شخصیت سال ۲۰۰۶ مجله تایم و انقلابی که ما رقم زدیم: واکاوی عصر وب ۲.۰

در اواخر سال ۲۰۰۶ میلادی، مجله معتبر تایم (Time) با تصمیمی متهورانه، سنت همیشگی خود در انتخاب سیاستمداران یا رهبران بزرگ را شکست و برای اولین بار، توده مردم یعنی «شما» را به عنوان شخصیت سال ۲۰۰۶ برگزید. این انتخاب نه یک حرکت نمادین ساده، بلکه اعترافی رسمی به پایان عصر سلطه رسانههای سنتی و آغاز دوران دموکراسی دیجیتال بود. در این دوره، مفاهیمی چون محتوای تولیدشده توسط کاربر (User-Generated Content) و وب ۲.۰ (Web 2.0) از لایههای فنی خارج شده و به بطن زندگی روزمره مردم وارد شدند. در این مقاله، ضمن بازخوانی متن کلاسیک این گزارش، به تحلیل ابعاد فنی، اجتماعی و تاریخی این رخداد و تاثیرات شگرف آن بر جهان امروز میپردازیم.
ویرایش متن اصلی گزارش سال ۲۰۰۶
هر ساله تایم در اواخر سال میلادی شخصی را به عنوان شخصیت مهم و تأثیرگذار سال انتخاب میکند. امسال هم تایم مطابق سنت هر ساله سرانجام شخصیت مهم جهان را در سال ۲۰۰۶ برگزید، ولی برخلاف پیشبینیهای گذشته نه یوتیوب و بنیانگذارانش شخصیت سال شدند و نه مردان سیاسی، این «شما» به عنوان یک شهروند قرن ۲۱ بودید که لقب شخصیت برتر جهان را گرفتید.
به ترجمهای که از این مقاله انجام دادهام، توجه کنید:
شخصیت سال: شما
بله، شما هستید که عصر اطلاعات را کنترل میکنید؛ به دنیایتان خوش آمدید.
نویسنده: لِو گراسمن (Lev Grossman)
تئوری «مرد بزرگ» در تاریخ به «توماس کارلایل» (Thomas Carlyle) -فیلسوف اسکاتلندی- نسبت داده میشود. وی عقیده داشت که «تاریخ جهان، بیوگرافی افراد بزرگ است.» وی باور داشت که عده کمی از اشخاص قدرتمند و مشهور هستند که به سرنوشت جمعی ما به عنوان نوع بشر، شکل میدهند. امسال این تئوری با چالش جدی مواجه شد.
مطمئنا کسانی هستند که میتوان آنها را در مورد حوادث دردناک و آشفتگیهای سال ۲۰۰۶، مقصر قلمداد کرد. کشمکشها در عراق هر روز خونینتر و دفاعیتر میشوند. یک مجادله نادرست بین اسرائیل و لبنان به وقوع پیوست. جنگی در سودان درگرفت. یک دیکتاتور در کره شمالی به بمب رسید و (…). این در حالی بود که هیچکس به فکر گرمشدن جهانی هوا نبود و شرکت سونی به تعداد کافی پلیاستیشن نسل سوم نساخت.
ولی اگر از دریچه دیگری به سال ۲۰۰۶ نگاه کنیم، داستان دیگری را شاهد خواهیم بود؛ داستانی که درباره مجادلهها و مردان بزرگ نیست، داستانی که درباره جامعه است و مشارکت در ابعادی که قبل از آن دیده نشده. این داستان درباره دانشنامه جهانی ویکیپدیا، شبکه چند میلیون کانالی آدمیان به نام یوتیوب و کلانشهری به نام مایاسپیس (MySpace) است. این داستان درباره قدرت اقلیت و یاری رساندن به یکدیگر بدون چشمداشت است؛ رخدادی است که نهتنها جهان ما را تغییر میدهد بلکه به تغییر راه و روش این تغییر هم میانجامد.
