حقایق ناگفته فیلم خاطرات یک گیشا Memoirs of a Geisha 2005؛ از اوشین تا گیشاهای واقعی ژاپن

دنیای سینمای شرق آسیا همواره با نمادها و آیین‌های مرموز خود، مخاطبان غربی و خاورمیانه‌ای را شگفت‌زده کرده است. فیلم خاطرات یک گیشا دریچه‌ای خیره‌کننده به لایه‌های پنهان فرهنگی باز می‌کند که سال‌ها در پشت دیوارهای ضخیم رازپوشی پنهان شده بود. آشنایی با این اثر فراتر از یک سرگرمی ساده، گامی برای درک مرز باریک میان هنر، سنت اصیل ژاپنی و سوءتفاهم‌های تاریخی است که در ذهن بسیاری از ما شکل گرفته است. در این مقاله می‌خواهیم با هم مرور کنیم که چگونه این درام عاشقانه توانست کلیشه‌های رایج را به چالش بکشد و تصویر واقعی گیشاها را بازتعریف کند. آیا این اثر یک مستند وفادار به تاریخ ژاپن است یا صرفاً روایتی هالیوودی از یک افسانه شرقی؟ با ما همراه باشید تا زوایای مختلف این شاهکار بصری را کالبدشکافی کنیم.

فهرست مطالب

💡مختصر و مفید

فیلم خاطرات یک گیشا محصول سال ۲۰۰۵ به کارگردانی راب مارشال، درامی عاشقانه و تاریخی است که زندگی پرفرازونشیب دختری به نام چیو را در مسیر تبدیل شدن به یک گیشای برجسته روایت می‌کند. این فیلم با تمرکز بر تقابل میان تعهد به هنرهای سنتی ژاپن و تمایل به عشق شخصی، تصویری نمادین از جامعه سنتی ژاپن پیش و پس از جنگ جهانی دوم ارائه می‌دهد. اگرچه فیلم به دلیل استفاده از بازیگران چینی در نقش شخصیت‌های ژاپنی با انتقادهای تندی روبه‌رو شد، اما در زمینه طراحی صحنه، فیلم‌برداری و موسیقی متن به یک موفقیت بزرگ جهانی دست یافت. این اثر در نهایت به مخاطب کمک می‌کند تا تفاوت عمیق میان هنر اصیل گیشاگری و باورهای غلط غربی درباره این حرفه را درک کند.

پیش‌زمینه تاریخی؛ گیشاها در بستر فرهنگ ژاپن

برای درک بهتر اتمسفر فیلم خاطرات یک گیشا، ابتدا باید به بستر تاریخی و خاستگاه این پدیده در کیوتوی قدیم سفر کنیم. کلمه گیشا در زبان ژاپنی از دو بخش «گی» به معنای هنر و «شا» به معنای شخص تشکیل شده است که در مجموع مفهوم هنرمند را تداعی می‌کند. این زنان در دوران طلایی خود، نگهبانان موسیقی سنتی، رقص‌های آیینی، آداب پذیرایی مینیاتوری و هنر سخنوری بودند که جامعه مردسالار ژاپن را مجذوب ظرافت‌های خود می‌کردند. محله‌های مخصوص گیشاها که به آن‌ها هانامای (Hanamachi) یا محله‌های گل می‌گفتند، قوانینی بسیار سخت‌گیرانه داشتند که عبور از آن‌ها به معنای طرد شدن همیشگی از این صنف نیمه مقدّس بود.

ورود به این دنیا در دوران پیش از جنگ جهانی دوم معمولاً از طریق فروش دختران توسط خانواده‌های فقیر انجام می‌شد، اما مسیر رشد یک نوآموز یا مایکو (Maiko) تا تبدیل شدن به یک گیشای تمام‌عیار، سال‌ها آموزش نفس‌گیر را می‌طلبید. آن‌ها باید نواختن ساز سه تار ژاپنی یا شامیسن (Shamisen) را می‌آموختند و در کنار آن، روان‌شناسی رفتار با مشتریان قدرتمند سیاسی و تجاری را استادانه فرامی‌گرفتند. این پیش‌زمینه به ما کمک می‌کند تا بفهمیم که چرا شخصیت چیو در فیلم، با تمام سختی‌ها و آزارهای وارده از سوی رقبا، تسلیم نمی‌شود و برای بقا در این ساختار پیچیده تلاش می‌کند.

