بازی جولیان مور در نقش دکتر آلیس هاولند در فیلم Still Alice (2014) | آلزایمری، مستاصل، باهوش، رو-به-زوال، تاثربرانگیز

آشنایی با بیماری‌های زوال عقل و بازتاب آن‌ها در هنر نه تنها آموزنده، بلکه برای درک عمیق‌تر شفقت انسانی ضروری است. در این مقاله می‌خواهیم به بررسی خیره‌کننده بازی جولیان مور (Julianne Moore) در نقش دکتر آلیس هاولند در فیلم «هنوز آلیس» (Still Alice) بپردازیم؛ نقشی که سرانجام جایزه اسکار را برای او به ارمغان آورد و به عنوان یکی از دقیق‌ترین تصاویر سینمایی از بیماری آلزایمر شناخته می‌شود. چرا بازی مور در این نقش تا این حد تاثربرانگیز و واقعی است؟ چگونه او توانست روند دردناک از دست دادنِ خویشتن را در چشمانش به تصویر بکشد؟ ما قصد داریم ببینیم آلیس هاولند، استاد برجسته زبان‌شناسی، چگونه با کلماتی که تمام عمرش بودند و حالا او را ترک می‌کنند، روبرو می‌شود. آیا آلزایمر می‌تواند هویت یک انسان را به طور کامل نابود کند یا چیزی در اعماق روح باقی می‌ماند؟ با ما همراه باشید تا زوایای فنی و انسانی این بازی ماندگار را مرور کنیم.

شناسنامه اثر و معرفی شخصیت‌ها

فیلم «هنوز آلیس» (Still Alice) محصول سال ۲۰۱۴، به کارگردانی ریچارد گلاتزر و واش وستمورلند، بر اساس رمانی پرفروش به همین نام نوشته لیسا جنوا ساخته شده است. جولیان مور در نقش آلیس هاولند، استاد ۵۰ ساله زبان‌شناسی دانشگاه کلمبیا، بازی می‌کند که در اوج موفقیت حرفه‌ای و زندگی خانوادگی، متوجه می‌شود به نوع نادری از آلزایمر زودرس مبتلا شده است. الک بالدوین در نقش همسرش جان، و کریستن استوارت، کیت باسورث و هانتر پریش در نقش فرزندان او، لایه‌های عاطفی داستان را تکمیل می‌کنند. ریچارد گلاتزر، یکی از کارگردانان فیلم، خود در زمان ساخت فیلم به بیماری ALS مبتلا بود و با استفاده از دستگاه سخن‌گو با بازیگران ارتباط برقرار می‌کرد؛ موضوعی که حس و حال زوال جسمانی و روانی را در پشت صحنه بسیار واقعی‌تر کرده بود. جولیان مور برای این نقش تقریباً تمام جوایز مهم بازیگری سال از جمله اسکار، گلدن گلوب و بفتا را درو کرد. بازی او در این فیلم نه تنها یک نمایش هنری، بلکه یک سند انسانی درباره مواجهه با یکی از هولناک‌ترین بیماری‌های قرن حاضر است که هویت انسان را نشانه می‌رود.

