بازی کریستین بیل در نقش دیکی اکلاند در فیلم The Fighter (2010) | اعتیاد، فیزیکی، پرانرژی، دلسوز، باورپذیر
تماشای کریستین بیل (Christian Bale) در فیلم «مشتزن» (The Fighter) فراتر از دیدن یک بازیگری ساده؛ مواجهه با یک دگردیسی انسانی تمامعیار است. این فیلم محصول سال ۲۰۱۰ به کارگردانی دیوید او. راسل؛ داستانی واقعی از زندگی دو برادر بوکسور را روایت میکند که دانستن آن برای هر کسی که به قدرت اراده و بازسازی هویت اهمیت میدهد؛ ضروری است. ما در این مقاله درپی آن هستیم تا بررسی کنیم چگونه بیل توانست نقش دیکی اکلاند (Dicky Eklund) را با این حجم از انرژی؛ دلسوزی و باورپذیری ایفا کند. آیا اعتیاد در سینما همیشه با کلیشه همراه است یا بیل توانست زاویهای جدید به آن ببخشد؟ چرا این نقش توانست بالاخره مجسمه اسکار را برای او به ارمغان بیاورد؟ در ادامه با ما همراه باشید تا جزئیات فنی و شیرینیهای پشتصحنه این نقشآفرینی بینظیر را مرور کنیم.
فهرست مطالب
- ۱. شناسنامه اثر و معرفی ستارگان
- ۲. خلاصه داستان فیلم The Fighter
- ۳. تغییر فیزیکی تکاندهنده برای نقش دیکی
- ۴. نمایش اعتیاد؛ فراتر از کلیشههای سینمایی
- ۵. انرژی و پویایی حرکتی در بازی بیل
- ۶. رابطه دلسوزانه و پیچیده با برادر (میکی وارد)
- ۷. ریشههای واقعی شخصیت دیکی اکلاند
- ۸. تحلیل لهجه و گویش خاص منطقه لوول
- ۹. بازتاب در رسانهها و افتخارات اسکار
- ۱۰. اسرار پشتپرده و دوستی بیل با دیکی واقعی
- ۱۱. ارتباط فیلم با مسائل جامعهشناختی طبقه کارگر
- ۱۲. چرا این بازی یکی از بهترینهای قرن ۲۱ است؟
۱. شناسنامه اثر و معرفی ستارگان
فیلم «مشتزن» (The Fighter) در سال ۲۰۱۰ به کارگردانی دیوید او. راسل ساخته شد. این درام ورزشی و زندگینامهای؛ بر اساس مستندی به نام «High on Crack Street» و زندگی واقعی دو برادر به نامهای میکی وارد و دیکی اکلاند بنا شده است. مارک والبرگ (Mark Wahlberg) در نقش میکی وارد؛ قهرمان اصلی و کریستین بیل در نقش برادر ناتنی او؛ دیکی اکلاند بازی میکنند. از دیگر بازیگران درخشان فیلم میتوان به ملیسا لئو در نقش مادر مقتدر خانواده (آلیس وارد) و ایمی آدامز در نقش شارلین اشاره کرد. فیلم در فضایی کاملاً رئالیستی در شهر لوول ایالت ماساچوست فیلمبرداری شده است. این اثر توانست در ۷ رشته نامزد اسکار شود و هر دو بازیگر مکمل آن (بیل و لئو) جایزه اسکار را از آن خود کردند. این فیلم نقطه عطفی در کارنامه دیوید او. راسل بود که او را به عنوان کارگردانی متبحر در بازی گرفتن از ستارگان تثبیت کرد.
