فیلم شانگهای مایکل هافستروم؛ بازخوانی عشق، خیانت و جاسوسی در چین اشغالشده

در سالی که تمام توجه منتقدان و علاقهمندان به سینما به اثر علمی تخیلی و جاهطلبانه کریستوفر نولان جلب شده بود، یک درام جاسوسی کلاسیک در سکوت کامل خبری اکران شد که شایسته نگاهی بسیار عمیقتر بود. در این مقاله درپی آن هستیم که فیلم شانگهای ساخته مایکل هافستروم را از زوایای مختلف متنی، تاریخی و فنی بررسی کنیم. میخواهیم ببینیم آیا این اثر توانسته اتمسفر پر از سوءظن و پیچیده جنگ جهانی دوم در شرق آسیا را به تصویر بکشد؟ آیا بازی درخشان کن واتانابه و سناریوی نویسنده ایرانیتبار آن، حسین امینی، توانسته است این اثر را از زیر سایه رقبای قدرتمندش بیرون بکشد؟ پاسخ به این پرسشها به ما کمک میکند تا ارزشهای پنهان این درام تاریخی را بهتر درک کنیم.
فهرست مطالب
- ۱. بستر تاریخی و اهمیت ژئوپلیتیک شانگهای در آستانه جنگ جهانی دوم
- ۲. شناسنامه و مشخصات فنی فیلم شانگهای
- ۳. معمای قتل کانر و ورود پل سمز به شبکه جاسوسی شانگهای
- ۴. مایکل هافستروم؛ از اتاق هتل ۱۴۰۸ تا اتمسفر شرقی شانگهای
- ۵. چالشهای تولید و تحلیل بازی درخشان کن واتانابه و بازیگران چینی
- ۶. موسیقی کلاوس بادلت و هنرنمایی پیانوی لانگ لانگ
- ۷. تحلیل تعاملات آلمان و ژاپن در بستر تاریخی فیلم
- ۸. المانهای نئو-نوآر و سینمای جاسوسی کلاسیک در فیلم شانگهای
💡مختصر و مفید
فیلم شانگهای (Shanghai) محصول سال ۲۰۱۰ به کارگردانی مایکل هافستروم، یک درام جاسوسی و معمایی است که داستان آن در سال ۱۹۴۱ و در شهر اشغالشده شانگهای توسط ارتش ژاپن رخ میدهد. شخصیت اصلی با بازی جان کیوزاک در نقش یک جاسوس آمریکایی، تلاش میکند راز قتل دوستش را در میان روابط پیچیده افسران ژاپنی و مقاومت چین کشف کند. فیلمنامه این اثر توسط حسین امینی، نویسنده نامزد اسکار، نگاشته شده و بازیگرانی چون کن واتانابه، گونگ لی و چو یونفت در آن به ایفای نقش پرداختهاند. با وجود ضعف در تبلیغات و همزمانی با اکران فیلم سرآغاز (Inception)، این اثر به دلیل فضاسازی کلاسیک و موسیقی دلپذیرش ارزش تماشا دارد.
بستر تاریخی و اهمیت ژئوپلیتیک شانگهای در آستانه جنگ جهانی دوم
شهر بندرگاهی شانگهای در اواخر دهه ۱۹۳۰ و اوایل دهه ۱۹۴۰، یکی از عجیبترین و ملتهبترین نقاط جغرافیایی جهان بود. این کلانشهر آسیایی به عنوان یک منطقه آزاد تجاری، پناهگاهی برای آوارگان جنگی، جاسوسان دوجانبه، دیپلماتهای غربی و ماجراجویان سیاسی شده بود. در شرایطی که بخش عمدهای از خاک اصلی چین زیر چکمههای ارتش سلطنتی ژاپن لگدمال میشد، منطقه بینالمللی شانگهای تا پیش از حمله به پرل هاربر نوعی مصونیت دیپلماتیک شکننده داشت. این وضعیت منحصربهفرد، بستری بینظیر برای روایت داستانهای جاسوسی، خیانتهای سیاسی و بازیهای دیپلماتیک پنهان فراهم میکرد که هافستروم تلاش کرده تا این اتمسفر خفقانآور را بازسازی کند.