داستان فیلم؛ وقتی حافظه خیانت می‌کند

داستان فیلم با جشن تولد ۵۰ سالگی آلیس آغاز می‌شود. او در اوج قدرت ذهنی است، اما به زودی متوجه فراموشی‌های کوچک و گیج‌کننده می‌شود؛ گم کردن کلمات در حین سخنرانی یا گم شدن در مسیر همیشگی دویدن در محوطه دانشگاه. پس از مراجعه به پزشک، تشخیص قطعی است: آلزایمر زودرس با منشأ ژنتیکی. این خبر مانند بمبی در زندگی آلیس و خانواده‌اش منفجر می‌شود، به ویژه وقتی می‌فهمند که احتمال انتقال این ژن به فرزندانشان ۵۰ درصد است. فیلم روند تدریجی سقوط آلیس را نشان می‌دهد؛ او شغلش را از دست می‌دهد، حافظه‌اش از اسامی فرزندانش پاک می‌شود و حتی توانایی‌های اولیه زندگی را از دست می‌دهد. در این میان، رابطه او با دختر کوچکش لیدیا (کریستن استوارت) که همیشه با او چالش داشت، به شکلی غیرمنتظره عمیق می‌شود. آلیس برای آینده‌ای که در آن دیگر خودش را نمی‌شناسد، ویدیویی ضبط می‌کند تا به خودش یادآوری کند چگونه به زندگی‌اش پایان دهد، اما با پیشرفت بیماری، او حتی نمی‌تواند دستورالعمل‌های خودش را دنبال کند. فیلم با تصویری از آلیس به پایان می‌رسد که دیگر نمی‌تواند صحبت کند، اما هنوز واژه «عشق» را درک می‌کند؛ پیامی که نشان می‌دهد هسته اصلی انسانیت حتی با نابودی مغز، پابرجاست.

جولیان مور و متد مطالعه آلزایمر زودرس

جولیان مور برای بازی در این نقش، ماه‌ها وقت صرف تحقیق میدانی کرد. او با انجمن آلزایمر تماس گرفت و با چندین زن مبتلا به آلزایمر زودرس ملاقات کرد. او در این جلسات به دقت به نحوه نگاه کردن، مکث‌های بین کلمات و حتی نحوه حرکت دست‌های آن‌ها توجه می‌کرد. مور می‌خواست از کلیشه‌های معمول سینمایی درباره «دیوانگی» پرهیز کند و به جای آن، «گیجیِ هوشمندانه» را به تصویر بکشد. او حتی تست‌های شناختی که از بیماران گرفته می‌شود را خودش انجام داد تا حس استرس و درماندگی در هنگام پاسخ ندادن به سوالات ساده را درک کند. یکی از جزئیات دقیقی که او در بازی‌اش گنجانده، «خیره شدن‌های ناگهانی» است؛ لحظاتی که آلیس گویی در یک خلأ فرو می‌رود و سپس به سختی به واقعیت بازمی‌گردد. مور در مصاحبه‌ای گفته بود که سخت‌ترین بخش کار، نشان دادنِ آگاهی آلیس از روندِ از دست دادنِ خودش بود. این آگاهیِ دردناک، وجه تمایز بازی اوست. او آلیس را به عنوان یک قربانی منفعل نشان نمی‌دهد، بلکه زنی را به تصویر می‌کشد که با تمام توان برای حفظ آخرین تکه‌های هویتش می‌جنگد.

زبان‌شناسی و پارادوکس کلمات گمشده در بازی مور

انتخاب حرفه آلیس به عنوان یک «زبان‌شناس» (Linguist)، هوشمندانه‌ترین بخش داستان است و جولیان مور از این پارادوکس به بهترین شکل استفاده کرده است. آلیس کسی است که تمام عمرش را صرف مطالعه چگونگی تولید زبان در مغز کرده و حالا همان عضو، در حال خیانت به اوست. مور در صحنه‌های کلاس درس، با تسلط و اعتماد به نفس کامل صحبت می‌کند، اما به تدریج شاهدیم که او برای پیدا کردن یک کلمه ساده مانند «لغت‌نامه»، دچار لکنت و مکث می‌شود. این تضاد، عمق فاجعه را بیشتر نشان می‌دهد. مور با مهارتی بی‌نظیر نشان می‌دهد که چگونه یک نابغه، در برابر سادگیِ کلمات ناتوان می‌شود. او از اپلیکیشن‌های لغت‌بازی در گوشی‌اش استفاده می‌کند تا مغزش را فعال نگه دارد و هر بار که در پیدا کردن یک کلمه شکست می‌خورد، مور آن حسِ «سقوط آزاد» را در چهره‌اش به نمایش می‌گذارد. برای آلیس، از دست دادن کلمات به معنای از دست دادن جهان است، زیرا او جهان را از طریق زبان درک می‌کرد. بازی مور در واقع مرثیه‌ای است برای زبانی که به تدریج به سکوت تبدیل می‌شود.

زوایای فنی؛ تغییر در میمیک و نگاه با پیشرفت بیماری

از نظر فنی، بازی جولیان مور در «هنوز آلیس» یک سیر تکاملی بصری دارد. در ابتدای فیلم، نگاه او نافذ، دقیق و متمرکز است. با پیشرفت بیماری، مور به تدریج عضلات صورتش را «شل‌تر» می‌کند و نگاهش حالتی «مات» و «بی‌تفاوت» به خود می‌گیرد. او حتی نحوه پلک زدنش را تغییر می‌دهد تا حس عدم تمرکز را القا کند. گریم فیلم نیز به او کمک کرده است؛ پوست او به تدریج رنگ‌پریده‌تر می‌شود و آن درخشش چشم‌هایش جای خود را به وحشتی پنهان می‌دهد. یکی از نکات فنی برجسته در بازی او، نحوه تعاملش با اشیاء است؛ در اواخر فیلم، او طوری به یک مسواک نگاه می‌کند که انگار وسیله‌ای از یک سیاره دیگر است. این «بیگانگی با اشیاء» با چنان ظرافتی اجرا شده که مخاطب را کاملاً متقاعد می‌کند. همچنین تغییر در تن صدا از یک صدای مقتدر و آکادمیک به یک صدای لرزان و در نهایت زمزمه‌های نامفهوم، نشان‌دهنده تسلط مور بر ابزارهای فیزیکی بازیگری‌اش است. او بدون استفاده از جلوه‌های ویژه، تنها با تکیه بر بدن و چهره‌اش، فرسایش یک انسان را بازسازی کرده است.

روابط خانوادگی؛ تقابل آلیس با فرزندان و همسرش

بازی مور در مواجهه با اعضای خانواده، ابعاد متفاوتی از شخصیت آلیس را نشان می‌دهد. در مقابل همسرش (الک بالدوین)، او سعی می‌کند تا حد ممکن ظاهر را حفظ کند و نشان دهد که هنوز همان زن باهوش سابق است. اما در مقابل دخترش لیدیا (کریستن استوارت)، آلیسِ واقعی‌تر و شکننده‌تری را می‌بینیم. لیدیا تنها کسی است که با آلیس مانند یک بیمار رفتار نمی‌کند، بلکه با او به عنوان یک انسانِ در حال تغییر برخورد می‌کند. سکانس‌هایی که آلیس دفترچه خاطرات لیدیا را می‌خواند و بعد فراموش می‌کند که آن را خوانده، نمونه‌ای از بازی عاطفی و پیچیده مور است؛ او همزمان هم مادر است، هم متجاوز به حریم خصوصی (به دلیل بیماری) و هم کودکی که نمی‌فهمد چه کرده است. تقابل او با دختر بزرگترش که باردار است و نگران انتقال ژن آلزایمر به فرزندش، لایه‌ای از گناه را به بازی مور اضافه می‌کند. او با چشمانش از فرزندانش عذرخواهی می‌کند که چنین ارثیه‌ای برایشان گذاشته است. این دینامیک‌های خانوادگی نشان می‌دهند که آلزایمر فقط بیماریِ یک فرد نیست، بلکه کل سیستم خانواده را به چالش می‌کشد.

ارتباط با علم؛ آلزایمر خانوادگی (FAD) و ابعاد ژنتیکی آن

فیلم به دقت به جنبه‌های علمی آلزایمر خانوادگی (Familial Alzheimer’s Disease) می‌پردازد. این نوع آلزایمر برخلاف نوع شایع که در سنین بالا رخ می‌دهد، ناشی از جهش‌های ژنتیکی خاص است و در سنین پایین‌تری بروز می‌کند. جولیان مور در صحنه‌هایی که پزشک در حال توضیح نتایج آزمایش ژنتیک است، به خوبی شوک و در عین حال درکِ علمی آلیس را نشان می‌دهد. او به عنوان یک دانشمند، مکانیسم تخریب مغزش را می‌فهمد و این موضوع رنج او را مضاعف می‌کند. فیلم به مفاهیمی چون «ذخیره شناختی» (Cognitive Reserve) اشاره دارد؛ اینکه افراد با تحصیلات بالا ممکن است علائم بیماری را دیرتر نشان دهند اما وقتی بیماری بروز می‌کند، با سرعت بیشتری پیشرفت می‌کند. بازی مور این «سقوط سریع» را به خوبی نشان می‌دهد. آلیسِ دانشمند، سعی می‌کند از روش‌های علمی برای مقابله با بیماری استفاده کند (مثل سوالات روزانه‌ای که از خودش می‌پرسد)، اما علم در برابر طبیعتِ تخریب‌گر مغز شکست می‌خورد. این جنبه علمی باعث شده تا بازی مور از یک ملودرام ساده به یک درام پزشکی-انسانی دقیق تبدیل شود که برای دانشجویان علوم اعصاب نیز قابل تامل است.

روان‌پزشکی؛ تحلیل مراحل سوگ و پذیرش در شخصیت آلیس

از منظر روان‌پزشکی، آلیس هاولند مراحل پنج‌گانه سوگ (انکار، خشم، چانه زدن، افسردگی و پذیرش) را در قبال «خودش» طی می‌کند. جولیان مور این مراحل را نه به صورت خطی، بلکه به صورت نوسانی بازی می‌کند. لحظاتی هست که او به شدت خشمگین است (مثلاً وقتی نمی‌تواند دستشویی را در خانه‌اش پیدا کند) و لحظاتی که در افسردگی مطلق فرو می‌رود. یکی از مهم‌ترین بخش‌های روان‌شناختی فیلم، تلاش آلیس برای «چانه زدن» با بیماری از طریق ضبط ویدئوی خودکشی است؛ تلاشی برای اینکه کنترل مرگش را وقتی کنترل زندگی‌اش را ندارد، در دست بگیرد. مور در آن ویدئو، آلیسی را نشان می‌دهد که هنوز «آلیس» است؛ باهوش، قاطع و منطقی. اما وقتی آلیسِ بیمار آن ویدئو را می‌بیند، ما تضاد هولناکی را شاهد هستیم. پذیرش نهایی در بازی مور، در آرامشِ تلخی که در انتهای فیلم بر چهره‌اش می‌نشیند، دیده می‌شود. او دیگر آلیسِ استاد دانشگاه نیست، اما هنوز موجودی است که محبت را حس می‌کند. این انتقال از هویتِ مبتنی بر «فکر» به هویتِ مبتنی بر «احساس»، جوهره تحلیل روان‌شناختی بازی اوست.

سوءبرداشت‌ها؛ تفاوت آلزایمر سینمایی با واقعیت بالینی

یک سوءبرداشت رایج در فیلم‌های مربوط به زوال عقل این است که بیمار همیشه در حالت پریشانی و فریاد زدن است. جولیان مور آگاهانه از این تصویر فاصله گرفته است. در واقعیت بالینی، بسیاری از بیماران آلزایمر دوره‌های طولانی از «خاموشی» و «سکوت» را تجربه می‌کنند. مور نشان می‌دهد که آلیس اغلب فقط «حاضر» است بدون اینکه «مشارکت» کند. سوءبرداشت دیگر این است که بیماران همه چیز را به یکباره فراموش می‌کنند، اما مور به درستی نشان می‌دهد که حافظه مانند یک پارچه پوسیده، تکه تکه از بین می‌رود؛ او ممکن است یک تئوری پیچیده را به یاد بیاورد اما نداند جوراب‌هایش کجاست. همچنین، فیلم به خوبی نشان می‌دهد که آلزایمر زودرس لزوماً با لرزش دست یا مشکلات جسمی همراه نیست (برخلاف پارکینسون)، بلکه یک فرسایشِ نرم و بی‌صداست. مور با پرهیز از اغراق‌های نمایشی، تصویری بسیار واقعی‌تر و به همین دلیل ترسناک‌تر از بیماری ارائه داده است. او به جای نشان دادنِ «دیوانگی»، «ناپدید شدنِ تدریجی» را بازی کرده است.

سکانس سخنرانی؛ اوج درخشش و استیصال آلیس

سکانس سخنرانی آلیس در انجمن آلزایمر، نقطه عطف بازی جولیان مور و قلب تپنده فیلم است. آلیس در حالی که از یک ماژیک هایلایت استفاده می‌کند تا خطوطی را که خوانده گم نکند، سخنرانی‌اش را ایراد می‌کند. او می‌گوید: «من رنج نمی‌برم، من در حال مبارزه هستم؛ مبارزه برای ماندن، برای در تماس ماندن با کسی که روزی بودم.» مور در این صحنه، تمامِ وقار و هوشِ باقی‌مانده آلیس را در صدایش جمع می‌کند. لرزش دستان او وقتی برگه‌ها به زمین می‌افتند و لبخند پیروزمندانه‌اش پس از تمام کردن سخنرانی، تماشاگر را به گریه می‌اندازد. او در این صحنه به همه یادآوری می‌کند که بیماران آلزایمر هنوز لایق احترام هستند و نباید با آن‌ها مثل اشیاء برخورد کرد. مور این سخنرانی را با نوعی «صراحتِ دردناک» اجرا می‌کند. این صحنه نه تنها به خاطر دیالوگ‌هایش، بلکه به خاطر بازی بدنی مور که نشان‌دهنده تمرکزِ بیش از حد یک ذهنِ در حال متلاشی شدن است، در تاریخ سینما ماندگار شده است. او ثابت می‌کند که آلیس هنوز «آنجاست»، حتی اگر پیوندهایش با دنیا ضعیف شده باشد.

تکنولوژی و یادآوری؛ نقش ابزارها در زندگی آلیس

فیلم به زیبایی نشان می‌دهد که چگونه آلیس از تکنولوژی (گوشی هوشمند، اپلیکیشن‌ها و ویدئو) به عنوان یک «مغز خارجی» استفاده می‌کند. جولیان مور در صحنه‌های ابتدایی با تسلط از گوشی‌اش استفاده می‌کند، اما به تدریج گوشی برای او به یک وسیله گیج‌کننده تبدیل می‌شود. این تغییر رابطه با تکنولوژی، استعاره‌ای از دور شدن او از تمدن و بازگشت به یک حالت بدوی است. او سوالاتی را در گوشی‌اش تنظیم کرده تا هر روز پاسخ دهد (نام دختر بزرگت؟ ماه تولدت؟). صحنه‌ای که او نمی‌تواند قفل گوشی را باز کند تا به سوالات پاسخ دهد، یکی از پراسترس‌ترین لحظات فیلم است. مور وحشتِ ناشی از «جا ماندن از جهان مدرن» را به خوبی منتقل می‌کند. تکنولوژی که قرار بود نجات‌دهنده او باشد، در نهایت به شاهدی بر زوال او تبدیل می‌شود. بازی مور نشان می‌دهد که وقتی حافظه داخلی از کار می‌افتد، حافظه خارجی هم بدونِ اپراتوری که آن را بفهمد، بی‌فایده است. این نگاه مدرن به بیماری، «هنوز آلیس» را به اثری برای دنیای امروز تبدیل کرده است.

میراث ماندگار؛ آلیس هاولند به عنوان نماد کرامت انسانی

میراث بازی جولیان مور در این فیلم، تغییر نگاه جهانی به بیماران آلزایمر است. او آلیس را به گونه‌ای بازی کرد که مخاطب به جای دلسوزیِ تحقیرآمیز، با او «همدلیِ محترمانه» می‌کند. آلیس هاولند به ما یادآوری می‌کند که ارزش یک انسان به نمرات دانشگاهی، جایگاه شغلی یا حتی حافظه‌اش نیست، بلکه به آن جرقه انسانی است که در عشق و ارتباط معنا می‌یابد. جولیان مور با این نقش، به یکی از بزرگترین معضلات پزشکی عصر ما چهره‌ای انسانی بخشید. او نشان داد که حتی وقتی کلمات می‌روند و خاطرات محو می‌شوند، «احساس» آخرین سنگری است که فرو نمی‌ریزد. سکانس فینال که در آن آلیس در پاسخ به داستان دخترش فقط می‌گوید «عشق»، عصاره تمام بازی مور است؛ بازگشت به ساده‌ترین و عمیق‌ترین مفهوم هستی. «هنوز آلیس» گواهی بر قدرت بازیگری است که می‌تواند از میان ویرانیِ مغز، شکوهِ روح را بیرون بکشد و به تماشاگر یادآوری کند که هر لحظه از آگاهی، چه هدیه بزرگی است.

جمع‌بندی نهایی

بازی جولیان مور در نقش دکتر آلیس هاولند، نمایشی بی‌بدیل از زوال تدریجی آگاهی و تلاش برای حفظ کرامت انسانی در مواجهه با آلزایمر زودرس است. مور با رویکردی علمی و در عین حال به غایت عاطفی، روند فروپاشی ذهن یک نابغه زبان‌شناسی را به تصویر می‌کشد که در آن کلمات، به عنوان ابزار اصلی درک جهان، یکی پس از دیگری محو می‌شوند. این نقش‌آفرینی که بر پایه تحقیقات دقیق بالینی بنا شده، فراتر از یک درام معمولی، به مانیفستی در ستایش «بودن» تبدیل می‌شود. مور به ما می‌آموزد که حتی وقتی حافظه خیانت می‌کند و هویتِ اجتماعی از بین می‌رود، جوهره انسانیت که در عشق و احساس ریشه دارد، تا آخرین لحظه باقی می‌ماند.

سوالات رایج

۱. آیا آلزایمر زودرس واقعاً به همان شکلی است که در فیلم نشان داده شده؟
بله، فیلم «هنوز آلیس» به دلیل دقت بالای علمی‌اش در نمایش آلزایمر زودرس (Early-onset Alzheimer’s) مورد تحسین پزشکان قرار گرفته است. این نوع آلزایمر معمولاً بین سنین ۳۰ تا ۶۰ سالگی بروز می‌کند و منشأ ژنتیکی قوی‌تری نسبت به نوع شایع آن دارد. علائم اولیه مانند گم کردن مسیرها و فراموشی کلمات دقیقاً همان‌طور است که جولیان مور بازی کرده است. فیلم به خوبی نشان می‌دهد که برخلاف تصور عموم، این بیماری فقط مختص افراد بسیار مسن نیست.
۲. جولیان مور برای درک بهتر نقش با چه کسانی ملاقات کرد؟
او با تعدادی از زنان مبتلا به آلزایمر زودرس در مراحل مختلف بیماری مصاحبه کرد تا جزئیات رفتاری آن‌ها را شکار کند. همچنین او با پزشکان متخصص مغز و اعصاب و محققان انجمن آلزایمر گفتگو کرد تا روند علمی تخریب حافظه را بفهمد. او حتی از بیماران خواست تا نحوه استفاده‌شان از وسایل روزمره را به او نشان دهند. این تحقیقات گسترده باعث شد که بازی او از سطح یک تقلید ساده به یک بازسازی عمیق و واقعی تبدیل شود.
۳. آیا ژن آلزایمر که در فیلم مطرح می‌شود (APOE4) واقعی است؟
بله، ژن‌هایی مانند Presenilin 1 و Presenilin 2 که در فیلم به آن‌ها اشاره می‌شود، از عوامل اصلی آلزایمر زودرس خانوادگی هستند. فیلم به درستی احتمال ۵۰ درصدی انتقال این ژن به فرزندان را بیان می‌کند که یکی از تلخ‌ترین جنبه‌های این بیماری است. این موضوع باعث می‌شود که فرزندان آلیس در فیلم با یک بحران اخلاقی و وجودی بزرگ روبرو شوند؛ اینکه آیا می‌خواهند بدانند این ژن را دارند یا نه. این دقت در جزئیات ژنتیکی، بار علمی فیلم را بسیار بالا برده است.
۴. سکانس ضبط ویدئو توسط آلیس چه معنایی در روند بیماری دارد؟
این سکانس نشان‌دهنده «اراده پیشین» آلیس برای حفظ کرامت خود است؛ او می‌خواهد قبل از اینکه به طور کامل هویتش را از دست بدهد، به زندگی‌اش پایان دهد. اما طنز تلخ و تراژیک ماجرا اینجاست که وقتی زمان اجرای آن می‌رسد، او دیگر آنقدر هوشیار نیست که حتی دستورالعمل‌های خودش را بفهمد. این صحنه نشان می‌دهد که آلزایمر چگونه حتی اراده انسان برای مرگِ خودخواسته را هم سلب می‌کند. جولیان مور در این صحنه تضاد بین «آلیسِ آگاه» و «آلیسِ بیمار» را به شکلی تکان‌دهنده نمایش می‌دهد.
۵. چرا رابطه آلیس با دختر کوچکش (لیدیا) در طول بیماری بهتر می‌شود؟
لیدیا به دلیل روحیه هنری و بازیگری‌اش، نسبت به سایر اعضای خانواده که نگاهی منطقی و آکادمیک دارند، با احساسات آلیس بهتر ارتباط برقرار می‌کند. او به جای اصلاح کردنِ دائمی اشتباهات آلیس، سعی می‌کند در دنیایِ جدید او با او همراه شود. این نزدیکی نشان می‌دهد که با از بین رفتنِ منطق، زبانِ هنر و احساس به تنها راه ارتباطی باقی‌مانده تبدیل می‌شود. کریستن استوارت و جولیان مور این رابطه تکامل‌یافته را با ظرافت زیادی بازی کرده‌اند.
۶. جولیان مور چگونه تغییرات فیزیکی آلیس را در طول فیلم نشان داد؟
او از تغییرات بسیار ظریف در میمیک صورت، نحوه فوکوس چشم‌ها و حتی لحن صدا استفاده کرد. در ابتدای فیلم او بسیار آراسته و با گام‌های محکم حرکت می‌کند، اما در اواخر فیلم، بدنش حالتی افتاده پیدا می‌کند و حرکاتش نامطمئن می‌شود. مور حتی نحوه پلک زدن و واکنش به محرک‌های محیطی را کندتر کرد تا ذهنِ کُند شده آلیس را بازنمایی کند. این تغییرات فیزیکی بدون نیاز به گریم‌های اغراق‌آمیز، تنها با هنرِ بدنِ بازیگر انجام شد.
۷. تاثیر این فیلم بر آگاهی‌رسانی درباره آلزایمر چه بود؟
«هنوز آلیس» به یکی از مهم‌ترین ابزارهای آموزشی و آگاهی‌رسانی برای انجمن‌های آلزایمر در سراسر جهان تبدیل شد. بازی جولیان مور باعث شد تا انگ (Stigma) و شرمِ ناشی از این بیماری کاهش یابد و مردم درک کنند که بیماران هنوز لایق محبت و احترام هستند. این فیلم بودجه‌های تحقیقاتی زیادی را به سمت مطالعه آلزایمر زودرس سوق داد. آلیس هاولند به چهره‌ای برای تمام کسانی تبدیل شد که در سکوت با این بیماری مبارزه می‌کنند.
دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

8 دیدگاه

  1. خوشحالم که وبلاگ نویس محبوبم اینقدر منطقی در باره چلسی قضاوت می کند و مثل عوام اسیر محل تولد مربی حرفه ای آن نمیشود. دقیقا حرفتان را می پذیرم چلسی به واقع بد شانس ترین تیم در باشگاه های اروپاست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]