقسیم کنند.
۶. مسخ واقعیت و مسخ شخصیت
مسخ حالت گسیختن عمیق میان تن و روان است که به دو شکل مسخ شخصیت (Depersonalization) و مسخ واقعیت (Derealization) بروز میکند. در مسخ شخصیت، فرد احساس میکند که از بدن یا فرآیندهای ذهنی خود جدا شده و به عنوان یک ناظر بیرونی به زندگی خود نگاه میکند. او ممکن است دستها و پاهای خود را متعلق به خود نداند و احساس کند که مثل یک روبات یا در یک خواب راه میرود.
از سوی دیگر، در مسخ واقعیت، دنیای بیرونی برای فرد غیرواقعی، مهآلود، مصنوعی یا بیروح به نظر میرسد. بیمار از خود میپرسد آیا واقعاً این من هستم که در این شرکت کار میکنم یا این زندگی تنها یک دکور سینمایی توخالی است؟ این حالت اگرچه بسیار وحشتآور و فلجکننده است، اما بیمار ارتباط خود را با واقعیت از دست نداده و میداند که این احساسات تنها یک ادراک غیرعادی هستند و دچار هذیان نشده است.
۷. شیوعشناسی و باورهای غلط درباره شیوع اختلال
بسیاری از افراد گمان میکنند اختلالات تجزیهای بسیار نادر و کمیاب هستند و فقط در کتابهای مرجع پزشکی یا فیلمهای جنایی یافت میشوند. با این حال، بررسی نتایج به دست آمده از چند تحقیق اپیدمیولوژیک نشان داده است که شیوع اشکال مختلف این اختلالات در میان مردم یک جامعه نزدیک به ۱۰ درصد است. البته این درصد بالا شامل موارد خفیف و گذرا نیز میشود که کمتر به کلینیکها مراجعه میکنند.
استرسهای روزمره، تصادفات رانندگی، جنگها و بلایای طبیعی پتانسیل بالایی برای ایجاد حالتهای تجزیهای گذرا در افراد عادی دارند. شناخت نادرست جامعه از این علائم باعث میشود که بسیاری از بیماران سالها بدون تشخیص درست یا با برچسبهایی چون اسکیزوفرنی یا صرع تحت درمانهای نامناسب قرار گیرند. افزایش آگاهی عمومی میتواند به شناسایی زودهنگام و درمان اثربخش این اختلالات کمک شایانی کند.
۸. بازتاب تجزیه در شاهکار هیچکاک: طلسمشده
فیلم طلسمزده (Spellbound) ساخته آلفرد هیچکاک (Alfred Hitchcock) در سال ۱۹۴۵، یکی از نخستین تلاشهای درخشان سینما برای تصویرسازی فراموشی تجزیهای است. در این اثر کلاسیک، گریگوری پک (Gregory Peck) نقش مردی را بازی میکند که به عنوان رئیس جدید یک آسایشگاه روانی وارد کار میشود اما به زودی اینگرید برگمن (Ingrid Bergman) متوجه رفتارهای عجیب و فراموشیهای عمیق او نسبت به گذشتهاش میشود.
در جریان تعلیقهای هیچکاکی مشخص میشود که قهرمان داستان شاهد یک قتل هولناک بوده و شدت ضربه روحی باعث شده تا او هویت قربانی را به خود بگیرد و گذشتهاش را فراموش کند. سکانس معروف رویای این فیلم که توسط نقاش سوررئالیست بزرگ، سالوادور دالی (Salvador Dali) طراحی شده است، پر از نمادهای روانکاوی است که به خوبی ذهن تکهتکه شده بیمار را به تصویر میکشد.

۹. شاهکار کریستوفر نولان: یادگاری و بازسازی حافظه
فیلم یادگاری (Memento) به کارگردانی کریستوفر نولان (Christopher Nolan) در سال ۲۰۰۰، ساختار روایی سینما را با بازنمایی اختلال حافظه دگرگون کرد. گای پیرس (Guy Pearce) در نقش لئونارد، مردی است که به دنبال حمله به خانهاش و قتل همسرش، توانایی ثبت خاطرات جدید را از دست داده و با استفاده از عکسهای پولاروید و خالکوبی روی بدنش سعی در پیدا کردن قاتل دارد.
