بازی آلن دلون در نقش پیرو در فیلم L’Eclisse (1962) | مادیگرا، پرمشغله، بیخیال، مدرن، سرد
بررسی نقشآفرینی آلن دلون (Alain Delon) در فیلم کسوف (L’Eclisse) به کارگردانی میکلآنجلو آنتونیونی، برای درک تحول شخصیتهای مرد در سینمای مدرن اروپا بسیار ضروری است. این فیلم که یکی از ارکان سهگانه مدرنیته آنتونیونی محسوب میشود، دلون را در نقشی کاملاً متفاوت از پرستیژ اشرافیاش قرار میدهد. در این مقاله درپی آن هستیم تا شخصیت پیرو (Piero)، یک دلال بورس پرمشغله و مادیگرا را کالبدشکافی کنیم و ببینیم چگونه دلون توانست سردی و بیخیالی نسل جدید طبقه متوسط را به تصویر بکشد. آیا پیرو صرفاً یک آدم ماشینی در دنیای سرمایهداری بود یا لایههای پنهانی از تنهایی را حمل میکرد؟ چرا میگویند بازی دلون در این فیلم، نماد انجماد عاطفی در دنیای مدرن است؟ با ما همراه باشید تا این بازی تکنیکی و سرد را در فضای مینیمالیستی آنتونیونی مرور کنیم.
فهرست مطالب
- ۱. شناسنامه اثر و معرفی پیرو
- ۲. خلاصه داستان و موقعیت پیرو
- ۳. مادیگرایی و ضربآهنگ بورس
- ۴. تقابل دلون و مونیکا ویتی
- ۵. سبک کارگردانی آنتونیونی و بازی دلون
- ۶. فیزیک پرتحرک در فضای ایستا
- ۷. بیخیالی به عنوان مکانیسم دفاعی
- ۸. معماری مدرن و تاثیر آن بر بازیگر
- ۹. تحلیل روانشناختی عدم ارتباط
- ۱۰. استایل و پوشش مرد مدرن دهه ۶۰
- ۱۱. کسوف عاطفی در سکانسهای پایانی
- ۱۲. میراث بازی سرد دلون در سینما
۱. شناسنامه اثر و معرفی پیرو
فیلم کسوف (L’Eclisse) محصول سال ۱۹۶۲، بخش پایانی سهگانه مشهور میکلآنجلو آنتونیونی (Michelangelo Antonioni) است که پس از «ماجرا» و «شب» ساخته شد. در این اثر مینیمالیستی، آلن دلون در نقش پیرو، یک دلال بورس جوان، پرجنبوجوش و به شدت مادیگرا ظاهر میشود. شخصیت پیرو تضاد آشکاری با نقشهای رمانتیک یا تاریخی معمول دلون دارد؛ او مردی است که زمانش با نوسانات بازار سهام تعریف میشود و احساساتش در پسِ اعداد و ارقام پنهان شده است. مونیکا ویتی (Monica Vitti) در نقش ویتوریا، زنی که به تازگی از یک رابطه طولانی خارج شده، پارتنر دلون در این فیلم است. این اثر توانست جایزه ویژه هیئت داوران جشنواره کن را از آن خود کند و به عنوان یکی از رادیکالترین فیلمهای قرن بیستم در زمینه فرم و محتوا شناخته میشود. دلون در این فیلم، نه به عنوان یک قهرمان، بلکه به عنوان جزئی از یک چشمانداز شهری و صنعتی عمل میکند.
پیرو نماینده نسلی است که در دوره معجزه اقتصادی ایتالیا (Italian economic miracle) به بلوغ رسیدند؛ نسلی که سرعت، پول و اشیاء را جایگزین پیوندهای عمیق انسانی کردند. دلون با موهای مرتب و کتوشلوارهای اتو کشیده، تجسم فیزیکی این طبقه جدید است. او در بازار بورس رم (Borsa di Roma) با چنان سرعتی حرکت میکند و فریاد میزند که گویی زندگیاش به هر ثانیه بند است. اما همین آدم در فضای خصوصی، دچار نوعی تهیبودگی و ناتوانی در برقراری ارتباط واقعی است. آنتونیونی از چهره فتوژنیک دلون استفاده میکند تا نشان دهد که حتی زیباترین انسانها هم میتوانند در چنبره مدرنیته، به موجوداتی سرد و دورافتاده تبدیل شوند. بازی دلون در اینجا، ترکیبی از بیقراری فیزیکی و سکون روحی است که به بهترین شکل ممکن، تضادهای درونی پیرو را آشکار میکند.
