رقص مرگ؛ معمای رقص جمعی مرگبار در دل تاریخ قرون وسطی
بررسی وقایع عجیب تاریخی نشان میدهد که گاهی ذهن انسان در برابر فشارهای اجتماعی و محیطی واکنشهای غیرقابلتصوری نشان میدهد. رقص مرگ (Dancing Plague) یکی از مرموزترین رویدادهای قرون وسطی است که در آن هزاران نفر بدون اراده و تا سرحد مرگ به رقصیدن مشغول میشدند. در این مقاله قصد داریم به بررسی دقیق واقعه مشهور سال ۱۵۱۸ در استراسبورگ بپردازیم و ببینیم چه عاملی باعث میشد مردم روزها و هفتهها بدون توقف برقصند. آیا این یک نفرین الهی بود، یک بیماری جسمی ناشی از مسمومیت، یا یک هیستری جمعی برخاسته از اضطرابهای بیپایان آن دوران؟ در ادامه با ریشههای علمی و تحلیلهای نوین این پدیده شگفتانگیز آشنا میشویم.
فهرست مطالب
- ۱. واقعه استراسبورگ ۱۵۱۸: جایی که رقص شروع شد
- ۲. نقش زن پیشرو: فراو تروفیا و شروع اپیدمی
- ۳. واکنش عجیب مقامات و پزشکان وقت
- ۴. تئوری مسمومیت با قارچ ارگوت
- ۵. هیستری جمعی: وقتی ذهن از کنترل خارج میشود
- ۶. وضعیت اجتماعی و قحطی در قرن شانزدهم
- ۷. باورهای مذهبی و نفرین سنت ویتوس
- ۸. کالبدشکافی فیزیکی رقصندگان: مرگ در اثر خستگی
- ۹. موارد مشابه در تاریخ: از آلمان تا ماداگاسکار
- ۱۰. تحلیل روانشناختی مدرن از پدیده رقص مرگ
- ۱۱. بازتاب در هنر، ادبیات و سینمای جهان
- ۱۲. درسهایی که تاریخ از رقص مرگ به ما میدهد
۱. واقعه استراسبورگ ۱۵۱۸: جایی که رقص شروع شد
در تابستان داغ سال ۱۵۱۸ میلادی، شهر استراسبورگ (Strasbourg) که در آن زمان بخشی از امپراتوری مقدس روم بود، شاهد یکی از عجیبترین وقایع تاریخ بشری بود. همه چیز با یک زن شروع شد و به سرعت به صدها نفر سرایت کرد که در خیابانها بدون هیچ موسیقی یا دلیلی میرقصیدند. این افراد نه تنها از رقصیدن لذت نمیبردند، بلکه چهرههایشان از درد و وحشت در هم کشیده شده بود و گویی توسط نیرویی نادیده مجبور به حرکت بودند. این رقصیدنهای بیپایان به مدت چندین هفته ادامه یافت و به یک بحران عمومی تبدیل شد که نظم شهر را کاملاً بر هم زد و مقامات را در شوک فرو برد.
گزارشهای تاریخی به جا مانده از آن دوران تایید میکنند که تعداد رقصندگان به سرعت به حدود ۴۰۰ نفر رسید. شدت این فعالیت فیزیکی به قدری زیاد بود که بسیاری از آنها دچار خونریزی پا، حملات قلبی، سکته مغزی و خستگی مفرط شدند. خیابانهای شهر به صحنه نمایشی وحشتناک تبدیل شده بود که در آن مردم تا سرحد مرگ میچرخیدند و میپریدند. این واقعه نه یک افسانه، بلکه یک حقیقت تاریخی مستند است که در اسناد شهرداری و یادداشتهای پزشکان آن زمان با جزئیات دقیق ثبت شده و تا به امروز محققان را برای یافتن پاسخی قانعکننده به چالش کشیده است.
