بختک یا فلج خواب چیست و چرا رخ میدهد؟ درمان آن

شاید برای شما هم پیش آمده باشد که ناگهان از خواب بیدار شوید، چشمانتان باز باشد، صداها را بشنوید، اما هیچ حرکتی نتوانید بکنید. انگار کسی روی سینهتان نشسته یا سایهای در تاریکی منتظر است تا شما را لمس کند، اما نه فریاد از گلویتان بیرون میآید، نه دستی تکان میخورد. این حالت عجیب و ترسناک را «بختک» یا «فلج خواب» مینامند؛ تجربهای که برای بسیاری مثل کابوسی بیداریست. بارها دیدهام کسانی که درباره فلج خواب صحبت میکردند، فکر میکردند دچار حملهی روحی یا ماورایی شدهاند. دوستی نقل میکرد که تصور میکرد در خواب مورد حمله یک جن قرار گرفته، چون سایهای سیاه بالای سرش ایستاده بود. اما بعدها با خواندن مقالهای علمی فهمید آنچه تجربه کرده، صرفاً اختلالی طبیعی به نام «sleep paralysis» بوده است. این پدیده، هم شگفتانگیز است و هم نگرانکننده، و شناخت آن شاید بتواند بخشی از ترسهای شبانه را کاهش دهد.
تا به حال فکر کردهاید چرا بختک بیشتر شبها به سراغمان میآید، آنهم زمانی که در فشار روانی هستیم یا خوابمان از حالت عادی خارج شده؟ کلمه کلیدی «فلج خواب» در اصل یک پدیده فیزیولوژیکیست که در مرز بیداری و خواب رخ میدهد. ذهن بیدار شده اما بدن هنوز در وضعیت فلج عضلانی مرحله «REM» باقی مانده است. در این حالت، فرد دچار ناتوانی حرکتی موقت میشود و در کنار آن، توهمهای بینایی، شنوایی یا لمسی را نیز تجربه میکند. در جایی خوانده بودم که بعضی دانشمندان فلج خواب را «دروازهای طبیعی به کابوسهای آگاهانه» توصیف کردهاند. چیزی شبیه رویا، اما با حضور ناخوشایند واقعیت. و اینگونه است که تجربهای صرفاً فیزیولوژیک، به احساسی روحی و فراموشنشدنی بدل میشود.
از کسی شنیده میشد که بختک بهخاطر شبزندهداری یا تغییر ساعت خواب به سراغش آمده و چند شب مداوم تکرار شده است. خیلی از افرادی که درگیر فلج خواب میشوند، نمیدانند این یک اختلال شایع اما بیخطر است. برای همین اغلب دچار اضطراب، ترسهای شدید یا حتی باورهای ماورایی میشوند. کلمه کلیدی «بختک» در فرهنگ عامه، هممعنای هیولایی شبانه است و هم بازتاب ترسهای فروخوردهٔ ذهن انسان. این پدیده در افسانههای شرقی و غربی بهشکلهای مختلف روایت شده و همیشه نوعی راز در دل خود داشته است. آگاهی دربارهاش میتواند بسیاری از سوءتفاهمها را از میان ببرد. در ادامه، نگاهی علمی، تحلیلی و واقعیتر به این پدیده مرموز خواهیم انداخت.
۱- فلج خواب چیست و چرا به آن بختک میگویند؟
فلج خواب یا «Sleep Paralysis» حالتیست که در آن فرد بین خواب و بیداری گیر میافتد و برای چند ثانیه تا چند دقیقه قادر به حرکت یا صحبتکردن نیست. این پدیده معمولاً در مرحلهٔ خواب REM اتفاق میافتد، زمانی که بدن بهطور طبیعی عضلات را برای جلوگیری از اجرای فیزیکی رؤیاها، فلج میکند. اما گاهی ذهن زودتر از بدن بیدار میشود و نتیجه آن، تجربهای ناتوانکننده و ترسناک است. در بسیاری از فرهنگها، این حالت را «بختک» مینامند، چون همراه با احساس فشار بر سینه یا وجود موجودی نامرئیست. در ایران، باورهای عامیانه این پدیده را به موجودات غیرمادی یا جنیان نسبت میدهند. با این حال، علم پزشکی آن را یکی از اختلالات خواب بیخطر اما نگرانکننده میداند. معمولاً فلج خواب در افرادی که دچار کمخوابی، استرس یا برنامه خواب نامنظم هستند، بیشتر دیده میشود. آمارها نشان میدهد بین ۸ تا ۵۰ درصد از جمعیت جهان حداقل یکبار آن را تجربه کردهاند. نکته مهم این است که با شناخت علل فیزیولوژیک، میتوان ترس ناشی از آن را کاهش داد. فلج خواب ترسناک است، اما خطرناک نیست.
۲- چرا بختک با توهم همراه است؟
یکی از ویژگیهای بارز فلج خواب، همراهشدن آن با توهمهای دیداری، شنیداری یا لمسیست. فرد ممکن است سایهای سیاه، صدایی نجواکننده یا حتی حضور فیزیکی چیزی را در کنار خود حس کند. این توهمها حاصل اختلال در ترشح ناقلان عصبی مثل سروتونین (Serotonin) و دوپامین (Dopamine) در مغز بیدار-نیمهخواب هستند. وقتی مغز در حالت بین خواب و بیداری قرار دارد، قسمتهایی از آن که مسئول تجسم هستند فعالاند، در حالی که قسمتهای منطقی هنوز بیدار نشدهاند. همین عدم هماهنگی، باعث میشود تصاویر غیرواقعی اما شدیداً واقعی احساس شوند. به همین دلیل، تجربهٔ فلج خواب میتواند مثل کابوسی بیدار باشد. در برخی موارد، فرد احساس خفگی، فریاد بیصدا یا حتی لمسشدن را گزارش میدهد. این توهمها در فرهنگهای مختلف به شکلهای گوناگونی تعبیر شدهاند، از حمله شیاطین گرفته تا دزدیدهشدن توسط موجودات فضایی. اما همه اینها، تفسیرهای فرهنگی از یک فرایند عصبی طبیعیاند.
۳- بختک در تاریخ و فرهنگهای مختلف
پدیده فلج خواب قرنهاست که در فرهنگها و افسانههای مختلف جهان حضور داشته است. در اروپای قرون وسطی، آن را به جنهایی میدانستند که شبانه بر سینهٔ انسانها مینشستند، مفهومی که بعدها در نقاشی معروف «The Nightmare» اثر هنری فوزلی (Henry Fuseli) بازتاب یافت. در فرهنگ ژاپنی، به آن «Kanashibari» میگویند و باور دارند روحی خشمگین مسبب آن است. در میان فرهنگهای عربی، اغلب از «جاثوم» یاد میشود؛ موجودی سنگین که خواب را به کابوس بدل میکند. در افریقای غربی، فلج خواب با ارواح اجدادی یا جادوگران مرتبط است. چنین باورهایی، گرچه علمی نیستند، اما نشاندهندهٔ جهانیبودن تجربه بختکاند. همه این روایتها، در پی توضیح پدیدهای ناشناخته از دل ترس و تجربه انسانی بودهاند. علم امروز با بررسی الگوهای خواب، نوروبیولوژی و روانشناسی، این ترس کهن را در قالب قابلفهمتری قرار داده است. اما ردپای آن در فرهنگ عامه همچنان باقیست و باور به آن هنوز در بسیاری از جوامع ریشهدار است.
۴- عوامل محرک فلج خواب کداماند؟
اگرچه فلج خواب ممکن است بهطور ناگهانی و بدون هشدار رخ دهد، اما برخی عوامل مشخص احتمال بروز آن را افزایش میدهند. مهمترین عامل، اختلال در الگوی خواب است، از جمله خوابیدن دیرهنگام، کمخوابی یا تغییرات ناگهانی در زمان خواب. استرس و اضطراب نیز نقش مهمی در افزایش احتمال بختک دارند، چرا که مغز در وضعیت آمادهباش وارد خواب REM میشود. برخی داروهای خاص، اختلالات روانی مثل اختلال استرس پس از سانحه (PTSD)، و حتی خوابیدن به پشت نیز از محرکهای رایج این پدیدهاند. دانشمندان معتقدند وقفه تنفسی در خواب (Sleep Apnea) هم ممکن است با افزایش بختک مرتبط باشد. علاوه بر آن، افرادی که دچار حملات خواب (Narcolepsy) هستند، بیشتر مستعد این تجربهاند. اگرچه ژنتیک نیز ممکن است نقش داشته باشد، اما عادات رفتاری بیشتر در آن مؤثرند. با اصلاح عادات خواب و کاهش استرس، میتوان از بروز مکرر فلج خواب جلوگیری کرد. شناخت این عوامل، کلید اصلی برای مقابله مؤثر با بختک است.
۵- فلج خواب از دید علم اعصاب و روانشناسی
فلج خواب برای عصبشناسان و روانشناسان یک پدیده جذاب و پیچیده به شمار میرود. از دیدگاه علمی، این حالت نتیجهٔ عدم تطابق میان بیداری ذهن و خوابرفتگی بدن است. در اسکنهای مغزی افراد دچار فلج خواب، مشخص شده که نواحی تجسم (Visual Association Cortex) فعالاند، در حالی که نواحی حرکتی (Motor Cortex) و زبانی (Broca’s Area) غیرفعال باقی ماندهاند. همین مسئله باعث میشود فرد احساس کند در بدن خود زندانی شده است. روانشناسان نیز فلج خواب را گاهی بازتاب تنشهای حلنشده یا اضطرابهای سرکوبشده میدانند. برخی پژوهشگران آن را در پیوند با تجربههای نزدیک به مرگ (Near Death Experience) یا رؤیای شفاف (Lucid Dreaming) بررسی میکنند. فلج خواب همچنین در مرز تجربههای آگاهانه و ناآگاهانه قرار دارد، و از این جهت برای تحلیلهای روانکاوانه نیز مهم است. با بررسی علمی آن، امید میرود ترسها و برداشتهای نادرست فرهنگی کاهش یابد. و شاید روزی بتوان با فناوریهای نوین، آن را بهطور کامل کنترل یا پیشبینی کرد.
۶- پیوند فلج خواب با رؤیای شفاف و تجربههای آگاهانه
فلج خواب در برخی موارد دروازهای طبیعی به «رؤیای شفاف» (Lucid Dreaming) محسوب میشود؛ حالتی که فرد در خواب میداند که در حال خواب دیدن است و میتواند بر رؤیا کنترل داشته باشد. برخی افراد با تمرین، از همین حالت فلج خواب برای ورود آگاهانه به رؤیا استفاده میکنند. این کار البته نیاز به تسلط روانی بالا و غلبه بر ترس اولیه دارد. در صورتی که فرد بتواند وحشت را مدیریت کند، میتواند تجربهای خلاقانه، لذتبخش یا حتی عرفانی را از دل فلج خواب بیرون بکشد. تکنیکهایی مانند «تمرکز بر شناور شدن» یا «عبور از بدن» در این حالت به کار میروند. این نوع تجربه برای برخی افراد بهویژه در میان علاقهمندان به مدیتیشن و معنویت جذاب است. با وجود این، برای بسیاری، چنین تجربههایی در حد مرز میان ترس و شگفتی باقی میماند. روانشناسان پیشنهاد میدهند تنها افرادی که با ذهنی آرام و آگاه وارد این فضا میشوند، سراغ این روشها بروند. فلج خواب در این نگاه، نه تهدید، بلکه فرصتی برای کشف ناخودآگاه است.
۷- فلج خواب در هنر و سینما: از کابوس تا الهام
پدیدهٔ فلج خواب الهامبخش آثار هنری و سینمایی بسیاری بوده است. نقاشی معروف «The Nightmare» از هنری فوزلی، که زنی را در خواب با شیطانی نشسته بر سینهاش نشان میدهد، یکی از نخستین بازتابهای هنری این پدیده است. در سینما، فیلمهایی مانند «Mara» (2018) یا «The Nightmare» (2015) مستقیماً به تجربه فلج خواب میپردازند. این آثار تلاش میکنند ترس و احساس درماندگی این پدیده را به تصویر بکشند. حتی در برخی داستانهای علمیتخیلی، فلج خواب بهعنوان پل ارتباطی با جهانهای دیگر معرفی میشود. نویسندگانی چون اچ. پی. لاوکرفت (H. P. Lovecraft) از این مفهوم برای خلق فضاهای رازآلود و کابوسگونه بهره بردهاند. چنین بازنماییهایی سبب شده فلج خواب در ذهن مخاطب با ماوراءالطبیعه گره بخورد. در ادبیات عامه نیز اغلب از آن بهعنوان «شبی که جان از تن جدا شد» یاد میشود. این تصویرسازیها بهنوعی بازتاب واقعگرایانه از ترسیست که ریشه در تجربهای عصبشناختی دارد.