۲. خلاصه داستان و موقعیت پیرو
داستان فیلم با جدایی ویتوریا از نامزد قبلیاش آغاز میشود. او که در جستجوی معنای جدیدی در زندگی است، با پیرو (آلن دلون) آشنا میشود. پیرو جوانی است که تمام فکر و ذکرش در بازار بورس میگذرد و حتی مرگ یکی از مشتریانش یا سقوط بازار، تأثیر عمیقی بر او نمیگذارد. رابطه بین ویتوریا و پیرو به آرامی شکل میگیرد، اما این رابطه بیش از آنکه بر پایه عشق باشد، بر پایه نوعی کنجکاوی و پر کردن خلاءهای روزمره است. آنها در خیابانهای خلوت رم قدم میزنند، در آپارتمانهای مدرن با هم وقت میگذرانند، اما همواره دیواری نامرئی از بیتفاوتی بینشان وجود دارد. فیلم در نهایت با یک پایانبندی عجیب و مشهور به اتمام میرسد که در آن شخصیتها ناپدید میشوند و تنها اشیاء و محیط باقی میمانند، که نشاندهنده پیروزی دنیای مادی بر روابط انسانی است.
موقعیت پیرو در این داستان، موقعیت فردی است که کاملاً با سیستم ادغام شده است. او برخلاف ویتوریا که دچار تردیدهای وجودی است، هیچ سوالی درباره معنای زندگی نمیپرسد. برای او، زندگی یعنی خرید و فروش، سرعت و به دست آوردن. دلون این ویژگی را با نوعی بیخیالیِ (Nonchalance) آزاردهنده بازی میکند. او حتی وقتی میخواهد ابراز علاقه کند، لحنش بوی معامله میدهد. در یکی از سکانسهای کلیدی، او به جای تمرکز بر غم ویتوریا، نگران ماشین اسپرتش است که به رودخانه افتاده است. این نگاه ابزاری به جهان، پیرو را به شخصیتی تبدیل میکند که در عین حضور فیزیکی پررنگ، از نظر عاطفی کاملاً غایب است. بازی دلون در نمایش این «غیبت عاطفی» بسیار دقیق و هوشمندانه است.
۳. مادیگرایی و ضربآهنگ بورس
یکی از درخشانترین بخشهای بازی آلن دلون در کسوف، سکانسهای مربوط به بازار بورس است. در این صحنهها، پیرو به بخشی از یک ماشین بزرگ تبدیل میشود. او میان جمعیت میدود، فریاد میزند و با تلفنهای متعدد صحبت میکند. مادیگرایی در شخصیت پیرو، نه به معنای حرص و طمع کلاسیک، بلکه به معنای غرق شدن در ماده و عدد است. دلون در این سکانسها از تمام توان فیزیکی خود استفاده میکند تا نشان دهد چگونه سیستم سرمایهداری، انرژی حیاتی انسان را میبلعد. او در این فضا، پرمشغلهترین و در عین حال تنهاترین فرد است. برای او، نوسان قیمتها مهمتر از نوسان احساسات انسانی است. این نگاه مادی، حتی در نحوه نگاه او به اشیاء پیرامونش و خانهاش نیز مشهود است.
دلون با مهارتی عجیب، ریتم تند بازار بورس را در حرکات دست و نگاههایش بازتاب میدهد. او دائماً در حال چک کردن ساعت یا یادداشت کردن است. این ضربآهنگ تند در تضاد با سکوت و آرامشِ ملالآور صحنههای دونفره او با ویتوریا قرار میگیرد. آنتونیونی میخواهد نشان دهد که وقتی پول به تنها متر و معیار ارزش تبدیل شود، زمان معنای متفاوتی پیدا میکند. پیرو همیشه عجله دارد، اما نمیداند به کجا میرود. دلون این سرگشتگی پنهان در پسِ مشغله زیاد را با بازی زیرپوستیاش به تصویر میکشد. او مردی است که در دنیای اشیاء گم شده و خودش هم به یکی از آن اشیاء تبدیل شده است؛ زیبا، صیقلی، اما سرد و بیروح. این یکی از دقیقترین تصاویر سینما از «انسان اقتصادی» (Homo Economicus) در قرن بیستم است.
