«مهرههای قاب عکس» در رادیولوژی نشانه کدام بیماری استخوانی است؟
دنیای رادیولوژی و استخوانشناسی مملو از نشانههای بصری است که به پزشکان کمک میکنند تا از پسِ لایههای بافت، به حقایق درونی بدن پی ببرند. یکی از جالبترین و متمایزترین این نشانهها، نمای «مهرههای قابعکسی» (Picture Frame Vertebra) است که دانستن علت بروز آن برای درک یکی از پیچیدهترین اختلالات بازسازی استخوان، بسیار ضروری و کاربردی محسوب میشود. در این مقاله قصد داریم به کالبدشکافی بیماری پاژه استخوان (Paget’s Disease of Bone) بپردازیم؛ وضعیتی که در آن تعادل ظریف میان تخریب و ساخت استخوان به هم میخورد و منجر به ایجاد مهرههایی با حاشیه ضخیم و مرکز شفاف میشود که دقیقاً شبیه به یک قاب عکس در کلیشههای رادیولوژی خودنمایی میکنند. آیا این تغییر شکل تنها یک زیبایی بصری در عکس است یا نشاندهنده خطراتی همچون شکستگی و دردهای مزمن است؟
فهرست مطالب
- ۱. بیماری پاژه چیست؟ شورش در سیستم بازسازی استخوان
- ۲. کالبدشکافی نمای مهره قابعکسی در رادیوگرافی
- ۳. چرا لبههای مهره ضخیم میشوند؟ مکانیسم اسکلروز
- ۴. علائم بالینی؛ از دردهای مبهم تا تغییر شکل اسکلت
- ۵. تفاوت پاژه با پوکی استخوان و سرطانهای استخوان
- ۶. نقش ژنتیک و ویروسها در بروز بیماری پاژه
- ۷. عوارض جدی؛ وقتی استخوان بر اعصاب فشار میآورد
- ۸. تشخیص آزمایشگاهی؛ اهمیت آنزیم آلکالین فسفاتاز
- ۹. درمانهای نوین؛ از بیسفسفوناتها تا مهارکنندههای زیستی
- ۱۰. تاریخچه کشف بیماری توسط سر جیمز پاژه
- ۱۱. تغذیه و نقش کلسیم و ویتامین D در کنترل بیماری
- ۱۲. آیندهنگری و زندگی با بیماری پاژه در سنین بالا
۱. بیماری پاژه چیست؟ شورش در سیستم بازسازی استخوان
بیماری پاژه استخوان یک اختلال مزمن است که در آن فرآیند طبیعی بازسازی استخوان (Remodeling) دچار آشفتگی میشود. در بدن سالم، استخوان قدیمی به طور مداوم توسط سلولهایی به نام استئوکلاست تخریب شده و توسط استئوبلاستها با استخوان جدید جایگزین میشود، اما در بیماری پاژه، این چرخه با سرعتی باورنکردنی و به شکلی لجامگسیخته انجام میگردد. نتیجه این فرآیند پرهرجومرج، تولید استخوانهایی است که اگرچه بزرگتر و ضخیمتر هستند، اما ساختاری نامنظم، ضعیف و شکننده دارند که مستعد درد و بدشکلیهای اسکلتی میباشند.
این بیماری معمولاً به صورت موضعی عمل کرده و ممکن است تنها یک یا چند استخوان خاص مثل لگن، جمجمه یا مهرههای کمر را درگیر کند. نکته شگفتانگیز در مورد پاژه این است که استخوانهای جدید ساخته شده دارای عروق خونی بسیار زیادی هستند که گاهی باعث گرم شدن پوست در ناحیه درگیر میشوند. درک این شورش سلولی برای مدیریت بیماری حیاتی است، زیرا اگر جلوی این بازسازی سریع گرفته نشود، استخوانها به تدریج تغییر شکل داده و میتوانند منجر به بروز معلولیتهای حرکتی و دردهای مزمن در سنین میانسالی و پیری شوند که کیفیت زندگی را به شدت تحت تأثیر قرار میدهد.