۲. خلاصه داستان فیلم The Fighter
داستان درباره میکی وارد؛ بوکسور نیمهحرفهای است که زیر سایه برادر بزرگترش دیکی زندگی میکند. دیکی زمانی بوکسور مشهوری بود که توانسته بود شوگر ری لئونارد را ناکاوت کند (یا حداقل خودش اینطور فکر میکند)؛ اما اکنون در دام اعتیاد به کرک گرفتار شده و به عنوان مربی میکی فعالیت میکند. خانواده پرجمعیت و سمی آنها؛ به ویژه مادرشان؛ مانع پیشرفت میکی هستند. وقتی دیکی به جرم سرقت و شرارت به زندان میافتد؛ میکی با کمک دوستدخترش شارلین سعی میکند مسیر خود را از خانواده جدا کند و به تنهایی برای قهرمانی بجنگد. با خروج دیکی از زندان و تلاش او برای پاک ماندن؛ تنشها به اوج میرسد. فیلم داستان رستگاری برادرانه است؛ جایی که دیکی باید از غرور کاذب خود دست بکشد تا به برادرش کمک کند به قلهای برسد که خودش هرگز نتوانست بر آن بماند.
۳. تغییر فیزیکی تکاندهنده برای نقش دیکی
کریستین بیل که به «آفتابپرست سینما» معروف است؛ برای نقش دیکی اکلاند دوباره دست به یک عمل انتحاری فیزیکی زد. او که چند ماه قبل بدن عضلانی بتمن را داشت؛ حدود ۱۵ کیلوگرم وزن کم کرد تا چهرهای استخوانی و تکیده پیدا کند که با ظاهر یک معتاد به کرک همخوانی داشته باشد. اما این تغییر فقط در وزن نبود؛ بیل مدل موهایش را تغییر داد و حتی اجازه داد دندانهایش را با گریم به شکلی درآورند که پوسیدگیهای ناشی از اعتیاد را نشان دهد. این فیزیک بدنی به او کمک کرد تا آن راه رفتن عصبی و لرزان دیکی را به شکلی باورپذیر اجرا کند. او در طول فیلمبرداری به قدری نحیف به نظر میرسید که مارک والبرگ نگران سلامتی او شده بود. این فداکاری فیزیکی باعث شد که مخاطب از همان لحظه اول حضور او روی پرده؛ فاجعهای که در زندگی دیکی رخ داده را با تمام وجود لمس کند.
۴. نمایش اعتیاد؛ فراتر از کلیشههای سینمایی
نمایش اعتیاد در سینما معمولاً با اغراق یا ترحم همراه است؛ اما بیل راه دیگری را برگزید. او دیکی را نه به عنوان یک قربانی ضعیف؛ بلکه به عنوان مردی با انرژی بیپایان و ذهنی آشفته نشان داد. اعتیاد دیکی در فیلم با تیکهای عصبی؛ حرف زدنهای سریع و پریدن از پنجرهها (در سکانسهای فرار) خود را نشان میدهد. بیل توانست آن حالت «نشئگی» و «خماری» را با ظرافت عجیبی در نگاهش جای دهد. او نشان داد که اعتیاد چگونه میتواند حافظه و واقعیتسنجی یک فرد را مختل کند؛ طوری که دیکی مدام فیلم مستندی که از اعتیادش ساخته میشود را به عنوان فیلمی درباره «بازگشت او به رینگ» به دیگران معرفی میکند. این نمایش صادقانه و بدون قضاوت؛ باعث شد دیکی اکلاند به یکی از انسانیترین معتادان تاریخ سینما تبدیل شود.
۵. انرژی و پویایی حرکتی در بازی بیل
یکی از ویژگیهای بارز بازی بیل در این فیلم؛ انرژی جنبشی (Kinetic Energy) بالای اوست. دیکی اکلاند در فیلم هرگز آرام و قرار ندارد. او مدام در حال تکان دادن دستها؛ سایهزنی بوکس در هوا و حرکت دادن سرش است. این سطح از پویایی باعث میشود که فضای صحنه همیشه پرتنش و زنده باشد. بیل با استفاده از تمام اعضای بدنش بازی میکند؛ حتی وقتی در پسزمینه است؛ باز هم با حرکات کوچکش توجه مخاطب را جلب میکند. این انرژی نشاندهنده روحیه ورزشکاری است که در بدن یک معتاد حبس شده است. او با این حرکات نشان میدهد که دیکی هنوز هم در ذهنش همان بوکسور چابک قدیمی است؛ هرچند بدنش دیگر یاری نمیکند. این تضاد بین سرعت حرکات و ضعف فیزیکی؛ لایهای عمیق به شخصیت او افزوده است.