شناسنامه فیلم خاطرات یک گیشا

  • نام اثر: خاطرات یک گیشا (Memoirs of a Geisha)
  • کارگردان: راب مارشال (Rob Marshall)
  • تهیه‌کننده: استیون اسپیلبرگ (Steven Spielberg)
  • نویسنده فیلم‌نامه: رابین سویکورد (بر اساس رمانی از آرتور گلدن)
  • بازیگران شاخص: زی‌یی ژانگ (Zhang Ziyi) در نقش سایوری، کن واتانابه (Ken Watanabe) در نقش رئیس، گونگ لی (Gong Li) در نقش هاتسومومو، میاکو تاچیبانا در نقش مامه‌ها
  • سال انتشار: ۲۰۰۵
  • ژانر: درام، رمانتیک، تاریخی
  • جوایز برجسته: برنده ۳ جایزه اسکار در بخش‌های بهترین فیلم‌برداری، بهترین طراحی صحنه و بهترین طراحی لباس

بازخوانی خاطره اوشین و اصلاح یک سوءتعبیر بزرگ

سریال سال‌های دور از خانه را یادتان هست؟ کاراکتر اوشین تا مدت‌ها به‌عنوان یک شخصیت محبوب بین بانوان ایرانی شناخته می‌شد. او آرایشگری سخت‌کوش بود که موی دختران جوان شرکت را آرایش می‌کرد و بعد ناگهان با ازدواج با ریوزو تاناکورا، مدیر آرایشگاه او را بیرون می‌کند و چند سال پس از ازدواج در حالی که سعی داشته از خانه مادر شوهر هیولاصفتش فرار کند، ریوزو یک کتک مفصل به او می‌زند، طوری که یک دستش تا حد بالایی کارایی‌اش را از دست می‌دهد. اما او پس از خودکشی شوهرش که به دلیل ضعف او در پذیرش ورشکستگی بود، بچه‌هایش را زیر بال و پر می‌گیرد و با تأسیس یک فروشگاه بزرگ توانایی‌های خود را به‌عنوان یک زن به رخ همه می‌کشد. سال‌ها طول کشید تا بفهمیم اصل داستان چیز دیگری است و آن دخترکان خندان شرکت، کارمندهای ساده نیستند و گیشا هستند و اوشین هم برای تأمین مالی پدر و برادر بی‌عرضه‌اش و سپس شوهر مال‌باخته‌اش، دست به خودفروشی زده و بعد هم به‌عنوان یک کارگر در گیشاخانه آرایش گیشاها را بر عهده داشته است.

از آن به بعد تا مدت‌ها، عبارت گیشاگری برایم به معنای خودفروشی بود که فقر مطلق، راهی جز این را پیش پای یک زن نمی‌گذارد و واژه گیشا در نظرم بسیار تلخ می‌آمد. دو اتفاق اما، رنگ دیگری به این دیدگاهم داد. کتاب بسیار خوب جنس ضعیف از اوریانا فالاچی (Oriana Fallaci) و دیدن فیلم خاطرات یک گیشا که تقریباً با خواندن کتاب همزمان شد. در کتاب جنس ضعیف، فالاچی به خوبی توضیح می‌دهد که گیشاگری یک حرفه هنری و مقدس در میان مردمان ژاپن است چرا که به گیشا چون هنرمندی می‌نگرند که با عرضه کردن هنر و ظرایفی که بدان آراسته است روح اطرافیانش را تلطیف می‌کند و یک گیشا، باید دوره‌های طولانی آموزشی را بگذراند تا به مرتبه گیشا بودن برسد. حتی در توضیحی درخشان، فالاچی می‌گوید مردان ژاپنی با همسران خود به مسافرت نمی‌روند و یک گیشا را با خود به همراه می‌برند و همسرانشان هم با خوشحالی آن دو را تا فرودگاه بدرقه می‌کنند و مردان ژاپن ترجیح می‌دهند به جای آن‌که راز خود را به همسرانشان بگویند، حرف دلشان را به یک گیشا بزنند که به رازداری‌اش اطمینان کامل دارند.

روایت داستانی چیو؛ از فقر ماهیگیری تا اوج شهرت در اوکیا

فیلم خاطرات یک گیشا به کارگردانی راب مارشال، داستان زنانه عاشقانه‌ای است برای کسی که میان عشق و حرفه، یکی را باید برگزیند. چیو با بازی سوزوکو اوهگو (Suzuka Ohgo)، دختر ۹ ساله‌ای با چشمان آبی و خواهرش ساتسو، دختران یک خانواده فقیر ماهیگیر روستایی‌اند. مادر بیمار است و پدر، از کار افتاده. پدر و مادر در برابر بهایی نه چندان بالا دختران خود را می‌فروشند و دخترها به پایتخت برده می‌شوند. مدیر گیشاخانه اوکیا کائوری موموئی (Kaori Momoi) چیو را می‌پسندد و خواهرش را نمی‌پذیرد و ساتسو به یک خانه بدنام برده می‌شود. چیو در اوکیا خدمتکار می‌شود و به گیشاخانه و گیشای ستاره‌اش، هاتسومومو با بازی گونگ لی خدمت می‌کند اما روزی به‌طور ناخواسته باعث می‌شود مدیر گیشاخانه متوجه شود که هاتسومومو با جوانی روابطی عاشقانه دارد که باعث تنبیه گیشا می‌شود چرا که یک گیشا هرگز نباید عاشق شود و از آن پس او به چیو به مانند دشمن خود می‌نگرد و او را آزار می‌دهد.

