بازی اینگرید برگمن در نقش شارلوت آندرگاست در فیلم Autumn Sonata (1978) | سرد، مادرانه، هنرمند، پشیمان، کوبنده
تماشای آثار کلاسیک سینما همواره یکی از جذابترین راهها برای درک عمیقتر روان انسان و هنر بازیگری است. آشنایی با جزئیات نقشآفرینیهای بزرگ نهتنها دانشی کاربردی در حوزه سینما به ما میدهد، بلکه پنجرهای رو به تحلیل رفتارهای پیچیده بشری میگشاید. در این مقاله میخواهیم بازی بینظیر اینگرید برگمن (Ingrid Bergman) در نقش شارلوت آندرگاست در فیلم سونات پاییزی (Autumn Sonata) محصول سال ۱۹۷۸ را بررسی کنیم و ببینیم چگونه این ستاره سوئدی توانست یکی از تلخترین و در عین حال واقعیترین پرترههای یک مادر هنرمند را خلق کند. آیا واقعاً بازی او در این فیلم بازتابی از زندگی شخصی خودش بود؟ چرا تقابل او با اینگمار برگمن (Ingmar Bergman) در این پروژه تا این حد جنجالی شد؟ آیا پشیمانی و سردی جاری در بازی او، ریشه در واقعیتهای تلخ پشت صحنه داشت؟ با ما همراه باشید تا زوایای پنهان این شاهکار سینمایی را موشکافی کنیم.
فهرست مطالب
- ۱. شناسنامه کامل فیلم سونات پاییزی
- ۲. خلاصه مفصل و تحلیل خط داستانی اثر
- ۳. زوایای فنی بازیگری و تقابل متد هالیوود با سینمای سوئد
- ۴. ریشههای تاریخی و بستر فرهنگی سینمای آپارتمانی
- ۵. تحلیل روانشناختی رابطه سرد مادر و دختر
- ۶. تنشهای شدید پشتصحنه میان دو برگمن بزرگ
- ۷. بازتاب در رسانهها و تاثیر فیلم بر جریانهای بعدی
- ۸. بیماری سخت اینگرید برگمن و تاثیر آن بر ایفای نقش
- ۹. سوءبرداشتها درباره شخصیت شارلوت آندرگاست
- ۱۰. مقایسه با آثار مشابه و فیلمهای همدوره
- ۱۱. نمادگرایی موسیقی شوپن در ساختار دراماتیک فیلم
- ۱۲. اهمیت میراث این نقش در کارنامه هنری اینگرید برگمن
۱. شناسنامه کامل فیلم سونات پاییزی
فیلم سینمایی سونات پاییزی در سال ۱۹۷۸ میلادی به نویسندگی و کارگردانی نابغه سینمای مدرن، اینگمار برگمن ساخته شد. این اثر درام روانشناختی محصول مشترک کشورهای سوئد، فرانسه و آلمان غربی است. در این فیلم افسانهای، دو چهره برجسته تاریخ سینما با نام خانوادگی مشابه اما بدون رابطه خویشاوندی با یکدیگر همکاری کردند. اینگرید برگمن در نقش شارلوت آندرگاست (Charlotte Andergast)، پیانیست کنسرت بینالمللی و مادری خودخواه ظاهر میشود. در کنار او لیو اولمان (Liv Ullmann) نقش اوا (Eva)، دختر رنجکشیده و کینهتوز شارلوت را بازی میکند. از دیگر بازیگران کلیدی فیلم میتوان به لنا نیمان (Lena Nyman) در نقش هلنا، دختر بیمار و معلول شارلوت و هالوار بیورک (Halvar Björk) در نقش ویکتور، همسر اوا اشاره کرد. فیلمبرداری این اثر بر عهده سلونیکوف بود که با هدایت مستقیم برگمن، اتمسفری خفه، تاریک و پاییزگونه را خلق کرد تا تنشهای خانوادگی به بهترین شکل تصویر شوند.
این پروژه سینمایی در دوران بحران مالی و مالیاتی اینگمار برگمن در سوئد، در استودیوهای فیلمسازی مونیخ فیلمبرداری شد. این اثر آخرین حضور رسمی اینگرید برگمن در یک فیلم سینمایی بلند قبل از مرگش بر اثر بیماری سرطان بود. بازی درخشان او نامزدی جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن را برای او به ارمغان آورد. ترکیب کارگردانی مینیمالیستی و تئاتری برگمن بزرگ با بازیگرانی که هرکدام در اوج پختگی هنری خود بودند، اثری را پدید آورد که امروزه به عنوان یکی از ده درام خانوادگی برتر تاریخ سینمای جهان شناخته میشود و در دانشگاههای سینمایی به عنوان نمونه تدریس میشود.
