حق مرگ خودخواسته؛ بررسی ابعاد اخلاقی، روانی و حقوقی اتانازی در عصر مدرن
بحث درباره حق مرگ خودخواسته یا اتانازی (Euthanasia) یکی از پیچیدهترین و چالشبرانگیزترین موضوعات فلسفی، پزشکی و حقوقی در دنیای امروز است. آشنایی با جنبههای گوناگون این پدیده برای هر کسی که به حقوق فردی، اخلاق پزشکی و مرزهای آزادی انسان علاقهمند است، کاربردی و پر از دانش جدید خواهد بود. در این مقاله میخواهیم بررسی کنیم که چرا این مفهوم تا این حد در جوامع غربی و شرقی تنشزا است و چه روندهایی در حال تغییر دادن نگرش عمومی به این مسئله است. آیا انسان مالک مطلق بدن خود است یا وظایف اخلاقی بزرگتری نسبت به جامعه و خانواده دارد؟ آیا قانونی شدن این فرآیند میتواند به ابزاری برای فرار از هزینههای درمانی تبدیل شود یا واقعاً پایانبخش دردهای بیدرمان است؟ با ما همراه باشید تا پاسخ این پرسشها را از زوایای جدید روانشناختی و علمی بکاویم.
فهرست مطالب
- ۱. تعاریف اولیه و مرزبندیهای علمی اتانازی
- ۲. ریشههای تاریخی و فلسفی حق بر بدن
- ۳. رویکرد فعال در برابر رویکرد غیرفعال؛ تفاوتهای حیاتی
- ۴. تحلیل روانی متقاضیان مرگ خودخواسته
- ۵. چالشهای اخلاق پزشکی و سوگند بقراط
- ۶. ابعاد جامعهشناختی و تأثیر بر نهاد خانواده
- ۷. کشورهای پیشرو و قوانین بینالمللی
- ۸. سوءبرداشتها و شبهههای رایج علمی
- ۹. بررسی پروندههای واقعی و جریانساز دنیا
- ۱۰. رویکرد روانپزشکی مدرن به حق مرگ
- ۱۱. نقش فناوری و هوش مصنوعی در تصمیمگیریها
- ۱۲. چشمانداز آینده بشر و کرامت انسانی در واپسین دم
۱. تعاریف اولیه و مرزبندیهای علمی اتانازی
وقتی از مرگ خودخواسته صحبت میکنیم، نیاز داریم تا مرزهای علمی و واژهشناسی دقیقی را ترسیم کنیم تا دچار ابهام ساختاری نشویم. اتانازی در لغت به معنای مرگ آسان یا خوب است و به اقداماتی اطلاق میشود که برای پایان دادن به زندگی فردی که از بیماری جانکاه و بیدرمان رنج میبرد، با رضایت خودش انجام میگیرد. این پدیده علمی با خودکشیهای ناشی از افسردگی شدید یا اختلالات روانی گذرا تفاوتهای بنیادین دارد؛ چرا که در اینجا ما با یک تصمیم آگاهانه، مستمر و مبتنی بر پروندههای پزشکی غیرقابل بازگشت مواجه هستیم. پزشکان و اخلاقمداران تلاش میکنند این تمایز را آشکار سازند تا جوامع بتوانند تصمیمات قانونی درستی اتخاذ کنند.
در روانپزشکی مدرن، این تفکیک اهمیت فوقالعادهای دارد زیرا ذهنیت فرد متقاضی باید توسط چندین متخصص مستقل ارزیابی شود تا اطمینان حاصل گردد که او تحت فشار روانی موقت، شرایط اقتصادی دشوار یا القائات اطرافیان دست به چنین انتخابی نزده است. تحقیقات نشان میدهند که بسیاری از بیماران به دلیل ترس از بار مالی تحمیل شده بر خانواده یا احساس بیهودگی مایل به اتمام زندگی خود هستند، نه لزوماً به خاطر درد جسمانی غیرقابل تحمل. از این رو، تعاریف علمی کنونی تلاش میکنند تا تمام ابعاد فیزیولوژیک و سایکولوژیک این پدیده را پوشش دهند و از بروز خطاهای جبرانناپذیر در تصمیمگیریهای کلان پزشکی جلوگیری کنند.