اگرچه لئونارد از فراموشی پیشگستر رنج میبرد، اما فیلم به خوبی نشان میدهد که چگونه ذهن او برای کنار آمدن با تروما، واقعیتها را دستکاری میکند و دست به جعل حقیقت میزند. ساختار غیرخطی فیلم نولان مخاطب را کاملاً در وضعیت روانی کاراکتر قرار میدهد؛ به طوری که تماشاگر نیز همراه با قهرمان داستان در هر سکانس دچار گیجی و گسست اطلاعاتی میشود.

۱۰. بیمار انگلیسی و گسست عاشقانه از گذشته
در فیلم بیمار انگلیسی (The English Patient) به کارگردانی آنتونی مینگلا (Anthony Minghella) محصول سال ۱۹۹۶، سقوط هواپیمای یک خلبان در صحرای آفریقا آغازگر یک درام روانشناختی است. رالف فاینز (Ralph Fiennes) نقش مردی سوخته و بینام را بازی میکند که حافظهاش را به طور کامل از دست داده و گذشتهاش را در گفتگو با یک پرستار بازخوانی میکند.
در طول داستان، بازیابی تدریجی حافظه او نشان میدهد که چگونه عشق ممنوعه و از دست رفتن معشوقهاش، ذهن او را به سمت گسست هدایت کرده است. این فیلم نمونه درخشانی از ترکیب تروما فیزیکی و روحی است که در آن فراموشی به عنوان یک مسکن موقت عمل میکند تا بیمار بتواند با درد جانکاه از دست دادن کنار بیاید.

۱۱. دیکتاتور بزرگ چاپلین؛ وقتی هویتها جابهجا میشوند
دیکتاتور بزرگ (The Great Dictator) شاهکار سال ۱۹۴۰ چارلی چاپلین (Charlie Chaplin)، با زبانی کمدی و هجوآمیز به سراغ پدیده فراموشی و بحران هویت میرود. چاپلین در این فیلم دو نقش متفاوت را بازی میکند: یک سرباز آرایشگر یهودی که بعد از جنگ دچار فراموشی شده و یک دیکتاتور بیرحم به نام آدنوئید هینکل که شباهت ظاهری شدیدی به آرایشگر دارد.
فراموشی تجزیهای آرایشگر یهودی و بیاطلاعی او از تغییرات سیاسی اطرافش، موقعیتهای طنز تلخی را ایجاد میکند که در نهایت به اشتباه گرفته شدن او با دیکتاتور و ایراد آن سخنرانی تاریخی و صلحطلبانه میانجامد. چاپلین نشان میدهد که چگونه گسست هویتی فردی میتواند در یک بستر بزرگتر، معادلات یک سیستم تمامیتخواه را به چالش بکشد.
۱۲. آخرین وسوسه مسیح و گسست در انتخاب سرنوشت
فیلم آخرین وسوسه مسیح (The Last Temptation of Christ) ساخته مارتین اسکورسیزی (Martin Scorsese) در سال ۱۹۸۸ بر اساس رمان معروف نیکوس کازانتزاکیس، روایتی متفاوت از زندگی عیسی مسیح ارائه میدهد. در این اثر، مسیح بین دو رویای هویتی متفاوت دچار تعارض عمیق روحی و گسست میشود؛ زندگی عادی به عنوان یک انسان معمولی و پذیرش سرنوشت به عنوان یک ناجی مصلوب.
این نبرد درونی و گسست ذهنی در سکانسهای پایانی فیلم به اوج خود میرسد، جایی که او در یک خلسه ذهنی طولانی، زندگی فرضی خود با مریم مجدلیه و تشکیل خانواده را تجربه میکند. این تجربه ذهنی به خوبی نشاندهنده تلاش روان برای فرار از یک حقیقت سنگین و دردناک از طریق ایجاد یک واقعیت جایگزین است.
