بازی کاترین هپبورن در نقش اِتل ثایر در فیلم On Golden Pond (1981) | پیر، مهربان، صبور، وفادار، صمیمی

بررسی یکی از انسانی‌ترین و لطیف‌ترین بازی‌های تاریخ سینما، نه تنها برای منتقدان، بلکه برای هر کسی که به مفهوم پیری و عشق پایدار اهمیت می‌دهد، ضروری است. در این مقاله می‌خواهیم بازی درخشان کاترین هپبورن (Katharine Hepburn) در نقش «اِتل ثایر» (Ethel Thayer) در فیلم «روی گلدن پاند» (On Golden Pond) محصول 1981 را بررسی کنیم. این نقش‌آفرینی که آخرین اسکار هپبورن را برای او به ارمغان آورد، افزاینده دانش ما در مورد چگونگی نمایش صمیمیت و صبر در سنین کهنسالی است. هپبورن در این اثر، مادری پیر، مهربان، صبور و به شدت وفادار را ایفا می‌کند که تکیه‌گاه همسر بدقلق و رو به زوال خود است. آیا اتل ثایر صرفاً یک زن فداکار سنتی است یا قدرتی پنهان در پس لبخندهای مهربانش نهفته است؟ چطور هپبورن توانست از کلیشه‌های نقش‌های مقتدر قبلی‌اش فاصله بگیرد و به چنین صمیمیتی دست یابد؟ با هم سفر احساسی این شخصیت را در یکی از زیباترین تابستان‌های سینما مرور می‌کنیم تا راز ماندگاری این بازی صمیمی را کشف کنیم.

فهرست مطالب

شناسنامه اثر و همکاری‌های تاریخی

فیلم «روی گلدن پاند» (On Golden Pond) محصول سال 1981 میلادی، درامی خانوادگی و لطیف به کارگردانی مارک رایدل است. فیلمنامه این اثر توسط ارنست تامپسون بر اساس نمایشنامه‌ای از خودش نوشته شده است. این فیلم به عنوان یکی از مهم‌ترین اتفاقات تاریخ هالیوود شناخته می‌شود، زیرا دو غول بازیگری، کاترین هپبورن و هنری فوندا (Henry Fonda)، برای اولین و تنها بار در مقابل هم قرار گرفتند. همچنین جین فوندا، دختر هنری فوندا، در این فیلم نقش دختر خانواده را بازی می‌کند که تضادهای واقعی زندگی شخصی آن‌ها به فیلم عمق عجیبی بخشیده است. فیلمبرداری در لوکیشن‌های زیبای نیوهمپشایر انجام شد و توانست اتمسفری آرام و در عین حال غم‌انگیز ایجاد کند. موسیقی متن ملایم دیوید گروسمن نیز به خوبی با فضای فیلم هماهنگ است. «روی گلدن پاند» نامزد ده جایزه اسکار شد و سه جایزه اصلی شامل بهترین بازیگر نقش اول مرد، بهترین بازیگر نقش اول زن و بهترین فیلمنامه اقتباسی را کسب کرد. این فیلم در زمان اکران به دومین فیلم پرفروش سال تبدیل شد که برای یک درام آرام، موفقیتی خیره‌کننده بود. این اثر را می‌توان وصیت‌نامه هنری نسل طلایی هالیوود دانست.

خلاصه داستان: تابستانی برای آشتی و وداع

داستان درباره یک زوج سالخورده به نام‌های نورمن و اتل ثایر است که طبق عادت هر ساله، تابستان خود را در کلبه ساحلی‌شان کنار دریاچه «گلدن پاند» می‌گذرانند. نورمن که در آستانه ۸۰ سالگی است، با مشکل قلبی و زوال حافظه دست و پنجه نرم می‌کند و همین موضوع او را بدخلق و بدبین کرده است. اتل با صبر و عشقی بی‌پایان، سعی می‌کند نورمن را سرزنده نگه دارد و با ترس او از مرگ مقابله کند. دخترشان، چلسی، که رابطه‌ای سرد و پرتنش با پدرش دارد، به همراه نامزد جدیدش و پسر او، بیلی، به دیدن آن‌ها می‌آیند. چلسی از پدر و مادرش می‌خواهد که بیلی را در طول تابستان نزد خود نگه دارند تا او و نامزدش به سفر بروند. حضور این نوجوان در ابتدا برای نورمن سخت است، اما به تدریج رابطه‌ای صمیمانه بین آن‌ها شکل می‌گیرد که باعث می‌شود نورمن دوباره با زندگی آشتی کند. در همین حین، اتل تلاش می‌کند تا شکاف بین چلسی و نورمن را پر کند. تابستان می‌گذرد و پس از رفتن بیلی و چلسی، نورمن دچار یک حمله قلبی شدید می‌شود اما به سلامت از آن عبور می‌کند. فیلم با صحنه‌ای به پایان می‌رسد که اتل و نورمن، با آگاهی از اینکه شاید این آخرین تابستان آن‌ها باشد، به تماشای مرغ‌های غواص در دریاچه می‌نشینند.