۲. کالبدشکافی نمای مهره قابعکسی در رادیوگرافی
نمای مهره قابعکسی یکی از زیباترین نشانههای رادیولوژیک است که به وضوح در تصاویر اشعه ایکس ستون فقرات دیده میشود. در این پدیده، حاشیههای بیرونی جسم مهره به دلیل ساخت استخوان متراکم و غیرطبیعی، بسیار سفید و ضخیم به نظر میرسند (اسکلروز)، در حالی که بخش مرکزی مهره نسبت به لبهها شفافتر باقی میماند. این کنتراست شدید بصری باعث میشود که مهره دقیقاً شبیه به یک قاب عکس چوبی ضخیم دیده شود که در داخل آن یک تصویر کمرنگ قرار گرفته است و این الگو به رادیولوژیست کمک میکند تا در میان دهها بیماری استخوانی، سریعاً به تشخیص پاژه برسد.
این نمای خاص معمولاً در مراحل میانی بیماری که استخوانسازی جدید بر تخریب اولیه غلبه کرده است، ظاهر میشود. جالب است بدانید که این قاببندی تنها یک پدیده ظاهری نیست، بلکه نشاندهنده تغییر در جهتگیری فیبرهای کلاژن در داخل استخوان است که از حالت منظم (Lamellar) به حالت درهمریخته (Woven) تغییر یافتهاند. دیدن این نشانه در نوار قلب استخوان (رادیوگرافی)، برای یک گیک رادیولوژی به معنای شناسایی یک “معماری ویرانگر” است که در آن بدن سعی کرده است با ضخیم کردن پوسته استخوان، ضعف درونی آن را جبران کند، اما در واقع یک ساختار شکننده و آسیبپذیر ایجاد کرده است.
۳. چرا لبههای مهره ضخیم میشوند؟ مکانیسم اسکلروز
دلیل اصلی ایجاد لبههای ضخیم یا همان اسکلروز محیطی در مهرههای قابعکسی، پاسخ جبرانی استئوبلاستها به فعالیت شدید و مخرب استئوکلاستهای پاژتیک است. در بیماری پاژه، استئوکلاستها (سلولهای استخوانخوار) بسیار بزرگتر و فعالتر از حد معمول هستند و حفرههای بزرگی در بافت استخوان ایجاد میکنند. در واکنش به این تخریب وسیع، سلولهای استخوانساز شروع به تولید انبوه استخوان جدید میکنند، اما به دلایل بیومکانیکی، این استخوانسازی جدید بیشتر در حواشی و قشر بیرونی مهره تجمع مییابد تا پایداری سازه را حفظ کند.
این تجمع استخوان در لبهها باعث میشود که محیط مهره در رادیوگرافی بسیار کدر (Opaque) دیده شود، در حالی که مرکز مهره که هنوز تحت تأثیر تخریب است یا استخوانسازی کمتری در آن رخ داده، شفاف باقی میماند. این پدیده اسکلروز حاشیهای، در واقع تلاشی نافرجام از سوی بدن برای تقویت مهرهای است که داربست داخلیاش در حال فروریختن است. شناخت این مکانیسم به ما کمک میکند تا بفهمیم چرا استخوانهای پاژتیک با وجود ضخامت زیاد، در برابر فشارهای فیزیکی بسیار ضعیف هستند و چرا درمان باید بر مهار سلولهای تخریبگر متمرکز باشد تا تعادل دوباره برقرار گردد.
۴. علائم بالینی؛ از دردهای مبهم تا تغییر شکل اسکلت
بسیاری از افراد مبتلا به بیماری پاژه در مراحل اولیه هیچ علامتی ندارند و بیماری آنها به طور تصادفی در حین انجام رادیولوژی برای مشکلات دیگر کشف میشود. اما زمانی که علائم ظاهر میشوند، شایعترین آنها درد استخوانی عمیق و مداوم است که اغلب در شبها شدت میگیرد و برخلاف دردهای مفصلی، با استراحت بهبود نمییابد. در مهرههایی که نمای قاب عکس دارند، این درد میتواند به صورت کمردرد مزمن بروز کند که ممکن است به اشتباه به عنوان دیسک کمر یا آرتروز ساده تشخیص داده شود، در حالی که ریشه در بازسازی پرحرارت استخوانی دارد.