۶. رابطه دلسوزانه و پیچیده با برادر (میکی وارد)
هسته عاطفی فیلم؛ رابطه دیکی و میکی است. کریستین بیل توانست حس برادرانه را با تمام پیچیدگیهایش به تصویر بکشد. او برای میکی هم یک قهرمان است و هم یک بار اضافی. بیل در بازیاش نوعی «دلسوزی مخرب» را نشان میدهد؛ او واقعاً میخواهد برادرش موفق شود اما اعتیاد و خودخواهیاش مانع میشود. سکانسهایی که دیکی در زندان در حال تماشای مسابقه برادرش است و از راه دور به او دستورات فنی میدهد؛ از درخشانترین لحظات فیلم است. بیل نشان میدهد که عشق برادرانه میتواند در عین حال سمی و نجاتبخش باشد. او در انتهای فیلم با فروتنی اجازه میدهد که میکی در مرکز توجه قرار بگیرد و خودش به نقش مربی بازمیگردد. این تحول شخصیتی از یک «ستاره سابق خودشیفته» به یک «حامی فداکار» توسط بیل با ظرافتی مثالزدنی ایفا شده است.
۷. ریشههای واقعی شخصیت دیکی اکلاند
برای درک بازی بیل باید دانست که دیکی اکلاند واقعی یک شخصیت افسانهای در شهر لوول بود. او مردی بود که واقعاً با شوگر ری لئونارد مبارزه کرده بود و تمام شهر او را میشناختند. بیل قبل از شروع فیلمبرداری هفتهها با دیکی واقعی وقت گذراند. او نه تنها حرکات و طرز حرف زدن او را یاد گرفت؛ بلکه سعی کرد جهان را از دریچه چشمان او ببیند. دیکی اکلاند واقعی فردی بسیار کاریزماتیک بود که علیرغم تمام خطاهایش؛ مردم شهر دوستش داشتند. بیل این کاریزمای محلی را به خوبی درک کرد. او در فیلم نشان میدهد که دیکی چگونه با همه اهل شهر خوشوبش میکند و همه او را «قهرمان» صدا میزنند. این ریشه در واقعیت باعث شد که بازی بیل از یک تقلید ساده به یک بازآفرینی هویتی تبدیل شود.
۸. تحلیل لهجه و گویش خاص منطقه لوول
یکی از جنبههای فنی خیرهکننده بازی بیل؛ تسلط او بر لهجه خاص طبقه کارگر در لوولِ ماساچوست است. این لهجه که ترکیبی از لهجه بوستونی با خشونت و سرعت خاص منطقه است؛ برای یک بازیگر بریتانیایی مثل بیل چالشی بزرگ بود. بیل به قدری در این لهجه غرق شد که حتی در زمان استراحت هم با همین گویش صحبت میکرد. او از اصطلاحات محلی و نحوه جویدن کلمات به شکلی استفاده کرد که برای ساکنان آن منطقه هم کاملاً طبیعی به نظر میرسید. تن صدای او در فیلم کمی زیرتر و لرزانتر از صدای واقعی خودش است که نشاندهنده آسیبهای ناشی از مواد مخدر به تارهای صوتی است. این دقت در جزئیات شنیداری؛ لایه دیگری از باورپذیری را به نقش دیکی اکلاند اضافه کرد که منتقدان را شگفتزده کرد.