ابزاری که همه اینها را ممکن میسازد، شبکه جهانی اینترنت است. این شبکه گسترده دیگر نسبتی با شبکهای که تیم برنرز لی (Tim Berners-Lee) برای به اشتراک گذاشتن پژوهشها (۱۵ سال پیش بنا به اطلاعات ویکیپدیا) ایجاد کردند، ندارد. همچنین این شبکه مشابهتی با وب و داتکامی که در سالهای پایانی دهه ۹۰ میلادی میشناختیم ندارد. وب جدید چیز کاملا متفاوتی است؛ ابزاری است که به هر شخص سهم کوچکی در میان میلیونها فرد میدهد و هر شخص را مهم میسازد. کارشناسان دره سیلیکون (Silicon Valley)، آن را وب ۲.۰ مینامند، گویی وب جدید نسخه جدیدی از چند نرمافزار قدیمی است. ولی وب ۲.۰ در حقیقت یک انقلاب است.
ما خود را آماده پذیرش آن کردهایم. ما آمادهایم که سهم خود را از اخبار پیشپردازششده با خبرهای خامی از بغداد و بوستون و پکن، متعادل کنیم. تماشای ویدئوهای یوتیوب اطلاعات بیشتری نسبت به تماشای هزاران ساعت برنامه تلویزیونی در مورد زندگی آمریکاییها به شما میدهد.
ما فقط تماشا نمیکنیم، بلکه محتوا هم میسازیم. مانند دیوانگان، پروفایل فیسبوک (Facebook) میسازیم، آواتارهای سکند لایف (Second Life) درست میکنیم، کتابها را در آمازون مرور میکنیم و پادکست ضبط میکنیم. ما در وبلاگهایمان درباره نامزدهای انتخابیمان که رقابت را باختهاند مینویسیم و ترانههایی در مورد خیالاتمان در وبلاگها قرار میدهیم. ما از انفجار بمبها فیلمبرداری میکنیم و نرمافزارهای کدباز میسازیم.
آمریکا نابغههای منزویاش را مانند اینشتین، ادیسون و جابز (Jobs) دوست دارد ولی این رؤیاپردازان تنها، ممکن است این روزها به آموختن راه و روش همکاری با دیگران نیاز پیدا کنند. کمپانیهای اتومبیلسازی رقابتهای آزاد طراحی راه میاندازند. خبرگزاری رویترز پستهای وبلاگها را در کنار اخبار معمولش قرار میدهد. مایکروسافت اضافهکاری میکند تا بر سیستمعامل بهوجودآمده توسط کاربران یعنی لینوکس، فائق آید. ما با انفجار خلاقیت و نوآوری مواجه هستیم و همه اینها تازه شروع شده است.
این افراد چه کسانی هستند؟ آیا اینها کسانی هستند که بعد از یک کار طولانی روزانه با خودشان میگویند: نمیخواهم برنامه گمشدگان (Lost) را تماشا کنم، میخواهم کامپیوترم را روشن کنم و فیلمی با هنرنمایی سوسمار درختی دستآموزم بسازم؟ آیا اینها کسانی هستند که میخواهند صدای گروه موسیقی فیفتی سنت (50 Cent) را با کوئین (Queen) در هم بیامیزند؟ آیا اینها کسانی هستند که میخواهند درباره حال و هوای خود یا جامعه یا غذاهای اغذیهفروشی پایین خیابان وبلاگ بنویسند؟ اینها چه کسانی هستند که وقت و انرژی چنین کارهایی را دارند؟
پاسخ این است: شما. شما به خاطر تصرف جایگاههای قدرت رسانههای جهانی، برای یافتن قواعد دموکراسی دیجیتال نوین، برای کار بدون چشمداشت و برای پیروز شدن بر حرفهایها در زمینه کاری خودشان، به انتخاب مجله تایم به عنوان شخصیت سال ۲۰۰۶ میلادی انتخاب میشوید.
مطمئنا اشتباه است این قضایا را بیش از آنچه مورد نیاز است، بااهمیت جلوه دهیم. وب ۲.۰ همانطور که خرد جمعی را تحت کنترل در میآورد، مهاری بر بیخردی جمعی است. خواندن بعضی از کامنتها در یوتیوب باعث میشود که برای آینده انسانیت تنها به خاطر تنهاییاش گریه کنید، حتی اگر اهمیتی برای زشتی و برهنگی دشمنی بین مردم قائل نباشید.
