چرا بازجو ویسلر در فیلم The Lives of Others، در میانه ماموریت تغییر عقیده داد؟

فیلم تحسین‌شده زندگی دیگران (The Lives of Others) یکی از عمیق‌ترین تجربه‌های سینمایی قرن بیست و یکم است که به کالبدشکافی روح انسانی در چنگال یک سیستم توتالیتر می‌پردازد. سوال اصلی بسیاری از تماشاگران این است که چرا بازجو ویسلر (Gerd Wiesler)، مامور خشک و وفادار اشتازی (Stasi)، در میانه ماموریت جاسوسی از گئورگ درایمن (Georg Dreyman) ناگهان تغییر عقیده داد و از یک شکارچی بی‌رحم به فرشته نجات تبدیل شد؟ این دگردیسی شخصیتی تصادفی نبود بلکه ریشه در انزوای فردی، قدرت هنر و مواجهه با فساد اخلاقی رهبران حزب داشت. در این مقاله جامع، قرار است با رویکردی تحلیل‌گرانه و کمی چاشنی گیک‌سینمایی، لایه‌های پنهان این تغییر شگفت‌انگیز را بررسی کنیم و ببینیم چطور موسیقی و شعر می‌توانند سردترین قلب‌ها را هم ذوب کنند.

۰۱

شناسنامه فیلم زندگی دیگران (2006)

نام اصلی: Das Leben der Anderen
کارگردان و نویسنده: فلوریان هنکل فون دونرسمارک (Florian Henckel von Donnersmarck)
شرکت سازنده: ویدمن اند برگ (Wiedemann & Berg)
بازیگران اصلی: اولریش موهه (Ulrich Mühe) در نقش گرد ویسلر، سباستین کخ (Sebastian Koch) در نقش گئورگ درایمن، مارتینا گدک (Martina Gedeck) در نقش کریستا ماریا زیلاند و اولریش توکور (Ulrich Tukur) در نقش آنتون گروبیتز.
این فیلم موفق شد جایزه اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسی‌زبان را در سال ۲۰۰۷ از آن خود کند و به یکی از محبوب‌ترین آثار درام-جاسوسی تاریخ سینما تبدیل شود.

۰۲

داستان کلی و اتمسفر فیلم؛ جایی که دیوارها گوش دارند

داستان در سال ۱۹۸۴ در برلین شرقی جریان دارد؛ زمانی که جمهوری دموکراتیک آلمان (DDR) تحت کنترل شدید سازمان امنیت دولتی یا همان اشتازی بود. گرد ویسلر یک بازجوی ارشد و وفادار است که ماموریت پیدا می‌کند یک نمایشنامه‌نویس معروف به نام گئورگ درایمن را تحت نظر بگیرد. حزب به وفاداری درایمن شک کرده است اما در واقع، انگیزه اصلی پشت این جاسوسی، علاقه شخصی وزیر فرهنگ به معشوقه درایمن است. ویسلر که در ابتدا با دیدگاهی ایدئولوژیک و خشک وارد این بازی می‌شود، به تدریج از طریق شنودهای شبانه‌روزی، با دنیای موسیقی، ادبیات و عشق این زوج آشنا می‌شود. او که زندگی شخصی‌اش تهی از هرگونه احساس و زیبایی است، در زندگی دیگران غرق می‌شود و این تلاقی، مرزهای بین وظیفه و وجدان را برای او جابه‌جا می‌کند. اتمسفر فیلم خاکستری، سنگین و پر از تعلیق است و نشان می‌دهد که چطور نظارت دائمی می‌تواند روح انسان را فرسوده کند.