۹. بازتاب در رسانهها و افتخارات اسکار
پس از اکران «مشتزن»؛ تمام نگاهها به سمت کریستین بیل چرخید. منتقدان یکصدا بازی او را «بازگشت پیروزمندانه» نامیدند. بیل برای این نقش تقریباً تمام جوایز مکمل سال ۲۰۱۱ از جمله گلدن گلوب؛ جایزه انجمن بازیگران (SAG) و در نهایت اسکار را جارو کرد. رسانهها او را برای تواناییاش در ندیده شدن در نقش تحسین کردند؛ به طوری که بسیاری در نگاه اول متوجه نمیشدند این همان بازیگر نقش بتمن است. بازی او در کنار ملیسا لئو ترکیبی از جنون و واقعگرایی را به سینما آورد که تا مدتها در مورد آن بحث میشد. این نقشآفرینی ثابت کرد که بیل نه تنها در نقشهای اصلی؛ بلکه در نقشهای مکمل هم میتواند موتور محرک یک فیلم باشد و تمام صحنهها را از آن خود کند.
۱۰. اسرار پشتپرده و دوستی بیل با دیکی واقعی
رابطه کریستین بیل با دیکی اکلاندِ واقعی در پشتصحنه فیلم بسیار شنیدنی است. دیکی در ابتدا نسبت به ساخته شدن فیلم گارد داشت؛ اما بیل با فروتنی و وقت گذاشتن توانست اعتماد او را جلب کند. گفته میشود بیل حتی به خانهی دیکی میرفت و ساعتها به خاطرات او گوش میداد. در روز اکران فیلم؛ دیکی اکلاند واقعی در کنار بیل روی فرش قرمز حاضر شد. نکته جالب اینجاست که دیکی به بیل میگفت: «هی کریستین؛ تو خیلی لاغر شدی؛ باید بیشتر غذا بخوری!»؛ در حالی که خود دیکی در بدترین روزهای اعتیادش همینقدر لاغر بود. همچنین بیل در سکانسهای زندان اصرار داشت که از لباسهای واقعی زندانیان استفاده شود تا حس سنگینی فضا را بهتر درک کند. این پیوند عمیق بین بازیگر و شخصیت واقعی؛ روح نابی به فیلم دمیده است.
۱۱. ارتباط فیلم با مسائل جامعهشناختی طبقه کارگر
«مشتزن» فراتر از یک درام ورزشی؛ مطالعهای در مورد فقر و محدودیتهای طبقه کارگر در آمریکا است. دیکی اکلاند محصول محیطی است که در آن ورزش تنها راه فرار از فقر به نظر میرسد. بیل با بازی خود نشان میدهد که چگونه فشار ناشی از انتظارات یک شهر؛ میتواند یک ورزشکار را به سمت ویرانی سوق دهد. دیکی در واقع قربانی سیستمی است که قهرمانانش را پس از اتمام دوران اوج؛ به حال خود رها میکند. بیل در بازیاش آن حس «غرور جریحهدار شده» مردی را نشان میدهد که زمانی بر قله بوده و حالا در کف خیابان است. این جنبه جامعهشناختی باعث میشود مخاطب به جای سرزنش دیکی به خاطر اعتیادش؛ با او همدلی کند و بفهمد که او چگونه سعی دارد در محیطی که همه چیز علیه اوست؛ دوباره سرپا شود.
۱۲. چرا این بازی یکی از بهترینهای قرن ۲۱ است؟
در نهایت باید گفت بازی کریستین بیل در نقش دیکی اکلاند به این دلیل ماندگار شد که او از «خود» گذشت تا «دیگری» را بسازد. او در این فیلم هیچ اثری از پرستیژ ستارگی خود باقی نگذاشت. او زشت شد؛ لرزید؛ فریاد زد و با تمام وجود سقوط یک انسان را نمایش داد. این بازی به دلیل تعادل بینظیر بین تکنیک (لهجه و فیزیک) و احساس (عشق برادرانه و ترس از فراموشی)؛ در رتبه اول نقشآفرینیهای مکمل قرن ۲۱ قرار میگیرد. بیل با این نقش نشان داد که بازیگری نه نمایشِ زیبایی؛ بلکه نمایشِ حقیقت است؛ هرچقدر هم که این حقیقت تلخ و چرک باشد. او با دیکی اکلاند به ما یادآوری کرد که حتی در عمق چاه اعتیاد هم میتوان جرقههایی از انسانیت و شجاعت را پیدا کرد.