۱۳. پرونده واقعی سیبل؛ شانزده جلوه در یک کالبد
فیلم سیبل (Sybil) محصول سال ۱۹۷۶ بر اساس کتابی با همین نام، داستان واقعی زنی به نام شرلی آردل میسون را روایت میکند که تحت درمان یک روانپزشک به نام دکتر کورنلیا ویلبر قرار داشت. سیبل معلم مهدکودکی است که با شنیدن صداهای خاص یا تجربه موقعیتهای تنشزا، ناگهان کنترل رفتارش را از دست میدهد و شخصیتهای فرعی او ظاهر میشوند.
درمان او بیش از یک دهه طول کشید و از طریق هیپنوتیزم مشخص شد که او ۱۶ شخصیت کاملاً متمایز با سنین، جنسیتها، لهجهها و حتی استعدادهای هنری متفاوت دارد. این چندگانگی واکنشی مستقیم به آزارهای جسمی و روانی وحشتناکی بود که در کودکی توسط مادر اسکیزوفرنیکش به او تحمیل شده بود.
۱۴. سه چهره ایو و واقعیت کریس کاستنر سیزمور
فیلم سه چهره ایو (The Three Faces of Eve) محصول ۱۹۵۷ بر اساس یک پرونده واقعی پزشکی ساخته شد و جوآن وودوارد برای بازی در آن برنده جایزه اسکار شد. در این فیلم زنی خانهدار و خجالتی به نام ایو وایت، ناگهان به ایو بلک تبدیل میشود که دختری گستاخ، خوشگذران و بیپروا است و شخصیت سومی نیز به نام جین در طول درمان متولد میشود.
شخصیت واقعی پشت این ماجرا زنی به نام کریس کاستنر سیزمور (Chris Costner Sizemore) بود که در ادامه زندگیاش مشخص شد تعداد شخصیتهای او بسیار بیشتر از سه عدد بوده است. تصویر زیر کریس کاستنر سیزمور واقعی را نشان میدهد که در پنجاه و یکمین سالگرد اکران فیلم، روی فرش قرمز حضور یافته و از تجربه مبارزه طولانیاش با این اختلال میگوید.


۱۵. فیلم Numb و تجربه وحشتناک مسخ واقعیت
فیلم بیحس (Numb) محصول ۲۰۰۷ به کارگردانی هریس گلدبرگ (Harris Goldberg)، داستان نویسندهای با بازی متیو پری (Matthew Perry) را روایت میکند که به دنبال مصرف مواد مخدر و اضطراب شدید، دچار اختلال مسخ شخصیت و مسخ واقعیت میشود. او جهان اطرافش را مانند یک فیلم دوبعدی و بیروح میبیند و با بدنش احساس بیگانگی کامل دارد.
کارگردان این فیلم خود سالها با این اختلال دستوپنجه نرم کرده بود و توانست به خوبی انزوای شدید، ناامیدی و درمانهای دارویی و روانشناختی نافرجام را به تصویر بکشد. فیلم نشان میدهد که چگونه بیمار برای بازگشت به دنیای واقعی دست به هر کاری میزند اما سد ذهنی مسخ، او را در پشت یک شیشه ضخیم نامرئی زندانی کرده است.

۱۶. باشگاه مشتزنی و شخصیتهای موازی پنهان
فیلم باشگاه مشتزنی (Fight Club) ساخته دیوید فینچر (David Fincher) در سال ۱۹۹۹، یکی از مشهورترین بازنماییهای مدرن از هویت مضاعف و اختلال تجزیهای است. ادوارد نورتون نقش راوی بینامی را بازی میکند که از بیخوابی مفرط و یکنواختی زندگی مدرن رنج میبرد و با تایلر دردن با بازی برد پیت (Brad Pitt)، شخصیتی کاریزماتیک و آنارشیست آشنا میشود.