۴. تقابل دلون و مونیکا ویتی
تقابل میان آلن دلون و مونیکا ویتی در کسوف، تقابل دو نوع نگاه به جهان است. ویتی نماد شهود، تردید و جستجوی عاطفی است، در حالی که دلون نماد منطق ابزاری، قطعیت مادی و عملگرایی است. آنها در طول فیلم مدام به هم نزدیک میشوند و از هم فاصله میگیرند. دلون در نقش پیرو، سعی میکند با جذابیت فیزیکیاش ویتوریا را جذب کند، اما متوجه نمیشود که او به دنبال چیزی فراتر از یک رابطه فیزیکی یا مادی است. سکانسهایی که آنها از پشت شیشه با هم صحبت میکنند یا در فضاهای معماری مدرن گم میشوند، به خوبی این عدم درک متقابل را نشان میدهد. دلون در این تقابل، نقش یک «دیوار» را بازی میکند؛ دیواری زیبا که ویتوریا نمیتواند از آن عبور کند و به درونش برسد.
دلون در برابر بازیِ حسی و گاهی پریشانِ ویتی، نوعی ثباتِ آزاردهنده دارد. او همیشه میداند چه بگوید تا بحث را به مسائل روزمره بکشاند. این تفاوت در سبک بازیگری نیز مشهود است؛ ویتی با میمیکهای منعطف و نگاههای پرسشگر، و دلون با چهرهای ماسکگونه و نگاههایی که فقط سطح چیزها را میبیند. آنها مانند دو خط موازی هستند که در فضای هندسی آنتونیونی هرگز به هم نمیرسند. دلون با این بازی نشان داد که میتواند در برابر یکی از بزرگترین بازیگران زن تاریخ سینما، شخصیتی را خلق کند که به همان اندازه تاثیرگذار باشد، حتی اگر قرار باشد شخصیتی «نچسب» و سرد را ایفا کند. رابطه آنها در فیلم، بیشتر شبیه به برخورد دو جرم آسمانی است که پس از مدتی کوتاه، دوباره در تاریکی فضا از هم دور میشوند.
۵. سبک کارگردانی آنتونیونی و بازی دلون
آنتونیونی به عنوان کارگردانی شناخته میشود که از بازیگرانش به عنوان بخشی از ترکیببندی (Composition) صحنه استفاده میکند. او به دنبال بازیهای غلوآمیز تئاتری نبود، بلکه «حضور» برایش اهمیت داشت. آلن دلون در کسوف، دقیقاً همان چیزی بود که آنتونیونی میخواست: یک حضور فیزیکی قوی که بتواند در قابهای عریض و فضاهای خالی دوام بیاورد. کارگردان از دلون خواست تا احساساتش را به شدت کنترل کند. در واقع، بازی دلون در این فیلم، نوعی «نابازیگری» آگاهانه است. او باید به گونهای رفتار میکرد که گویی هیچ چیز در جهان برایش شگفتانگیز نیست. این سبک بازیگری، که در آن میمیک صورت به حداقل میرسد، به خوبی با فضای سرد و استریل فیلم هماهنگ است.
آنتونیونی در این فیلم از زیبایی دلون برای نشان دادن پوچی استفاده کرد. او دلون را در کنار ساختمانهای نوساز و تیرهای چراغ برق قرار میداد تا نشان دهد که او هم بخشی از همین دنیای ساخته شده از بتن و فلز است. دلون در مصاحبههایش اشاره کرده که کار با آنتونیونی چالشبرانگیز بوده، زیرا او میخواسته بازیگر را به یک «شیء» تبدیل کند. اما دلون با هوشمندی، لایههایی از انسانیتِ سرکوب شده را هم به پیرو اضافه کرد. او با حرکتهای ناگهانی سر یا لبخندهای گذرایی که زود محو میشدند، نشان داد که در درون این ماشینِ بورس، هنوز انسانی زندگی میکند که شاید خودش هم راه خروج از این وضعیت را گم کرده است. این همکاری، یکی از مدرنترین نمونههای هدایت بازیگر در سینمای اروپا محسوب میشود.
