بازی کیت بلانشت در نقش جازمین در فیلم Blue Jasmine (2013) | روانپریش، اشرافی، فروپاشیده، متوهم، عصبی
آشنایی با روانشناسی شخصیتهای در حال فروپاشی در سینما، تجربهای جالب و ضروری برای درک بهتر رفتارهای انسانی در بحرانهای اجتماعی است. در این مقاله قصد داریم به بررسی یکی از درخشانترین بازیهای قرن بیست و یکم، یعنی حضور کیت بلانشت (Cate Blanchett) در فیلم بلو جازمین (Blue Jasmine) بپردازیم. جازمین زنی است که همه چیزش را از دست داده اما هنوز به توهمات اشرافیاش چنگ میزند؛ آیا او یک قربانی است یا یک فریبکار خودشیفته؟ چگونه بلانشت توانست مرز میان استیصال و وقار را با چنین ظرافتی طی کند؟ در ادامه به تحلیل لایههای عصبی، پوشش نمادین و جنون پنهان این کاراکتر خواهیم پرداخت.
فهرست مطالب
- ۱. شناسنامه اثر؛ همکاری بلانشت و وودی آلن
- ۲. خلاصه داستان؛ از پنتهاوس منهتن تا آپارتمان سانفرانسیسکو
- ۳. تحلیل روانپریشی و اضطراب در بازی بلانشت
- ۴. مد و استایل به عنوان زره دفاعی جازمین
- ۵. تضاد طبقاتی؛ جازمین در برابر دنیای واقعی
- ۶. تاثیرات وودی آلن بر هدایت شخصیت
- ۷. مقایسه جازمین با بلانش دوبوآ در اتوبوسی به نام هوس
- ۸. تکنیکهای بیانی و لرزشهای بیپایان بلانشت
- ۹. بازتاب بحران مالی ۲۰۰۸ در بطن فیلم
- ۱۰. حقایق پشتپرده و چالشهای تولید
- ۱۱. تحلیل سکانس پایانی؛ پیروزی مطلق توهم
- ۱۲. میراث هنری و جوایز جازمین غمگین
۱. شناسنامه اثر؛ همکاری بلانشت و وودی آلن
فیلم بلو جازمین (Blue Jasmine) محصول سال ۲۰۱۳، به نویسندگی و کارگردانی وودی آلن (Woody Allen)، یکی از مهمترین آثار کارنامه هنری او در دهه اخیر محسوب میشود. در این فیلم، کیت بلانشت در نقش اصلی یعنی جازمین فرنچ ظاهر شده است؛ نقشی که برای او دومین جایزه اسکار را به ارمغان آورد. در کنار او بازیگران توانمندی چون سالی هاوکینز (Sally Hawkins) در نقش خواهرش جنجر، الک بالدوین در نقش همسر کلاهبردارش هال، و بابی کاناواله حضور دارند. این اثر با بودجهای حدود ۱۸ میلیون دلار ساخته شد اما به دلیل بازی خیرهکننده بلانشت و سناریوی دقیق آلن، به یک موفقیت تجاری و نقدی بزرگ تبدیل شد. بلو جازمین در ژانر درام و کمدی سیاه طبقهبندی میشود، هرچند که تلخی درام آن به مراتب بیشتر از رگههای کمدیاش است. فیلمبرداری این اثر بر عهده خاویر آگیرهساروبه بود که توانست تضاد نوری و رنگی میان شکوه منهتن و سادگی سانفرانسیسکو را به خوبی به تصویر بکشد. از منظر یک منتقد گیک، این فیلم نقطه تلاقی سینمای روشنفکرانه اروپا با درامهای روانشناختی کلاسیک آمریکایی است. بلانشت در این فیلم نه تنها بازی میکند، بلکه گویی در حال انجام یک جراحی زنده بر روی اعصاب و روان یک زن اشرافیِ سقوط کرده است. وودی آلن با شناخت دقیق از تواناییهای بلانشت، به او آزادی عمل داد تا یکی از پیچیدهترین شخصیتهای زن تاریخ سینما را جان ببخشد؛ زنی که در مرز باریک جنون و واقعیت گام برمیدارد.
