بازی فیلیپ سیمور هافمن در نقش ترومن کاپوتی در فیلم Capote (2005) | لهجه‌دار، ظریف، باهوش، وسواسی، خودخواه

برخی نقش‌آفرینی‌ها در تاریخ سینما فراتر از بازیگری ساده رفته و به یک بازآفرینی هویتی کامل تبدیل می‌شوند. بازی شگفت‌انگیز فیلیپ سیمور هافمن (Philip Seymour Hoffman) در نقش ترومن کاپوتی (Truman Capote) نویسنده جنجالی آمریکایی نمونه بارز این مدعا است. دانستن جزئیات و ظرایف این بازی نه‌تنها جالب بلکه برای درک بهتر سینمای بیوگرافیک ضروری است. در این مقاله قصد داریم بررسی کنیم که چگونه هافمن توانست با استفاده از لهجه خاص، رفتارهای ظریف، هوش سرشار و در عین حال به تصویر کشیدن وسواس و خودخواهی کاپوتی، یکی از ماندگارترین بازی‌های تاریخ را ارائه دهد. آیا واقعا او مستحق دریافت جایزه اسکار بود؟ چگونه فیزیک تنومند هافمن با اندام کوچک کاپوتی واقعی همخوان شد؟ بیایید با هم لایه‌های پنهان این نقش‌آفرینی ناب و تکنیک‌های خیره‌کننده هافمن را مرور کنیم.

فهرست مطالب

۱. شناسنامه اثر و معرفی عوامل و بازیگران فیلم کاپوتی

فیلم کاپوتی (Capote) محصول سال ۲۰۰۵ میلادی به کارگردانی بنت میلر (Bennett Miller) و نویسندگی دن فاترمن است. این فیلم درام بیوگرافیک بر اساس کتاب ترومن کاپوتی اثر جرالد کلارک ساخته شده و بر دوره‌ای خاص از زندگی این نویسنده تمرکز دارد. بازیگران اصلی فیلم عبارتند از فیلیپ سیمور هافمن در نقش ترومن کاپوتی، کاترین کینر در نقش هارپر لی (نویسنده رمان کشتن مرغ مقلد)، کلیفتون کالینز جونیور در نقش پری اسمیت و کریس کوپر در نقش کارآگاه آلوین دیوی. داستان فیلم تلاش‌های کاپوتی برای تحقیق و نگارش کتاب غیرداستانی معروفش یعنی در کمال خونسردی را به تصویر می‌کشد. این فیلم با بودجه‌ای محدود ساخته شد اما به موفقیت چشمگیری در گیشه و در میان منتقدان دست یافت. بازی فیلیپ سیمور هافمن در نقش کاپوتی مورد ستایش جهانی قرار گرفت و او توانست جوایز معتبری از جمله جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد، گلدن گلوب و بافتا را از آن خود کند. کارگردانی مینی‌مالیستی بنت میلر و فیلمبرداری سرد و خاکستری آدام کیمل به خوبی فضای گرفته و تراژیک دشت‌های کانزاس و دنیای درونی نویسنده را منعکس می‌کند.

۲. تشریح مفصل داستان فیلم و فرآیند نگارش کتاب در کمال خونسردی

داستان فیلم در نوامبر سال ۱۹۵۹ میلادی آغاز می‌شود؛ زمانی که خبر قتل بی‌رحمانه یک خانواده چهار نفره کشاورز به نام کلاتر در ایالت کانزاس، توجه ترومن کاپوتی، نویسنده مشهور نیویورکی را جلب می‌کند. کاپوتی تصمیم می‌گیرد به همراه دوست صمیمی دوران کودکی‌اش هارپر لی به کانزاس سفر کند تا گزارشی درباره واکنش مردم محلی به این جنایت هولناک بنویسد. با دستگیری دو متهم به قتل یعنی پری اسمیت و دیک هیکاک، مسیر تحقیقات کاپوتی تغییر می‌کند. او شیفته شخصیت پری اسمیت می‌شود که جوانی حساس، باهوش و آسیب‌دیده است. کاپوتی با پرداخت پول برای استخدام وکلای بهتر، تلاش می‌کند اجرای حکم اعدام آن‌ها را به تاخیر بیندازد تا بتواند مصاحبه‌های عمیق‌تری با آن‌ها انجام دهد و کتاب خود را که قرار است سبکی جدید در ادبیات به نام رمان غیرداستانی (Non-fiction Novel) پایه‌گذاری کند، تکمیل نماید. با گذشت سال‌ها، کاپوتی خود را در موقعیتی پیچیده و غیراخلاقی می‌بیند؛ او برای پایان یافتن کتابش نیاز دارد که قاتلان اعدام شوند تا پایان‌بندی اثرش کامل شود و از سوی دیگر دلبستگی عاطفی عمیقی به پری پیدا کرده است. این تعلیق و فشار روانی سرانجام او را به سمت فروپاشی روحی و اعتیاد بیشتر به الکل سوق می‌دهد.

۳. تکنیک‌های صوتی و فیزیکی هافمن برای بازآفرینی صدای کاپوتی

بزرگ‌ترین چالش فیلیپ سیمور هافمن در بازی نقش ترومن کاپوتی، بازآفرینی ویژگی‌های صوتی و فیزیکی منحصر‌به‌فرد این نویسنده بود. کاپوتی صدایی بسیار زیر، نازک و زنانه داشت که با یک لحن کش‌دار بریتانیایی-جنوبی ترکیب شده بود. هافمن که ذاتا صدایی بم و خش‌دار داشت، ماه‌ها پیش از شروع فیلمبرداری با مربیان صدا تمرین کرد تا بتواند آن فرکانس صوتی خاص را بدون اینکه کاریکاتورگونه به نظر برسد، بازسازی کند. او حتی در زندگی روزمره و پشت صحنه نیز با همین صدا صحبت می‌کرد تا حنجره‌اش به آن عادت کند. از نظر فیزیکی نیز هافمن مردی درشت‌هیکل و سنگین‌وزن بود در حالی که کاپوتی جثه‌ای کوچک، ظریف و حرکاتی بسیار زنانه داشت. هافمن با کاهش وزن شدید و همچنین کنترل دقیق روی حرکات دست‌ها، راه رفتن و ژست‌های خاص بدنش توانست این تفاوت فیزیکی را جبران کند. او شانه های خود را کمی جمع می‌کرد و سرش را به یک سمت متمایل می‌ساخت تا کوچکی جثه کاپوتی را القا کند. این بازآفرینی فیزیکی و صوتی خیره‌کننده نشان‌دهنده متد بازیگری عمیق و تعهد بی‌نظیر هافمن به نقش است.

۴. روانشناسی شخصیت ترومن کاپوتی؛ وسواس فکری و خودخواهی خلاقانه

شخصیت ترومن کاپوتی در فیلم نمونه‌ای پیچیده از خودخواهی خلاقانه (Creative Egoism) و وسواس فکری است. او هنرمندی است که هنر خود را بر هر چیز دیگری در جهان مقدم می‌داند. کاپوتی به شدت خودشیفته است و از جلب توجه دیگران لذت می‌برد اما در عین حال با تنهایی عمیق و ترس از نادیده گرفته شدن دست‌وپنجه نرم می‌کند. وسواس او برای نوشتن کتابی که ادبیات را متحول کند، او را به سمتی می‌برد که مرزهای اخلاقی را زیر پا بگذارد. او با هوش سرشار خود به سرعت نقاط ضعف آدم‌ها را شناسایی کرده و از آن‌ها برای رسیدن به اهدافش استفاده می‌کند. هافمن این خودخواهی را با نوعی ظرافت بی‌رحمانه بازی می‌کند؛ او در ظاهر با پری اسمیت ابراز همدلی می‌کند اما در چشمانش می‌توان تمرکز سرد یک شکارچی را دید که در حال جمع‌آوری اطلاعات است. روانشناسان این حالت را نوعی همدلی ابزاری می‌دانند که در آن فرد احساسات دیگران را درک می‌کند اما نه برای کمک به آن‌ها بلکه برای بهره‌برداری شخصی. این پیچیدگی روانی باعث می‌شود که شخصیت کاپوتی در فیلم هم‌زمان جذاب و ترسناک باشد.

۵. رابطه پیچیده نویسنده با قاتل؛ مرز باریک همدلی و سوءاستفاده ابزاری

هسته عاطفی فیلم بر رابطه دوطرفه و پیچیده میان ترومن کاپوتی و پری اسمیت استوار است. کاپوتی در پری آینه‌ای از گذشته تاریک خود را می‌بیند؛ هر دو در کودکی طرد شده بودند، مادرانی الکلی داشتند و با احساس بیگانگی در جامعه بزرگ شده بودند. کاپوتی در یکی از دیالوگ‌های معروف فیلم می‌گوید که گویی او و پری در یک خانه بزرگ شده‌اند اما پری از در پشتی خارج شده و او از در جلویی. این شباهت‌ها باعث ایجاد یک کشش عاطفی عمیق میان آن‌ها می‌شود. با این حال رابطه آن‌ها با نوعی سوءاستفاده متقابل همراه است؛ پری به کاپوتی به عنوان منجی خود نگاه می‌کند که می‌تواند با پول و نفوذش او را از اعدام نجات دهد و کاپوتی به پری به عنوان ماده خام برای شاهکارش می‌نگرد. هافمن این تنش عاطفی را به زیباترین شکل ممکن اجرا می‌کند؛ او در سکانس‌های ملاقات در زندان، با نوعی صمیمیت لرزان و نگاه‌های مضطرب، نشان می‌دهد که چگونه احساسات واقعی‌اش با منافع نویسندگی‌اش در تضاد قرار گرفته‌اند. این نبرد درونی سرانجام او را نابود می‌کند.

۶. چالش‌های فیزیکی هافمن و اسرار پشت صحنه فیلم

پشت صحنه فیلم کاپوتی سرشار از داستان‌هایی از تلاش طاقت‌فرسای فیلیپ سیمور هافمن برای فرورفتن در قالب این نقش است. هافمن بعدها اعتراف کرد که بازی در این نقش سخت‌ترین کار زندگی‌اش بوده و او را به لبه پرتگاه روحی کشانده است. او به مدت چندین ماه روزانه ساعت‌ها فیلم‌های مستند مربوط به کاپوتی واقعی را تماشا می‌کرد تا کوچک‌ترین ژست‌های حرکتی او را بیاموزد. در طول فیلمبرداری در هوای به شدت سرد کانادا (که به جای کانزاس استفاده شد)، هافمن مجبور بود رژیم غذایی سختی را رعایت کند تا وزن خود را پایین نگه دارد. بنت میلر کارگردان فیلم که از دوستان صمیمی هافمن بود، فشار زیادی روی او می‌آورد تا به بهترین اجرای ممکن برسد. هافمن در بسیاری از روزها پس از پایان فیلمبرداری به دلیل تخلیه شدید انرژی روحی و فیزیکی، توان سخن گفتن نداشت. این وسواس و سخت‌کوشی او در پشت صحنه سبب شد تا تک‌تک صحنه‌های فیلم حسی از واقع‌گرایی مستندگونه داشته باشند و تماشاگر کاملا فراموش کند که در حال تماشای یک بازیگر است.

۷. بازتاب‌های رسانه‌ای و واکنش‌ها به شاهکار بازیگری هافمن

با اکران فیلم کاپوتی در سال ۲۰۰۵ رسانه‌ها و منتقدان سینمایی یک‌صدا بازی فیلیپ سیمور هافمن را ستودند. مجله رولینگ استون بازی او را یک شعبده‌بازی هنری نامید که فراتر از تقلید صرف رفته و به روح کاپوتی دست یافته است. راجر ایبرت منتقد فقید سینما نوشت که هافمن توانسته است تناقضات درونی این مرد را به گونه‌ای تصویر کند که ما هم‌زمان از او منزجر شویم و برایش اشک بریزیم. هافمن برای این نقش تقریبا تمامی جوایز بازیگری سال را درو کرد. رسانه‌ها معتقد بودند که این بازی استاندارد جدیدی برای فیلم‌های بیوگرافیک تعریف کرده است؛ استانداردی که نشان می‌دهد بازیگر به جای کپی‌برداری ظاهری باید روان کاراکتر را بازسازی کند. این موفقیت بزرگ هافمن را از یک بازیگر نقش‌های مکمل برجسته به یکی از غول‌های بازیگری سینمای جهان تبدیل کرد و نام او را در تالار افتخارات هالیوود ثبت نمود.

۸. ریشه‌های تاریخی و فرهنگی روزنامه‌نگاری نو در دهه شصت آمریکا

برای درک بهتر اهمیت کار کاپوتی باید به بستر تاریخی و فرهنگی ایالات متحده در دهه شصت میلادی نگاه کنیم. این دوران شاهد تولد سبک جدیدی به نام روزنامه‌نگاری نو (New Journalism) بود که در آن نویسندگان تلاش می‌کردند تکنیک‌های رمان‌نویسی ادبی را با گزارش‌نویسی واقعی ترکیب کنند. کتاب در کمال خونسردی کاپوتی به عنوان مانیفست اصلی این جنبش شناخته شد. این کتاب نشان داد که می‌توان یک ماجرای واقعی جنایی را با همان عمق شخصیت‌پردازی و تعلیق یک رمان کلاسیک نوشت. فیلم به خوبی نشان می‌دهد که چگونه کاپوتی برای پایه‌گذاری این سبک جدید، قوانین سنتی روزنامه‌نگاری عینی را زیر پا می‌گذارد و خود به بخشی از ماجرا تبدیل می‌شود. او به جای گزارشگری بی‌طرف، وارد زندگی قاتلان می‌شود، احساسات آن‌ها را دستکاری می‌کند و بر روند پرونده تاثیر می‌گذارد. این بستر تاریخی نشان می‌دهد که چگونه تولد یک شاهکار ادبی با چالش‌های اخلاقی و تغییرات فرهنگی بزرگی در جامعه آمریکا همراه بوده است.

۹. سوءبرداشت‌ها درباره شخصیت واقعی ترومن کاپوتی در فیلم

یکی از سوءبرداشت‌های رایج درباره فیلم این است که آن را پرتره‌ای کاملا وفادار به واقعیت تاریخی ترومن کاپوتی بدانند. در حالی که فیلم برای افزایش بار دراماتیک، برخی رویدادها را تغییر داده است. برای نمونه در فیلم این‌گونه القا می‌شود که کاپوتی هیچ تلاشی برای نجات جان پری و دیک انجام نداده و فقط به دنبال اعدام آن‌ها بوده است. اما در واقعیت تاریخی، کاپوتی مبالغ زیادی را هزینه کرد و بهترین وکلای استیناف را برای آن‌ها گرفت، هرچند در اواخر کار به دلیل فرسایشی شدن روند کار دچار خستگی مفرط شده بود. سوءبرداشت دیگر این است که هارپر لی در فیلم تنها به عنوان یک دستیار منفعل برای کاپوتی نشان داده می‌شود در حالی که او خود نویسنده‌ای بزرگ بود و نقش بسیار کلیدی‌تری در باز کردن یخ مردم محلی کانزاس داشت. هافمن با بازی خود تلاش می‌کند تا فراتر از این سوءبرداشت‌های تاریخی، حقیقت روان‌شناختی مردی را نشان دهد که در میان جاه‌طلبی هنری و عذاب وجدان گرفتار شده است.

۱۰. کالبدشکافی اخلاقی فرآیند خلق هنری به قیمت جان انسان‌ها

فیلم کاپوتی یکی از بهترین آثار سینمایی در بررسی اخلاق هنر (Ethics of Art) است. این فیلم این سوال بزرگ فلسفی را مطرح می‌کند که آیا یک هنرمند مجاز است برای خلق یک شاهکار ماندگار، از رنج و حتی مرگ انسان‌های دیگر استفاده ابزاری کند؟ کاپوتی برای نوشتن کتابش به اعترافات صریح پری درباره شب قتل نیاز دارد. او بارها به پری دروغ می‌گوید که نام کتاب را انتخاب نکرده و نوشته‌ها را به کسی نشان نداده است، در حالی که بخش‌هایی از آن را در نیویورک شعرخوانی می‌کند. او برای اینکه کتابش پایان‌بندی مناسبی داشته باشد، منتظر طناب دار پری است. هافمن این تعارض اخلاقی وحشتناک را با سکوت‌های طولانی و نگاه‌های لرزانش به نمایش می‌گذارد. او نشان می‌دهد که چگونه هر کلمه‌ای که کاپوتی روی کاغذ می‌آورد، قطره‌ای از روح و انسانیت او را از بین می‌برد. این فیلم هشداری است درباره اینکه چگونه جاه‌طلبی هنری مفرط می‌تواند انسان را به موجودی بی‌رحم و خودخواه تبدیل کند.

۱۱. تحلیل مقایسه‌ای بازی هافمن با بازی توبی جونز در فیلم بدنام

یک سال پس از اکران فیلم کاپوتی، فیلم دیگری به نام بدنام (Infamous 2006) با بازی توبی جونز (Toby Jones) در نقش ترومن کاپوتی اکران شد. این تقارن تاریخی فرصت مناسبی را برای مقایسه دو بازی متفاوت از یک شخصیت واقعی فراهم کرد. توبی جونز از نظر فیزیکی و قد و قامت شباهت بسیار بیشتری به کاپوتی واقعی داشت و لهجه و رفتارهای ظریف او را با دقت بالایی تقلید کرد. بازی جونز بیشتر بر جنبه‌های اجتماعی، طنازانه و معاشرتی کاپوتی در محافل اشرافی نیویورک متمرکز بود. اما بازی فیلیپ سیمور هافمن در کاپوتی بعدی تاریک‌تر، عمیق‌تر و اگزیستانسیالیستی داشت. هافمن به جای تمرکز بر ظاهر بیرونی، بر تنهایی مرگبار، نبوغ هولناک و خودویرانگری درونی کاپوتی تمرکز کرد. بازی هافمن سنگینی و وزنی دراماتیک به فیلم بخشید که بازی جونز فاقد آن بود. این مقایسه نشان می‌دهد که چرا هافمن توانست توجه آکادمی را جلب کند و بازی او به عنوان نسخه استاندارد و ماندگار کاپوتی در ذهن‌ها ثبت شود.

۱۲. بررسی سکانس اعدام و فروپاشی نهایی روحی ترومن کاپوتی

سکانس پایانی فیلم و صحنه اعدام پری اسمیت و دیک هیکاک، اوج درام فیلم و نقطه نهایی بازی شگفت‌انگیز هافمن است. کاپوتی به دعوت پری برای تماشای اعدام به زندان می‌رود. در آخرین ملاقات، هافمن با چشمانی سرخ‌شده از گریه و صدایی لرزان با پری خداحافظی می‌کند. در زمان اجرای حکم اعدام با طناب دار، دوربین روی چهره هافمن تمرکز می‌کند؛ صورت او ترکیبی از وحشت، عذاب وجدان شدید و در عین حال نوعی تسکین هولناک را نشان می‌دهد. او می‌داند که با مرگ پری، کتابش کامل شده اما انسانیت خودش نیز همراه با پری بالای دار رفته است. پس از اعدام، کاپوتی هرگز نتوانست کتاب دیگری را به پایان برساند و سال‌های باقی‌مانده عمرش را در افسردگی و اعتیاد شدید به الکل گذراند تا اینکه در سال ۱۹۸۴ درگذشت. هافمن در صحنه‌های پایانی فیلم با فیزیکی تکیده و نگاهی کاملا خالی از امید، این فروپاشی کامل روحی را بازتاب می‌دهد و نشان می‌دهد که بهای نوشتن بهترین رمان غیرداستانی جهان، نابودی کامل خود نویسنده بوده است.