۲. ریشههای تاریخی و فلسفی حق بر بدن
مفهوم حق بر بدن و مالکیت فردی بر حیات خود، ریشه در مناظرههای فلسفی دوران باستان دارد و تنها محصول دنیای مدرن نیست. در یونان باستان، فیلسوفانی چون رواقیون بر این باور بودند که اگر زندگی دیگر کیفیت خود را حفظ نکند، خروج آگاهانه از آن کاری عاقلانه و اخلاقی است. آنها زندگی را مانند یک مهمانی توصیف میکردند که هر زمان میزبان یا مهمان مایل باشد، میتواند بدون شرمساری آن را ترک کند. در مقابل، سنتهای دینی ابراهیمی همواره بر قداست حیات به عنوان هدیهای الهی تأکید داشتهاند و انسان را مجاز به دخل و تصرف در زمان پایان آن نمیدانستهاند، که این تقابل فکری تا امروز ادامه یافته است.
با ظهور عصر روشنگری و فلاسفهای چون جان لاک (John Locke) و امانوئل کانت (Immanuel Kant)، مفاهیمی مانند خودآیینی فردی و حقوق طبیعی انسان وارد فاز جدیدی از صورتبندیهای نظری شد. کانت با اینکه با خودکشی به دلیل کاهش ارزش ابزاری انسان مخالفت میکرد، پایهگذار مفاهیمی شد که بعدها برای دفاع از کرامت انسانی در مرگ مورد استفاده قرار گرفتند. در دنیای امروز، این بحث فلسفی به یک چالش حقوقی ملموس تبدیل شده است؛ این که آیا آزادی فردی شامل حق پایان دادن به این آزادی نیز میشود یا خیر، یکی از بزرگترین پارادوکسهای فلسفه حقوق در قرن حاضر به شمار میرود.
۳. رویکرد فعال در برابر رویکرد غیرفعال؛ تفاوتهای حیاتی
یکی از مهمترین تقسیمبندیها در حوزه مرگ خودخواسته، تفکیک میان روشهای فعال (Active) و غیرفعال (Passive) است که پیامدهای حقوقی متفاوتی دارند. اتانازی فعال شامل تزریق مستقیم مواد کشنده توسط پزشک برای پایان دادن سریع به زندگی بیمار است، در حالی که نوع غیرفعال به معنای قطع درمانهای نگهدارنده حیات و اجازه دادن به سیر طبیعی بیماری برای ایجاد مرگ است. این تمایز در کدهای اخلاق پزشکی جهان بسیار پررنگ است؛ بسیاری از کشورهایی که نوع فعال را قتل عمد تلقی میکنند، نوع غیرفعال را تحت شرایط خاصی به عنوان حق بیمار برای پذیرش مرگ طبیعی به رسمیت میشناسند.
پزشکان در سناریوهای مختلف بالینی با این چالش مواجه هستند که تا کجا باید به درمانهای تهاجمی ادامه دهند تا متهم به بیتوجهی نشوند، و از طرف دیگر، چه زمانی ادامه درمان تنها به معنای شکنجه بیمار است. با پیشرفت فناوریهای احیا و دستگاههای تنفس مصنوعی، مرز میان زندگی طبیعی و بقای مصنوعی بسیار کمرنگ شده است. این ابهام تکنولوژیک باعث شده که متخصصان اخلاق زیستی خواستار بازتعریف مستمر قوانین بالینی شوند تا کادر درمان بتوانند بدون ترس از پیگردهای قضایی پیچیده، بهترین تصمیمهای انسانی را برای بیماران در حال احتضار اتخاذ کنند.
