۲۰ نکته تکان‌دهنده درباره زندگی «بورخس» زیر سایه دیکتاتوری «خوان پرون» در آرژانتین و ماجرای بازرس مرغداری شدن او!

تجربه زیستن در دوران حکومت‌های خودکامه همواره با تناقض‌های عجیبی همراه است که فراتر از سیاست، تار و پود فرهنگ و هنر را در بر می‌گیرد. در این مقاله به بررسی یکی از غریب‌ترین دوره‌های تاریخی آرژانتین یعنی دوران قدرت‌گیری خوان پرون (Juan Peron) و تاثیرات عمیق آن بر چهره‌های شاخصی چون خورخه لوئیس بورخس می‌پردازیم. واقعه عجیب در دوران حکومت پرون (Peronism) که مسیر شغلی بورخس را به شدت تغییر داد، تنها یک جابه‌جایی اداری ساده نبود؛ بلکه نمادی از تقابل دانش و دیکتاتوری محسوب می‌شد. مطالعه زندگینامه خورخه لوئیس بورخس: مسیر نابینایی تا جاودانگی در ادبیات جهان نشان می‌دهد که چگونه یک نویسنده از کتابخانه به مرغداری تبعید شد اما علیرغم این امر، در فرجام کار او به قله‌های ادبیات جهان رسید.

۰۱

اخراج از کتابخانه و انتصاب به عنوان بازرس مرغداری

شاید یکی از سوررئال‌ترین وقایع تاریخ ادبیات، لحظه‌ای باشد که دولت وقت آرژانتین به دلیل مخالفت‌های سیاسی خورخه لوئیس بورخس (Jorge Luis Borges)، او را از سمت کتابداری برکنار کرد. اما بخش طنزآمیز و در عین حال تحقیرآمیز ماجرا اینجا بود که او را به عنوان بازرس کل مرغ و خرگوش در بازارهای محلی (Inspector of Poultry and Rabbits) منصوب کردند. این تصمیم به وضوح تلاشی برای شکستن غرور روشنفکری بود که سال‌ها میان کتاب‌ها زیسته بود. بورخس که روحیه‌ای لطیف و ذهنی سرشار از هزارتوهای فلسفی داشت، ناگهان خود را در تقابل با بوی پرندگان و هیاهوی بازار یافت، سمتی که بلافاصله پس از ابلاغ، از آن استعفا داد.

۰۲

ریشه‌های ایدئولوژیک پرونیسم و شکاف طبقاتی

پرونیسم (Peronism) به عنوان یک جنبش سیاسی بر پایه عدالت اجتماعی و ملی‌گرایی شکل گرفت، اما در عمل به شکافی عمیق میان توده‌های کارگر و طبقه روشنفکر منجر شد. خوان پرون و همسرش اوا پرون (Eva Peron) با تکیه بر حمایت پابرهنه‌ها (Descamisados) قدرتی بلامنازع یافتند. در این میان، نویسندگانی چون بورخس که ریشه در فرهنگ اروپایی و تفکر لیبرال داشتند، به عنوان دشمنان ملت و اشراف‌زادگان ضدمردمی معرفی می‌شدند. این تضاد طبقاتی باعث شد که علم و ادب در برابر اراده توده‌گرایانه دولت قرار بگیرد و فضای خفقان‌آوری برای تولیدات هنری مستقل ایجاد شود.

۰۳

توهین سیستماتیک به ساحت کلمه

سپردن مسئولیت بازرسی مرغداری به یک کتاب‌شناس (Bibliophile) تنها یک اشتباه اداری نبود، بلکه یک تکنیک روان‌شناختی در سیاست بود. رژیم‌های توتالیتر معمولاً با جابه‌جا کردن نخبگان و گماشتن آن‌ها در مشاغل نامربوط و پست، سعی در بی‌اعتبار کردن تخصص دارند. این پدیده که در جامعه‌شناسی سیاسی به آن «تضعیف نخبگان» (Elite Degradation) می‌گویند، در دوران پرون به شکلی عریان اجرا شد. بورخس بعدها با طنزی گزنده گفت که دیکتاتوری‌ها به جای ممنوع کردن کتاب، ترجیح می‌دهند نویسنده را به بخشی از ماشین تولید گوشت تبدیل کنند تا صدای او در میان هیاهوی معیشت گم شود.

