ترومای پس از جنگ؛ آسیبهای روانی که هرگز در اخبار نمیبینید
آشنایی با ابعاد پنهان آسیبهای روانی ناشی از نبردها برای هر کسی که به درک عمیقتر از جامعه و انسان اهمیت میدهد، ضروری و کاربردی است تا بتواند فراتر از آمارهای رسمی را ببیند. در این مقاله قصد داریم بررسی کنیم که پس از خاموش شدن آتش توپخانهها، چه جنگهای خاموشی در ذهن بازماندگان و سربازان آغاز میشود؟ آیا واقعاً تروما (Trauma) تنها یک زخم روحی ساده است یا تغییراتی بنیادین در ساختار مغز و سیستم عصبی ایجاد میکند که نسل به نسل منتقل میشود؟ چرا بسیاری از آسیبدیدگان هرگز درباره دردهای خود صحبت نمیکنند و آیا درست است که رسانهها تنها نوک کوه یخ این فاجعه را نشان میدهند؟ با هم مرور میکنیم که چگونه خاطرات جنگ میتوانند مانند یک شبح، دههها پس از صلح، زندگی انسانها را تحت تاثیر قرار دهند.
فهرست مطالب
- ۱. اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) و ریشههای بیولوژیک آن
- ۲. جراحت اخلاقی؛ باری که وجدان بر دوش میکشد
- ۳. تاثیر جنگ بر کودکان؛ نسلی با خاطرات مسموم
- ۴. انتقال بیننسلی تروما؛ وقتی فرزندان بار والدین را به دوش میکشند
- ۵. سکوت رسانهای و بایکوت خبری دردهای پنهان
- ۶. بازگشت به خانه؛ چالش دشوار ادغام در جامعه غیرنظامی
- ۷. نقش هنر و ادبیات در برونریزی دردهای پس از جنگ
- ۸. تکنولوژیهای نوین در درمان تروما؛ از واقعیت مجازی تا نوروفیدبک
- ۹. سینما و بازنمایی تروما؛ از واقعیت تا هالیوود
- ۱۰. سوءبرداشتهای علمی و اجتماعی درباره سربازان آسیبدیده
- ۱۱. تروما در پناهندگان؛ جنگی که در مرزها تمام نمیشود
- ۱۲. آینده صلح و نیاز به روانپزشکی سیاسی
۱. اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) و ریشههای بیولوژیک آن
اختلال استرس پس از سانحه (Post-Traumatic Stress Disorder) یا به اختصار پیتیاسدی، تنها یک واکنش احساسی نیست، بلکه یک تغییر فیزیکی در سیمکشی مغز است. در افراد مبتلا، آمیگدال (Amygdala) که مرکز پردازش ترس در مغز است، بیش از حد فعال میشود و اسبک مغز (Hippocampus) که مسئول ثبت خاطرات است، دچار تحلیل میگردد. این تغییرات باعث میشود فرد مدام در وضعیت «آمادهباش قرمز» قرار داشته باشد، گویی خطر هر لحظه در کمین است. برای یک سرباز بازگشته از جنگ، صدای اگزوز یک ماشین یا نور ناگهانی فلاش دوربین میتواند به سادگی حمله وحشت (Panic Attack) ایجاد کند، زیرا مغز او هنوز در میدان نبرد گیر افتاده است.
دانش روز نشان میدهد که این اختلال باعث میشود سیستم عصبی خودکار فرد نتواند بین گذشته و حال تفکیک قائل شود. فلشبکهای (Flashbacks) وحشتناک که در آن فرد صحنههای نبرد را با تمام جزئیات حسی دوباره تجربه میکند، ناشی از همین ناتوانی مغز در بایگانی کردن درست خاطرات است. درمانهای نوین سعی دارند با استفاده از داروهای تنظیمکننده انتقالدهندههای عصبی و روشهای رفتاری، این تعادل را دوباره به مغز بازگردانند. اما واقعیت این است که تروما مانند یک اثر انگشت بیولوژیک بر روح باقی میماند و پاک کردن کامل آن، حتی با پیشرفتهترین متدهای علمی، چالشی عظیم و گاه غیرممکن است. این جنگی است که در آن هیچ آتشبسی وجود ندارد.
