دردسرهای وبلاگ‌نویسی حرفه‌ای: وقتی به روی ارینگتون تف انداخته شد و تهدید به مرگ شد!

مقدمه: تصور نمی‌کردم که وبلاگ‌نویسان حرفه‌ای غربی به خصوص آنهایی که در مورد فناوری می‌نویسند، به جز مسئله رقابت شدید بر سر انعکاس اخبار و جذب پشتیبان مالی و آگهی دردسر دیگری داشته باشند. فکر می‌کردم که آنها شاید یکی از بهترین کارهای دنیا را دارند، چون از کاری پول درمی‌آورند که عاشق آن هستند، کاری که از دید ما یک سرگرمی دلپذیر است.

اما خواندن پستی که دیروز مایکل ارینگتون -نویسنده وبلاگ مشهور تک‌کرانچ– منتشر کرد، کاملا نظرم را عوض کرد. دنیای وبلاگ‌نویسی حرفه‌ای هم دردسرهای خاص خود را دارد و شاید واقعا درست گفته‌اند که «آواز دهل شنیدن از دور خوش است!»، چه کسی تصور می‌کرد که یکی از مشهورترین وبلاگ‌نویسان دنیا هم دچار دردسر شود. برخوردی که اخیرا شخص ناشناسی با ارینگتون در یکی از کنفرانس‌ها کرد، کاسه صبر او را لبریز کرده، طوری که تصمیم گرفته در ماه آینده میلادی دست از وبلاگ‌نویسی بردارد و مدتی استراحت کند. پست او افشا می‌کند که رقابت‌ بین وبلاگ‌نویس‌ها چندان سالم نیست.

به ترجمه این پست توجه کنید:

دیروز وقتی کنفرانس DLD را در مونیخ آلمان ترک می‌کردم، شخصی به سویم آمد و کاملا از روی عمد به رویم تف انداخت. قبل از اینکه بفهمم چه شده است، او در میان جمعیت گم شد. دور و بری‌هایم به من خیره شدند، نگاه کردند و بعد به حرف‌هایشان ادامه دادند.


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

معمولا در این همایش‌ها مردم به سراغم می‌آیند و در مورد استارت‌آپ‌هایی startup که درست کرده‌اند با من صحبت می‌کنند. واکنش من به آنها بستگی به این دارد که شب قبل چقدر خوابیده باشم و ظرف ساعت قبل چند بار درگیر پیشنهادات مشابه شده باشم. گاهی وقت‌ها می‌نشینم و دموی سایت را می‌بینم، گاهی وقت‌ها کارتم را می‌دهم و می‌خواهم با من تماس بگیرند. دیروز آنفلوآنزا داشتم و کم خوابیده بودم و از فشار کاری ناشی از سه روز سر و کله زدن با کارآفرین‌هایی که به دنبال انعکاس رسانه‌ای محصولات خود بودند، داغان شده بودم. همایش تمام شد و من در مسیر به سوی هتل بودم. اصلا حوصله یک محصول دیگر را نداشتم، عجله داشتم که به اتوموبیلی برسم که قرار بود با آن به همایش دیگری در داوس Davos  بروم. بنابراین وقتی کسی را دیدم که از گوشه چشم وراندازم می‌کند، راهم را کمی کج کردم و از تماس چشمی پرهیز کردم. گاهی وقت‌ها این کار کمک می‌کند که مسئله‌ای پیش نیاید. ولی در این مورد خاص، این کار باعث شد که در معرض چیزی قرار بگیرم که انتظارش را نداشتم. (به رویم تف انداخته شد)

درگذشته، در همایش‌ها، مردم من را می‌گرفتند، هلم می‌داند یا به به سوی خود می‌کشیدند ولی هیچ وقت نشده بود که تف رویم انداخته شود. فکر می‌کنم دیگر موقع آن رسیده باشد که خط قرمزی بکشم.

تک‌کرانچ،  استارت‌آپ موفقی است و من به چیزی که در طی سال‌ها ساخته‌ایم، افتخار می‌کنم. ما طرفدار جدی جامعه استارت‌آپ‌ها هستیم، و برای نمایش کسانی که برای تأسیس یک استارت‌آپ ریسک می‌کنند، هر آنچه از دستمان برمی‌آید، انجام می‌دهیم، ریسک‌کننده‌های که پیش از این بخت کمی برای قرار گرفتن در معرض دید عموم داشتند. من معمولا از شرکت کردن و سخرانی کردن در همایش‌ها، صحبت کردن با کارآفرین‌ها و سرمایه‌گذاران و بحث بر سر موضوعات روز با دیگران، لذت می‌برم.