۰۴

واکنش بورخس؛ از انزوا تا سخنرانی‌های پرشور

پس از استعفا از شغل تحقیرآمیز پیشنهادی، بورخس به جای سکوت، مسیر دیگری را برگزید. او که تا آن زمان فردی خجالتی بود، شروع به سفرهای متعدد و ایراد سخنرانی در شهرهای مختلف آرژانتین کرد. او با طنز سیاه (Black Humor) خود، ماجرای مرغداری را به یک ابزار تبلیغاتی علیه حماقت بوروکراتیک تبدیل کرد. این دوران به شکلی کنایه آمیز باعث شد محبوبیت بورخس میان طبقه متوسط و دانشجویان افزایش یابد، چرا که آن‌ها او را نماد ایستادگی یک فرد تنها در برابر ماشین سرکوب دولتی می‌دیدند.

۰۵

اوا پرون و تقدس‌گرایی سیاسی

یکی از ویژگی‌های بارز دوران پرونیسم، ایجاد کیش شخصیت (Cult of Personality) پیرامون اوا پرون بود. او که به «بانوی اول محبوب» شهرت داشت، قدرت نرم رژیم را هدایت می‌کرد. بورخس به شدت با این تقدس‌گرایی مخالف بود و آن را نوعی بت‌پرستی مدرن می‌دانست. در حالی که توده‌ها اوا را مقدس می‌پنداشتند، بورخس در نوشته‌های پنهان و محافل خصوصی، این فضا را با عنوان «دیکتاتوری عواطف» نقد می‌کرد. او معتقد بود که وقتی سیاست جایگزین مذهب می‌شود، عقلانیت اولین قربانی خواهد بود.

۰۶

تاثیر نابینایی بر بینش سیاسی

نکته جالب اینجاست که مشکلات بینایی بورخس در همان سال‌های فشار سیاسی رو به وخامت گذاشت. او به طنز می‌گفت که خداوند با یک تیر دو نشان زده است: هم به او کتاب‌های بی‌شمار داده و هم شب (نابینایی) را برای مطالعه آن‌ها. این نابینایی تدریجی باعث شد او دنیای بیرونی و آشوب‌های سیاسی آرژانتین را از دریچه تخیل و حافظه تحلیل کند. در حالی که پرون سعی داشت واقعیت را با تبلیغات بازسازی کند، بورخس در تاریکی مطلق خود، حقایقی را می‌دید که از چشم بینایان پنهان مانده بود. او سیاست را یک «ملودرام سطحی» می‌نامید که ارزش درگیر شدن واقعی را ندارد.

۰۷

سانسور و استفاده از استعاره‌های چندلایه

در فضای خفقان‌آور پرونیسم، نویسندگان ناچار به استفاده از زبان مخفی بودند. بورخس با مهارت تمام، نقدهای سیاسی خود را در قالب داستان‌های پلیسی یا هزارتوهای متافیزیکی پنهان می‌کرد. او در آثارش از تقابل نظم و آشوب سخن می‌گفت که بسیاری از منتقدان آن را بازتابی از وضعیت هرج‌ومرج‌گونه آرژانتین در آن سال‌ها می‌دانند. این سبک نوشتاری (Esoteric Writing) باعث می‌شد که سانسورچی‌های رژیم که معمولاً از ضریب هوشی پایینی برخوردار بودند، متوجه گزندگی متن نشوند و لایه‌های ظاهری داستان را به عنوان قصه‌های فانتزی بپذیرند.

۰۸

بازتاب دوران پرون در سینما و مستند

سینمای آرژانتین بارها به تضاد میان بورخس و پرون پرداخته است. مستندهایی که درباره زندگی این نویسنده ساخته شده، لحظه اخراج او را به عنوان نقطه عطفی در تاریخ روشنفکری آمریکای لاتین به تصویر می‌کشند. حتی در فیلم‌های داستانی، شخصیت‌هایی الهام‌گرفته از بورخس وجود دارند که در برابر بلاهت سیستماتیک، به کتابخانه‌های ذهنی خود پناه می‌برند. این تقابل میان «چکمه» و «کلمه» به یکی از تم‌های اصلی هنر آرژانتین تبدیل شده است که ریشه در همان سال‌های تلخ و عجیب دارد.

۰۹

روان‌شناسی توده‌ها؛ چرا مردم به پرون عشق می‌ورزیدند؟

از منظر روان‌شناسی اجتماعی (Social Psychology)، پرون موفق شده بود احساس «هویت‌بخشی» به طبقات محروم بدهد. بورخس معتقد بود که این عشق توده‌وار، نوعی کوری انتخابی است. او در مقالات خود اشاره می‌کرد که وقتی مردم به یک رهبر سیاسی به چشم نجات‌دهنده نگاه می‌کنند، مسئولیت فردی خود را از دست می‌دهند. او پرونیسم را نوعی «اپیدمی احساسات» توصیف می‌کرد که در آن تفکر انتقادی قربانی شعارهای پرزرق‌وبرق می‌شود. این تحلیل بورخس، امروزه به عنوان یکی از دقیق‌ترین متون در شناخت پوپولیسم تدریس می‌شود.

