استراتژی دوگانه بیل گیتس؛ چگونه از جیب IBM و مغز زیراکس، امپراتوری مایکروسافت بنا شد؟

برای درک صعود مایکروسافت، نباید به دنبال یک جرقه بگردید؛ بلکه باید شاهد یک «شعبده‌بازی بزرگ» باشید. بیل گیتس همزمان در دو جبهه می‌جنگید. در یک سو، او با آی‌بی‌ام (IBM) وارد بازی شد تا با فروش نرم‌افزاری که هنوز نداشت، «قدرت و انحصار» را به دست آورد. در سوی دیگر، او با زیرکی تمام در حال تماشای «زیراکس» و «اپل» بود تا «آینده و گرافیک» را برباید. این مقاله روایتگر این است که چگونه گیتس از ثروت حاصل از معامله با IBM استفاده کرد تا ایده‌های انقلابی زیراکس را که استیو جابز قبلاً برداشته بود، به نام خود سکه بزند و ویندوز را خلق کند.

۰۱

پرده اول: بلوف بزرگ در برابر غول آبی (IBM)

در سال ۱۹۸۰، IBM برای ساخت اولین کامپیوتر شخصی‌اش به یک سیستم‌عامل نیاز داشت. بیل گیتس که در آن زمان فقط یک شرکت کوچک نرم‌افزاری داشت، به آن‌ها گفت که سیستم‌عاملی به نام DOS را در اختیار دارد. حقیقت؟ او هیچ‌چیز نداشت! اما او می‌دانست که زمان، گران‌بهاتر از مالکیت است. او با این بلوف، قراردادی بست که به او اجازه می‌داد نرم‌افزار را به دیگران هم بفروشد. این اولین قطعه پازل بود: تأمین منابع مالی و انحصار بازار.

۰۲

پرده دوم: خرید نسیه برای نقد کردن بلوف

برای اینکه دروغش به IBM لو نرود، گیتس به سراغ یک برنامه‌نویس محلی (تیم پترسون) رفت که سیستم‌عاملی به نام QDOS ساخته بود. او این نرم‌افزار را به قیمت ناچیز ۵۰ هزار دلار خرید و نام آن را MS-DOS گذاشت. حالا گیتس چیزی داشت که به IBM بفروشد. اما او یک نابغه بود و می‌دانست DOS که فقط متن است، آینده‌ای ندارد. او به چیزی نیاز داشت که چشمان کاربران را خیره کند: رابط کاربری گرافیکی

۰۳

ورود به ماجرای زیراکس؛ گنجینه‌ای در دست غافلان

در همان زمان که گیتس با IBM چانه می‌زد، در مرکز تحقیقاتی پارک (PARC) متعلق به شرکت زیراکس، دانشمندان چیزی ساخته بودند که شبیه معجزه بود: پنجره‌های گرافیکی و موشواره (Mouse). اما مدیران زیراکس که فقط به فکر فروش دستگاه کپی بودند، این اختراع را یک اسباب‌بازی می‌دیدند. آن‌ها نمی‌دانستند که کلید آینده کامپیوترها در دستانشان است. اینجاست که مسیر گیتس و جابز به هم گره می‌خورد.

۰۴

استیو جابز؛ سارقی که راه را باز کرد

استیو جابز زودتر از گیتس متوجه گنج زیراکس شد. او با دادن سهام اپل به زیراکس، اجازه بازدید از PARC را گرفت و هر چه دید را برای ساخت «مک‌نتاش» دزدید. اما جابز یک اشتباه استراتژیک کرد: او بیل گیتس را به عنوان شریک نرم‌افزاری به داخل قلعه خود راه داد تا برای مک‌نتاش برنامه بنویسد. گیتس حالا از نزدیک می‌دید که جابز چگونه در حال صیقل دادن ایده‌های سرقتی از زیراکس است.