۶. فیزیک پرتحرک در فضای ایستا
فیلم کسوف پر است از قابهای ایستا و طولانی که سکوت در آنها حاکم است. در این میان، حضور پیرو (دلون) مانند یک عنصر مزاحم اما حیاتی عمل میکند. فیزیک دلون در این فیلم بسیار پرتحرک است؛ او سریع راه میرود، با انرژی حرف میزند و مدام در حرکت است. این تحرک بدنی، در واقع پوششی است بر ایستایی روحی او. پیرو با حرکت دادن مداوم بدنش، سعی میکند از مواجهه با تنهایی و پوچی فرار کند. دلون از فیزیک ورزشکارانه و چابک خود استفاده میکند تا پیرو را به یک شخصیت دینامیک تبدیل کند که انگار هیچگاه نمیتواند آرام بگیرد. این بیقراری فیزیکی، بازتابی از دنیای مدرن است که در آن «سرعت» به خودی خود یک ارزش محسوب میشود.
حتی در صحنههایی که پیرو در دفتر کارش یا در خانه والدینش است، دلون هرگز کاملاً آرام نیست. او همیشه با چیزی ور میرود؛ یک خودکار، یک سیگار یا یک وسیله تزئینی. این حرکات ریز و مداوم، نشاندهنده اضطراب پنهانی است که در پسِ چهره خونسرد او وجود دارد. دلون به خوبی درک کرده بود که پیرو مردی است که اگر بایستد، فرو میپاشد. بنابراین، او باید مدام در حرکت باشد تا احساس نکند که زندگیاش چقدر توخالی است. این استفاده ابزاری از فیزیک، تضاد جالبی با بازی مونیکا ویتی ایجاد میکند که بیشتر در سکون و تماشاگری معنا پیدا میکند. دلون با این تحرک، به فیلم انرژی تزریق میکند، اما این انرژی نه از نوع سازنده، بلکه از نوع مصرفی و فرساینده است.
۷. بیخیالی به عنوان مکانیسم دفاعی
یکی از ویژگیهای بارز پیرو در بازی دلون، بیخیالی (Indifference) او نسبت به وقایع اطراف است. وقتی بورس سقوط میکند و مردم ثروتشان را از دست میدهند، او فقط شانه بالا میاندازد و به دنبال ناهار میرود. وقتی یک مشتری پیر با قلبی شکسته بورس را ترک میکند، پیرو تنها به فکر کمیسیون خودش است. این بیخیالی، نه از سر بدذاتی، بلکه یک مکانیسم دفاعی برای دوام آوردن در دنیای بیرحم تجارت است. دلون این بیتفاوتی را با نوعی سردیِ جذاب بازی میکند. او به مخاطب نشان میدهد که پیرو یاد گرفته است تا احساساتش را به کلی خاموش کند. این ویژگی باعث میشود که او در برابر رنجهای دیگران و حتی رنجهای خودش، مصونیت پیدا کند.
این سردی عاطفی در رابطه او با ویتوریا هم دیده میشود. او نمیتواند عمق تنهایی ویتوریا را درک کند چون اصلاً اجازه نمیدهد چیزی به عمق وجود خودش نفوذ کند. دلون با نگاههای سطحی و گذرا، این ویژگی را به تصویر میکشد. او به جای اینکه در چشمهای ویتوریا خیره شود و روح او را جستجو کند، به لباس یا موهای او نگاه میکند. این «نگاه ابزاری» به آدمها، پیرو را به یک شخصیت مدرن و در عین حال ترسناک تبدیل میکند. دلون با بازی درخشانش، این مرز باریک بین جذابیت و انزجار را حفظ میکند. مخاطب همزمان مجذوب زیبایی و انرژی او میشود و از بیرحمی و سردیاش وحشت میکند. این پارادوکس، جوهره اصلی بازی دلون در کسوف است.
