گفت‌وگو با دکتر علیرضا مجیدی: چگونه در عصر هوش مصنوعی می‌شود انسانی و خلاقانه و متفاوت نوشت؟

در بهمن ۱۴۰۳ گفت‌وگویی تلفنی میان دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار سایت « یک پزشک» و امیررضا نیک‌نژاد، روزنامه‌نگار فرهنگی، انجام شد.

موضوع بحث، مسئله‌ای بود که بسیاری از نویسندگان، مترجمان و هنرمندان امروز با آن دست به گریبان‌اند: در دورانی که هوش مصنوعی می‌نویسد، چگونه می‌توان انسانی، خلاقانه و متفاوت باقی ماند و تاب‌آوری کرد؟

این گفت‌وگو به‌نوعی نگاهی فلسفی و کاربردی به سرنوشت ادبیات و نوشتن در جهانی دارد که در آن، مرز میان انسان و ماشین به‌تدریج محو می‌شود.

متن مصاحبه (با مقداری ویرایش)

امیررضا:
دکتر علیرضا مجیدی، به‌عنوان نویسنده‌ای که دو دهه در وب و رسانه فعال بوده‌اید، وقتی به سرعت پیشرفت مدل‌های زبانی نگاه می‌کنید، نخستین احساستان نسبت به آیندهٔ نوشتن چیست؟

دکتر علیرضا مجیدی:
راستش احساس من ترکیبی از شگفتی، ستایش و اندوه است. شگفتی از اینکه فناوری به مرحله‌ای رسیده که زبان انسانی را شبیه‌سازی کند و به عبارت دقیق‌تر چینش هوشمند کلمات در کنار هم داشته باشد و اندوه از اینکه شاید فراموش کنیم زبان فقط وسیلهٔ انتقال دیتا و یا پرسش و پاسخ نیست، بلکه شیوه انتقال تجربهٔ زیستن است. مدل‌های زبانی مانند آینه‌ای هستند که زبان ما را بازمی‌تابانند، اما درونشان خالی از حس، ترس، تردید و امید است. آنچه در نوشتن انسانی را زنده نگه می‌دارد، همان لرزِ و تردید و احساس و گاه ننوشته‌های میان واژه‌هاست! یا آن جاهایی که نویسنده نمی‌داند دقیقاً چه می‌خواهد بگوید و در مسیر گفتن، خودش را پیدا می‌کند. به نظرم آیندهٔ نوشتن بستگی به این دارد که ما هنوز جرات اشتباه و سکوت را داشته باشیم، نه اینکه فقط توان تولید جمله‌های درست داشته باشیم.


امیررضا:
به نظر شما مرز بین تقلید از زبان انسان و خلق زبان تازه کجاست؟ آیا هوش مصنوعی فقط مقلد است یا می‌تواند خالق هم باشد؟

دکتر علیرضا مجیدی:
هوش مصنوعی در بهترین حالت «مقلد ماهر» است. آنچه می‌سازد، میانگینی از میلیون‌ها سبک و جملهٔ پیشین است. اما خلاقیت از تکرار بیرون نمی‌آید، از برون‌رفت در تکرار زاده می‌شود. انسان وقتی می‌نویسد، خودش را در برابر جهان قرار می‌دهد، نه فقط در برابر داده‌ها. خلاقیت در آن لحظه‌ای است که نویسنده به بن‌بست می‌رسد و از راهی نرفته عبور می‌کند. ماشین بن‌بست ندارد، چون درد ندارد. من نمی‌گویم هوش مصنوعی بی‌ارزش است، اما بدون انسان، چیزی می‌سازد که شاید درست باشد، ولی معنا ندارد.

این را هم در نظر بگیرید که دیتایی که فعلا هوش‌های مصنوعی به سهولت پردازش می‌کنند، متون سنگین مدفون در اعماق کتابخانه، نسخه‌های خطی، آواهای آرزو و نیازمندی ترانه‌ها و اشعار یا سکانس‌های فیلم‌ها نیستند. ما وقتی می‌نویسیم از کل تجارب گذشته خود، بو و رنگ و طعم و لمسی که داشته‌ایم و چیزهایی که به چشم دیده‌ایم، طپش‌ها و افسوس‌های خود می‌نویسیم. اما آیا هوش مصنوعی اینها را داشته؟


امیررضا:
در سایت « یک پزشک» بارها دربارهٔ نسبت انسان و فناوری نوشته‌اید. آیا به نظر شما نویسنده باید از ابزارهای هوش مصنوعی استفاده کند یا از آن‌ها دوری بجوید؟

دکتر علیرضا مجیدی:
مثل هر ابزار دیگری، بستگی دارد چگونه و کجا استفاده شود. من از هوش مصنوعی برای جست‌وجو، نظم دادن به ایده‌ها یا حتی الهام‌گرفتن استفاده می‌کنم، اما هیچ‌گاه اجازه نمی‌دهم که جای صدا و لحن شخصی‌ام را بگیرد. نویسنده باید شبیه رهبر ارکستری باشد که می‌داند کدام ساز را در چه لحظه‌ای وارد کند. اگر اجازه دهیم ابزار خودش آهنگ بنوازد، از موسیقی انسانی فقط صدا باقی می‌ماند، نه احساس.


