ترس از برق در قرن نوزدهم؛ از شگفتی روشنایی تا وحشت در خیابان‌های سیم‌کشی‌شده

سال‌های پایانی قرن نوزدهم، شهرهای بزرگ اروپا و آمریکا شاهد یکی از بزرگ‌ترین تحولات تاریخ فناوری بودند. برق، این نیروی تازه‌وارد، قرار بود شب را به روز تبدیل کند و صنایع را متحول سازد. اما برای مردم عادی، ماجرا این‌قدر ساده و هیجان‌انگیز نبود. سیم‌های بی‌عایق، خبرهای حوادث مرگبار در روزنامه‌ها و رقابت بی‌رحمانه شرکت‌های انرژی، از برق چهره‌ای دوگانه ساختند: هم منبع امید، هم سایه‌ای از وحشت.

ورود برق به زندگی شهری و نخستین مواجهه‌ها

در سال‌های ۱۸۸۰ تا ۱۹۰۰، برق به‌سرعت از آزمایشگاه‌ها و کارخانه‌ها به خیابان‌ها و خانه‌ها راه یافت. پیش از آن، شهرها عمدتاً با چراغ‌های گاز یا نفت روشن می‌شدند که گرچه خطر آتش‌سوزی داشتند، اما برای مردم آشنا بودند. ناگهان لامپ‌های الکتریکی جایگزین این چراغ‌ها شدند و شب‌های تاریک را با نوری سفید و خیره‌کننده روشن کردند. برای بسیاری، این صحنه حیرت‌انگیز بود؛ خیابان‌های اصلی نیویورک، لندن و پاریس درخشان و پرنور شده بودند، مغازه‌ها ساعات بیشتری باز می‌ماندند و کارخانه‌ها بدون توقف کار می‌کردند.

اما در ورای این جذابیت، ترسی عمیق پنهان بود. بیشتر مردم درکی از ماهیت جریان الکتریکی  نداشتند. برخی باور داشتند که تماس با نور لامپ می‌تواند باعث بیماری یا ضعف بینایی شود. شایعاتی شکل گرفت که جریان برق حتی از طریق هوا می‌تواند به بدن نفوذ کند. در روستاها، کسانی که برای اولین‌بار چراغ برقی می‌دیدند، گاه با وحشت از آن فاصله می‌گرفتند.

افزون بر این، ظاهر شهرها نیز تغییر کرد. صدها تیر چوبی بلند و سیم‌های درهم‌تنیده، مانند تار عنکبوتی سیاه بر فراز خیابان‌ها گسترده شد. این منظره برای مردم، به‌ویژه در هوای طوفانی یا بارانی، نه‌تنها عجیب بلکه تهدیدآمیز به نظر می‌رسید. خاطراتی از آن دوره نشان می‌دهد که والدین به کودکان خود هشدار می‌دادند که حتی به تیرهای چراغ‌برق نزدیک نشوند، چون «برق ممکن است از داخل تیر بیرون بیاید و آن‌ها را بکشد».

این ترکیب از شگفتی و هراس، زمینه را برای شکل‌گیری یک پدیده اجتماعی خاص فراهم کرد: ترس از برق در قرن نوزدهم که در سال‌های بعد به اوج رسید.

 سیم‌های هوایی، مرگ‌های ناگهانی و تصویر برق به‌عنوان قاتل شهری

با گسترش سریع شبکه‌های برق‌رسانی در دهه‌های پایانی قرن نوزدهم، شهرها به میدان‌های سیم‌کشی‌شده‌ای تبدیل شدند که از هر گوشه و کناری، رشته‌هایسیمی آویزان بود. این سیم‌ها، اغلب بدون پوشش مناسب، با عجله و کمترین هزینه نصب می‌شدند تا شرکت‌ها زودتر مناطق بیشتری را تحت پوشش بگیرند. نتیجه، منظره‌ای بود که بسیاری از مردم آن را «جنگل مرگ» می‌نامیدند: تیرهای بلند چوبی که ده‌ها رشته سیم از آن‌ها آویزان بود، و گاهی به‌دلیل طوفان، باد یا بارش برف، ناگهان پاره شده و روی زمین یا ساختمان‌ها می‌افتادند.

در روزنامه‌های نیویورک، شیکاگو و بوستون، گزارش‌های مکرر از مرگ‌های ناگهانی منتشر می‌شد. یک نمونه معروف، ماجرای مردی بود که در خیابان برادوی در حال عبور بود و به‌طور تصادفی با سیم برق سقوط‌کرده تماس پیدا کرد؛ مرگی فوری و تماشاگرانی وحشت‌زده که جرئت نزدیک‌شدن به بدن او را نداشتند. در لندن، حتی اسب‌های گاری‌ها گاهی قربانی این سیم‌ها می‌شدند و تصاویر جسد یک اسب که در اثر برق‌گرفتگی جان باخته، در مطبوعات چاپ شد و موجی از ترس به‌راه انداخت.

مشکل فقط سقوط سیم‌ها نبود؛ حتی در حالت عادی، برخی سیم‌ها در اثر نقص فنی یا بار اضافی جرقه می‌زدند و این جرقه‌ها، به‌ویژه در شب، برای رهگذران به‌سان هشدار مرگ بود. کودکان با دیدن این جرقه‌ها گاه از روی بازی و کنجکاوی نزدیک می‌شدند، که همین موضوع به فجایع انسانی انجامید.

این دوره، نقطه آغاز تصویرسازی‌های گرافیکی و کاریکاتورهایی بود که برق را به شکل یک هیولا یا اسکلت مرگبار نشان می‌دادند. در یک پوستر مشهور، لامپی به شکل جمجمه بالای خیابان کشیده شده بود که سیم‌هایش همچون بازوهای اسکلتی، به سمت مردم خم شده‌اند. این تصویرها نه‌تنها بازتاب واقعیت حوادث بودند، بلکه به شکل‌گیری «ترس جمعی» و ماندگاری آن کمک کردند.

حتی باران و برف نیز به این ترس دامن می‌زد. در زمستان، قطرات آب روی سیم‌ها یخ می‌زد و وزن اضافی باعث پارگی آن‌ها می‌شد. گاهی این سیم‌های یخ‌زده هنگام سقوط، همچون شلاقی فلزی بر زمین می‌کوبیدند و در صورت تماس با عابر، می‌توانستند او را به کام مرگ بفرستند. برای بسیاری از مردم، عبور از زیر این سیم‌ها شبیه گذر از میدان مین بود.

ترکیب سیم‌های آویزان، اخبار مرگبار و نبود آگاهی عمومی از ماهیت برق، سبب شد که در کمتر از یک دهه، از نگاه افکار عمومی، برق نه‌تنها منبع نور، بلکه «قاتل خاموش شهر» لقب بگیرد.

جنگ جریان‌ها و استفاده تبلیغاتی از ترس عمومی

اواخر قرن نوزدهم تنها زمان رشد شبکه‌های برق نبود، بلکه صحنه یکی از بزرگ‌ترین رقابت‌های صنعتی تاریخ هم بود: «جنگ جریان‌ها» (War of Currents). در یک طرف، توماس ادیسون قرار داشت، مخترع و سرمایه‌گذار بزرگ که بر استفاده از جریان مستقیم (Direct Current – DC) اصرار می‌ورزید. در سوی دیگر، جورج وستینگهاوس و نیکولا تسلا قرار داشتند که جریان متناوب (Alternating Current – AC) را آینده صنعت برق می‌دانستند.

این اختلاف صرفاً یک بحث علمی نبود، بلکه نبردی اقتصادی و رسانه‌ای بود که در آن از هر ابزار روانی برای جلب یا ترساندن مردم استفاده شد. ادیسون به‌خوبی می‌دانست که افکار عمومی از حوادث برق‌گرفتگی وحشت دارد، بنابراین کارزاری هدفمند را برای نشان‌دادن خطرات AC آغاز کرد. او حتی به سراغ نمایش‌های عمومی رفت که امروز از نظر اخلاقی تکان‌دهنده‌اند: اعدام حیوانات با جریان متناوب در حضور مردم. در یکی از معروف‌ترین موارد، یک فیل سیرک به نام «تاپسی» (Topsy) در سال ۱۹۰۳ با جریان AC کشته شد و این صحنه فیلم‌برداری شد تا به‌عنوان مدرکی بر «کشندگی» این نوع جریان در ذهن مردم حک شود.