نقطه عطف فیلم جایی است که مشخص میشود تایلر دردن در واقع هویت دوم و سرکوبشده خود راوی است که در زمان خوابآلودگی او کنترل بدنش را به دست میگرفته است. ذهن راوی برای فرار از سرخوردگیهای اجتماعی و روانی خود، یک آلتر-ایگوی بیباک خلق کرده تا تمام کارهایی را که خودش جرئت انجامشان را ندارد، عملی کند.
۱۷. فرار واقعی آگاتا کریستی و تظاهرات والتر وایت
در دسامبر ۱۹۲۶، نویسنده مشهور آگاتا کریستی (Agatha Christie) به مدت ۱۱ روز به طرز مرموزی ناپدید شد و خودروی او در کنار یک پرتگاه پیدا شد. پس از جستجوهای گسترده، او را در هتلی در یک شهر آبگرم یافتند که با نام خانوادگی معشوقه همسرش ثبتنام کرده بود و ادعا میکرد هیچ چیز از گذشته خود به یاد نمیآورد؛ این پرونده یکی از معروفترین نمونههای واقعی فرار تجزیهای در تاریخ است.
در دنیای تلویزیون نیز در سریال افسارگسیخته (Breaking Bad)، شخصیت والتر وایت پس از ناپدید شدن موقتش، عریان در یک سوپرمارکت ظاهر میشود و تظاهر به فرار تجزیهای میکند تا غیبت طولانی خود به دلیل پخت شیشه را توجیه کند. این ارجاع نشان میدهد که چگونه عموم مردم و قانونگذاران این اختلال را به عنوان یک بهانه حقوقی یا دفاعی ارزیابی میکنند.
۱۸. جامعه مسخشده و حافظه جمعی آسیبدیده
استرسها، تضادها و وقایع ناگزیر ناخوشایند همگی میتوانند روی روان پیچیده ما تأثیر بگذارند؛ اما آیا جنگها، قحطیها و بحرانهای شدید اقلیمی و سیاسی میتوانند با مکانیسمی مشابه روی یک جامعه اثر بگذارند؟ جوامع مختلف نیز مانند افراد، واکنشهای متفاوتی به دورههای تنش شدید نشان میدهند؛ برخی با عزمی راسخ بر ویرانهها بنایی نو میسازند و برخی دیگر دچار نوعی مسخ و فراموشی جمعی میشوند.
در جوامع مسخشده، تنازل اخلاقی، روزمرگی شدید و بیتفاوتی نسبت به آینده به یک هنجار تبدیل میشود. جامعه برای بقا در شرایط سخت، حافظه تاریخی خود را قرنطینه میکند و از ارزشهای اصیل خود فاصله میگیرد. این مکانیزم دفاعی جمعی اگرچه بقای روزمره جامعه را تسهیل میکند، اما پویایی و هویت فرهنگی آن را در درازمدت نابود میسازد.
۱۹. آیا علم نوین میتواند خاطرات بد را پاک کند؟
ایده پاک کردن خاطرات دردناک یکی از آرزوهای دیرینه بشر بوده که در فیلم درخشش ابدی یک ذهن پاک (Eternal Sunshine of the Spotless Mind) با بازی جیم کری (Jim Carrey) به تصویر کشیده شده است. در سالهای اخیر، دانشمندان علوم اعصاب با بررسی فرآیند تحکیم مجدد حافظه به یافتههای شگفتانگیزی دست یافتهاند که نشان میدهد این ایده دیگر تنها یک فانتزی سینمایی نیست.
داروهایی مانند پروپرانولول اگر در زمان یادآوری یک خاطره ترومازا مصرف شوند، میتوانند بار عاطفی و دردناک آن خاطره را در مغز تضعیف کنند بدون اینکه اصل اطلاعات از بین برود. با این حال، همانطور که فیلم نشان میدهد، پاک کردن ارادی خاطرات بد میتواند به نابودی تجارب زمینهای و هویت کلی فرد بینجامد، چرا که شخصیت ما حاصل تمام تجربههای تلخ و شیرین ماست.