اما برای چیو مهم نیست، او می‌خواهد با ساتسو فرار کند بی‌خبر از آنکه ساتسو ناگهان گم می‌شود و با نامه‌ای به او خبر داده می‌شود والدینش فوت کرده‌اند. پس او می‌فهمد از این پس فقط یک خدمتکار می‌ماند در حالی که دوستش، پامپکین با بازی زو وایزنبام (Zoe Weizenbaum) قرار است دستیار هاتسومومو شود تا او هم گیشایی دیگر باشد. چیوی غمگین یک روز در خیابان گریه می‌کرده که یک مرد ثروتمند با بازی کن واتانابه می‌ایستد و او را دلداری می‌دهد و برایش یک بستنی می‌خرد و دو سکه به او می‌دهد تا خوشحالش کند، چیو لبش را به شربت سرخ روی بستنی می‌زند و شادمانه به مرد می‌گوید حالا من هم یک گیشا هستم، مرد می‌خندد و با محبت لب‌های دخترک را با دستمالش پاک می‌کند و دستمال هم از آن چیو می‌شود و خود با دو گیشا از آنجا می‌رود، اما چیو که در دنیای کودکانه‌اش یکی را یافته که دوستش دارد تصمیم می‌گیرد هر کاری کند تا یک گیشا شود و با آن مرد مهربان هر جا که می‌خواهد برود. بخت با او یار است و گیشای بزرگ، مامه‌ها با بازی میاکو تاچیبانا که به دیدار مدیر اوکیا آمده متعجب از رنگ چشمان چیو او را به عنوان شاگرد مخصوصش انتخاب می‌کند تا از او یک گیشا بسازد و شانس پامپکین برای گیشا شدن از بین می‌رود. از آن پس چیو، نام هنری سایوری را بر می‌گزیند.

سایوری با بازی زی‌یی ژانگ حالا دختر جوانی است که در اولین نمایش خود همه را میخکوب می‌کند و دو مرد شاهد اولین نمایشند، مرد ثروتمند که پس از سال‌ها سایوری را از رنگ چشمانش می‌شناسد و دوستش نابو با بازی کوجی یاکوشو (Kōji Yakusho) که نیمی از صورتش دفرمه شده و از گیشاها متنفر است و به اصرار دوستش آمده اما چیزی در سایوری هست که نابو را به خود می‌کشاند و عاشقش می‌شود حال آنکه سایوری که پس از مدتها مرد ثروتمند را یافته همو که دستمالش را هر شب چون یادگاری عزیز می‌بوییده، به عشق نابو وقعی نمی‌نهد. نمایش سایوری آنچنان چشمگیر بود که هاتسومومو که پا به سن گذاشته اخراج می‌شود و پامپکین عملاً فراموش. همه چیز بر وفق مراد سایوری است که ناگهان جنگ جهانی همه چیز را به هم می‌ریزد.

نقد ساختار بصری و چالش‌های ملیتی بازیگران فیلم

خاطرات یک گیشا

خاطرات یک گیشا در به تصویر کشیدن این بخش از فرهنگ ژاپنی بسیار خوب عمل کرده. طراحی صحنه و دکور و لباس کوچکترین ایرادی ندارد و فیلمبرداری بسیار چشم‌نواز است و مخصوصاً صحنه‌هایی که سایوری بر صخره‌ای ایستاده و مونولوگی درباره‌ی اینکه حرفه‌ی گیشاگری جایی برای عشق نمی‌گذارد می‌گوید، به تصویر برداری فیلم غرور و تعصب پهلو می‌زند. جا دارد از بازی بازیگر محبوبم، کن واتانابه، صحبتی به میان آید که در نقشش خیلی خوب درخشیده‌است. من هرگز آن صحنه‌ای که شیطنت پامپکین باعث می‌شود او ناگهان وارد اتاقی شود و با سرهنگ آمریکایی که خود را به سایوری تحمیل کرده، برخورد کند و غمگینانه در را ببندد، فراموش نمی‌کنم.