۰۳

سونات برای یک انسان خوب؛ جادوی موسیقی

یکی از کلیدی‌ترین لحظاتی که جرقه تغییر در ویسلر را می‌زند، شنیدن قطعه موسیقی «سونات برای یک انسان خوب» (Sonate für einen guten Menschen) است. درایمن این قطعه را پس از شنیدن خبر خودکشی دوست کارگردانش می‌نوازد. ویسلر که با هدفون در حال گوش دادن به این لحظه است، برای اولین بار با قدرت محض هنر روبرو می‌شود. او در اینجا متوجه می‌شود که زیبایی چیزی فراتر از معادلات خشک حزبی است. موسیقی در اینجا به عنوان یک زبان جهانی عمل می‌کند که از فیلترهای سانسور عبور کرده و مستقیماً به ناخودآگاه ویسلر نفوذ می‌کند. این صحنه یادآور جمله معروف لنین درباره موسیقی اپاسیوناتا است که می‌گفت: «نمی‌توانم زیاد به آن گوش دهم، چون باعث می‌شود بخواهم سر مردم را نوازش کنم، در حالی که باید سرشان را بزنم تا انقلاب پیروز شود.» ویسلر برخلاف لنین، اجازه می‌دهد که این موسیقی او را نرم کند. او با شنیدن این ملودی، به پوچی دنیای خاکستری خودش پی می‌برد.

زنگ تفریح: اولریش موهه و اشتازی در دنیای واقعی

جالب است بدانید اولریش موهه، بازیگر نقش ویسلر، در زندگی واقعی خودش هم طعم تلخ جاسوسی را چشیده بود. بعد از فروپاشی دیوار برلین و باز شدن پرونده‌های اشتازی، او متوجه شد که برخی از نزدیک‌ترین همکارانش و حتی همسر سابقش، جنی گرولمن، سال‌ها برای اشتازی خبرچینی می‌کرده‌اند. وقتی از او پرسیدند که چطور توانسته نقش یک بازجو را این‌قدر دقیق بازی کند، پاسخ داد: «من فقط به یاد آوردم که آن‌ها چطور با من رفتار می‌کردند.» این تلخیِ واقعی، عمق عجیبی به نگاه‌های سرد و بی‌روح او در ابتدای فیلم بخشیده است که با پیشرفت داستان، به نگاهی انسانی و نگران تبدیل می‌شود.

۰۴

تضاد بین زندگی شخصی ویسلر و هدف‌های ماموریت

ویسلر یک مرد تنهاست. خانه او تصویری از استریلیزه بودن و بی‌روحی است؛ دیوارهای لخت، غذاهای بسته‌بندی شده و نبود هیچ‌گونه ارتباط انسانی عمیق. در مقابل، زندگی درایمن و کریستا ماریا، مملو از گرما، بحث‌های روشنفکری، مهمانی‌های دوستانه و عشق است. ویسلر از طریق تجهیزات شنود، وارد حریم خصوصی آن‌ها می‌شود و به جای اینکه فقط اطلاعات سیاسی جمع کند، شروع به «زندگی کردن» با آن‌ها می‌کند. او شب‌ها با صدای آن‌ها می‌خوابد و روزها با کلمات آن‌ها بیدار می‌شود. این فرآیند که در روانشناسی به آن «همدلی ناشی از مشاهده» می‌گویند، باعث شد ویسلر نسبت به سوژه‌هایش احساس مسئولیت کند. او دید که درایمن نه یک دشمن حکومت، بلکه انسانی است که به کشورش علاقه دارد و فقط از بی‌عدالتی‌ها رنج می‌برد. این تضاد، پوچی زندگی ویسلر را به رخش کشید و او را وادار کرد تا برای حفظ آن «زیبایی» که در زندگی دیگران دیده بود، دست به فداکاری بزند.

۰۵

تاثیر ادبیات و شعر برتولت برشت

یکی از سکانس‌های مهم فیلم جایی است که ویسلر کتاب اشعار برتولت برشت (Bertolt Brecht) را از خانه درایمن می‌دزدد و به خانه می‌برد. او در تنهایی خود شروع به خواندن شعری به نام «یادآوری ماری آ» (Reminiscence of Marie A) می‌کند. این شعر درباره گذر زمان، عشق‌های از دست رفته و زیبایی‌های زودگذر است. برای مردی مثل ویسلر که تمام عمرش را صرف مطالعه گزارش‌های بازجویی و پروتکل‌های امنیتی کرده، این برخورد با کلمات شاعرانه، مثل انفجار نور در یک غار تاریک بود. ادبیات به او کمک کرد تا بفهمد حقیقت تنها در آمارهای دولتی نیست، بلکه در احساسات فردی نهفته است. او با خواندن شعر، بخش سرکوب‌شده روحش را بازیافت. این لحظه نشان‌دهنده پیروزی فرهنگ بر ایدئولوژی است؛ جایی که کلمات یک شاعر بزرگ، دیوارهای ذهنی یک بازجوی وفادار را فرو می‌ریزد.