ولی دیگر نمی‌توانم بگویم که کارم برایم لذت‌بخش است. استارت‌آپ‌هایی که پوشش خبری دلخواهشان را دریافت نمی‌کنند، ژورنالیست‌های رقیب و وبلاگ‌نویس‌ها ما را به چیز‌های مسخره‌ای متهم می‌کنند. اصلا ارزش ندارد که وقتمان را صرف پاسخ‌دهی به این اتهامات کنیم. همیشه اعتفاد داشتم که خود کارمان و بی‌عیبی آن، پاسخ مناسب‌تری است. ولی به موازات رشد کار و موفقیت‌هایمان، بر میزان حملات هم افزوده شد. هر روز، یک دو جین نظرات منفی درباره من، تک‌کرانچ یا یکی از کارمندهایمان، در قسمت کامنت‌های وبلاگ، توییتر یا سایت‌ها و وبلاگ‌های دیگر منتشر می‌شد و من آنها را می‌دیدم. بعضی از این نظرات، نظرات انتقادی درستی بودند که  پیشنهاد می‌کردند که چگونه می‌توانیم کارمان را بهتر انجام دهیم، ولی بیشتر این نظرات، نظرات مخوفی بودند که آدم انتظار ندارد از زبان یک انسان بشنود.

خوشبختانه به تناسب میزان رشدمان، بر میزان تحمل و شکیبایی من هنگامی که مورد سوءاستفاده زبانی قرار می‌گیرم، افزوده شده است، بنابراین می‌توانم بیشتر آنها را تاب بیاورم. حتی وقتی که دوستان کذایی هم تصمیم می‌گیرند که شایعات منفی درباره من پخش کنند، باز هم می‌توانم تحمل کنم. ولی این مسئله باعث شده که شخصیتم عوض شود، طوری که به افراد تا زمانی که موفق به کسب اعتماد من شوند، اعتماد نمی‌کنم. قبل از شروع تک‌کرانچ تصور می‌کردم که بیشتر افراد، خوب و قابل اعتماد هستند، مگر اینکه خلافش ثابت شود. ولی امروز عقیده‌ای کاملا متضاد دارم.

همان طور که گفتم، از لحظه‌ای که تف رویم انداخته شد، خط قرمزی ترسیم کرده‌ام.

اما چیزی که فقط عده کمی از مردم می‌دانند: تابستان سال قبل یک شخص غیرمتعادل تهدید کرد که من و خانواده‌ام را به قتل برساند. تهدید او خیلی مخفیانه نبود، به دفترم زنگ زد، برایم ایمیل فرستاد و در وبلاگش پیام تهدید گذاشت. بنابراین تعیین هویت او دشوار نبود. به عقیده متخصصان امنیتی تهدیدات او جدی بودند. آن شخص سابقه جرم جنایی داشت و مسلح بود. پلیس‌ها در سه ایالت مشغول پیدا کردن این فرد شدند و ما یک تیم خصوصی امنیتی استخدام کردیم تا من و خانواده‌ام و کارمندهای تک‌کرانچ را محافظت کنند.

استخدام این تیم، روزانه ۲ هزار دلار هزینه برمی‌داشت و بنابراین نمی‌توانستیم برای ابد به آنها حقوق بپردازیم. پلیس کمک کرد، ولی تا زمان عملی شدن تهدیدات نمی‌توانست کار زیادی کند. ما می‌توانستیم حکم توقیف شخص را بگیریم، ولی این کار می‌توانست محل اقامتمان را لو بدهد. به مدت یک هفته من و والدینم در خانه‌شان مخفی شدیم. دفتر تک‌کرانچ خالی بود و پلیس مرتب چک می‌کرد که مسئله‌ای اتفاق نیفتد. پلیس‌ها حتی غروب یک روز اشتباها یکی از کارمندها را که به دفتر رفته بود تا چیزی بردارد، بازداشت کردند.

وقتی والدینم را دیدم که از جانشان بیمناک هستند و نمی‌فهمند که چرا و چگونه پسرشان در این وضعیت قرار گرفته است، تغییری در من ایجاد شد و مبدل به کسی شدم که به طور کلی کمتر میِ‌بخشید و از خطاهای دیگران می‌گذشت.