۸. معماری مدرن و تاثیر آن بر بازیگر
در سینمای آنتونیونی، معماری (Architecture) به اندازه بازیگران اهمیت دارد. ساختمانهای بتنی منطقه EUR در رم، خیابانهای عریض و بیروح و آپارتمانهای مدرن، شخصیتهای فیلم را احاطه کردهاند. آلن دلون در این فضاها، مانند قطعهای از یک پازل معماری به نظر میرسد. خطوط تند و تیز صورت او و کتوشلوارهای هندسیاش، با خطوط ساختمانها هماهنگی عجیبی دارند. دلون به گونهای در کادر قرار میگیرد که انگار خودش هم یک ستون یا یک مجسمه مدرن است. این همزیستی بین انسان و فضا، یکی از مضامین اصلی فیلم است که دلون با درک درست از جایگیری در صحنه، آن را محقق کرده است.
او در صحنههایی که در آپارتمان والدینش است (که فضایی سنتی و شلوغ دارد)، احساس ناراحتی و بیگانگی میکند. اما به محض اینکه به دفتر کار مدرن یا خیابانهای خلوت باز میگردد، دوباره به آن هویت سرد و ماشینی خود برمیگردد. دلون با استفاده از تضاد حرکتی در فضاهای مختلف، نشان میدهد که پیرو محصولِ همین معماری مدرن است. فضاهایی که برای راحتی انسان ساخته شدهاند اما در واقع او را منزویتر کردهاند. او در این محیطها، کوچک و در عین حال مسلط به نظر میرسد. مهارت دلون در استفاده از فضای اطرافش، باعث شده تا شخصیت پیرو به نمادی از «انسان در فضای شهری» تبدیل شود؛ کسی که در میان ساختمانهای بلند، معنای پیوند با خاک و ریشه را فراموش کرده است.
۹. تحلیل روانشناختی عدم ارتباط
عدم امکان ارتباط (Incommunicability) بنمایه اصلی آثار آنتونیونی است و دلون در کسوف، تجسم زنده این مفهوم است. پیرو حرف میزند، اما ارتباط برقرار نمیکند. او میخندد، اما شادی را منتقل نمیکند. از نظر روانشناختی، پیرو دچار نوعی گسست عاطفی است. او کلمات را به کار میبرد تا سکوت را پر کند، نه اینکه معنایی را منتقل کند. دلون این ویژگی را با دیالوگهای سریع و گاهی بیربط نشان میدهد. او به حرفهای ویتوریا گوش میدهد، اما پاسخی که میدهد معمولاً مربوط به دنیای مادی خودش است. این گسست، نشاندهنده بحران هویت مردی است که تمام ارزشهایش را در بیرون از خود (در پول و مقام) تعریف کرده است.
دلون در سکانسهای تنهایی یا زمانی که سعی میکند به ویتوریا نزدیک شود، نوعی ناشیگری عاطفی را به نمایش میگذارد. او نمیداند با دستانش چه کند یا چگونه نگاهش را ثابت نگه دارد. این ناشیگری، نشاندهنده این است که پیرو در دنیای درونیاش بسیار فقیر است. او تمام انرژیاش را صرف دنیای بیرونی کرده و حالا در مواجهه با یک «انسان» دیگر، درمانده است. بازی دلون در اینجا، نمایش درماندگی در پسِ نقاب قدرت است. او با این نقشآفرینی، به یکی از مهمترین پرسشهای دوران مدرن پاسخ میدهد: «آیا در دنیای اشیاء، هنوز جایی برای روح وجود دارد؟» پیروِ دلون، پاسخی تلخ به این پرسش است؛ او روحی است که در زیر آوار اشیاء دفن شده است.
