تحلیل روانشناختی و نقد فیلم Big Fish 2003؛ چگونه داستان‌های خیالی زندگی ما را نجات می‌دهند؟

دنیای سینما همواره به دنبال یافتن مرزی مشخص میان حقیقت عینی و رویاهای ذهنی بوده است، اما تماشای آثار برخی کارگردان‌ها نشان می‌دهد که گاهی زیباترین بخش‌های زندگی در همین ابهام متولد می‌شوند. فیلم ماهی بزرگ شاهکاری از تیم برتون به ما یادآوری می‌کند که چرا داستان‌سرایی و پناه بردن به تخیل، فراتر از یک سرگرمی ساده، ابزاری حیاتی برای کنار آمدن با واقعیت‌های تلخ و گزنده جهان واقعی است. در این مقاله می‌خواهیم ببینیم که چگونه این اثر درخشان سال ۲۰۰۳ توانست کارنامه هنری کارگردانش را احیا کند و با مرور داستان و تحلیل لایه‌های عمیق آن، به این پرسش پاسخ دهیم که چرا پذیرش افسانه‌ها می‌تواند رابطه تاریک میان یک پدر و پسر را بازسازی کند.

💡مختصر و مفید

فیلم ماهی بزرگ ساخته تیم برتون، اثری سورئال و درام است که به بررسی رابطه تیره میان پدری قصه‌گو به نام ادوارد بلوم و پسر واقع‌گرایش، ویل، می‌پردازد. این اثر با ترکیب فانتزی‌های گوتیک ملایم و واقع‌گرایی جادویی، ارزش افسانه‌پردازی را در برابر حقیقت خشک به تصویر می‌کشد. برتون در این فیلم نشان می‌دهد که چگونه داستان‌های اغراق‌آمیز می‌توانند پوششی برای تحمل رنج‌های بشر و پلی برای جاودانگی انسان‌ها باشند. در نهایت، پذیرش این رویاها توسط نسل بعدی، پیوند عاطفی عمیقی میان پدر و پسر در آستانه مرگ ایجاد می‌کند.

جایگاه فیلم ماهی بزرگ در کارنامه تیم برتون

برخلاف بچه‌های هم‌سن و سالش اصلاً کارتون دوست نداشت، ولی خوب بلد بود چطور سر پدر و مادرش را گرم کند و خودش روزهای تعطیل بنشیند پای فیلم‌های ترسناک تلویزیون. این تیم کوچک از همان اولش راه خودش را رفت و دنیای ذهنی خودش را ساخت تا بشود تیم برتون (Tim Burton)، خالق ادوارد دست‌قیچی، چارلی و کارخانه شکلات‌سازی، عروس مرده، اسلیپی هالو، سوئینی تاد و آثار ماندگار دیگر.

اما امروز از فیلم دیگری از تیم برتون صحبت می‌کنیم. پس از فیلم نه چندان خوب سیاره میمون‌ها (Planet of the Apes)، طرفداران برتون چشم‌انتظار بازگشت کارگردان محبوبشان بودند که برتون خواست آنان را با فیلم سنتی و فانتزی ماهی بزرگ در سال ۲۰۰۳ اجابت کرد و جادوی تصویر را بار دیگر به نمایش گذاشت.

فیلم ماهی بزرگ اثر تیم برتون
فیلم ماهی بزرگ

خلاصه داستان فیلم ماهی بزرگ

ویل بلوم (بیلی کروداپ)، از وقتی بچه بوده داستان‌های عجیب پدر قصه‌گویش، ادوارد بلوم (آلبرت فینی) را می‌شنید، مخصوصاً داستان بزرگ‌ترین گربه‌ماهی دنیا که فقط یک بار پدرش توانست او را بگیرد، ولی رهایش کرد. حالا او دارد ازدواج می‌کند، ولی پدرش همچنان مهمان‌ها را با داستان‌هایش سرگرم می‌کند. ویل دیگر خسته شده، داستان‌هایی که پدر از دوران جوانی‌اش تعریف می‌کند، آن‌قدر دور از واقعیت به نظر می‌رسد که ویل از پدرش تصویر یک آدم دروغگو را در ذهن دارد و از او فاصله می‌گیرد. چنانکه پس از ازدواج با ژوزفین (ماریون کوتیار) با پدرش قطع رابطه می‌کند.