۸- آیا فلج خواب میتواند خطرناک باشد؟
گرچه فلج خواب از نظر پزشکی بیخطر تلقی میشود، اما میتواند تبعات روانی و احساسی ناخوشایندی بهدنبال داشته باشد. برخی افراد دچار حملات اضطرابی، بیخوابی مزمن یا ترس از بهخوابرفتن میشوند. در موارد نادر، تکرار فلج خواب باعث بروز افسردگی یا تشدید اختلالات اضطرابی میشود. کسانی که نمیدانند با چه پدیدهای روبهرو هستند، ممکن است تصور کنند دچار بیماری روانی شدهاند. همچنین اگر فرد زمینه بیماریهای قلبی یا عصبی داشته باشد، شوک ناشی از فلج خواب میتواند آزاردهندهتر باشد. با این حال، تاکنون هیچ شواهدی مبنی بر مرگ یا آسیب جسمی ناشی از فلج خواب گزارش نشده است. مهمترین آسیب، ذهنی و هیجانی است که در صورت ناآگاهی تشدید میشود. آگاهی از ماهیت بیخطر این پدیده، گام نخست در کنترل ترس و بازگشت آرامش است. اگر فلج خواب بهطور مداوم و همراه با نارکولپسی یا بیخوابی شدید باشد، مشورت با پزشک توصیه میشود.
۹- روشهای ساده برای کاهش بروز بختک
برای جلوگیری از بروز فلج خواب، نیازی به درمان پیچیده یا داروهای خاص نیست؛ رعایت بهداشت خواب (Sleep Hygiene) میتواند بهشدت مؤثر باشد. اولین گام، تنظیم ساعت خواب و بیداری و پرهیز از خوابیدن در ساعات غیرعادیست. خواب کافی، نهتنها بدن را ترمیم میکند، بلکه از اختلال در فازهای خواب جلوگیری میکند. توصیه میشود از مصرف کافئین، نیکوتین یا الکل پیش از خواب پرهیز شود. خوابیدن به پهلو، بهویژه سمت چپ، احتمال فلج خواب را کاهش میدهد. انجام حرکات سبک بدنی و تنفس عمیق قبل از خواب به کاهش اضطراب کمک میکند. استفاده از تکنیکهای آرامسازی مانند مدیتیشن یا موسیقی ملایم نیز مفید است. اگر احساس بختک دارید، تلاش برای تکان دادن انگشتان یا پلک زدن میتواند ذهن را از حالت فریز خارج کند. آرامش، آگاهی و آمادهسازی ذهن برای خواب سالم، کلید پیشگیری از این تجربه ناخوشایند است.
۱۰- باورهای عامیانه درباره بختک: از طلسم تا دعا
در بسیاری از فرهنگها، فلج خواب هنوز با مفاهیم مذهبی، جادویی یا ماورایی گره خورده است. در فرهنگ ایرانی، بسیاری بختک را ناشی از طلسم، حسادت یا جنزدگی میدانند. در برخی مناطق، توصیههایی مانند قرار دادن چاقو زیر بالش، روشنکردن چراغ، یا خواندن دعاهایی خاص برای رهایی از آن مطرح شدهاند. در فرهنگ ترکی، این پدیده با موجودی افسانهای بهنام «Karabasan» مرتبط است که شبانه بر سینه انسان مینشیند. برخی افراد حتی به سراغ درمانگران سنتی یا دعاخوانها میروند تا از این مشکل رهایی یابند. این باورها در حالی شکل گرفتهاند که علت اصلی فلج خواب فیزیولوژیک و عصبیست. با اینکه این اعتقادات ریشه در ترسهای عمیق انسانی دارند، اما گاه باعث گمراهی یا دامنزدن به اضطراب میشوند. از دید علمی، تنها راه مقابله با فلج خواب، شناخت، آگاهی و آرامسازی ذهن است. تفسیرهای افسانهای، هرچند فرهنگی و جالباند، اما نباید جایگزین درک علمی پدیده شوند.
منابع: ویکیپدیا، Psychologist، WebMD






این یه حالتی که اثارش برای همه یکسانه ازیه سنی شروع میشه وهرچند وقت یک بارم تکرار می شه وکم کم بهش عادت میکنی من که حسابی با این سایه(بختک)رفیق شدم واگه چند وقت نبینمش دلم براش تنگ میشه و حالا دیگه ازش نمیترسم که هیچ بعضی وقتا سربه سر هم میزاریم کلی حال میکنیم
فقط می دونم هروقت تمرکز کنی رو انگشت پاهات که بخوای تکون بدی حتی اگه تکون هم نخوره ولی واقعا برای بیرون اومدن از اون حالت موثره
امتحان کنین چون تو این حالت معمولا هوشیارهستیم فقط ترسیدیم
قبل بارداری خیلی این حالت به سراغم میومد وهمیشه تقریبا بعد از اینکه شوهرم صبح ها می رفت سرکار ومن خونه تنها می خوابیدم اتفاق می افتاد و یکی دوبارهم نصف شب بود که باصدایی که مثل فریاد بود و از خودم درمیوردم شوهرم منو تکون می داد و از اون حالت بیرون میومدم تا حامله شدم و دیگه این اتفاق نیافتاد تا امروز صبح ساعت 7:30صبح بود که یهو احساس کردم کسی دستشو دورگردنم حلقه کرده اول فکرکردم شوهرمه و باتعجب صداش کردم که علی هنوز نرفتی اداره و مچ دستشو گرفتم که دیدم خیلی باریکه ولی به شدت قوی بود و محکم دورگردنمو گرفته بود و اون موقع فهمیدم که دوباره دچاربختک شدم ، خیلی ترسیدم و شروع کردم به دادوفریاد که البته صداهام نامفهوم بود و خودم صدامو می شنیدم و هرچی زیرلب ذکرمیگفتم فایده نداشت ،جالبه که بیدار بودم و روبرومو و ساعت و همه وسایل جلو صورتمو میدیدم ولی هیچ حرکتی نمی تونستم بکنم حتی پیشونی اون (بختک) رو هم میدیدم تواون حالت به فکربچه م بودم که بلایی سرش نیاد اونقدرصدادراوردم که احساس کردم شوهرم داره صدام میکنه و میگه خانم خانم و اون موقع یاد حرفش افتادم که می گفت تو این مواقع رو پاهات تمرکز کن و سعی کن انشگت پاتو تکون بدی و منم تمرکز کردمو هرچند نتونستم انگشت پامو تکون بدم اما با این حرکت بختک کاملا رفت
نمی دونم چرا ولی خیلی دچاراین حالت میشم گاهی حتی 5تا10دقیقه طول میکشه ،وقتی بهش فکرمیکنم جونم میلرزه مخصوصا اون مچ دست لاغرش که منو یاد جن میندازه…وای پناه برخدا
بدترینش!
یه بار از پشت بهم چسپیده بود و پاشو به شدت بین پام منطقه…فشارمیداد وای وحشتناک بود الان که یادم میاد تمام بدنم میلرزه
اگه فلج خوابه پس این کارها چه معنی میده؟؟؟؟
دمتان گرم اینو به کسایی که نمی دمننم بگین.
سلام به همه . من اسمم میم ر پ هست از دوازده سیزده سالگی این مشکل رو دارم تا الان که 30 هستم . از دعا ، قرعان ، روانکاو ، و …… خیلی چیزهای دیگه رو امتحان کردم ولی فایده که نداشت هیچ با دارو های ضد افسزدگی بدتر میشد . طوری شده بود که در طول شب که می خوابیدم از 3 تا 5 بار برام اتفاق می افتاد و واقعا نم ذاشت که بخوابم . در طول این سالها یاد گرفتم که نه فریاد و نه صدا کردن بهم کمک نمی کنه . تمام سعیم رو کردم تا یک عضو کوچک بدنم رو تکون بدم مثل فقط یک انگشت تا این حالت از بین بره . تمام این سالها من با این روش می خوابم و هر وقت این اتفاق برام بیفته همین کارو میکنم و بعدش چن لحظه بیدار میشم و سر جام میشینم تا بدنم از اون وضعیت در بیاد و به حالت عادیش برگرده . از آقای دکتر هم تشکر میکنم من این چیزهاشو دیگه نمی دونستم و فکر می کردم که یه جورائی خول و چلم . هههههه D:
دوستان من همیشه وقتی بلافاصله بعد از نهار میخوابم بهش دچار میشم با اینکه میدونم اینطوری میشم ولی چون از سرکار میام از بس خستم نمیتونم که نخوابم
من 22 سالمه و از 15 سالگی دچار این حالت میشم .شاید هزاران بار.و جالبه که امروز فهمیدم که این بیماری مختص من نیست.چون زمان مشخصی نداره تا حالا دکتر هم نرفته بودم ولی واقعا هنوزم عذابم میده.معمولا اولش با یه کابوس یا صدای سوت مانند(که خودم احساس میکنم صدای حرکت خون توی مغزمه)شرو میشه. موقعیت خودمو تو خونه میدونم حتی حرکات اطرافیانمو!احساس تنگی نفس شدید میکنم و وقتی هم که سعی میکنم فریاد بکشم شدیدتر میشه و چانه ام رو وقتی میخوام با تمام انرژی باز کنم بشدت میلرزه.معمولا در این حالت وقتی فریاد های خفیف میکشم بیدارم میکنند .فقط با یک تماس دست بیدار میشم.ولی به شما توصیه میکنم سعی نکید فریاد بزنید.چون تمام انرژی آدمو میگیره وتا حد خفگی میرید!!!!برای اولین بار امروز فهمیدم تنها نیستم.بی نهایت ممنون
من تا جایی که یادم میاد از دوران کودکی تا بحال که 20 سال سن دارم بطور منظم هر ماه و هر هفته این فلج خواب برایم رخ میدهد و یه زمانی بطور منظم هر شب رخ میداد حتی خودم را بعد از بیدار شدن بمدت 10 ثانیه در مکان های عجیب غریب مثل کتابخانه، سحرا و …. میدیدم.
آخرین بار هم همین دیشب برایم رخ داد ولی الان به این نتیجه رسیدم که همراه با بالا رفتن سنم فلج خواب دشوار تر شده است و جدیداً بعد از بیدار شدن از فلج خواب باید چند بار از خواب بیدار شم با به دنیائی واقعی برگردم. اگه راحلی است حتمن برایم ارسال کنید توسط ایمیل آدرس. در ضمن جدیداً با فلج خواب حال میکنم و خوشم مییاد کم کم اما این یک مشکل عصبی است.
من فلج خواب برام پیش اومده . توی ماشین بودم و هوا گرم بود.
من خوابیدم وقتی بیدار شدم تا خواستم بلند شم نتونستم . هرچی زور زدم نشد ولی وقتی که بیدار شدم بلند شدنم تبدیل به یه حرکت سریع شد. من دلیل علمیش رو میدونم . در واقع جن وجود نداره و اونا توهمه .
در اصل دراین حالت مغز کار میکنه ولی قدرت دستور دادن به عضلات رونداره به خاطر همینه که ما نمیتونیم پاشیم . ولی در این حالت به جای زور زدن با تکان دادن انگشت های دست و پا درست میشه.
من اولش باوم نمیشد دو باره خوابم بورد اونهم در عض یک ثانیه. داشتم رویا میدیدم . یه جوری بود که انگار میتونستم هر رویایی رو ببینم. بعد دوباره وقتی خسته شدم وخواستم پاشم همون اتفاق واسم افتاد . اول فکر کردم توهمه ولی 3.4 بار تو همونوقت واسم اتفاق افاد ولی خدارو شکر که بعد ازظهر بود
من اولین بار حدود ۳۵ سالگی با چنین تجربهای آشنا شدم و به فواصل نامنظم گاهی در کمتر از یک هفته و گاهی پس از شش ماه بمدت ۲-۳ سال تکرار میشد.