۲. خلاصه داستان؛ از پنتهاوس منهتن تا آپارتمان سانفرانسیسکو
داستان فیلم روایتگر سقوط آزاد زنی به نام جازمین است که پیش از این در بالاترین سطوح اجتماعی نیویورک زندگی میکرد. همسر او، هال، یک سرمایهدار بزرگ است که مشخص میشود تمام ثروتش را از طریق کلاهبرداریهای پانزی (Ponzi scheme) به دست آورده است. با دستگیری هال و خودکشی او در زندان، تمام داراییهای جازمین مصادره شده و او با یک چمدان لویی ویتون و اعصابی ویران، مجبور میشود به سانفرانسیسکو نقل مکان کند تا با خواهر ناتنیاش جنجر زندگی کند. جنجر زنی از طبقه کارگر است که زندگی ساده و بیآلایشی دارد؛ دقیقاً برعکس جازمین که حتی در اوج فقر، هنوز با لباسهای شنل (Chanel) و کیفهای گرانقیمت در خیابانها پرسه میزند. فیلم به صورت غیرخطی روایت میشود و مدام میان فلاشبکهای زندگی اشرافی جازمین در نیویورک و حال و روز نکبتبار او در سانفرانسیسکو در نوسان است. جازمین در تلاش است تا دوباره زندگیاش را بسازد، اما توهمات او، اعتیادش به الکل و قرصهای ضداضطراب، و ناتوانیاش در پذیرش واقعیت، او را مدام به عقب میراند. او با مردی ثروتمند به نام دوایت آشنا میشود و سعی میکند با دروغ گفتن درباره گذشتهاش، دوباره به دنیای اشرافیت بازگردد. اما در نهایت، گذشتهی او مثل یک بومرنگ به سراغش میآید و فروپاشی روانیاش را کامل میکند. داستان بلو جازمین، مرثیهای است برای طبقه متوسطی که میخواهد به هر قیمتی خود را به طبقه بالا بچسباند و در این مسیر، هویت و روان خود را سلاخی میکند.
۳. تحلیل روانپریشی و اضطراب در بازی بلانشت
بازی کیت بلانشت در نقش جازمین، مطالعهای موردی در زمینه اختلالات روانی از جمله اختلال شخصیت خودشیفته (NPD) و اختلال اضطراب فراگیر است. بلانشت با ظرافتی مثالزدنی، تیکهای عصبی، لرزش دستها و تعریق ناشی از حملات پانیک را به نمایش میگذارد. او در بسیاری از صحنهها با خودش حرف میزند؛ این «واگویهها» نشاندهنده گسست او از واقعیت و پناه بردن به خاطرات گذشته برای فرار از درد حال حاضر است. جازمین زنی است که هویتش کاملاً به موقعیت اجتماعی و ثروت همسرش گره خورده بود، و حالا با از دست رفتن آن، او هیچ «منی» برای تعریف کردن ندارد. بلانشت این خلاء وجودی را با خیره شدنهای طولانی به افق و تغییر ناگهانی لحن صدا از مهربانی تصنعی به خشم انفجاری نشان میدهد. او به گونهای نقش را ایفا میکند که مخاطب حس میکند هر لحظه ممکن است جازمین مثل یک مجسمه شیشهای خرد شود. استفاده او از الکل (بهویژه ودکا مارتینی) به عنوان یک خوددرمانی کاذب، در بازیاش با سنگینی پلکها و لکنتهای خفیف بازتاب مییابد. جالب اینجاست که بلانشت برای درک این حالات، با روانپزشکان مشورت کرده بود تا بفهمد یک فرد تحت فشار روانی شدید چگونه سعی میکند «ظاهر» خود را حفظ کند. او در بازیاش نشان میدهد که جازمین نه تنها به دیگران، بلکه بیش از همه به خودش دروغ میگوید. این فریبکاری درونی، هسته اصلی روانپریشی اوست که در انتهای فیلم به یک بنبست کامل میرسد. بلانشت به جای اینکه جازمین را یک دیوانه زنجیری نشان دهد، او را زنی نشان میدهد که به شدت تلاش میکند «عادی» به نظر برسد، و همین تلاش است که بازی او را چنین هولناک و در عین حال تماشایی میکند.