۰۶

فساد اخلاقی در سطوح بالای قدرت

ویسلر یک مومن واقعی به آرمان‌های سوسیالیسم بود. او فکر می‌کرد که کارش برای محافظت از جامعه در برابر خائنین است. اما در جریان این ماموریت، او متوجه شد که انگیزه اصلی نظارت بر درایمن، نه امنیت ملی، بلکه شهوت وزیر فرهنگ (Hempf) به کریستا ماریا است. او دید که چطور مافوقش، گروبیتز، برای رسیدن به درجات بالاتر نظامی حاضر است زندگی آدم‌های بی‌گناه را نابود کند. این مواجهه با «ابتذال شر» و فساد سیستماتیک، باعث فروپاشی ایمان ویسلر به حزب شد. او فهمید که به جای خدمت به یک هدف والا، تبدیل به ابزاری برای پیشبرد مقاصد کثیف شخصی عده‌ای سیاستمدار شده است. این سرخوردگی سیاسی، او را به سمت حمایت مخفیانه از درایمن سوق داد تا حداقل وجدان فردی‌اش را نجات دهد.

۰۷

نیاز به تماس انسانی؛ صحنه ملاقات با فاحشه

در یکی از غم‌انگیزترین بخش‌های فیلم، ویسلر برای رفع تنهایی مفرط خود، یک فاحشه را به خانه می‌آورد. وقتی زمان ملاقات تمام می‌شود، ویسلر از او می‌خواهد که کمی بیشتر بماند، فقط برای اینکه با او حرف بزند یا نزدیکش باشد. پاسخ زن سرد و تجاری است: «زمانت تمام شده.» این صحنه به خوبی نشان می‌دهد که ویسلر چقدر تشنه یک رابطه انسانی واقعی است. او می‌بیند که درایمن و کریستا، با وجود تمام فشارها، یکدیگر را دارند. این نیاز به تعلق و دیده شدن، او را به سمتی برد که خودش را در سرنوشت سوژه‌هایش سهیم بداند. او به جای اینکه یک ناظر بیرونی بماند، به صورت نامرئی وارد زندگی آن‌ها شد تا طعم رفاقت و حمایت را، ولو به صورت یک‌طرفه، بچشد.

زنگ تفریح: جوک اشتازی و ناهارخوری

در اواسط فیلم، صحنه‌ای وجود دارد که یک افسر جوان در سلف‌سرویس اشتازی شروع به گفتن جوکی درباره اریش هونکر (رهبر آلمان شرقی) می‌کند. او ناگهان متوجه حضور گروبیتز (رئیس ویسلر) می‌شود و رنگش می‌پرد. گروبیتز ابتدا وانمود می‌کند که با او شوخی می‌کند اما بعداً مشخص می‌شود که آینده شغلی آن جوان نابود شده است. جالب اینجاست که در دنیای واقعی، اشتازی واقعاً بخشی به نام «بخش جوک» داشت که وظیفه‌اش رصد کردن لطیفه‌های سیاسی مردم بود تا از این طریق، سطح نارضایتی جامعه را بسنجد. پس یادتان باشد در آلمان شرقی، حتی خندیدن هم یک کنش سیاسی خطرناک به حساب می‌آمد!