هیچ کابوس و صحنهی وحشتناکی نمیدیدم جز اینکه در همان تاریکی یا نور کمی که در اتاق بود و دقیقا از همان زاویهای که بر روی زمین یا تخت خوابیده بودم اتاق را میدیدم. انگار چشم میتوانست حرکت کند به نقاط مختلف چشم بدوزد اما هیچ یک از دیگر عضلات بدن حرکت نمیکردند. به طرز عجیبی از همان اولین بار و اولین لحظهی این رویداد این فکر برایم وجود داشت که اگر حتی یکی از عضلات بدنم را بتوانم کوچکترین حرکتی بدهم وضعیت بختک تمام میشود. تمام ارادهام را بر روی انگشت اشارهام متمرکز میکردم و با یک تکان خیلی کوچک آن از خواب بیدار میشدم و از اینکه تا لحظهای پیش با چشم بسته اتاق را میدیم متعجب میشدم.
این اتفاق هم در خواب روز در اتاق روشن و هم در خواب شب و اتاق تاریک تکرار شده بود. ولی در تمام موارد طاقباز خوابیده بودم.
البته از کودکی طاقباز خوابیدن برایم سخت بود و در واقع خیلی به ندرت طاقباز بخواب میرفتم.
* یک همزمانی عجیب قابل توجه دوستانی که به امور متافیزیکی علاقمندند: دقیقا در میان نوشتن این کامنت همسرم مرا صدا زد که بیا اخبار تلویزیون دارد در مورد بختک گزارش پخش میکند.
سلام دوستان عزیز.من هم این مشکل را داشتم.ولی الان حل شده.همه یه لامبها را خاموش نکنید در تاریکی محض نباشید.با نور کم بخوابید وشب ها شام کم بخورید.
من این حالت زیاد بهم دست میده.وقتی هم که اینجوری میشم تمام افرادی که دور و برم خوابیدنو هم میبینم حتی خودمم میبینم.حتی یه بار وقتی که داشت این حالت بهم دست میداد منم بهش دست دادم…………..
دقیقا من این حالت رو موقعی که عمل جراحی کرده بودم و به هوش میومدم تجربه کردم. خیلی وحشتناکه
من تقریبا هرشب اینجوری میشم بیشتره اوقاتم 5و6 بار تا صبح این حالت بهم دست میده همیشه ام توهم جن و روح و ازین جور چیزا میزنم خیلی ازار دهنده اس. برای درمان باید پیشه روانپزشک برم؟ اگه اطلاعاتی دارید که کمکم میکنه ممنون میشم بهم بگید
سلام ازتون ممنونم ولی امید داشتم راه حل قطعی وجود داشته باشه…. برای من خیلی پیش اومده اولا فکر میکردم بختک اسم جنه و باورش داشنتم .من فیلمای ترسناک از جن گیر تا اره که با اعصاب آدم بازی میکنه زیاد دیدم شاید تاثیر اوناس که توحم میزنم… باورتون نمیشه شاید بدترین تجربه را من داشتم یک بار که اتفاق افتاد زیر پتو بودم و صدای کوبیده شدن پا روی زمین که انگار ۱۰تا مرد قوی به خونمون حمله کرده بودن و داشتن توی خونه ما به سرعت می دویدن را می شنیدم .من خیلی ترسیده بودم فکر میکردم دارن خانوادم رو اذیت میکنن و من زیر پتو گیر افتاده بودم و می خواستم جلوشونو بگیرم .این حالت ادامه داشت تا این که صداها بیشتر ونزدیکتر شد ومن اونجا بود که احساس کردم اونها جن هستن و این صدا صدای سم هاشونه تصورش هم هنوز برا سخته بعد از رهایی داد زدم ولی جرئت بیرون اومدن از زیر پتو نداشتم صداها دیگه نبودن ولی میترسیدم یکی از جنای خیالیم رو با چشمام ببینم ….
من هر طرفی که خوابیدم دچارش شدم….
بازم ممنون
سلام من سالهاست این مشکل رو دارم و هیچ چاره ای براش پیدا نکردم اوایل چند ثانیه طول میکشید الان به یک دقیقه هم میرسه و اخرسرهم فکرکنم باهمین درد خفگی توخواب بمیرم
من هم این تجربه رو داشتم،منتها همیشه یک نفر کنارم بوده و بیدارم کرده،سؤالم اینه که اگر کسی کنارت نباشه که بیدارت کنه ممکنه اتفاقی واسه آدم پیش بیاد،چون من که اکثرا این حالت بهم دست میده که یکی داره خفه ام میکنه:(
سلام .
من هم این تجربه رو زیاد داشتم ،یادم نمیاد از کی شروع شد و در حال حاضر هم همینطور إدامه داره.
فکر نمی کردم مشکل خاصی توی زندگیم به وجود بیاره .همیشه باهاش کنار اومده بودم .
سعی می کنم آدم بدی نباشم .
ولی فکر می کنم به این موضوع هم ربطی نداره .
چند وقت پیش هم شاید به خاطر همین موضوع بچه مو که حامله بودم،از دست دادم .
اگه خانم هستید و تازه إزدواج کردید وقصد بچه دار شدن دارید ودچاراین مشکل هستید ،قبل از بچه دار شدن مشکلتونو حل کنید .
من تازه به این نتیجه رسیدم که این هم یک مسئله است که باید پیگیری بشه .
وقت دکتر دارم؛ رفتم اگه چیز جدیدی دستگیرم شدبه شما هم میگم .
موفق باشید .یا علی
سلام.من 24 سالمه.ودیشب دقیقا ساعت 3 برای من هم همین اتفاق افتاد.اما من دمر دراز کشیده بودم.داشتم با خواهرم شوخی میکردیم آهنگ گوش میدادیم.یه لحظه اون رفت دستشویی .همون جا منم یه تاریکی دیدم که خوابید پشتم و با صدایی مثل زوزه گرگ اما قه قه میخندید.اونقدر قدرتمو ازم گرفته بود که حتی تو دلمم نمیتونستم بگم بسم الله… فقط میتونستم صدایی شبیه فوت کردن از خودم در بیارم.من کاملا هوشیار بودم به زور تونستم گوشه چشممو باز کنم دیدم همه جارو یه رنگ دیگه میبینم انگار چشمای خودم نبود.بعد از هتفاق دیشب هنوز دست و پام کرخته
سلام – من یک خانم 40 ساله هستم اولین بار که این وضعیت بهم دست داد حدود 17-18 سالم بود .البته من هیچوقت خوابم سنگین نمیشه آرزوی یک خواب سنگین به دلم مونده. به خاطر همین هوشیاری درخواب من دست کم هفته ای یکبار بختک زده میشم. مثلا خواب می بینم که یک نفر توی خونمون هست که غریبه است وپشتش به منه یک دفعه فریاد میزنم درحالیکه که فکر میکنم دارم داد میزنم فقط صدای ناله هامو که میشنون من واز خواب بیدار میکنند بعد از بیدار شدن چون ترسیدم ضربان قلبم خیلی میزنه مادرم میگه برو پیش دعا نویش ، یکی میگه برو پیش روان شناس ، ولی خودم میخام برم پیش یک از آیات عظام که عارف باشه ببینم چرا من اینجوری میشم .یکی به من میگفت شاید کسی و اذیت کردی ولی به خدا من تا اونجایی که یادم هیچوقت مزاحم کسی نبودم وتاجایی که حواسم باشه وتعریف از خودم نباشه به کسی بدی نمیکنم، دین وایمانم ووجدان را هم رعایت میکنم نمیدونم چر اینجوری میشه وتوی خواب اذیت میشم همیشه هم اکثر موقع ها به خاطر اینکه شبها میترسم وخوابم نمی برده سردرد میگیرم
منم سال 84 اینجور شدم اولینبار بود از خونه دور میشدم تو خوابگاه… توی شوشتر! اونجا میگن جن زیاد هس…. من هرشب تا ساعت 3 خوابم نمیبرد ذقیقن بساعت نگاه میکردم 3 که میشد به خواب فرو میرفتم خوذمم متعجبم چرا هر شب ساعت 3!؟ تا میخواببیم میومد یه صدای مهییب بیش از حد بلند که تو ی گوشم فریا می کشید و صدای بادو طوفان شدید و بدنمو میگرفت که بیحرکت باشم…بدنو صورتش مثله بخار دود مانند بود…چند بار اینجور شد …یک شب من روی زمین خوابیدموبه پشت و دستامو بالا بردمو خوابم برد متوجه شدم اینبار خیلی نزدیکم شده دستامو از بالا محکم گرفته بود و دندوناشو رو بازوهام میکشید صدای نفسشو میشنیدم …هرچی سعی کردم نتونستم فرار کنم تا اینکه سوره حمد رو خوندم منو رها کرد تا صبح توی هال بیدار نشستم…. الان خیلی وقته نمیاد سراغم
سلام دوستان. من هم تجربیات خودم رو در اختیارتون میزارم.
7 ماهیست که دچار این مشکلم. اولاش مشکلم فقط در ابتدای خواب بود یعنی:
– دیر خوابم میبرد.
– دیگه مثل قبل از خوابیدن لذت نمیبردم (مثل شل شدن بدن و سنگین شدن پلکها و گرم شدن مردمک چشم) یعنی این اتفاقا دیگه نمی افتاد.
– انسان در حالت عادی نباید بفهمه که کی خوابش میبره ولی لحظه ای که میخواست خوابم شروع بشه رو من میفهمیدم.
– خوابم خیلی سبک شده بود
– گاهی در شروع خواب انگاری چشام یه نور سفید شدید (مثل فلاش دوربین) ببینن, از خواب بیدار میشدم.
خوب اینا جاهای خوبش بود یعنی شروع خواب.
بعد از یه مدت دجار فلج خواب شدم. همونطور در کامنتهای بالا خوندید تقریبا همه یه علائمی مشابه رو تجربه کردن.
مثل شنیدن یه سوت شدید در گوش. دیدن اتاق و حرکت در اتاق در حالی که جسم شما در تختخواب است. یا شنیدن صدای افراد در اتاقهای دیگه و حتی دیدن اونا. من علاوه بر این ها وقتی بعد از این اتفاق از خواب پا میشم ضربان قلب شدیدی دارم مث این میمونه که مسافت طولانی رو دویده باشم.
به هر حال رفتم پیش متخصص اعصاب و روان. که برام پروپرانول (برای تنظیم ضربان قلب) آلپرازولام (آرام بخش و خواب آور) ویتامین ب و بوسپیرون (ضد استرس و اضطراب) تجویز کرد.
ولی تاثیری نداشت و فلج خواب هر روز تکرار میشه و بعضی روزا چند بار.
خواب بعد از ظهر رو که کلا قطع کردم چون که ردخور نداره و حتما دچار فلج خواب میشم.
و نظر خودم اینه که این یه حالت عادی و معمولی نیست که خیلی راحت از کنارش بگذریم و بگیم که خوب آدم که طوریش نمیشه و خودش تموم میشه. به نظر من هنگام بازگشت روح به بدن هست که این اتفاق می افته و شاید یه موهبت باشه برای کسانی که دجار این حالت میشن چون احساس خاصی رو تحربه میکنن و چیزایی رو میبینن و کارایی میکنن که در حالت بیداری نمیشه دید و انجام داد. مثل حالتی که احساس میکنید در فضا شناورید.
سرتونو درد آوردم
با سپاس
بختک رابطه مستقیمی با افسردگی داره
افسردگی
افسردگی
افسردگی و انرژِی های منفی که دور بدن را فراگرفته…
درمان قطعی قطعی اون شرکت در کلاس های عرفان حلقه است. که فعلا بطور علنی برگزار نمیشه.
حوصله تایپ کردن ندارم. هرکی دوست داره کلمه(عرفان حلقه) سرچ کنه.
در این مورد عرفان حلقه توی اینترنت خیلی چرت پرت نوشتن. به چرت وپرت ها توجه نکنید. این کار دولت پدرسوخته است.
به سایت (محمد علی طاهری) هم حتما سر بزنید.
اگر واقعا دوست دارید از شر بختک رها شوید.
(من خودم داشتم ولی شدید نبود. ماهی یکدفعه نهایتا اتفاق میافتاد)
سلام
منم یه بار اینطوری شدم ولی برای من تو بیداری اتفاق افتاد و خودشون رو هم دیدم
وقتی دوران خدمتم بود چون ما درجه دار بودیم برای ما تو شهر یه مهمانسرا داده بودند که حیاط خیلی بزرگی هم داشت . همه خوابیده بودیم . نصف شب من بیدار شدم رفتم دستشویی ( روم به دیوار ) وقتی داشتم برمیگشتم تو حیاط متوجه اون سه نفر شدم یعنی فقط دو سه قدم باهمدیگه فاصله داشتیم ولی چون متوجه شدم که اینها انسان نیستند از ترسم دیگه نتونستم خوب به چهرشون نگاه کنم و سعی کردم با گفتن بسم الله زودتر خودمو به اتاقمون برسونم فکر میکردم جن هستند نمیدونم شاید هم بودند بالاخره من خودمو با هر مشکلی رسوندم اتاقمون ولی احساس میکردم که اینها هم دارن پشت سرم میان . فورا” رو تختم دراز کشیدم ولی یهو متوجه شدم یکیشون رو پام نشست و منو با اسم خودم آروم صدا میزد من دیگه کل بدنم هنگ کرده بود هر چی میخواستم داد بزنم صدام در نمی اومد باز خواستم دوست بغل دستیمو بادستم بیدارش کنم ولی قادر به حرکت نبودم که دومین نفرش هم درست اومد رو لبه تختم نشست که من از پائین رفتن تشکم اونو حس کردم چون اون اصلا” حرف نمیزد بالاخره من درست نمیدونم چند دقیقه تو اون حالت موندم که اینها پاشدن رفتن و من یه دفعه صدام دراومد خیلی وحشتناک بود
من الان که دارم تعریف میکنم و یادم میافته تمام موهای بدنم سیخ میشه
امیدوارم شما اونایی که من دیدم هرگز تو خوابم نبینید
موفق باشید
لطفا” اگه نظری داشتین به ایمیل خودم هم بفرستین
با تشکر
این فقط یه فلج ساده نیست. گاهی وحشتناکترین تجربه اییکه آدم میتونه داشته باشه و به نظر من دلیل خیلی محکمیه بر وجود روح و زندگی مجدد آدم بعد از مرگ. یه بار که برای من این اتفاق افتاد بعدش وحشت زده به حیاط رفتم تا یه هوایی بخورم که دیدم بابام حیرون داره دنبال یه چیزی میگرده. گفت که دیده یه موجودی مثل یه گربه سیاه پایین بوده که وقتی منو دید رفت تو حیاط . ولی به نظر من نباید از این چیزا ترسید چون خدا مارو اشرف مخلوقات آفریده و همه ی این موجودات دون ما هستن. خدایا خودت مارو از شر گرفتاری های اصلی مثل شب اول قبرو…. نجات بده. یا علی
سلام ممنونم از اطلاعاتی که به ما دادید من خودم خیلی تجربه کردم و همیشه برای رهایی از این حالت چندین بار نفس عمیق میکشیدم تا از این حالت خارج شوم جالب اینجا ست که من همیشه فکر میکردم فقط من همچین مشکلی دارم تو نگو که مثل من هم پیدا میشه یه خواهشی از شما دارم اینکه برای درمان این حالت اطلاعاتی به من بدهید ممنون میشم چون دیگه خسته شدم از این حالت! اگر میشه به gmail من بفرستید با سپاس فراوان یکی از اعضای بختکی ها
با سلام.من بین سنین 5 تا 10 سالگی مرتبا خواب جن یا…و از این قبیل خواب ها میدیدم که با گفتن صلوات یا بسم الله از دستشان خلاص میشدم.تا اخرین بار با اتفاق خیلی عجیبی که در خواب برایم پیش امد چند سالی از این کابوس ها رها شدم.اما چند سالی است وقتی در خواب هستم فردی سیاه پوش را در خواب میبینم از همان لحظه نفسم بند می اید و بدنم نیمه فلج.فقط میتوانم در حالت خفگی کمک بخواهم.فکر میکنم یک روز واقعا در خواب خفه شوم
سلام
راستی کسی براش اتفاق افتاده که عضو خاصیش در این حالت مشغول لمس شدن باشه؟ جدی میگم برای من شده بود. احساس کردم یه چیزی به بدنم چسبیده و این احساس بیشتر به کمرم نزدیک بود. و همچنین گوشم هم توسط چیزی لمس شد. کاملا جدی میگم. باید بگم که تو هوشیاری کامل هم خیلی نبودمو بعد از یک رویا و در حالت نیمه خواب بود
مطلب واقعا خوبی بود.
من فکر کنم اولین بار بود که دچارش شده بودم. این اتفاق دقیقا 20 دقیقه قبل از این پست اتفاق افتاده برام. ولی جالب اینجا بود که می تونستم با کونم حرف بزنم. دلیل علمی این چیه؟
امیدوارم منو راهنمایی کنید
خیلی ازتون ممنونم تمام نظر ها رو خوندم خیلی جالب بود یه سری چیزها برای همه اتفاق افتاده بود و بعضی چیزها خب کم و بیش فرق داشت . من اولین بار توی 17 سالگی ام اینطوری شدم ولی دیگه نشد تا زمانی ک اومدم به خونه جدیدام آخه من چند سالی میشه که تنها زندگی میکنم و 29 سال دارم. سه بار این حالت برام توی این شش ماه اخیر اتفاق افتاده ک هر بار خیلی سخت بود اما نکته جالب برای من اینه اگر بدن فلج میشه پس این حس سنگینی از کجا میاد؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!
خب وقتی بدن فلجه قاعدتا نباید تکون بخوری تا بعد از چند ثانیه به حالت عادی برگردی ولی بیشتر افراد احساس میکنن کسی روی اونها نشسته این خیلی وحشتناکه از همه بدتر چیزهایی ک میبینی خیلی بده جوری که تا چند روز اثر بد روی آدم میذاره.
من یه بار یه سایه سیاه دیدم ک به جای اینکه روم نشسته باشه کنارم اومد و میخاست منو به زور ببوسه وای خدا خیلی وحشتناکه میدونی ک هر آن ممکنه بیدار شی ولی هر ثانیه اش یه عمره
آخری اش امروز ظهر بود ک اینبار یه مرد سنگین وزن روم بود چشمام باز بود ولی انگار میتونسم ببینمش اونم از بالای سرم داشت روی کمرم چیزهایی می نوشت اینقدر اسم الله رو آوردم تا بالاخره رفت ولی تو رو خدا یکی بیاد بگه این بختک چیه؟
من خیلی میترسم میشه یکی جواب بده؟ لطفا البته
سلام من 41 سال دارم وبا این مشکل که بهش بختک یا فلج خواب و… میگن حدود 30 سال مواجه هستم دکتر اعصاب وروان رفتم قرص خواب آور دادوگفت چندمدت بخوری خوب مشی ولی نشد. این اتفاق درهرحالتی از خواب چه دمرو چه طاق باز چه به پهلو ویا حتی یک چرت 5 الی 10 دقیقه ای رو ی یک صنلدی برایم اتفاق می افتد وهمیشه با یک خواب ترسناک ووحشتناک شروع یا خاتمه دارددروقوع این اتفاق گوشهایم به شدت زنگ می زنه واقلب به دندان های که پرکردم دردشدیدی واردمی شود احساس می کنم دهنم کج می شود ودارم خفه می شوم تنها کاری که میتوانم انجام دهم با زبانم صدای نچ نچ می کنم تا کسی که کنارم خوابه یا بیدارهست تکانی بهم بده تا ازاین حالت خارج شوم وبعدازاینکه از این حالت خارج میشم طپش قلب دارم یه زمانی دعا داشتم وداخل بالشم بود ویه مدت کمتر شد.تا اینکه سال 89 به حج عمره رفتم با روحانی کاروان درمیان گذاشتم گفت موقعی که می خواهی بخوابی اول اعوذ با لله من الشیطان الرجیم بگو ویک مرتبه حمدوسه مرتبه سوره ویک بار سوره ناس را با صدق الله …بگو در آخر سه صلوات بخوان وبه اطراف فوت کن
مدتی است این عمل را انجام می دهم دیگه خیلی به ندرت شاید دوماه یکبار این اتفاق برام پیش بیاد.توصیه میکنم شماهم این کار انجام دهید. ببخشید طولانی شد
سلام.
من چند وقتی که همین حالت واسم پیش میاد. از چیزی نمیترسم ولی همین که میخوام به حالت عادی برگردم یه صدای مثل بادو میفهمم وچنان فشاری به دندونام میاد که احساس میکنم میخوان بترکن
سلام.من الآن نزدیک به دوساله توی یه شرکت تو عسلویه کار میکنم.
تاقبل از رفتن به اونجا مثل خیلیهای دیگه چندباری بختک رو تجربه کرده بودم.ولی از بدو ورود به اونجا توی بیداری درحال کار کردن و… چیزایی میدیدم اول فکر کردم توهمه ولی باکمال تعجب فهمیدم که اولین نفر نیستم.کسای دیگه هم دقیقا چیزایی رو که من دیده بودم بازگو میکردن.
مدت زیادی نگذشت که بختک بصورت مکرر سراغم اومد.خیلی عجیبه مدام یک یا چند نفر خصمانه منو تهدید وتمسخر میکنن مثل اینه که سعی دارن منو ازاونجا فراری بدن.این چجور بختکه که حرف میزنه؟
حملات سریالیه.هربار ادامه دفعه قبله.شاید تودلتون به حرفام بخندین مثل خونوادم ولی من تا قبل از این اینجوری نبودم.
سلام
ممکنه کمی بیشتر توضیح بدین که چه چیزهایی دقیقادر شرکت میبینین؟ این بقیه که میگین همکارهاتونن؟ کار شرکتتون چیه؟ اطراف منطق ای که شرکتتونهست چه جور منطقه ای هست یا چه مراکز دیگه هی در اطراف هست؟
من تقریبا هر بار می خوابم اینجوری می شم فک کنم دارم خل می شم
تازه هر وقت جای خطرناک می خوابم می خواد مجبورم کنه به خودم صدمه بزنم …مثلا از پنجره ی باز بالا سرم بیوفتم پایین . می ترسم ولی تکون نمی خورم!هیچ اتفاقی نمیافته دیگه عادت کردم …
عالی بود من هم تقریبا 1 سال پیش خیلی این اتفاق برام می افتاد ولی الان دیگه نه البته اگه هم بیفته راه حلش رو پیدا کردم زیاد تقلا نمی کنم که کسی صدامو بشنوه به خودم میگم الان خوب میشم و بعد چند دقبقه بیدار میشم
من هفته ای دوبار یا سه بار این اتفاق برام میافته.به همین خاطر دوست ندارم بخوابم
خوب وقتی که بیدار می شید و می بینید که مشکلی نداشت چرا الکی تلقین بد می کنید. من هم چند بار تو 20-21 سالگی دچارش شدم ولی خود به خود بدون اینکه خودم متوجه بشم خوب شد شما هم تلقین نکنید. وقتی بیشتر آدم ها چنین حالتی رو تجربه می کنند (کامنت های بالا) و هیچ مشکلی براشون پیش نمیاد پس نباید موجب هراس از خواب بشه.
سلام خیلی ممنون واقعا خوب بود. من قبلا هم اینطوری شده بودم ولی الان دیگه آخرش بود. نمیتونستم بیدار شم داشت ترس ورم میداشت. احساس میکنم از خستگی زیادم میتونه باشه. از صبح سر پا بودم خونه رسیدنی غذا خوردمو خوابیدم… کاش اصلا نمیخوابیدم الان بیشتر احساس خستگی میکنم
من جدیدا زیاد اینطوری میشم.وحشتناک ترینشم این بود تو اون حال دقیقا فضای اتاقم زاویه دیدم و حتی نور اتاقم همون طوری بود که قبل یا بعد از اون حالت بود.هر چی دست و پا میزدم هرچی ناله می کردم اثر نداشت حتی نفسم سنگین شد و سخت میومد بعد تو همون حالت یه سایه سیاه رو دیوار کنار تختم دیدم فکر کردم لحظات اخره و اونم فرشته مرگ نفسم سخت تر شد و به شماره افتاد چون من مشکل قلبی هم داشتم تو همون حال به خدا گفتم یعنی دارم میمیرم بعدش دیگه تسلیم شدم و دیگه دست و پا نزدم فقط نفسام به شماره افتاد و شما نمیتونین تصور کنین که چی منو از اون وضعیت وحشتناک و سخت نجات داد.با همون ناله هایی که تو گلوم بود و فقط خودم میشنیدم فریاد زدم یا حسین.و بیدار شدم.
خیلی وحشتناکه.تقریبا 10 سالی میشه که تجربه شو دارم.الان 24 سالمه.