من در مورد اخبار استارت‌آپ‌ها و فناوری می‌نویسم، بنابراین انتظار ندارم که در یک دنیای معقول، این نوع کار مرا با تهدید جانی مواجه کند یا باعث شود که رویم تف بیندازند و یا مجبور شوم که بیشتر از ظرفیت یک آدم، دشنام‌ها را تحمل کنم.

من از کارم لذت می‌برم به شرط آنکه مجبور نباشم از ترس آدم دیوانه‌ای که می‌خواهد من را بکشد، پنهان شوم و یا کارآفرین اروپایی‌ای ناکامی که درموردش ننوشته‌ایم، به رویم تف بیندازند.

فکر می‌کنم بهترین کاری که می‌توانم انجام بدهم این است که مدتی به مرخصی بروم تا دیدگاه بهتری نسبت به کاری که عمرم را صرفش کرده‌ام، پیدا کنم. بیشتر فوریه را نخواهم نوشت و در این مدت، در ساحل دریا، دور از آی‌فون و لپ‌تاپم به این مسئله فکر خواهم کرد که چه کاری در آینده برایم بهتر خواهم بود. این هفته به نوشتن ادامه خواهم داد و اخبار همایش جهانی اقتصاد را در داوس پوشش خواهم داد، در آغاز هفته بعد، کار را متوقف خواهم کرد.

امیدوارم همکارانم درک کنند که فشار رقابتی که با آن مواجه هستیم، مجوزی برای آن نیست که ما و دیگران را به هر آنچه در ذهنشان می‌گذرد، متهم کنند و این اتهامات را به صورت عمومی یا خصوصی تکرار کنند. من از آنها می‌خواهم که سخت با ما رقابت کنند اما این کار را پاکیزه انجام دهند. آنها باید در نظر داشته باشند که حرف‌هایشان ممکن است، بعضی از اشخاص مستعد انجام کارهای غیرمنطقی را تحت‌تأثیر قرار دهد و آنها را به این جمع‌بندی برساند که تهدید جانی دیگران و حمله فیزیکی آنها، کار عادلانه‌ای است و امیداورم که همکارهایم که عادت دارند در کنار زمین بازی بنشینند و نظاره کنند، در قابل این کارها اقدامی عملی انجام دهند.

ما در مورد فناوری و کارآفرین‌ها مینویسیم، این چیزها مهم هستند، اما نه آن قدر مهم که ما را نگران امنیت خود و خانواده‌مان کنند.

سخن پایانی: به علت حرفه‌ای نبودن وبلاگ‌نویسی در ایران و متفاوت بودن بافت جامعه ایران با دنیای غرب، کاربردها و دردسرهای وبلاگ‌نویسی در ایران و آمریکا متفاوت هستند. اما شما هم اگر یک وبلاگ‌نویس باسابقه باشید قطعا در موارد زیادی دردسرهای وبلاگ‌نویسی را تجربه کرده‌اید یا از زبان دوستان وبلاگی شنیده‌اید:

– دریافت کامنت‌هایی که در آن بی‌دلیل هدف دشنام‌ قرا گرفته‌اید.
– متهم شدن به ایجاد محفل‌های وبلاگی!
– هدف قرار گرفتن به خاطر عدم اعتنا به یک وبلاگ‌نویس
– انتقادات غیرمنصفانه
– انتقاد به خاطر ویرایش یا تأیید نکردن کامنت‌هایی که درج آنها می‌تواند باعث دردسر شود.
– معلوم نبودن خطوط قرمز وبلاگ‌نویسی
– ترس از «فیل تیرینک» بی‌دلیل یا بادلیل!
– هراس از نوشتن مطالبی که در تضاد با باور عمومی جامعه است.
– کنجکاوی در زندگی خصوصی
– جبهه‌گیری دیگران بعد از کسب یک موفقیت وبلاگی یا افزایش رنک، ترافیک وبلاگ یا مشترکان فیدی!
– درک نشدن

همیشه به دوستان گفته‌ام که معلوم نیست اگر در ایران هم وبلاگ‌نویسی حرفه‌ای می‌بود، باید متحمل چه حملات و ضربات ناجوانمردانه‌ای می‌شدیم و گرچه بعضی اوقات از حرفه‌ای نبودن وبلاگ‌نویسی‌مان و نداشتن اسپانسرهای مالی خوب نالیده‌ام، اما بسیاری اوقات هم از نبودن این امکانات، احساس آرامش کرده‌ام.

