بازی آدری هپبورن در نقش الیزا دولیتل در فیلم My Fair Lady (1964) | گل‌فروش، لجباز، باکلاس، موزیکال، درخشان

بررسی یکی از بزرگ‌ترین و باشکوه‌ترین موزیکال‌های تاریخ سینما می‌تواند انتخابی جالب، ضروری و افزاینده دانش برای هر علاقه‌مند به هنر باشد. در این مقاله تلاش داریم بازی جنجالی و درخشان آدری هپبورن (Audrey Hepburn) در نقش الیزا دولیتل (Eliza Doolittle) در فیلم بانوی زیبای من (My Fair Lady) را بررسی کنیم. آیا واقعا آدری هپبورن گزینه‌ی مناسبی برای این نقش موزیکال بود؟ چرا انتخاب او به جای جولی اندروز در زمان خود با انتقادهای تندی همراه شد؟ با ما همراه باشید تا فرآیند تبدیل شدن یک دختر گل‌فروش لجباز به بانویی باکلاس و درخشان را با هم مرور کنیم.

۱. شناسنامه اثر و مشخصات فنی فیلم بانوی زیبای من

فیلم بانوی زیبای من (My Fair Lady) محصول سال ۱۹۶۴ میلادی یکی از فاخرترین فیلم‌های موزیکال تاریخ سینمای هالیوود است. کارگردانی این اثر بر عهده جرج کیوکر (George Cukor) بود که به عنوان یکی از بزرگ‌ترین کارگردانان در هدایت بازیگران زن شناخته می‌شد. فیلم‌نامه این اثر توسط آلن جی لرنر (Alan Jay Lerner) بر اساس نمایش‌نامه پیگمالیون (Pygmalion) اثر جاودانه جرج برنارد شاو نوشته شد. در این فیلم آدری هپبورن در نقش الیزا دولیتل و رکس هریسون (Rex Harrison) در نقش پروفسور هنری هیگینز به ایفای نقش پرداختند. از دیگر بازیگران فیلم می‌توان به استنلی هالووی در نقش آلفرد دولیتل و ویلفرید هاید-وایت در نقش کلنل پیکرینگ اشاره کرد.

این فیلم با بودجه عظیمی در زمان خود یعنی حدود هفده میلیون دلار ساخته شد و توانست به فروش خیره‌کننده‌ای در سراسر جهان دست یابد. بانوی زیبای من در مراسم اسکار سال ۱۹۶۵ نامزد دوازده جایزه شد و توانست هشت جایزه از جمله بهترین فیلم بهترین کارگردانی و بهترین بازیگر نقش اول مرد برای رکس هریسون را کسب کند. طراحی لباس و صحنه شگفت‌انگیز فیلم توسط سسیل بیتون (Cecil Beaton) انجام شد که نقش مهمی در فضاسازی لندن دوره ادواردی ایفا کرد. فیلم‌برداری رنگی این اثر با فرمت سوپر پاناویژن توسط هری استرادلینگ انجام گرفت که تصاویری بسیار باشکوه و نقاشی‌گونه خلق کرد.

۲. داستان کامل فیلم بانوی زیبای من

داستان فیلم در لندن اوایل قرن بیستم اتفاق می‌افتد. الیزا دولیتل دختر گل‌فروش فقیری است که با لهجه بسیار غلیظ کاکنی (Cockney) در خیابان‌های لندن گل‌فروشی می‌کند. پروفسور هنری هیگینز که یک استاد زبان‌شناسی مغرور و متعصب است در حین بررسی لهجه‌های مردم با الیزا برخورد می‌کند. هیگینز ادعا می‌کند که زبان و لهجه نشان‌دهنده جایگاه اجتماعی افراد است و او می‌تواند طی چند ماه آموزش سخت این دختر گل‌فروش را طوری آموزش دهد که در یک مهمانی اشرافی او را با یک دوشس اشتباه بگیرند. دوستش کلنل پیکرینگ این ادعا را به چالش می‌کشد و شرط می‌بندد که هیگینز نمی‌تواند این کار را انجام دهد.