ولی چه چیز باعث میشود همه اینها جالب باشند؟ وب ۲.۰ یک تجربه اجتماعی بزرگ است و مانند هر تجربه دیگری اگر به طور غلط از آن استفاده شود، ممکن است با شکست مواجه شود. هیچ نقشهای برای فهم چگونگی کار و تعامل ارگانیسمهایی به تعداد ۶ میلیارد نفر که روی این کره خاکی زندگی میکنند و به سادگی یک باکتری نیستند، وجود ندارد. ولی سال ۲۰۰۶ به ما ایدههایی داد. ایدههایی که به ما فرصت بنا نهادن جهانی با فهم بینالمللی بدهد. شناخت و فهمی که دیگر تنها بین سیاستمداران یا بین افراد قدرتمند نباشد، بلکه بین شهروندان و اشخاص صورت بگیرد. این فرصتی است برای مردم که به صفحههای کامپیوترشان نگاه کنند و واقعا از اینکه شخصی که در صفحه میبینند هم به آنها نگاه میکند، شگفتزده شوند. به کارتان ادامه بدهید. به ما بگویید که شما چیزی بیشتر از یک فرد کنجکاو بیاهمیت هستید.
انفجار وب ۲.۰ و زوایای فنی نایاب
در سال ۲۰۰۶، وب دیگر آن محیط استاتیک و خشک قدیمی نبود. اگر بخواهیم از منظر فنی به این تحول نگاه کنیم، باید به ظهور ایجکس (AJAX) اشاره کنیم که اجازه میداد صفحات وب بدون نیاز به بارگذاری مجدد، بهروزرسانی شوند. این دقیقاً همان جادویی بود که پلتفرمهایی مثل گوگلمپ یا بخش نظرات وبلاگها را زنده میکرد. در آن دوران، انتقال از پروتکلهای قدیمی به سمت ساختارهای مشارکتی، باعث شد تا پایگاههای داده دیگر نه در مالکیت انحصاری شرکتها، بلکه در گروی مشارکت کاربران باشند.
نکته جالب اینجاست که در سال ۲۰۰۶، هنوز مفهوم موبایلوب (Mobile Web) به شکل امروزی وجود نداشت. آیفون یک سال بعد معرفی شد و مردم برای «شخصیت سال» شدن، پشت میزهای دسکتاپ مینشستند. این محدودیت سختافزاری باعث شده بود که تمرکز بر محتوای متنی و ویدئوهای کمکیفیت یوتیوب (با فرمت فلش) باشد. با این حال، همان هستههای اولیه بود که ساختار الگوریتمهای پیشنهادی را شکل داد.
مجله تایم در واقع یک تغییر پارادایم معماری اطلاعات را جشن میگرفت. وقتی لِو گراسمن از «مایکروسافت و لینوکس» حرف میزد، در حقیقت به جنگ میان کدهای بسته (Proprietary) و کدهای باز (Open Source) اشاره داشت. این دوران، دوران بلوغ ویکیپدیا بود؛ جایی که ثابت شد داوطلبان میتوانند دقیقتر و سریعتر از دانشنامههای چند هزار دلاری بریتانیکا عمل کنند. این یک پیروزی فنی برای مدل توزیعیافته (Distributed Model) بر مدل متمرکز بود که تا پیش از آن در تاریخ بشری سابقه نداشت.
روایتهای فان و حواشی آینه روی جلد
بگذارید کمی از فضای خشک تحلیل فاصله بگیریم. میدانستید روی جلد نسخه چاپی مجله تایم در آن سال، یک تکه پلاستیک براق شبیه آینه چسبانده شده بود؟ ایده این بود که هر کس مجله را در دست میگیرد، تصویر خودش را ببیند و بفهمد که او «شخصیت سال» است. اما همین ایده خلاقانه باعث دردسرهای عجیبی شد. بسیاری از دکههای روزنامهفروشی شاکی بودند چون این آینهها به راحتی خش میافتادند یا در اثر گرما از روی جلد جدا میشدند. برخی حتی فکر میکردند مجله خراب است و میخواستند آن را پس بدهند!