۴. مد و استایل به عنوان زره دفاعی جازمین
در بلو جازمین، لباسها صرفاً پوشش نیستند، بلکه بخشی از روایت داستانی و ابزاری برای بازیگری بلانشت محسوب میشوند. جازمین حتی زمانی که پولی برای خرید غذا ندارد، کت معروف «شنل» خود را به تن دارد و کیف «برکین» (Birkin) هرمس را حمل میکند. این اشیاء برای او نمادهای قدرت و هویت هستند که او را از دنیای «آدمهای معمولی» جدا میکنند. کیت بلانشت به خوبی از این لباسها در بازیاش استفاده میکند؛ نحوه لمس کردن پارچه کت یا محکم گرفتن دسته کیف، نشاندهنده چنگ زدن او به بقایای زندگی گذشتهاش است. سندی پاول، طراح لباس، با هوشمندی تمام از رنگهای روشن و کرم برای جازمین استفاده کرده تا او را در محیطهای شلوغ و رنگارنگ سانفرانسیسکو، مانند یک وصله ناچیز و غریبه نشان دهد. جازمین با این لباسها میخواهد به دنیا بگوید: «من هنوز همان جازمینِ منهتن هستم»، در حالی که عرق سرد روی پیشانیاش و آرایش ریختهاش چیز دیگری میگویند. تضاد میان لباسهای طراحان مشهور و چهرهی درهمشکسته بلانشت، یکی از قویترین موتیفهای بصری فیلم است. او در سکانسی که سعی دارد به جنجر و نامزدش فخر بفروشد، چنان با تفرعن به لباسهای آنها نگاه میکند که گویی آنها از گونهای پستتر هستند. اما همین لباسها در انتهای فیلم، وقتی او بارانخورده و ویران روی نیمکت پارک نشسته است، به کفنی برای آرزوهایش تبدیل میشوند. بلانشت در مصاحبهای گفته بود که پوشیدن آن لباسها به او کمک میکرد تا سنگینیِ «توقعات اجتماعی» جازمین را روی شانههایش حس کند. مد در این فیلم، سلاحی است که در نهایت به سمت خودِ صاحبش شلیک میشود.
۵. تضاد طبقاتی؛ جازمین در برابر دنیای واقعی
یکی از لایههای عمیق بازی بلانشت، نمایش شکاف طبقاتی از طریق زبان بدن و نحوه تعامل با دیگران است. جازمین در دنیای خواهرش جنجر، یک موجود بیگانه است. او به آپارتمان کوچک خواهرش با حالتی تهوعآور نگاه میکند و از معاشرت با دوستان جنجر که از طبقه کارگر هستند، سر باز میزند. بلانشت این تحقیر سیستماتیک را با بالا گرفتن چانه و نگاههای از بالا به پایین به خوبی منتقل میکند. او حتی وقتی میخواهد مهربان باشد، لحنش آمیخته به نوعی «ترحم اشرافی» است که برای اطرافیانش آزاردهنده است. این تضاد طبقاتی نه تنها در سطح اقتصادی، بلکه در سطح فرهنگی و سلیقه نیز خود را نشان میدهد. جازمین مدام از دکوراسیون خانه، غذاها و حتی نحوه حرف زدن آدمهای دور و برش ایراد میگیرد. او نمیتواند درک کند که چرا جنجر با مردانی «بیکلاس» رابطه دارد، در حالی که خودش با یک کلاهبردار بزرگ ازدواج کرده بود. بازی بلانشت در تقابل با سالی هاوکینز، که نقش جنجر را با سادگی و صمیمیتی بینظیر بازی میکند، درخشش دوچندانی پیدا میکند. جازمین در واقع نماد طبقهای است که بر روی دوشهای دیگران سوار شده و حالا که زمین خورده، هنوز حاضر نیست پایش را روی زمین سفت بگذارد. او حتی در شغلی که به عنوان منشی دندانپزشکی پیدا میکند، نمیتواند با محیط سازگار شود و با رفتارهای متفرعنانهاش همه چیز را خراب میکند. این ناتوانی در همسطح شدن با جامعه، ریشه در غرور کاذبی دارد که بلانشت آن را با ظرافت در تکتک حرکاتش تزریق کرده است.