الیزا به خانه هیگینز می‌رود تا آموزش ببیند زیرا می‌خواهد با اصلاح لهجه‌اش بتواند در یک مغازه گل‌فروشی لوکس کار کند. تمرینات بسیار سخت و طاقت‌فرسا آغاز می‌شود. هیگینز با او رفتاری سرد و تحقیرآمیز دارد اما الیزا با لجبازی و پشتکار تمام موانع را پشت سر می‌گذارد. اولین حضور الیزا در مسابقات اسب‌دوانی با اشتباهات بامزه‌ای همراه است اما در نهایت در مهمانی بزرگ سفارت او با موفقیت کامل نقش یک دوشس باوقار را بازی می‌کند. پس از پیروزی هیگینز و پیکرینگ بدون توجه به احساسات الیزا این موفقیت را به نام خود ثبت می‌کنند. الیزا که احساس می‌کند ابزاری برای بازی آنها بوده خانه را ترک می‌کند و هیگینز متوجه می‌شود که بدون حضور او زندگی‌اش ناقص است.

۳. تحلیل بازی آدری هپبورن در نقش الیزا دولیتل

بازی آدری هپبورن در نقش الیزا دولیتل را می‌توان به دو بخش کاملا مجزا تقسیم کرد. در نیمه اول فیلم ما دختری سرکش لجباز و پر سر و صدا را می‌بینیم که هپبورن با فریادهای معروفش آن را بازی می‌کند. برخی معتقد بودند که فیزیک ظریف و چهره اشرافی هپبورن مانع از باورپذیری او به عنوان یک دختر خیابانی فقیر می‌شود اما او با بازی پرانرژی و استفاده از زبان بدن خشن توانست این شکاف را پر کند. لجبازی الیزا در مواجهه با تحقیرهای هیگینز به خوبی در میمیک صورت هپبورن نمایان است.

در نیمه دوم فیلم دگرگونی الیزا آغاز می‌شود. اینجا جایی است که آدری هپبورن در قلمرو آشنای خود یعنی وقار کلاسیک و شیک‌بودن قدم می‌گذارد. تضاد میان درون پرآشوب الیزا و ظاهر اشرافی و کنترل‌شده او جذابیت اصلی بازی هپبورن در این بخش است. سکانس‌هایی که او با چشمان غمگین به هیگینز نگاه می‌کند نشان‌دهنده عمق تنهایی دختری است که دیگر نه به طبقه فقیر تعلق دارد و نه در طبقه اشراف پذیرفته می‌شود. این بازی لایه‌دار یکی از بهترین اجراهای کارنامه هنری اوست.

۴. چالش‌های فنی آوازخوانی و دوبله صدای هپبورن

بزرگ‌ترین جنجال فنی فیلم بانوی زیبای من مربوط به بخش‌های آوازخوانی آدری هپبورن بود. هپبورن ماه‌ها تمرینات سخت آواز را پشت سر گذاشت و بخش زیادی از ترانه‌های فیلم را خودش ضبط کرد. با این حال جک وارنر تهیه‌کننده فیلم معتقد بود صدای او قدرت کافی برای یک اثر موزیکال بزرگ را ندارد. در نهایت استودیو تصمیم گرفت صدای مارنی نیکسون (Marni Nixon) را روی تصاویر هپبورن سینک و دوبله کند. این تصمیم بدون اطلاع کامل هپبورن گرفته شد و او زمانی که متوجه شد به شدت ناراحت گشت و حتی استودیو را ترک کرد.

این فرآیند دوبله صدا از نظر فنی بسیار دقیق انجام شد به طوری که هماهنگی لب‌ها و حرکات بدنی هپبورن با آوازهای نیکسون تقریباً بی‌نقص است. با این حال این موضوع بر روی شانس هپبورن برای نامزدی اسکار تاثیر منفی گذاشت. منتقدان معتقد بودند که در یک فیلم موزیکال بازیگر نقش اول باید خودش آواز بخواند. با وجود این جنجال‌ها بازی احساسی هپبورن در سکانس‌های موزیکال مانند ترانه من می‌توانستم تمام شب را برقصم (I Could Have Danced All Night) چنان قوی بود که تماشاگران به راحتی با آن ارتباط برقرار کردند.