اما اتفاقی عجیب هم در این فیلم افتاده و آن حضور دو بازیگر سرشناس چینی در فیلم است، آن هم با آن روابط تیره‌ای که چین و ژاپن دارند! گونگ لی و زی‌یی ژانگ. البته به این نتیجه رسیدم که روابط سیاسی تیره‌ی چین و ژاپن، تاثیر شدیدی در دنیای سینما نداشته چون همین دو ماه قبل از برنامه‌ی سینما یک فیلم بسیار زیبایی از کشور ژاپن به نام یاماتو نمایش داده شد و یکی از بازیگرانش که ایفاگر نقش کاراکتر ستوان دوم اوچیدا بود در فیلم چینی صخره‌ی سرخ از جان وو که با اختلاف چند هفته‌ای از یاماتو پخش شد، حاضر بود. سوای روابط تیره‌ی چین و ژاپن، شاید یک آمریکایی فرق قیافه‌ی یک چینی و یک ژاپنی را متوجه نشود، اما ما چه که به لطف صدا و سیما به خوبی می‌توانیم فرق چهره‌ی ژاپنی، چینی و کره‌ای را بفهمیم؟ تازه، دیگر سر خود ژاپنی‌ها که نمی‌شود کلاه گذاشت! اشکال بزرگ‌تر فیلم شاید پایان شاد و سرخوشانه‌ی فیلم باشد. واقع‌گرایانه‌تر آن بود که سنت‌های گیشاگری پای عشق سایوری را می‌بست مخصوصاً چون فیلم سال‌هایی را به تصویر می‌کشد که جامعه‌ی ژاپن هنوز کاملاً سنتی است. اما اگر بشود چشم بر این کاستی‌ها بست فیلم خاطرات یک گیشا، فیلم خوبی است. این فیلم موفق شده برنده ۳ اسکار شود و ۲۸ نامزدی در جشنواره‌های دیگر بدست آورد که منجر به ۱۶ جایزه شد. آهنگسازی این فیلم را جان ویلیامز، آهنگ‌ساز بزرگ آمریکایی برعهده داشته و ساندترک این فیلم بسیار، زیباست.

هالیوود و شرق‌شناسی؛ تحلیل جنجال‌های انتخاب بازیگران چینی

یکی از بزرگ‌ترین چالش‌ها و نقاط بحث‌برانگیز فیلم خاطرات یک گیشا، تصمیم راب مارشال برای استفاده از بازیگران مطرح چینی در نقش‌های اصلی ژاپنی بود. زی‌یی ژانگ و گونگ لی که در آن زمان ستارگان بی‌بدیل سینمای شرق آسیا بودند، برای ایفای نقش‌هایی انتخاب شدند که نیاز به درک عمیقی از زبان بدن، راه‌رفتن و حتی آداب سنتی ژاپنی داشت. این موضوع با اعتراض‌های شدیدی در هر دو کشور ژاپن و چین همراه شد؛ ژاپنی‌ها این کار را بی‌احترامی به هویت ملی و ناتوانی هالیوود در تفکیک نژادهای آسیایی دانستند و چینی‌ها نیز بازیگران خود را به دلیل ایفای نقش زنانی که به نوعی در خدمت مردان ژاپنی بودند سرزنش کردند.

از منظر منتقدان غربی، هالیوود با این انتخاب نشان داد که ترجیح می‌دهد از چهره‌های بین‌المللی شناخته‌شده برای تضمین فروش گیشه استفاده کند تا اینکه به اصالت تاریخی وفادار بماند. با این حال، بازی خیره‌کننده گونگ لی در نقش هاتسوموموی ویرانگر و حسادت‌های زنانه او، تا حد زیادی از بار این انتقادات کاست. فیلم نشان داد که هنر بازیگری فراتر از مرزهای جغرافیایی می‌تواند احساسات پیچیده انسانی را منتقل کند، هرچند که لهجه بازیگران هنگام صحبت به زبان انگلیسی همچنان برای مخاطبان ژاپنی‌زبان غیرطبیعی جلوه می‌کرد.

جادوی موسیقی جان ویلیامز و بازتاب‌های روان‌شناختی اثر

موسیقی متن فیلم خاطرات یک گیشا که توسط جان ویلیامز (John Williams) بزرگ خلق شده است، یکی از ارکان اصلی موفقیت دراماتیک این اثر به شمار می‌رود. ویلیامز با همکاری نوازندگان افسانه‌ای نظیر یو-یو ما (Yo-Yo Ma) نوازنده ویولنسل و ایتزاک پرلمان (Itzhak Perlman) نوازنده ویولن، توانست اتمسفری حزن‌انگیز و در عین حال شکوهمند خلق کند که کاملاً با روحیه شرقی همخوانی دارد. این موسیقی نه تنها به عنوان یک پس‌زمینه شنیداری، بلکه به عنوان صدای درونی چیو عمل می‌کند و تنهایی عمیق او را در میان هیاهوی کیوتو به گوش مخاطب می‌رساند.

