افکار توهمی ذهن شخص در حال مرگ یا در بیماری جسمی شدید

بسیاری از ما تصوری شاعرانه از آخرین کلمات داریم؛ جملاتی پرمعنا، احساسی یا حتی حکیمانه که در آخرین لحظات زندگی بر زبان جاری میشوند. اما در واقعیت، آنچه از دهان فرد در حال مرگ بیرون میآید، معمولاً چیزی غیرقابلدرک، پراکنده و حتی گاهی بیمعنا (Delirium) است.
ویلیام برامز (William Brahms) در سال ۲۰۱۰ کتابی دربارهی آخرین کلمات افراد مشهور نوشت. اما وقتی مادر خودش در بستر مرگ قرار گرفت، متوجه شد که آن تصورات فرهنگی از لحظات پایانی چقدر با واقعیت متفاوتاند. مادرش که سالها در تدوین همان کتاب به او کمک کرده بود، دیگر قادر به بیان جملهای روشن و معنادار نبود. کلماتش نامفهوم و گفتوگویش کند و پراکنده بود.
توهمات و آشفتگی ذهنی در آستانهی مرگ
بسیاری از افراد، در روزها یا حتی ساعات پایانی عمر دچار آشفتگی (Delirium) میشوند. در مراکز مراقبتهای تسکینی (Palliative Care)، بیش از ۵۰ تا ۸۰ درصد بیماران مبتلا به سرطان در آخرین هفتههای زندگی این وضعیت را تجربه میکنند.
دلیریوم چیست؟ دلیریوم وضعیتی است که در آن نحوهی تفکر، درک و بیان فرد دچار اختلال میشود. این حالت میتواند بهصورت بیحالی شدید (Hypoactive Delirium) یعنی فرد بیاحساس و آرام به نظر برسد. یا در مقابل، ممکن است فرد دچار بیقراری، گفتار نامفهوم و حرکات ناآرام (Hyperactive Delirium) شود.
این وضعیت از نظر پزشکی از هزاران سال پیش شناخته شده است. پزشکان یونانی و رومی مانند کِلسوس (Celsus) اولین بار در قرن دوم میلادی از واژهی «دلیریوم» استفاده کردند. این کلمه از لاتین «Delirare» بهمعنای «خارج شدن از مسیر شخمزدهشده» گرفته شده است؛ درست مانند گاوی که شخم را رها کرده و بهطور نامنظم در مزرعه حرکت میکند.
چرا دلیریوم در لحظات پایانی زندگی رخ میدهد؟
اگرچه مکانیسم دقیق این پدیده هنوز بهطور کامل شناخته نشده، پژوهشهای علمی نشان میدهند که این وضعیت احتمالاً به دلیل تغییرات شیمیایی در مغز و اختلال در عملکرد نورونها ایجاد میشود.
نکتهی جالب این است که نورونها نمیمیرند، بلکه ارتباط آنها با یکدیگر قطع میشود. این وضعیت منجر به ایجاد افکاری توهمی، خاطرات درهمآمیخته و تصاویری عجیب میشود.
در یک تحقیق بر روی ۱۰۰ بیمار مبتلا به دلیریوم در بخش مراقبتهای تسکینی، مشخص شد که یکسوم بیماران دچار نوع بیحال این وضعیت بودند. این بیماران از نظر شناختی به همان اندازهی بیماران مبتلا به انواع دیگر دلیریوم دچار اختلال در حافظه، آگاهی و درک بودند، اما بهدلیل آرام بودن، کمتر مورد توجه قرار میگرفتند.
دلیریوم یا تجربهی معنوی؟
برخی از خانوادهها و پزشکان تلاش میکنند دلیریوم را بهعنوان بخشی طبیعی از فرآیند مرگ بپذیرند. همانطور که نوزادان هنگام یادگیری زبان، کلمات نامفهومی تولید میکنند، ممکن است افراد در حال مرگ نیز درک جدیدی از واقعیت داشته باشند که برای دیگران نامفهوم به نظر برسد.