امیررضا:
شما از واژهٔ «احساس» گفتید. آیا ممکن است روزی مدل‌های زبانی واقعاً احساس را بازآفرینی کنند؟

دکتر علیرضا مجیدی:
احساس بازآفرینی‌شدنی نیست، چون ریشه‌اش در بدن و تجربهٔ زیستن است. هوش مصنوعی ممکن است رفتار احساسی را شبیه‌سازی کند، اما مثل تماشای شعله‌ای روی صفحه‌نمایش است: نور دارد ولی گرما نه. احساس انسانی حاصل تضاد است، میان ترس و شجاعت، میان شکست و معنا. ماشین‌ها هنوز نمی‌توانند از درونشان رنج بکشند و تا وقتی این ناتوانی وجود دارد، احساس فقط استعاره‌ای در الگوریتم خواهد بود.

این را هم در نظر بگیرید که ما همواره بین وجه تاریک و روشن خود در نوسان هستیم و این جدال همیشگی استکه از ما انسان ساخته. ما حتی با پارادوکس عاشق شدن و نفرت در زندگی خود روبرو می‌شویم و برآورد و قضاوت ما هر چند سال یک بار به کلی تغییر می‌یابد و به موازات آن احساس ما از حالت خام به حالت پخته درمی‌آید. اما آیا هوش مصنوعی هنوز الگوریتم‌هایی به این پیشرفتگی دارد؟!


امیررضا:
آیا ممکن است روزی نویسندگان واقعی به اقلیت بدل شوند و بیشتر آثار به دست هوش مصنوعی تولید شود؟

دکتر علیرضا مجیدی:
احتمالش زیاد است، ولی این به معنای پایان نویسندگی نیست. تاریخ همیشه نشان داده که انبوه تولید، خلأ معنا را پر نمی‌کند. شاید در آینده صدها رمان ماشینی در روز منتشر شود، اما مردم همچنان دنبال صدایی خواهند بود که به آن‌ها حس واقعی بدهد. نویسندهٔ انسانی شاید کمتر شود، اما ارزشش بیشتر خواهد شد. درست مثل اینکه در عصر چاپ سه‌بعدی، نقاشی با دست تبدیل به هنر لوکس می‌شود.


امیررضا:
به نظر شما «خلاقیت» در عصر هوش مصنوعی باید چطور تعریف شود؟

دکتر علیرضا مجیدی:
خلاقیت یعنی عبور از عادت ذهنی. ماشین در چارچوبِ داده‌ها می‌ماند، انسان از چارچوب فراتر می‌رود. خلاقیت همان لحظه‌ای است که معنا در تضاد متولد می‌شود. وقتی نویسنده از درون خودش عبور می‌کند، از زخم، از عشق، از اندوه گذر می‌کند و چیزی را به زبان درمی‌آورد که حتی خودش تا پیش از نوشتن نمی‌دانست. آن کشف درونی، ذات خلاقیت است و تا وقتی انسان هست، خلاقیت هم هست.


امیررضا:
دکتر علیرضا مجیدی، شما از «لحن شخصی» به‌عنوان جوهر نوشتن یاد کردید. در دنیایی که همه چیز به‌سمت یکنواختی می‌رود، چگونه می‌توان این لحن را حفظ کرد؟

دکتر علیرضا مجیدی:
حفظ لحن در عصر تقلید مثل حفظ طعم در دنیای فست‌فود است. باید کندتر نوشت و بیشتر زیست. لحن فقط در دستور زبان نیست؛ در زاویهٔ نگاه است. هر نویسنده باید بداند از کجا جهان را می‌بیند و چرا. اگر متن از تجربهٔ واقعی جدا شود، شبیه عکس فیلترشده‌ای می‌شود که رنگ دارد اما جان ندارد. برای حفظ لحن باید درونی ماند، باید از زبان دیگران فاصله گرفت و گاهی حتی در برابر مد نوشتن ایستاد.


امیررضا:
آیا این سرعت تولید محتوا باعث زوال معنا نمی‌شود؟

دکتر علیرضا مجیدی:
می‌شود و شاید هم شده. قبلا در دوران طلایی وبلاگستان یک پست در روز هم به معنی پرکاری بود، آن هم پستی حداکثر 500 کلمه‌ای. اما الان در سایت‌ها گاهی بیش از 50 پست منتشر می‌شوند که اطمینان دارم فقط عنوان آنها توسط خواننده‌ها، اسکن چشمی می‌شود.