۲۰. رویکردهای درمانی نوین در کنترل تجزیه
درمان اختلالات تجزیهای مسیر پیچیده و حساسی است که نیازمند تخصص بالای روانپزشک و رواندرمانگر است. درمانهای مبتنی بر روانکاوی، رفتاردرمانی شناختی و به ویژه درمان حساسیتزدایی از طریق حرکت چشم و بازپردازش مجدد (EMDR) از موثرترین روشها برای درمان ترومای زمینهای هستند. هدف اصلی درمان، یکپارچهسازی هویتهای مختلف یا بازیابی ایمن خاطرات سرکوبشده است.
پزشکان تلاش میکنند تا به بیمار آموزش دهند چگونه بدون نیاز به گسست و فرار، با احساسات دردناک خود مواجه شود و آنها را پردازش کند. دارودرمانی مستقیماً اختلال تجزیهای را درمان نمیکند، اما برای کنترل اضطراب، افسردگی و حملات پانیک همراه تجویز میشود. بازیابی یکپارچگی روان اگرچه روندی طولانی دارد، اما بازگشت فرد به جریان واقعی زندگی را تضمین میکند.
جمعبندی نهایی
اختلالات تجزیهای فرار اضطراری ذهن از واقعیتهای تلخ و تروماتیک زندگی هستند. ذهن انسان برای محافظت از خود در برابر فروپاشی، مسیرهای شگفتانگیزی چون فراموشی، تغییر هویت و مسخ شخصیت را برمیگزیند که نمونههای واقعی بالینی و آثار درخشان سینمایی به خوبی گویای این حقیقتاند. اگرچه این گسست روانی موقتاً بار سنگین درد را سبک میکند، اما یکپارچگی شخصیت را به مخاطره میاندازد. در نهایت، مواجهه آگاهانه با تروماها از طریق درمانهای نوین، کلید بازگشت به واقعیت و تجربه یک زندگی اصیل و به هم پیوسته است؛ چرا که هویت ما در گرو پذیرش تمامیت گذشته ماست.








خیلی خوب بود
سلام من حسینم 17 سالمه تو تهران زندگی میکنم من دست چپ ام خیلی باهوش بودم الان دارم میرم سوم دبیرستان کامپیوتر رو بسیار خوب بلدم حالا من تو دو ماه اسم ناظممون رو یادم رفته همه چیز رو زود فراموش میکنم کینه ای نبود ام از اول چون سریع فراموش میکردم دعوا کردم با کسی لطفا میخوام مستقیم با شما حرف بزنم یا چت یا تماس یا مستقیم میترسم کمکم کنید اما انقدر بهش فکر کردم اسم مدیر و ناظممون رو بعد دو روز یادم امد اگ میتونین خیلی سریع کمکم کنید نمیخوام این طور بمونم میخوام مثل قبل شم برام ایمیل بزنین منتظرم
مجموعه فیلم های روانشناختی برتر جهان
/http://www.psychologytest.ir
همراه با نقد و معرفی و تصحیح مجدد
راستی کریس کاستنر سیزمور به کدام فیلم یا جمله و بند مطلب شما مربوط میشد؟ شاید من سریع خواندم متوجه نشدم.
جستجوی این اسم در گوگل فقط شش هفت نتیجه میدهد که 2 تا به صفحۀ شما میرود و
بقیه ربطی به این اسم ندارد. البته اگر املای لاتینش نوشته شود، احتمالا مطالب انگلیسی دربارهاش بتوان پیدا کرد.
و معترضهای به شایان: برای کسی که این جمله را نوشته، تعداد کسانی که «باهوش» مینویسند، کم نیست.
من یک جای دیگه هم کامنت گذاشته بودم. چطور می تونم پیداش کنم؟ بزنم به تخته اینجا یک پرتاله واسه خودش. و ممنون از شما، روحیه و حس خوب. اینکه کسی دیدگاهش رو اینطور به اشتراک بذاره. و تکرار کنه که دیوانه ها بودند که دنیا رو عوض کردند(نقل قول حالا). یک هفته یمن رو می سازه. و در یک عمر من پرتو درخشش خواهد بود. تا اونهایی که رسمن هر خلاقیتی رو در حد ایده هم مساوای اختلال شخصیت های امروزه فراوان(بقول خودشون) در ایران، می دونن. و … اصرار دارن که مثل یک ماشین تو ساختار اجتماع عمل کنی.