جمعبندی نهایی
نقشآفرینی کریستین بیل در فیلم «مشتزن» در نقش دیکی اکلاند؛ مثالی اعلا از ادغام کامل بازیگر در شخصیت است. او با فداکاری فیزیکی مرسوم خود و درک عمیق از روانشناسی اعتیاد؛ شخصیتی را خلق کرد که همزمان هم آزاردهنده است و هم به شدت دلسوز. بیل توانست با عبور از مرزهای تیپسازی؛ دیکی را به عنوان نمادی از سقوط و رستگاری در دل طبقه کارگر آمریکا تثبیت کند. این بازی نه تنها به خاطر جایزه اسکارش؛ بلکه به خاطر صداقت عریان و انرژی بیپایانی که به رگهای فیلم تزریق کرد؛ برای همیشه در تالار افتخارات سینما باقی خواهد ماند.








سلام. به نظر من اون پایانی که ویل اسمیت زنده میمونه خیلی بهتره . اگه خودتونم جای ویل اسمیت باشید (چون یه آدم نرمالی که فرمول یک واکسن رو پیدا کرده نمیاد خودشو با نارنجک بندازه جلو زامبی ها ?) شما خودتون زنده موندن رو به مردن ترجیح میدید. دوم اینکه بعضیا فکر میکنن(توی پایان دومی) فرمول واکسن تو خون اون زامبی ماده بود و خونشو نگرفت ؛ خب اون که حافظشو از دست نداده ،یکی دیگه میسازه… سوم ، وسط فیلم یکسره رئیس زامبی هارو نشون میداد که به خاطر جفتش یکسره کلنجار میرفت تا زنشو نجات بده…اگه اون هم قرار بود مثل ویل اسمیت الکی بمیره خیلی مسخره میشد?! در کل این پایان دومی(ویل اسمیت زنده میمونه) رو بخوای با کل داستان فیلم مقایسه کنی خیلی منطقی تره… و اینو به تصویر میکشه که بین زامبی ها هم هنوز کمی انسانیت هست(اواسط فیلم هم ویل اسمیت برای پروژه داره از خودش فیلم میگیره میگه تمام رفتار های انسانی از بین رفتن . که بعد خودش متوجه میشه که اینطور نیست) نمردن ویل اسمیت در پایان دومی ، به معنی هندی بودن فیلم نیست ، درام بودن فیلمه.
سلام. به نظر من اون پایانی که ویل اسمیت زنده میمونه خیلی بهتره . اگه خودتونم جای ویل اسمیت باشید (چون یه آدم نرمالی که فرمول یک واکسن رو پیدا کرده نمیاد خودشو با نارنجک بندازه جلو زامبی ها ?) شما خودتون زنده موندن رو به مردن ترجیح میدید. دوم اینکه بعضیا فکر میکنن(توی پایان دومی) فرمول واکسن تو خون اون زامبی ماده بود و خونشو نگرفت ؛ خب اون که حافظشو از دست نداده ،یکی دیگه میسازه… سوم ، وسط فیلم یکسره رئیس زامبی هارو نشون میداد که به خاطر جفتش یکسره کلنجار میرفت تا زنشو نجات بده…اگه اون هم قرار بود مثل ویل اسمیت الکی بمیره خیلی مسخره میشد?! در کل این پایان دومی(ویل اسمیت زنده میمونه) رو بخوای با کل داستان فیلم مقایسه کنی خیلی منطقی تره… و اینو به تصویر میکشه که بین زامبی ها هم هنوز کمی انسانیت هست(اواسط فیلم هم ویل اسمیت برای پروژه داره از خودش فیلم میگیره میگه تمام رفتار های انسانی از بین رفتن . که بعد خودش متوجه میشه که اینطور نیست) نمردن ویل اسمیت در پایان دومی ، به معنی هندی بودن فیلم نیست ، درام بودن فیلمه ، واین فیلم هم سبکش درامه…