شما به عنوان یک وبلاگ‌نویس تا به حال چه دردسرهای غیرقابل پیشبینی‌ای را تجربه کرده‌اید؟! چقدر به اخلاق در وبلاگ‌نویسی و رقابت وبلاگی اعتقاد دارید. به نظر شما اصلا رنک و ترافیک و هیت، مهم هستند یا صرفا رسیدن نظرات شما به دسته‌ای هر چند محدود از مخاطبان، ارضایتان می‌کند؟

پی‌نوشت: این پست ویرایش شد. کامنت‌های این پست به خصوص نظر پژمان و رضا مقدری را بخوانید.

نظرات

  1. در مورد سوال آخر : ما ایرانیان از سه چیز رنج میبریم : ۱ : حسادت ۲ : تعصب بیجا در حد مرگ ۳: نفرت و کینه ( شاید نباید این ۲ رو هم ارز فرض میکردم )
    این ۳ مثل مثلث به هم مربوطند و هر کدوم منتهی به دیگری میشوند. عامل اصلی وجودی هم نبود عشق و محبت و عاطفه ست.
    این مشکلات مسلما به دنیای مجازی هم کشیده شده و وقتی پررنگ تر میشه که مخاطب خیالش راحته دیده نمیشه و به راحتی امکان شکایت از اون نیست.

  2. جالب بود علیرضای عزیز
    خوشبختانه در ایران اینظور برخوردها کمتر است هرچند که هست!

    به این فکر میکردم که دلایل نوشتن و به طبع آن وبلاگ نویسی در ایران چیست.
    به عنوان یک وبلاگنویس شناخته شده می خواستم دعوت کنم که از دلایلتون بنویسین. فرقی نمیکنه به صورت نظر در ابن پست:
    http://avanegasht.net/wordpress/index.php/1387/11/10/234/
    یا یه مطلب تو وبلاگ خودتون.

    موفق باشی

  3. راستی قسمت سوم رو دیدین ؟

  4. عجب مطلبی بود علی رضا جان.
    خسته نباشی.
    خوشم میاد در هر وعده روز یه آپدیت ازت دیده میشه.
    به ما هم یه سری بزنید مطالب بدی نمی نویسیم.
    ما هم دلمون کتک می خواد…مثل ارینگتون.

  5. در اینکه وبلاگ نویس های حرفه ای در کشورهایی مثل امریکا یا برخی از کشورهای اروپایی متحمل فشار خاصی می شوند شکی نیست یک نمونه اش ارینگتون که در این پست به آن اشاره شد، قبلا یکی از نویسندگان download squad هم شرایط مشابهی پیدا کرده بود و فعلا تراپانی هم از نوشتن در لایف هکر به صورت روزانه دست کشیده. اما در جامعه ی ایرانی هم اگر وبلاگ نویس موفق یا نیمه موفقی باشید مشکلات زیادی رو تجربه خواهید کرد مثلا خود من برای ندادن لینک به یک وبلاگ تقریبا آماتور یک سال و نیم پیش با یک شیوه ی انتقام گیری ناجوان مردانه مواجه شدم و طرف مقابل سعی کرده بود با غلط خواندن یکی از پستهایم انواع اقسام اتهامات و دشنام ها را به من نسبت بدهد و از این طریق چند تایی هم بازدید کننده به دست بیاورد.
    دوم حتی اگر مسائلی را به صورت مشخص بگوئید که تمایلی ندارم در مورد آنها بحث کنم یا به ایمیل هایی در این مورد پاسخ نمی دهم چندان به حرف شما توجهی نمی شود و حتی خواهید دید علی رغم دریافت ایمیل های متعدد در رابطه با موضوع مورد نظر کسانی هستند که می خواهند بحث را به صورت حضوری و … ادامه دهند!
    خوب یا بد عمده ی خوانندگان وبلاگها خصوصا وبلاگهای تکنیکال با گوگل کردن و انجمن های مرتبط با مسائل مورد نظرشان بیگانه هستند اگر یک وبلاگ تکنیکال متوسط داشته باشید روزانه ده ها ایمیل حاوی سئوالات بسیار پایه و ابتدایی دریافت خواهید کرد که فرستنده آنها معتقد است شما وظیفه دارید به آنها پاسخ دهید و برخی موارد پاسخ ندادن به آنها …. در بر دارد.
    به دفعات تجربه کرده ام کسی از من در مورد وبلاگش نظر خواسته یا سرویس جدیدی را راه اندازی کرده و خواسته بر روی آن نظر بدهم وقتی حقیقت و اشکالات را به او گفته ام برخورد تندی مواجه شده ام بنا بر همین تجربه این روزها هر کس راجع به این موارد نظری بپرسد معمولا پاسخ چندان واضحی نمی دهم.
    مجموعه ی عوامل بالا به اضافه ی مسائل بسیاری دیگر من جمله نحوه ی دسترسی ما به اینترنت و نداشتن مخاطب هم سطح و درک با مطالب به نوعی سبب می شود دائما احساس کنی وبلاگ نویسی برایت لذتی ندارد و لذا به جایی خواهید رسید که از تولید محتوی به صورت منظم و هدفمند دست بر خواهی داشت و فقط محض عادتی که پیدا کرده ای و البته ارضای لذت درونی ات در رابطه با نوشتن پراکنده نویسی کنی. البته این در مورد من است و دیگران شاید واکنشها ی متفاوتی داشته باشند.