۲. نقش زن پیشرو: فراو تروفیا و شروع اپیدمی
همه چیز در اواسط ژوئیه با زنی به نام فراو تروفیا (Frau Troffea) آغاز شد. او به ناگاه به خیابان آمد و شروع به رقصیدن کرد؛ حرکاتی تند و پرانرژی که ساعتها بدون وقفه ادامه داشت. همسر و همسایگانش سعی کردند او را متوقف کنند، اما او گویی در خلأ بود و به هیچ محرک خارجی پاسخ نمیداد. تروفیا به مدت ۶ روز تمام به رقصیدن ادامه داد تا اینکه از هوش رفت. اما نکته ترسناک اینجا بود که قبل از از هوش رفتن او، دهها نفر دیگر نیز به او پیوسته بودند و همان حرکات تکراری و بیپایان را انجام میدادند. این زن به عنوان “بیمار صفر” این اپیدمی شناخته میشود که جرقهای را در انبار باروت جامعه ملتهب آن زمان روشن کرد.
رفتار تروفیا در ابتدا به عنوان یک جنون آنی یا توبه مذهبی تعبیر شد، اما سرعت انتشار این رفتار نشان داد که با پدیدهای بسیار پیچیدهتر روبرو هستند. او هیچ توضیحی برای کار خود نداشت و به نظر میرسید در نوعی ترنس یا خلسه عمیق فرو رفته است. مطالعه شخصیت و جایگاه اجتماعی تروفیا نشان میدهد که او نیز مانند بسیاری از مردم آن زمان، تحت فشارهای شدید معیشتی و روانی بوده است. شروع انفرادی او و سپس تبدیل شدن آن به یک حرکت جمعی، موضوعی است که روانشناسان اجتماعی از آن به عنوان الگویی برای درک چگونگی شکلگیری رفتارهای تقلیدی ناخودآگاه در جوامع بحرانزده استفاده میکنند.
۳. واکنش عجیب مقامات و پزشکان وقت
واکنش مقامات استراسبورگ به این پدیده، یکی از اشتباهات بزرگ مدیریتی در تاریخ پزشکی محسوب میشود. پزشکان محلی پس از بررسی رقصندگان، به این نتیجه رسیدند که علت بیماری “خون گرم” (Hot Blood) است. آنها به جای تجویز استراحت یا قرنطینه، بر اساس تئوریهای غلط آن زمان پیشنهاد دادند که مردم باید بیشتر برقصند تا این خون گرم از بدنشان تخلیه شود! شهرداری حتی سالنهای بزرگی را برای رقصندگان اختصاص داد، نوازندگانی را استخدام کرد و فضایی را فراهم آورد که رقصندگان بدون وقفه به کار خود ادامه دهند. آنها فکر میکردند با این کار، دوره بیماری زودتر تمام میشود.
این تصمیم نه تنها به بهبودی کمکی نکرد، بلکه مانند بنزینی بر روی آتش عمل کرد. با فراهم شدن موسیقی و فضای رسمی، افراد بیشتری که در آستانه فروپاشی عصبی بودند، به جمعیت رقصندگان پیوستند. میزان مرگ و میر به شدت افزایش یافت و روزانه چندین نفر در اثر فشار فیزیکی جان خود را از دست میدادند. سرانجام پس از هفتهها فاجعه، مقامات متوجه اشتباه خود شدند و رقص را ممنوع کرده و رقصندگان را به زیارتگاههای مذهبی فرستادند. این چرخش در رویکرد مدیریتی نشاندهنده استیصال علم پزشکی و قدرت نفوذ خرافات در ساختار حکومتی قرون وسطی بود که هزینههای انسانی سنگینی به بار آورد.