۶. تاثیرات وودی آلن بر هدایت شخصیت
وودی آلن به عنوان کارگردان، سبک خاصی در هدایت بازیگران دارد؛ او معمولاً توضیحات زیادی نمیدهد و اجازه میدهد بازیگر خودش راهش را پیدا کند. اما در مورد بلو جازمین، همکاری او با کیت بلانشت منجر به خلق شخصیتی شد که حتی از استانداردهای همیشگی آلن نیز فراتر رفت. آلن از بلانشت خواسته بود که جازمین را بدون هیچگونه قضاوت اخلاقی بازی کند. به همین دلیل، مخاطب در عین حال که از رفتارهای خودخواهانه جازمین متنفر میشود، برای او دل میسوزاند. سبک دیالوگنویسی سریع و پینگپنگی وودی آلن در این فیلم، محملی شد برای بلانشت تا پریشانی ذهنی جازمین را نشان دهد. او گاهی وسط حرف دیگران میپرد یا به سوالاتی پاسخ میدهد که اصلاً پرسیده نشدهاند. آلن در این فیلم از فضاهای بسته و نماهای نزدیک (Close-up) زیاد استفاده کرده تا هیچ راه فراری برای جازمین (و مخاطب) باقی نماند. ما در این نماها شاهد لرزش لبها و اشکهای پنهان در چشمان بلانشت هستیم که زیر لایهای از غرور پنهان شدهاند. همکاری این دو هنرمند باعث شد تا فیلم از یک کمدی اجتماعی ساده به یک تراژدی مدرن تبدیل شود. آلن که خود به مسائل روانکاوی علاقه وافری دارد، در این فیلم جازمین را به عنوان سوژهای قرار داده که گویی روی کاناپه روانکاو نشسته و در حال اعتراف به گناهان و شکستهایش است. بلانشت با پذیرش این چالش، توانست امضای شخصی خود را بر دنیای سینمایی وودی آلن حک کند و جازمین را به ماندگارترین زنِ آثار او تبدیل نماید.
۷. مقایسه جازمین با بلانش دوبوآ در اتوبوسی به نام هوس
بسیاری از منتقدان سینما، شخصیت جازمین را برداشتی مدرن از «بلانش دوبوآ» در نمایشنامه مشهور «اتوبوسی به نام هوس» اثر تنسی ویلیامز میدانند. جالب است بدانید که کیت بلانشت پیش از بازی در این فیلم، نقش بلانش دوبوآ را روی صحنه تئاتر بازی کرده بود و به خوبی با ابعاد این شخصیت آشنا بود. هر دو شخصیت زنانی هستند که از گذشتهای درخشان (واقعی یا خیالی) جدا شدهاند و به دنیایی پناه بردهاند که هیچ سنخیتی با آن ندارند. هر دو به الکل و توهم پناه میبرند و هر دو در نهایت توسط حقایق تلخ زندگی در هم میشکنند. بلانشت در بازی خود در بلو جازمین، از آن تجربههای تئاتری بهره گرفت تا به جازمین عمقی اساطیری ببخشد. او همانند بلانش دوبوآ، به دنبال «لطافت» در دنیایی است که با او بیرحمانه رفتار میکند. اما تفاوت در اینجاست که جازمین در عصر فیسبوک و بحرانهای مالی زندگی میکند؛ جایی که سقوط او با قضاوتهای سختگیرانهتر جامعه همراه است. بلانشت با هوشمندی، عناصر تئاتری را با بازی ناتورالیستی سینمایی ترکیب کرده است. او در لحظاتی که جازمین درباره «تیپ» و «کلاس» حرف میزند، لحنی حماسی و نمایشی به خود میگیرد، اما وقتی با حقیقت روبرو میشود، ناگهان به یک انسان کوچک و دردمند تبدیل میشود. این الگوبرداری آگاهانه باعث شد تا جازمین تنها یک زن عصبی نباشد، بلکه به نمادی از زوالِ زیبایی و اشرافیت در دنیای مدرن تبدیل شود. بازی بلانشت پلی است میان سنتهای کلاسیک بازیگری و نیازهای سینمای معاصر.