    • رضا جان، خیلی ممنون از کامنتت. واقعا نوشته‌هات حرف من هم هست.

    • @رضا, واقعا به نکته خوبی اشاره کردی. چون تقریبا من هم چند وقت پیش درگیر همین موضوع شده بودم و بعد از مدتی به طور کل همه چیز رو کنار گذاشتم. ولی پس از ۴ سال دوری دوباره برگشتم و شروع به نویسندگی کردم ولی با توجه به شرایط موجود و مشکلاتی که در جامعه وبلاگ نویسان ایرانی هست، به هیچ عنوان مایل نیستم به دوران گذشته خودم برگردم. طوری که وبلاگ جدید خودم رو با اسم واقعی و برگرفته از رویدادهای روزمره خودم راه اندازی کردم و به علت داشتن خاطره ای تلخ از گذشته هیچ علاقه ای به تخصصی کردن آن ندارم. شاید با تغییر شرایط حاضر شاهد پیشرفت و رفع مشکلات مخصوصا مشکلاتی که وبلاگ نویسان حرفه ای ایران با اون درگیر هستند، باشیم.

      با تشکر از آقای مجیدی بابت ترجمه خوب و اشاره به این موضوع مهم

    • @رضا, دن رضا خوب آمار تراپانی رو داریا :)) هنوز بیخیالش نشدی بابا رفت زن گرفت دیگه :))

  6. علیرضای عزیز
    البته من فکر می کنم که به صورت ایشان تف کرده اند. اما در هر حال نه با تیتر شما موافق هستم و نه با نوشته مقدماتی شما درباره آرینگتون. مشکل مایکل آرینگتون مشکل وبلاگ حرفه ای نوشتن نیست. مشکل شخصیت لمپن اوست. مایکل آدمیست که دهانش چفت و بسط ندارد و به شدت به دیگران بی احترامی می کند. همین اخیرا بود که استارتاپ و کارآفرینان اروپایی رو عقب افتاده خواند و جنگی بین اروپایی ها و آمریکایی های کابوی در انداخت.

    بسیاری از خبرنگارها از او بدشان می آید چون به هیچ اصول خبرنگاری پابند نیست و اخلاقیات را نمی شناسد. خود او در دفاع از کارهایش می گوید که او یک وبلاگ نویست است پس هیچ خط قرمزی نمی شناسد. برای من او آدم قابل احترامی بود تا اینکه لحن نوشته هایش مخصوصا در سال گذشته بسیار توهین آمیز و بد شده است. چیزی که عوض دارد گله ندارد. وقتی او می تواند دهانش رو باز کند و هرچه می خواهد به دیگران بگوید، می توان انتظار هم داشت که یک نفر هم به صورتش تف بیندازد یا سیلی بزند.

    این فقط مربوط به مایکل نیست. متاسفانه نویسنده وبلاگهای دیگر هم هستند که اگر در جمله هایشان از واژه ف*ک استفاده نکنن تو گویی چیزی کم دارند. این آدمها هیچ بویی از اخلاقیات نبرده اند و برای پیشبرد هدفشان و صد البته پول هر کاری می کنند و به راحتی آب خوردن فحاشی می کنند. من به شخصه ترجیح می دهم آدمهای لمپنی مثل مایکل آرینگتون از صحنه وبلاگ نویسی بروند چون مثل یک سیب گندیده بقیه رو هم فاسد می کنند.

    • پژمان خیلی ممنون از کامنتت. هیچ کدوم از اینها را درباره ارینگتون نمی‌دونستم، من به ارینگتون مثل نویسندگان mashable یا لایف‌هکر یا read write web نگاه می‌کردم و تصوری از زندگی و تعاملش با دیگران نداشتم و به عنوان کسی که از خیلی چیزها را از خوندن فیدهای وبلاگش یاد گرفته‌ام، تصور نمی‌کردم که چنین رفتاری داشته باشه.
      اما اگه به موضوع به صورت عام‌تر نگاه کنیم و به قضیه این طور نگاه کنیم که وبلاگ‌نویسای حرفه‌ای یا اونهایی که سودای حرفه‌ای شدن را دارن، ممکنه چه دشواری‌هایی داشته باشن و چه مسائلی در کمینشون هست، می‌تونیم بهتر صحبت کنیم.

      • این نوشته برای سال ۸۷ اه و من در انتهای ۹۲ میخونمش. دقیقن موقعی که چیزی از آشناییتم با آرینگتون نمیگذره و تلاش میکنم نوشتن رو یاد بگیرم و لقب بلاگر رو یدک بکشم.
        از نظر من آرینگتون گستاخی رو انتخاب کرده و نمیشه نتیجه گرفت که شخصیت لمپنیه.
        درسته که مشکلات اخلاقی زیادی داره و تو این پنج-شش سال هم کلی گند بالا آورده ولی مهم واهمه ایه که خیلی ها از مصاحبه باهاش دارن.
        همین لحن و صراحت نقدشه که تبدیل به امضاش شده و بزرگترین خروجیش میتونه این باشه که کمتر کسی برامون به یک غول تبدیل بشه …

    • در مورد شرایط وبلاگ‌نویسان در ایران می‌توان خیلی چیزها گفت اما سکوت بهترین راه حل است. در ایران اگر بخواهند تو را نابود کنند کاری ندارد، تو را به سیاست ربط می‌دهند و تمام! پسس من به نوبه‌ی خودم ترجیح می‌دهم در ایران وبلاگ‌نویسی اینگونه بماند و حرفه‌ای نشود…

  7. مطلب جالبی برای من بود! و احتمالا خیلی ها. به همون دلایلی که میدونیم: نه تنها شرایط بلاگ نویسی ایران با سایر نقاط جهان، به خصوص آمریکا و اروپا متفاوت است؛ بلکه شرایط زندگی ، عادات اجتماعی و همینطور وضعیت آزادی های اجتماعی هم کاملا متفاوت است. کمتر وبلاگ نویسی ایرانی هست که نوشته های کاملا مطابق با اعتقاداتش، بدون خودسانسوری باشه.
    بحث اسپانسر مالی هم موقعی میتونه گزینه ای قابل تفکر باشه که بحث بلاگ نویسی بین مردم، جامعه و مخصوصا ادارات و شرکت ها جا بیوفته. وقتی بسیاری شرکت ها که اتفاقا حوزه کاریشون آی تی و کامپیوتر هست، آشنایی چندانی با مباحث بالاگ نویسی و اساسا ماهیت بلاگ نویسی ندارند، زیاد نمیشه به حمایتشون هم امیدوار بود…
    ممنون از مطلب و شاد باشی!

  8. با سلام .عجب پست به موقعی و بهتر از همه حرفهای ارینگتون –فرمایشات خودتان واقایان مقدری وپژمان به دلم نشست . البته من وبلاگ نویس نیستم(هر چند دارم تجربه می کنم).در رابطه با اینکه دیگران انتظارات بی جا زیاد دارند وپشت سر ادم صفحه می گذارند باید به اقا رضا مقدری بگویم برادر من در این مملکت تا بوده همین بوده نفی استعدادهای دیگران در سرشت ۹۹ درصد این ملت است .حالا می فهمم چرا مدتی غیبت داشتید. به عنوان یک معلم بازنشسته افتخار می کنم که هر روز در محضر شما ها شاگردی می کنم . سال گذشته یکی در کامنت ها به اقای مجیدی اعتراض کرده بود که شما چرا رفتید پزشکی و جای یه بدبخت دیگری گرفتید.(ترا بخدا ببینید قیاس را )خوشبختانه دکتر محترمانه ولی تمیز پاسخ ایشان را داد . بله برادر من پزشک از دید ما مردم یعنی دستگاه چاپ اسکناس . میدانی اینجا بعض اوقات سوالی می پرسند ویک کلمه جواب می خواهند مثلا چه طور دی وی دی درست کنم باید بگی کنترل رو بگیر بزن رو اینتر .( جدی می گویم )اگر بگویی فلان ابزار وبعد……… میگه خدا خیرت بده همه چی رو سخت می کنی …بحث کجا من به کجا کشاندمش .با عرض معذرت –

  9. سلام
    شما اول ننوشته بودید که به صورتش سیلی زدند؟

  10. نمیدونم اپیزود جدید لاست رو از کجا دانلود میکنین اما من هر ۵ شنبه برای دانلود میگذارم ( معمولا با زیرنویس فارسی )

  11. به نظرم شیوه برخورد وبلاگ نویس با مخاطبانش هم خیلی مهمه. یه موردی که من شخصا تجربه کردم این بوده که هیچ ایمیلی رو بدون جواب نذارید. یه جواب نیم خطی بهتر از جواب ندادنه. مورد دیگه هم استفاده از اسمایلی ها تو جواب هست. متاسفانه لحن جواب شما داخل متن مشخص نیست. همین باعث میشه که بعضی ها برداشت غلطی از نوشته شما داشته باشند به همین خاطر به نظرم خیلی مهمه که از اسمایلی ها هم تو نوشته استفاده بشه 😉
    در کل باز هم با همه صبوری که شما نشون بدید باز هم افرادی پیدا میشن که شما رو تهدید کنن یا بخوان ارزش کار شما رو کم و بی ارزش جلوه بدن. برای خودم فقط یک مورد اینچنینی پیش اومده.
    یه آقایی بود که سوالات مرتبط با SEO و بهینه کردن phpBB از من می پرسید که من هم جواب می دادم. منتها بعد از مدتی به این نتیجه رسیدم که طرف اصلا هدف گرفتن جواب سوال نیست، فقط منتظر اینه که تو نوشته های من تناقضی پیدا بشه و دست بذاره روی همون ها. گاها پیش می یومد که برای روشن کردن این دوستمون من به اندازه ۳ تا ورق A4 متن تایپ می کردم تا مطلب رو توضیح بدم ولی این دوستمون دست بردار نبود. از یه مدتی هم مدعی شد که بی سوادی من و راهنمایی های غلط من سایتش رو نابود کرده و ایشون متحمل ضرر مالی شده و من باید پاسخگو هم باشم. برای اولین بار تو این مدتی که روی وب فعالیت دارم به شدت عصبانی شدم و فحاشی کردم 🙁
    در هر صورت در هر حالتی کسانی برای شما مزاحمت ایجاد می کنند. میشه تعداد این برخورد ها رو با رفتار درست کم کرد ولی نمیشه حذفشون کرد

  12. یه مشکلی هم وبلاگ نویس های خیلی پرکار توی ایران دارند اینه که به امید اینکه یه روزی آگهی زیاد بگیرن و وضعشون خوب بشه دست از کار و زندگی برمیدارن و فقط وبلاگ می نویسند و البته آگهی خوبی هم نصیبشون نمیشه و کل زندگیشون تحت تاثیر قرار می گیره.
    من یکی دو نفر رو میشناسم که کار و خانواده شون رو از دست دادن.

  13. سلام علیرضا جان
    اگه مایل بودی منو لینک کن
    ††† پاتوق پسرها و دخترهای ایرانی †††

    لینک کردی بگو که منم….

  14. تو ایران سایت طرف رو می بندند که دیگه مجبور به استراحت بشه

  15. پست عااالی بود و از پست بهتر کامنتها! خیلی جالب بودند. ممنون از ترجمه که مثل همیشه عالی بود.
    اصلاً فکر نمی‌کردم مایکل ارینگتون همچین آدمی باشه. پست را که خواندم به‌ش حق دادم ولی کامنت پژمان کمی نظرم را تعدیل کرد.

  16. پاسخ: لینکهای امروز 13 بهمن 87 (58 لینک) « لینکهای داغ از سراسر وب
  17. پاسخ: آموزش و مقاله (181 لینک) « لینکهای داغ از سراسر وب
  18. خیلی جالب بود …
    واقعآ دمتون گرم:)

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.