۱۰. استایل و پوشش مرد مدرن دهه ۶۰
آلن دلون در کسوف، الگویی برای استایل مردانه مدرن شد. کتوشلوارهای باریک (Slim-fit)، پیراهنهای سفید یقه پهن و کراواتهای تیره او، همگی نشاندهنده نظم و انضباط دنیای بورس هستند. این پوشش، برای پیرو به مثابه یک یونیفرم است که او را از جهان احساسات محافظت میکند. دلون با چنان وقاری این لباسها را میپوشد که گویی بخشی از پوست او هستند. استایل او در فیلم، ترکیبی از شیکی ایتالیایی و سردی اروپای شمالی است. لباسهای او برخلاف لباسهای راحتی و گلدار ویتوریا، بسیار ساختارمند هستند که نشاندهنده روحیه کنترلگر و مادی اوست.
حتی نحوه سیگار کشیدن یا استفاده او از ماشین اسپرتش، بخشی از این استایل محسوب میشود. برای پیرو، اشیاء وسیلهای برای تعریف هویت هستند. دلون با این درک، به گونهای با اشیاء برخورد میکند که گویی آنها مهمتر از آدمها هستند. او ماشینش را با وسواس پاک میکند اما نسبت به ناراحتی ویتوریا بیتفاوت است. این رویکرد در طراحی لباس و اکسسوری، به دلون کمک کرد تا شخصیت پیرو را به عنوان یک «نماد مد مدرن» تثبیت کند، در حالی که همزمان محتوای انتقادی فیلم نسبت به مصرفگرایی را هم منتقل میکرد. او در این فیلم نشان داد که لباس میتواند نه تنها پوشش، بلکه بیانیهای درباره انجماد روح باشد.
۱۱. کسوف عاطفی در سکانسهای پایانی
سکانس پایانی کسوف یکی از مشهورترین و بحثبرانگیزترین پایانبندیهای تاریخ سینماست. در این بخش، پیرو و ویتوریا که قرار بوده با هم ملاقات کنند، در صحنه حاضر نمیشوند و دوربین تنها محیطی را که آنها در آن حضور داشتند، نشان میدهد. اما بازی دلون در آخرین لحظاتی که در فیلم حضور دارد، زمینهساز این ناپدید شدن است. او در دفتر کارش، پس از جدایی از ویتوریا، با چهرهای کاملاً بیتفاوت به کارش بازمیگردد. او تلفنها را جواب میدهد و دوباره در دنیای اعداد غرق میشود. دلون با این خونسردی نهایی، نشان میدهد که پیرو به راحتی میتواند جای خالی هر انسانی را با مشغلههایش پر کند.
این «کسوف عاطفی» در واقع درونیترین لایه شخصیت پیرو است. او اجازه میدهد که مشغلهها بر احساساتش سایه بیندازند، درست مثل ماه که بر خورشید سایه میاندازد. دلون در دقایق آخر حضورش، نوعی تسلیم شدن در برابر سیستم را بازی میکند. او دیگر تلاشی برای برقراری ارتباط نمیکند. این نگاه نهایی او به میز کارش، گویای همه چیز است؛ او به جایی بازگشته که به آن تعلق دارد: دنیای بیروحِ اشیاء. ناپدید شدن او در پایان فیلم، نتیجه منطقی بازی سردی است که در طول فیلم ارائه داده است. او از ابتدا هم یک «شبح» در دنیای مدرن بود و آنتونیونی در پایان، فقط این شبح را از کادر حذف میکند. دلون با این بازی، پوچیِ یک زندگیِ صرفاً مادی را به کمال رساند.
۱۲. میراث بازی سرد دلون در سینما
بازی آلن دلون در کسوف، تاثیر عمیقی بر بازیگری در سینمای هنری و آوانگارد گذاشت. او نشان داد که چگونه میتوان بدون ابراز احساسات شدید، عمق یک بحران وجودی را نشان داد. این سبک بازیگری «سرد» (Cool Acting)، الهامبخش بسیاری از بازیگران در دهههای بعدی شد، از جیم جارموش گرفته تا فیلمهای موج نوی سینمای ایران. دلون ثابت کرد که سکوت و بیتحرکی میمیک، میتواند به اندازه فریاد زدن تاثیرگذار باشد. او با پیرو، تیپ جدیدی از مرد سینمایی را معرفی کرد: مردی که در ظاهر همه چیز دارد (زیبایی، پول، موفقیت)، اما در باطن دچار نوعی قحطی عاطفی است.