تلاقی منافع قدرتهای بزرگ نظیر ایالات متحده، بریتانیا، آلمان نازی و امپراتوری ژاپن در یک فضای شهری محدود، پویایی عجیبی به روابط شخصیتها بخشیده است. فیلم تلاش میکند نشان دهد چگونه هر یک از این جبههها برای کسب اطلاعات زودتر از رقیب تلاش میکردند. در این میان، وطنپرستان چینی که در گروههای مقاومت سازماندهی شده بودند، نه تنها با اشغالگران ژاپنی میجنگیدند، بلکه باید با هموطنان خائن خود که با دشمن همکاری میکردند نیز تسویه حساب میکردند. درک این بستر تاریخی پرآشوب به تماشاگر کمک میکند تا انگیزههای پیچیده و گاه متناقض کاراکترهای اصلی داستان را بهتر تحلیل کند.
شناسنامه و مشخصات فنی فیلم شانگهای
فیلم سینمایی شانگهای در ژانر درام تاریخی، معمایی و دلهرهآور جاسوسی ساخته شده است. این اثر با بودجهای در حدود ۵۰ میلیون دلار تولید شد اما به دلیل مشکلات توزیع و اکران محدود، نتوانست به موفقیت مالی چشمگیری در گیشه جهانی دست یابد. فیلمبرداری این اثر به مدیریت بنوا دلوم انجام شد که با استفاده از نورپردازیهای تیره و سایهروشنهای کلاسیک، ادای احترامی به فیلمهای نوآر دهه ۱۹۴۰ داشته است. تدوین فیلم را پیتر بویل بر عهده داشت که تلاش کرد ریتم پرتعلیق و معمایی داستان حسین امینی را حفظ کند.
از نظر تیم بازیگری، حضور ترکیبی از ستارگان هالیوود و سینمای شرق آسیا نقطه قوت اصلی پروژه به شمار میرفت. جان کیوزاک در نقش پل سمز، گونگ لی در نقش آنا لانتینگ، چو یونفت در نقش آنتونی لانتینگ و کن واتانابه در نقش کاپیتان تاناکا، ترکیب اصلی بازیگران را تشکیل میدهند. این اثر ۱05 دقیقهای توسط کمپانیهای واینستین و فیلمداک تهیه شد و مراحل پس از تولید آن به دلیل تغییر لوکیشنهای اجباری از چین به بریتانیا و تایلند، با تاخیرهای متعددی روبرو شد که بر خروجی نهایی کار تاثیرگذار بود.
معمای قتل کانر و ورود پل سمز به شبکه جاسوسی شانگهای
ماجرا در سال ۱۹۴۱ و در شانگهای میگذرد. ژاپنیها بر شانگهای مسلطند و برخی چینیها برای آنها کار میکنند. آمریکاییها دنبال منافع خودشان هستند و پل سمز (John Cusack) جاسوسی است که در قالب یک روزنامهنگار به این شهر آمده است. پل توسط سفیر آمریکا مطلع میشود دوست صمیمیاش، کانر (Jeffrey Dean Morgan)، به دلایل سیاسی و نظامی پنهانی به قتل رسیده است. او در پی یافتن قاتل و رازی که کانر به آن پی برده بود بر میآید و در این راه با آنتونی و آنا لانتینگ (Chow Yun-fat و Gong Li)، زوج چینی متمولی که دستورات کاپیتان تاناکا (Ken Watanabe)، فرمانده اطلاعاتی ژاپن در شانگهای، را اجرا میکنند آشنا میشود. اما پل پی میبرد که در خانواده لان تینگ شرایط آنگونه که به نظر میرسد نیست.

جستوجوی پل برای کشف حقیقت، او را وارد مارپیچی از توطئههای نظامی میکند که در آستانه وقوع جنگ بزرگ اقیانوس آرام قرار دارد. هر گامی که او به پیش میگذارد، پرده از اسرار تاریکتری برمیدارد که نشاندهنده همکاریهای مخفیانه و خیانتهای چندجانبه است. او متوجه میشود که دوست مقتولش به یک فرستنده رادیویی مخفی و اطلاعاتی درباره حمله احتمالی ژاپن به منافع ایالات متحده دست یافته بود. حالا پل باید میان وظیفه جاسوسی خود برای دولت آمریکا و کشش عاطفیاش به آنا، راهی برای خروج از این مهلکه مرگبار پیدا کند.