تا همین پارسال نمیدونستم اسمش جیه و فکر میکردم از کم خوابیه فقط.
خدا نصیب هیشکی نکنه.خیلی مزخرفه.
احساس سنگینی که رو بدنت میکنی ، دست و پا میخوای بزنی اما نمیشه ، میخوای داد بزنی نمیتونی ، فقط چشمات باز ه و رو به روتو میبینی.
من معمولا وقتی از این حالت در میام همون لحظه که میخوام دوباره بخوابم همونجوری میشم.
بسم الله هم میگم همیشه قبل خواب…. :(
من شنیدم وقتی دچار بختک یا فلج خواب شدی باید وقتی ول ت کرد قبل اینکه دوباره بخوابی ، جای خوابت رو عوض کنی.
من بعد اینهمه سال هنوزم میترسم.
خدا.. کمکمون کن..
قران بذارید بالای سرتون حل میشه ان شاءالله..
من دیشب واسه 3ومین بار این حالت رو تجبه کردم. هر سه بار توی خواب حس کردم یه جن!!! اطرافمه… مثلا دیشب خواب دیدم توی حیاتم وقتی پشتمون نگاه کردم دیدم یه صندلی هست که قبلا نبود و توی خواب با خودم گفتم کی اینج گذاشتش؟! و می دونستم که یه جن یا اینجور چیزی این کارو کرده و خواستم از اون حالت فرار کنم…
بعد خودمو بیدار حس کردم به پشت خوابیده بودم جلومو میدیدم و حتی صدای مامانم که توی اتاق کناری با برادرم حرف میزد رو میشنیدم اما نه میتونستم حرکت کنم نه حرف بزنم. همه سعیمو واسه نالیدن کردم اما نمیشد چند دقیقه بعد حس بهم برگشت اما از خستگی توی همون وضعیت خوابم برد… امروز فوق العاده خسته و خواب آلود بودم.
من هر شب اینطوری میشم و صدای ی نفر تو گوشم میاد و بهم میگه فردا چی میشه و واقعا هم فرداش همون اتفاق هایی که بهم میگفت اتفاق میفته
این اتفاق نیمه شب دیشب برای منم افتاد.
داشتم خواب میدیدم که دارم تو یه خیابون تاریک میدوم.حس میکردم کسی داره دنبالم میکنه. برای یه لحظه خودمو رو تختم دیدم .همون موجودی که دنبالم میکرد اومد خودشو انداخت روم . دقیقا مثل انسان بود اما خرخر میکرد.احساس میکردم بدنش و دستاش پر از مو و کرکه. کاملا سیاه بود .من حتی سنگینی بدنشو رو تنم احساس میکردم .شونه شو به دهنم چسبونده بود.نمیشد نفس بکشم .فقط یه آن به ذهنم رسید بسم ا… بگم تابره . چن بار سعی کردم .اما صدام در نیومد .احساس میکردم دارم خفه میشم.برای آخرین بار که سعی کردم بلند بسم ا..بگم یهو محو شد.چشامو باز کردم دیدم.طاقباز خوابیدم و دستام بالای سرم قفل شدن……. داشتم سکه میزدم. بعداز این ماجرا دیگه جرات نکردم بخوابم.همش میترسیدم که اون موجود برگرده .الانم میترسم شب بشه دوباره بیاد. از تصورش بدنم رعشه میگیره.خیلی وحشتناک بود.
من واقعا از شما تشکر می کنم.مطالب عامه فهم ولی کمی ساده بود ولی از لطف شما بی نهایت سپاس گزارم..
سلام برای من که زود به زود اتفاق می افته فکر می کردم جنی باشه که نبود ولی من در بیداری کامل حسش کردم که یه نفر لهم میکنه دقیقا همون فلج خواب و اگه به پهاو هم بخوابم این اتفاق می افته
اینکه بعضی ها از اثر دعا میگن به اطلاع همه برسانم که تنها دعا هایند که درمان 100درصد دارند پس این که با دعا یا همان تعویذ هل شدن مشکل به معنای وجود جن نیست
برای من هم از نوجوانی شروع شد و تا حالا ادامه داره من از اون زمان به بعد دیگه تاق باز نمیخوابم و به بهلو میخوابم اما باز هم این اتفاق میوفته خیلی زیاد
من شبا خیلی اینطوری میشم بش عادت کردم
واسه منم چندین بار پیش اومده و همیشه وقتی بوده که طاقباز خوابیده بودم
سلام من دو شب پیش دچارچنین وضعیتی شدم:
خوابیده بودم اما هوشیار ، شخصی سیاه پوش بلند قد با کلاهی به سر که نمیشد صورتش را دید با یک تبر یا پرچم سفید شبیه فرشته مرگ که در بعضی فیلم ها و تئاترها نشان میدهند به طرفم می آمد . کاملا” حس میکردم که میآید تا جانم را بگیرد و به گمانم مرتبا” در آن حالت میگفتم کمک کنید میخواهد جانم را بگیرد . خیلی تلاش میکردم که از جایم بلند شوم انگار تمام بدنم ازکار افتاده بود با تلاش فراوان خودم را از زمین کندم و به طرف آن حمله ورشدم خواستم تا آن موجود را بگیرم که از کنارم رد شد . خیلی داغ کرده بوده اصلا” توی حال خودم نبودم و مدام با صدای بلند ناسزا میگفتم که خیلی نامردی که توی خواب میای سراغ آدم اگه جرات داری توی بیداری بیا و خودت را به من نشان بده و در آن تاریکی کل خانه را دنبالش میگشتم حمام دستشویی توی کمد توی آشپزخانه و اطاق خوابها را ولی اثری ازش نبود وقتی کمی آرام شده 2 رکعت نماز خواندم و سپس چند آیه از قرآن را تلاوت کردم و بعد از نیم ساعت خوابم برد این ماجرا تقریبا” ساعت 27/2 نیمه شب اتفاق افتاد . وقتی که از خواب بیدار شدم و برای یکی از نزدیکان که کمی تعبیرخواب میداند ماجرا را تعریف کردم گفت که بختک بوده است .
من دیشب برای چندمین بار این تجربه داشتم . به بغل خوابیده بودم که یهو احساس کردم کسی اومد تو اتاق آخه در باز بود . یه صداهایی هم شنیدم گفتم شاید گربه است . تا اومدم سرمو بلند کنم نگاه کنم احساس سنگینی کردم . نتونستم از جام تکون بخورم , انگار یکی اومد روم نشست . کاملا بیدار بودم و دقیقا سنگینی حس میکردم . دیگه زیاد نمیترسم . خونسردیمو حفض کردم و اومدم قران بخونم , بسمه الله که گفتم سوره ناس اومد تو ذهنم تا اومدم شروع کنم با خودم گفتم خوب این چه ربطی به جن داره بعد شروع کردم سوره حمد خوندم البته تو دلم اما بازم برام خیلی سخت بود . وسطاش که رسیدم از روم بلند شد و من خیلی راحت رو تختم چرخیدم .
تجربه جالبی بود
سلام من هم چند ساله پیش برام اتفاق افتاده ولی بعدا فهمیدم که هر وقت عصابم خورد میشه یا استرس دارم این اتفاق می افته
من این حسو چند وقتیه دارم و دارم دیوونه میشم
سلام
فکر کنم بختکی که روی من افتاد از بقیه بدتره چون من تو بیداری شاهد این تجربه ی ترسناک بودم .نصفه شب فک کنم حدودا ساعت 3یا4 بود که از خواب پریدم . یکدفه احساس کردم یه موجودی اومد تو بدنم بدجوری ترسیده بودم احساس میکردم داره روح از بدنم جدا میشه با تمام وجود داد میزدم اما کسی صدایم را نمیشنید از اون به بعد هرشب با ترس میخوابیدم
اولین بار که این اتفاق واسم افتاد وحشت کردم
اما الان وقتی در طول روز خیلی بهم استرس وارد میشه یا خیلی ذهنم مشغول باشه واسم اتفاق میافته به نظرم قبل از خواب یه عرقیاتی که مسکن هستند استفاده بشن خیلی بهتر جواب میده
یکبار تجربه اش کردم، که این طوری بود:
– تنها و به پشت خوابیده بودم.
– یک دفعه، چشم هام باز شدند و یک توده ی سیاه رنگ از پنجره آمد توی اتاق و من رو در بر گرفت.
– تقلای شدیدی برای رها شدن کردم، اما نمی شد ؛انگار قفل شده بودم.
– سعی می کردم داد بزنم، اما نمی شد.
– بعد از مدتی از بدنم خارج شد و از همون جائی که آمده بود و با همون سرعت ناپدید شد.
– از تخت آمدم پایین، تمام بدنم درد می کرد؛ کمرم حسابی عرق کرده بود؛ انگار کلی انرژی از دست داده بودم.
– خیلی تشنه ام بود، فکر کنم 2 لیوان پر آب خوردم.
– طول کشید تا دوباره بخوابم، فردا صبح هم از کمر درد عاصی شده بودم.
من اعتقادی به خرافات ندارم و فکر می کنم همه چی مبنای علمی داره، حتی به چیزی که ماورای طبیعه می نامند اعتقاد ندارم. اگه پدیده ای برامون عجیبه دلیل نداره که ماورای طبیعه بنامیمش، این فقط بخاطر جهل ماست که نمی دونیم.
خیلی وحشتناکه صدای اطرافیان رو می شنوی ولی نمیتونی ازاوناکمک بخوای
با سلام
متاسفانه هنوز از علم بشدت فاصله داریم و با خرافات زندگی میکنیم. بندم دچارش شدم البته 5-6سال قبل و بمدت 4-5 روز اما با باور این پدیده علمی و تغییر شیوه زندگی(کمی ورزش منظم و رژیم غذایی مناسبتر) به سرعت حل شد. موفق باشید
سلام
چندین ساله که این مشکل رودارم وبانظرعلی (11فروردین) موافقم.اولین بارکه چندسال پیش اینجوری شدم خیلی وحشتناک بود
چندموجودسیاه وشیطانی میدیدم که واردبدنم شدن ودارم آتیش میگیرم وبزورمیخان روحموازتنم خارج کنن وهرچی تلاش میکنم رهابشم بیفایده است هیچ کاری هیچ حرکتی نمیتونم به بدنم بدم. ناتوان ودرمانده فقط نظاره گرهستم که درحال مردنم دهنووتاجایی ک میتونم بازمیکنم گلوموپاره میکنم تاففط یه باربگم کمک اماصدام درنمیاداحساس خفقان ومرگ باترس شدیدداشتم وموقع پریدن ازخواب احساس میکردم سینه م داغ شده ب شدت
اما حالاهربارکوتاه اینجوری میشم ومتوجه میشم روحم درلحظه وارد شدن ب بدنم ایستاده وکمی اذیت میشم تاواردبشه
یک نظریه وجودداره ک روح انسان موقع فرورفتن ب خواب ازتنش جدامیشه ومیره آسمون وفقط توسط یه طناب نازک نقره ای ونامرعی بابدن درارتباطه موقع بیدارشدن باهمین طناب برمیگرده اینو تویک مقاله دوسال پیش خوندم فک کنم نظردرستیه ربط داره
خیلی ممنون که خوندید
باتشکرازآقای دکتر
رامین.24
من 6/7 ساله که این مشکل برام پیش اومده .دفعهء اول اونقدر ترسیدم که تا بیدار شدم دویدم تو راهرو .اما الان دیگه عادت کردم .پیشتر ماهی دوماهی یکبار اینجوری میشدم ولی رفته رفته بیشتر شده والان هفته ای 2/3 بارش ردخور نداره حالا سوالم اینه با توجه به حس بدش و بیحالی که بعدش پیش میاد من خیلی احساس ضعف وگرسنگی هم میگیرم
واقعا تکررش مشکلی بوجود نمیاره؟؟؟؟؟!!!!!!!!!