۴. تحلیل روانی متقاضیان مرگ خودخواسته
بررسیهای روانشناختی روی افرادی که به دنبال گزینههای مرگ خودخواسته هستند، پیچیدگیهای عمیق عاطفی و شناختی را برملا میکند. برخلاف تصور عمومی، درد فیزیکی شدید همیشه عامل اصلی تقاضای اتانازی نیست، بلکه فرسایش روانی و فقدان معنا نقش پررنگتری بازی میکنند. احساس از دست دادن کنترل بر زندگی، نابودی استقلال فردی و ترس از وابستگی شدید به دیگران برای انجام سادهترین کارهای روزمره، از مهمترین محرکهای روانی هستند. روانشناسان بالینی تلاش میکنند با شناسایی این عوامل، مداخلات حمایتی بهتری طراحی کنند تا کیفیت زندگی روانی بیمار ارتقا یابد.
این ارزیابیهای روانپزشکی با چالش تشخیص افسردگیهای پنهان همراه است، زیرا بیماریهای مزمن و سختعلاج به طور طبیعی با افسردگی همراه میشوند. پزشک باید بتواند تشخیص دهد که آیا تمایل بیمار به مرگ ناشی از یک اختلال خلقی قابل درمان است یا تصمیمی کاملاً منطقی و متناسب با شرایط جسمانی اوست. در مواردی که افسردگی درمان میشود، بخش زیادی از بیماران تمایل خود به مرگ زودهنگام را از دست میدهند، که این موضوع اهمیت حیاتی غربالگریهای روانی دقیق پیش از هرگونه اقدام قانونی را به اثبات میرساند.
۵. چالشهای اخلاق پزشکی و سوگند بقراط
سوگندنامه بقراط از دیرباز به عنوان هسته مرکزی تعهدات اخلاقی پزشکان شناخته شده است که در آن صراحتاً تجویز داروهای مرگبار منع شده است. منتقدان اتانازی معتقدند ورود پزشکان به فرآیند پایان دادن به زندگی، نقش حمایتی و نجاتبخش کادر درمان را مخدوش کرده و اعتماد عمومی به بیمارستانها را سلب میکند. آنها نگرانند که پزشکان به جای تلاش برای کشف راههای درمانی جدید یا بهبود مراقبتهای تسکینی، به سادهترین و ارزانترین گزینه یعنی مرگ خودخواسته متوسل شوند. این امر میتواند هویت حرفهای پزشکی را با بحرانی عمیق مواجه کند.
در مقابل، مدافعان استدلال میکنند که وظیفه اصلی پزشک کاهش رنج بیمار است و زمانی که بقای بیولوژیک با درد بیانتهای انسانی همراه باشد، اصرار بر زنده نگه داشتن بیمار نقض آشکار وظایف اخلاقی است. آنها معتقدند تفسیرهای سنتی از سوگند بقراط باید با واقعیتهای پزشکی مدرن و تواناییهای جدید فناوری در طولانی کردن مرگ بازنویسی شوند. این تقابل فکری شدید در مجامع پزشکی نشاندهنده آن است که تعریف دقیق وظیفه پزشک در قبال مرگ و زندگی، هنوز یکی از پویاترین بحثهای اخلاقی زمانه ماست.
۶. ابعاد جامعهشناختی و تأثیر بر نهاد خانواده
تصمیم به مرگ خودخواسته هرگز در انزوا رخ نمیدهد و پیامدهای گستردهای برای کل شبکه اجتماعی و به ویژه نهاد خانواده بیمار به همراه دارد. از منظر جامعهشناختی، این تصمیم میتواند فشارهای عاطفی شدیدی مانند احساس گناه، سوگ پیچیده و سردرگمی اخلاقی را به اعضای خانواده تحمیل کند. برخی از اعضای خانواده ممکن است احساس کنند که در مراقبت از عزیز خود کوتاهی کردهاند یا با پذیرش تصمیم او، در مرگش شریک شدهاند. این در حالی است که در برخی فرهنگها، این اقدام به عنوان فداکاری بیمار برای کاهش بار مالی و روانی از دوش خانواده تعبیر میشود.
علاوه بر این، قانونی شدن این فرآیند میتواند فشارهای غیرمستقیمی بر بیماران آسیبپذیر یا سالمند وارد کند تا خود را به عنوان سربار جامعه یا خانواده نبینند. جامعهشناسان هشدار میدهند که در ساختارهای سرمایهداری و بدون پوششهای حمایتی کافی، فقرا ممکن است بیشتر از اغنیا به سمت اتانازی سوق داده شوند. این امر میتواند نابرابریهای اجتماعی را تا آخرین لحظات حیات انسان امتداد دهد و مفهوم کرامت انسانی را به یک متغیر اقتصادی وابسته سازد، که این خود زنگ خطری جدی برای عدالت اجتماعی است.
۷. کشورهای پیشرو و قوانین بینالمللی
تفاوت قوانین در کشورهای مختلف، جغرافیای پیچیدهای از دسترسی به حق مرگ خودخواسته ایجاد کرده است که پدیدهای به نام گردشگری مرگ را شکل میدهد. کشورهایی مانند هلند، بلژیک و سوئیس از نخستین جوامعی بودند که چارچوبهای قانونی دقیقی برای اتانازی و کمک پزشک به خودکشی تدوین کردند. در سوئیس، سازمانهای غیردولتی تحت نظارتهای سختگیرانه به شهروندان داخلی و خارجی کمک میکنند تا در شرایط خاص به زندگی خود پایان دهند. این رویکرد قانونی نیازمند مستندات پزشکی قوی و اثبات عدم وجود فشارهای خارجی است که فرآیند بررسی را بسیار طولانی میکند.
از سوی دیگر، اکثر کشورهای جهان همچنان این کار را غیرقانونی و در زمره جرایم جنایی سنگین قرار میدهند، که این امر تفاوتهای فرهنگی عمیق در تعریف حیات و حقوق فردی را نشان میدهد. در سالهای اخیر، برخی از ایالتهای آمریکا و استرالیا نیز قوانین مشابهی را تصویب کردهاند که نشاندهنده یک چرخش جهانی آرام به سمت پذیرش این حق است. با این حال، تفاوتهای ساختاری در سیستمهای قضایی و بهداشتی کشورها باعث شده که یک استاندارد بینالمللی واحد برای این مسئله شکل نگیرد و بحثها همچنان در سطح ملی هدایت شوند.
۸. سوءبرداشتها و شبهههای رایج علمی
یکی از بزرگترین سوءبرداشتها درباره اتانازی این است که تصور میشود این روش جایگزینی برای مراقبتهای تسکینی (Palliative Care) مدرن است. در واقعیت، هدف مراقبتهای تسکینی کاهش هرچه بیشتر درد و ارتقای کیفیت زندگی بیماران در مراحل پایانی است، نه پایان دادن به زندگی آنها. بسیاری از متخصصان معتقدند اگر خدمات تسکینی به درستی و به طور گسترده در دسترس همه قرار گیرد، بخش زیادی از تقاضاها برای مرگ خودخواسته به طور طبیعی از بین خواهد رفت. بنابراین، نباید این دو حوزه علمی را در تضاد با یکدیگر یا جایگزین هم تلقی کرد.
شبهه دیگر این است که گفته میشود قوانین اتانازی راه را برای حذف سیستماتیک معلولان یا بیماران روانی هموار میکند، فرضیهای که به نظریه شیب لغزنده معروف است. بررسیهای آماری در کشورهایی نظیر هلند نشان میدهد که پایشهای سختگیرانه دولتی مانع از سوءاستفادههای اینچنینی شده و تصمیمگیریها با وسواس بالایی انجام میشوند. با این حال، حفظ این مرزهای اخلاقی مستلزم شفافیت کامل سیستمهای درمانی و نظارت مستمر نهادهای مستقل مدنی است تا از هرگونه انحراف در تفسیر قوانین پیشگیری شود.
۹. بررسی پروندههای واقعی و جریانساز دنیا
پروندههای قضایی متعددی در دهههای اخیر وجود داشتهاند که افکار عمومی جهان را تکان داده و مسیر قانونگذاری را برای همیشه تغییر دادهاند. یکی از معروفترین آنها پرونده تری شیامو (Terri Schiavo) در ایالات متحده بود که بحثهای شدیدی را درباره قطع دستگاههای نگهدارنده زندگی در بیماران با وضعیت رویشی پایدار برانگیخت. جنگ حقوقی طولانیمدت میان همسر او که خواهان قطع دستگاهها بود و والدینش که اصرار بر زنده نگه داشتنش داشتند، ابعاد اخلاقی عمیق این تصمیمگیریها را پیش چشم همگان گذاشت. این پرونده نشان داد که چگونه فقدان وصیتنامه درمانی شفاف میتواند خانوادهها را به ورطه نابودی بکشاند.
پرونده دیگر مربوط به جوانی بلژیکی بود که پس از سالها تحمل رنج ناشی از آسیبهای روحی شدید ناشی از سوءاستفاده جنسی در کودکی، مجوز اتانازی دریافت کرد. این ماجرا موجی از انتقادها و حمایتها را در سراسر اروپا برانگیخت و مرزهای پذیرش مرگ خودخواسته را از بیماریهای جسمی به دردهای عمیق روانی گسترش داد. چنین مواردی نشان میدهند که واقعیتهای انسانی بسیار پیچیدهتر از متون قانونی خشک هستند و هر پرونده نیازمند بررسیهای همهجانبه و منحصربهفرد است.
۱۰. رویکرد روانپزشکی مدرن به حق مرگ
روانپزشکی مدرن تلاش میکند تا میان تمایل به مرگ به عنوان نشانهای از اختلالات خلقی و تمایل به مرگ به عنوان یک تصمیم منطقی تفاوت قائل شود. این مرزبندی در بیماران مبتلا به بیماریهای روانپزشکی مقاوم به درمان، مانند افسردگی شدید بالینی یا اسکیزوفرنی پیشرفته، بسیار دشوارتر میشود. برخی از روانپزشکان معتقدند که درد روانی شدید میتواند به اندازه درد جسمانی ناتوانکننده باشد و بنابراین محروم کردن این بیماران از حق مرگ خودخواسته، نوعی تبعیض به شمار میرود. این دیدگاه همچنان مخالفان سرسختی در میان همکاران پزشک خود دارد.
از طرفی دیگر، منتقدان بر این باورند که روانپزشکی باید همواره بر امیدواری و درمان متمرکز باشد و پذیرش مرگ خودخواسته بیماران روانی به معنای تسلیم شدن علم روانپزشکی در برابر بیماری است. آنها معتقدند که شناخت انسانی تحت تأثیر شدید بیماریهای روانی است و ارزیابی توانایی تصمیمگیری آزادانه در این شرایط تقریباً غیرممکن است. این چالشهای بالینی باعث شده تا پروتکلهای غربالگری در این حوزه سال به سال سختگیرانهتر و پیچیدهتر شوند تا از هرگونه اشتباه تشخیصی ممانعت به عمل آید.
۱۱. نقش فناوری و هوش مصنوعی در تصمیمگیریها
ورود فناوریهای نوین و الگوریتمهای هوش مصنوعی به حوزه پزشکی، بعد جدیدی به مبحث اتانازی بخشیده است که تا چند سال پیش غیرقابل تصور بود. امروزه ابزارهای تحلیل کلانداده میتوانند با دقت بالایی احتمال بهبودی بیمار یا بازگشت او از کما را پیشبینی کنند و به پزشکان در تصمیمگیریهای سخت یاری رسانند. این دادههای دقیق و مبتنی بر شواهد ریاضی میتوانند تردیدهای خانوادگی را کاهش داده و مبنای محکمتری برای پذیرش اتمام درمانهای بیهوده فراهم کنند. با این حال، تکیه مطلق بر ماشین برای تعیین سرنوشت انسان، دغدغههای اخلاقی جدیدی ایجاد میکند.
نگرانی اخلاقی این است که الگوریتمها ممکن است بدون در نظر گرفتن فاکتورهای کیفی و تجارب انسانی زیسته، صرفاً بر اساس نسبت هزینه و فایده مادی تصمیمگیری کنند. واگذاری حق تصمیمگیری درباره مرگ و زندگی به سیستمهای خودمختار، میتواند ارزش ذاتی حیات انسانی را به متغیرهای عددی تقلیل دهد. از این رو، متخصصان اخلاق فناوری تأکید دارند که هوش مصنوعی تنها باید به عنوان یک ابزار کمکی در دست پزشکان و خانوادهها باقی بماند و تصمیم نهایی همواره باید با نظارت و دخالت مستقیم انسان اتخاذ شود.
۱۲. چشمانداز آینده بشر و کرامت انسانی در واپسین دم
با افزایش میانگین سنی جمعیت جهان و پیشرفتهای خیرهکننده پزشکی که میتوانند جسم انسان را طولانیتر از هر زمان دیگری زنده نگه دارند، نیاز به بازتعریف مفهوم کرامت در مرگ بیش از پیش احساس میشود. جوامع آینده ناگزیر خواهند بود تا با تعارض میان کمیت عمر و کیفیت زندگی مواجه شوند و راهحلهای قانونی جدیدی برای آن بیابند. مفهوم کرامت انسانی دیگر تنها به چگونگی زیستن محدود نمیشود، بلکه چگونگی پایان یافتن این زیستن را نیز به شدت در بر میگیرد. این امر نیازمند گفتگوی باز ملی میان ادیان، فلاسفه، پزشکان و حقوقدانان است.
در نهایت، آینده این بحث به میزان بلوغ اخلاقی جوامع در مواجهه با رنجهای بشری بستگی دارد؛ چه در جهت توسعه مراقبتهای تسکینی پیشرفته و چه در جهت تسهیل فرآیندهای قانونی مرگ خودخواسته. تصمیمگیری در این باره نه تنها قوانین پزشکی را شکل میدهد، بلکه نشاندهنده ارزشهای عمیق فرهنگی و نگاه یک جامعه به معنای زندگی و مرگ است. تعادل میان صیانت از حیات و احترام به آزادی اراده، بزرگترین آزمون اخلاقی بشر در قرن پیش رو خواهد بود که پیامدهای آن نسلهای آینده را نیز تحت تأثیر قرار میدهد.
جمعبندی نهایی
حق مرگ خودخواسته فراتر از یک مجادله حقوقی ساده، بازتابدهنده تلاش انسان مدرن برای به دست گرفتن کنترل نهایی سرنوشت خویش است. این پدیده که در تقاطع اخلاق زیستی، روانپزشکی و حقوق فردی قرار دارد، ما را به بازنگری در مرزهای میان بقای بیولوژیک و کرامت واقعی انسانی فرا میخواند. اتخاذ هرگونه تصمیمی در این مسیر نیازمند برقراری تعادل میان احترام به انتخابهای آزادانه فرد و حفاظت از اقشار آسیبپذیر جامعه در برابر سیستمهای اقتصادی بیرحم است. در نهایت، هنر جامعه متمدن در آن است که همزمان با ارج نهادن به زندگی، آرامش و کرامت انسانها را در آخرین گامهای حیاتشان تضمین کند.








جالب بود.
میشه لطفاً کمکم کنید من چند وقت پیش یک فیلمی رو از وسطهاش دیدم که خیلی خوشم اومد ولی خوب متاسفانه اسمشو نفهمیدم هرچی هم میگردم پیداش نمیکنم
فکر کنم ایتالیائی بود یک دکتر جراج با دختر خیابون گرد دوست میشه منتها شب ازدواجشون دختر بخاطر یک سقط ناقص و عفونت شدید میمیره و دکتر لنگه کفش قرمز رنگ دختر رو پیش خودش نگه میداره
@سودابه, سودابه جان، این فیلم حتما” ایتالیائی هستش، بازیگر زن نقش یک که ازش چیزهائی رو توصیف کردی، همان پنه لوپه کروز اسپانیائی هستش که توی این فیلم با همون دکتر که اسمش سرگیو کستلیتیو هستش، همبازیه ، البته این آقا کارگردان فیلم و یکی از نویسندگان هم هست. ترجمه اسم فیلم در حالت کاملا” تحت اللفظی: حرکت نکن/ جم نخور (وجه تسمیه اش چیه؟ من نمی دونم)
لینک صفحه مشخصات فیلم در پایگاه داده اینترنتی فیلم:
http://www.imdb.com/title/tt0330702
@Mazaaamir, خیلی خیلی لطف کردید جوابمو دادید ممنونم
سلام بر دکتر مجیدی عزیز
http://www.youtube.com/watch?v=BjWD8pbK5t8
لطفا اطلاع رسانی کنید
زیبا بود من هم این سکانس از فیلم leon رو خیلی دوست دارم
http://3dar4.wordpress.com/2009/03/01/%d8%b3%da%a9%d8%a7%d9%86%d8%b3-%d8%a2%d8%ae%d8%b1-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%ad%d8%b1%d9%81%d9%87-%d8%a7%db%8c-%db%8c%d8%a7-leon/
زندگی را هرطور نگاه کنی زیباست(گوته)
من هم این سکانس را خیلی دوست دارم ، مخصوصا به خاطر Nesun Dorma!
فیلم فوق العاده ایست. حقیقی و تلخ. خیلی دلمان میخواهد ولی دلش را نداریم دوباره ببینیمش!
@هولدن کالفیلد,
اینقدر هولدن کالفیلد کم پیدا می شه که به هیجان اومدم و فقط می خوام مراتب ارادت خودم رو نسبت به همه ی هولدن کالفیلد ها و اگه کسی سراغ داره، به هانس شنیر ها اعلام کنم!
شرمنده این نظر هیچ ربطی به مطالب 1pezeshk نداره
@سیما,
متقابلاً ارادتمندیم آبجی. ما کوچکتر از آنیم که در وصف بگنجیم، ولی شایدم یکی از همون کمیاب ها باشیم.
فعلا که ناتور شهریم، میدونیم که کار عاقلانه ای نیست، اما…
سلام.شما خالد خسینی خوان هستید؟؟؟اگر هستید میشه لطفا یکی از اشعارشو_قشنگترینش_به من ای میل کنید؟؟؟؟مرسی…
این فیلم هم برای من یکی از بیادماندنی ترین هاست
آدمی محسور توانایی بازی آل پاچینو می شود
مگر یک انسان چقدر توانایی دارد برای ایفای نقش
من دیوونه آل پاچینو هستم< حیفه که درباره فیلم دریای از عشق اون صحبت نمی کنید.اون هم یکی از شاهکارهای آل پاچینو است.این بازیگر براستی شاهکار خلقته
@هملت, والا تو این فیلم ال پاچینویی نیست. حالا شما ندیده و نشناخته از کجا اینو در آوردی، خدا داند!
شایدم تنها بازیگر خوبی که میشناسی آل پاچینو باشه، آره؟؟؟
آلپاچینو؟؟؟!!!
وای خدا ترکیدم از خنده!
موافقم به شدت!
سلام دکی عزیز
توی سایتتون با خیلی از چیزها اشنا شدم ممنون
برا من هم دوست داشتنی و لذت بخش بود… پرواز روی طبیعت مرطوب و سبز… وساحل، مخصوصا…!
خاویر بادم را دوست میداریم… اتفاقا همین نیم ساعت پیش ویکی کریستیانا بارسلونا را دیدیم!:دی
شاد باشید!
سکانسی که دوستش دارییییم!