ادیسون همچنین از نخستین صندلی الکتریکی برای اعدام محکومان به مرگ، به‌عنوان ابزار تبلیغاتی استفاده کرد. در سال ۱۸۹۰، اولین اعدام الکتریکی با جریان متناوب انجام شد و واکنش عمومی، ترکیبی از شوک، ترس و انزجار بود. برای مخالفان AC، این رویداد گواهی بود بر اینکه چنین فناوری‌ای برای خانه‌ها و خیابان‌ها بیش‌ازحد خطرناک است.

در این میان، وستینگهاوس و تسلا تلاش کردند تصویر متفاوتی از AC ارائه دهند. آن‌ها بر کارایی بالاتر، امکان انتقال برق به مسافت‌های طولانی و هزینه کمتر تأکید می‌کردند. اما این توضیحات فنی در برابر تصاویر هولناک حیوانات یا انسان‌هایی که با برق AC کشته می‌شدند، برای بسیاری از مردم قانع‌کننده نبود.

مطبوعات نقش مهمی در تشدید این جدال ایفا کردند. تیترهای درشت با جملاتی مانند «جریان متناوب: ابزار مرگ در خیابان‌های ما» یا «آیا فرزندان‌تان در امان‌اند؟» ترس عمومی را به سطحی رساندند که در برخی شهرها، حتی نصب خطوط AC به‌طور موقت ممنوع شد.

اگرچه سرانجام جریان متناوب به دلیل مزایای فنی و اقتصادی‌اش پیروز این جنگ شد، اما بهای آن، سال‌ها ترس و بی‌اعتمادی مردم به برق بود. این ترس، حتی پس از عایق‌کاری و وضع قوانین ایمنی، تا مدت‌ها در حافظه جمعی باقی ماند و به بخشی از فرهنگ عمومی تبدیل شد.

 رسانه‌ها و هنر؛ تصویرسازی از برق به‌عنوان نیروی مرگبار

در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، رسانه‌ها نقشی اساسی در تثبیت «ترس از برق» ایفا کردند. روزنامه‌ها، پوسترها، مجلات طنز و حتی نمایش‌های خیابانی، همگی با قدرت تصویر، برق را از یک پدیده علمی به یک موجود زنده و تهدیدگر تبدیل کردند. این تصویرسازی‌ها، نه‌تنها بازتاب واقعی حوادث برق‌گرفتگی بودند، بلکه اغلب آن‌ها را اغراق‌آمیز و نمایشی جلوه می‌دادند تا اثر روانی بیشتری بر مخاطب بگذارند.

کاریکاتورها و پوسترهای آن زمان پر از استعاره‌های تصویری بودند. برق به شکل هیولاهای اسکلتی با سیم‌هایی چون بازوهای استخوانی کشیده می‌شد که از تیرهای بلند آویزان شده و رهگذران بی‌خبر را در آغوش مرگ می‌کشیدند. در یک پوستر معروف چاپ‌شده در شیکاگو، لامپ برقی به شکل جمجمه ترسیم شده بود و درون آن چهره‌ای شیطانی می‌خندید، در حالی که سیم‌های مارپیچش به سمت کودکان در خیابان می‌خزید.

مطبوعات نیز با تیترهایی کوتاه اما هولناک، ذهن مردم را درگیر می‌کردند. عباراتی مانند «مرگ بر بالای سر شما» یا «قاتل خاموش در خیابان» بارها در روزنامه‌های نیویورک تایمز، بوستون گلوب و حتی نشریات محلی کوچک تکرار شد. این تیترها، بدون نیاز به توضیح فنی، حس ناامنی را القا می‌کردند.

در دنیای تئاتر و نمایش‌های خیابانی، این ترس به ابزار سرگرمی تبدیل شد. برخی نمایش‌ها، صحنه‌هایی از برق‌گرفتگی ساختگی را اجرا می‌کردند که تماشاگران را شوکه و هیجان‌زده می‌کرد. حتی شعبده‌بازان از وسایل برقی برای ایجاد جرقه‌های بزرگ و نمایش خطر استفاده می‌کردند، گویی با نیروهای مرگبار بازی می‌کنند.