متشکرم
بیشتر هنگام خواب ظهریااوایل شب دچار میشم بعضی موقع که با استرس میخوابم وبرای انجام کاری عجله دارم سراغم میاد صداهای زیادی زوزه کشان تو سرم می پیچه که خیلی عذاب اوره نمیدونم چکار کنم؟
من این پدیده زیاد واسم پیش اومده.همیشه وقتی که به پشت میخوابم اینجوری میشم. ولی اخرین بار واقعا ترسیدم چون یه صدایی میشنیدم و چشمام باز بود ولی نمیتونستم حرفی بزنم و وقتی که دهنم وا شد یه سیاهی از جلوی چشام رد شد…واقعا وحشت کردم…از اون روز به بعد سعی کردم هیچوقت به پشت نخوابم
برا من این حالت چند باری پیش اومده. ولی آخریش که امروز بعد از ظهر بود خیلی ترسناک بود چون خیلی طول کشید قبلنا زودتر برطرف می شد. به پشت هم خوابیده بودم. این دفعه کلی تلاش کردم، هی خواستم داد بزنم نشد خواستم یه تکون ناگهانی به سرم بدم نشد. گفتم شاید واقعا مردم که روحم نمی تونه به بدنم برگرده. می گفتم کاش یکی بیاد خونه با صدای در بیدار شم. واقعا زیاد طول کشید. آخر سر یادم افتاد پزشکا میگن این حالت به خاطر کمبود اکسیژن دریافتی بدن به خصوص در خواب بعد از ظهره. با یه تلاش برا کشیدن نفس عمیق بالاخره بیدار شدم.
این مساله نمیتونه بی دلیل باشه و به نظر من باید راهی براش پیدا کرد چون واقعا آزاردهندس
نظر من اینه که یکی همون وقت تکونت بده این اتفاق برام افتاده
سلام دوستان من خواستم کاری رو بهتون بگم که اگه موقع خواب بختک افتاد بهتون چیکار کنید
موقعی که بختک بهتون میوفته تنها کاری که لازمه بکنید اینه که سرتون رو تکون بدید یا فکتونو به چپو راست تکون بدید ناخوداگاه از خواب بیدار میشید و راحت میشید چون تنها جایی که وقتی بختک میوفته میتونید حرکت بدید فقط قسمت سر هست
بختک برا بعضیا شاید ترسناک باشه این تجربمو گفتم که شاید تونسته باشم کمکی کرده باشم
در ضمن بختک بیشتر زمانی اتفاق میوفته که بی حرکت مثلا به پشت خوابیدید وکسانی که زیاد بختک بهشون میوفته سعی کنن تنها نخوابن چون کمتر پیش اومده که وقتی تنها نیستید بختک سراغتون بیاد……..
یاعلی……
این حالتی که بختک نام دارد و شما از ان فراری هستید ارزوی بسیاری است که به این حالت برسند این یک حالت عرفانی است و عرفا از طریق مراقبه و مدیتیشن به برون فکنی کالبد اختری می پردازند تا مرگ را تجربه کنند وبه عشق و نیستی برسند در این حالت ممکن است شخص حوادث اینده را ببیند و یا از جسم خارج شود و سفر روحی کند فرقه ای به اسم اکنکار همین موضوع را دنبال می کنند
سلام بچه ها این بختک واسه من هم چند بار اتفاق افتاده که معمولا زمانی اتفاق میافته که تو اتاق تنها باشم و می خوام بلند شم اما نمی تونم و احساس می کنم روحم بلند شده دیگه زیاد نمی ترسم اما دلم نمی خواد این حالت واسم اتفاق بیافته البته دفعه آخر که واسم اتفاق افتاد سایه یه مردی رو دیدم که از کنار پنجره با سرعت رد شد که کمی ترسیدم
سلام،دوست ندارم بیشتر از خودم تعریف بکنم ولی می خوام تجربه خودمو بگم من عاشق بختکم مخصوصا موقعی که شب یک دفعه تو خواب یه چیز سیاه رو آدم بشینه و تمام بدنش قفل بشه وجالب اونجاس که آدم نمی تونه تکون بخوره و هر چقدر سعی میکنه داد بزنه کسی صداشو نمی شنوه و جالبتر از اون وقتی که احساس کنی کسی پیشته و جالبتر از همه موقعیه که از زمین کنده بشی و قادر نباشی کاری بکنی البته من خیلی سعی میکنم بیشتر خودمو تو این وضعیت نگه دارم ،الان هم رو این تمرین می کنم که از بختک نیرو بگیرم .در نظر کسانی که پرواز را نمی فهمند هر چقدر اوج بگیری کوچکتر دیده خواهی شد .
سلام .. من خیلی اینجوریمیشم شبی چند بار تقریبا هر شب اینطوری میشم نمیدونم باید چی کار کنم … خیلی سخته
سلام
اصلا نترس و به خودت استرس وارد نکن
به خودت بگو که باید دوباره بخوابی و وقتی که خوابیدی اندفعه میتونی راحت بیدار بشی من اینجوری خودم رو خلاص میکنم
تقریبن دیر به دیر بختک میگیرم. اونم وقتیه که سربالا میخابم. اما به خودم میگم نترس فقط کافیه چشماتو باز کنی همه چیز درست میشه. اما دیشب از سر خل بازی یه فیلم ترسناک دیدم وقتی داشتم میخابیدم مطمئن بودم که کابوس می بینم آخه فیلمه خیلی ترسناک بود.خلاصه چشمتون روز بد نبینه تو خواب یه ناله هایی میکردم هرچی میخاستم داداشمو صدا کنم صدام بیرون نمیومد تازه کلکم هم نگرفت هی به خودم میگفتم چشماتو باز کن خوب میشی اما چشمامو تو خابم باز میکردم نه تو واقعیت. آخرش از بس ناله کردم از خاب پریدم اما همینطور بیحس بودم همش احساس میکردم کسی تو اتاقمه. نکنه واقعن جن باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من دراینجاچیزهایی خوندمک که بعضیهانوشته اندوربطی به فلج خواب نداره من از17 سالگی دراثرخوابی که دیدم وموبه مویادمه این اتفاق برام افتاد الان زنی پنجاه ساله ام وهنوزگاهی اینطورمیشم درخواب بعدازظهرها…یعنی بیدارمیشم نمیتونم چشماموبازکنکم ومیفتم ته چاه….وباناله هایی که به نظرخودم فریاده ولی اطرافیان بسیارکم میشنونددرانحال چانه ام میلرزد به خاطرفشاری که میاورم تافریادبزنم اطرافیان بدادمن میرسندودستم رامیگیرند که من بیدارمیشم بدنم سنگین وبیحرکته وچشمانم شدیداحرکت میکنه ..
من این حالت رو زیاد تجربه کردم.ولی اخرین دفعه امروز ظهر وحشتناکتر از همیشه بود.وقتی اومدم از خواب بلند شم دیدم نمیشه.فقط روحم از تنم جدا شد مثل پر به سمت در خروجی حرکت میکردم و به راهتی از در و دیوار رد می شد مادر و پدرمو توی اتاق نشیمن دیدم ولی اونا انگار متوجه ی من نبودن.تا توی حیات رفتم.دوباره همین مسیر برگشتم به اتاقم و وارد جسمم شدم.دوباره اومدم بلند شم دیدیم نمیشه فقط انگار مغزم داشت اتیش میگرفت انگار هران میخواست متلاشی بشه.به شدت پاهامو تکون دادو تا یک دفعه تونستم بلند شم.باورم نمی شد که زندم.خلاصه خدا نصیب هیچکس نکنه.روان ادم و نابود می کنه…
ممنون
slm barobach khoobin man khode bakhtakam na joda az shookhi man 2bari hamchin balaei saram umade unam too otaghe khodam nesfe shab bood kamelan tarik
سلام دوستان
این تجربه برای من بارها اتفاق افتاده
یکبارش خیلی وحشتناک بود
نصف شب بود تازه میخواستم بخوابم ، رفتم سر جام هنوز خوابم نرفته بود و چشمام فقط بسته بود یک دفعه دیدم صدای پایی میاد که یک دفعه ترس به جونم انداخت با هزار زحمت چشامو باز کردم چشمتون روز بد نبینی یک موجود سیاه دیدم با دستای سیاه که از شدت عصبانیت داشت میلرزید یک داد بلند کشیدم و فرار را بر قرار ترجیح دادم
اما دفعه های دیگر فقط احساسش میکنم همون اولین بار بود که دیدمش
سلام.این اتفاقات اززمانی برای من شروع شد که در نوجوانی خروج روح ازبدن راتجربه کردم.مدت10سال هم هست که با بختک در زمان خواب همزیستی دارم.ولی اززمانی که چاقویی کنارم گذاشتم دیگه از بختک خبری نشده.باور کنید.
سلام
من الان 2 سالی میشه که با بختک دست و پنچه گرم میکنم
اولش برام سخت بود اما کمکم بهش عادت کردم
خیلی دارم الان باهاش حال میکنم
بعضی وقت ها احساسای مختلفی بهم دست میده
یه بار احساس کردم داره از رو زمین بلندم میکنه
و یه بار احساس کردم داره منو دور خودم میچرخونه
خیلی برام جالبه حس قشنگیه
واقعا دیگه برام لذت بخش شده
اما بعضی وقت ها که حوصلشو ندارم
فقط تنها راهی که برام میمونه که اون شب مثلا دچارش نشم اینه که
یه ایته الکرسی بخونم و راحت بخوابم
واقعا موثره یه بار امتحان کنید
ممنون علیرضا
همین یک ساعت پیش واسم اتفاق افتاد…برای اولین بار
خیلی خوب بود فقط یکی از دوستای من میگه وقتی ونجوری میشه چیز سیاهی میبینه
سلام بنده در حالت فلج خواب اصلن مضطرب نمی شوم.هیچ توهمی هم ندارم. تنها هوشیاری بدست میاورم از لای چشمانم هم می توانم ببینم.ولی بعد متوجه می شوم که قادر نیستم کاملا بیدار شوم. صبر می کنم تا زمان بگذرد. و خیلی هم انرژی صرف می کنم تا بتوانم به خودم تکان بدهم. می شود از لحاظ علمی برای من تفسیر کنید چه می شوم؟ این حالت بیشتر برای من زمانی رخ می دهد که بیش از اندازه و با زور خودم را خوابانده باشم.
سلام.من تقریبا” از 13 سالگی با این مشکل دست و پنجه نرم میکنم.
تا 14 سالم شد دیگه نیومد.الان که 16 سالمه یه هفته پیش کل زورش رو که توی این دو سال غیبتش نهفته موندرو خالی کرد.صدا های عجیب غریبی در میوورد.با این که تو ذهنم بسم ا… میگفتم تا بره اما نمیرفت.
حس کردم با صدا هاش میخواد بترسوندم.اما تا گفتم الا بذکر ا… تطمئنا القلوب یه دفعه رفت.خدا نصیب سگ بیابون هم نکنه… !!! .
از نوجوونی تا الان که 29 سالمه بارها این اتفاق برام رخ داده … تجربه ای مشابه اونچه اینجا دوستان هم گفتند … اما چیزی که برای من هست و تو تجربیات بقیه نخوندم اینه که صدایی هم تو سرم می پیچه شبیه یه آهنگ یا مثلا زوزه باد … و اینکه الان دیگه بلدم که باید هیچ حرکتی نکنم تا این وضعیت زودتر تموم شه … دست و پا زدن بی حاصل و ناله کردن شرایط رو طولانی میکنه
ممنون از مطلب مفیدتون
اول از این سایت ممنون من چند شب پیش خواب دیدم یکی داره در می زنه هرچی داد می زدم کسی صدامو نمی شنوید یهویی بلند شدم ببینم که چرا کسی نمی ره در باز کنه دیدم نصف شب هست داشتم خفه می شدم
گمشید بابا خواب دیگه چیه همش خواب از خواب متنفرم همسرم 15ساعت از شبانه روز رو میخوابه دیوونم کرده بهش گلایه می کنم می گه من که مشکلی ندارم تو دیوونه ای که مدام به خواب من گیر می دی خواب برای من آرام بخش نیست از دیدن خواب هر کسی دیگه انگار کابوس می بینم. تو رو خدا آقای دکتر علت خواب زیاد رو توضیح بدهید خسته شدم دیگه منتظرم.
سلام
بعد از چند ماه امشب دوباره دچار این حالت شدم. کلافه شدم. گفتم سرچ کنم ببینم راه درمانش چیه. من اولین بار تو 7 سالگی دچار فلج خواب شدم. و اون بختکی که تو عکس هست رو دیدم. دیگه همچین چیزی ندیدم .از اون موقع تا حالا فقط نمیتونم حرکت کنم و یه صداهایی میشنوم و صحنه های غ عادی میبینم. با این که میدونم مشکلم چیه باز تو اون حالت فکر میکنم کار جن و شیطانه.