۲. جراحت اخلاقی؛ باری که وجدان بر دوش میکشد
در کنار پیتیاسدی، مفهوم دیگری به نام «جراحت اخلاقی» (Moral Injury) وجود دارد که کمتر در رسانهها به آن پرداخته میشود. این آسیب زمانی رخ میدهد که فرد مجبور شده است اقداماتی انجام دهد، شاهد وقایعی باشد یا دستوراتی را اجرا کند که با عمیقترین باورهای اخلاقی و انسانی او در تضاد است. برخلاف پیتیاسدی که با ترس گره خورده، جراحت اخلاقی با حس گناه، شرم و انزجار از خود همراه است. سربازی که شاهد مرگ غیرنظامیان بوده یا نتوانسته به همرزم خود کمک کند، دچار نوعی فروپاشی معنایی در زندگی میشود که ترمیم آن بسیار دشوارتر از زخمهای فیزیکی است.
جراحت اخلاقی میتواند منجر به انزوای اجتماعی شدید و حتی خودکشی شود، زیرا فرد احساس میکند دیگر لیاقت حضور در میان انسانهای «پاک» و عادی را ندارد. در بسیاری از فرهنگها، این درد پنهان به دلیل تابوهای نظامی و قهرمانسازیهای کاذب، هرگز بیان نمیشود. روانشناسان معتقدند درمان این نوع آسیب نه فقط با دارو، بلکه با گفتگوهای فلسفی، بخشش و بازسازی هویت اخلاقی فرد امکانپذیر است. جامعه باید درک کند که سربازان فقط بدنهای خود را به جنگ نمیبرند، بلکه قطبنمای اخلاقیشان نیز در معرض ترکشهای جنگ قرار میگیرد و این زخمها گاهی هرگز التیام نمییابند. درک این موضوع، نگاه ما را به مفهوم «قهرمان» تغییر خواهد داد.
۳. تاثیر جنگ بر کودکان؛ نسلی با خاطرات مسموم
کودکان آسیبپذیرترین قربانیان تروماهای جنگی هستند، زیرا مغز آنها در حال رشد است و تجربه خشونت میتواند مسیر تکامل عصبی آنها را منحرف کند. کودکی که در فضای بمباران و ناامنی رشد میکند، ممکن است با مشکلاتی چون عدم تمرکز، اضطراب جدایی و رفتارهای پرخاشگرانه روبرو شود. این تروماها در سنین بالاتر خود را به شکل ناتوانی در برقراری روابط عاطفی پایدار یا اعتیاد نشان میدهند. برای این کودکان، جهان مکانی ناامن و غیرقابل پیشبینی تعریف میشود که در آن هیچ پناهگاهی همیشگی نیست. این «سم روانی» میتواند تمام پتانسیلهای آینده یک نسل را نابود کند.
شگفتی تلخ اینجاست که حتی بازیهای کودکان در مناطق جنگزده، رنگ و بوی خشونت میگیرد که نشاندهنده تلاش ناخودآگاه آنها برای پردازش واقعیتهای هولناک اطرافشان است. مداخلات زودهنگام مانند هنردرمانی و ایجاد فضاهای امن آموزشی میتواند تا حد زیادی از تثبیت تروما جلوگیری کند. با این حال، بسیاری از این کودکان در اردوگاههای پناهندگی یا ویرانهها رها میشوند بدون اینکه دسترسی به کمترین حمایت روانی داشته باشند. وقتی کودکی یاد میگیرد که صدای هواپیما به معنای مرگ است، نه سفر، ما با یک فاجعه انسانی روبرو هستیم که ابعاد آن دههها بعد در ساختار سیاسی و اجتماعی جوامع بروز خواهد کرد. صلح واقعی تنها با بازسازی روان این کودکان آغاز میشود.
