یک هم‌نشین بامحبت می‌تواند مرز میان خودکشی و ادامهٔ زندگی باشد

در چنین رنجی، یک هم‌نشین بامحبت می‌تواند مرز میان خودکشی و ادامهٔ زندگی باشد.

حتی می‌توان گفت هر کسی که روزی از بیماری روانی رنج برده و دوباره بهبود یافته است، این بهبود را مدیون تجربه‌ای از عشق است

اگر بیماری روانی را همچون ازدست‌دادن تسلط بر ذهن تعریف کنیم، کمتر کسی می‌تواند ادعا کند که از تمام مصادیق این ناخوش‌احوالی مبراست. سلامت روان حقیقی مستلزم پذیرش صادقانهٔ این واقعیت است که حتی در زندگی‌های به‌ظاهر کارآمد و هدفمند مقدار زیادی از ناخوشی وجود دارد.

وقتی به این فکر می‌کنیم که حال روانی خوب یعنی چه، اغلب سرخوشی یا هیجان را در ذهن مجسم می‌کنیم. اما آنچه واقعاً لحظات مطلوب ما را تعریف می‌کند، ثبات حال است؛ یعنی حالتی که در آن می‌توانیم با امور کنار بیاییم، نه ملول و ترسان باشیم، نه بی‌حوصله و نه شیدا. می‌توان گفت هدف زندگی روانی، رسیدن به ثبات است

باید تدابیری بیندیشیم تا چشممان به تیره‌فامی اوضاع عادت کند. در محیطی امن، شاید در کنار یک درمانگر، باید با رغبت تمام، عقل خود را با ناجورترین، بی‌رحمانه‌ترین و بی‌اعتبارترین افکارمان رودررو کنیم، به‌جای آنکه اجازه دهیم هر زمان که صلاح می‌بینند غافلگیرمان کنند.

بیشتر زندگی ما آن‌طور که می‌خواهیم پیش نمی‌رود. اما این نباید بهانه‌ای برای پس‌زدن لذت‌های کوچک باشد. باید لحظاتی برای خود در زندگی ایجاد کنیم که باوجود همهٔ مشکلات، هنوز بتوانیم نشانه‌های کوچکی از امید، حلاوت و پایان رنج‌ها را احساس کنیم.

نیازی به جدیت بیش از حد نیست. می‌توانیم به شیاطین بیماری‌مان از ته دل بخندیم تا رویشان را کم کنیم. ما «دیوانه» و «خل‌وضع» هستیم و می‌توانیم این را صادقانه بگوییم. و خوشبختانه عدهٔ زیادی نیز چنین هستند که می‌توانیم همراه آن‌ها پوچی‌های زندگی روانی را با نیش و کنایه به سخره بگیریم.

باید به خودمان ببالیم که تا اینجا دوام آورده‌ایم. گاهی این‌طور به نظر می‌رسید که هرگز دوام نخواهیم آورد. شاید شب‌هایی بوده که با تمام وجود به پایان‌دادن زندگی‌مان فکر کرده‌ایم. هرطوری بود، طاقت آوردیم؛ دست کمک دراز کردیم، جرئت کردیم مشکلاتمان را با کسی در میان بگذاریم، ذهنمان را به کار گرفتیم، سعی کردیم تکه‌های گذشته‌مان را کنار هم بگذاریم و آینده‌ای قابل‌تحمل‌تر برای خود ترسیم کنیم و شروع کردیم به خواندن و فهمیدن اینکه در ذهنمان چه می‌گذرد. ما هنوز حی و حاضریم؛ بی‌تردید گاهی با بیماری روانی دست‌به‌گریبان، اما بیش از هر زمان دیگری متعهد به بهبود، قدردان لحظه‌های روشن، سپاسگزار عشق، تشنهٔ بینش و مشتاق کمک به هر کسی که بتوانیم وضع اسفناکش را دریابیم. ما هنوز خوبِ خوب نشده‌ایم، اما در مسیر بهترشدن هستیم و همین، اینک، کافی است.


بریده‌هایی از کتاب رنج هامان به ما چه می گویند

نویسنده:موسسه مدرسه زندگی
مترجم:محمدحامد صافی
انتشارات:انتشارات میلکان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]