۱۰

بازگشت پیروزمندانه به کتابخانه ملی

تاریخ همیشه بازی‌های عجیبی در آستین دارد. پس از سقوط دولت پرون در میانه دهه پنجاه میلادی، بورخس نه تنها به دنیای کتاب بازگشت، بلکه به ریاست کتابخانه ملی آرژانتین منصوب شد. او که زمانی بازرس مرغداری بود، حالا بر مسندی تکیه زده بود که بزرگ‌ترین گنجینه مکتوب کشورش محسوب می‌شد. او در مراسم معارفه خود گفت که این انتصاب، پیروزی کلمه بر هرج‌ومرج است. این بازگشت، نمادی از پایان یک دوره سیاه و آغاز عصر جدیدی بود که در آن ادبیات دوباره به رسمیت شناخته شد.

۱۱

سوءبرداشت‌ها درباره گرایش‌های سیاسی بورخس

بسیاری به اشتباه تصور می‌کنند که بورخس یک فعال سیاسی رادیکال بود. واقعیت این است که او از سیاست متنفر بود و خود را یک «آنارشیست محافظه‌کار» می‌نامید. مخالفت او با پرونیسم بیشتر از جنبه زیباشناختی و اخلاقی بود تا حزبی. او معتقد بود که سیاست، فرم ناخالصی از زندگی است که ذهن را فرسوده می‌کند. این سوءبرداشت که او صرفاً یک ضدپرونیست بود، باعث شده جنبه‌های عمیق‌تر فلسفی او در نقد قدرت مطلق (Absolute Power) کمتر دیده شود.

۱۲

مادر بورخس و نقش او در دوران خفقان

لئونور اسودو (Leonor Acevedo)، مادر بورخس، نقش بسیار پررنگی در زندگی او داشت، به ویژه زمانی که بینایی نویسنده تحلیل رفت. در دوران پرون، او بود که مقالات و اخبار را برای پسرش می‌خواند و به او در نوشتن نامه‌های اعتراضی کمک می‌کرد. جالب است بدانید که حتی خانواده بورخس نیز از آزارهای رژیم در امان نبودند و مادر و خواهر او مدتی را در بازداشت یا تحت نظر گذراندند. این فشار خانوادگی، کینه بورخس نسبت به استبداد را عمیق‌تر کرد و او را به مدافع سرسخت آزادی بیان تبدیل نمود.

۱۳

ارتباط پرونیسم با فاشیسم اروپایی

بسیاری از تحلیل‌گران تاریخی، ریشه‌های پرونیسم را در فاشیسم ایتالیایی جستجو می‌کنند. خوان پرون مدتی را در ایتالیا گذرانده و از شیوه سازماندهی توده‌ها توسط موسولینی الگوبرداری کرده بود. بورخس که عاشق ادبیات کلاسیک اروپا بود، این شباهت را به خوبی درک می‌کرد و از اینکه کشورش به سمتی می‌رود که آزادی‌های فردی فدای شعارهای ناسیونالیستی (Nationalism) شود، وحشت داشت. او بارها هشدار می‌داد که کپی‌برداری از الگوهای استبدادی اروپا، فرهنگ آرژانتین را به نابودی خواهد کشاند.

۱۴

جادوی کلمات در برابر باتوم‌های پلیس

یک واقعه کمتر شنیده شده این است که در جریان یکی از سخنرانی‌های بورخس، گروهی از طرفداران افراطی پرون قصد برهم زدن مجلس را داشتند. بورخس بدون هیچ ترسی و تنها با تکیه بر عصای خود، به صحبت ادامه داد. او معتقد بود که «ایده‌ها از گلوله‌ها سرسخت‌ترند». این اعتماد به نفس ناشی از دانش، لرزه بر اندام کسانی می‌انداخت که تنها زبان زور را می‌فهمیدند. او با استفاده از منطق صوری و استدلال‌های فلسفی، پوچ بودن ادعاهای رژیم را به رخ می‌کشید، کاری که هیچ سلاحی قادر به انجام آن نبود.