عکاسی و فناوری نوپای فیلم نیز به خدمت این تصویرسازی درآمد. یکی از نخستین فیلم‌های کوتاه مستند، صحنه برق‌گرفتگی یک اسب را ثبت کرد و با توضیحات هشداردهنده به نمایش درآمد. این تصاویر، که امروزه از دیدگاه اخلاقی و انسانی تکان‌دهنده هستند، در آن زمان به‌عنوان «آموزش عمومی» معرفی می‌شدند، اما در واقع بر دلهره مردم می‌افزودند.

چنین تصویرسازی‌هایی باعث شد برق در ذهن بسیاری از شهروندان، نه یک ابزار پیشرفت، بلکه نمادی از هرج‌ومرج مدرن باشد. این نگاه، حتی در ادبیات و داستان‌های آن زمان نیز نفوذ کرد؛ نویسندگان گاه شخصیت‌های داستانی را با مرگی ناگهانی از طریق برق‌گرفتگی از بین می‌بردند تا نماد بی‌رحمی پیشرفت صنعتی را نشان دهند.

به این ترتیب، رسانه و هنر نه‌تنها واقعیت خطرات برق را بازتاب دادند، بلکه با خلق روایت‌ها و تصاویر اغراق‌آمیز، آن را در ناخودآگاه جمعی ماندگار کردند.

 واکنش دولت‌ها و شهرداری‌ها؛ تولد قوانین ایمنی برق

وقتی اخبار برق‌گرفتگی و حوادث ناشی از سیم‌های هوایی به تیتر روزنامه‌ها تبدیل شد، فشار افکار عمومی به اندازه‌ای بالا رفت که دولت‌ها و شهرداری‌ها ناچار شدند وارد عمل شوند. تا پیش از آن، صنعت برق تقریباً بدون نظارت فعالیت می‌کرد. شرکت‌ها برای رقابت، خطوط و تجهیزات را هرچه سریع‌تر نصب می‌کردند و کمترین توجهی به عایق‌کاری یا طراحی ایمن نداشتند. نتیجه این شتاب، شهری بود که هر کوچه و خیابانش می‌توانست به دام مرگ تبدیل شود.

در دهه ۱۸۹۰، نخستین مقررات رسمی ایمنی برق در شهرهایی مانند نیویورک، شیکاگو و فیلادلفیا وضع شد. این قوانین شامل الزامات مشخصی برای عایق‌کاری کابل‌ها، کاهش ارتفاع تیرها، و ایجاد فاصله ایمن میان سیم‌ها و ساختمان‌ها بود. همچنین، مقرر شد که خطوط برق فشار قوی و خطوط تلگراف یا تلفن از یکدیگر جدا نصب شوند تا خطر تماس و ایجاد جرقه کاهش یابد.

برخی شهرها حتی پروژه‌های عظیمی برای دفن خطوط برق در زیر زمین آغاز کردند. هرچند این کار پرهزینه و زمان‌بر بود، اما در مناطقی که اجرا شد، آمار حوادث برق‌گرفتگی به‌شدت کاهش یافت. نیویورک از نخستین شهرهایی بود که در مناطق مرکزی خود به‌طور جدی این اقدام را پیش برد و نتیجه آن، آرامش نسبی ساکنان بود.

علاوه بر زیرساخت‌ها، برنامه‌های آموزشی نیز مطرح شد. شرکت‌های برق بروشورهایی ساده تهیه می‌کردند که در آن‌ها با زبان غیرتخصصی توضیح داده می‌شد چگونه مردم باید از تماس با سیم‌ها خودداری کنند و در صورت مشاهده سیم افتاده، فوراً به مأموران اطلاع دهند. در مدارس نیز جلسات آموزشی برگزار می‌شد و کودکان می‌آموختند که حتی در زمان خاموش‌بودن چراغ، سیم برق همچنان می‌تواند کشنده باشد.

با این حال، اجرای قوانین با مقاومت‌هایی روبه‌رو شد. برخی شرکت‌ها این مقررات را پرهزینه می‌دانستند و برخی سیاستمداران، تحت نفوذ لابی‌های صنعتی، تمایل چندانی به سخت‌گیری نداشتند. در نتیجه، پیشرفت ایمنی در همه مناطق یکسان نبود.