مایکل هافستروم؛ از اتاق هتل ۱۴۰۸ تا اتمسفر شرقی شانگهای
هافستروم سه سال پیش از ساخت این فیلم، ۱۴۰۸ (1408) را ساخته بود. فیلمی درباره اتاق هتلی که ساکنان خود را دیوانه میکرد و به کشتن میداد. اتفاقاً قهرمان ماجرا در آن فیلم هم جان کیوزاک بود. از همان فیلم میشد میل هافستروم برای شرقی نگریستن به مسائل را درک کرد. هرچند ۱۴۰۸، راوی یک داستان آمریکایی با مکانها و شخصیتها و تفکرات آمریکایی است، اما کاملاً مشخص است هافستروم قصد داشته از فیلمهای ترسناک آسیای شرقی تقلید کند تا بتواند ترسی اصیل بیافریند. فیلمهای ژاپنی حلقه (Ringu)، کینه (Ju-on) را به یاد آورید. حلقه شاهکار ترساندن است. شاید وقتی روی کاغذ مطرح شود شخصیتهای مرموز فیلم یک دختر مو سیاه است که تمام موهای بلندش را جلوی صورتش ریخته، مادرش که با جنها رابطه دارد، و مردی که کیسه کاغذی روی سرش کشیده، و حالا اینها قرار است شما را بترسانند خندهدار به نظر آید، اما شرقیها که مردم سکوت و تفکرند، با همین عناصر ساده از درونیترین بخش وجود بیننده او را به وحشت میاندازند.
نمونههای آمریکایی حلقه، هرگز موفقیت پدر شرقی خود را تکرار نکردند. ۱۴۰۸ هم اصلاً ترسناک نشد. هافستروم نتوانست آن ترس اصیل را بازآفرینی کند. پس از سه سال سکوت، اینبار انتخاب هافستروم یک لوکیشن شرقی و آدمهای مؤثر چینی و ژاپنی و روایتی از جاسوسی کلاسیک در سالهای جنگ جهانی دوم است. این فیلم با دشواری زیادی ساخته شده و مدتها پروژهاش متوقف ماند، چرا که چین ناگهان اجازه فیلمبرداری را در مراحل پیشتولید فیلم لغو کرد و لوکیشن در لندن و تایلند انتخاب شد. بدشانسی بزرگترش زمان نمایش بدش بود که نتوانست در برابر رقبایی مانند سرآغاز و فیلم ژانر جاسوسی بهمراتب بسیار جذابتر و نوپردازانهتر سالت (Salt) عرض اندام کند.
چالشهای تولید و تحلیل بازی درخشان کن واتانابه و بازیگران چینی
با این حال شانگهای فیلم قابل قبولی است و در کارنامه کارگردانش، پس از ۱۴۰۸ یک پیشرفت محسوب میشود. طراحی صحنه خوب است، شخصیتهای فرعی هم بعد دارند هرچند، چندان به آنها نمیپردازد. به راحتی نمیتوان از کنار اسمها عبور کرد و هر نامی که مطرح میشود، در رخ دادن عملیات جاسوسی بزرگ نقشی داشته. این وسط آلمانیها خیلی پخمه فرض شدهاند و انگار خبر ندارند اصلاً چه خبر است و کارکردشان مهمانی دادن است. بعید میدانم که هیتلر و دم و دستگاه نازی، اجازه چنین اهمالی را به مأموران خود میداد. ژاپنیها مسلماً از نمایش این فیلم بسیار عصبانی میشوند، چون سربازانش بهراحتی آدمکش تصویر شدهاند و مسلماً از قبول این پروژه توسط کن واتانابه هم چندان راضی نخواهند بود، بههر حال، او خوششانس است که فعلاً فیلم سرآغاز با بازیاش روی بورس است و ژاپنیها حواسشان به شانگهای نیست.

خوشبختانه چینیها و ژاپنیها سر جای خود هستند و بهجای هم قالب نمیشوند. نه مثل فیلم خاطرات یک گیشا (Memoirs of a Geisha) که گونگ لی و ژانگ زییی با آن صورتهای چینی خود نقش گیشاهای ژاپنی را پذیرفتند. اما بهترین بازیگر فیلم، مسلماً کن واتانابه است و بقیه با اختلاف زیادی پشت سر او هستند، یک بَدمَن تأثیرگذار که از ابتدای فیلم تا انتهای فیلم مسیر پیشرفت داستان را تعیین میکند. اصولاً واتانابه خوب در نقشهای نظامی میرود. چه وقتی در آخرین سامورایی (The Last Samurai) اولین نقش بینالمللیاش را تجربه کرد و چه در این فیلم و نامههایی از ایوو جیما (Letters from Iwo Jima). حالا قرار است برای اولینبار در مقام کارگردان، فیلم جنگی ۴۴۲ را هم بسازد. چو یونفت و گونگ لی که پیشتر در فیلم زیبای نفرین گل طلایی (Curse of the Golden Flower) در کنار هم بودهاند نتوانستهاند در شانگهای آن قدرتمندی را تکرار کنند.
جالب آنکه فیلمنامه این فیلم را یک ایرانی به نام حسین امینی نوشته است. امینی در سال ۱۹۹۷، رمان بالهای فاخته (The Wings of the Dove) به قلم هنری جیمز را در قالب یک فیلمنامه درآورد که در آن فیلم، هلنا بونهم کارتر بازی کرد. فیلم در ۴ رشته نامزد اسکار شد که یکی از این نامزدیها، از آن حسین امینی در رشته بهترین فیلمنامه اقتباسی بود. موسیقی فیلم را کلاوس بادلت ساخته که رویهمرفته، خوب از آب درآمده و نوای پیانوی لانگ لانگ دلپذیر است. این فیلم برای فروش، باید به بازار آسیای شرقی امیدوار باشد. میتوان فیلم را دید و از عشق در سالهای خون و جنگ، به روایت هافستروم هم لذت برد.
موسیقی کلاوس بادلت و هنرنمایی پیانوی لانگ لانگ
موسیقی متن فیلم شانگهای، یکی از برجستهترین عناصر اتمسفرساز آن است که به قلم آهنگساز سرشناس آلمانی، کلاوس بادلت (Klaus Badelt) تصنیف شده است. بادلت با درک درست از فضای نوآر و شرقی فیلم، ملودیهایی خلق کرده که حس تعلیق، اندوه و غربت را به خوبی به مخاطب منتقل میکنند. استفاده از سازهای زهی کشیده در کنار تمهای خفه و بم، تداعیکننده فضای مهآلود و بارانی بندری است که توطئههای پنهان در هر گوشه آن در حال شکلگیری است. این موسیقی به عنوان یک راوی غیررسمی، خلأهای دراماتیک سناریو را پر کرده و به صحنههای احساسی عمق میبخشد.
نقطه عطف این آلبوم موسیقی، حضور لانگ لانگ (Lang Lang)، پیانیست نابغه و نامدار چینی است. تکنوازیهای پیانوی او با ظرافتی خیرهکننده، تضاد میان زیباییهای هنری شرق و خشونت عریان نظامیگری ژاپن را به تصویر میکشد. نوای پیانو در صحنههای مشترک میان پل و آنا، به زیبایی حس عشق ممنوعه و اضطراب ناشی از افشای رازها را بازگو میکند. این همکاری هنری باعث شد که بخش عمدهای از منتقدان، فراتر از ضعفهای ساختاری فیلمنامه، از بخش شنیداری و موسیقی متن کار تمجید کنند و آن را اثری مستقل و ماندگار بنامند.
تحلیل تعاملات آلمان و ژاپن در بستر تاریخی فیلم
یکی از نقدهای جدی وارد شده به سناریوی حسین امینی در این اثر، نحوه به تصویر کشیدن دیپلماتها و مأموران آلمان نازی در شانگهای است. در واقعیت تاریخی، آلمان و ژاپن به عنوان متحدان کلیدی پیمان سه جانبه، همکاریهای اطلاعاتی بسیار نزدیکی در شرق آسیا داشتند و گشتاپو نظارت شدیدی بر فعالیتهای اتباع خارجی در این بندر کلیدی اعمال میکرد. اما در فیلم هافستروم، نیروهای آلمانی بیشتر به عنوان شخصیتهای منفعل و بیخبر از پشتپرده ماجراها نشان داده شدهاند که سرگرم برگزاری مهمانیهای مجلل دیپلماتیک هستند. این سادهسازی دراماتیک، تا حدی به واقعگرایی تاریخی اثر لطمه زده است.