شوخی دیگر زمانه این بود که مردم در رزومههای کاری خود مینوشتند: «شخصیت سال ۲۰۰۶ از نگاه مجله تایم». این موضوع به قدری لوث شده بود که حتی در سریالهای کمدی آن زمان هم به آن طعنه میزدند. تصور کنید، شما هیچ کار خاصی انجام نداده بودید، جز اینکه شاید یک کامنت در یک فروم گذاشته بودید، اما حالا در کنار انیشتین و چرچیل قرار گرفته بودید. این یکی از بامزهترین و در عین حال دموکراتیکترین لحظات تاریخ رسانه بود که مرز میان نخبگان و توده را به کلی از بین برد، هرچند برای مدتی کوتاه.
ریشههای تاریخی و سقوط تئوری مرد بزرگ
اشاره گراسمن به توماس کارلایل بسیار هوشمندانه است. در قرن نوزدهم، کارلایل معتقد بود که تودههای مردم فقط تماشاگرانی هستند که زیر سایه قهرمانان زندگی میکنند. اما سال ۲۰۰۶، سالی بود که «توده» از جایگاه تماشاگر به جایگاه بازیگر نقل مکان کرد. این تغییر نه یکباره، بلکه ریشه در جنبشهای اشتراکگذاری فایل مثل نپستر (Napster) داشت که ساختار قدرت در صنعت موسیقی را در هم شکسته بود. در واقع، تایم داشت به بلوغ رسیدن جریانی را گزارش میکرد که از اواخر دهه ۹۰ آغاز شده بود.
از منظر جامعهشناسی، انتخاب «شما»، به معنای به رسمیت شناختن «منیت دیجیتال» بود. تا پیش از آن، فردیت در قالب ملتها یا احزاب تعریف میشد، اما با ظهور وبلاگها، هر فرد تبدیل به یک رسانه شد. این رخداد یادآور اختراع چاپ توسط گوتنبرگ است؛ همانطور که چاپ، انحصار کلیسا بر دانش را شکست، وب ۲.۰ نیز انحصار خبرگزاریهای بزرگ بر روایت حقیقت را در هم کوبید. این یک انقلاب فرهنگی بود که در آن «اعتبار» جایگزین «اقتدار» شد.
همچنین باید به وضعیت روانی جامعه در آن سالها توجه کرد. پس از شوکهای سیاسی ابتدای دهه ۲۰۰۰، مردم به دنبال فضایی برای ابراز وجود بودند. اینترنت این پناهگاه را فراهم کرد. در حالی که سیاستمداران مشغول جنگافروزی بودند، کاربران عادی در حال ساختن بزرگترین آرشیو انسانی تاریخ در فلیکر (Flickr) و یوتیوب بودند. انتخاب تایم، در واقع دهنکجی به ساختار قدرت سنتی بود که نتوانسته بود صلح و رفاه را تامین کند، در حالی که دنیای دیجیتال، دستکم روی کاغذ، وعده یک آرمانشهر مشارکتی را میداد.
بازتاب در رسانهها و سینما
تاثیر این انتخاب و فضای وب ۲.۰ را به وضوح میتوان در آثار هنری سالهای بعد دید. فیلم «شبکه اجتماعی» (The Social Network) به کارگردانی دیوید فینچر، سالها بعد به خوبی توانست آن ولع تولید محتوا و دیده شدن را به تصویر بکشد. حتی در سریالهای آن زمان مثل «دفترچه خاطرات» یا همان «The Office»، ارجاعات متعددی به وبلاگنویسی و ویدئوهای آماتور وجود دارد. سینما شروع به بازتاب دادن زندگیای کرد که دیگر پشت پرده نبود، بلکه روی پلتفرمها به اشتراک گذاشته میشد.