میراث او در این فیلم، یادآور این است که بازیگری فقط به معنای نمایش دادن نیست، بلکه گاهی به معنای پنهان کردن است. دلون در کسوف، احساساتش را پنهان کرد تا حقیقتِ دنیای مدرن را عریان کند. این فیلم همچنان به عنوان مرجعی برای مطالعه رابطه انسان و محیط در سینما شناخته میشود و نقشآفرینی دلون در قلب این مطالعه قرار دارد. او با پیرو، چهرهای به «تنهایی مدرن» بخشید که هنوز هم پس از سالها، به اندازه روز اول تکاندهنده و معاصر به نظر میرسد. او در این فیلم، نه یک ستاره، بلکه آینهای بود که آنتونیونی در برابر جامعه مدرن قرار داد تا زشتیهای پنهان در پسِ زیباییهای ظاهری را ببینند.
جمعبندی نهایی
بازی آلن دلون در نقش پیرو در فیلم کسوف، نمایشی استادانه از انجماد عاطفی در بستر مدرنیته است. او با درک دقیق از فضای مینیمالیستی آنتونیونی، شخصیتی را خلق کرد که با وجود تحرک فیزیکی و مادیگرایی مفرط، در عمق وجودش دچار ایستایی و تنهایی است. دلون در این فیلم ثابت کرد که جذابیت ظاهری میتواند پوششی بر تهیبودگی درونی باشد و با حذف احساسات کلاسیک از بازیش، به زبان بصری جدیدی در سینما دست یافت. پیرو نماد نسلی است که در میان اشیاء گم شده و پیوندش را با معنای زندگی از دست داده است. این نقشآفرینی، یکی از مدرنترین و تاثیرگذارترین لحظات کارنامه دلون و تاریخ سینمای اروپا باقی خواهد ماند.








یادش بخیر اولین کامپیوتری که دیدم همین کومودور 64 بود. اون روز ها عجب تصوری که از کامپیوتر داشتم ، الان که یادم می یاد خندم می گیره.
چه ایده جالبی به ذهنشان ختور کرده، مثلا شما فرض کنید آهنگ معروف نوکیا رو جاز کنند، خوب جالب میشه ، حالا جالبتر اینه که خاطرات کومودر 64 رو بیان راک کنند :)
من یه روزی با کومودر64 کامپیوتر رو شروع کردم و یاد گرفتم یادش بخیر هنوز دارمش
مطالب بروز و جالبی در سایتتون دارید . امیدوارم بتونید ادامه بدید. بخاطر انتخاب وبلاگ برتر سال قبل هم تبریک میگم.
سری هم به ما بزنید؟
من یکی از عشاق پر و پا قرص آهنگهای کمودور 64 هستم .
یادم میاد کوچیک که بودم صدای تلوزیونو که کمودور 64 بهش وصل بود و مثلا موسیقی متن یه بازی رو میزد ، زیاد میکردم و شروع میکردم به رقصیدن . البته برای اینکه اعضای خانواده فکر نکنن خلم ، وقتی کسی خونه نبود این کار رو میکردم .
علاوه بر اینکه کمودورم رو هنوز نگه داشتم ، برای اینکه به آهنگهای بازیاش راحتتر گوش بدم ، نرم افزار SIDPlayer رو برای PC دانلود کردم و کلّی هم آهنگهای بازی ها رو گرفتم و گوش میدم . شاید برای بعضی ها عجیب باشه ولی باید بگم هنوز هم با گوش دادن به یه سری آهنگاش ، مو به بدنم سیخ میشه !
بس که باحاله و سرشار از انرژی و قدرت و رمز و راز …
حالا بیبینیم این گروه چیکا میکنه . خدا کنه خاطرات ما رو خط خطی نکنه . اما ایده جالبی ترتیب دادن .
بشدت براشون آرزوی موفقیت دارم .
از سایت شما دیدن کردم. سایتی از نوعی دیگر و با مطالبی بسیار شیرین و خواندنی و صد البته مفید. امیدوارم موفق باشید. لینکی از سایت شما در وبلاگ این حقیر نیز نصب گردیده است.
از کی تا حالا درامر شدم من؟! D: