داستان زندگی سرگئی برین ، یکی از رؤسای گوگل – قسمت اول

در اینجا مقاله جالبی جالبی درباره زندگی
سرگئی برین دیدم
، چون متن این مقاله ‏طولانی است ، ترجمه آن را در چند قسمت (احتملا چهار قسمت) در
وبلاگ می‌آورم.
چه اشکالی دارد که یک وبلاگ هم ترجمه به صورت پاورقی داشته باشد!

البته ترجمه بنا به ملاحظاتی کامل نخواهد بود و فقط شامل زندگی خصوصی و سیر ‏پیشرفت
سرگئی برین در گوگل و نحوه کار وی خواهد بود
.
عکس‌ها را شخصا از منابع دیگر اضافه
کرده‌ام. لطفا از درج کامل یا ناقص این ترجمه –گرچه قابل نیست و حتما اشکالاتی
دارد- در ‏وبلاگ‌ها و سایت‌ها خودداری کنید. بدیهی است که لینک و همچنین درج ترجمه
در ‏نشریات کاغذی با ذکر منبع ، نه تنها خالی از اشکال است ، بلکه موجب سپاس هم
‏خواهد بود.‏

Brin Spread

 

در «گوگل پلکس» با جستجوی کمی می‌توانید دفتر سرگئی برین را پیدا کنید. دفتر
‏سرگئی برین در گوشه دنجی از ساختمان شماره ۴۳ ، در محوطه گسترده‌ای نزدیک ضلع
‏جنوبی خلیج سانفرانسیسکو قرار گرفته است ، بعد از ردیف‌هایی از پارتیشن‌های
‏رنگ‌آمیزی‌شده و محل‌های ملاقات ، می‌توانید دفتر ۲۱۱ را ببینید که نمای بیرونی
‏نامشخصی دارد و از چشم‌های عموم دور نگه داشته شده است. گرچه برای ورود به ‏دفتر
باید پیچ و خم‌هایی را رد کنید ولی آنطور که انتظار می‌رود از دفتر بنیان‌گزار یک
‏شرکت ۱۵۰ میلیارد دلاری ، به وسیله درها و دربان‌ها محافظت نمی‌شود.‏

سرگئی ۳۳ ساله دفترش را با لری پیج شریک است ، لری پیج ۳۴ ساله همکار سرگئی ‏در
گوگل ، هم دانشگاهی ترک تحصیل کرده وی در استانفورد در مقطع ‏Ph.D‏ و دوست
‏میلیاردرش است. همکاری سرگئی و لری از ۸ سال پیش شروع شد یعنی زمانی که آنها ‏در
یک گاراژ در «منلو پارک» کالیفرنیا دفتری محقر داشتند.
از آن زمان به بعد گوگل از
قالب ‏یک شرکت تازه‌کار به درآمد و به بزرگ‌ترین شرکت رسانه‌ای دنیا تبدیل شد. گوگل
، ‏شرکتی که جستجو در اینترنت را آسان و حتی مفرح کرده است ، ارزش سهامی معادل
‏‏۵۱۳ دلار به ازای هر سهم دارد و بر این اساس می‌توان آن را از دیسنی ، جنرال
موتورز و ‏مک‌دونالد بزرگ‌تر دانست.
گوگل به این ارتقای قابل توجه ، با متحول کردن
نحوه ‏جستجوی مردم در اینترنت دست یافته است. تا پیش از اینکه سرگئی و برین کار خود
را ‏شروع کنند ، جستجو در اینترنت مثل یافتن سوزنی در انبار کاه بود ، اما این دو
با تحلیل ‏لینک‌های بین صفحات اینترنتی باعث شدند نتایج جستجو بر اساس تناسب آنها
انجام ‏شود.‏

وقتی قدم برمی‌دارید و از درهای شیشه‌ای به داخل دفتر می‌روید ، مثل این است که
‏وارد یک اتاق بازی شده‌اید که برای آدم‌های بالغ مشتاق فن‌آوری ایجاد شده.
ردیف‌هایی ‏از مانیتورهای صفحه تخت براق که در یک دیوار دفتر جاگذاری شده ، اطلاعات
مهم مثل ‏ایمیل‌ها ، تقویم‌ها ، اسناد و طبیعتا موتور جستجوی گوگل را نشان می‌دهند
، گیاهان ‏سبز متناسب با دفتر و یک تصفیه‌کننده هوا به جریان اکسیژن در دفتر کمک
می‌کنند و ‏‏«مدیسین بال»‌ها به عنوان یک محل نشستن متحرک مورد استفاده قرار
می‌گیرند. در ‏بالای دفتر در یک نیم‌طبقه خصوصی که با چمن مصنوعی مفروش شده
و
صندلی‌هایی ‏مجهز به ماساژ دهنده‌ای الکتریکی وجود دارد که محل مناسبی برای سرگئی و
لری به و ‏جود می‌آورند
و می‌تواند محل مناسبی برای پذیرایی از میهمانان و جایی
برای نظارت این ‏دو بر کارناوال نوآوری‌هایی باشد که در پایین دفتر در حال انجامند.
به نظر می‌رسد این ‏محل برای سرگئی که نمی‌تواند در یک محل بدون تحرک بنشیند ،
ضروری باشد.‏