سلام من دیشب یک دفعه به طرز وحشتناکی از خواب پریدم تمام تنم میلرزید و سوزن سوزن میشد وقتی از جام بلند شدم قلبم جوری میزد که حس میکردم هر ان میافتم زمین و میمرم سر گیجه و حالت تهوع هم گرفته بودم خلاصه واقا مرگ و دیدم ..
کسی تا حالا این اتفاق واسش افتاده؟؟؟؟
ایا این هم میتونه همون اثر فلج خواب باشه ؟؟؟؟؟
من دانشجوی مهندس پزشکی هستم و روی این موضوع کار می کنم. به تمام کسانی که این مشکل را دارند توصیه می کنم به کلیک خواب بروند و یک پلی سومنوگرافی روی خودشان انجام دهند تا پزشک با بررسی امواج مغزی و حرکات چشم و چانه و پا و بررسی جریان هوا و اکسیژن رسانی به خون درمانشان کند.
در rem حرکات سریع چشم را داریم و بدن به حالت هوشیاری و فشارخون بالا می رسد
در nrem حرکات کند چشم و شل شدن عضلات.
سلام
واقعا عالی بود. اگه میشه مطالب بیشتری درباره خواب بنویسید. ممنون
البته من تا حالا دچارش نشده ام ولی تو خانوادمون خلی ها این حالت بهشون دست میده
خیلی عالی بود.خوشم اومد.
واقعا حالت وحشتناکیه من بیشتر شبایی که فرداش امتحان دارم و مجبورم تا دیر وقت بیدار باشم بختک روم میفته واقعا ادم نمی تونه نفس بکشه با تمام وجود میخواد کسی و صدا بزنه ولی نمی تونه یه بار جدی جدی فکر کردم دیگه میمیرم خیلی طول کشید تا از اون حالت خارج شدم.
سلام
ممنون دکتر جون بابت اطلاعات خوبت و ممنون از همه دوستان بابت نظراتشون
الان که دارم این رو مینویسم ساعت ۳ شب هست
دوباره باز دچار همین مشکل لعنتی شدم
دیگه داره کلافم میکنه
بعضی شبها حتی چند بار در یک خواب
خودمم نمیدونم که مشکلم فلج خواب هست یا یه چیزی فراتر از این
ولی حداقل میتونم باور کنم که بختک یا همون توجیه علمی دکتر درست باشه
از بس در خواب تقلا میکنم-همه رو صدا میزنم-دستها و پاهام رو تکون میدم-سعی میکنم یه تکونی بخورم-فریاد بزنم و خلاصه هزار تا مشکل دیگه خسته شدم-می ترسم
نمیدونم باید چی کار کنم
به هر صورت اگه کسی میتونه یه راه حل مناسب بهم پیشنهاد کنه ممنون میشم
اینم ایدی یاهو م است angel _best84
-۲۷-۴-۸۹
میسی از همه
رضا
من زمان کارهای فشار سنگین کار میکردم شبانه روز بیدار می موندم…خواب فلج تجربه زیادی داشتم…رو صندلی خوابیدن…رو مبل…رو زمین…حتی سر پا خوابیدن…نمی تونستم دستمو تکون بدم …اوایل…بعد وقتی می خواستم دستمو نکان بدم با تمام قوا با تمام فکر تونستم خودومو از خواب بیدار کنم…با تحمل زیاد می تونی از این کوره در بری، امتحات کن!
با سلام
بارها برای من فلج خواب اتفاق افتاده بود وبعدش احساس میکردم یه بچه روی من نشسته ولی نمیدیدمش همیشه شب نبود ظهر ها هم بود رفتم دکتر فلج خوابم خوب شد ولی هنور هم اون میاد روی بدم حتی مواقع بیداری تا این که رفتم جای دعا نویس به من دعا داد هر موقع همراهم دارم نمیاد ولی تا برنمیدارم مباد
من خیلی این جوری میشدم. وواقعا هم شکم بر این بود که جن یا شیاطین است . پس به دستور حدیثی که کفتر سفید جن رادور می کنددو کفتر سفید خریدم وازان به بعدشاید دو ماه یک بار این جوری شوم.
خیلی اذیت میشم جرات ندارم راحت و رو به کمرم بخوابم واااای ازار دهندست
سلام
منم یه سالی هست که به این مشکل دچار شدم و اونقدر پیش اومد که ترسیدم و مجبور شدم 7 الی 8 ماه قرص مصرف کنم تا جرات کنم چشمامو ببندم و بخوابم .اقلب ظهرها اینجوری میشه و فقط توی اون حالت خدا رو صدا می زنم و التماسش میکنم کمکم کنه و این ترس رو از من بگیره . من از خودش می خوام که به همه ما کمک کنه تا شجاع باشیم
من تا پارسال اصلا بختک ندیده بودم . ولی برای اولین بار که بدنم سنگین شد یا اصطلاحا بختک برویم افتاد از اون موقع به بعد در هفته حداقل یه بار بختک برویم می افتد.موقع این کار گوشم بشدت سوت میکشد و من با وجود تلاش زیاد حتی یه ذره هم تکون نمیخورم. الان که دیگه زود به زود بدنم سنگین میشه دیگه برایم عادی شده. ولی همیشه وقتی بختک روم میفته این نکته برام پیش میاد که آدم واقعا دستش به جایی بند نیست.نه اختیار بدنشو داره و نه کسی میتونه کمکت کنه.فقط میتونی ببینی که هیچکاری نمیتونی انجام دهی!!مثل مرگ..که ادم دیگر اختیار پیکرش را ندارد . مکان خوابیدن و همچنین نحوه خوابیدن خیلی موثر است در افتادن یا عدم افتادن بختک. بطور مثال من هر وقت طاق باز یا همان صاف می خوابم محال که بختک برویم نیافته!! یا در خانه یکی از آشنایانمان یه گوشه کنج مانند وجود داره که هرکی بخوابه رد خور نداره بختک بروش نیافته و همه فامیلمون هم امتحان کردن!! بهر حال من این باورو که بختک یه موجود ماورالطبیعه است رو اصلا قبول ندارم چون زیاد با این مساله درگیر بودم.
سلام
ممنون از مطلب بسیار خوبت دکی جون
خداییش من برام خیلی سوال بود که علت این وضعیت چیه و اصلا بختک یعنی چی
مرسی روشن شدن مثل لامپ
سلام،من هزار بار این جوری شدم ،لج آدمو در میاره بعضی وقتا هم خیلی طولانی میشه یا چند بار تو یه شب اتفاق می افته والا من حاضرم هزار تا فیلمو عکس ترسناک تر از عکس یالا ببینم ولی اینجوری نشم
سلام جالب بود من یه۱۵ سالی هست اینجوری میشم دیگه نمیترسم ولی ازش خسته شدم دقیقا با همون علامتها که دوستان گفتند ولی جالب اینجاست که موجودی که من میبینم شبیه به مرد هستش که خودشو به من می چسبونه تاره باهام حرفم میزنه
برای من زیاد اتفاق افتاده/ واقعا ترسناکه! حتی تین دلیل های علمی هم نمی توانه اون لحظه کمک کنه/ هر دفعه که اتفاق می افته من احساس می کنم یه حرارت گرمی از بدنم خارج می شه/ فکر می کنم روحمه/ می خوام بمیرم!
سلام
بابا خدا نکنه کسی گیر بختک بیفته
من خیلی وقت پیش زیاد دچارش می شدم
ولی 3 شب پیش باز اومد و یه حالی ازم گرفت
فرق این بار با بارهای قبلی این بود که یه چیزی دیدم
یکی از دوستان فرمودند حرارت اتیش که من فعلا چیزی بهتر از این نمی تونم براش بیارم
دوستمون درست می گه
من یه حرارت آتیش دیدم یا یه چیزی مثل این
به هر حال دیوار پشتش رو تار می دیدم
وقتی می خوای داد بزنی خودت رو می کشی ولی شاید بتونی یه صدای ناله خیلی خفیف از خودت در بیاری که اون هم فایده ای نداره
بعدش می خوای دستت رو تکون بدی
اگه توی اون وضعیت بتونی به دستت نگاه کنی متوجه می شی که با تمام تلاشی که می کتی شاید یه ذره دستت بلرزه . فقط همین
این کار اونقدر ادامه داره تا زمانی که حس کنی دیگه داری کلا خفه می شی
و اون موقعست که یه کوچولو از ترس از چشمت اشک می یاد
و در آخر شانس بیاری و تموم بشه
بدیش اینه که وقتی میره دیگه از ترس به این زودیها خوابت نمیبره
امیدوارم که یه راه حل مناسب پیدا بشه
روزتون خوش
سلام من هم از این وضعیت خسته شدم هرشب یا یک شب در میان این اتفاق تکرار میشه بعضی وقتها چندباردر طول شب به طوری که وقتی احساس سنگینی روی بدنم میکنم ونمیتونم از جا پاشم نفسم بالا نمییاد واحساس درد و فشار روی قلبم آزارم میده خیلی عصبی میشم .وقتی حالم جا میادودوباره تلاش میکنم که بخوابم اما تا چشمام بهم میاد دوباره روز ازنو روزی ازنو دوباره شروع میشه دیگه از این که دوباره بخوابم میترسم یکی گفت شاید مشکل کبدی داشته باشی منو راهنمایی کنیید
من تا به حال دو بار دچار این حالت شدم.هر دو بار حس می کردم یک چیز نامرئی منو اززمین بلند می کنه و همزمان گلومو فشار می ده و به سمت بالا و تاریکی میکشه.خیلی تجربه بدیه.
سلام.مرسی از توضیحات خیلی خوبتون.بیشتر مسائلی که درباعث بوجود اومدن فلج خواب(بختک)نوشتیددرسته و من تجربه اش رو داشتم.
کار خیلی خوبی کردید که ازلحاظ علمی توضیح دادید.
امممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممما
وقتی که میاد سراغ آدم علم و ملم و همه رب و روب آدم یادش میره!!!!!!!!!!
به وبلاگم سر بزنید
به نظر من بختک یه موجود باحاله که برای انسان لازمه
میگید نه بیایید ببینید!!!bakhtack.blogfa.com
سلام
من تقریبا این مشکل رو 6 سال داشتم به همه دری زدم تا خوب بشم از دعا و قران بگیر تا قرص های خواب اور .
حالت بسیار وحشتناکه روحم از بدنم خارج میشه و به هر مکانی که دلم بخواد میره به خاطر همین ترس زیادی از خواب داشتم ریزش مو گرفتم و نصف موهام تو 23 یالگی سفید شد .
متاسفانه بنا به پیشنهاد عوام به جای دکتر رفتن دعا و نماز میخوندم که خوب بشم اما هیچ تاثیری نداشت شبها گاهی 4 بار این اتفاق برایم میافتد تا اینکه دیروز رفتم دکتر و برام توضیح داد که جریان چیه (کلی هم بهم خندید که چه کارهای احمقانه ایی کردم) و بهم یک ازمایش خون داد و 3 مدل قرص دیشب برای اولین بار بعد از 6 سال راحت خوابیدم .
پیشنهاد دوستانم اینه که اگه هر مشکلی دارین برین دکتر نه پیش رمال !
سلام دوستان می خواهم اتفاقی که برام افتاد رو براتون بگم منم خیلی دچار این حالت می شدم و هر روز بیشتر می شد به جایی رسیده بود که دیگه جرات خوابیدن نداشتم در حالتی که بیدار بودم اختیار بدنم رو نداشتم و هر چی سعی می کردم حرکت کنم نمی تونستم و بدتر چیزهایی رو میدیدم و می شنیدم که وقتی بیدار می شدم باورم نمی شد که اتفاق نیفتادن خلاصه چند وقتی گذشت تا زمانیکه نامزد کردم به توصیه نامزدم پیش دعا نویس رفتم دعا نویس گفت برات دعا می نویسم چند روز دیگه بیا ببرش خیلی جالب بود دیگه خوب شدم منم نرفتم دنبال دعام یعنی از زمانیکه برام دعا نوشت خوب شدم یه مدتی گذشت و همون حالتها دوباره شروع شدن مامانم رفت دعام بگیره دعا نویس هر چی گشت پیداش نکرد گم شده بود دوباره برام دعا کرد و الان خیلی خوبم
خیلی ممنون
من فکر میکردم دارم دیوونه میشم…
سلام
منم چند بار تجربه کردم اولش کلی ترسیدم فکر کردم مردم ولی حالا کلی کیف میده
من 2 ساله که دچاراین مشکلم.هر دفعه هم از دفعه قبل واقعی تر.اولش کلی سروصدا میشنوم و بعدش صدای سوت شدیدی و بعدش هم فلج میشم.همین دیشب من از عقب گرفته بود و رها نمیکرد و باد نفسش به گلوم میخورد. صبح که بیدار شدم گلوم کبود بود.اگه میشه یه راه حل بدید.