واقعا جالب بود . ممنون
دوستان اگه بحث احساسی کردن اخر داستان که کلا باید به فیلم ایراد گرفت… چون اونا واسه رابرت تله گذاشتن به تلافی همونی که رابرت گرفت و دنبال اون بودن که برش گردونن و انتقام و بیگیرن پس دقیق تر ببیند متوجه میشد این پایان هم زیاد دور از داستان فیلم نبود من که با جفت پایان حال کردم در ضمن اونا نسبت به هم احساس داشتن اگه نداشتن که در واقع باید به همدیگه حمله میکردن…
با سلام . نکاتی که گفتید بسیار عالی بود . ولی من به کارگردان حق میدم و میگم بهترین انتخواب رو کرده . به 2 دلیل :
اول : مهمترین نکته اسم فیلمه : من افسانه ام . معنای لغوی افسانه در مورد شخصی هست که در گذشته بوده و در حال حاضر نیست . پس از مرگ میگویند افسانه فلان چیز .
دوم : فیلم بی مهتوا و بیمعنی میشد و کاملا از نظر علمی در میومد و میشد هزل و یک پایان کاملا دروغ . اگه اون آدمخوارها احساس داشتن که دیگه آدمخوار نمیشدن !!!!!
سلام اقای مجیدی .. این اولین کامنت من توی سایت شماست …
البته با اینکه زیاد سرزدم ولی کامنت نذاشتم …
ممنون بابت این مطلب مفید …
همین الان فیلم رو دیدم. ممنون از این پست دکتر. پایانی که روی فیلم گذاشتند کل داستان رو خراب می کنه.
سلام
من هم دیدمش و به ویژه پایانشو رو پسندیدم
یا حق
سلام. نمیدونم فیلم امگا من با بازی چارلتون هستون رو دیدین یا نه . ولی اگه دیده باشین مثل من متوجه میشین که “من افسانه ام ” تقلید بسیار ناشیانه و در عین حال مزورانه ای از اون فیلمه. فقط معنای فلسفی عمیق فیلم امگا من جای خودشو به اکشن داده تا برای نسل امروز جذابتر بشه.
نمیدونم چرا هیچ کجا به اینهمه شباهت اشاره نشده.
سلام دکتر جان
ببخشید نتواشتم این نظر را درقسمت مربوطه عنوان بکنم
خواستم ببینم بالاخره مشکل آفلاین خواندن گوگل ریدر را با گوگل گیر حل کردین یا نه
اگر حل کردین چطور
متشکرم دکتر فرهادی
موفق باشید
خدا حافظ
سلام دکتر. میدونم زیاد وقت وب گردی ندارید، ولی سایت http://sepidaar.blogsky.com را از دست ندهید. نویسنده بسیار عزیز آن استاد دکتر جعفری سهامیه استاد درس زبان شناسی دانشکده ما (دانشکده خبر) هستند. ایشان مثل شما به تولید محتوا میپردازند. همانند شما احترام بسیار زیادی نیز برای ایشان قائل هستم. اگرچه طیف نوشته های ایشان به گستردگی مطالب شما نیست ولی مثل شما بسیار شیرین، شیوا، جذاب و با حال پست میدهند.
ارادتمند. پیام.
سلام من این فیلم دیدم از اخر فیلم خوشم نیومد
ممنون واقعا جالب بود. این نکته که به همه چیز از دید وسایل آزمایشگاهی نگاه نکنیم.
با سلام از وبلاگ من هم بازدید کنید اگه دوست داشتین تبادل لینک کنیم
حتما میبینیمش
توی دی وی دی فیلم little miss sunshin چند تا پایان متفاوت گذاشته شده .فکر کنم به سلیقه شما نزدیکه.