۸. تکنیکهای بیانی و لرزشهای بیپایان بلانشت
صدای کیت بلانشت در این فیلم، یکی از مهمترین ابزارهای او برای انتقال مفهوم فروپاشی است. او لحنی متفرعنانه و شمرده دارد که مخصوص طبقه مرفه نیویورک است (Mid-Atlantic accent)، اما وقتی کنترلش را از دست میدهد، صدایش خشدار میشود و سرعت کلماتش به طرز وحشتناکی بالا میرود. او به گونهای کلمات را ادا میکند که انگار هر لحظه ممکن است گریه کند، اما با ارادهای پولادین جلوی آن را میگیرد. لرزش دستان او هنگام نگه داشتن لیوان یا سیگار، یک انتخاب آگاهانه برای نشان دادن نبرد درونی او با سیستم عصبیاش است. بلانشت در طول فیلم مدام با موهایش بازی میکند یا یقه کتش را صاف میکند؛ اینها رفتارهای وسواسی (Compulsive) هستند که برای حفظ ظاهر انجام میشوند. او حتی در نحوه نشستن نیز استانداردهای اشرافیاش را حفظ میکند؛ همیشه صاف و با وقار، حتی وقتی که در حال تحقیر شدن است. یکی از شیرینیهای بازی او در این است که مخاطب میتواند صدای افکار جازمین را در سکوتهایش بشنود. او با چشمانش بازی میکند؛ گاهی پر از تمنا برای تایید شدن و گاهی سرد و خالی از هر حسی. این سطح از کنترل بر جزئیات فیزیکی و بیانی، نشاندهنده دانش عمیق بلانشت از متد اکتینگ و ترکیب آن با تکنیکهای کلاسیک است. او جازمین را از طریق «بدنش» به ما میشناساند، پیش از آنکه حتی کلمهای بر زبان بیاورد. این بازی فیزیکی به ویژه در سکانسهای تنهایی او در خیابان، اوج استیصال یک انسان را بدون نیاز به دیالوگهای طولانی به تصویر میکشد.
۹. بازتاب بحران مالی ۲۰۰۸ در بطن فیلم
بلو جازمین تنها یک درام شخصی نیست، بلکه نقدی تند و تیز به جامعه سرمایهداری آمریکا پس از بحران مالی سال ۲۰۰۸ است. شخصیت هال (همسر جازمین) نمادی از سرمایهداران والاستریت است که با رویاهای مردم بازی کردند و در نهایت همه را به خاک سیاه نشاندند. جازمین در این میان، نماد طبقهای است که چشمانش را بر روی منبع ثروت بست و فقط از مواهب آن لذت برد. او مدعی است که از کارهای غیرقانونی همسرش خبر نداشته، اما فیلم با ظرافت نشان میدهد که او «انتخاب کرده بود که نداند». بلانشت این «کوری مصلحتی» را به خوبی در بازیاش نشان میدهد؛ او در فلاشبکها زنی است که در ابرها سیر میکند و هیچ سوالی درباره چکهای کلان همسرش نمیپرسد. این موضوع ریشه در یک واقعیت تلخ اجتماعی دارد: همدستی طبقه مرفه در فساد از طریق سکوت. بازتاب این مسئله در بازی بلانشت زمانی دیده میشود که او با طلبکاران یا افرادی که توسط همسرش نابود شدهاند (مثل شوهر سابق جنجر) روبرو میشود. او به جای ابراز همدردی، موضع تدافعی میگیرد و خودش را قربانی اصلی میداند. این خودمحوری، بازتابی از روحیه زمانه است. فیلم به ما میگوید که جازمینها نتیجه منطقی سیستمی هستند که در آن «داشتن» بر «بودن» برتری دارد. بلانشت با بازی خود، این نقد اجتماعی را از یک بیانیه سیاسی خشک به یک تجربه انسانی ملموس و دردناک تبدیل کرده است.