چند سالی می‌گذرد و حالا ویل و ژوزفین در پاریس زندگی می‌کنند و به زودی صاحب فرزند خواهند شد. مادر ویل، ساندرا (جسیکا لنگ) با ویل تماس می‌گیرد و می‌گوید پدرش سخت بیمار است و چندان وقتی برای زندگی ندارد و بهتر است اختلافاتش را با پدرش کنار بگذارد و به دیدنشان برود. ویل و ژوزفین به آلاباما باز می‌گردند و ویل قصد دارد برای سوالاتش درباره شخصیت حقیقی پدرش پاسخی بیابد. اما هنوز چندان با پدر راحت نیست و دوست ندارد دوباره آن داستان‌ها را که پدرش تک‌قهرمان آن است بشنود، از طرفی ژوزفین به داستان‌های پیرمرد علاقه‌مند شده و پای داستان‌های او می‌نشیند.

داستان از کودکی ادوارد آغاز می‌شود؛ آنجا که او و دوستانش شبانه به خانه جادوگر شهر (هلنا بونهام کارتر) که یک چشم شیشه‌ای دارد می‌روند تا چگونگی مرگشان را در چشم شیشه‌ای زن تماشا کنند. تنها ادوارد بود که از جادوگر نترسید و کیفیت مرگش مانند رازی بین جادوگر و او باقی ماند. سال‌ها می‌گذرد و ادوارد جوان (ایوان مک‌گرگور) محبوب‌ترین جوان شهر می‌شود، او زیبا و جذاب است، مهربان و شجاع و در تمام ورزش‌ها سرآمد. ادوارد تصمیم می‌گیرد از مردم شهر خداحافظی کند تا در جایی کوچک محصور نماند و دنیا را تجربه کند.

در آغاز سفر، او شهرش را از وجود غولی به نام کارل (متیو مک‌گروری) که برای سیر کردن شکمش از مردم دزدی می‌کرد نجات می‌دهد و با غول هم‌سفر می‌شود. وقتی به یک دو راهی می‌رسند یک راه جنگلی مخروبه و یک راه سرسبز، ادوارد که همیشه راه‌های سخت را انتخاب کرده از راه جنگلی مخوف می‌رود و از غول می‌خواهد وقتی به انتهای جاده رسید منتظرش بماند. در راه، ادوارد به شهر کوچک و شادی به نام اسپکتر (Spectre) می‌رسد که مردمانش مدام در جشن و پایکوبی هستند و برای آنکه کسی هوس نکند از آن مکان شاد برود کفش‌های ساکنان را بالای تیر برق پرتاب می‌کنند!

ادوارد مدتی پیش شهردار و همسرش و دختر کوچکشان، جنی، می‌ماند و با نورتر وینزلو (استیو بوشمی) دوست می‌شود اما او که طبع جستجوگری دارد با وجود دلتنگی‌های جنی از آنجا می‌رود و وینزلو را هم ترغیب به رفتن و ادامه مسیر زندگی‌اش می‌کند. ادوارد باز به غول می‌رسد و آن‌ها این‌بار سر از یک سیرک در می‌آورند. صاحب سیرک با غول به قصد نمایش دادنش قرارداد می‌بندد. در آنجاست که ادوارد عشق زندگی‌اش را می‌یابد، ساندرای جوان (آلیسون لوهمن). ادوارد درمی‌یابد ساندرا با صاحب سیرک نسبتی دارد و صاحب سیرک به شرط انجام کارهای سخت توسط ادوارد رضایت می‌دهد هر یک ماه چیز کوچکی از ساندرا برای او بازگوید.