سلام آقای دکتر .
من خواستم بهتون بگم که با اجازتون من لینک وبلاگتون را میزارم تو وبلاگم.
البته مدت هاست که خوانندتون هستم.
ممنون بابت مطالبتون
سلام
یه مطلب در مورد فیلم سنتوری نوشتم که خیلی دوست دارم نظر شما رو هم راجبش بدونم
http://uk.youtube.com/watch?v=nCOlv-8nmZk
سلام آقای مجیدی فهمیدم چه جوری میشه از youtube دانلود کرد باید flv player داشته باشی.مرسی از مطالب جالبتون.
دکتر روز زن مبارک نه؟؟؟!!!!!مرسی از این که تبریک گفتید
ممنون هستم جناب دکتر بخاطر پاسختان.با همین اشاره شما به موضوع فیلم من هم با پایانی که خودتون هم گفتید که احساسی تر و قابل قبول ترهست موافقم.
حالا جریان این فیلم چیه؟چرا 2تا پایان داره؟!!
دانلود فیلم با لینک مستقیم
http://www.payadesign.ir/Movie
با سلام
من هم با نظر آقای طراوتی موافقم
اگر میشه طریقه دانلود کردن فیلم روآموزش بدید
اگر هم نمیشه لا اقل از طریق ایمیل ما یک راهنمایی یا سرنخی به ما بدید.
ممنون
با سپاس.من هم این دومی رابیشتر از پایان خود فیلم پسندیدم.خدا وکیلی خیلی منطقی تر بود.به نظر شما چرا این جوری اکرانش نکردند؟
ببخشید جناب دکتر مجیدی بنده هم بعلل مشابه برخی از دوستانتان فیلم راندیدیم تا بتونم نظری بدهم.اگر می توانید یک اشاره ای هرچند کوتاه و مختصر لطف کنید و بنویسید.ممنون.
پاسخ: خلاصهاش اینه که این بار ویل اسمیت برای فراری دادن اون زن و بچهاش خودش را به همراه آدمهای ویروسی منفجر نمیکنه، اون زن ویروسی را دوباره مبتلا میکنه و به اون آدم های بیمار برمیگردونه، اونها هم میرن پی کار خودشون و ویل اسمیت و آنا زندگی خوب و خوشی را آغاز میکنند!
آقای دکتر ترجمه ی “من افسانه ام” غلطه. معادل دقیق و رایج کلمه ی Legend میشه “اسطوره”، فکر کنم موافق باشید که کل عبارت رو ترجمه کنیم “من اسطوره ام”.
مرسی از تمام زحمتهایی که میکشید.
اگر دقت کرده باشی بازی های کامپیوتری بسیاری هستند که با تموم کردن بازی در درجه های مختلف از نظر سختی می تونی پایان های متفاوتی براشون ببینی خصوصا توی سبک ماجرایی این شیوه خیلی مرسوم، راستش به نظر من I am legend از نظر داستان و خیلی مسائل دیگه شبیه به همین سبک بازی هاست و خیلی کار معقولی بود که براش چند تا پایان مختلف منتشر می شد و البته بد نبود اینکار در مورد رزیدنت اویل هم صورت می گرفت. ^_^
خیلی جالب بود
ممنون
علی جان کاش می نوشتی . دانلود 17 مگابایت برای من یعنی یک عمر !
اصلا حال نکردم. من سر پایان اصلیش اشکم در اومد. هیجانش خیلی زیاد بود. ولی این خوب نبود به نظرم. بی بخار بود!
موافقم
من همونی که تو فیلم بود رو بیشتر خوشم اومد ، چون تو این هیچ دلیلی نداره که اون آدمهای بیمار اجازه بدن اینا فرار کنن !
فکر کنم اون بچه ، پسر بودش نه دختر !