شخصیت اتل ثایر؛ لنگرگاه آرامش در طوفان پیری

شخصیت اتل ثایر در بازی کاترین هپبورن، نمونه‌ای بی‌بدیل از یک زن «مهربان» و «صبور» است که با تمام وجود برای حفظ خانواده‌اش می‌جنگد. او برخلاف نقش‌های مقتدر قبلی هپبورن، قدرتش را در سکوت و همراهی نشان می‌دهد. اتل لنگرگاهی است که کشتی شکسته نورمن را در طوفان‌های روانی پیری نگه داشته است. هپبورن با ظرافتی شگفت‌انگیز، انرژی و نشاطی را به اتل بخشیده که در تضاد با افسردگی نورمن است. او با کلمات محبت‌آمیز، اما قاطع، نورمن را وادار می‌کند تا با دنیای بیرون ارتباط برقرار کند. وفاداری او به همسرش، یک وفاداری کورکورانه نیست، بلکه انتخابی آگاهانه برای عشق ورزیدن در سخت‌ترین شرایط است. هپبورن در این نقش، صمیمیتی را به نمایش می‌گذارد که مخاطب را به یاد مادربزرگ‌های مهربان می‌اندازد؛ کسی که همیشه نگران است اما نگرانی‌اش را به آرامش تبدیل می‌کند. او در عین حال، زنی است که طبیعت را دوست دارد و از جزئیات کوچک زندگی مثل صدای پرندگان لذت می‌برد. این بازی لایه‌بردار، چهره‌ای انسانی و بسیار ملموس از هپبورن به یادگار گذاشته است.

هنری فوندا و کاترین هپبورن؛ اولین و آخرین دیدار

یکی از شگفتی‌های فیلم، همکاری این دو اسطوره است که در تمام طول عمر حرفه‌ای‌شان هرگز با هم کار نکرده بودند. کاترین هپبورن در اولین روز فیلمبرداری، کلاه قدیمی مورد علاقه اسپنسر تریسی را به هنری فوندا هدیه داد که به عنوان نشانه‌ای از احترام و دوستی تلقی شد. شیمی بین آن‌ها در فیلم به قدری واقعی است که گویی واقعاً ۴۸ سال با هم زندگی کرده‌اند. هنری فوندا که در آن زمان به شدت بیمار بود (او مدت کوتاهی پس از بردن اسکار درگذشت)، تمام ضعف و رنج واقعی‌اش را در نقش نورمن ریخت. هپبورن در مقابل او، نقش یک محافظ را بازی می‌کرد که نه تنها در فیلم، بلکه در پشت صحنه هم مراقب او بود. نگاه‌های پر از معنای اتل به نورمن، بازتاب‌دهنده احترامی است که هپبورن برای فوندا قائل بود. این تقابل دو سبک متفاوت بازیگری؛ سبک کلاسیک و مقتدر هپبورن در برابر سبک متین و عمیق فوندا؛ منجر به خلق یکی از صادقانه‌ترین زوج‌های تاریخ سینما شد. آن‌ها بدون نیاز به کلمات اضافه، تمام تاریخچه یک زندگی مشترک را در سکوت‌هایشان به تصویر کشیدند.

جین فوندا و لایه‌های واقعی رابطه پدر و دختر

حضور جین فوندا در نقش چلسی، لایه‌ای از واقع‌گرایی تلخ به فیلم اضافه کرده است. رابطه چلسی و نورمن در فیلم، بازتابی از رابطه واقعی و پرفراز و نشیب جین و هنری فوندا در دنیای واقعی بود. اتل در این میان، نقش میانجی را بازی می‌کند؛ نقشی که کاترین هپبورن با درایت آن را ایفا کرد. در سکانسی که چلسی با اتل درباره سختی‌های رابطه‌اش با پدر صحبت می‌کند، هپبورن با جمله‌ای تکان‌دهنده می‌گوید: «او دارد سعی می‌کند… او پیر است و می‌ترسد». این دیالوگ نه تنها برای شخصیت چلسی، بلکه شاید برای خودِ جین فوندا هم پیامی داشت. هپبورن در پشت صحنه تلاش می‌کرد تا این دو را به هم نزدیک‌تر کند. سکانس سیلی خوردن چلسی از اتل، یکی از تنش‌زاترین لحظات فیلم است که نشان می‌دهد اتل با وجود مهربانی، در دفاع از کیان خانواده‌اش چقدر جدی است. این درهم‌تنیدگی واقعیت و سینما باعث شده تا بازی هپبورن در این بخش‌ها، عمقی فراتر از یک فیلمنامه معمولی پیدا کند.

طبیعت گلدن پاند به مثابه یک بازیگر

دریاچه گلدن پاند در فیلم صرفاً یک لوکیشن نیست، بلکه بازتابی از وضعیت روحی شخصیت‌هاست. کاترین هپبورن در این فیلم پیوند عمیقی با طبیعت دارد. او را اغلب در حال چیدن توت، پیاده‌روی در جنگل یا تماشای دریاچه می‌بینیم. اتل ثایر با طبیعت هماهنگ است و پیری را بخشی از چرخه طبیعی حیات می‌بیند، برخلاف نورمن که از تغییرات فصول و گذر زمان می‌ترسد. هپبورن با بازی پرنشاط خود در محیط‌های باز، نشان می‌دهد که روح انسان می‌تواند حتی در یک بدن پیر، جوان باقی بماند. فیلمبرداری با استفاده از نورهای گرم خورشید در حال غروب، استعاره‌ای از سال‌های پایانی زندگی این زوج است. اتل در میان این طبیعت، نماد استواری و رویش دوباره است. علاقه او به مرغ‌های غواص (Loons) و تلاشش برای شنیدن صدای آن‌ها، نشان‌دهنده اشراف او به زیبایی‌های کوچک زندگی است که دیگران نادیده می‌گیرند. هپبورن با این نقش، به ما می‌آموزد که چگونه با محیط اطرافمان به صلح برسیم.

هنر صبوری؛ روان‌شناسی مراقبت از بیمار سالمند

بازی هپبورن در «روی گلدن پاند» می‌تواند یک کلاس درس برای پرستاران و همراهان بیماران سالمند باشد. او با نورمن که مدام حرف‌های نیش‌دار می‌زند و با فراموشی دست و پنجه نرم می‌کند، با صبر و طنز برخورد می‌کند. او می‌داند که بدخلقی نورمن از ترس است، نه از بدجنسی. هپبورن این صبوری را بدون اینکه شخصیت اتل را ضعیف یا قربانی نشان دهد، ایفا می‌کند. او جایی که لازم است به نورمن تشر می‌زند و جایی که لازم است او را در آغوش می‌گیرد. این تعادل بین اقتدار و مهربانی، از اتل یک شخصیت «صمیمی» و قابل احترام ساخته است. او به خوبی نشان می‌دهد که مراقبت از یک همسر پیر، یک وظیفه نیست، بلکه تداوم یک تعهد عاشقانه است. هپبورن در صحنه‌ای که نورمن در جنگل گم می‌شود و با ترس بازمی‌گردد، با چنان آرامشی او را می‌پذیرد که تمام اضطراب صحنه فروکش می‌کند. این هنر صبوری، والاترین ویژگی انسانی است که هپبورن در این فیلم به تصویر کشیده است.

تغییر سبک بازیگری هپبورن در دهه هشتاد

کاترین هپبورن در این فیلم نشان داد که چگونه یک بازیگر بزرگ می‌تواند با تغییر زمانه، سبک خود را به‌روز کند. او که در دهه‌های چهل و پنجاه به بازی‌های سریع، پردیالوگ و مقتدرانه مشهور بود، در «روی گلدن پاند» به سبکی مینیمال و درونی روی آورد. لرزش‌های دست و سر او، که ناشی از بیماری عصبی واقعی‌اش (Essential tremor) بود، در این فیلم نه تنها پنهان نشد، بلکه به بخشی از شخصیت اتل ثایر تبدیل گشت. او از این ضعف جسمانی برای نشان دادن شکنندگی و در عین حال مقاومت شخصیت استفاده کرد. بیان او در این فیلم آرام‌تر و آهنگین‌تر است. او دیگر نیازی به فریاد زدن برای دیده شدن ندارد؛ حضور او در قاب دوربین به تنهایی کافی است. این پختگی در بازیگری نشان‌دهنده هوش سرشار هپبورن در درک مدیوم سینما در سنین کهنسالی است. او ثابت کرد که بازیگری در دهه هشتم زندگی، می‌تواند به مراتب تاثیرگذارتر و انسانی‌تر از دوران جوانی باشد.

نمادشناسی مرغ‌های غواص در زندگی اتل

مرغ‌های غواص (Loons) در دریاچه گلدن پاند، نماد اصلی وفاداری و پیوند خانوادگی هستند. اتل در طول فیلم مدام به دنبال شنیدن صدای آن‌هاست و از بازگشت آن‌ها به دریاچه خوشحال می‌شود. این پرندگان که معمولاً جفت‌های وفاداری هستند، بازتابی از رابطه خود اتل و نورمن می‌باشند. کاترین هپبورن با چنان شوقی درباره این پرندگان صحبت می‌کند که گویی آن‌ها دوستان قدیمی‌اش هستند. در سکانس پایانی، وقتی مرغ‌های غواص برای خداحافظی صدا می‌دهند، اتل با نگاهی پر از معنا به آن‌ها می‌نگرد. این پرندگان نماد بقای عشق در گذر زمان هستند. هپبورن با استفاده از این المان نمادین، توانست به مفهوم «وفاداری» در زندگی مشترک، بعدی شاعرانه ببخشد. او به ما نشان می‌دهد که مانند این پرندگان، انسان‌ها نیز باید خانه‌ای برای روح خود بیابند و به کسانی که دوستشان دارند بازگردند، حتی وقتی زمستانِ زندگی نزدیک است.

میراث فیلم در سینمای خانوادگی

«روی گلدن پاند» پس از اکران به یک پدیده فرهنگی تبدیل شد. این فیلم راه را برای ساخت درام‌هایی درباره سالمندان و روابط بین‌نسلی هموار کرد. بازی کاترین هپبورن به عنوان استانداردی برای نقش‌های «مادر بزرگ» در سینما تثبیت شد. این فیلم به جامعه نشان داد که زندگی سالمندان می‌تواند سرشار از درام، عشق و ماجراجویی باشد و نباید آن‌ها را به حاشیه راند. میراث این فیلم در سینمای امروز، در آثاری که به موضوع زوال عقل و عشق در کهنسالی می‌پردازند، دیده می‌شود. هپبورن با این نقش، به مخاطبان جوان‌تر آموخت که پشت چهره‌های چروکیده، قصه‌هایی بزرگ و قلب‌هایی تپنده وجود دارد. فیلم همچنین باعث شد تا گردشگری در منطقه دریاچه‌های نیوهمپشایر رونق بگیرد، زیرا مردم می‌خواستند فضایی را که اتل و نورمن در آن عاشقانه زیسته بودند، از نزدیک ببینند. این اثر همچنان یکی از محبوب‌ترین فیلم‌ها برای تماشای خانوادگی در ایام تعطیلات است.

اسکار چهارم؛ ثبت رکورد تاریخی هپبورن

کاترین هپبورن برای بازی در این فیلم، چهارمین جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن را دریافت کرد. این یک رکورد بی‌نظیر بود که هنوز توسط هیچ بازیگر دیگری (زن یا مرد) شکسته نشده است. این جایزه نه تنها برای بازی درخشان او در نقش اتل، بلکه به نوعی بزرگداشت یک عمر فعالیت هنری و ایستادگی او در صنعت سینما بود. او در زمان دریافت این اسکار ۷۴ ساله بود. جالب است که او طبق معمول در مراسم شرکت نکرد، اما پیامی فرستاد که در آن از عوامل فیلم تشکر کرده بود. منتقدان معتقد بودند که او در این فیلم، عصاره تمام دانش بازیگری‌اش را به نمایش گذاشته است. این موفقیت ثابت کرد که کاترین هپبورن «پیر» نشد، بلکه «کلاسیک» شد. اسکار چهارم او، مهری بود بر جایگاه او به عنوان بزرگترین بازیگر زن تاریخ سینمای آمریکا. او نشان داد که با حفظ وقار و انتخاب‌های هوشمندانه، می‌توان تا آخرین لحظه در اوج باقی ماند.

پیام نهایی فیلم در مورد گذر زمان

پیام نهایی «روی گلدن پاند» و بازی کاترین هپبورن، پذیرش متواضعانه زندگی و مرگ است. اتل ثایر به ما می‌آموزد که زمان را نمی‌توان متوقف کرد، اما می‌توان آن را با عشق پر کرد. او در انتهای فیلم، با وجود حمله قلبی نورمن، همچنان امیدوار به آینده است. فیلم با این ایده به پایان می‌رسد که هر لحظه زندگی، مانند تابستانی در کنار گلدن پاند، ارزشمند و تکرارنشدنی است. هپبورن با آن لبخند نهایی و نگاه خیره به دریاچه، به مخاطب آرامش می‌دهد. او نشان می‌دهد که وفاداری و مهربانی، تنها چیزهایی هستند که در برابر فرسایش زمان مقاومت می‌کنند. «روی گلدن پاند» فیلمی است درباره بخشش؛ بخشش خودمان، بخشش والدینمان و بخشش زندگی بابت تمام سختی‌هایش. اتل ثایر یادآور این است که در انتهای مسیر، آنچه باقی می‌ماند، نه افتخارات و ثروت، بلکه خاطره دست‌هایی است که در لحظات تنهایی، ما را رها نکردند.

جمع‌بندی نهایی

بازی کاترین هپبورن در فیلم «روی گلدن پاند» یکی از صمیمانه‌ترین و انسانی‌ترین تجلیات هنر بازیگری در قرن بیستم است. او در نقش اتل ثایر، تصویری جاودانه از وفاداری، صبر و مهربانی را ترسیم کرد که فراتر از زمان و مکان است. تقابل او با هنری فوندا در غروب زندگی‌شان، لحظه‌ای نادر در تاریخ سینما را رقم زد که در آن واقعیت و نمایش به هم گره خوردند. هپبورن با این نقش ثابت کرد که قدرت واقعی نه در فریادهای بلند، بلکه در نجواهای عاشقانه و ایستادگی صبورانه در کنار عزیزان است. اتل ثایر یادآور این حقیقت بزرگ است که عشق، تنها پناهگاه امن انسان در برابر گذر بی‌رحمانه زمان و ترس از ناشناخته‌هاست.

سوالات رایج (Smart FAQ)

1. آیا دریاچه «گلدن پاند» یک مکان واقعی در نیوهمپشایر است؟
خیر، نام «گلدن پاند» برای فیلم و نمایشنامه ابداع شده است، اما فیلمبرداری در دریاچه «اسکوآم» (Squam Lake) در نیوهمپشایر انجام شد. این منطقه به دلیل آرامش، مناظر بکر و حضور مرغ‌های غواص مشهور است و پس از موفقیت فیلم به یک مقصد گردشگری محبوب تبدیل شد. بسیاری از کلبه‌ها و مناظری که در فیلم می‌بینید هنوز هم به همان شکل حفظ شده‌اند. انتخاب این مکان به دلیل شباهت زیادش به توصیفات ارنست تامپسون از فضای رویایی و نوستالژیک داستان بود.
2. چرا لرزش دست و سر کاترین هپبورن در این فیلم تا این حد مشهود است؟
هپبورن به بیماری «لرزش اساسی» (Essential tremor) مبتلا بود که یک اختلال عصبی موروثی است و باعث لرزش غیرارادی می‌شود. او در طول سال‌ها سعی می‌کرد این موضوع را با حرکات سریع یا زاویه‌های دوربین مخفی کند، اما در این فیلم تصمیم گرفت آن را بپذیرد. این لرزش به طبیعی‌تر شدن نقش یک زن پیر کمک کرد و به شخصیت اتل واقع‌گرایی بیشتری بخشید. هپبورن هرگز اجازه نداد این بیماری مانع از فعالیت هنری‌اش شود و تا آخرین فیلم‌هایش با آن کنار آمد.
3. داستان کلاه اسپنسر تریسی که هپبورن به هنری فوندا داد چه بود؟
اسپنسر تریسی عشق بزرگ زندگی کاترین هپبورن بود و هپبورن کلاه محبوب او را سال‌ها نزد خود نگه داشته بود. او در اولین روز فیلمبرداری «روی گلدن پاند»، این کلاه را به هنری فوندا هدیه داد و از او خواست که در فیلم آن را بر سر بگذارد. این حرکت نمادی از انتقال میراث بازیگری و نشان‌دهنده اعتماد عمیق هپبورن به فوندا بود. هنری فوندا در اکثر صحنه‌های فیلم همان کلاه را بر سر دارد که معنای عاطفی خاصی به نقش او بخشیده است.
4. آیا هنری فوندا پیش از مرگش توانست جایزه اسکار این فیلم را دریافت کند؟
بله، هنری فوندا در سال ۱۹۸۲ برنده اسکار بهترین بازیگر مرد شد، اما به دلیل بیماری شدید نتوانست در مراسم شرکت کند. دخترش، جین فوندا، جایزه را به نیابت از او دریافت کرد و به خانه برد تا به پدرش تقدیم کند. هنری فوندا تنها چند ماه پس از دریافت این جایزه در سن ۷۷ سالگی درگذشت. این اسکار تنها جایزه رقابتی او در طول دوران طولانی حرفه‌ای‌اش بود که به نوعی قدردانی نهایی سینما از او محسوب می‌شد.
5. رابطه کاترین هپبورن با نوجوان بازیگر فیلم (بیلی) چگونه بود؟
هپبورن با داگ مک‌کئون (بازیگر نقش بیلی) بسیار صمیمی بود و در پشت صحنه مانند یک معلم بازیگری با او رفتار می‌کرد. او به داگ یاد داد که چگونه در صحنه‌های قایق‌سواری تسلط داشته باشد و حتی در صحنه‌ای که بیلی باید در آب شیرجه می‌زد، هپبورن خودش (در آن سن) ابتدا شیرجه زد تا به او نشان دهد ترسی ندارد. این روحیه جسورانه هپبورن باعث شد تا بازیگر جوان فیلم احساس راحتی کند و شیمی خوبی بین آن‌ها شکل بگیرد. هپبورن معتقد بود که انرژی جوانان برای سرزنده ماندن بازیگران قدیمی ضروری است.
6. چرا فیلم «روی گلدن پاند» در زمان خود فروش بسیار بالایی داشت؟
موفقیت تجاری فیلم غیرمنتظره بود، زیرا در دوران شکوفایی فیلم‌های اکشن و بلاک‌باسترها ساخته شد. دلیل اصلی فروش بالای آن، پرداختن به موضوعاتی مثل شکاف نسل‌ها، پیری و آشتی خانوادگی بود که برای قشر وسیعی از مخاطبان جذابیت داشت. همچنین حضور همزمان سه ستاره از دو نسل متفاوت (هپبورن، هنری فوندا و جین فوندا) کنجکاوی زیادی ایجاد کرده بود. فیلم به مردم یادآوری کرد که سینما هنوز هم می‌تواند با داستان‌های ساده و انسانی، قلب‌ها را تسخیر کند و نیازی به جلوه‌های ویژه ندارد.
7. چه کسی پیشنهاد ساخت این فیلم را داد و انگیزه او چه بود؟
جین فوندا محرک اصلی ساخت این فیلم بود؛ او حق امتیاز نمایشنامه را خرید تا فرصتی فراهم کند تا با پدرش در یک فیلم بازی کند. جین می‌خواست از این طریق رابطه‌ی تیره و دشوار خود با پدرش را در قالب هنر ترمیم کند و به او ادای احترام نماید. او معتقد بود کاترین هپبورن تنها کسی است که می‌تواند نقش مقابل پدرش را به درستی ایفا کند. این انگیزه شخصی باعث شد تا فیلم دارای روحی صادقانه باشد که مخاطبان به خوبی آن را حس کردند.
دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

8 دیدگاه

  1. باابراز سلام وخسته نباشید خدمت همه دوستان که در این سایت همکار میباشند من تیم ملی فرانسه را دوست دارم و از جمله تیم های باشگاهی اروپا تیم ارسنال انگلستان را دوست وبازیکن مورد نظرم تری هانری از فرانسه میباشد

  2. سلام
    ببخشید اینجا جاش نیست ولی از جستجو نتیجه ای نگرفتم.
    چند وقت پیش لینکی به یکی از دوستان وبلاگی در ستون کناری داده بودید که شبکه ای اجتماعی برای سفر را معرفی کرده بود.
    به این صورت که عضو سایت که میشدید و امکانات خود را برای اینکه به اعضا در سفرشان چه کمکی می توانید بکنید اعلام میکردید.
    اگر خاطرتان هست، لطفاً لینک را مجدد اعلام کنید.
    خیلی ممنون

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]