این آدم رو مریض می کنه.
اونها یک جور پزشکن و شما یک جور دیگه. که نایاب تر یا کمیاب ترید علیرضای عزیز، آقای مجید و یک پزشک واقعی :)
:)
علیرضا میدونی اگر الان قرار بود یه چی در حد ناشدنی ها بخوام چی بود؟
اینکه برگردم به 7 سال پیش و کاری رو که کردی انجام بدم. از اون موقع تا الان فقط در حد یک تصویر در حالِ زیستن در ذهنم مونده و سرکوبش آزارم می ده.
داشتن وبلاگی مثل وبلاگ تو. که اولین بار هم از نظرت در باره ترانه Angels از رابی ویلیامز رو وبلاگ دیزی راکر پیداش کردم. ببین چقدر خودتی و راحت گسترده :) ببین چقدر روحت آرامش داره…
ببین چقد جوون پیرم چون خودم بهش اهمیت ندادم اگر سرکوبش نکرده باشم!
پ.ن: برای واژهی مسخ که تو گوگل رنکینک بالایی داشت اینجا رو هم مثل خیلی صفحه های دیگه باز کردم و تا اومدم ببندمش این حسن نگاه به اختلال ها آرومم کرد و متن رفت رسید به سینما. گفتم عجب آدمیه باید وبلاگشو بوکمارک کنم.
اِ !
یک پزشک!
باز هم تصادفی حس خوب. خالص. مفید. در یک کلام: “به!”
سلام، شما لطف دارید خیلی ممنونم از پشتیبانی و روحیهای که شما دادید با این کامنت.
با چه کلماتی میتوان تشکر کرد …………. از نوشتن یک پست درخشان ؟
آآآآآآآآآی مَردم ! عینک آفتابی من کوووووووووو ؟
دکتر عزیز از نوشته بسیار جالب و کامل شما سپاسگزارم.
«سعدی به روزگاران،مهری نشسته بر دل/بیرون نمی توان کرد الا به روزگاران»
بیرون نمی توان کرد… حتی به روزگاران…! حال سعدی خوش بوده اونوقتا… جامش در کنارش بوده که گفته “الا” … روزگاران هم الای ما نشد….
عالی بود.
اتفاقا منم یاد فیلم طلسم شده افتادم، که دیدم معرفی کردید.
فیلم “پنجره مخفی” هم فیلمی با همین زمینه بود
Secret Window
http://www.imdb.com/title/tt0363988
یه موردی هم تو فیلم هویت بود که درمورد یه اختلال روانی بسیار نادر که جمیز منگولد بخوبی به یک فیلم دلهره اور تبدیل کرده بود این فیلم که تو برنامه سینما وماورا تحلیل شد زیاد ازون بیماری نفهمیدم به نظرم خوب تحلیل نکردن فکر کنم مهمان برنامه اقای دکتر فاطمی بودند ولی فیلم زیبایی بود که فکر کنم بامورد شماره سه که گفتید نزدیک باشه یه جور هویت چندگانه
لینک فیلم
http://www.imdb.com/title/tt0309698/
مقاله و مطلب بسیار خواندنی بود
البته من فقط چند تا از این فیلم هایی رو که معرفی کردید رو دیدم.