با وجود این موانع، همین اقدامات اولیه باعث شد اعتماد عمومی به برق، به‌تدریج افزایش یابد. مردم می‌دیدند که خطرات کاهش یافته و خطوط برق کمتر باعث مرگ‌ومیر می‌شوند. این تغییر نگرش، مقدمه‌ای شد برای آنکه برق به جای یک «قاتل شهری»، به نمادی از رفاه و پیشرفت تبدیل شود.

شباهت تاریخی ترس از برق با هراس امروز از فناوری‌های نوین

وقتی به ماجرای ترس از برق در قرن نوزدهم نگاه می‌کنیم، شباهت‌های جالبی با واکنش امروز جوامع به فناوری‌های نوظهور می‌بینیم. همان‌طور که برق در روزگار خود نیرویی تازه، ناشناخته و پرشایعه بود، امروز نیز فناوری‌هایی مانند هوش مصنوعی (Artificial Intelligence – AI)، انرژی هسته‌ای یا حتی ویرایش ژن (Gene Editing) در جایگاهی مشابه قرار دارند.

در هر دو دوره، ترکیب «پیشرفت علمی + عدم آگاهی عمومی» بستر ایجاد ترس را فراهم کرده است. در قرن نوزدهم، مردم نمی‌دانستند جریان الکتریکی دقیقاً چگونه عمل می‌کند و چه خطراتی دارد. امروز هم بسیاری نمی‌دانند الگوریتم‌های هوش مصنوعی دقیقاً چه می‌کنند یا انرژی هسته‌ای چگونه تولید می‌شود. همین ناآگاهی، زمینه را برای شایعات و برداشت‌های نادرست باز می‌کند.

همچنین، در هر دو عصر، رسانه‌ها نقشی دوگانه دارند. در زمان جنگ جریان‌ها، روزنامه‌ها با تیترهای هولناک و تصاویر اغراق‌آمیز، به ترس مردم دامن می‌زدند. امروز، شبکه‌های اجتماعی و وب‌سایت‌ها با انتشار داستان‌های جنجالی درباره «هوش مصنوعی که شغل‌ها را نابود می‌کند» یا «انرژی هسته‌ای که شهرها را به ویرانه تبدیل می‌کند»، فضای روانی مشابهی می‌سازند.

شباهت دیگر، استفاده رقبا از ترس به‌عنوان ابزار رقابتی است. ادیسون در قرن نوزدهم با برجسته‌کردن خطرات جریان متناوب، سعی داشت جریان مستقیم خود را برتر جلوه دهد. امروز نیز شرکت‌ها یا گروه‌های سیاسی ممکن است خطرات یک فناوری را بزرگ‌نمایی کنند تا رقبای فناورانه خود را تضعیف کنند.

حتی واکنش‌های قانونی نیز مشابه است. همان‌طور که پس از حوادث مرگبار، مقررات ایمنی برق به‌تدریج شکل گرفت، امروز هم بسیاری از کشورها به فکر تدوین قوانین برای کنترل هوش مصنوعی یا استفاده از انرژی هسته‌ای هستند. این قوانین همزمان باید از پیشرفت جلوگیری نکنند و امنیت عمومی را تضمین کنند؛ معادله‌ای دشوار که در هر دو عصر وجود دارد.

تجربه تاریخی ترس از برق نشان می‌دهد که برای پذیرش هر فناوری، دو چیز حیاتی است: آموزش عمومی و ایجاد زیرساخت‌های ایمن. بدون این دو عامل، حتی مفیدترین فناوری‌ها می‌توانند به منبع هراس و مقاومت اجتماعی تبدیل شوند. درست همان‌طور که برق، با همه فوایدش، سال‌ها طول کشید تا از کابوس شهری به بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی مدرن تبدیل شود.

میراث ماندگار ترس از برق و درس‌هایی برای آینده

هرچند امروز برق برای ما بدیهی و حتی نامرئی است، رد پای ترس از آن همچنان در فرهنگ، زبان و حتی سیاست‌گذاری‌ها باقی مانده است. بسیاری از اصطلاحاتی که امروزه استفاده می‌کنیم، مثل «برق‌گرفتگی» یا «شوک‌آور»، ریشه در همان دوران دارند؛ زمانی که برق واقعاً به‌عنوان نیرویی غیرقابل پیش‌بینی و کشنده شناخته می‌شد. حتی در ادبیات و سینمای قرن بیستم، مرگ با برق‌گرفتگی بارها به‌عنوان استعاره‌ای برای قدرت بی‌مهار فناوری به کار رفته است.