۴. انتقال بیننسلی تروما؛ وقتی فرزندان بار والدین را به دوش میکشند
یکی از شگفتانگیزترین و در عین حال دردناکترین یافتههای علمی، انتقال بیننسلی تروما (Intergenerational Trauma) است. تحقیقات اپیژنتیک نشان دادهاند که استرسهای شدید و تروماهای جنگی میتوانند برچسبهای شیمیایی روی دیانای والدین بگذارند که به نسل بعدی منتقل میشود. این یعنی فرزندان سربازان یا بازماندگان جنگ ممکن است با استعدادی ژنتیکی برای اضطراب یا افسردگی به دنیا بیایند، حتی اگر خودشان هرگز جنگ را ندیده باشند. این یک میراث ناخواسته است که سایه جنگ را بر سر نسلهایی میاندازد که سالها پس از امضای قراردادهای صلح متولد شدهاند.
علاوه بر جنبه بیولوژیک، الگوهای رفتاری در خانوادههای آسیبدیده نیز تروما را منتقل میکنند. پدری که به دلیل تروما نمیتواند ابراز احساسات کند یا مادری که مدام در ترس بهسر میبرد، محیطی را ایجاد میکنند که فرزند در آن یاد میگیرد دنیا خطرناک است. این چرخه معیوب باعث میشود دردهای جنگ مانند یک بیماری واگیردار در طول زمان حرکت کنند. شکستن این زنجیره نیازمند آگاهی جمعی و درمانهای خانوادهمحور است تا میراث جنگ در همان نقطه متوقف شود. ما باید درک کنیم که صلح فقط نبودِ شلیک گلوله در زمان حال نیست، بلکه پاکسازی اثرات آن از گذشته و جلوگیری از سرایت آن به آینده است.
۵. سکوت رسانهای و بایکوت خبری دردهای پنهان
رسانههای خبری معمولاً بر آمار کشتهها، زخمیهای فیزیکی و پیشرویهای نظامی تمرکز میکنند، اما دوربینهای آنها به ندرت وارد اتاقهای تاریک ذهن بازماندگان میشود. تروما یک «خبر داغ» نیست چون دیدنی نیست و فرآیند درمان آن طولانی و خستهکننده است. این بایکوت نانوشته باعث میشود جامعه تصور کند که با پایان یافتن درگیریها، همه چیز به حالت عادی بازگشته است. اما واقعیت این است که برای بسیاری، جنگ تازه بعد از اتمام آن شروع میشود. سکوت رسانهای منجر به انگ (Stigma) زدن به کسانی میشود که از دردهای روانی رنج میبرند و آنها را ضعیف یا «بیمار» جلوه میدهد.
این نادیده گرفتن عمدی یا غیرعمدی، باعث میشود بودجههای لازم برای بازتوانی روانی بازماندگان همیشه در اولویتهای آخر قرار بگیرد. مستندها و گزارشهای عمیق میتوانند این حصار سکوت را بشکنند، اما بازار رسانه بیشتر به دنبال تصاویر انفجار و قهرمانبازی است. ما نیاز به نوع جدیدی از روزنامهنگاری داریم که به جای تمرکز بر «رخداد»، بر «پیامد» تمرکز کند. روایت دردهای پنهان نه تنها به التیام آسیبدیدگان کمک میکند، بلکه هزینههای واقعی جنگ را به افکار عمومی نشان میدهد. جنگ زمانی واقعاً تمام میشود که آخرین صدای ناله پنهان در گلو شنیده شود و مورد احترام قرار گیرد، نه اینکه در میان هیاهوی جشنهای پیروزی گم شود.
۶. بازگشت به خانه؛ چالش دشوار ادغام در جامعه غیرنظامی
برای یک سرباز، سختترین نبرد ممکن است نه در خط مقدم، بلکه در بازگشت به آشپزخانه خانهاش باشد. دنیای غیرنظامی با سرعت، دغدغههای کوچک و آرامش ظاهریاش، برای کسی که ماهها در آستانه مرگ زندگی کرده، بیگانه و حتی آزاردهنده به نظر میرسد. این «بیگانگی» منجر به حسی از انزوا میشود؛ گویی هیچکس حرف آنها را نمیفهمد و تجربیاتشان قابل انتقال نیست. خانوادهها اغلب انتظار دارند همان فردی که رفته بود بازگردد، اما جنگ انسانی دیگر را به خانه میفرستد که پوستهای از فرد قبلی را با خود دارد. ادغام مجدد (Reintegration) فرآیندی است که نیاز به صبر و آموزش دوطرفه دارد.
بسیاری از سربازان بازگشته، از انجام کارهای سادهای مثل خرید در سوپرمارکت یا حضور در تجمعات شلوغ ناتوانند، زیرا مغز آنها هنوز در حال اسکن کردن محیط برای یافتن تهدیدات احتمالی است. نبود سیستمهای حمایتی شغلی و اجتماعی باعث میشود این افراد به حاشیه رانده شده و با مشکلات معیشتی روبرو شوند که خود تروما را تشدید میکند. جوامع باید برنامههای جامعتری برای انتقال ملایم این افراد به زندگی عادی داشته باشند؛ از گروههای حمایتی همرزم گرفته تا آموزشهای مهارتی جدید. بازگشت به خانه نباید به معنای ورود به یک تبعیدگاه داخلی باشد، بلکه باید به عنوان مسیری برای بازیافتن هویت انسانی در بستری امن و محترمانه تعریف شود.
۷. نقش هنر و ادبیات در برونریزی دردهای پس از جنگ
وقتی زبان از بیان هولناکی جنگ قاصر میماند، هنر و ادبیات به میان میآیند. نوشتن خاطرات، نقاشی، تئاتر و موسیقی ابزارهایی هستند که به بازماندگان اجازه میدهند تروما را از درون به بیرون منتقل کنند و به آن شکلی ملموس بدهند. داستانسرایی (Storytelling) یکی از قدیمیترین و موثرترین روشهای درمانی است؛ زیرا فرد با روایت دوباره واقعه در یک محیط امن، کنترل خود را بر آن خاطره بازمییابد. کتابهایی که توسط سربازان یا شاهدان عینی نوشته شدهاند، نه تنها برای خود آنها درمانگر هستند، بلکه به جامعه نیز کمک میکنند تا ابعاد انسانی فاجعه را لمس کند.
هنردرمانی در کلینیکهای مدرن به عنوان یک روش مکمل برای درمان پیتیاسدی به کار میرود. خلق یک اثر هنری به فرد اجازه میدهد احساساتی مثل خشم، غم و ناامیدی را که در کلمات نمیگنجند، تخلیه کند. این آثار هنری اغلب به پلی میان دنیای آسیبدیدگان و دنیای غیرنظامیان تبدیل میشوند و درک متقابل را افزایش میدهند. سینما و تئاتر مستند نیز با بازسازی فضاها به شکلی سمبلیک، به تماشاگر اجازه میدهند تا در رنج دیگری شریک شود بدون اینکه مستقیماً آسیب ببیند. هنر در واقع کیمیایی است که خاکستر جنگ را به پیامهای صلح و آگاهی تبدیل میکند و به روحهای خسته، فرصتی برای پرواز دوباره میدهد.
۸. تکنولوژیهای نوین در درمان تروما؛ از واقعیت مجازی تا نوروفیدبک
پیشرفتهای تکنولوژیک دریچههای جدیدی را در درمان تروما گشودهاند. واقعیت مجازی (Virtual Reality) به درمانگران اجازه میدهد تا در یک محیط کاملاً کنترل شده، فرد را با خاطرات ترومازای خود مواجه کنند تا به تدریج حساسیت او نسبت به آنها کاهش یابد. این روش که به «مواجههدرمانی مجازی» معروف است، به ویژه برای سربازان بسیار موثر بوده است. همچنین روش نوروفیدبک (Neurofeedback) به بیمار کمک میکند تا الگوهای امواج مغزی خود را ببیند و یاد بگیرد چگونه واکنشهای استرسی مغزش را کنترل کند. اینها ابزارهایی هستند که به جای حرف زدن، مستقیماً با سیستم عصبی صحبت میکنند.
روش دیگری به نام EMDR (حساسیتزدایی و پردازش مجدد با حرکات چشم) با استفاده از تحریکات دوطرفه مغزی، به پردازش سریعتر خاطرات مسدود شده کمک میکند و نتایج درخشانی در درمان قربانیان جنگ داشته است. استفاده از هوش مصنوعی برای پایش وضعیت روانی بازماندگان و ارائه توصیههای فوری در لحظات بحرانی، یکی دیگر از حوزههای نوظهور است. این تکنولوژیها نباید جایگزین رابطه انسانی درمانگر و بیمار شوند، اما میتوانند سرعت و کیفیت بهبود را به شدت افزایش دهند. ما در عصری هستیم که علم به دنبال راههایی است تا سختافزار مغز را از اسارت نرمافزارهای مسموم تروما نجات دهد و امیدی تازه به قلبهای شکسته بدمد.
۹. سینما و بازنمایی تروما؛ از واقعیت تا هالیوود
سینما همواره رابطهای پیچیده با تروما داشته است؛ گاهی آن را برای سرگرمی به تصویر کشیده و گاهی به درک عمیقتر آن کمک کرده است. شناسنامه آثار شاخصی مانند «شکارچی گوزن» (The Deer Hunter) به کارگردانی مایکل چیمینو با بازی رابرت دنیرو، یا «اینک آخرالزمان» فرانسیس فورد کاپولا، به خوبی فروپاشی روانی سربازان را نشان میدهند. این فیلمها به جای تمرکز بر پیروزیهای نظامی، بر هزینههای روحی و اخلاقی جنگ تاکید دارند. فیلم «تکتیرانداز آمریکایی» نیز به خوبی چالشهای بازگشت به خانه و تداخل دنیای جنگ و صلح را در ذهن یک سرباز به تصویر میکشد.
داستان این فیلمها معمولاً روایتگر انسانی است که در میدان نبرد چیزی را از دست داده که با هیچ مدالی جایگزین نمیشود. با این حال، نقدی که به سینما وارد است، هالیوودی کردن تروما و استفاده از آن برای جذابیتهای دراماتیک است که گاهی واقعیت زجرآور و طولانیمدت درمان را نادیده میگیرد. سینما وقتی موفق است که بتواند «سکوت» و «خفقان» ناشی از تروما را به تصویر بکشد، نه فقط جیغها و انفجارها را. فیلمهای مستند مستقل در این زمینه اغلب صادقانهتر عمل میکنند و با نشان دادن زندگی روزمره و بیپناه بازماندگان، آینهای در برابر وجدان جامعه میگیرند. تماشای درست این آثار میتواند نوعی همدردی ملی ایجاد کند که برای بهبود زخمهای اجتماعی جنگ ضروری است.
۱۰. سوءبرداشتهای علمی و اجتماعی درباره سربازان آسیبدیده
یکی از بزرگترین سوءبرداشتها این است که تروما را با «ضعف شخصیت» اشتباه میگیرند. بسیاری تصور میکنند که سربازان شجاع نباید دچار آسیب روانی شوند، در حالی که تروما یک واکنش بیولوژیک طبیعی به یک موقعیت غیرطبیعی است. این باور غلط باعث میشود بسیاری از افراد از درخواست کمک خودداری کنند تا برچسب «ضعیف» به آنها نخورد. اشتباه دیگر این است که فکر میکنیم تروما فقط با دارو درمان میشود؛ در حالی که حمایت اجتماعی، پذیرش خانواده و پیدا کردن معنای جدید در زندگی، به همان اندازه داروهای روانپزشکی اهمیت دارند.