۲. خلاصه مفصل و تحلیل خط داستانی اثر
داستان فیلم با محوریت دعوت اوا از مادرش شارلوت آغاز میشود. شارلوت که سالها به عنوان یک پیانیست برجسته در سفرهای دور دنیا بوده، پس از مرگ معشوقه قدیمیاش لئونارد، در وضعیت روحی نامناسبی قرار دارد. اوا که با همسر کشیش خود ویکتور در منطقهای دورافتاده و آرام در نروژ زندگی میکند، تصمیم میگیرد مادرش را پس از هفت سال دوری دعوت کند تا دوران سوگواری را در کنار خانواده بگذراند. اما این ملاقات ساده، آغازگر یک تخلیه روانی هولناک و مواجههای بیرحمانه با گذشته است. پس از ورود شارلوت، او متوجه میشود که اوا خواهر معلولش هلنا را نیز از آسایشگاه به خانه آورده است؛ دختری که شارلوت سالها پیش او را به فراموشی سپرده بود تا به فعالیتهای هنری خود بپردازد.
نقطه اوج درام در طول یک شب طولانی رخ میدهد. پس از نواختن مشترک قطعهای از فردریک شوپن (Frédéric Chopin)، مکالمهای شبانه آغاز میشود که به تدریج به یک محاکمه خانوادگی تبدیل میگردد. اوا با خشم و کینهای انباشتهشده از دوران کودکی، مادرش را متهم میکند که هرگز مادری واقعی نبوده و همواره هنر خود را به فرزندانش ترجیح داده است. او شارلوت را مسبب اصلی معلولیت هلنا و نابودی احساسی خود میداند. در مقابل، شارلوت که در ابتدا سعی در حفظ ظاهر اشرافی و خونسرد خود دارد، به تدریج فرو میپاشد. او اعتراف میکند که خود نیز قربانی تربیت سرد والدینش بوده و هرگز یاد نگرفته که چگونه عشق بورزد. این اعترافات گزنده، تصویری عریان از گسست پیوندهای خونی و ناتوانی در برقراری ارتباط انسانی را به نمایش میگذارد.
۳. زوایای فنی بازیگری و تقابل متد هالیوود با سینمای سوئد
بازیگری در فیلم سونات پاییزی میدان نبردی میان دو مکتب متفاوت بود. اینگرید برگمن که دههها در سیستم هالیوود کار کرده بود، به بازی پر زرقوبرق، استفاده از نورپردازیهای ملایم و حفظ پرستیژ جلوی دوربین عادت داشت. در مقابل، اینگمار برگمن به عنوان یک کارگردان تئاتر و سینمای مدرن سوئد، به دنبال عریان کردن روح بازیگر بدون استفاده از فیلترهای زیباییشناختی مرسوم بود. او نماهای بسیار نزدیک (Close-up) طولانی را ترجیح میداد که هرگونه چین و چروک، لرزش لبها و تغییرات جزئی مردمک چشم را ثبت میکردند. این تفاوت دیدگاه در روزهای اول فیلمبرداری به چالشهای جدی منجر شد، زیرا اینگرید تمایل داشت شخصیت شارلوت را جذابتر نشان دهد، در حالی که کارگردان خواهان نمایش سردی مطلق و خودخواهی بیرحمانه او بود.
تسلیم شدن تدریجی اینگرید برگمن در برابر سبک نگاه کارگردان، منجر به یکی از عمیقترین بازیهای حسی تاریخ سینما شد. او با کنترل دقیق صدای خود، از لحنی متکبرانه و موزیکال در ابتدای فیلم به صدایی لرزان، بم و شکسته در پایان شب میرسد. فیزیک بدنی او نیز این تغییر را بازتاب میدهد؛ او در ابتدا با قامتی صاف و حرکاتی دستوپا شکسته اما مغرورانه ظاهر میشود، اما در صحنه رویارویی شبانه با اوا، گویی قامت او زیر بار گناهان گذشته خمیده میشود. اینگرید برگمن نشان داد که چگونه یک بازیگر کلاسیک میتواند از کلیشههای ستارهبودن فاصله بگیرد و به عمق تحلیل روانی شخصیت نفوذ کند.