در مقابل، تصویر ارتش سلطنتی ژاپن و به ویژه سازمان اطلاعات نظامی آنها بسیار خشن و واقعگرایانه طراحی شده است. کاپیتان تاناکا با بازی کن واتانابه، نمادی از این قدرت بیرحم است که برای حفظ اسرار نظامی امپراتوری دست به هر جنایتی میزند. تقابل پنهان ژاپنیها با متحدان آلمانی خود بر سر کنترل مطلق منابع و اطلاعات در شرق آسیا، از دیگر بخشهای ظریف فیلمنامه است که به خوبی تنشهای درونی جبهه متحدین را پیش از شعلهور شدن کامل جنگ جهانی دوم آشکار میسازد.
المانهای نئو-نوآر و سینمای جاسوسی کلاسیک در فیلم شانگهای
فیلم شانگهای تلاش دارد تا فرمولهای طلایی سینمای کلاسیک هالیوود، بهویژه شاهکارهایی مانند کازابلانکا (Casablanca) را در بستری شرقی بازسازی کند. قهرمان مرد بدبین اما اصولگرا، زن زیبارو و مرموز با وفاداریهای چندگانه، و شهری فاسد که بارانهای سیلآسا کثافتهای اخلاقی آن را میشوید، همگی از کلیشههای جذاب ژانر نئو-نوآر هستند که هافستروم به کار گرفته است. طراحی لباسهای شیک دهه ۱۹۴۰، نماهای فیلمبرداری شده از پشت شیشههای بارانزده و استفاده از سایههای کشیده روی دیوارهای آجری، ادای احترامی آشکار به سینمای کارآگاهی کلاسیک است.
با این حال، فیلم در ایجاد تعادل میان ریتم تند سینمای مدرن و اتمسفر کند و پرجزئیات فیلمهای نوآر سنتی دچار دوگانگی میشود. همزمانی اکران آن با فیلمهای اکشن جاسوسی مدرن مانند سالت باعث شد تماشاگران عام سینما تحمل کندوکاوهای آرام پل سمز برای کشف حقیقت را نداشته باشند. با این وجود، برای علاقهمندان به سینمای قصهگو و کلاسیک، این اثر اثبات میکند که تعلیق برخاسته از نگاهها، سکوتها و کلمات دوپهلو، هنوز هم میتواند تاثیرگذارتر از انفجارهای بزرگ و جلوههای ویژه کامپیوتری باشد.
جمعبندی نهایی
فیلم شانگهای با وجود نادیده گرفته شدن در زمان اکران به دلیل رقابت با آثار بزرگی چون سرآغاز، درامی جاسوسی با استانداردهای کلاسیک و فضاسازی خیرهکننده است. ترکیب بازیگران شرقی و غربی در کنار سناریوی پرتعلیق حسین امینی، فضایی باورپذیر از شانگهای سال ۱۹۴۱ را بازآفرینی میکند. اگرچه سادهسازی برخی روابط تاریخی و کندی ریتم داستان به شاکله اثر آسیب زده، اما موسیقی کلاوس بادلت و بازی مقتدرانه کن واتانابه ارزش تماشای آن را دوچندان کرده است. این اثر گزینه مناسبی برای علاقهمندان به سینمای نئو-نوآر و داستانهای عاشقانه در بستر جنگ است.







سلام به دکتر جان و آبجی عزیز فرانک جان
ممون از کارهار قشنگتون مخصوصا فرانک مجیدی که خواننده پر و پاقرص کار های سینمایش هستم
میخواستم یک لطفی کنید و از فیلم جدید استانلونه به نام The Expendables اگه دیدیدیش مطلب بنویسد کلکسونی از اکشن کار ها توش اند
این هم آدرش تو Imdb
http://www.imdb.com/title/tt1320253
ممنون
جالب بود
ممنون توضیحات جالب و مفصلی بود.
متن محکم که نشان از ذهنی آگاه دارد. سپاس از شما … بسیار علاقمند شدم فیلم را ببینم.
مرسی دوست عزیز برام جالب بود که نویسنده اش ایرنیه
مرسی ، جالب بود !