این میراث فقط زبانی نیست؛ در برخی جوامع، احتیاط بیش‌ازحد نسبت به فناوری‌های نو همچنان ادامه دارد. همان‌طور که شهروندان قرن نوزدهم، حتی پس از بهبود ایمنی، مدت‌ها از نزدیک‌شدن به تیرهای برق پرهیز می‌کردند، امروز هم مردم ممکن است از استفاده از هوش مصنوعی، خودروهای خودران یا انرژی هسته‌ای صرفاً به‌دلیل شنیدن اخبار منفی خودداری کنند.

از سوی دیگر، تجربه تاریخی ترس از برق یک هشدار مهم برای سیاست‌گذاران و صنعتگران است: هیچ فناوری‌ای، حتی اگر برتری فنی و اقتصادی داشته باشد، بدون اعتماد عمومی به موفقیت کامل نمی‌رسد. جریان متناوب (AC) از نظر کارایی بر جریان مستقیم (DC) برتری داشت، اما سال‌ها طول کشید تا مردم به آن اعتماد کنند؛ این اعتماد تنها زمانی ایجاد شد که قوانین ایمنی به‌طور جدی اجرا و آموزش عمومی فراگیر شد.

درس دیگر، نقش حیاتی ارتباط صادقانه با مردم است. در قرن نوزدهم، بسیاری از شایعات درباره برق به‌دلیل نبود اطلاعات دقیق شکل گرفت. شرکت‌ها و دولت‌ها یا سکوت می‌کردند یا اطلاعات فنی پیچیده ارائه می‌دادند که مردم عادی آن را نمی‌فهمیدند. این خلأ، با ترس و شایعه پر شد. امروز نیز اگر درباره فناوری‌های نوین به‌جای شفافیت، پنهان‌کاری شود، همان چرخه ترس تکرار خواهد شد.

ماجرای ترس از برق نشان می‌دهد که هر پیشرفت بزرگی، دو چهره دارد: یکی چهره امید و دیگری چهره هراس. این وظیفه مهندسان، قانون‌گذاران و رسانه‌هاست که با آموزش، شفافیت و ایمنی، کفه ترازو را به سود اعتماد و پذیرش سنگین کنند.

خلاصه

ترس از برق در قرن نوزدهم، ترکیبی از ناآگاهی، زیرساخت‌های ناایمن و رقابت تبلیغاتی میان غول‌های فناوری بود. سیم‌های بی‌عایق و مرگ‌های ناگهانی، تصویر برق را به نیرویی مرگبار بدل کردند. با گذشت زمان و اجرای قوانین ایمنی و آموزش عمومی، این تصویر تغییر کرد و برق از «قاتل شهری» به ستون فقرات تمدن مدرن تبدیل شد. تجربه آن دوران به ما می‌آموزد که پیشرفت بدون اعتماد عمومی، همیشه ناقص خواهد ماند.

سوالات رایج (FAQ)

چرا مردم قرن نوزدهم از برق می‌ترسیدند؟
به دلیل حوادث مرگبار برق‌گرفتگی، نبود آگاهی علمی، سیم‌های بی‌عایق و تبلیغات منفی در جنگ جریان‌ها.

آیا جنگ جریان‌ها واقعاً بر این ترس تأثیر داشت؟
بله، تبلیغات ادیسون علیه جریان متناوب و نمایش‌های عمومی برق‌گرفتگی حیوانات، هراس عمومی را تشدید کرد.

اولین قوانین ایمنی برق چگونه شکل گرفتند؟
با فشار افکار عمومی، شهرها قوانینی برای عایق‌کاری، دفن کابل‌ها و آموزش عمومی وضع کردند.

چه شباهتی بین ترس از برق و ترس از فناوری‌های امروز وجود دارد؟
هر دو ناشی از ترکیب پیشرفت علمی و ناآگاهی عمومی هستند و رسانه‌ها نقش مهمی در شکل‌دهی ترس دارند.

درس اصلی این ماجرا چیست؟
آموزش شفاف، قوانین ایمنی و مدیریت افکار عمومی شرط اصلی پذیرش هر فناوری است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]