۴. ریشههای تاریخی و بستر فرهنگی سینمای آپارتمانی
دهه ۱۹۷۰ میلادی دوران تغییرات ساختاری در فرهنگ اروپای غربی و سوئد بود. پس از انقلابهای فرهنگی اواخر دهه شصت، نهاد خانواده سنتی با چالشهای جدی مواجه شد. در سوئد، دولت رفاه تلاش میکرد تا بسیاری از وظایف تربیتی و حمایتی خانواده را به عهده بگیرد که این امر منجر به تغییر روابط والدین و فرزندان شد. فیلم سونات پاییزی در این بستر اجتماعی تولید شد؛ زمانی که زنان هنرمند یا شاغل برای دستیابی به استقلال فردی مجبور بودند میان مسئولیتهای مادری و آرزوهای حرفهای خود یکی را انتخاب کنند. شارلوت نمونه بارز زنی است که برای بقا در دنیای مردانه هنر کلاسیک، ناچار به سرکوب غرایز مادری خود شده است.
از سوی دیگر، این اثر به سنت درامهای مجلسی یا تئاتر آپارتمانی سوئد که ریشه در آثار آگوست استریندبرگ (August Strindberg) دارد، وفادار است. در این سنت نمایشی، شخصیتها در مکانی محدود و بسته محبوس میشوند تا در نبود عوامل خارجی، ماسکهای اجتماعی خود را بردارند و با حقیقت درونی خود مواجه شوند. برگمن با استفاده از این سنت سوئدی، محیط خانه اوا را به یک جزیره تنهایی تبدیل میکند که در آن هیچ راه فراری برای شارلوت از گذشتهاش وجود ندارد. فیلم بازتابی از اضطرابهای فرهنگی سوئد در مواجهه با مدرنیته و فروپاشی روابط سنتی است.
۵. تحلیل روانشناختی رابطه سرد مادر و دختر
رابطه میان شارلوت و اوا نمونهای کلاسیک از تروماهای بیننسلی و اختلالات دلبستگی است. از منظر روانکاوی، شارلوت شخصیتی خودشیفته دارد که نیازهای احساسی خود را بر همهچیز مقدم میشمارد. او به دلیل عدم دریافت عشق کافی از سوی والدین خود در دوران کودکی، قادر به ارائه دلبستگی ایمن به دخترانش نبوده است. اوا نیز با این عقده رشد کرده و همواره در تلاش بوده تا تایید مادری را به دست آورد که هرگز به او توجهی نداشته است. صحنه نواختن پیانو به خوبی این پویایی روانی را نشان میدهد؛ جایی که اوا با معصومیت قطعهای را مینوازد و شارلوت به جای تشویق، بلافاصله جای او مینشیند و همان قطعه را با مهارتی بیرحمانه اجرا میکند تا برتری خود را اثبات کند.
این رفتار شارلوت، اوا را در موقعیت یک قربانی ابدی قرار میدهد که خشم خود را به صورت منفعلانه-مهاجم ابراز میکند. خشم اوا ناشی از این واقعیت است که او متوجه شده هرگز نمیتواند جایگاه اول را در قلب مادرش تصاحب کند، چرا که هنر و موسیقی معشوقههای واقعی شارلوت هستند. در طول شب، اعترافات این دو زن نشان میدهد که چگونه یک رابطه سرد و بدون ابراز احساسات صمیمی میتواند به نسلی دیگر منتقل شود و چگونه زخمهای روانی دوران کودکی تا بزرگسالی کشیده شده و زندگی زناشویی اوا را نیز تحت تاثیر قرار داده است.
۶. تنشهای شدید پشتصحنه میان دو برگمن بزرگ
همکاری دو اسطوره سینمای سوئد، یعنی اینگمار برگمن کارگردان و اینگرید برگمن بازیگر، از همان ابتدا با تنشهای فکری و هنری همراه بود. اینگرید برگمن که سالها در هالیوود با سیستمهای سنتی کار کرده بود، فیلمنامه اولیه کارگردان را بیش از حد تیره و فاقد هرگونه روزنه امید میدانست. او در جلسات تمرین اولیه به شدت با ایدههای اینگمار مخالفت میکرد و معتقد بود که شخصیت شارلوت نباید تا این حد هیولاگونه و بیرحم باشد. اینگمار برگمن در خاطرات خود اشاره میکند که در چند روز اول کار، ارتباط با اینگرید بسیار سخت بود زیرا او مدام تلاش میکرد دیالوگها را تغییر دهد یا به روش خود بازی کند.