در ادبیات نیز، کتابهایی با محوریت «خرد جمعی» (The Wisdom of Crowds) نوشته جیمز سوروویکی به شدت محبوب شدند. این آثار سعی داشتند توضیح دهند که چرا تصمیمات گروهی کاربران از تصمیمات انفرادی نوابغ بهتر عمل میکند. رسانههایی مثل تلویزیون هم سعی کردند با مسابقات «استعدادیابی» که بر اساس رای مردم بود، خود را با این موج همراه کنند. در واقع تمام صنایع سرگرمی تلاش میکردند تا سهمی از این «شخصیت سال» جدید یعنی کاربر فعال داشته باشند.
سوءبرداشتها و خطاهای علمی گذشته
وقتی به متن سال ۲۰۰۶ نگاه میکنیم، نوعی خوشبینی مفرط یا «تکنو-اوپتیمیسم» (Techno-optimism) دیده میشود. گراسمن از فهم بینالمللی و پایان دشمنیها به واسطه اینترنت سخن میگوید. اما تاریخ نشان داد که وب ۲.۰ همانقدر که خرد جمعی را بالا برد، به قطبیسازی جامعه و انتشار اخبار جعلی (Fake News) نیز دامن زد. در آن زمان، کسی پیشبینی نمیکرد که همین پلتفرمهای دموکراتیک، روزی به ابزاری برای نظارت تودهای یا مهندسی اجتماعی تبدیل شوند.
یکی دیگر از خطاهای رایج آن دوران، دستکم گرفتن قدرت الگوریتمها بود. ما فکر میکردیم «ما» هستیم که محتوا را کنترل میکنیم، اما به زودی مشخص شد که این فیدهای خبری و الگوریتمهای جذب مخاطب هستند که توجه ما را کنترل میکنند. وب ۲.۰ که قرار بود صدای همه باشد، به تدریج به سمتی رفت که فقط صداهای بلندتر و جنجالیتر شنیده شوند. با این حال، نباید از یاد برد که همین خوشبینی، موتور محرک نوآوریهایی بود که امروز زندگی بدون آنها غیرممکن به نظر میرسد.
در نهایت، انتخاب ۲۰۰۶ یک هشدار زودهنگام هم بود. اشاره به «بیخردی جمعی» در انتهای مقاله نشان میدهد که نویسنده رگههایی از هرجومرج آینده را حس کرده بود. امروزه در عصر هوش مصنوعی، ما دوباره در آستانه انتخابی مشابه هستیم؛ آیا شخصیت سال آینده دوباره یک انسان خواهد بود یا الگوریتمی که از تمام دادههای ما تغذیه کرده است؟ تاریخ به ما آموخته است که هرگاه ابزاری برای توانمندسازی توده ساخته میشود، بلافاصله نبردی برای تسخیر آن ابزار توسط قدرتهای بزرگ آغاز میگردد.
پرسشهای متداول (Smart FAQ)
جمعبندی نهایی
انتخاب «شما» به عنوان شخصیت سال ۲۰۰۶ توسط مجله تایم، فراتر از یک تیتر روزنامهنگاری، ثبت لحظه گذار بشریت از دوران مصرفکنندگی محض به دوران مشارکتجویی دیجیتال بود. این رخداد به ما یادآوری کرد که قدرت در دنیای جدید نه در دستان کسانی که اسلحه یا ثروت دارند، بلکه در دستان کسانی است که روایتها را میسازند و دانش را به اشتراک میگذارند. اگرچه امروز با چالشهایی چون حریم خصوصی و الگوریتمهای پیچیده دستوپنج نرم میکنیم، اما میراث سال ۲۰۰۶ همچنان پابرجاست: این حقیقت که هر فرد با یک اتصال اینترنت ساده، پتانسیل تغییر دادن جهان را دارد. ما هنوز هم شخصیتهای اصلی این داستان هستیم؛ مشروط بر آنکه از ابزارهایمان با آگاهی و خردمندی استفاده کنیم.






متن خوبی رو ترجمه کردی ، خسته نباشی
این طرح جلد این شماره تایم هم واقعا جذابه
دوست عزیز
ترجمه شما در وبلاگ زمانه بازنشر شد. با سپاس.