با پیشرفت بیماری، استخوانها ممکن است تغییر شکل دهند؛ برای مثال استخوانهای پا ممکن است به سمت بیرون خمیده شوند (باکمان) یا جمجمه بزرگتر شود که منجر به تغییر سایز کلاه فرد میگردد. همچنین به دلیل جریان خون زیاد در استخوانهای درگیر، ممکن است بیمار در آن ناحیه احساس گرمای غیرطبیعی کند. این تظاهرات بالینی، بازتابی از همان تغییرات رادیولوژیک هستند که در آن اسکلت بدن در حال تبدیل شدن به یک ساختار غیرطبیعی و بزرگ است که دیگر با مکانیک بدن هماهنگی ندارد و منجر به بروز اختلال در راه رفتن و قامت فرد میشود.
۵. تفاوت پاژه با پوکی استخوان و سرطانهای استخوان
تمایز دادن بیماری پاژه از سایر بیماریهای استخوانی برای انتخاب درمان صحیح بسیار حیاتی است. در پوکی استخوان (Osteoporosis)، ما شاهد کاهش کلی تراکم استخوان هستیم که باعث میشود مهرهها در رادیوگرافی شفافتر و نازکتر به نظر برسند، اما در پاژه، ما با “افزایش” کاذب حجم و تراکم در لبهها روبرو هستیم که نمای قاب عکس را ایجاد میکند. همچنین در متاستازهای سرطانی به استخوان، تخریب معمولاً به صورت حفرههای نامنظم و پراکنده است و برخلاف پاژه، باعث بزرگ شدن ابعاد کلی استخوان نمیشود که این خود یک کلید تشخیصی مهم در رادیولوژی است.
نکته متمایزکننده دیگر این است که بیماری پاژه معمولاً مرزهای مشخصی دارد و فقط یک بخش از اسکلت را درگیر میکند، در حالی که بیماریهای متابولیک استخوان معمولاً کل بدن را تحت تأثیر قرار میدهند. گیکهای رادیولوژی به دنبال علائم دیگری مثل «نشانهی چمنزنی» در جمجمه یا «مهره عاجی» (Ivory Vertebra) نیز میگردند تا تشخیص پاژه را تأیید کنند. عدم تشخیص درست میتواند منجر به درمانهای بیهوده با داروهای پوکی استخوان شود که تأثیری بر روند بیولوژیک پاژه ندارند، لذا دقت در تفسیر نمای قاب عکس، مرز بین بهبودی و تداوم تخریب استخوانی است.
۶. نقش ژنتیک و ویروسها در بروز بیماری پاژه
علت دقیق بروز بیماری پاژه هنوز به طور کامل کشف نشده است، اما دانشمندان بر این باورند که ترکیبی از عوامل ژنتیکی و محیطی در ایجاد آن نقش دارند. حدود ۱۵ تا ۴۰ درصد از بیماران دارای سابقه خانوادگی هستند و جهش در ژنهای خاصی مانند SQSTM1 شناسایی شده است که در تنظیم فعالیت استئوکلاستها نقش کلیدی دارند. این بدان معناست که برخی افراد از بدو تولد مستعد این هستند که در سنین بالاتر، سیستم بازسازی استخوانشان از کنترل خارج شده و نمای مهرههای قابعکسی را در ستون فقراتشان تجربه کنند.
فرضیه جالب دیگری که در دهههای اخیر مطرح شده، نقش عفونتهای ویروسی مزمن، به ویژه ویروس سرخک (Measles) است. برخی مطالعات ذرات ویروسی را در داخل استئوکلاستهای بیماران پاژه پیدا کردهاند که نشان میدهد این ویروسها ممکن است سالها پس از عفونت اولیه، باعث تحریک غیرطبیعی سلولهای استخوانخوار شوند. هرچند با گسترش واکسیناسیون، شیوع این بیماری در دهههای اخیر کاهش یافته است، اما همچنان پاژه به عنوان یک معمای بیولوژیک باقی مانده که در آن یک عامل خارجی یا یک نقص ژنتیکی کوچک، دژ مستحکم استخوانهای بدن را به یک ساختار ناپایدار تبدیل میکند.
۷. عوارض جدی؛ وقتی استخوان بر اعصاب فشار میآورد
بیماری پاژه اگرچه مستقیماً کشنده نیست، اما عوارض جانبی آن میتواند بسیار ناتوانکننده باشد. زمانی که مهرهها دچار نمای قاب عکس میشوند و ابعادشان بزرگتر میگردد، ممکن است کانال نخاعی را تنگ کرده و بر روی ریشههای عصبی یا خودِ نخاع فشار وارد کنند که منجر به دردهای رادیکولار، بیحسی دست و پا و حتی فلج شدن در موارد نادر میگردد. همچنین درگیری استخوان جمجمه میتواند باعث فشار بر اعصاب شنوایی و از دست دادن دائمی شنوایی شود که یکی از شایعترین عوارض غیر استخوانی این بیماری است.