همچنین، این تصور که همه افراد مبتلا به پیتیاسدی خطرناک یا خشن هستند، یک سوءبرداشت رسانهای است که منجر به انزوای بیشتر آنها میشود. واقعیت این است که اکثر این افراد بیش از آنکه به دیگران آسیب بزنند، در حال زجر دادن خود هستند. علم ثابت کرده است که با درمان مناسب، بسیاری از این افراد نه تنها بهبود مییابند، بلکه پدیدهای به نام «رشد پس از سانحه» (Post-Traumatic Growth) را تجربه میکنند که در آن فرد به درک عمیقتر و خردمندانهتری از زندگی میرسد. اصلاح این دیدگاههای غلط اجتماعی، اولین قدم برای ایجاد یک محیط حمایتی است که در آن آسیبدیدگان جنگ احساس امنیت و ارزشمندی کنند، نه شرمساری.
۱۱. تروما در پناهندگان؛ جنگی که در مرزها تمام نمیشود
پناهندگان جنگی با نوع خاصی از تروما به نام «ترومای انباشته» روبرو هستند. آنها نه تنها وحشت جنگ را تجربه کردهاند، بلکه تروماهای ناشی از آوارگی، از دست دادن خانه، سفر خطرناک در دریاها و برخورد تحقیرآمیز در مرزها را نیز بر دوش میکشند. برای یک پناهنده، تروما در یک لحظه تمام نمیشود؛ بلکه هر روز با نژادپرستی، فقر و بلاتکلیفی در کشورهای میزبان تمدید میگردد. این وضعیت باعث میشود سیستم عصبی آنها هرگز فرصت رسیدن به آرامش و شروع فرآیند ترمیم را پیدا نکند. پناهندگی در واقع ادامه جنگ با ابزارهای بوروکراتیک و اجتماعی است.
مشکلات زبانی و فرهنگی نیز مانع بزرگی در مسیر درمان روانی پناهندگان است. روانشناسان در کشورهای میزبان اغلب با بافت فرهنگی و زمینههای مذهبی این افراد آشنا نیستند و نمیتوانند ارتباط درمانی موثری برقرار کنند. تروما در پناهندگان اغلب به شکل دردهای جسمانی (Somatic Symptoms) مانند دردهای مزمن کمر یا سردرد بروز میکند که ریشه در روان زخمی آنها دارد. جامعه جهانی باید درک کند که کمک به پناهندگان فقط تامین غذا و سرپناه نیست، بلکه بازگرداندن حس امنیت روانی و کرامت انسانی به کسانی است که همه چیز خود را در آتش جنگ جا گذاشتهاند. بدون درمان تروما، ادغام این افراد در جوامع جدید با شکست مواجه خواهد شد.
۱۲. آینده صلح و نیاز به روانپزشکی سیاسی
آینده صلح در جهان بستگی به این دارد که ما چقدر در درمان تروماهای گذشته موفق باشیم. بسیاری از منازعات فعلی ریشه در تروماهای التیامنیافته نسلهای قبل دارند که به شکل نفرت و انتقامجویی تبلور یافتهاند. ما نیاز به رشتهای به نام «روانپزشکی سیاسی» داریم که به تحلیل رفتار رهبران و جوامع از منظر تروما بپردازد. رهبری که خود در محیطی جنگزده و تروماتیک رشد کرده، احتمال بیشتری دارد که تصمیمات خشونتآمیز بگیرد. صلح پایدار بدون در نظر گرفتن سلامت روان جمعی، تنها یک توهم یا یک آتشبس موقت میان دو جنگ خواهد بود.