۴. تئوری مسمومیت با قارچ ارگوت
یکی از علمیترین فرضیههایی که برای تبیین رقص مرگ ارائه شده، مسمومیت با قارچ ارگوت (Ergotism) است. این قارچ روی غلات، به ویژه چاودار (Rye) رشد میکند که در آن زمان غذای اصلی مردم فقیر بود. ارگوت حاوی مواد شیمیایی مشابه الاسدی (LSD) است که میتواند باعث توهمات شدید، تشنج و حرکات غیرارادی بدن شود. طرفداران این تئوری معتقدند که نانهای آلوده به این قارچ در استراسبورگ توزیع شده و مردم با مصرف آنها دچار نوعی مسمومیت جمعی شدهاند که خود را به صورت حرکات رقصمانند نشان داده است. این پدیده در تاریخ به “آتش سنت آنتونی” نیز معروف است که با سوزش شدید دست و پا همراه بود.
با این حال، بسیاری از محققان مدرن با این تئوری مخالفند. آنها استدلال میکنند که مسمومیت با ارگوت معمولاً باعث قطع جریان خون در اندامها (Gangrene) یا تشنجهای دردناکی میشود که مانع از رقصیدن مداوم برای چندین روز متوالی میگردد. فرد مسموم با ارگوت توانایی فیزیکی لازم برای هفتهها رقصیدن را ندارد. همچنین، ارگوت باعث رفتارهای ناهماهنگ میشود، در حالی که گزارشهای تاریخی از نوعی رقص سازمانیافته و ریتمیک (حتی بدون موسیقی) حکایت دارند. بنابراین، اگرچه مسمومیت محیطی ممکن است عاملی کمککننده بوده باشد، اما به تنهایی نمیتواند ابعاد گسترده این فاجعه انسانی را توضیح دهد.
۵. هیستری جمعی: وقتی ذهن از کنترل خارج میشود
قویترین نظریه مدرن درباره رقص مرگ، پدیده هیستری جمعی (Mass Psychogenic Illness) است. این وضعیت زمانی رخ میدهد که گروهی از مردم در یک محیط پراسترس، به طور ناخودآگاه علائم فیزیکی مشابهی را بروز میدهند. در استراسبورگ ۱۵۱۸، مردم تحت فشار قحطی، بیماریهای واگیردار و فقر مطلق بودند. این استرسهای روانی شدید میتواند منجر به وضعیتهای روانتنی شود که در آن ذهن برای فرار از واقعیت دردناک، بدن را وارد یک حالت خلسه یا تیکهای حرکتی جمعی میکند. در واقع، رقصیدن راهی برای تخلیه اضطرابهای فروخوردهای بود که هیچ راه خروج دیگری نداشتند.
هیستری جمعی معمولاً از یک فرد شروع شده و به افرادی که با او همذاتپنداری میکنند سرایت مییابد. در محیط مذهبی و خرافی قرون وسطی، مردم به شدت مستعد چنین القائاتی بودند. وقتی کسی میدید همسایهاش در حال رقصیدن است، مغز او تحت تاثیر استرس و باورهای مشابه، همان الگوهای حرکتی را بازتولید میکرد. این پدیده در دنیای امروز نیز در مقیاسهای کوچکتر (مثلاً در مدارس یا محیطهای بسته کاری) دیده شده است. رقص مرگ را میتوان بزرگترین و مرگبارترین نمونه ثبت شده از قدرت ذهن بر بدن در تاریخ دانست که نشان میدهد چگونه روان جمعی میتواند فیزیولوژی انسان را به نابودی بکشاند.
۶. وضعیت اجتماعی و قحطی در قرن شانزدهم
برای درک رقص مرگ، باید به اتمسفر اجتماعی سال ۱۵۱۸ نگاه کرد. اروپا در آن زمان دورانی تیره را سپری میکرد. شهر استراسبورگ با قحطیهای متوالی دست و پنجه نرم میکرد و قیمت غلات به شدت بالا رفته بود. بیماریهایی مثل جذام و سفلیس در میان مردم بیداد میکرد و سایه مرگ همیشه بر سر شهروندان بود. در چنین فضایی، ناامیدی مطلق بر جامعه حاکم شده بود. مردم هیچ افق روشنی برای آینده نداشتند و نهادهای مذهبی و سیاسی نیز پاسخگوی نیازهای آنها نبودند. این سطح از درماندگی آموخته شده، بستر مناسبی برای بروز رفتارهای غیرعادی فراهم میکرد.
علاوه بر فقر مادی، فقر اطلاعاتی و حاکمیت خرافات نیز نقش مهمی داشت. مردم بر این باور بودند که گناهانشان باعث خشم الهی شده است. این فشار اخلاقی و ترس از مجازات ابدی، بار روانی مضاعفی بر دوش آنها میگذاشت. رقص مرگ در واقع واکنشی بیولوژیک به یک بنبست اجتماعی بود. گویی بدنهای این افراد به نمایندگی از روحهای خستهشان، شروع به فریادی فیزیکی کرده بودند. مطالعه شرایط زیستمحیطی و اقتصادی آن دوره نشان میدهد که رقص مرگ نه یک تصادف پزشکی، بلکه نتیجه منطقی یک فروپاشی اجتماعی همهجانبه در یک جامعه سنتی و تحت فشار بوده است.
۷. باورهای مذهبی و نفرین سنت ویتوس
در ذهنیت قرون وسطایی، هیچ اتفاقی بدون دلیل معنوی نبود. مردم استراسبورگ اعتقاد داشتند که این رقصیدن تحمیلی، نفرینی است که از سوی سنت ویتوس (Saint Vitus) فرستاده شده است. سنت ویتوس یکی از قدیسان مسیحی بود که باور داشتند میتواند باعث بروز یا درمان بیماریهای عصبی و حرکتی شود. این باور مذهبی خود به عنوان یک کاتالیزور برای بیماری عمل کرد. کسانی که فکر میکردند مورد غضب این قدیس قرار گرفتهاند، به طور ناخودآگاه شروع به بروز علائم “رقص سنت ویتوس” میکردند تا گناهان خود را پاک کنند یا ترس خود را نشان دهند.
جالب اینجاست که راهکار نهایی مقامات نیز مذهبی بود. آنها رقصندگان را به کلیسایی که به نام این قدیس بود بردند و برایشان دعای طلب بخشش کردند. قرار دادن کفشهای قرمز مقدس در پای رقصندگان و چرخاندن آنها دور محراب، در نهایت باعث فروکش کردن اپیدمی شد. این موضوع نشان میدهد که چون ریشه بیماری در باورهای ذهنی و مذهبی بود، درمان آن نیز باید از همان جنس میبود. تاثیر پلاسیبو (Placebo Effect) یا همان باور به درمان، در اینجا به وضوح دیده میشود؛ وقتی مردم باور کردند که بخشیده شدهاند، ذهنشان اجازه داد که عضلاتشان از رقصیدن بازایستد و آرام بگیرد.
۸. کالبدشکافی فیزیکی رقصندگان: مرگ در اثر خستگی
از منظر فیزیولوژیک، آنچه در رقص مرگ رخ داد، یک شکنجه فیزیکی تمامعیار بود. بدن انسان برای رقصیدن مداوم به مدت چندین روز طراحی نشده است. رقصندگان دچار کمآبی شدید (Dehydration)، عدم تعادل الکترولیتها و تجمع اسید لاکتیک در عضلات میشدند. ضربان قلب این افراد به مدت طولانی در بالاترین سطح ممکن باقی میماند که منجر به نارسایی قلبی میشد. بسیاری از شاهدان گزارش دادهاند که پاهای رقصندگان غرق در خون بود و استخوانهایشان به دلیل ضربات مداوم به زمین آسیب دیده بود، اما آنها همچنان به حرکت ادامه میدادند زیرا ارادهای بر بدن خود نداشتند.