اما پس از چند ماه، ناگهان ادوارد به راز عجیب صاحب سیرک پی می‌برد و در قبال سکوتش درباره راز او، آدرس ساندرا را می‌یابد و موفق می‌شود نامزد او را کنار بزند و به ساندرا برسد و داستان‌های ادوارد باز ادامه می‌یابد. ویل اما، به مدارکی از حضور یک زن دیگر در زندگی پدرش دست می‌یابد و حال یک سوال جدید هم برایش پیش می‌آید: آیا پدر به مادر خیانت می‌کرده؟! آن‌هم مادری که همیشه عاشق پدرش بوده و داستان‌هایش را چشم‌بسته پذیرفته، و پدر که عاشقانه مادر را دوست دارد. ویل به دنبال جواب می‌رود اما ادوارد حالش وخیم است و در بخش مراقبت‌های ویژه بستری می‌شود، چیزی به بر افتادن پرده رازآلود آن مرگ افسانه‌ای ادوارد که در چشم شیشه‌ای جادوگر دیده بود نمانده است.

داستان پردازی در فیلم ماهی بزرگ
فیلم ماهی بزرگ

تحلیل سبک‌شناختی و جهان‌بینی تیم برتون

تیم برتون باز به سمت ساخت داستان‌های شاه‌پریانی و سورئال رفته است و در عین حال، تلخ‌بینی همیشگی‌اش در این فیلم نمود اندکی نسبت به دیگر کارهایش می‌یابد. حضور عناصر غول، صاحب سیرکی که در شب‌های مهتابی مسخ می‌شود، خواهران دوقلوی چینی خواننده که از کمر به هم چسبیده‌اند و هر کدام یک پا دارند، جادوگر چشم شیشه‌ای و مواردی از این دست، وجهی نمادین به فیلم داده که در عین غیر قابل باور بودن، بیننده را دلزده نمی‌کنند. بیننده، به دنبال داستان‌های کودکی خود در این فیلم می‌گردد. شخصیت ادوارد جوان همان‌قدر همراهی بیننده را برمی‌انگیزد که قهرمان‌های شجاع و هیجان‌انگیز داستان‌های هانس کریستین اندرسن (Hans Christian Andersen).

البته یکی از مشخصه‌های کار برتون به این فیلم تزریق شده، همان دید مثبت و شادی که در دنیای گذشته وجود دارد و جو بی‌اعتمادی در دنیای حال، دنیای حال دیگر عاشق نیست و با منطق به دنبال همه‌چیز می‌رود. بدتر از آن، آدم‌ها آن‌قدر بزرگ شده‌اند که دیگر داستان‌ها را باور نمی‌کنند. آدم‌های زمان حال برتون آدم‌های مکانیکی و بی‌روحی هستند که دیگر معجزه شب کریسمس و هدایای بابا نوئل را باور ندارند و تنها راه نجاتشان، باور کردن گذشته‌ها و سپردن خود به دست دنیای افسانه‌هاست؛ فرصتی که به صورت معدود پیش پای آدم‌های زمان حال برتون گذاشته می‌شود، چنانکه برای ویل این فرصت فراهم آمد.

دید بی‌اعتماد برتون در انیمیشن عروس مرده (Corpse Bride) دو دنیای متفاوت را رقم می‌زند؛ دنیای سیاه و بی‌رنگ آدم‌های نوکیسه و سودجوی زنده و دنیای شاد و رنگی و پر رقص و آواز مردگان. این دید بی‌اعتماد برتون تا آنجا پیش می‌رود که به فیلم سوئینی تاد (Sweeney Todd) می‌رسیم. در این فیلم، برتون به نحو آزاردهنده‌ای دید صد درصدی و بدبین دارد. دنیای سیاه و فاسد لندن و سوئینی آرایشگر با بازی جانی دپ (Johnny Depp) که برای انتقام آمده، اما از آنجا که فیلم کاملاً موزیکال است بسیاری از دیالوگ‌ها که برای درک بهتر کاراکترها باید در طول فیلم گنجانده می‌شد وجود ندارد. علاوه‌بر این، نحوه انتقام‌گیری سوئینی بسیار سادیسمی است و در پایان یک دنیا سوال برای بیننده باقی می‌گذارد و فیلم را حتی جلوه‌های ویژه فوق‌العاده و بازی عالی جانی دپ نجات نمی‌دهد.