۰۸

ریشه‌های تاریخی؛ اشتازی و نظارت مطلق

برای درک تغییر عقیده ویسلر، باید بدانیم او در چه سیستمی بزرگ شده بود. اشتازی در زمان اوج خود، بیش از ۹۰ هزار کارمند رسمی و حدود ۱۷۰ هزار خبرچین غیررسمی (Inoffizielle Mitarbeiter) داشت. شعار آن‌ها این بود: «همه جا هستیم.» ویسلر به عنوان یک مربی در مدرسه اشتازی، به دانش‌آموزان یاد می‌داد که چطور با محرومیت از خواب و فشارهای روانی، اعتراف بگیرند. اما فیلم نشان می‌دهد که حتی در چنین سیستم آهنین و مهندسی‌شده‌ای، «خطای انسانی» یا بهتر بگوییم «رحم انسانی» غیرقابل حذف است. تغییر ویسلر نمادی از فروپاشی درونی یک رژیم است؛ وقتی حتی نگهبانان دیوار هم به حقانیت دیوار شک می‌کنند. این فیلم از نظر تاریخی به دقت نشان می‌دهد که چطور نظارت وسواس‌گونه، نتیجه معکوس می‌دهد و باعث می‌شود ناظر، مجذوب دنیای آزاد سوژه شود.

۰۹

روانشناسی مشاهده‌گر؛ وقتی خیره می‌شوی، تاریکی هم به تو خیره می‌شود

در فیزیک کوانتوم، پدیده‌ای به نام «اثر مشاهده‌گر» وجود دارد که می‌گوید عمل مشاهده کردن، روی موضوع مشاهده تاثیر می‌گذارد. در فیلم زندگی دیگران، این اثر دوطرفه است. ویسلر با گوش دادن به درایمن، ناخواسته هویت خود را با او گره می‌زند. او در لحظاتی که درایمن در خطر است، دچار استرس می‌شود و در لحظات خوشی او، لبخندی محو بر لب می‌آورد. از نظر روان‌شناختی، ویسلر دچار نوعی «انتقال» (Transference) می‌شود. او که زندگی شخصی موفقی ندارد، درایمن را به عنوان «خودِ ایده‌آل» (Ideal Self) می‌بیند؛ کسی که جرئت دارد بنویسد، بنوازد و عشق بورزد. محافظت از درایمن برای ویسلر، در واقع محافظت از آن بخش از روح خودش بود که سال‌ها پیش توسط ماشین نظام سرکوب شده بود.

۱۰

خیانت کریستا ماریا و نقطه بازگشت‌ناپذیر ویسلر

وقتی کریستا ماریا تحت فشار بازجویی‌های گروبیتز قرار می‌گیرد و مکان مخفی کردن ماشین تحریر قاچاق را لو می‌دهد، ویسلر به یک دوراهی اخلاقی نهایی می‌رسد. او می‌داند که اگر مداخله نکند، درایمن برای همیشه نابود می‌شود. در اینجاست که او دست به یک ریسک بزرگ می‌زند و قبل از رسیدن تیم تفتیش، ماشین تحریر را برمی‌دارد. این حرکت، دیگر فقط یک «سهل‌انگاری» نیست، بلکه یک «خیانت» رسمی به اشتازی است. ویسلر در این لحظه کاملاً از پوستین یک مامور خارج شده و به یک کنشگر تبدیل می‌شود. او می‌بیند که حتی کریستا ماریا، به عنوان یک هنرمند، در برابر فشار سیستم می‌شکند، اما او که خودش جزئی از آن سیستم بوده، تصمیم می‌گیرد جلوی این چرخه تخریب را بگیرد. این ایثار، نشان‌دهنده تولد دوباره او به عنوان یک انسان آزاد است.

۱۱

تکنیک‌های سینمایی؛ استفاده از رنگ و نور

کارگردان برای نشان دادن تغییر درونی ویسلر، از زبان بصری هوشمندانه‌ای استفاده کرده است. در ابتدای فیلم، ویسلر همیشه در محیط‌هایی با نور تخت، سرد و رنگ‌های مرده (خاکستری و سبز لجنی) دیده می‌شود. لباس‌های او کاملاً با محیط ترکیب شده‌اند. اما هر چه ماموریت پیش می‌رود و او بیشتر تحت تاثیر دنیای هنر قرار می‌گیرد، قاب‌بندی‌ها تغییر می‌کنند. در صحنه‌ای که او در حال گوش دادن به موسیقی است، سایه‌ها نرم‌تر می‌شوند و انعکاس ضعیفی از رنگ‌های گرم‌تر در محیط شنود او دیده می‌شود. این تغییر بصری، نمادی از بیدار شدن احساسات اوست. کارگردان با استفاده از نماهای نزدیک (Close-up) از چهره سنگی اولریش موهه، کوچک‌ترین لرزش‌ها در عضلات صورت او را به تصویر می‌کشد که نشان‌دهنده طوفانی درونی در پس یک چهره آرام است.