۵. اسرار پشت صحنه و حقایق تولید این موزیکال بزرگ

پشت صحنه فیلم بانوی زیبای من پر از تنش و رقابت بود. در ابتدا جولی اندروز که نقش الیزا را در تئاتر برادوی با موفقیت بازی کرده بود گزینه اصلی طرفداران بود. اما جک وارنر به دلیل اینکه اندروز در سینما چهره شناخته‌شده‌ای نبود او را رد کرد و اصرار داشت که باید از یک ستاره بزرگ مانند آدری هپبورن استفاده شود. این تصمیم باعث شد مطبوعات فضایی رقابتی میان این دو بازیگر ایجاد کنند. جالب اینجاست که در همان سال جولی اندروز در فیلم مری پاپینز بازی کرد و جایزه اسکار بهترین بازیگر زن را برد در حالی که هپبورن حتی نامزد هم نشد.

رابطه رکس هریسون و آدری هپبورن در پشت صحنه ابتدا سرد بود. هریسون ترجیح می‌داد با جولی اندروز هم‌بازی شود اما به مرور زمان و با دیدن تلاش‌های خستگی‌ناپذیر هپبورن احترام زیادی برای او قائل شد. هریسون به دلیل اینکه نمی‌توانست آوازهای خود را با پلی‌بک هماهنگ کند اصرار داشت که میکروفون بی‌سیمی برای او طراحی شود تا بتواند آوازها را به صورت زنده سر صحنه بخواند که این کار یک پیشرفت فنی بزرگ در صدابرداری سینمای آن زمان محسوب می‌شد.

۶. ریشه‌های تاریخی و نقد طبقاتی در بریتانیای عصر ادواردی

بانوی زیبای من فراتر از یک داستان عاشقانه نقدی گزنده به سیستم طبقاتی صلب بریتانیا در اواخر دوران ادواردی است. در آن زمان نحوه صحبت کردن و لهجه افراد مشخص‌کننده سرنوشت اجتماعی و اقتصادی آنها بود. جرج برنارد شاو با نوشتن پیگمالیون می‌خواست نشان دهد که اشرافیت یک ویژگی ذاتی نیست بلکه یک رفتار آموخته‌شده و نمایشی است. فیلم با وفاداری به این ایده نشان می‌دهد که چگونه الیزا تنها با تغییر لحن صحبت کردنش می‌تواند فیلترهای سخت‌گیرانه جامعه طبقاتی را دور بزند.

این اثر تضاد شدید میان فقر مطلق خیابان‌های لندن و ثروت بی‌کران اشراف را به تصویر می‌کشد. پدر الیزا نمادی از طبقه کارگر است که فیلسوفانه درباره اخلاقیات طبقه متوسط صحبت می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه پولدار شدن ناگهانی آزادی‌های فردی او را سلب می‌کند. آدری هپبورن این گذار طبقاتی و تنش‌های روانی همراه با آن را به خوبی نشان می‌دهد؛ او در پایان فیلم متوجه می‌شود که در دنیای جدیدش نیز به نوع دیگری مورد استثمار قرار گرفته است.

۷. بازتاب فیلم در رسانه‌ها و موفقیت‌های اسکار

فیلم پس از اکران به یک پدیده رسانه‌ای تبدیل شد. منتقدان طراحی‌های بصری مجلل و کارگردانی دقیق جرج کیوکر را ستودند. مجله تایم فیلم را به عنوان یکی از بهترین موزیکال‌های قرن توصیف کرد. موفقیت تجاری فیلم نیز فوق‌العاده بود و توانست گیشه‌ها را فتح کند. در شب مراسم اسکار فیلم جوایز اصلی را درو کرد اما عدم نامزدی آدری هپبورن یکی از بزرگ‌ترین شگفتی‌ها و جنجال‌های آن سال بود.