تیم برتون، در سال ۲۰۱۰ پروژه فیلم آلیس در سرزمین عجایب (Alice in Wonderland) را در دست دارد و دنیا منتظر است تا تفسیر برتون را از یکی از نمادین‌ترین داستان‌های جهان و محبوب‌ترین داستان کودکان بنگرد. برتون بهترین کاندید برای کارگردانی این فیلم به نظر می‌رسد. ساخت موسیقی فیلم را دنی الفمن (Danny Elfman) بر عهده داشته و یکی از نکات جالب فیلم، نبود بازیگر مرد محبوب برتون، جانی دپ و در عوض حضور بازیگر زن محبوبش هلنا بونهام کارتر در دو نقش است. یکی از اشکالاتی که شاید بتوان بر فیلم گرفت، پرداخت اندک آدم‌های زمان حال فیلم، یعنی ویل و ژوزفین است. با این حال، ماهی بزرگ فیلمی است که می‌تواند تاثیر خوبی بر بیننده بگذارد، مخصوصاً بخش پایانی فیلم. تمام تلاش برتون آن است که به یاد ما بیاورد خوب است گاهی بایستیم و یک قصه را به طور کامل گوش کنیم و باورش کنیم. همین!

شناسنامه کامل فیلم ماهی بزرگ

فیلم سینمایی ماهی بزرگ به کارگردانی تیم برتون و نویسندگی جان آگوست (John August)، بر پایه رمانی به قلم دانیل والاس (Daniel Wallace) ساخته شد. این فیلم در دسامبر سال ۲۰۰۳ میلادی توسط کمپانی کلمبیا پیکچرز روانه سینماهای جهان گردید و توانست تحسین منتقدان و مخاطبان را برانگیزد. در این اثر، بازیگران برجسته‌ای همچون ایوان مک‌گرگور در نقش ادوارد بلوم جوان، آلبرت فینی در نقش ادوارد بلوم پیر، بیلی کروداپ در نقش ویل بلوم، جسیکا لنگ در نقش ساندرا بلوم پیر و آلیسون لوهمن در نقش ساندرا بلوم جوان به ایفای نقش پرداخته‌اند. هلنا بونهام کارتر نیز با بازی دوگانه خود در نقش جادوگر و جنی، یکی از به یادماندنی‌ترین بازی‌های خود را ارائه داد.

داستان فیلم حول محور تقابل دو نسل می‌چرخد؛ پدری که در آستانه مرگ است و تمام زندگی خود را در قالب قصه‌هایی حماسی، فانتزی و باورنکردنی بازگو می‌کند و پسری که به عنوان یک روزنامه‌نگار، تنها به دنبال فکت‌ها و حقایق مستند زندگی پدرش است. سفر ویل بلوم برای کشف حقیقتِ پشت افسانه‌های پدرش، او را با زوایای پنهانی از شخصیت ادوارد آشنا می‌سازد. موسیقی جادویی دنی الفمن در کنار طراحی صحنه و رنگ‌آمیزی‌های چشم‌نواز که امضای همیشگی آثار برتون است، اتمسفری منحصر‌به‌فرد به فیلم بخشیده که مرز بین واقعیت عینی و خیال‌پردازی ذهنی را به زیبایی محو می‌کند.

تحلیل ساختار روایی و تقابل عقل و احساس

ساختار روایی فیلم به صورت غیرخطی و متکی بر فلاش‌بک‌های متعدد طراحی شده است که ذهن مخاطب را مدام میان گذشته فانتزی و حال واقع‌گرایانه جابه‌جا می‌کند. در ابتدای اثر، تماشاگر با واقعیت سرد و خاکستری اتاق بیمارستان مواجه می‌شود، اما هر بار که ادوارد لب به سخن می‌گشاید، پالت رنگی فیلم به سرعت تغییر کرده و به رنگ‌های گرم، اشباع‌شده و درخشان بدل می‌شود. این کنتراست بصری دقیقاً نشان‌دهنده تفاوت دیدگاه ویل و ادوارد به زندگی است؛ یکی دنیا را همان‌گونه که هست می‌بیند و دیگری با فیلتر تخیل و امید، به واقعیت‌های خشن پیرامون خود رنگ و لعاب می‌بخشد.

تیم برتون در این فیلم به جای استفاده از فضاهای تاریک و گوتیک همیشگی‌اش، به سراغ نور و رنگ‌های شاداب ایالت‌های جنوبی آمریکا رفته است تا نشان دهد فانتزی لزوماً به معنای تاریکی و وحشت نیست. او از طریق قصه شهر خیالی اسپکتر، مفهوم سکون و آرامش کاذب را نقد می‌کند؛ شهری بدون کفش که مردمش در خوشی ابدی اما بی‌هدف زندگی می‌کنند. تصمیم ادوارد برای خروج از این شهر و ادامه مسیر، نشان‌دهنده پویایی روح انسان و تلاش برای رسیدن به اهداف بزرگ‌تر است، حتی اگر این راه با خطرات و ناملایمات مسیر جنگلی همراه باشد.

ابعاد روانشناختی و نمادشناسی کهن‌الگوها

از منظر روانشناسی کارل گوستاو یونگ، فیلم سرشار از کهن‌الگوهایی است که مسیر رشد و تفرد قهرمان داستان را به تصویر می‌کشند. غول در حقیقت نمادی از ترس‌های بزرگ و ناشناخته‌های زندگی است که ادوارد به جای مبارزه فیزیکی، با گفتگو و همدلی او را اهلی کرده و به هم‌سفر خود تبدیل می‌کند. جادوگر با چشم شیشه‌ای، نمادی از پذیرش مرگ و فانی بودن انسان است؛ دانستن زمان و نحوه مرگ به ادوارد شجاعتی بی‌نظیر می‌بخشد تا در مواجهه با خطرات زندگی ترسی به دل راه ندهد، زیرا می‌داند که هر حادثه‌ای پایان کار او نخواهد بود.

ماهی بزرگ که تم اصلی و نماد محوری فیلم است، خودِ ادوارد بلوم را نمایندگی می‌کند؛ موجودی که برای زنده ماندن و رشد کردن، نیاز به ظرفی بزرگ‌تر از یک تنگ کوچک یا یک شهر محدود دارد. ادوارد نمی‌تواند در چارچوب‌های تنگ و محدود جامعه سنتی دوام بیاورد و برای تبدیل شدن به افسانه، باید به رودخانه‌ای بزرگ‌تر بپیوندد. در نهایت، تسلیم شدن پسر در برابر داستان پدر و روایت کردن سکانس پایانی مرگ او در آب به شکل همان ماهی بزرگ، نشان‌دهنده پذیرش میراث معنوی پدر و آشتی نهایی عقل سلیم با نیروی شگفت‌انگیز تخیل است.

جمع‌بندی نهایی

فیلم ماهی بزرگ به عنوان یکی از انسانی‌ترین آثار تیم برتون، بیانیه‌ای است در دفاع از قدرت قصه‌گویی و ضرورت تخیل در زندگی انسان مدرن. برتون با هنرمندی نشان می‌دهد که حقیقت تنها به فکت‌های تاریخی محدود نمی‌شود، بلکه احساسات و خاطراتی که ما در ذهن دیگران برجای می‌گذاریم، واقعیت اصلی وجود ما را می‌سازند. این اثر فراتر از یک درام خانوادگی، به ما می‌آموزد که برای درک بهتر کسانی که دوستشان داریم، گاهی باید عینک منطق سخت‌گیرانه را برداریم و با چشم دل به افسانه‌های شخصی آن‌ها بنگریم؛ چرا که انسان‌ها با داستان‌هایشان جاودانه می‌شوند.

پرسش‌های متداول

۱. آیا داستان فیلم ماهی بزرگ بر اساس یک ماجرای واقعی ساخته شده است؟
خیر، این فیلم بر اساس رمانی تخیلی نوشته دانیل والاس ساخته شده و یک اثر کاملاً داستانی است. نویسنده با الهام از ساختار اسطوره‌ها و داستان‌های کهن ایالت‌های جنوبی آمریکا این روایت را خلق کرده است. با این حال، روابط عاطفی پدر و پسر در این اثر بازتاب‌دهنده تجربیات واقعی و احساسات ملموس انسانی در دنیای واقعی است. کارگردان نیز با بهره‌گیری از این داستان توانست احساسات شخصی خود پس از مرگ پدرش را در قالب تصویر بازسازی کند.
۲. چرا جانی دپ در فیلم ماهی بزرگ بازی نکرده است؟
تیم برتون در این فیلم تصمیم گرفت برای نقش ادوارد بلوم جوان به سراغ بازیگر دیگری برود تا تفاوت ساختاری این اثر با کارهای قبلی‌اش بیشتر نمایان شود. ایوان مک‌گرگور با چهره مثبت و پرانرژی خود توانست به خوبی معصومیت و شادابی کاراکتر ادوارد جوان را در قاب تصویر بازسازی کند. این انتخاب هوشمندانه به فیلم کمک کرد تا از اتمسفر گوتیک و تاریک همیشگی کارهای جانی دپ و برتون فاصله بگیرد. همکاری نکردن دپ در این پروژه صرفاً یک تصمیم هنری برای تغییر لحن فیلم بوده است.
۳. نماد ماهی بزرگ در این فیلم به چه معناست؟
ماهی بزرگ نمادی از خود شخصیت ادوارد بلوم و بلندپروازی‌های بی‌پایان او در طول زندگی‌اش است. همان‌طور که در طول فیلم اشاره می‌شود، یک ماهی تنها زمانی رشد می‌کند که در ظرفی بزرگ قرار بگیرد. ادوارد نیز برای فرار از روزمرگی و محدودیت‌های دنیای واقعی، داستان‌های بزرگی برای خود و دیگران می‌سازد. در واقع، این ماهی بزرگ نشان‌دهنده جاودانگی انسان از طریق قدرت جادویی قصه‌گویی و خلق افسانه‌هاست.
۴. شهر اسپکتر در فیلم ماهی بزرگ چه مفهومی را منتقل می‌کند؟
شهر اسپکتر نمادی از مدینه فاضله یا بهشتی است که با سکون و بی‌هدفی مطلق همراه شده است. آویزان کردن کفش‌ها نشان‌دهنده این است که مردم شهر دیگر تمایلی به حرکت، کشف جهان و مواجهه با سختی‌ها ندارند. ادوارد بلوم با ترک این شهر ثابت می‌کند که زندگی بدون چالش و جستجوگری، فاقد ارزش واقعی و پویایی روح انسان است. او ترجیح می‌دهد مسیر پرپیچ‌وخم زندگی را طی کند تا اینکه در یک خوشبختی راکد بماند.
۵. علت اصلی اختلاف میان ویل و پدرش ادوارد در فیلم چیست؟
ویل به عنوان یک روزنامه‌نگار واقع‌گرا، ارزش زیادی برای حقایق مستند و عینی قائل است و داستان‌های پدرش را دروغ می‌پندارد. او احساس می‌کند که پدرش با پناه بردن به این داستان‌های فانتزی، خود واقعی‌اش را پنهان کرده و رابطه صمیمانه‌ای با او ندارد. اختلاف آن‌ها در واقع تقابل میان منطق سرد دنیای مدرن و سنت قصه‌گویی تخیلی نسل‌های گذشته است. ویل در نهایت متوجه می‌شود که این قصه‌ها روش پدرش برای ابراز عشق و تحمل رنج‌های دنیا بوده است.
۶. نقش جادوگر با بازی هلنا بونهام کارتر در روند داستان چیست؟
جادوگر نماد پذیرش مرگ و مواجهه بدون ترس با فرجام نهایی زندگی انسان در این جهان است. ادوارد بلوم با نگاه کردن در چشم شیشه‌ای او، نحوه مرگ خود را می‌بیند و این آگاهی به او جرات می‌دهد. او در طول زندگی خود از هیچ خطری نمی‌هراسد، زیرا مطمئن است که در آن لحظات خاص نخواهد مرد. این کهن‌الگو به مخاطب یادآوری می‌کند که پذیرش مرگ می‌تواند به زندگی ما معنا و شجاعت بیشتری ببخشد.
۷. چرا موسیقی فیلم ماهی بزرگ تا این حد مورد توجه قرار گرفت؟
دنی الفمن، آهنگساز همیشگی آثار برتون، توانست با ترکیب ملودی‌های نوستالژیک و سازهای بادی، فضایی رویایی و در عین حال صمیمی خلق کند. موسیقی این فیلم به خوبی تغییر لحن داستان میان صحنه‌های فانتزی گذشته و واقعیت‌های غم‌انگیز حال را همراهی می‌کند. این اثر نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین موسیقی متن شد و به عنوان یکی از بهترین کارهای الفمن شناخته می‌شود. قطعات موسیقی فیلم به درک عمیق‌تر عواطف شخصیت‌ها و لایه‌های حسی داستان کمک شایانی کرده‌اند.
دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

10 دیدگاه

  1. با سلام و خسته نباشید یک مطلبی در مورد اصطلاح big fish داشتم اونم اینکه معادل فارسی این اصطلاح مرد کله گنده یا آدم کله گنده و یا به معنی فرد مهم و داری قدرت است مثلا … یک مرد کله گنده است اگه به oxford advanced dictionory مراجعه کنی و این معنی رو پیدا می کنی با تشکر

    1. @میثم, این تعبیر با توجه به تم فیلم و داستان ابداً کاربرد نمی‌یابد دوست عزیز! با اینحال، از اطلاعاتی که دادید ممنونم!

  2. در مورد سوئینی تاد هم باید بگم اصلن به سبک تیم برتونی نیست چون تئاتر برادوی از برتون خواسته بودند به اصل نمایش وفادار بمونه حتی تهدید کرده بودند که اول اونها فیلم رو می بینند و اگر مورد تاییدشون بود اجازه پخش فیلم رو خواهند داد و مثل اینکه مورد تاییدشون بوده که فیلم پخش شد.

  3. واوو! من عاشق این فیلم هستم خصوصن اون سکانسی که ادوارد پس از مدتها دوستش (استیو بوسمی) رو تو بانک میبینه و ازش می پرسه خب حالا چیکار میکنی؟ و دوستش میگه الان دارم این بانک رو می زنم!!

  4. چه سخصیتی داره این تیم برتون، از همه بیشتر ادواردشو دوست دارم. یعنی همون دست قیچی. به قول مجله همشهری جوان کودک درونش به شدت فعال و گاهی وحشیه.
    راستی عید غدیر مبارک. D:

  5. چطور می توان تیم برتون باشکوه را بدون جانی دپ تصور کرد با آن نگاه های اسرار آمیزش که انگار همیشه چیزی را پشت نگاه خود مخفی می کند . افسوس که این فیلم را ندیده ام .اما با خواندن این نوشته اجباری مرا وامی دارد که به سراغش بروم .
    بدرود پزشک عزیز

  6. چی شده بعد از این همه مدت راجع به این فیلم نوشتین؟ شاهکار سال 2001 بود. دیگه همچین چیزی ساخته نخوهد شد. من داشتمش، متاسفانه دادم به یکی از دوستان دیگه نیاورد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]