۱۲

پایان‌بندی شاهکار؛ برای من است

سال‌ها بعد، پس از سقوط دیوار، درایمن متوجه می‌شود که تمام مدت تحت نظر بوده و شخصی به نام «HGW XX/7» از او محافظت کرده است. او کتاب جدیدش را با عنوان «سونات برای یک انسان خوب» به ویسلر تقدیم می‌کند. سکانس پایانی که ویسلر (که حالا یک نامه‌رسان ساده است) کتاب را می‌خرد و در پاسخ به فروشنده که می‌پرسد «آیا می‌خواهید کادو پیچ شود؟» می‌گوید: «نه، برای من است»، یکی از تکان‌دهنده‌ترین لحظات تاریخ سینماست. این جمله نشان می‌دهد که ویسلر به دنبال تشویق یا شناخته شدن نبود. او تغییر کرد چون فهمید که انسان بودن، ارزشمندتر از هر مقام و رتبه‌ای است. او با این کار، نه تنها درایمن را نجات داد، بلکه معنای جدیدی به زندگی خودش بخشید. تغییر او از یک ماشین جاسوسی به یک خواننده قدرشناس، پیروزی نهایی فردیت بر جمع‌گرایی اجباری بود.

سوالات متداول (Smart FAQ)

۱. آیا شخصیت گرد ویسلر بر اساس یک فرد واقعی در اشتازی ساخته شده است؟
شخصیت ویسلر لزوماً یک فرد واحد در تاریخ نیست بلکه نمادی از وجدان‌های بیدار شده در یک سیستم فاسد است. کارگردان فیلم با تحقیق گسترده در پرونده‌های اشتازی، این شخصیت را به عنوان یک کهن‌الگو برای نمایش گذار از تعصب به انسانیت خلق کرد. با این حال بسیاری از منتقدان آلمانی در آن زمان معتقد بودند که چنین تغییر عقیده بزرگی در واقعیت اشتازی بسیار نادر بوده است. این شخصیت در واقع ترکیبی از واقعیت‌های تاریخی و تخیل خلاقانه برای انتقال یک پیام اخلاقی عمیق در سینما است.
۲. چرا درایمن تا بعد از سقوط دیوار متوجه حضور ویسلر نشد؟
سیستم جاسوسی اشتازی به قدری پیچیده و مخفیانه بود که سوژه‌ها معمولاً هیچ ردی از تجهیزات شنود در خانه‌های خود پیدا نمی‌کردند. ویسلر به عنوان یک متخصص حرفه‌ای، تمام گزارش‌ها را به شکلی دستکاری می‌کرد که حزب تصور کند درایمن هیچ فعالیت مشکوکی ندارد. تنها پس از فروپاشی آلمان شرقی و در دسترس قرار گرفتن بایگانی‌های سری، قربانیان توانستند هویت مراقبان خود را کشف کنند. درایمن با بررسی پرونده‌اش فهمید که گزارش‌های مربوط به دوره‌ای خاص با واقعیت مطابقت ندارند و کسی عمداً او را نجات داده است.
۳. نقش وزیر فرهنگ در تغییر مسیر زندگی ویسلر چه بود؟
وزیر فرهنگ همپف به عنوان نماد فساد و سوءاستفاده از قدرت در رده‌های بالای حکومتی عمل می‌کند. او با استفاده از قدرت پلیس مخفی سعی داشت رقیب عشقی خود یعنی درایمن را از میان بردارد تا به کریستا ماریا برسد. مشاهده این بی‌اخلاقی محض توسط ویسلر، تمام تصورات او را درباره «عدالت سوسیالیستی» و پاکی اهداف حزب ویران کرد. در واقع رفتار رذیلانه وزیر، کاتالیزوری شد تا ویسلر بفهمد سیستمی که به آن خدمت می‌کند، از درون پوسیده است.
۴. سونات برای یک انسان خوب چه اهمیتی در تاریخ موسیقی دارد؟