یک عارضه بسیار جدی و خطرناک دیگر، ایجاد نارسایی قلبی با خروجی بالا (High-output heart failure) است؛ چرا که جریان خون در استخوانهای پاژتیک به قدری زیاد است که قلب مجبور میشود برای تأمین این گردش خون اضافی، بسیار سختتر کار کند و در درازمدت دچار خستگی و نارسایی شود. همچنین خطر تبدیل شدن بافت پاژتیک به تومور بدخیم استخوانی (استئوسارکوما) هرچند کم است (کمتر از یک درصد)، اما به دلیل کشندگی بالای این سرطان، پایش مداوم بیماران ضروری است. این عوارض به ما یادآوری میکنند که نمای قاب عکس در رادیولوژی، تنها یک نشانه تصویری نیست، بلکه هشداری برای محافظت از اعصاب و قلب بیمار است.
۸. تشخیص آزمایشگاهی؛ اهمیت آنزیم آلکالین فسفاتاز
در کنار رادیولوژی و مشاهده مهرههای قابعکسی، آزمایش خون نقش حیاتی در تشخیص و پایش بیماری پاژه دارد. شاخصترین نشانگر آزمایشگاهی، سطح آنزیم آلکالین فسفاتاز (Alkaline Phosphatase) سرم است که در این بیماران به دلیل فعالیت شدید استئوبلاستها به شدت افزایش مییابد. این آنزیم در واقع نمایانگر سرعت ساخت استخوان جدید در بدن است و سطح آن با وسعت و شدت بیماری رابطه مستقیم دارد، لذا پزشکان از آن برای ارزیابی پاسخ به درمان استفاده میکنند.
نکته جالب این است که در بیماری پاژه، سطح کلسیم و فسفر خون معمولاً برخلاف بسیاری از بیماریهای متابولیک استخوان، نرمال باقی میماند، مگر اینکه بیمار برای مدت طولانی بیحرکت بماند. همچنین نشانگرهای اختصاصیتری برای تخریب استخوان در ادرار (مانند تلوپپتیدها) قابل اندازهگیری هستند که به تیم درمان کمک میکنند تا بفهمند “آتشِ” بازسازی استخوان چقدر شعلهور است. ترکیب نمای کلاسیک قاب عکس در عکس رادیولوژی با سطح بالای آلکالین فسفاتاز، امضای قطعی بیماری پاژه است که نیاز به بیوپسی یا آزمایشهای تهاجمیتر را برطرف میکند.
۹. درمانهای نوین؛ از بیسفسفوناتها تا مهارکنندههای زیستی
هدف اصلی در درمان بیماری پاژه، مهار فعالیت بیش از حد استئوکلاستها و بازگرداندن تعادل به فرآیند بازسازی استخوان است. داروهای بیسفسفونات (Bisphosphonates)، به ویژه زولدرونیک اسید (Zoledronic Acid) که به صورت تزریق سالانه تجویز میشود، انقلابی در درمان این بیماری ایجاد کردهاند. این داروها مستقیماً به استخوان متصل شده و وقتی استئوکلاستها سعی در تخریب استخوان دارند، آنها را غیرفعال کرده یا از بین میبرند که منجر به کاهش سریع درد و نرمال شدن سطح آنزیمهای خونی میگردد.
درمان به موقع نه تنها درد را از بین میبرد، بلکه از پیشرفت تغییر شکلهای استخوانی و بروز عوارضی مثل ناشنوایی یا شکستگی جلوگیری میکند. در سالهای اخیر، استفاده از داروهای بیولوژیک جدید که مسیرهای سیگنالدهی RANKL را هدف قرار میدهند نیز مورد مطالعه قرار گرفته است که میتواند گزینهای برای بیماران مقاوم به درمانهای رایج باشد. پس از شروع درمان، نمای مهرههای قابعکسی ممکن است در رادیولوژی تغییر چندانی نکند، اما فعالیت بیولوژیک مخرب در زیر آن متوقف میشود که این پیروزی بزرگی برای حفظ سلامت اسکلتی بیمار در سالهای آتی است.