با این حال هپبورن با حضور در مراسم و تبریک گفتن صمیمانه به جولی اندروز نشان داد که از این حواشی فراتر است. در دهه‌های بعد ارزش بازی هپبورن بیشتر مورد توجه قرار گرفت و منتقدان مدرن دریافتند که بازی او در نقش الیزا دولیتل دارای جزئیات دراماتیک بسیار قوی‌تری نسبت به نسخه‌های تئاتری بوده است. فیلم امروزه به عنوان یکی از شاهکارهای ثبت‌شده در کتابخانه ملی کنگره آمریکا نگهداری می‌شود.

۸. زندگی شخصی آدری هپبورن در دوران ساخت فیلم

دوران ساخت بانوی زیبای من با فشارهای روحی زیادی برای آدری هپبورن همراه بود. او به شدت تحت فشار رسانه‌ها به خاطر ماجرای جولی اندروز و دوبله صدایش قرار داشت. هپبورن که همواره به اخلاق حرفه‌ای معروف بود تلاش می‌کرد با تمرکز بر کار خود از حواشی دوری کند. او روزانه ساعت‌ها تمرین دیالوگ و حرکت انجام می‌داد تا بتواند لهجه سخت کاکنی را به درستی اجرا کند.

در زندگی شخصی او نیز نشانه‌های خستگی و بحران‌های عاطفی دیده می‌شد. ازدواج او با مل فرر در حال فروپاشی بود و کار فشرده در این پروژه بزرگ به او اجازه نمی‌داد به زندگی خصوصی‌اش بپردازد. با این حال او سر صحنه همواره با مهربانی و احترام با عوامل رفتار می‌کرد. پس از پایان این فیلم هپبورن تصمیم گرفت گزیده‌کارتر شود و زمان بیشتری را به خانواده‌اش اختصاص دهد.

۹. سوءبرداشت‌ها درباره رابطه الیزا و پروفسور هیگینز

یکی از بزرگ‌ترین سوءبرداشت‌ها درباره فیلم بانوی زیبای من این است که بسیاری آن را یک داستان عاشقانه سنتی با پایان خوش می‌دانند. در نمایش‌نامه اصلی جرج برنارد شاو الیزا هرگز با هیگینز ازدواج نمی‌کند بلکه با فردی به نام فردی همسر می‌شود. شاو اصرار داشت که رابطه این دو نفر رابطه‌ای میان یک مربی و شاگرد است و هیگینز شخصیتی نیست که بتواند عشق رمانتیک را درک کند.

اما هالیوود برای پسند تماشاگران پایان فیلم را مبهم‌تر و به سمت وصال متمایل کرد. با این حال اگر به بازی هپبورن در سکانس نهایی دقت کنیم متوجه می‌شویم که بازگشت او به خانه هیگینز لزوما به معنای تسلیم شدن نیست. او بازمی‌گردد چون اکنون در جایگاه برابری با هیگینز قرار دارد و دیگر آن دختر گل‌فروش ترسو نیست. رابطه آنها بیشتر یک چالش فکری و روانی است تا یک عشق رمانتیک ساده.

۱۰. تحلیل زبان‌شناختی و جامعه‌شناختی لهجه کاکنی

لهجه کاکنی که الیزا در ابتدای فیلم با آن صحبت می‌کند نماد طبقه کارگر شرق لندن است. این لهجه دارای ویژگی‌های آوایی خاصی است که در بریتانیای آن زمان نشانه بی‌سوادی و بی‌پناهی تلقی می‌شد. روش‌های آموزشی پروفسور هیگینز در فیلم شامل تمریناتی با سنگ‌ریزه در دهان و تلفظ مکرر جملاتی مانند باران در اسپانیا عمدتاً در دشت می‌بارد (The rain in Spain stays mainly in the plain) است.