نقطه عطف این تنشها در صحنه طولانی اعترافات شبانه رخ داد. اینگرید پس از چندین برداشت ناموفق با عصبانیت به کارگردان گفت که هیچ مادری در واقعیت اینگونه با دخترش صحبت نمیکند. با این حال، با اصرار کارگردان و میانجیگری لیو اولمان، اینگرید پذیرفت که خود را کاملاً در اختیار دیدگاه تاریک فیلمساز قرار دهد. این درگیریهای خلاقانه در نهایت منجر به خلق بازیگری شد که فاقد هرگونه تظاهر یا تلاش برای جلب رضایت تماشاگر بود. خستگی و عصبانیت واقعی اینگرید در پشت صحنه به خوبی به درون بازی سرد و خردکننده او در نقش شارلوت نفوذ کرد.
۷. بازتاب در رسانهها و تاثیر فیلم بر جریانهای بعدی
پس از اکران سونات پاییزی در اواخر سال ۱۹۷۸، منتقدان سینمایی در سراسر جهان بازی اینگرید برگمن را ستایش کردند. بسیاری از نشریات معتبر مانند نیویورک تایمز (The New York Times) بازی او را بازگشتی باشکوه و در عین حال مرثیهای برای دوران طلایی بازیگری او توصیف کردند. فیلم به دلیل تصویر بیپردهای که از فروپاشی خانواده و تنشهای روانی ارائه میداد، به سرعت به یکی از آثار مرجع در تحلیل درامهای خانوادگی تبدیل شد. بازی اینگرید در نقش شارلوت استانداردهای جدیدی را برای نمایش زنان مسن، پیچیده و غیرپایبند به کلیشههای مادری در سینما تعریف کرد.
تاثیر این فیلم بر سینماگران نسلهای بعد بسیار چشمگیر بود. کارگردانانی چون وودی آلن (Woody Allen) در فیلمهای درام خود مانند صحنههای داخلی به وضوح تحت تاثیر ساختار و سبک بازیگری سونات پاییزی بودند. همچنین در حوزه روانشناسی و روانپزشکی، از این فیلم به عنوان یک کیساستادی (Case Study) دقیق برای بررسی روابط سمی مادر و فرزند و تاثیرات بلندمدت غفلت احساسی استفاده شد. این اثر نشان داد که سینما میتواند بدون نیاز به جلوههای ویژه یا مکانهای متعدد، تنها با اتکا به چهره دو بازیگر و یک اتاق، عمیقترین درامهای انسانی را خلق کند.
۸. بیماری سخت اینگرید برگمن و تاثیر آن بر ایفای نقش
یکی از دراماتیکترین جنبههای بازی اینگرید برگمن در سونات پاییزی، وضعیت جسمانی او در طول فیلمبرداری بود. او در آن زمان به شدت با بیماری سرطان پستان دستوپنجه نرم میکرد و از دردهای شدید بدنی رنج میبرد. خستگی مفرط و آگاهی از این که شاید این آخرین نقشآفرینی او در سینما باشد، سایهای از غم و پشیمانی واقعی بر چهره او انداخته بود. او در بسیاری از صحنهها مجبور بود از تمام انرژی باقیمانده خود استفاده کند تا بتواند ایستاده بماند و دیالوگهای طولانی و سنگین فیلم را ادا کند.
این رویارویی شخصی با مرگ، عمق بینظیری به بازی او بخشید. پشیمانی که در چشمان شارلوت دیده میشود، گویی پشیمانی خود اینگرید از سالها دوری از فرزندانش به خاطر حرفه بازیگری بود. تماشاگران و منتقدان متوجه شدند که مرز میان بازیگر و نقش در این فیلم به شدت کمرنگ شده است. اینگرید برگمن با شجاعت بینظیری ضعف جسمانی خود را به ابزاری هنری تبدیل کرد تا ضعفهای روحی شارلوت را به تصویر بکشد و همین امر بازی او را به یکی از ماندگارترین و تاثیرگذارترین وداعهای تاریخ سینما تبدیل کرد.