این قطعه موسیقی توسط گابریل یارد به طور اختصاصی برای این فیلم ساخته شده و در واقعیت تاریخی وجود خارجی نداشته است. نام آن به گونه‌ای انتخاب شده که بازتاب‌دهنده تحول درونی ویسلر و تلاش درایمن برای حفظ انسانیت در یک محیط سرکوبگر باشد. این قطعه به زیبایی توانسته ترکیبی از حزن، امید و قدرت رهایی‌بخش هنر را به گوش شنونده برساند. در ساختار فیلم، این موسیقی به عنوان پلی میان دنیای سرد سیاست و دنیای گرم احساسات عمل می‌کند.
۵. چرا ویسلر در پایان فیلم به یک نامه‌رسان تبدیل شد؟
پس از اینکه خیانت او به اشتازی در پرونده درایمن لو رفت، او از مقامش خلع و به بخش بازرسی نامه‌ها منتقل شد که پست‌ترین کار ممکن بود. این شغل در واقع نوعی مجازات تبعیدی درون‌سازمانی برای افسران خاطی محسوب می‌شد که باید ساعت‌ها در اتاق‌های بخارگرفته نامه‌های مردم را باز می‌کردند. با این حال او این سرنوشت را با آرامش پذیرفت چون به آزادی معنوی رسیده بود. شغل نامه‌رسانی او در پایان فیلم نیز نشان‌دهنده انزوا و تواضع مردی است که ترجیح داد در گمنامی زندگی کند اما وجدانش آسوده باشد.
۶. واکنش منتقدان آلمانی به تصویر ارائه شده از اشتازی در این فیلم چه بود؟
اکثر منتقدان فیلم را به دلیل بازسازی دقیق اتمسفر خفقان‌آور برلین شرقی ستودند اما برخی معتقد بودند فیلم کمی بیش از حد رمانتیک است. ماریان برتلر که زمانی رئیس سازمان مدیریت پرونده‌های اشتازی بود، اشاره کرد که در واقعیت هیچ مامور اشتازی‌ای به این شکل تغییر عقیده نداده است. آن‌ها بر این باور بودند که سیستم اشتازی به گونه‌ای طراحی شده بود که هرگونه نافرمانی فردی را بلافاصله سرکوب می‌کرد. با این حال همگی توافق داشتند که فیلم از نظر قدرت داستانی و تاثیرگذاری عاطفی یک شاهکار بی‌بدیل در تاریخ سینمای آلمان است.
۷. چرا فیلم زندگی دیگران هنوز هم پس از سال‌ها برای مخاطب جهانی جذاب است؟
این فیلم به جای تمرکز صرف بر سیاست، بر موضوعات جهانی مانند عشق، خیانت، فداکاری و قدرت تغییر دهنده هنر تمرکز دارد. هر کسی در هر جای جهان می‌تواند با تمایل ویسلر برای پیدا کردن معنا در یک زندگی پوچ ارتباط برقرار کند. همچنین در عصر دیجیتال امروز که بحث‌های نظارت و حریم خصوصی دوباره داغ شده، پیام فیلم بیش از پیش معنادار به نظر می‌رسد. زیبایی‌شناسی فیلم و بازی خیره‌کننده اولریش موهه باعث شده تا این اثر به یک کلاسیک مدرن تبدیل شود که تاریخ انقضا ندارد.

جمع‌بندی نهایی

تغییر عقیده گرد ویسلر در فیلم زندگی دیگران، یکی از انسانی‌ترین دگردیسی‌های تاریخ سینماست که نشان می‌دهد هیچ سیستمی، هرچقدر هم توتالیتر و نظارتی، نمی‌تواند میل ذاتی بشر به زیبایی و همدلی را به طور کامل ریشه‌کن کند. ویسلر از میان دیوارهای سنگی اشتازی، از دریچه کوچک هدفون‌هایش، نوری از حقیقت را در زندگی دیگران دید و ترجیح داد به جای خاموش کردن آن، خودش را در آن نور غرق کند. او به ما یادآوری می‌کند که هنر، تنها برای سرگرمی نیست؛ بلکه ابزاری برای بیداری است. در دنیایی که همه چیز به کدها و گزارش‌ها خلاصه می‌شد، ویسلر انتخاب کرد که دوباره یک «انسان خوب» باشد، حتی به قیمت از دست دادن جایگاه و هویت سابقش. این فیلم ستایشی است بر وجدان بیدار انسانی که در تاریک‌ترین لحظات تاریخ، راهی برای تابیدن پیدا می‌کند.