جمع‌بندی نهایی

بازی فیلیپ سیمور هافمن در نقش ترومن کاپوتی یکی از قله‌های بازیگری در سینمای مدرن است. او با فرار از کلیشه‌های رایج تقلید، توانست به درون روان پیچیده و تاریک این نویسنده بزرگ نفوذ کند. هافمن با هنرمندی تمام تضاد میان نبوغ ادبی، وسواس خلاقانه و بی‌رحمی اخلاقی کاپوتی را در فرآیند نگارش کتاب در کمال خونسردی به تصویر کشید. این نقش‌آفرینی ماندگار که جایزه اسکار را برای او به ارمغان آورد، نشان می‌دهد که چگونه جاه‌طلبی هنری می‌تواند روح یک انسان را در ازای خلق یک شاهکار جاویدان به مسلخ بکشاند.

سوالات متداول

۱. فیلیپ سیمور هافمن چگونه صدای خاص ترومن کاپوتی را تمرین کرد؟
او به مدت چندین ماه با گوش دادن به نوارهای صوتی مصاحبه‌های کاپوتی تمرین می‌کرد. هافمن صدای بم خود را با تمرینات مداوم حنجره به فرکانسی بسیار زیر و زنانه رساند. او حتی در زمان استراحت پشت صحنه نیز با همین صدا صحبت می‌کرد تا کنترلش را از دست ندهد. این تعهد بی‌نظیر صوتی یکی از ارکان اصلی درخشش او در این نقش بود.
۲. آیا کتاب «در کمال خونسردی» واقعا به همان شیوه‌ای که در فیلم نشان داده شد نوشته شد؟
بله، کاپوتی سال‌ها زمان صرف تحقیق و مصاحبه با قاتلان و اهالی محلی کانزاس کرد. او هزاران صفحه یادداشت برداشت و سبک جدیدی از روایت مستند را پایه‌گذاری کرد. با این حال فیلم برخی از تعاملات اخلاقی او را برای افزایش درام غلیظ‌تر کرده است. این کتاب پس از انتشار به یکی از پرفروش‌ترین آثار تاریخ ادبیات تبدیل شد.
۳. تفاوت اصلی فیزیکی هافمن با شخصیت واقعی کاپوتی چه بود؟
هافمن مردی قدبلند، درشت‌هیکل و سنگین‌وزن بود در حالی که کاپوتی جثه‌ای بسیار ریز و ظریف داشت. هافمن برای حل این مشکل رژیم سختی گرفت و وزن زیادی کم کرد. او همچنین با تغییر زبان بدن و جمع کردن شانه‌هایش تلاش کرد جثه خود را کوچک‌تر نشان دهد. این تغییرات فیزیکی هوشمندانه تماشاگر را کاملا متقاعد کرد.
۴. چرا رابطه کاپوتی با پری اسمیت تا این حد جنجالی شد؟
بسیاری از منتقدان کاپوتی را متهم کردند که از پری برای نوشتن کتابش سوءاستفاده کرده است. او از یک طرف وانمود می‌کرد دوست پری است و از طرف دیگر منتظر اعدامش بود. این تضاد منافع اخلاقی باعث شد تا دوستی آن‌ها ابعادی تاریک و پیچیده پیدا کند. فیلم به خوبی این مرز باریک میان دوستی واقعی و استثمار هنری را به تصویر می‌کشد.
۵. نقش شخصیت هارپر لی در فیلم و زندگی کاپوتی چه بود؟
هارپر لی دوست دوران کودکی کاپوتی و نویسنده رمان معروف کشتن مرغ مقلد بود. او در سفرهای اولیه به کانزاس همراه کاپوتی بود و به او در جلب اعتماد محلی‌ها کمک کرد. هارپر لی در فیلم به عنوان صدای وجدان کاپوتی عمل می‌کند و رفتارهای غیراخلاقی او را به چالش می‌کشد. حضور او تضاد جالبی با خودخواهی‌های کاپوتی ایجاد می‌کند.
۶. چرا کاپوتی بعد از نوشتن این کتاب دیگر نتوانست کار مهمی بنویسد؟
فرآیند نگارش این کتاب و درگیری عاطفی با قاتلان، روح کاپوتی را به طور کامل ویران کرد. عذاب وجدان ناشی از اعدام پری و استفاده ابزاری از او، او را به سمت افسردگی شدید برد. او سال‌های پایانی عمرش را در گرداب اعتیاد به الکل و مواد مخدر گذراند. در واقع او تمام انرژی خلاقانه و روانی خود را در این کتاب سوزاند.
۷. واکنش منتقدان به بازی هافمن در مقایسه با دیگر بازی‌هایش چه بود؟
منتقدان این بازی را نقطه اوج کارنامه بازیگری فیلیپ سیمور هافمن دانستند. اگرچه او در مگنولیا و لبوفسکی بزرگ درخشان بود، اما کاپوتی به او فرصت داد تا یک تنه فیلم را هدایت کند. این بازی ثابت کرد او توانایی اجرای نقش‌های اول بسیار سنگین را دارد. بازی او همچنان به عنوان یکی از بهترین بازی‌های بیوگرافیک تاریخ سینما شناخته می‌شود.
دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