این وضعیت شبیه به حالتی است که امروزه در دوندگان ماراتن که بیش از حد توان خود تلاش میکنند دیده میشود، با این تفاوت که در استراسبورگ هیچ منبع تغذیه یا استراحتی وجود نداشت. شوک ناشی از گرما (Heat Stroke) نیز با توجه به وقوع حادثه در ماه ژوئیه، عامل مهمی در مرگ و میرها بود. سیستم عصبی این افراد در یک وضعیت “جنگ یا گریز” دائمی قفل شده بود و هورمونهای استرس مانند کورتیزول و آدرنالین به طور مداوم ترشح میشدند که در نهایت منجر به فروپاشی اندامهای داخلی میگردید. رقص مرگ در واقع یک خودکشی دستهجمعی ناخواسته و بسیار دردناک بود که در ملاء عام رخ میداد.
۹. موارد مشابه در تاریخ: از آلمان تا ماداگاسکار
واقعه استراسبورگ تنها مورد از رقصهای جمعی در تاریخ نیست. اولین گزارشهای مستند به قرن هفتم میلادی برمیگردد و در طول قرون وسطی، چندین بار در آلمان، هلند و ایتالیا تکرار شد. یکی از مشهورترین موارد قبل از ۱۵۱۸، در سال ۱۳۷۴ در آخن آلمان رخ داد که هزاران نفر را درگیر کرد. حتی در قرن نوزدهم نیز گزارشهایی از پدیدههای مشابه در ماداگاسکار وجود دارد که مردم به صورت جمعی شروع به حرکات موزون و غیرارادی میکردند. این تکرار تاریخی نشان میدهد که این پدیده یک نقص ژنتیکی یا جغرافیایی نبوده، بلکه یک واکنش روانی-اجتماعی بالقوه در انسانهاست.
مقایسه این موارد نشان میدهد که همگی در دورههای انتقال قدرت، جنگ یا فجایع طبیعی رخ دادهاند. در ایتالیا، پدیدهای به نام تارانتیسم (Tarantism) وجود داشت که مردم معتقد بودند در اثر نیش عنکبوت تارانتولا ایجاد میشود و تنها راه درمان آن رقصیدن با موسیقی خاص (تارانتلا) است. اگرچه در آنجا دلیل را فیزیکی میدانستند، اما تحلیلگران مدرن معتقدند تارانتیسم نیز شکلی از تخلیه روانی برای زنان و افراد تحت فشار در جامعه سنتی جنوب ایتالیا بوده است. مطالعه این شباهتها به ما کمک میکند تا بفهمیم “بیماریهای فرهنگی” چگونه در بسترهای مختلف زمانی و مکانی بازتولید میشوند.
۱۰. تحلیل روانشناختی مدرن از پدیده رقص مرگ
روانشناسی مدرن پدیده رقص مرگ را تحت عنوان “اختلال تبدیلی جمعی” (Mass Conversion Disorder) مطالعه میکند. در این اختلال، اضطراب شدید روانی به جای اینکه به صورت کلامی یا ذهنی ابراز شود، به صورت نمادین به علائم فیزیکی تبدیل میشود. رقصیدن در اینجا میتواند نمادی از رهایی یا برعکس، نمادی از گرفتاری در یک چرخه بیپایان باشد. مغز در حالت استرس مطلق، ممکن است به الگوهای حرکتی ابتدایی بازگردد که ریتمیک هستند. این ریتمیک بودن به مغز کمک میکند تا به طور موقت از ادراک دردهای محیطی و گرسنگی جدا شود، نوعی خود-هیپنوتیزم (Self-Hypnosis) برای بقا که متاسفانه در این مورد به مرگ منتهی میشد.
همچنین مفهوم “سرایت عاطفی” (Emotional Contagion) در اینجا بسیار پررنگ است. انسانها به طور غریزی تمایل دارند حالات چهره و حرکات بدن اطرافیان خود را تقلید کنند. در یک جامعه کوچک و بسته مثل استراسبورگ، این سرایت با سرعت نور عمل میکرد. وقتی فردی میدید که دیگران در حال رقصیدن هستند، سیستم عصبی آینهای (Mirror Neurons) او تحریک شده و اگر فرد خود نیز در وضعیت استرس بالایی بود، به راحتی کنترل رفتاری خود را از دست میداد. این تحلیل نشان میدهد که رقص مرگ بیش از آنکه یک بیماری میکروبی باشد، یک نقص در نرمافزار پردازش اجتماعی مغز انسان بوده است.
۱۱. بازتاب در هنر، ادبیات و سینمای جهان
پدیده رقص مرگ (Danse Macabre) تاثیر عمیقی بر هنر و فرهنگ اروپا گذاشت. نقاشیهای بیشماری از قرون وسطی باقی مانده که اسکلتهایی را در حال رقص با مردم از هر طبقه اجتماعی (از پادشاه تا گدا) نشان میدهد. این آثار هنری در واقع یادآور این بودند که مرگ همه را به یک اندازه با خود میبرد. موسیقیدانانی چون سن-سانس (Saint-Saëns) قطعات مشهوری با همین عنوان ساختهاند که فضای وهمآلود و ریتمیک این پدیده را به تصویر میکشد. در ادبیات نیز نویسندگان بسیاری از این سوژه برای نشان دادن پوچی و ناپایداری حیات بشر استفاده کردهاند.
در سینمای مدرن، رقص مرگ به عنوان استعارهای از زوال عقلانیت یا فروپاشی تمدن به کار رفته است. فیلمهایی که به جنونهای جمعی یا اپیدمیهای رفتاری میپردازند، اغلب نیمنگاهی به واقعه ۱۵۱۸ دارند. این واقعه به ما نشان داد که واقعیت گاهی از تخیل ترسناکتر است. گیکهای تاریخ و سینما علاقه خاصی به این موضوع دارند زیرا ترکیبی از وحشت، معما و روانشناسی را در خود جای داده است. رقص مرگ همچنان به عنوان یک کهنالگو در ضمیر ناخودآگاه بشری باقی مانده و هر بار که جامعهای با استرس غیرقابل تحمل روبرو میشود، ترس از بازگشت چنین جنونهای جمعی در دلها زنده میشود.
۱۲. درسهایی که تاریخ از رقص مرگ به ما میدهد
مطالعه رقص مرگ به ما میآموزد که سلامت روان یک جامعه به هیچ وجه از سلامت جسمی و امنیت اقتصادی آن جدا نیست. وقتی فشارهای محیطی از آستانه تحمل انسان فراتر میرود، رفتارهای غیرعقلانی نه به عنوان یک انتخاب، بلکه به عنوان یک ضرورت بیولوژیک ظاهر میشوند. این واقعه همچنین نشاندهنده خطرات بزرگ “اطلاعات غلط” در مدیریت بحران است؛ جایی که مقامات با تشویق به رقص بیشتر، فاجعه را ابعاد گستردهتری بخشیدند. علم و عقلانیت تنها سد دفاعی ما در برابر فروپاشی در زمانهای بحرانی هستند و نادیده گرفتن علم پزشکی به نفع خرافات میتواند به قیمت جان هزاران نفر تمام شود.
امروز ما در دنیایی زندگی میکنیم که رسانههای اجتماعی میتوانند هیستریهای جمعی دیجیتال ایجاد کنند. اگرچه دیگر کسی در خیابان تا سرحد مرگ نمیرقصد، اما “تبها” و “ترندهای” خطرناکی که به سرعت منتشر میشوند، نسخههای مدرن همان رقص مرگ هستند. شناخت ریشههای روانشناختی وقایع قرون وسطی به ما کمک میکند تا در برابر موجهای رفتاری دنیای امروز آگاهتر عمل کنیم. رقص مرگ آینهای است که به ما نشان میدهد چقدر در برابر قدرت القا و استرس آسیبپذیر هستیم و چقدر برای حفظ تعادل روانی خود به یک محیط اجتماعی پایدار و عادلانه نیاز داریم.
جمعبندی نهایی
رقص مرگ در استراسبورگ ۱۵۱۸، یکی از تکاندهندهترین شواهد تاریخی درباره قدرت مخرب استرس جمعی و هیستری روانی است. این واقعه که در آن صدها نفر در اثر رقص اجباری جان باختند، نشان داد که چگونه فشارهای اقتصادی، قحطی و باورهای خرافی میتوانند مغز انسان را به بنبست کشانده و بدن را وارد چرخهای مرگبار کنند. اگرچه تئوریهایی مثل مسمومیت با ارگوت مطرح شدهاند، اما تحلیلهای مدرن بیشتر بر جنبههای روانشناختی و “اختلال تبدیلی جمعی” تاکید دارند. این بخش از تاریخ به ما یادآوری میکند که امنیت روانی جامعه به اندازه سلامت جسمی اهمیت دارد و نادیده گرفتن اضطرابهای عمومی میتواند به فجایعی جبرانناپذیر منجر شود.










تمام توصیفاتش از اختناق لندن، پلیس افکار (در اینجا فینگر من)، برادر بزرگ(رهبر جامعه) و… از کتاب 1984 برداشته شده بود
کاش هیچوقت نمیفهمیدم که کی بازی کرده این نقشو..
خیلی ضدحال بود!
jaleb bod mamnon
و اینارو یادم رفت:
نقل قول های ک چون کین خواهی(البته مربوط به کامیک بوکه):http://en.wikiquote.org/wiki/V_for_Vendetta_%28comic%29
و مقایسه کامیک با فیلم:
http://comics.ign.com/articles/696/696867p1.html
البته داستان اصلی ( که در سال های 1982 تا 1985 منتشر شده) مربوط به دوره بعد از تاچر در انگلستانه. یکی از مهمترین دلایلی هم که آلن مور برای مخالفتش با فیلم شدن آثارش( من جمله همین یکی) داشته همین تغییراتی هست که توی داستان هاش میدن.
و در مورد ویوینگ؛ قرار نبوده ایشون توی این فیلم بازی کنند, بازیگر اول این نقش بعد از حدود یک هفته می بینمه نمی تونه پشت اون ماسک خودشو مخفی کنه برای همین میکشه کنار و مک تیگ هم فروی میره سراغ ویوینگ.
سلام. تقریبا همزمان با هم فیلم رو دیدیم. من هم یک روز قبل از شما مطلب کوتاهی در باره فیلم در سایتم نوشتم.
موفق باشی.
man ke nadidam in film o vali say mikonam bebinam,
aghayeh doktor mashty ghalam mizaniyaa.
سلام جناب دکتر.سوالی داشتم در مورد مکمل فیبر که با نام تجاری فیبر کلیر ساخت امریکا در بازار موجود است.سوال اینکه این مکمل در درمان چاقی موثر است ؟اگر نه خاصیت آن چیست؟لطفن اگر ممکن است و وقت داشتید در موردش کمی بنویسید.با تشکر
نگران نباشید من هم نفهمیدم…درست مثل شما بعد از برگشتن از سینما رفتم IMDB و تازه اون موقع قهمیدم!! ولی عجب فیلمی بود ؛ اگه نقد فارسی ازش پیدا کردید لطفا این جا بذارید ( اگه نقد فارسی از ماتریکس ها هم سراغ داشتید ممنون می شم معرفی کنید )
البته انتظار هم نمیرفت که آدم با دیدن چنان قیافهاش بفهمد پشتاش کیست! دندانهایاش را هم که ندیدیم تا از روی پرشدگیها تشخیص هویت بدهیم.
من هم فیلم را چند وقت پیش دیدم. بدم نیامد، گرچه فیلم محبوبام هم نشد. گرچه هنوز بعضی از صحنههایاش به یادم میآید. هممم …
ba salam.. site jalebi darin movafagh bashin..ya hagh
سلام
اگه ممکنه درباره ماده مخدر شیشه و کرک وکریستال توضیحاتی درباره عوارض و نوع اعتیاد آن بدین.
با تشکر