البته به نظر من پایان خود فیلم بهتر بود
آره! با اینکه یه خورده هندی بود ولی مشخصه که وجود اون دختر بیمار و رئیس گروه شبه انسانها کاملا برای چنین پایانی طراحی شده بود.
به هر حال خوش خبر باشین،دلشاد شدیم :)
سلام آقای مجیدی.می خواستم خواهش کنم اگر وقت داشتید در باره اینکه آیا می شود از سایت youtube ویدیو دانلود کرد و اگر می شود چگونه؟ مطلبی بنویسید.مچکرم.
یکی از زیباترین فیلمهای 2007 بود مخصوصا با بازی زیبای ویل اسمیت . اما ای کاش پایان جدیدش رو می نوشتی آخه آقای دکتر ما دیال آپی ها هم دل داریم :D
سلام آقای دکتر!
من چند وقته میخوام یه پیشنهادی به شما بدم!
اگه میشه لطف کنین یه پرونده کامل راجع به دیدن فیلم های روز به سبک خودتون برین!
-مثلا آموزش کامل دانلود فیلم ها
-دریافت زیرنویس های فارسی
-تبدیل اونا به dvd
من چندین هزار سرچ کردم وچند صد هزار سایت و وبلاگ رو سر زدم ولی همه کپی از یه سایت و تازه اصلی هم ناقصه!
مثلا این یکی رو ببینین: http://forum.p30world.com/showthread.php?t=130272
برنامه ناقص وگنگی ست!
نه منو سازی داره نه قابل فهمه! خیلی آماتور به نظر میرسه تازه اون عدد گذاری عکس هاش هم غلطه!
اگرم به دلیل رعایت قانون کپی رایت یا جالب نبودن موضوع این پست رو نمینویسین یه راهنمایی همینجا بکنین!
مرسی
سلام دکتر. برای من هم قابل قبول تر بود. خیلی قابل قبول تر. به 100 نفر فرستادم. با ذکر منبع
دیشب آخرین قسمت سریال “24” (سیزن1) را دیدم. جالب اینجا بودکه تو دیویدی ای که داشتم، دو پایان برای فیلم وجود داشت.(مثل همینی که شما گفتید) یعنی در قسمت special features چند دقیقه آخر فیلم البته با پایانی متفاوت وجود داشت.
سلام این پایان واقعا پایان عجیب و غیرقابل قبولی بود اگر تو فیلم اصلی قرار میگیرفت بنظرم پایانی که الان تو فیلم هست قابل قبول تر بنظر برسه انسانهایی که بخاطر یه ویروس جز کشتن هیچ احساسی ندارن چطور ممکنه که چنین احساسی نسبت به جنس مخالف داشته باشن این پایان ازون کارایی که بقول معروف فقط کارگردان قادر به ایجادشه و گرنه پایان قابل قبول همونی هست که تو فیلمه
سلام
خواستم بگم منم دقیقا باهات موافقم
واقعا به مزخرف ترین شکل ممکن تمومش کردن همون قبلی بهتر بود.
این آخر فیلمی که شما گذاشتید دقیقا همان انتظاری بود که من داشتم فیلم با آن پایان یابد و کلا از فیلم هایی که بتونم پایانش رو قبلش پیش بینی کنم اصلا دوست ندارم و به نظر من اون پایان خیلی بهتر بود . راستی دکتر فیلم Deja Vu را اگر ندیدید حتما ببینید که خیلی حالبه . اگر هم دیدید که نقدش را بنویسید . ممنونم
ooh , che ghadr fargh dasht akharesh.
oon ghablie ye jooraee gand zad be koli film
:)
سلام
با عرض پوزش اگه لطف کنین اخر فیلم رو خودتون بنویسید چون من دسترسی به اینترنت پر سرعت ندارم ولی فیلم رو دیدم و خیلی ازش خوشم اومده
چقدر نکته بین . واقعا شما باید دکتر خوبی هم باشید . ای کاش اون دکتر دندون پزشکی هم که هفته پیش دندون من رو کشید همین قدر نکته سنج بود .