سلام
ممنون از پستتون ولی ای کاش قبل از نوشتن داستان فیلم های می نوشتید spoiler alert
ممنون واقعا عالی بود.تاریخ نشون داده هر وقت یک پزشک به عالم هنر علاقمند میشه یک چیزی تو مایه های انفجار به وجود میاد:) نمونه واضحش آنتون چخوف نازنینه و نمونه دومش هم احتمالا شما:) فیلم سی بل از روی رمانی به همین نام اقتباس شد که بر اساس سرگذشت واقعی یک زن نوشته شده و باید بگم فیلم اصلا به پای کتاب نمی رسه…راستی اشاره ای کردید به کریس کاستنر سیزمور که فیلم سه چهره ایو بر اساس زندگی او ساخته شده…
با سلام… مقالهی بسیار جالب و آموزندهایه. اما یک سؤال داشتم: در بیماران دستهی اول آیا ممکن است این رویداد ناخوشایند باعث شود انسان تقریباً به طور کامل یک دوره (به عنوان مثال دوران کودکی) خود را از یاد ببرد و یا انگیزهها و احساسات مهم آن دوران خود را به کل فراموش کند؟ راه درمان آن را نیز به صورت مختصر میفرمایید؟ ممنون
سلام، بله، احتمالش هست. از اونجا که مشکل ارگانیک نیست، پس دارویی هم براش نیست، درمانهایی مثل هیپنوتیزم یا داروهایی مثل باریتوراتها مطرح شدن، اما مؤثر نیستن و نهایتا ممکنه آمیختهای از واقعیت و تخیل رو به عنوان واقعیت بپذیره.
واقعاً متشکرم
راستی این برنامه پرینت فرندلی به درد متن های فارسی نمی خوره.
جایگزینی براش ندارین؟
وقتی این پست رو می خوندم ارزو کردم کاش اساتید دانشگاه هم به ما این گونه درس می دادن، تلفیقی از روانپزشکی و سینما. این طوری هیچ وقت یادمون نمیرفت… البته این فقط یه ارزوس و صدالبته غیرقابل دستیابی.
نوشتن این پست فقط و فقط میتونه کار دکتر مجیدی باشه و بس!
ممنون دکتر.
ما فامیلی داشتیم که مرتب میگفت مسخ را تجربه میکنم، البته الان از شما یاد گرفتم به چیزایی که میگه اینو میگن. درمانی داره؟
دیرزمانی است که همه در فراموشی هستیم. قرص فراموشی من کو؟
همیشه پستهای متفاوت دارید و زاویه نگاهتون عالی است. این پستتتون هم عالی بود، به خصوص بخش انتهایی.
بسیار عالی و خوب. ممنون.
شما بسیار باهوش مینویسید. روی این تأکید میکنم.
صرف نظر از این که دکتر مجیدی هوشمندانه می نویسد، جمله شما اشکال دستوری دارد. نمی توان صفت باهوش را در جایگاه قید به کار برد. دقیقا همان طور که نمی گوییم: او باسواد راه می رود. یا من با ادب می خوابم! فارسی را پاس بداریم.
اوه! من نظر ها رو نخونده نظر دادم! فرض کن بخوام همه ش رو بخونم! همه ش ناخوداگاه حسادت می کنم. چون منم توانایی ارتباط دقیقا به این شکل رو داشتم. اما زندگی من رفت توی پژوهش تجربی سه نسل 50/60 و 70… حدود 6 سال.
آیا باید بگم وقتم رو هدر دادم؟ فکر نمی کنم؟
آیا باید ماتم بگیرم؟
آیا الان می تونم شروع کنم؟
اگه شروع کنم دیگه خود خالص م نمی شم. می شم کسی که فکر می کنه یه کوله بار تجربه داره. و پخته تر می نویسه. اما شدم همه ی اون اختلالهایی که خوب و بدون توهین تعریف کردی :)))))
می شم کسی که حرفای دیگرانی که، مثل تنفس هوا، جذب وجودم شدن رو بلغور می کنه. یا اصلا نقل به مضمون!
آیا می تونم؟
فکر می کنم اگر با خودم روراست باشم، نه جوابه درسته. یعنی من تموم شدم؟ چون من خودم ذو بدون تریبون خودم(مثل تریبون یک پزشک) نمی تونم زنده تصور کنم حتی. من هیچی به دنیا نگفتم. فقط دیدم و تجربه کردم و گاهی واکنش نشون دادم.
الان فکر می کنم یک پزشک داریم که لایق حسادت ورزیدنه(شوخی :) ) و اون هم “یک پزشک”ه.