از دیدگاه روان‌شناختی یونگی، شخصیت سایوری در طول فیلم مدام میان پرسونا (نقاب اجتماعی گیشا) و سایه (خواهش‌های سرکوب‌شده قلبی) در نوسان است. آرایش سفید و ضخیم گیشا به عنوان یک ماسک عمل می‌کند که به او اجازه می‌دهد دردها و اشک‌هایش را پشت لبخندهای تصنعی پنهان سازد. موسیقی جان ویلیامز دقیقاً در همین لحظات تضاد، با ملودی‌های آرام و سوزناکش به کمک شخصیت می‌آید و به تماشاگر یادآوری می‌کند که در زیر این لایه‌های ابریشمین و گران‌بها، دختری با حسرت‌های بی‌پایان زندگی می‌کند.

تفاوت بنیادین گیشاگری با خودفروشی؛ مرز ظریف هنر و بقا

یکی از بزرگ‌ترین سوءبرداشت‌های غربی درباره گیشاها که پس از اشغال ژاپن توسط نیروهای آمریکایی شدت گرفت، یکی دانستن این حرفه با خودفروشی بود. در دوران پس از جنگ، بسیاری از زنان خیابانی ژاپن خود را به عنوان گیشا به سربازان آمریکایی معرفی می‌کردند تا درآمد بیشتری کسب کنند و همین موضوع تصویر این صنف هنری را مخدوش کرد. فیلم خاطرات یک گیشا تا حدودی تلاش می‌کند این مرز ظریف را به تصویر بکشد؛ جایی که تفاوت میان گیشاهای اصیل اوکیا و زنانی که در خیابان‌ها به دنبال مشتری می‌گردند واضح می‌شود.

یک گیشای واقعی در فرهنگ ژاپن متعهد به ارائه هنر بود و رابطه جنسی بخشی از قرارداد یا وظایف او به شمار نمی‌رفت. البته وجود مفاهیمی مانند میزوآگه (Mizuage) یا فروش باکرگی نوآموزان به بالاترین پیشنهاد مالی که در فیلم هم به آن اشاره می‌شود، نشان‌دهنده بخش تاریک و بهره‌کشی‌های مالی این صنف در گذشته است. با این حال، ارزش یک گیشا در جامعه سنتی نه به واسطه فیزیک او، بلکه به خاطر مهارت‌های هنری و توانایی او در میزبانی از نخبگان جامعه تعیین می‌شد.

جمع‌بندی نهایی

فیلم خاطرات یک گیشا، فراتر از یک درام رمانتیک ساده، پنجره‌ای به تقابل ابدی میان فردیت و وظایف اجتماعی در ژاپن قرن بیستم است. راب مارشال با تکیه بر جلوه‌های بصری خیره‌کننده و موسیقی جاودانه جان ویلیامز، داستانی از بقا، حسادت و عشق نافرجام را روایت می‌کند که با وجود نقدهای جدی تاریخی و جنجال‌های مربوط به انتخاب بازیگران، همچنان ارزش تماشا دارد. این اثر یادآور این نکته است که هنر گاهی می‌تواند سخت‌ترین زنجیرها را به زیباترین بال‌های پرواز تبدیل کند، حتی اگر بهای آن پنهان کردن همیشگی خودِ واقعی در پشت نقابی سفید باشد.

۱۰. سوالات متداول

۱. آیا داستان فیلم خاطرات یک گیشا بر اساس یک واقعیت تاریخی ساخته شده است؟
فیلم بر اساس رمانی تخیلی به قلم آرتور گلدن ساخته شده است. البته نویسنده برای نوشتن این کتاب با یک گیشای واقعی به نام مینه‌کو ایوازاکی مصاحبه‌های مفصلی انجام داد. با این حال ایوازاکی بعدها به دلیل تحریف‌های کتاب و افشای اسرار شخصی‌اش از نویسنده شکایت کرد. بنابراین داستان فیلم آمیزه‌ای از حقایق مستند و دراماتیزه کردن‌های هالیوودی است.
۲. چرا ژاپنی‌ها از انتخاب بازیگران چینی برای این فیلم ناراضی بودند؟
روابط تاریخی میان چین و ژاپن همواره با تنش‌های سیاسی عمیقی همراه بوده است. ژاپنی‌ها معتقد بودند گیشاگری نماد اصیل‌ترین بخش فرهنگ سنتی آن‌هاست و باید توسط بازیگران ژاپنی ایفا می‌شد. از طرفی لهجه و حرکات بازیگران چینی برای مخاطب ژاپنی چندان طبیعی و متقاعدکننده به نظر نمی‌رسید. این موضوع به بحث‌های زیادی درباره نادیده گرفتن تفاوت‌های فرهنگی آسیا در هالیوود دامن زد.
۳. نقش طراحان لباس ژاپنی در خلق جزئیات بصری این فیلم چقدر جدی بود؟
طراحی لباس این اثر بر عهده کالین اتوود بود که توانست جایزه اسکار را از آن خود کند. کیمونوهای طراحی‌شده برای فیلم اگرچه بسیار زیبا بودند، اما با نمونه‌های تاریخی واقعی تفاوت داشتند. این کیمونوها بیشتر با نگاهی مدرن و هالیوودی طراحی شدند تا حرکات بازیگران روی صحنه جذاب‌تر دیده شود. بسیاری از متخصصان لباس سنتی ژاپن انتقادهایی به تغییرات ساختاری این پوشش‌ها وارد کردند.
۴. مفهوم اصطلاح میزوآگه در فیلم چیست و چقدر صحت تاریخی دارد؟
میزوآگه یک آیین سنتی مربوط به دوران انتقال مایکو یا کارآموز به مرتبه گیشای کامل بود. در گذشته‌های دور این آیین با فروش باکرگی دختر به یک حامی مالی قدرتمند همراه می‌شد. این پول معمولاً برای پرداخت بدهی‌های سنگین دختر به خانه اوکیا هزینه می‌شد. این سنت پس از ممنوعیت رسمی خودفروشی در سال ۱۹۵۸ در ژاپن به طور کامل ملغی گردید.
۵. لوکیشن‌های اصلی فیلم‌برداری فیلم خاطرات یک گیشا در کجا قرار داشت؟
برخلاف تصور عمومی، بخش عمده‌ای از فیلم در ایالت کالیفرنیای آمریکا فیلم‌برداری شده است. سازندگان فیلم یک دکور بسیار بزرگ و دقیق از محله تاریخی جیون کیوتو را در حومه لس‌آنجلس ساختند. بازسازی این خیابان‌ها به قدری ماهرانه بود که تماشاگر عادی متوجه غیرواقعی بودن لوکیشن‌ها نمی‌شود. البته برخی صحنه‌های خاص نیز در مکان‌های تاریخی ژاپن ضبط شدند.
۶. آیا امروز هم گیشاها در جامعه مدرن ژاپن فعالیت می‌کنند؟
بله، هنوز هم تعداد محدودی گیشا در محله‌های سنتی کیوتو و توکیو مشغول به کار هستند. امروزه فعالیت آن‌ها کاملاً قانونی و به عنوان حفظ میراث فرهنگی ژاپن تلقی می‌شود. دختران جوان با میل شخصی خود و پس از اتمام دوره دبیرستان وارد این مسیر می‌شوند. حضور گیشاها در مهمانی‌های رسمی امروزه بسیار گران‌قیمت و مخصوص افراد طبقه خاص است.
۷. چرا پایان‌بندی فیلم با پایان کتاب متفاوت است؟
هالیوود معمولاً تمایل دارد برای جلب رضایت مخاطبان عام از پایان‌بندی‌های خوش استفاده کند. در کتاب اصلی، فرجام رابطه سایوری و رئیس با واقع‌گرایی تلخ‌تر و تنهایی بیشتری همراه است. فیلم‌نامه تلاش کرده تا با ایجاد یک وصال رمانتیک، حس بهتری به بیننده منتقل کند. این تغییر اگرچه از ارزش هنری اثر کم نکرد، اما انتقاد طرفداران کتاب را برانگیخت.
دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

26 دیدگاه

  1. سلام من به تازگی این فیلم رو دیدم زیبا و پر از مفهوم زندگی و آزادگی در بر داشت در عین حال که فقر و تنگدستی قفسی هست برای اجباری های اجتماعی اما شکل نقش هنر و شخصیت گیشا تنوره ای هست که بر فرهنگ جامعه موجی از آرامی یا ناآرامی خواهد داد….این فیلم واقعا درک بالایی از متن و بستر جامعه ی ژاپن بود…

  2. با تقدیر از نگارنده این مقاله
    و تشکر از “کهکشان”
    ابتدا باید چند مسئله رای مورد توجه قرار داد
    این رمان مثل هر رمان دیگر ترکیبی است از نگاه نویسنده و تمایل نویسنده و نه واقعیت موجودارد
    دوم : نظریات خانم فالاچی به هیچ وجه از قاعده بالا مستثنی نیست
    سوم : زن ژاپن دیروز ، جایگاه بسیار بالائی برای مرد قائل بوده، هنوز هم این جایگاه مرد در میان زنان ژاپنی بیشتر از دیگر کشورها است
    چهار : مفهوم مرد سالاری به معنی سلطه جویی مرد نیست بلکه این جایگاه به او اعطا شده
    پنج : با همه این تفاسیر هرگز و حتی با وجوداشتن پذیرفته بود ارتباط مرد با گیشا
    هرگز
    اشغال جایگاه عاطفی زن توسط گیشا در ژاپن پذیرفته نیست
    و گیشا فردی با جایگاه اجتماعی بالا قلمداد نمییشود
    حتی
    همان گونه که در این داستان نیز مطرح میشود
    گیشا فردوست از طبقه پایین که به دلیل فقر و نیاز مالی فروخته شده است

  3. من اگه اشتباه نکنم سال 81-82 کتابش رو خوندم. فوق العاده بود. و اگه درست یادم مونده باشه داستانش یه سرگذشت واقعی بود. شاید برای همین نمیشده پایانش رو عوض کرد :)

  4. اوشین گیشا نبود. من فیلم را با زیرنویس تو یوتیوب دیدم.اوشین هیچ خطایی ازش سرنزده بود.اتفاقا باتماشای خاطرات یک گیشا باید مطمئن میشدین اوشین گیشا نبوده.کدام یک از این تربیتهای گیشا شدن رو اوشین دیده بود.
    من کتاب رو خوندم اما فیلم را نه!هنوز ندیده ام!

  5. منم خواستم در پاسخ هم کسانی که از چشمان آبی و پایان خوش تعجب و اظهار تاسف کردند مثل مینا بگم که فیلم از روی کتابی با همین نام ساخته شده و اون طور که تو کتاب گفته شده واقعی است.

  6. این فیلم براساس کتاب خاطرات یک گیشا که خاطرات یک گیشای واقعیه نوشته شده همه چیز عین واقعیته نمیشه ایرادی بهش گرفت اتفاقا نسبتا داستان را خوب روایت کرده ولی به پای کتاب نمیرسه

  7. شنیده بودم که مطالب جالب و خوندنی زیادی دارید.. شما که خاطرتان نیست… اما من یادم هست که ÷یشتر هم سر زده بودم… اما بعد از مدتها آمدن و این مطلب را دیدن و خواندن برایم لذت بخش بود…
    ممنون…

  8. من و یکی از دوستانم که این فیلم رو دیدیم احساس کردیم این گیشاها خیلی شبیه رامشگرانی هستند که ظاهرا در فرهنگ ایرانی بوده‌اند؛ همون زنهایی که توی مینیاتورها توی مجلس شاها نشستن و می‌نوازن و می‌رقصن. البته شاید هم برداشت اشتباهی بوده باشه.
    ممنون

  9. فیلم را حدود سه سال قبل دیدم و البته به خاطر ریتم آهسته و کشدارش زیاد نپسندیدم. . جالب است که تصور خودفروشی اوشین تصوری بسیار شایع در بین همه ایرانیانی است که آن سریال را دنبال میکردند.

  10. گیشا را دیدم و خیلی هم فوق العاده نبود.حداقل فهمیدم که گیشا اصلا یعنی چه! از دوستان ژاپنی شنیده ام که زنان ژاپنی با توجه به درک حقیقت تنوع طلبی منفور مردان همه ی دنیا،اینطور به صلاح دیده اند که هر چند وقتی افسار به دست خودشان بدهند و بفرستند تا با “گیشا” یا هر جنس دیگر از این نوع هنرمندان ،روحیه ی افسرده ی خود را درمان کنند! آیا این دوستان ژاپنی خواسته اند سر به سر من بگذارند یا دیگر چه، نمیدانم و والله اعلم!

  11. ممنون از اینکه فیلم جدیدی معرفی کردی. از تیپ فیلمای امریکایی و اروپایی یع مدتعه خسته شدم ولی با فیلم اسیایی هم خیلی آشنایی ندارم.
    امیدوارم خوب باشی آقای مجیدی:)

  12. منم این فیلم و دیدم اما به نظرم تنها عیب این فیلم این بود که اصلا معلوم نبود چشمای اون گیشا آبیه ؟!!
    یعنی اصلا توی تیره ی ژاپنی ها همچین چیزی ممکنه ؟

  13. آیا کتاب خاطرات یک گیشا به فارس ترجمه شده است یا نه؟ ممنون میشم که دوستان در یک کامنت جدید و یا به ایمیل من جواب من رو بدهند. از خانم مجیدی و همچنین پزشک عزیز هم ممنونم . نقد زیبایی بود…

  14. گیشا که در فارسی به غلط Giisha تلفظ میشود در اصل با تلفظ Gei sha از ترکیب دو واژهء Gei به معنی هنر و Sha به معنی شخص درست شده که همونطور که در مطلب نوشته بودید، به معنی هنرمند در ژاپن به کار میره. با تمام نوشته های این مطلب تونستم موافقت کنم، بجز اون قسمت که اوریانا فالاچی گفته که زنهای ژاپنی از همراهی شوهرشان با گیشا خوشحال هستند و حتی تا فرودگاه اونا رو بدرقه می کنند. من حتی یک مورد این قضیه رو هم نه دیده ام و نه شنیده ام. فکر می کنم که فالاچی در این یه مورد، بسیار بیراه رفته. همراهی با گیشا ها هم به صورت خیانت به زندگی زناشویی دیده میشه و هیچ زنی (حداقل زنهای امروزه) از این قضیه خوشحال نمیشه.
    در کل پست بسیار عالیی بود. فیلم رو چندین سال پیش دیده ام و بسیار لذت بردم. مخصوصاً از هنرنمایی کن واتانابه.

  15. فیلم بر اساس کتابی به همین نام ساخته شده که روایتی واقعی است از زندگی یک گیشا. پایان خوش فیلم هم واقعی است و ربطی به تصمیم فیلمنامه نویس ندارد. اتفاقا فیلم در نمایش برخی جزییات مسحور کننده که در کتاب می بینیم – مثلا شکوه لباسها – زیاد هم موفق نبوده است. برداشت شما هم از گیشاها باز به واقعیت نزدیک نیست و تنها راه حل این است که کتاب را بخوانید. توضیحات من بیفایده است، این کتاب را از دست ندهید حتی اگر فیلم را دیده باشید. ( برای من دیدار مجدد گنزو – در نقش رییس یا به قول شما مرد ثروتمند- که در هنگام پخش سریال سالهای دور از خانه یا همان هانیکوی خودمان شیفته اش بودم، هیجان انگیزترین نکته فیلم است! )

  16. بنا بر روایت نویسنده کتاب که خانم فالانچی است و اینکه این کار یک حرفه مقدس در فرهنگ ژاپن می باشد و همچنین یک مرد ژاپنی به هنگام سفر به جای همراه بردن همسر خود از یک خانم متبحر در امور ……نمی دونم این تفاوت فرهنگی ما را به کجا میبره؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    یا بقول گفتنی تابویی است که ما برای خودمان ساختیم ؟؟؟نمی دانم!!!
    درگیر شدن ذهن من با این پست از زاویه یک زن بودن است.در یک فرهنگ به کار فوق به چشم حرف مقدس دیده می شه بطوریکه این حرفه مقدس حتی حق عاشق شدن رایک امر صرفا شخصی و فردی است که خود بسیار بحث مفصلی را می طلبد را به این کارمند مقدس نمی دهد(البته برای زنان)
    و از طرفی زن در یک سیستم زناشوئی هم در این فرهنگ باز جایگاه واقعی خود را ندارد.یعنی شوهر با او نه دردودل عاشقانه و راز و رمزی را در میان می گذارد ونه در لحظات خوشی او هم حق شرکت ندارد.پس زن در آن حرفه مقدس از بعد تن و جنس مطرح است و در امر خانوادگی برای زایش و ترتیب امور منزل .پس مرد ژاپنی دو شقه شده روح در جای دیگر سیر می کند و تن در ….بسیار گیج شدم.اما ممنون از این پست شما.

  17. سلام
    دوست عزیز من هم مثل شما درباره فیلم اوشین فکر می کردم اما ظاهرا این یک شایعه بود درایران واصل فیلم هم همین بوده که در ایران پخش شد
    ممنون از پست زیبایتان

  18. سلام

    کتاب خاطرات یک گیشا رو چند وقت پیش خوندم. منم تا قبل از خوندن این کتاب دقیقا نمی دونستم گیشا یعنی چی. دوست دارم فیلمش رو هم ببینم.
    :)

  19. خانم مجیدی بسیار عزیز
    اول سلام و ممنون بابت نقدهای زیبا و با حوصله ای که مینویسید. فقط یک نکته را لازم میدانم یاداوری کنم: فیلم خاطرات یک گیشا بر اساس داستانی به همین نام ساخته شده. سازنده بسیار به متن کتاب وفادار بوده و پایان فیلم واقعا رخ داده و تخیلی نبوده است. البته در کتاب داستان به همین جا ختم نشده و کمی طولانی تر بوده است. باز هم ممنون. در ضمن این کتاب بسیار خواندنی و جذاب است و خواندن آن را به کتاب دوستان توصیه میکنم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]