11 دیدگاه

  1. سلام
    به نظر من این مطلب بدآموزی داره . هرچند شما آرزو کرده اید که نداشته باشه ولی اگه حتی بک نفر هم این شیوه رو بکاربگیره شما که نشرش کردید هم مسئولید.
    یه توصیه خواهرانه بود. موفق باشید

  2. بله من هم با نظر دوستمون (پاپیون) موافقم عموماً این سیستم به دریافت سیگنال از ماهواره های جی پی اس و پردازش آن می پردازد و هیچ گونه ارسالی ندارد.

  3. نه! به دستگاه GPS نمی‌گویند navigator! بلکه navigatorها از GPS استفاده می‌کنند.
    همچنین وقتی که دستگاه GPS ارسال سیگنال در همان حوزه فرکانسی دریافت بکند، می‌شود گفت GPS ارسال دارد، وگرنه ارسال رادیویی، نحو cheapتر و با range کمتر نسبت به استفاده از شبکه GSM و یا به قول شما GPRS است. که البته هیچ کدام از این روشها به درد جهانخواران جهت اطلاع از مکان استفاده کنندگان GPS نمی‌خورد!

  4. بستگی به نوع GPS که استفاده میکنید دارد. اگر منظور آن GPS که در تصویر بالا آمده باشد که به آن میگویند navigator و بله امکان ارسال موقعیت را ندارد.
    ولی انواعی که موقعیت خود را اعلام میکنند وجود دارد. و نخیر ضرورتی به وجود شبکه gsm یا gprs نیست. سیگنال رادیویی را میشود با گیرنده مربوط به خودش دریافت کرد. و بله انواعی که از شبکه مخابراتی استفاده کنند هم وجود دارد، بیشتر در مورد دزدگیرها.

  5. دستگاههای GPS امکان ارسال ندارند، مگر همانگونه که “یک فتحی” حدس زدند، از سیستم دیگری جهت ارسال اطلاعات مانند شبکه GSM موبایل استفاده شود.

  6. دوست عزیز GPS هم send داره هم receive و این یک مشکل خیلی بزرگ برای سیستم های امنیتی کشورهایی مثل ماست چون به راختی همه چیز به وسیله آمریکای جهان خوار تحت کنترله .

  7. من فکر می کنم دستگاه های دریافت کننده gps نباید ارسال اطلاعات داشته باشند، چون اگه اینجوری بود آمریکایی ها باید موقعیت هر کسی که از این دستگاه ها استفاده میکنه رو داشته باشند،
    این فرد باید از یک فرستنده اطلاعات هم استفاده کرده باشه مثلا با اینترنت موبایل !
    درسته؟
    پاسخ: مسلما

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]