۱۰. حقایق پشتپرده و چالشهای تولید
ساخت بلو جازمین با چالشهای جالبی همراه بود. یکی از جالبترین آنها این است که به دلیل بودجه محدود فیلم، بسیاری از لباسهای گرانقیمت کیت بلانشت به صورت امانی از برندهای بزرگ گرفته شده بود. برای مثال، کیف برکین او که در فیلم میبینیم، در واقعیت بیش از ۳۰ هزار دلار قیمت داشت و تیم تولید نگران آسیب دیدن آن بود. بلانشت در مصاحبهای گفته بود که برای فرو رفتن در نقش، به محلههای فقیرنشین سانفرانسیسکو رفته و زنانی را که در خیابان با خود حرف میزدند مشاهده کرده است. او میخواست بفهمد چه مرزی میان «عادت به بلند حرف زدن» و «جنون» وجود دارد. شگفتی دیگر این است که الک بالدوین ابتدا برای نقش دیگری در نظر گرفته شده بود، اما وودی آلن تصمیم گرفت او را در مقابل بلانشت قرار دهد تا تضاد فیزیکی و شخصیتی آنها (یکی مقتدر و فریبکار، دیگری ظریف و متوهم) به درام فیلم کمک کند. همچنین گفته میشود که بلانشت در طول فیلمبرداری به شدت تحت فشار عصبی بود، زیرا وودی آلن تمایل داشت سکانسهای طولانی را بدون کات گرفتن ضبط کند که این کار تمرکز فوقالعادهای میطلبید. اشتباهات علمی یا سوءبرداشتهای رایج درباره داروهای اعصاب نیز در فیلم به دقت اصلاح شده است تا نمایش اعتیاد جازمین به گزانتوپام و الکل کاملاً واقعی به نظر برسد. این دقت در جزئیات، نتیجه وسواس فکری کارگردان و تعهد بیچون و چرای بازیگر نقش اول بود.
۱۱. تحلیل سکانس پایانی؛ پیروزی مطلق توهم
سکانس پایانی بلو جازمین یکی از تلخترین و ماندگارترین پایانبندیهای سینمای مدرن است. جازمین که تمام پلهای پشت سرش را خراب کرده و دروغهایش برملا شده است، روی نیمکت یک پارک مینشیند. او دوباره شروع به واگویه با خودش میکند، اما این بار دیگر هیچ مخاطبی وجود ندارد. موهایش ژولیده است، آرایشش پاک شده و آن وقار همیشگی جایش را به یک بهتزدگی ترسناک داده است. بلانشت در این لحظه، اوج هنر خود را به نمایش میگذارد؛ او به گونهای خیره میماند که گویی روح از بدنش خارج شده است. او در ذهن خودش هنوز در حال توضیح دادن به دیگران است، هنوز در حال توجیه کردن زندگیاش است. این صحنه نشاندهنده شکست کامل پروژه «بازسازی خود» است. جازمین به جای اینکه با واقعیت روبرو شود، ترجیح میدهد کاملاً به دنیای توهماتش کوچ کند. نورپردازی سرد و محیط بیروح پارک، تنهایی مطلق او را تشدید میکند. این سکانس نشان میدهد که جازمین دیگر راه بازگشتی ندارد؛ او در زندان ذهنی که خودش ساخته بود، حبس ابد شده است. بازی بلانشت در این چند دقیقه پایانی، بدون هیچ دیالوگ معناداری با دیگران، به مخاطب میفهماند که جنون گاهی نه با فریاد، بلکه با یک زمزمه آرام در یک بعدازظهر آفتابی فرا میرسد. این پایانبندی، تیر خلاصی است بر قلب تماشاگر که تا آخرین لحظه امیدوار بود جازمین به خودش بیاید.