۱۵

اقتصاد تورمی و زوال طبقه متوسط

دوران پرون با سیاست‌های اقتصادی خاصی همراه بود که در کوتاه‌مدت باعث رفاه توده‌ها شد اما در بلندمدت تورم شدیدی را به همراه داشت. بورخس که از خانواده‌ای مرفه اما نه لزوماً ثروتمند بود، شاهد زوال قدرت خرید روشنفکران و هنرمندان بود. او کنایه می‌زد که در دوران پرون، قیمت نان از قیمت کتاب پیشی گرفته است. این مسئله باعث شد که بسیاری از نویسندگان برای گذران زندگی به کارهای جانبی (مانند همان بازرسی مرغداری!) تن بدهند که منجر به افت کیفی تولیدات فرهنگی در آن مقطع شد.

۱۶

تفاوت میان بورخس و مارکز در مواجهه با قدرت

مقایسه بورخس با نویسندگان بزرگ دیگر آمریکای لاتین مانند گابریل گارسیا مارکز (Gabriel Garcia Marquez) بسیار آموزنده است. در حالی که مارکز به قدرت نزدیک می‌شد تا از آن برای اهداف خیرخواهانه استفاده کند، بورخس همواره فاصله‌ای منتقدانه و حتی اشرافی با قدرت داشت. او معتقد بود که نویسنده نباید آلوده به دنیای سیاست شود. این نگاه اخلاقی باعث شد که او در دوران پرون، سخت‌ترین فشارها را تحمل کند اما هرگز حاضر نشد حتی یک خط در ستایش رژیم بنویسد، رفتاری که او را به قطب‌نمای اخلاقی آرژانتین تبدیل کرد.

۱۷

بازتاب آرژانتین پرون در داستان «الف»

برخی منتقدان معتقدند که داستان مشهور «الف» (The Aleph) بازتابی از اشتیاق بورخس برای یافتن یک نقطه ثابت و حقیقت مطلق در جهانی است که به سرعت در حال فروپاشی و تغییر است. آشوب‌های دوران پرون و بی‌ثباتی سیاسی، بورخس را به سمت جستجوی مفاهیم ابدی سوق داد. الف که نقطه‌ای است که تمام نقاط جهان در آن دیده می‌شود، در واقع تلاشی است برای فرار از محدودیت‌های زمانی و مکانی که دیکتاتوری به انسان تحمیل می‌کند. او با خلق این اثر، پاسخی کیهانی به حقارت‌های زمینی دولت داد.

۱۸

وقتی بورخس از مرغ‌ها الهام گرفت!

اگرچه بورخس شغل بازرسی مرغداری را نپذیرفت، اما دوستانش به شوخی می‌گفتند که او باید یک داستان پلیسی درباره قتل یک خروس توسط یک مرغ در یک هزارتوی کاهی بنویسد. این روحیه طنزپردازی در میان دوستان بورخس، راهی برای تحمل تلخی‌های روزگار بود. جالب است که در برخی از یادداشت‌های پراکنده او، اشاراتی به دنیای پرندگان دیده می‌شود که نشان‌دهنده تاثیر ناخودآگاه آن ابلاغیه عجیب بر ذهن خلاق اوست. او ثابت کرد که حتی از یک توهین دولتی هم می‌توان یک خاطره ادبی ساخت.

۱۹

میراث پرونیسم در آرژانتین امروز

پرونیسم هرگز در آرژانتین نمرد؛ بلکه به اشکال مختلف بازتولید شد. بورخس تا پایان عمر نگران این موضوع بود. او معتقد بود که این تفکر مانند یک «ویروس ذهنی» در فرهنگ سیاسی آرژانتین باقی مانده است. نگاه بورخس به این پدیده، امروزه برای فهم سیاست در بسیاری از کشورهای در حال توسعه کاربرد دارد. او به ما آموخت که دموکراسی بدون آموزش و فرهنگ، به راحتی می‌تواند به ابزاری برای به قدرت رسیدن خودکامگان تبدیل شود، واقعیتی که در قرن حاضر نیز همچنان مصداق دارد.

۲۰

پاسخ به یک پرسش: آیا بورخس واقعاً از پرون می‌ترسید؟

در پاسخ به این پرسش باید گفت که ترس بورخس از نوع فیزیکی نبود، بلکه او از «ابتذال» می‌ترسید. او از اینکه زبان زیبا و تفکر عمیق جای خود را به شعارهای میان‌تهی بدهد، هراس داشت. شجاعت او در استعفا از شغل دولتی و ایستادگی بر مواضعش نشان داد که او بیش از هر چیز به شرافت کلمه معتقد است. زندگی او زیر سایه پرونیسم، درس بزرگی برای تمام هنرمندان است: اینکه قدرت سیاسی گذراست، اما اثری که بر پایه حقیقت و زیبایی خلق شود، جاودانه خواهد ماند.

دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

1 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]