۰۵

نقطه تلاقی: پول IBM در خدمت کپی‌برداری از زیراکس

اینجاست که دو داستان یکی می‌شوند: مایکروسافت از فروش MS-DOS به آی‌بی‌ام و سایر شرکت‌ها، ثروت عظیمی به دست آورد. بیل گیتس از این پول نقد استفاده کرد تا ارتشی از مهندسان را استخدام کند. مأموریت آن‌ها چه بود؟ کپی کردن همان رابط گرافیکی که در اپل (و قبل از آن در زیراکس) دیده بود. گیتس عملاً با پول IBM، سلاحی ساخت (ویندوز) تا اپل و زیراکس را از میدان به در کند.

۰۶

دیالوگ تاریخی؛ همسایه ثروتمند و تلویزیون دزدیده شده

وقتی جابز فهمید گیتس در حال ساخت ویندوز است، بر سر او فریاد زد: «تو داری از ما دزدی می‌کنی!». گیتس پاسخی داد که کل این دو داستان را به هم پیوند می‌زند: «استیو، به نظرم موضوع این‌طوریه که هر دوی ما همسایه ثروتمندی به نام زیراکس داشتیم. من وارد خانه‌اش شدم تا تلویزیونش را بدزدم، اما فهمیدم تو قبلاً آن را برداشته‌ای!» این جمله یعنی: “من هم مثل تو سارقم، فقط من پول IBM را هم دارم تا تلویزیون بهتری بسازم!”

۰۷

چرا گیتس پیروز شد؟ (ترکیب شانس و بی‌رحمی)

زیراکس مخترع بود اما بیزنس‌من نبود. جابز هنرمند بود اما انحصارطلب بود. اما گیتس یک استراتژیست بی‌رحم بود. او می‌دانست که سیستم‌عامل متنی (DOS) که به IBM فروخته، فقط یک «اسب تروا» است تا ویندوز گرافیکی را وارد خانه‌های مردم کند. او ایده گرافیک را از زیراکس گرفت، اما مدل درآمدزایی را از بازار انبوه IBM یاد گرفت. این ترکیب، مرگبارترین فرمول تاریخ تکنولوژی بود.

۰۸

پایان دراماتیک؛ زیراکس محو شد، گیتس پادشاه گشت

در نهایت، زیراکس که صاحب اصلی ایده بود، به حاشیه رفت. اپل که اولین کپی‌بردار بود، سال‌ها درگیر دادگاه با مایکروسافت شد. اما بیل گیتس که هم از IBM پول گرفته بود و هم از زیراکس ایده‌اش را، برنده نهایی شد. او به جای ساختن یک دستگاه گران‌قیمت (مثل اپل)، نرم‌افزارش را روی تمام کامپیوترهای ارزان‌قیمت دنیا نصب کرد. او فهمیده بود که در دنیای بیزنس، «اجرا» مهم‌تر از «اختراع» است.

۰۹

درس‌های مدیریتی از این ادغام تاریخی

داستان ادغام معامله IBM و سرقت از زیراکس به ما می‌آموزد که نوآوری بدون مدل تجاری (مثل زیراکس) محکوم به شکست است. همچنین مدل تجاری بدون نوآوری (مثل IBM در آن زمان) به بن‌بست می‌رسد. بیل گیتس پل میان این دو بود؛ او از قدیمی‌ها پول گرفت تا جدیدی‌ها را کپی کند و دنیای جدیدی بسازد که در آن مایکروسافت حرف اول را می‌زد.

۱۰

میراث ماندگار؛ ویندوز، نوه ناتنی زیراکس!

اگر امروز از ویندوز استفاده می‌کنید، در واقع دارید از نسخه تکامل‌یافته ایده‌های زیراکس PARC استفاده می‌کنید که هزینه توسعه‌اش را شرکت IBM با خرید لایسنس DOS پرداخت کرده است. این پیچیدگی و هوش بیل گیتس در مدیریت همزمان دو فرصت متضاد، او را از یک برنامه‌نویس ساده به ثروتمندترین مرد جهان تبدیل کرد. او ثابت کرد که گاهی بهترین استراتژی، استفاده از ابزار رقیب برای شکست خود رقیب است.

دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]