محتوا زیاد شده، اما مفهوم کمتر. سرعت به ما حس زنده بودن می‌دهد، اما عمق را از ما می‌گیرد. در عصر هوش مصنوعی، نویسنده‌ای زنده می‌ماند که بداند «کجا باید سکوت کند». سکوت، شکل پیشرفته‌تری از معناست. من فکر می‌کنم آیندهٔ خلاقیت به نویسندگانی تعلق دارد که در برابر سرعت مقاومت می‌کنند، نه به کسانی که فقط از آن بهره می‌برند.


امیررضا:
برخی معتقدند هوش مصنوعی خودش می‌تواند سبک شخصی پیدا کند. آیا این ممکن است؟

دکتر علیرضا مجیدی:
شاید ظاهراً بله، اما باطناً نه. آنچه ما سبک می‌نامیم، در واقع مجموعه‌ای از شکست‌های موفق است. نویسنده در مسیر تجربه، اشتباه می‌کند و آن اشتباه تکرارشونده، می‌شود امضایش. اما هوش مصنوعی یاد نمی‌گیرد از اشتباه لذت ببرد، فقط آن را حذف می‌کند. سبک از درد می‌آید، از تکرارِ وسواسیِ یک حس یا یک ایده، نه از محاسبهٔ بهترین ترکیب واژه‌ها.

یاد آن سکانسی از فیلم انجمن شعرای مرده افتادم که در کتاب درسی، نویسنده به صورت کاملا منطقی داستان را می‌خواست روی بردار بیاورد و معلم متفاوت مدرسه دستور پاره کردن آن صفحه را داد!


امیررضا:
شما معمولاً در سایت یک پزشک، میان علم و احساس تعادل برقرار می‌کنید. این دو در نوشتن چه نسبتی دارند؟

دکتر علیرضا مجیدی:
برای من علم ابزارِ دیدن است و احساس ابزارِ درک. دانش جهان را می‌گشاید، احساس آن را معنا می‌دهد. اگر فقط علمی بنویسیم، دقیق اما بی‌جان می‌شویم؛ اگر فقط احساسی بنویسیم، شاعرانه نوشته‌ایم اما بی‌پایه. نویسنده باید پلی باشد بین این دو. هوش مصنوعی هنوز درک نکرده که حقیقت همیشه کمی از منطق فاصله دارد و همین فاصله همان‌جاست که هنر متولد می‌شود.


امیررضا:
اگر قرار بود به مدل‌های زبانی چیزی بیاموزید، چه بود؟

دکتر علیرضا مجیدی:
یادشان می‌دادم چطور درنگ کنند. چطور میان دو جمله تردید کنند. چطور جمله‌ای را نیمه‌تمام بگذارند چون درونشان چیزی می‌لرزد. چون الهامی به ذهنشان متبادر شده. زبان زنده، پر از مکث و ناتمام بودن است. مدل‌های زبانی هنوز نمی‌دانند جمله‌ای که از دل شک بیرون آمده، از هزار جملهٔ بی‌نقص تأثیرگذارتر است.

شاید اگر نویسنده قدیمی‌تر همین سوال را می‌پرسیدید می‌گفت به هوش مصنوعی یاد می‌داد کی باید دهه‌ها صفحه داستان کوتاه یا رمانی که با ماشین تحریر نوشته پاره کند وداخل سطل زباله بیندازد و از نو، شخصیت‌پردازی کند.


امیررضا:
به‌نظرتان خواننده‌ها هم باید عوض شوند تا نوشتن معنا پیدا کند؟

دکتر علیرضا مجیدی:
قطعاً. خوانندهٔ آینده باید فعال‌تر باشد. دیگر نمی‌شود منتظر معنا ماند، باید در خلق معنا شریک شد. من همیشه گفته‌ام خوانندهٔ امروز باید مثل کاوشگر باشد، نه مصرف‌کننده. اگر خواندن عنصر کنجکاوی و درک معنا از پوسته را نداشته، حتی بهترین متن‌ها هم می‌میرند. آیندهٔ ادبیات در بازگشت به کنجکاوی است.


امیررضا:
آیا الگوریتم‌ها می‌توانند سلیقهٔ ما را شکل دهند؟

دکتر علیرضا مجیدی:
آن‌ها همین حالا این کار را می‌کنند. ما خیال می‌کنیم انتخاب می‌کنیم، در حالی که انتخاب می‌شویم. اما نویسنده باید جایی بیرون از این مدار بایستد. رسالت نویسنده در عصر الگوریتم، نه نوشتن مطابق سلیقهٔ بازار، بلکه بیدار کردن سلیقهٔ خوابیده است.


امیررضا:
چطور می‌توان در چنین شرایطی استقلال فکری را حفظ کرد؟

دکتر علیرضا مجیدی:
با مراقبت از ذهن. با بازگشت به مطالعهٔ عمیق، گفت‌وگوی واقعی و تجربه‌های غیرقابل پیش‌بینی. استقلال فکری با تمرین به‌دست می‌آید، مثل عضله‌ای که در برابر فشار ذهن جمعی رشد می‌کند. من گاهی عمداً چیزهایی می‌خوانم که با آن‌ها مخالفم، چون تضاد، قدرتِ اندیشیدن را زنده نگه می‌دارد.


امیررضا:
هوش مصنوعی را تهدید می‌دانید یا فرصت؟

دکتر علیرضا مجیدی:
هر دو. تهدید است اگر جای تفکر را بگیرد، فرصت است اگر آن را گسترش دهد. من همیشه گفته‌ام تکنولوژی آینه است: نشان می‌دهد چه هستیم، نه اینکه چه می‌توانیم باشیم. بستگی دارد چقدر جرات نگاه‌کردن داشته باشیم.


امیررضا:
در این میان نقش آموزش چیست؟ آیا باید نوشتن را دوباره یاد گرفت؟

دکتر علیرضا مجیدی:
آموزش باید از مهارت به تفکر برگردد. بچه‌ها را نباید فقط نویسنده تربیت کرد، باید متفکر بار آورد. نوشتن بدون اندیشیدن مثل آوازخواندن بدون گوش‌دادن است. ما باید به نسل جدید یاد بدهیم قبل از نوشتن، جهان را تجربه کنند، لمس کنند و بعد بنویسند.


امیررضا:
آیا نوشتن هنوز می‌تواند تغییر ایجاد کند؟

دکتر علیرضا مجیدی:
بله، اما نه به آن شکلی که تصور می‌کنیم. نوشتن دیگر انقلاب نمی‌سازد، اما شعور می‌سازد. اگر یک جمله بتواند ذهنی را وادار کند دوباره بیندیشد، آن تغییر واقعی اتفاق افتاده است. امروز تأثیر عمیق جای تأثیر گسترده را گرفته.


امیررضا:
به نظر شما هوش مصنوعی به شعر و استعاره چه خواهد کرد؟

دکتر علیرضا مجیدی:
شعر برایش مثل معمایی بدون پاسخ است. هوش مصنوعی می‌تواند استعاره بسازد، اما نمی‌فهمد چرا زیباست. شعر یعنی لمسِ نادیدنی. ماشین‌ها شاید تصویر را بازسازی کنند، اما هنوز نمی‌توانند حیرت را حس کنند. شاید روزی برسد که شعرِ ماشینی ما را سرگرم کند، اما هرگز تکان نخواهد داد.


امیررضا:
آیا در آینده ممکن است انسان‌ها با کمک هوش مصنوعی بهتر بنویسند؟

دکتر علیرضا مجیدی:
اگر یاد بگیرند مرز را حفظ کنند، بله. همان‌طور که نقاش با ابزار جدید رنگ تازه‌ای می‌سازد، نویسنده هم می‌تواند از هوش مصنوعی به‌عنوان آینهٔ ذهنش استفاده کند. اما اگر ابزار به‌جای ذهن تصمیم بگیرد، نویسنده فقط اپراتور خواهد شد.


امیررضا:
فکر می‌کنید آیندهٔ کتاب چاپی چیست؟

دکتر علیرضا مجیدی:
کتاب چاپی شاید کمیاب شود، اما از بین نمی‌رود. لمس کاغذ و بوی صفحه‌ها بخشی از آیین اندیشیدن است. کتاب در آینده بیشتر حکم شمایل مقدس را دارد؛ چیزی که آرامش ذهن را یادآوری می‌کند. شاید کمتر خوانده شود، اما هر بار با احترام بیشتری.


امیررضا:
اگر بخواهید نوشتن را در یک جمله تعریف کنید، چه می‌گویید؟

دکتر علیرضا مجیدی:
نوشتن یعنی تبدیلِ آشوب به معنا. یعنی ساختن نظمی کوچک در جهانی که بی‌نظم است.


امیررضا:
و اگر بخواهید به نویسندگان جوان امروز جمله‌ای بگویید؟

دکتر علیرضا مجیدی:
به آن‌ها می‌گویم: «از تقلید نترسید، از نداشتنِ حرف شخصی بترسید.» هرچه بیشتر از دل خودتان بنویسید، احتمال بیشتری دارد که در جهانی پر از صدا، شنیده شوید.

دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]