۹. سوءبرداشتها درباره شخصیت شارلوت آندرگاست
در طول سالهای پس از اکران فیلم، سوءبرداشتهای متعددی درباره شخصیت شارلوت شکل گرفته است. برخی از تماشاگران و منتقدان عجول، او را یک هیولای بیاحساس و زنی سنگدل قلمداد میکنند که هیچ عشقی به فرزندانش ندارد. اما این تفسیری سطحی از بازی پیچیده اینگرید برگمن است. برگمن به گونهای نقش را ایفا میکند که نشان دهد سردی شارلوت، نوعی زره دفاعی در برابر آسیبپذیری شدید درونی اوست. او در واقع از روبهرو شدن با شکستهای خود در زندگی شخصی وحشت دارد و به همین دلیل به هنر پناه برده است.
سوءبرداشت دیگر این است که شارلوت مقصر اصلی تمام بدبختیهای اوا و هلنا است. اما فیلم به وضوح نشان میدهد که اوا نیز با چسبیدن به نقش قربانی، از پذیرش مسئولیت زندگی خود سر باز میزند. بازی اینگرید برگمن در صحنههایی که هلنا را در آغوش میکشد یا در تنهایی به گذشته فکر میکند، پشیمانی عمیق و دردناکی را نشان میدهد که فراتر از یک شخصیت منفی ساده است. او مادری است که دوست داشتن را بلد نیست، نه مادری که نمیخواهد دوست داشته باشد.
۱۰. مقایسه با آثار مشابه و فیلمهای همدوره
اگر سونات پاییزی را با فیلمهای همدوره خود مانند کرامر علیه کرامر (Kramer vs. Kramer) که به موضوع فروپاشی خانواده و طلاق میپرداختند مقایسه کنیم، تفاوت رویکرد اروپایی و آمریکایی به وضوح مشخص میشود. در فیلمهای آمریکایی آن دوره، تلاش میشد تا در نهایت نوعی آشتی یا درک متقابل میان شخصیتها ایجاد شود تا تماشاگر با حس رضایت سالن سینما را ترک کند. اما در سونات پاییزی، برگمنها هیچ باج احساسی به مخاطب نمیدهند. پایان فیلم باز و سرشار از ابهام و تلخی است.
همچنین بازی اینگرید برگمن در مقایسه با نقشهای قبلی خودش مانند کازابلانکا (Casablanca) یا بدنام (Notorious)، چرخشی ۱۸۰ درجهای را نشان میدهد. او که زمانی نماد عشق رمانتیک و فداکاری زنانه در هالیوود بود، در اینجا به نماد سردی و دوری گزینی تبدیل میشود. این تقابل هنری نشاندهنده شجاعت او در شکستن تصویر ذهنی تماشاگران از خودش و پذیرش نقشی است که تمام ویژگیهای ستارهوار او را به چالش میکشد.
۱1. نمادگرایی موسیقی شوپن در ساختار دراماتیک فیلم
موسیقی در سونات پاییزی صرفاً یک عنصر پسزمینه نیست، بلکه به عنوان یک زبان سوم برای بیان ناگفتههای میان مادر و دختر عمل میکند. صحنهای که اوا قطعه پیشدرآمد شماره ۲ در لامینور اثر شوپن را مینوازد، کلید درک تفاوتهای شخصیتی آنهاست. اوا این قطعه را با احساسی خام، ساده و کمی ناشیانه اجرا میکند؛ تفسیری که نشاندهنده روح رنجدیده و نیاز او به ابراز وجود است. اما وقتی شارلوت پشت پیانو مینشیند، تفسیر متفاوتی ارائه میدهد. او توضیح میدهد که شوپن مردی احساساتی نبوده، بلکه موسیقی او باید با دردی فروخورده و کنترلی شدید نواخته شود.
بازی اینگرید برگمن در این صحنه فوقالعاده است. او ابتدا با نگاهی دلسوزانه اما متکبرانه به بازی دخترش نگاه میکند و سپس با دستان خود پیانو را به صدا درمیآورد. نحوه نشستن، حرکت انگشتان و حالت چهره او در زمان نواختن، نشاندهنده پیوند عمیق او با هنر و در عین حال فاصله احساسی او از دنیای واقعی است. موسیقی شوپن در اینجا به نمادی از درد مشترک اما غیرقابل انتقال میان آن دو تبدیل میشود؛ زبانی که هر دو به آن تسلط دارند اما نمیتوانند از طریق آن با یکدیگر همدلی کنند.