این تمرینات نشان‌دهنده فیزیک زبان و نحوه شکل‌گیری آواها در دهان است. از نظر جامعه‌شناختی این تغییر لهجه نشان می‌دهد که چگونه گفتار می‌تواند به عنوان یک مرز طبقاتی عمل کند. آدری هپبورن با کمک متخصصان زبان‌شناسی توانست تغییر تدریجی لهجه خود را از یک کاکنی غلیظ و نامفهوم به انگلیسی فصیح اشرافی (Received Pronunciation) به شکلی کاملا متقاعدکننده به نمایش بگذارد که این خود یک دستاورد بازیگری بزرگ است.

۱۱. مقایسه بازی هپبورن با نسخه‌های تئاتری الیزا دولیتل

در مقایسه با بازی جولی اندروز در تئاتر بازی آدری هپبورن در فیلم دارای ویژگی‌های سینمایی و متفاوتی است. تئاتر به دلیل فاصله تماشاگر با صحنه نیاز به غلو در حرکات و صدا دارد اما دوربین سینما جزئی‌ترین تغییرات چهره را ثبت می‌کند. هپبورن از این ویژگی سینما به بهترین شکل استفاده کرد. نگاه‌های او غم و شادی‌های کوچک او در قاب‌های کلوزآپ بسیار تاثیرگذارتر از نسخه‌های تئاتری است.

اندروز لهجه و آواز بی‌نظیری داشت اما هپبورن جذابیت بصری و کاریزمای ستاره‌ای خارق‌العاده‌ای به نقش بخشید. او توانست الیزا را به شخصیتی مدرن‌تر و ملموس‌تر برای مخاطبان جهانی سینما تبدیل کند. این مقایسه نشان می‌دهد که هر یک از این دو بازیگر بزرگ قرائت خاص خود را از این نقش داشتند و هپبورن توانست مهر شخصی خود را بر این کاراکتر بکوبد.

۱۲. تاثیر استایل و طراحی لباس فیلم بر دنیای مد

لباس‌های الیزا دولیتل در فیلم بانوی زیبای من به ویژه لباس سفید او در مسابقات اسب‌دوانی اسکات با کلاه بزرگ و تزیینات مشکی و پرهای بزرگ به یکی از نمادین‌ترین لباس‌های تاریخ سینما تبدیل شد. سسیل بیتون با الهام از مد دهه اول قرن بیستم لباس‌هایی طراحی کرد که در عین وفاداری به تاریخ خلاقیت و زیبایی بصری بی‌نظیری داشتند.

این لباس‌ها بلافاصله الهام‌بخش طراحان مد در پاریس و نیویورک شدند. کلاه‌های بزرگ و یقه‌های توری ایستاده بار دیگر به دنیای مد بازگشتند. آدری هپبورن با اندام کشیده و گردن بلندش بهترین مدل ممکن برای این لباس‌های پیچیده و پرجزئیات بود. این همکاری هنری میان هپبورن و بیتون استانداردهای جدیدی را برای طراحی لباس در فیلم‌های تاریخی هالیوود تعریف کرد.

جمع‌بندی نهایی

بازی آدری هپبورن در نقش الیزا دولیتل در فیلم بانوی زیبای من با وجود تمام چالش‌ها و جنجال‌های مربوط به دوبله صدایش یکی از نقاط عطف کارنامه اوست. او توانست با لجبازی شیرین و وقار بی‌نظیرش دگرگونی یک انسان را از حضیض فقر به اوج اشرافیت به تصویر بکشد. این اثر یادآوری می‌کند که هویت واقعی انسان‌ها فراتر از کلمات و لهجه‌هایی است که با آن صحبت می‌کنند.