۱۲. میراث هنری و جوایز جازمین غمگین
کیت بلانشت با نقش جازمین، جایگاه خود را به عنوان یکی از بزرگترین بازیگران نسل خود تثبیت کرد. او تقریباً تمام جوایز مهم سال ۲۰۱۴، از جمله اسکار، گلدن گلوب، بافتا و انجمن بازیگران فیلم (SAG) را از آن خود کرد. اما میراث این نقش فراتر از تندیسهاست. جازمین به یک «کهنالگو» در سینمای مدرن تبدیل شد؛ نماد زنی که در میان چرخدندههای تغییرات اجتماعی و ضعفهای شخصیتی خرد میشود. بسیاری از بازیگران زن در سالهای بعد، اجرای بلانشت در این فیلم را به عنوان منبع الهام خود برای ایفای نقشهای پیچیده روانشناختی ذکر کردهاند. فیلم بلو جازمین باعث شد تا بحثهای جدی درباره سلامت روان زنان و تاثیرات مخرب استانداردهای زیبایی و ثروت در رسانهها شکل بگیرد. این اثر همچنین ثابت کرد که وودی آلن هنوز هم میتواند فیلمهایی با عمق استراتژیک و انسانی بسازد که فراتر از شوخیهای روشنفکرانه معمولیاش باشد. تماشای دوباره این فیلم، حتی پس از یک دهه، به دلیل بازی لایهبرداری شدهی بلانشت، هنوز هم کشفیات جدیدی به همراه دارد. جازمین فرنچ در تاریخ سینما در کنار شخصیتهایی مثل نورما دزموند در «سانست بلوار» قرار میگیرد؛ شخصیتهایی که قربانی شکوهِ از دست رفتهی خود شدند. بلانشت با این بازی، به ما یادآوری کرد که سینما در بهترین حالتش، آینهای است که زشتیها و زیباییهای پنهانِ روح ما را بدون هیچ لکنتی فریاد میزند.
جمعبندی نهایی
بازی کیت بلانشت در بلو جازمین، نمایشی خیرهکننده از اضمحلال تدریجی یک انسان در گرداب توهم و غرور است. او با مهارتی بینظیر، تضاد میان ظاهر فریبنده اشرافی و باطن متلاشی یک زن بحرانزده را به تصویر میکشد. جازمین تنها یک شخصیت داستانی نیست، بلکه هشداری است درباره عواقب گسست از واقعیت و بنا کردن هویت بر پایههای لرزان ثروت و قضاوت دیگران. بلانشت با این نقش، نه تنها استانداردهای بازیگری را جابجا کرد، بلکه پرترهای جاودانه از یکی از بزرگترین تراژدیهای انسانی در عصر مدرن را خلق نمود که تا سالها در ذهن مخاطب باقی خواهد ماند.









درود و عرض ادب
مطلبتون برام جالب و مفید بود. از راهنماییتون استفاده کردم و یک پرسشنامه ی 60 سوالی طراحی کردم. اما موضوع پروژه ی من در مورد گردشگری هست و نیاز دارم که از گردشگران خارجی اطلاعات کسب کنم.
بنظرتون چظوری می تونم به این جامعه ی آماری دست پیدا کنم.
ممنون و سپاس
یه سوال: می شه برای هر پست وبلاگ یه قابلیت نمره گذاری (رنکینگ) درست کرد که بازدید کننده بدون کامنت گذاشتن به اون پست نمره بده؟
پاسخ: امکانش که هست، یه سایت بود که همچنین امکانی میداد. الان حضور ذهن ندارم.
ببخشید آقای دکتر این فرم تمام بصورت علامت سوال است درنتیجه نمی تونم نظری بدهم.لطفا راهنمایی بکنید.ممنون.
پاسخ: بله، گویا در اینترنت اکسپلورر مشکل داره ولی در فایرفاکس مشکلی نداره.
مطلبتون خوب بود ولی فرمتان سرکاری بود این به اون در!
جالب بود
راستی دکتر راجبه این موشها تو لولگوی گوگل یه پست بزار برامون
سلام
فرم نظر سنجی شما به صورت ؟؟؟ نمایش داده می شود.
(من با IE چک کردم)
بسیار مطلب جالب و بجایی بود. از شما به خاطر مطالب IT به عنوان یک عضو خیلی کوچک در دنیای فناوری اطلاعات تشکر می کنم. امیدوارم که بیشتر با شما دوست عزیز آشنا شوم و همکاری داشته باشیم.
شاد و سربلند باشید.