۱۰. تاریخچه کشف بیماری توسط سر جیمز پاژه
بیماری پاژه به افتخار سر جیمز پاژه (Sir James Paget)، جراح و پاتولوژیست بزرگ بریتانیایی نامگذاری شده است که در سال ۱۸۷۷ برای اولین بار این وضعیت را به دقت توصیف کرد. او بیماری را “استئیت واژگونکننده” (Osteitis Deformans) نامید و در مقالهای کلاسیک، تغییرات استخوانی و بزرگ شدن اندامهای بیمارانش را با جزئیات کامل شرح داد. جالب است که جیمز پاژه با استفاده از مشاهدات دقیق بالینی و بدون دسترسی به رادیولوژی (که سالها بعد ابداع شد)، توانست ماهیت مزمن و پیشرونده این اختلال را درک کند.
مطالعه تاریخچه این بیماری به ما نشان میدهد که چگونه نگاه دقیق یک پزشک میتواند الگویی را کشف کند که قرنها از نگاه دیگران پنهان مانده بود. امروزه ما با استفاده از تکنولوژیهای پیشرفته رادیولوژی، نشانههایی مثل مهرههای قابعکسی را میبینیم که در واقع تأییدی بر مشاهدات بصری پاژه در قرن نوزدهم هستند. میراث او در نام این بیماری زنده مانده است و به ما یادآوری میکند که پایه و اساس علم پزشکی، مشاهده دقیق و مستندسازی الگوهای غیرطبیعی در بدن انسان است که در نهایت منجر به نجات جان هزاران نفر از دردهای استخوانی میگردد.
۱۱. تغذیه و نقش کلسیم و ویتامین D در کنترل بیماری
برای بیماران مبتلا به پاژه که تحت درمان با داروهای مهارکننده استخوانخواری هستند، تأمین کلسیم و ویتامین D کافی بسیار حیاتی است. از آنجایی که این داروها به سرعت مانع از آزاد شدن کلسیم از استخوان میشوند، اگر سطح کلسیم دریافتی بیمار کم باشد، ممکن است دچار افت کلسیم خون (هیپوکلسمی) شود که منجر به گرفتگی عضلات و مشکلات قلبی میگردد. بنابراین، مصرف مکملهای با کیفیت و داشتن رژیم غذایی غنی از لبنیات و سبزیجات برگ سبز، بخشی جداییناپذیر از پروتکل درمانی پاژه محسوب میشود.
همچنین ویتامین D برای جذب صحیح کلسیم و حفظ سلامت کلی استخوانهای غیردرگیر ضروری است. گیکهای تغذیه توصیه میکنند که بیماران پاژه باید به طور مرتب سطح ویتامین D خود را چک کنند، زیرا کمبود آن میتواند علائم درد استخوانی را تشدید کرده و فرآیند ترمیم را مختل نماید. در واقع، داروهای مدرن مانند یک ترمز برای فرآیند تخریب عمل میکنند و تغذیه صحیح، مصالح لازم را برای نگهداری از داربست استخوانی فراهم میآورد تا مهرههایی که زمانی نمای قاب عکس داشتند، استحکام لازم برای تحمل وزن بدن را دوباره به دست آورند.
۱۲. آیندهنگری و زندگی با بیماری پاژه در سنین بالا
آینده مدیریت بیماری پاژه بسیار امیدوارکننده است، چرا که با تشخیصهای زودهنگام رادیولوژیک و درمانهای قدرتمند فعلی، اکثر بیماران میتوانند بدون هیچگونه معلولیت یا درد جدی به زندگی عادی خود ادامه دهند. کلید موفقیت، آگاهی از وجود این بیماری در سنین بالای ۵۰ سال و جدی گرفتن دردهای استخوانی است که اغلب به پیرزنی و پیرمردی نسبت داده میشوند. با انجام یک آزمایش خون ساده و یک رادیوگرافی، میتوان قبل از اینکه مهرههای قابعکسی باعث تغییر شکل قامت شوند، جلوی پیشرفت بیماری را گرفت.