سرگئی ظاهری آراسته و چهره‌ای با جذابیت پسرانه دارد ، شانه‌هایش کم‌شیب هستند
‏، همه اینها به وی ظاهری با آرامش می‌دهد ، سرگئی با این ظاهر و با انرژی
‏تمام‌نشدنی در گوگل‌پلکس بالا و پایین می‌رود ، وی موهایی سیاه ، چشمانی نافذ و
‏شوخ‌طبعی شیطنت‌آمیزی دارد که غالبا باعث می‌شود اطرافیانش از حالت محافظه‌کارانه
‏دربیایند. در یک روز کاری عادی سرگئی جین ، کفش ورزشی و تی‌شرت‌های مشکی ‏مناسب
می‌پوشد
، این ظاهر وی در مغایرت با اهداف و نیات جدی و گاه تهاجمی است ‏که او در
سر می‌پروراند. این جدیت در طی نشست‌های استراتژیک هفتگی آشکار ‏می‌شود ، یعنی جایی
که سرگئی و لری که عنوان رئیس را به صورت مشترک دارند ، ‏آخرین دستورات را در مورد
پذیرش محصولات جدید می‌دهند ، هزینه‌های جدید را مرور ‏می‌کنند و هزینه پژوهش‌های
طولانی‌مدت را تأمین می‌کنند. سرگئی همچنین در ‏زمینه‌های غیرعلمی ولی مهمی مثل
جامعه و سیاست هم فعالیت دارد. کارمندان گوگل ‏از چنین محیط دوستانه و خانوادگی‌ای
لذت می‌برند و از امکاناتی مانند سه وعده غذای ‏رایگان در طول روز ، بردن غذاها به
خانه‌های والدین تازه ، محیط‌های خصوصی برای ‏پرستاری مادران و مراقبت‌های پزشکی
کامل در محل کار استفاده می‌کنند ، همه این ‏امکانات باعث شده است مجله فورچون
اخیرا شرکت گوگل را بهترین محل برای کار در ‏ایالات متحده ارزیابی کند.‏

عکس‌هایی از ساختمان شماره ۴۳ و محوطه بیرونی گوگل:


Free Image Hosting at allyoucanupload.com


Free Image Hosting at allyoucanupload.com

دو رئیس گوگل در انجام وظایف مدیرتی با اریک اشمیت مشارکت دارند ، اریک اشمیت
‏یک مهندس نرم‌افزار باتجریه است که در سال ۲۰۰۱ به عنوان مدیر اجرایی در شرکت
‏گوگل استخدام شده است و بر فعالیت‌های تجاری گوگل به طور روزانه نظارت دارد و اگر
‏بخواهیم به طور خلاصه بگوییم ، فرد بالغی در اتاق بازی دو رئیس گوگل محسوب
‏می‌شود. سرگئی و لری هیچ قصدی برای واگذاری کنترل خود ندارند ، از روز اول آنها در
‏برابر دخالت خارجی بی‌مورد مقاومت کردند و ترجیح می دهند هر کاری را با شیوه
‏خودشان انجام دهند ، از انتخاب قطعات کامپیوتری گرفته تا به استهزا گرفتن وال
استریت ‏با عرضه عمومی نامنظم سهامشان. این کارفرمای متولد مسکو و والدینش در تمام
طول ‏زندگی این کار را انجام داده اند.‏

در ۱۶ دسامبر ۲۰۰۵ ، ۱۶ ماه بعد از به مزایده گذاشتن سهام رو به رشد گوگل ، گوگل
‏بزرگ‌ترین کار دوران حیاتش را انجام داد ، این شرکت وارد یک معامله یک میلیارد
دلاری ‏پذیرش آگهی با امریکا آنلاین ، محبوب‌ترین شرکت ارائه‌دهنده خدمات اینترنتی
شد.‏

غروب آن روز به صورت اتفاقی من دیداری با والدین سرگئی در حومه واشنگتن دی‌سی
‏داشتم ، مایکل برین یک جلیقه پشمی سیاه‌رنگ پوشیده بود که با لوگوی رنگی گوگل
‏زینت داده شده بوده بود ، او در آستانه در از من استقبال کرد ، او به من گفت: " ما
با ‏سرگئی صبح امروز صحبت کردیم و او چیزی به ما نگفت." ، "او گفت که بعد از یوگا
در راه ‏خانه است."‏

مایکل ۵۹ ساله استاد ریاضیات دانشگاه مریلند است ، همسرش «یوجنیا» ۵۸ سال دارد
‏و یک دانشمند پژوهشگر در ناسا است و در مرکز پرواز فضایی ‏Goddard‏ کار می‌کند
،
این ‏دو رئوف و واقع‌بین هستند و هنوز هم از موفقیت‌های پسرشان متحیرند. "شگفت‌آور
‏است.
" دوستان و خانواده وی را مارولز
جنیا صدا می‌کنند.
مادر سرگئی به آرامی و شیرینی صحبت می‌کند و انگلیسی‌ای با تکیه کلام ‏روسی
دارد ، وقتی همراه با شوهرش صحبت می‌کند ، سرعت صحبتش ، زیاد می‌شود.
‏‏"باور کردنش
واقعا سخت است ، او پسر با استعدادی در ریاضیات و کامپیوتر بود ولی ما
‏نمی‌توانستیم چنین چیزی را تصور کنیم ."
مایکل با تکیه کلام ملایم‌تر و با
‏حقیقت‌گرایی معمولش اضافه می‌کند ، "گوگل نسبت به هر چیز دیگر زمان بیشتری را
‏برای عده بیشتری از مردم ذخیره کرده است."‏

آنها مرا کنار میز نهارخوری نشاندند ، کاغذها را از روی میز برداشتند تا برای
گذاشتن میوه ‏و پنیر جا باز شود ، دکوراسیون اتاق ساده بود و حتی تا اندازه‌ای خالی
به نظر می‌رسید ، ‏تنها نشانه‌های ثروتی که من می‌توانستم ببینم تلویزیونی با صفحه
عریض در اتاق ‏پذیرایی و اتوموبیل لکسوسی در گاراژ خانه بود. ‏

برین‌ها زوج باتفاهم و با ظاهری جوان بودند ، مایکل در حرکات و رفتارش محافظه‌کار
بود که از ‏مختصر و مفید سخن گفتنش پیدا بود در مقابل جنیا حرف زدنی نرم و طبیعی
داشت. هر ‏دو رفتاری صمیمی داشتند و به آسانی به خنده می‌افتادند.
ما
چند ساعت با
هم حرف ‏زدیم که فقط با سیگارکشیدن‌های گاهگاهی مایکل قطع می‌شد ، مایکل برای سیگار
‏کشیدن با سگ خانواده – توبی- به بیرون می‌رفت. عادت سیگار کشیدن مایکل به سال
‏‏۱۹۷۹ یعنی زمانی برمی‌گردد که وی همراه با مادرش مایا ، جنیا و سرگئی شش ساله از
‏شوروی به ایالات متحده مهاجرت کردند. پسر دوم آنها –سام- در سال ۱۹۸۷ متولد شد. ‏

یکی از خاطرات سرگئی من را متعجب کرد. در سال ۱۹۹۰ ، چند هفته قبل از جشن تولد
‏‏۱۷ سالگی سرگئی ، مایکل یک گروه از دانش‌اموزان دبیرستانی سرآمد در ریاضیات را در
‏یک برنامه بازدید دو هفته‌ای به شوروی برد. او تصمیم گرفت خانواده‌اش را همراه
ببرد ، ‏این در حالی بود که وی از نوع برخورد مقامات کمونیست شوروی مطمئن نبود ،
این ‏برنامه به آنها فرصت داد که با خانواده‌شان که هنوز در مسکو بودند ، ملاقات
کنند ، ‏سرگئی توانست جد پدریش را هم ببیند که مانند پدر سرگئی یک دکتر ریاضیات
است.‏

قبلی «
بعدی »

نظرات

  1. با تشکر بایت مطلب جالب و ترجمه زیبای شما. مطلب جالب و آموزنده بود. ما که حسابی لذت بردیم. با هم تشکر

  2. ممنون از زحماتی که می کشید.
    و ممنون از مطالب ناب و دست اولی که ارائه می دید.
    با تشکر. M.K_Soft

  3. ترجمه ارزشمندی بود
    متشکرم
    منتظر بقیه اش هستم

  4. سلام، خیلی جالب بود، من تازه فهمیدم که آقای سرگئی در اصل روس هستند!واقعاً آمریکا جای صعود آدم های خلاق و مبتکر است … راستی ترجمه ی شما خیلی هم ارزشمنده.

  5. AJAAAAAAAAAAAAAB DAFTE KAREEEEEEEIE IN GOOGLE MANAM MIKHAM .
    AZ SHOOMA HAM BABATE IN WEBLOG SHIKET MAMNOON

  6. با تشکر از زحمات شما مترجم گرامی
    با این همه فکر و اندیشه و تلاشی

  7. salam arz mikonam . va khaily khaily ba in matn hal kardam . thanks & good luck man

  8. hahaha…jalebe
    good to know
    terme pish babash michael brin was my statics 400

    professor in university of maryland
    etttefaghan sam pesaresham mishansam
    but their such racist jews

  9. آقای دکتر با سلام و تشکر
    من ایمیل یکی از دوستانم را در قسمت اشتراک تایپ کردم و فرستادم ولی تا الان عملا مشترک نبوده اند لطفا راهنمایی کنید

  10. خیلی خوب بود
    می شه گفت نابغه بودن اینا

  11. مطالب وبلاگتون همیشه برایم جالب بوده اند …این مطلب آخر هم عالی بود …از تلاش باارزشی که می کنید بسیار متشکرم ..شاد وسربلند باشید
    سالی سرشار ازخوشبختی و موفقیت در پیش رود داشته باشید.

دیدگاه بسته است.

پیشنهاد می‌کنیم

اینستاگرام ما را لطفا دنبال کنید!