آموزش صلح در مدارس، ترویج بخشش و ایجاد موزههایی که به جای سلاح، بر رنجهای انسانی جنگ تمرکز کنند، میتواند به پیشگیری از تروماهای آینده کمک کند. علم روانشناسی باید وارد میزهای مذاکره شود تا دیپلماتها درک کنند که پشت هر خواسته سیاسی، لایههایی از ترس و جراحت اخلاقی نهفته است. اگر بخواهیم جهانی بدون جنگ داشته باشیم، باید ابتدا جنگهای درون ذهن انسانها را خاموش کنیم. سرمایهگذاری بر روی بهداشت روان جهانی، موثرترین بودجه دفاعی است که هر کشوری میتواند تصویب کند. صلح واقعی نه بر روی کاغذ، بلکه در آرامش ذهنهایی بنا میشود که دیگر از خاطرات گذشته نمیلرزند.
جمعبندی نهایی
ترومای پس از جنگ، فصلی نانوشته و تاریک در کتاب تاریخ بشر است که اثرات آن بسیار عمیقتر و ماندگارتر از ویرانی ساختمانهاست. این آسیبها که در قالب پیتیاسدی، جراحت اخلاقی و انتقال بیننسلی تروما بروز میکنند، ساختار مغز و روان فرد و جامعه را برای دههها دگرگون میسازند. رسانهها و سیاستمداران اغلب بر جنبههای نمایشی جنگ تمرکز میکنند، اما حقیقت در سکوت سنگین خانههای بازماندگان نهفته است. با استفاده از تکنولوژیهای نوین، هنردرمانی و اصلاح دیدگاههای اجتماعی، میتوان پلی به سوی بهبودی ساخت. در نهایت، صلح واقعی زمانی محقق میشود که ما رنج آسیبدیدگان را به رسمیت بشناسیم و برای ترمیم روحهای زخمی، با همان جدیتی تلاش کنیم که برای پیروزی در میدان نبرد تلاش کردیم.








اوه بله! اینجا هم جوونا با میل خودشون سربازی میرن و براشون ویدئو گیم میزارن تا راغب بشن و کف کنند و داوطلبانه برود به سربازی!
سلام و خداقوت
خیلی وقته که منتظر یک پست باشکوه از جناب یک پزشک دربارهی غزه بودم.
خیلی جالب بود و البته تاسف بار
این مدت باب شده توی حرفها یه مساله سیاسی روز هم به مطلب میچسبانن! حتی اگر وبلاگ یک پزشک باشه! حتی اگر بیربط باشه ، بالاخره این هم خودش هنری است.
تو ایران هم گیم نت ها این کار رو می کنند و ارتش هم داوطلبانه و حرفه ای نیست.خیلی از بازی ها هم ضد ایرانی هستش ولی ….؟
دکتر همیشه مطالب جالبی داری . موفق باشی
خیلی جالبه!
چیزی ندارم بگم دکتر ….
لینک رو اصلاح کن
http://1pezeshk.com/archives/2007/09/post_578.html
سلام
واقعا ممنون از ویدیویی که بسیار زیبا هم واسش کمه!
دکتر جان یاد نوشته شما که در آن از آزمایشهای میلیگرم بر روی نهاد ترسناک بشر بود افتادم و ….
ای کاش همه به اندازه شما شعور داشتن
این Imagine که میگید چی هست؟ میتونید لینکی برای دانلود بذارید؟
پیشاپیش ممنونم!
IMAGINE BY JOHN LENON
AGHAR KHASTID BARATOON MAIL MIKONAM,
bijan_bobo@yahoo.com
thanks.
@Bijan, ممنون میشم اگه اینکارو بکنید.
Please send your E-mail address to me.thanks
salam
وبلاگ عالی دارید آقای دکتر ممنون از مطالب پربارتون موفق باشید