در سالهای آینده، احتمالاً شاهد درمانهای ژنتیکی خواهیم بود که میتوانند نقص سلولهای استئوکلاست را در همان سطح مولکولی اصلاح کنند. همچنین هوش مصنوعی در رادیولوژی میتواند نشانههای اولیه پاژه را در عکسهایی که برای مقاصد دیگر گرفته شدهاند شناسایی کند و به پزشکان هشدار دهد. بیماری پاژه دیگر یک سرنوشت محتوم برای بدشکلی استخوانی نیست، بلکه چالشی قابل کنترل است که با ترکیب دانش کلاسیک پزشکی و تکنولوژیهای نوین، به خوبی مهار شده است. زندگی با این بیماری در عصر حاضر، به معنای مدیریت هوشمندانه سلامتی با تکیه بر دادههای دقیق علمی و مراقبتهای دورهای است.
جمعبندی نهایی
نمای مهرههای قابعکسی در رادیولوژی، امضای بصری بیماری پاژه استخوان است که از شورش سلولی در فرآیند بازسازی اسکلت حکایت دارد. این نشانه که به دلیل ضخیم شدن حاشیههای استخوان در اثر فعالیت غیرطبیعی استئوکلاستها و استئوبلاستها پدید میآید، راهنمای ارزشمندی برای تشخیص زودهنگام و جلوگیری از عوارض ناتوانکنندهای همچون شکستگی، ناشنوایی و دردهای مزمن است. با بهرهگیری از درمانهای نوین بیسفسفوناتی و پایش دقیق آنزیمهای خونی، امروزه میتوان این بیماری را به طور کامل مهار کرد و از تخریب داربست حیاتی بدن جلوگیری نمود. آگاهی جامعه از این علائم ظریف رادیولوژیک، کلید حفظ استقلال حرکتی و کیفیت زندگی در دوران سالمندی است، جایی که علم با شناسایی یک “قاب عکس” ساده، مانع از فروریختن قامت انسان میشود.








تلاش صداو سیما در ارائه برنامه های سینمایی بیشتر چشم بسته است زیرا استفاده از فیلمهای بازیگران نامدار و سپس سانسور بیش از حد (که ساختار مفهومی اثر را از بین می برد ) نه تنها باعث عدم جذب و گریز مخاطب می شود بلکه این تئوری، تدارک برای تحمیق بیننده ، را تشدید می کند
به من سالنامه شرق نرسید… من نخونم دلم میخواد کسی هم نخونه!
___
سال نو مبارک!
سلام علیرضای عزیز
سال نوات مبارک و هرسال بهتر از پارسال!! باشد برایت.
وبلاگ خوب وزیبای شما در itblog معرفی شد ضمنا وبلاگتان در ماهنامه خبررایانه شماره 21هم معرفی گردیده است
باارزوی سالی خوب برای شما وخانواده محترمتان
این Black Diamond به احتمال خیلی زیاد فقط یه Fake هست..خیلی بعیده که بخواد تولید شه
ما که کنترل تلویزیون و ماهواره دست پدرمونه ….رضایت هم نمیده…ولی شنیدم تبلیغ فیلمای خوبیو میکنه.
عجب دکتر باحالی. مخصوصا وقتی می بینم از فیلم و سینما حرف میزنی. اگه این دکتر یه آمپول برام تجویز کنه، حتما می زنم و ازش فرار نمی کنم!
با سلام
از این به بعد به جای فلیکر از zooomr.com
استفاده کن خیلی بهتره.
ضد زن !
سلام
سال نو رو پیشاپیش بهتون تبریک می گم
انشا… سال شکوفایی وبلاگتون باشه
راستی فلیکر واسه من فیلتر از امروز صبح
واسه شما چی؟
سلام
روزانه نگاهت می کنم…
لینک پی دی اف برنامه ها اشتباه است و فایل سفر با شرق را باز میکند.
یا حق
این تیکه آقای اسمیت و خودش خیلی حال داد!
یکی دیگه از فیلمهایی که من در حیرتم چه جوری اینها میخواهند نمایش بدهند فیلم دختری با گوشواره های مروارید است.
این فیلم با اینکه صحنه آنچنانی نداره ولی بشدت فیلم sex ی هستش.
نگاه بازیگرها و تعبیری که مخاطب از فیلم میکنه sex است.
البته فیلم بسیار زیبایی است ، ولی من موندم اینها چیش را می خواهند پخش کنند