شما درباره تحول ویسلر چه فکر می‌کنید؟

سینما همیشه آینه‌ای برای نمایش لایه‌های پنهان روح ماست. آیا به نظر شما هم موسیقی و هنر می‌توانند سخت‌ترین آدم‌ها را تغییر دهند یا تحول ویسلر را بیشتر یک ضرورت دراماتیک برای داستان می‌دانید؟ مشتاقیم نظرات و تحلیل‌های شخصی شما را درباره این شاهکار سینمای آلمان در بخش دیدگاه‌ها بخوانیم. بیایید درباره این «انسان خوب» با هم گفتگو کنیم.

دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

13 دیدگاه

  1. دکتر جان دات کام شدی مبارک !
    اساس فیلترینگ هم تحجر و حماقته.من که اساس دیگه ای براش پیدا نمیکنم!

  2. اولن که مبارکه
    دومن بازم مبارکه چون امروز تو ایران بزرگداشت اوبوعلی سینا و روز پزشک هست بتون تبریک میگم و آرزوی بهروزی دارم اگر چه شما همه فن حریف به نظر میایید

  3. دکتر جان اول شهریور “روز پزشک” رو بهتون تبریک می گم.
    آقا منزل نو ( منظورم اینجاست )مبارک.
    موفق و مؤید باشید

  4. oh yes, that’s great!
    آقا تبریک تبریک!
    بسیار خوشحال شدم که شما هم مستقل شدید. من که هنوز نشدم -اخه هنوز زوده!- ولی نمی دونی چه حالی می‌ده این مستقل بودن واسه خودت. اونم تازه

    با MT 3 به بالا .

    اقا اسم دامینت که عالی است. تو رزولوشن 1024*768 که خوب است. ولی در 600*800 کمی اسکرول افقی می‌خورد. که قابل چشم‌پوشیست.

    رنگ خاکستری؟! خوب دیگر این هم رنگی است. سرعت لود شدن در فعلا می‌ترکاند تا ببینیم بعدن با افزایش مطالب، کاهش می‌یابد یانه.
    فونتش تاهوما استاندارد و خوب است ولی در قسمت موضوعات از آریال ریز استفاده کردی که درستش کنی بهتر می‌شه. در فایرفاکس هم زیاد مشکلی نداشت لینکت رو هم اصلاح کردم.
    فعلا

  5. oh yes, that’s great!
    آقا تبریک تبریک!
    بسیار خوشحال شدم که شما هم مستقل شدید. من که هنوز نشدم -اخه هنوز زوده!- ولی نمی دونی چه حالی می‌ده این مستقل بودن واسه خودت. اونم تازه

    با MT 3 به بالا .

    اقا اسم دامینت که عالی است. تو رزولوشن 1024*768 که خوب است. ولی در 600*800 کمی اسکرول افقی می‌خورد. که قابل چشم‌پوشیست.

    رنگ خاکستری؟! خوب دیگر این هم رنگی است. سرعت لود شدن در فعلا می‌ترکاند تا ببینیم بعدن با افزایش مطالب، کاهش می‌یابد یانه.
    فونتش تاهوما استاندارد و خوب است ولی در قسمت موضوعات از آریال ریز استفاده کردی که درستش کنی بهتر می‌شه. در فایرفاکس هم زیاد مشکلی نداشت لینکت رو هم اصلاح کردم.
    فعلا

  6. امیدوارم که همچنان با شور و حرارت بنویسی که منتظریم.در ضمن هنوز جواب من را نداده ای که ار اسس و اسس چیست و چونه توانستی ان پیوند های مربوط به شاملو را بدون وبگردی و با فید ها و ار اس اس ها پیدا کنی.همچنان منتظریم ها

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]