برخی مراکز مراقبت از بیماران در حال مرگ توصیه میکنند که نباید با بیمار در حال دلیریوم بحث کرد یا تجربیات او را رد کرد. در یکی از دستورالعملهای این مراکز آمده است:
«اگر بیمار میگوید چیزی را دیده یا شنیده است، او را تصحیح نکنید. فقط به این دلیل که شما آن را نمیبینید، به این معنا نیست که برای او واقعی نیست.»
بهتر است با او همراه شوید و بپرسید:
? «پس داری به سفر میروی؟ چه کسی آنجا منتظرت خواهد بود؟»
? «میتوانی برایم از خاطرات زیبایت با مادرت بگویی؟»
این نوع همراهی، میتواند به حس آرامش و ارتباط بین بیمار و خانواده کمک کند.
تجربهی شخصی: وقتی مادربزرگم مرا «فرشته» نامید
وقتی مادربزرگم در بستر مرگ بود، وارد اتاقش شدم. چشمانش نیمهباز بود، چهرهای خسته اما آرام داشت. ناگهان چشمانش درخشید، مرا دید، لبخند زد و گفت:
«مایکل-جین، تو یک فرشته هستی!»
لحظهای نگران شدم؛ آیا مرا بهجا آورده یا فکر میکند من فرشتهام؟ اما او نامم را گفت و چندین بار با شادی تکرار کرد:
«تو یک فرشتهای، تو یک فرشتهای!»
آیا این یک دلیریوم بود؟ شاید. اما آیا مهم است؟ برای من، این همان آخرین کلمات مادربزرگم بود. او دیگر قادر به حرف زدن نبود و دو روز بعد در آرامش از دنیا رفت.
پدرم اما این خاطره را متفاوت به یاد دارد. او معتقد است که مادربزرگ آخرین بار در حال خواندن دعای «پدر ما» (The Lord’s Prayer) هوشیار شد. اما من و او نیازی نداریم که این موضوع را حل کنیم؛ هر دو روایت ما، تسلیبخشاند.
آیا همهی کلمات پایانی بیمعنا هستند؟
برخی از نویسندگان تلاش کردهاند دلیریوم را چیزی فراتر از یک اختلال مغزی در نظر بگیرند. مگی کالانان (Maggie Callanan) و پاتریشیا کلی (Patricia Kelley) در کتابشان با عنوان «هدایای نهایی» (Final Gifts) استدلال کردهاند که افراد در حال مرگ، زبان نمادین خاصی دارند که باید با دقت شنیده و تفسیر شود.
اما پزشکان تسکینی با این دیدگاه مخالفاند. به گفتهی یکی از آنها:
«دلایل علمی بسیاری برای دلیریوم در هنگام مرگ وجود دارد؛ از کاهش اکسیژن مغز، افزایش دیاکسید کربن، یا تغییرات تغذیهای گرفته تا تغییرات در مواد شیمیایی مغز.»
این پزشکان معتقدند که ادعای معنویبودن این توهمات، ممکن است باعث سردرگمی خانوادهها شود و آنها را از درک فرآیند واقعی مرگ دور کند.
چگونه باید با فرد در حال دلیریوم برخورد کرد؟
✅ تلاش نکنید دلیریوم را تصحیح کنید؛ او واقعیت را به گونهای دیگر تجربه میکند.
✅ با او همگام شوید؛ پرسیدن سؤالهای ساده مثل «چه چیزی میبینی؟» میتواند احساس امنیت را افزایش دهد.
✅ به دنبال معنا در میان توهمات نباشید؛ هرچند برخی تجربیات آرامشبخشاند، اما مغز در حال مرگ به روشهای پیچیدهای عمل میکند.
درک بهتر دلیریوم در بستر مرگ
پژوهشها نشان میدهند که آخرین لحظات زندگی پیچیدهتر از آن چیزی است که تصور میکنیم. ذهن در حال مرگ، ممکن است بین واقعیت و خیال سرگردان شود، اما این به معنای بیاهمیتبودن این تجربه نیست. شاید بهترین کار این باشد که بیمار را همانطور که هست بپذیریم، بدون اینکه تلاش کنیم او را به دنیای خودمان بازگردانیم.