۱۲. اهمیت میراث این نقش در کارنامه هنری اینگرید برگمن
بازی در نقش شارلوت آندرگاست، نقطه اوج و پایانبخش کارنامه هنری یکی از بزرگترین بازیگران زن تاریخ سینما بود. اینگرید برگمن با این بازی ثابت کرد که هنر او فراتر از زیبایی ظاهری و کلیشههای هالیوودی است. او با پذیرش نقشی که بسیاری از جنبههای منفی شخصیت یک زن را برجسته میکرد، نشان داد که تعهدش به حقیقت سینما بسیار بیشتر از حفظ تصویر عمومیاش به عنوان یک ستاره محبوب است. این نقشآفرینی استانداردهای جدیدی را برای بازیگری در سنین پیری تعریف کرد و نشان داد که چگونه تجربه زندگی میتواند به عمق یک اثر هنری بیفزاید.
امروزه، منتقدان و دانشجویان سینما بازی او را در سونات پاییزی به عنوان نمونهای کامل از بازیگری حسی و درونی مطالعه میکنند. او بدون نیاز به فریادهای بیهوده یا حرکات اغراقآمیز، تمام هیولای درون و در عین حال قربانی بودن شارلوت را به نمایش میگذارد. این فیلم گواهی ماندگار بر استعداد زنی است که تا آخرین لحظات زندگی خود دست از خلق هنر برنداشت و شاهکاری را به یادگار گذاشت که پس از گذشت دههها، همچنان مخاطب را تکان میدهد و به فکر وا میدارد.
جمعبندی نهایی
بازی اینگرید برگمن در فیلم سونات پاییزی فراتر از یک نقشآفرینی ساده، رویارویی شجاعانه یک هنرمند با مفاهیمی چون پشیمانی، مادرانگی سرد و پیری است. او در این اثر با کنار گذاشتن ماسک ستاره هالیوودی، پرترهای تکاندهنده از زنی خودخواه اما آسیبپذیر را به تصویر میکشد که در میان هنر بینقصش و روابط انسانی شکستخوردهاش سرگردان است. این فیلم به ما نشان میدهد که چگونه تروماهای خانوادگی نسل به نسل منتقل میشوند و هنر همواره نمیتواند مرهمی بر دردهای عمیق روانی باشد. تماشای این شاهکار، تجربهای ضروری برای درک سینمای ناب و قدرت بازیگری درونی است.








بابا ای ول دکتر تو تو اینترنت بیشتر تجربه داری ها چرا نمیزنی تو کار اینترنت؟
توی این اشخاص پول دار اشخاص ایرانی هم هستند.
واقعه جالبه ، چطور یک نفر به هر چی می خواد می رسه ؟ فقط
رویاهاشون رو باور دارن و بس.و صد البته براش هم کلی تلاش
می کنن . و هزار البته زمینه ها هم فراهمه :)
اون سمت چی چقد شبیه استیو بالمر ه !! پست سخنرانی رولینگت هم خیلی جالب بود .
سلام جناب دکتر
من یک مطلب در مورد ویکی مانیا نوشتم. خوشحال میشم بهم سر بزنین
جناب دکتر بایستی یک تفاوت فاحش میان سفر میلیاردرها و بی پولها باشه.که در این پست توسط خودتون اشاره شده وبه قول گفتنی دارندگی و برازندگی.راستی آقای دکتر اگر به امید خدا شما هم روزی میلیاردر شدید آیا چنین سفری را دوست دارید؟
سلام!
ممنون از مطالب جالبت!
فعلا…!
لطفا مطلبی راجع به seconl life بنویسید.( مجدد)
آقا منم فضا می خوام
با سلام
جناب آقای مجیدی ای کاش جشن ما را قابل می دانستید و می آمدید . این گردهم آیی ها شاید بهانه ای است برای تازه کردن دیدار ها اما خود من شخصا دوست داشتم به عنوان یک وبلاگ نویس شما در مراسم می بودید هر چند که ایمیل دعوت را هم جواب ندادید . بهر حال آرزومند موفقیت شما هستم و بازهم امیدوارم در فرصت های بعدی بتوانیم درخدمت شما باشیم.
ارادتمند اقلیما پولادزاده
موندم چی بنویسم درباره حس احترام و تشکری که از شما دارم درباره مطالب با ارزشی که پست میکنین. ممنون
با این حساب باید منتظر حرکت های فضایی از گوگل باشیم ! هر چند تا حالا کم هم نبوده !!!
موفق باشید
تصور کن مکالمات خاله زنکی بین زن لری و سرگی! آقامون داره میره فضا آقای شما تا حالا فضا رفته؟