سوالات متداول

۱. چرا جولی اندروز نقش الیزا دولیتل را در فیلم بازی نکرد؟
جک وارنر رئیس استودیو معتقد بود جولی اندروز چهره شناخته‌شده‌ای برای تماشاگران سینما نیست. او می‌خواست ریسک سرمایه‌گذاری هفده میلیون دلاری فیلم را با حضور یک ستاره تضمین‌شده مانند آدری هپبورن کاهش دهد. این تصمیم با انتقادات زیادی مواجه شد اما در نهایت هر دو بازیگر در پروژه‌های خود موفق شدند. اندروز در همان سال برای بازی در مری پاپینز اسکار گرفت.
۲. خواننده واقعی ترانه‌های الیزا دولیتل در فیلم چه کسی بود؟
خواننده واقعی اکثر ترانه‌های الیزا دولیتل مارنی نیکسون خواننده و دوبلور معروف صدای هالیوود بود. او پیش از این نیز صدای بازیگران دیگری چون دبرا کار و ناتالی وود را در فیلم‌های موزیکال دوبله کرده بود. با این حال بخش‌های بسیار کوتاهی از آوازهای ابتدایی فیلم با صدای خود هپبورن باقی مانده است. این موضوع تا سال‌ها یکی از رازهای پشت صحنه فیلم بود.
۳. آیا نمایش‌نامه پیگمالیون جرج برنارد شاو پایان متفاوتی با فیلم دارد؟
بله نمایش‌نامه پیگمالیون پایانی کاملا متفاوت و واقع‌گرایانه دارد. در نسخه شاو الیزا هرگز نزد هیگینز باز نمی‌گردد و با فردی هیل ازدواج می‌کند تا زندگی مستقل خود را داشته باشد. شاو به شدت با پایان‌های رمانتیک کلیشه‌ای مخالف بود. اما سازندگان فیلم موزیکال تصمیم گرفتند پایانی رمانتیک‌تر و مبهم‌تر برای مخاطب عام طراحی کنند.
۴. لهجه کاکنی چیست و چه ویژگی‌هایی دارد؟
لهجه کاکنی لهجه سنتی طبقه کارگر در مناطق شرقی لندن است. این لهجه با تلفظ نکردن حرف h در ابتدای کلمات و تغییر صداهای مصوت شناخته می‌شود. در بریتانیای قدیم استفاده از این لهجه مانع بزرگی برای پیشرفت‌های شغلی و اجتماعی بود. فیلم به خوبی نشان می‌دهد که چگونه تغییر این لهجه زندگی اجتماعی الیزا را دگرگون می‌کند.
۵. چه تعداد جایزه اسکار به فیلم بانوی زیبای من تعلق گرفت؟
فیلم در دوازده بخش نامزد شد و موفق به کسب هشت جایزه اسکار گردید. این جوایز شامل بهترین فیلم بهترین کارگردانی بهترین بازیگر نقش اول مرد بهترین فیلم‌برداری رنگی بهترین صداگذاری بهترین موسیقی اقتباسی بهترین طراحی صحنه و بهترین طراحی لباس بودند. این موفقیت چشمگیر فیلم را به یکی از پرافتخارترین آثار موزیکال تاریخ تبدیل کرد.
۶. طراح لباس معروف این فیلم چه کسی بود و چه جوایزی برد؟
طراح لباس و صحنه این فیلم سسیل بیتون عکاس و طراح برجسته بریتانیایی بود. او برای کار خود در این فیلم برنده جایزه اسکار بهترین طراحی لباس و بهترین طراحی صحنه شد. کارهای او در این فیلم تا سال‌ها الگوی طراحی لباس‌های تاریخی در سینمای هالیوود بود. استایل‌های خلق شده توسط او هنوز در دنیای مد مورد ارجاع قرار می‌گیرند.
۷. چرا رکس هریسون اصرار داشت آوازهایش را سر صحنه به صورت زنده بخواند؟
رکس هریسون معتقد بود آوازهای او بیشتر دکلمه و گفتار آهنگین هستند تا آواز سنتی. هماهنگ کردن این سبک خواندن با پلی‌بک استودیویی بسیار سخت و غیرطبیعی به نظر می‌رسید. به همین دلیل مهندسان صدا اولین میکروفون بی‌سیم مخفی را برای او طراحی کردند. این نوآوری فنی به او اجازه داد تا بازی زنده و پویایی سر صحنه داشته باشد.
دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

8 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]