راستی دوستان خواستم بگم که اصلا ضرر نداره بلکه به نوعی هم مفیده و ربطی هم به قلب نداره…….
من از بچگی اینطوری میشدم و عادی بود برام ولی دیشب……. احساس کردم یکی تو اون حالت سرمو رو بالشت فشار میداد … داشتم خفه میشدم… اگه دوستم نبود شاید الان این نظرم نمیدادم. نفسم بند اومد کامل. اینقدر ترسیدم که از صبح دارم راجع بختک سرچ میکنم.
نظر خاصی ندارم ، فقط میخواستم خواسته نباشید بگم واس این همه زحمتی که میکشید :D
سلام
من فقط یه باز این تجربه رو داشتم البته به پشت نخوابیده بودم وبه پهلو بودم و یه چیزایی هم میدیدم
سلام
از مطلبتون ممنون.من مدتیه که شبا کابوس می بینم ، البته وقتایی که خیلی نگران کارای فردام باشم یا روز پر تنشی رو سپری کرده باشم.شب خواب بد می بینم و تو خواب ناله می کنم ،و اگه کسی صدام کنه با صدای فریادی از خواب می پرم که بقیه رو هم دچار و حشت می کنم بعدش نیاز دارم همسرم منو در آغوش بگیره تا کمی ترسم کم شه و بتونم بخوابم و الا می ترسم دوباره بخوابم.از این مسله نگرانم ،چون چند بار همسرم با صدای فریاد من بشدت ترسید و نیمه چپ بدنش مور مور می کرد.
بهم گفتن زمانی که نگرانی از جوشانده های گیاهی آرام بخش استفاده کنم.اما گاهی بی فایدست.ولی احساسم می گه همش از استرسه. وقتایی که آرومم اینجوری نمی شم
در ضمن دکتر بهم پیشهاد ورزش،زیاد آب خوردن،نفس عمیق در هوای آزادوآرامش کرده.
خیلی خواب می بینم و خوابم سبکه و در حین خواب همه صداهای اطرافم رو می شنوم و تا صبح چندین بار از خواب بیدار می شم،از این شرایط خسته شدم ،لطفا ” راهنماییم کنید.
من بین این نظرات با نظر علی(مهاجرت نامه) دقیقا موافقم و تجربیات من عین تجربیات ایشان است منتها نه فقط در حالت طاقباز
برای من هم پیش اومده
خیلی عذاب آوره
….راستی اون عکس بالا هم ترسناکه بابا :(
سلام
من هم حدود سه سال است که به این مشکل دچار شده ام ………اوایل بسیار میترسیدم و نمی توانستم درباره ی این موضوع با اطرافیانم صحبت کنم …..تااینکه این اتفاق تقریبا هر شب برایم رخ میداد تا جایی که مرا روانه ی روان پزشک کرد ……..البته دکتر حالات مرا به خیالات ناشی از فیلم های ترسناک ربط میداد ….اما نه دارویی برایم تجویز کرد ونه راه حلی برای این مشکلم پیش پایم گذاشت …….بعد از آن دیگر حتی از خواب رفتن نیز میترسیدم ……..شب ها تا صبح روی مبل بیدار مینشستم ……..حتی مادرم برایم از این دعا نویس ها دعایی هم گرفت تا گردن کنم اما آن هم فایده ای نداشت تا اینکه بعد از مدتی خود به خود قطع شد ……الان ماه هاست که این اتفاق برای رخ نداده است و تا به امروز هم دلیل ان را نمی داستم …….وحالا می خواهم از اقای دکتر به خاطر مطالب مفیدی که در اختیار ما گذاشتند تشکر کنم…….
سلام
متاسفانه مادر پیرم تغریبا هر شب برایش این حالت به وجود می آید
من فقط یک بار در کل عمرم همچین حالتی شدم!
اولش خنده دار بود!
خودم را درون آینه دیدم که شکلک های خنده داری در می آورم ! ولی ناگهان از پشت خودم در آینه سایه هایی به صورت سریع حرکت میکردند!(باور کنید الان که این مطلب را مینویسم تمام موهای تنم سیخ شده است) خیلی سعی کردم از جایم برخیزم و یا صدایم را بلند کنم ! ولی نشد!
البته عرض من چیز دیگریست!
آقای دکتر! از لحاظ جسمی انسان در این حالت فشار و هرس زیادی متحمل میشود!
آیا این حالت که هر شب برای مادرم اتفاق می افتد از لحاظ قلبی خطرناک نیست؟
ممنون
بابا این چه عکسیه من الان ساعت 5/3 نباید بترسم
سلام
تجربیات من هم بسیار شبیه آقای علی ( مهاجرت نامه ) هست و تقریبا عقیده ام مثل ایشان است.
اینکه درخواب ما در واقع در کالبد دیگری غیر از کالبد مادی هستیم مثلا کالبد ذهنی یا شاید کالبد اتری
که هنگام بازگشت به کالبد مادی و جسمی مان شاید نوعی اختلال ایجاد میشود.
اولین بار در 12 سالگی برایم پیش آمد که بیش از حد تصور وحشت زده شدم. در واقع در پس کابوسی
این مساله ایجاد شد و من بطور کامل توان حرکت را از دست دادم و هرچه فریاد میزدم صدایی از گلویم خارج نمیشد و در واقع با اولین فریادی که بالاخره به صدا درآمد والبته آنهم به شکل ناله ای خفیف ! ناگهان همه چی به حالت اول بازگشت جزء ترس کشنده ای که مرا به سوی تخت خواب مامان بابا سوق داد.
بعد از آن تا چندین سال پیش نیامد.
اما حالا که اینها را مینویسم شاید 20-30 بار پدیده بختک رو تجربه کرده ام.
دیگر ترسی ندارم اما هنوز هم بسیار برایم آزار دهنده است.
حالا میدانم تلاش بیهوده برای تکان خوردن و فریاد زدن برای اینکه به خیال خود از خواب و کابوس بیدار شوم چاره کار نیست چون باید زمانش طی شوداما اگر بیدار شدم حتما یک جابجایی کامل لازم است
زیرا در این حالت بدن شدیدا خسته هست و اگر بلافاصله به خواب رود ممکن است دوباره تکرار شود.
در بختکهای آخری احساسم شکل دیگه ای پیدا کرده. انگار که روی تخت روانی هستم که در فاصله کمی از زمین با سرعتی تصور ناکردنی در حرکت است و من توانایی کوچکترین حرکتی راندارم .
به قول دوستمون امراه لزوما نباید کابوسی یا خوابی ترسناک دیده شود. هر واقعه ای که توان رویارویی
با آن را از دست دهیم میتواند منجر به بختک شود.
مثل موشی که در دستم مبینم ، چندشم میشود اما متوجه میشم که انگشتانم توان رها کردنش را ندارند وبعد ناگهان محیط تغیر میکند درواقع گویا بیدار شده ام اما …. .
بهرحال تجربه هیجان انگیزیست.
یک مطلب که در مورد تأیید به دست اوردن هوشیاری قبل از بیداری لازم دیدم ذکر کنم این هست که بر خلاف نظر برخی از دوستان همیشه دیدن صحنه های وحشتناک باعث ایجاد این حالت نمیشه بارها برای من پیش آمده که عدم توانایی در ادای یک کلمه در خواب باعث فلج خواب شده است.
من بین این نظرات با نظر علی(مهاجرت نامه) دقیقا موافقم و تجربیات من عین تجربیات ایشان است و مورد طاق باز خوابیدن رو تأیید می کنم ضمن این که من هر بار این حالت برام پیش اومده پس از بیدار شدن به ساعت نگاه کردم شاید باور کردنش مشکل باشه تقریبا در 90 درصد از موارد ساعت 3.25 صبح بوده و به کمک اطرافیان که از صدایم بیدار شده اند از خواب پا شدم.
سلام, مطلب واقعا جالبی بود. چند وقت پیش یه مطلبی رو در همین خصوص خونده بودم با کمی جزئیات بیشتر که در مورد بی خطر بودن فلج خواب توضیح داده بود!
بنده 2 بار برام اتفاق افتاده و هر 2 بار به وضوح یادمه که چی دیدم و چی میشنیدم, اصلا به هیچ وجه قادر به تکان خوردن و بیدار شدن نبودم و هرچی تلاش میکردم نمیتونستم بیدار شم و تا اینکه یک هوویی از جا پریدم و از تختخوابم پایین افتادم. خیلی خیلی تشنم بودم و واقعا ترسیده بودم, دقیقا مثل لحظه ای هستش که آدم انگاری داره میمیره …
این مقاله رو که هفته قبل خوندم اوایل فکر میکردم دلایل تنگی نفس و از این حرفا هم هست الان نصف شبه و دچارش شدم…خب ترس داره ..بدتر اینه که وقتی نمیتونی کاری کنی توهم هم سریع میاد سراغت دقیقا به یه نقطه از خونه خالی(من تنها میخوابم) خیره شده بودم و صدای ناهنجاری از اونجا میومد که ترس داشت.
ولی آگاهی و دانایی چیز خوبیه که به ترس به راحتی میشه غلبه کرد..
خوب بود ولی نزدیک بود با اون عکسه زهره ترک شم. اون دگه چی بووووود؟؟؟!!!
مطلب خوبی بود متشکرم.
mishe kasi khab nabine?
ممنون. بسیار جالب بود. واقعا نمی دونستم چرا اینجوری میشه آدم.
تا اونجایی که یادم میاد 2 یا 3 بار اینجوری شدم. البته ده سالم بود. موادی هم مصرف نمی کردم تا اونجایی که یادمه.
بسیار عالی بود.
سلام
تشکر مطلب بسیار آموزندهای بود. من خودم بارها این وضعیت را تجربه کردهام و جالبه همیشه فکر میکردم این مشکل را احتمالا فقط من دارم!! البته هیچ وقت هم راجع بهش پرس و جو نکرده بودم.
موفق باشید
برای من که تاحالا صدها بار اتفاق افتاده بعضی وقت هاهم چند بار در طول یک شب.
از نوجوونی هم شروع شد و هنوز هم ادامه داره البته نمیدونم دلیلش چیه که بعضی وقت ها اتفاق میوفته.
تا سالها حتی میترسیدم راجع بهش با کسیزحرف بزنم ، یا حتی نمیدونستم باید چطور توضیحش بدمبرای دیگران. اما خدا پدر اینترنت رو بیامرزه … چند سال پیش نجاتم داد.
نکته ای که برای من جالبه اینه که آسارش برای همه یکسانه:
مثل دیدن محیط اطراف البته مثل گفته دوستمون دقیقا از همون زاویه ای که خوابیدی ، با چشمای بسته.
احساس لرزش شدید در بدن (لرزش که نه ،تکون های متوالی و شدید)، که من هنوز نمیدونم واقعا دارم میلرزم یا اون هم توهمه
احساس حظور فردی در نزدیکی محل خواب ، در واقعی ترین حالت ممکن!
معمولا بعد از این حالت سرم سرده.
این اتفاق البته در شرایط خاصی هم تشدید میشه :
در جای جدید خوابیده باشم
به پشت خوابیده باشم
دمای هوا یکم سرد باشه
.
با سلام
1-لطفاً در این موارد برای کسانی که دنبال اطلاعات بیشتری هستند نام انگلیسی موضوع را بنویسید.
مثلاً اینجا Sleep Paralysis
2-یکی از دوستانم که زیاد قمار میکرد این مشکل را داشت. چون پول زیادی باخته بود.
نمی دونم چرا من دوست دارم تجربه اش کنم!
شاید یکبار پا بده
منم یکی دوبار این اتفاق برام افتاده.ولی وقتی بوده در جای گرمی بودم و یه فشاری روم بوده.
جالب بود.
چه جالب!
داشتم متن اصلی این مطلب رو واسه وبلاگم ترجمه میکردم
دستت درست، زحمت کشیدی
من شدیدا از این مشکل رنج میبرم، البته یه توجیه علمی و خیلی ساده برای اون پیدا کردم که اینجا جای توضیح دادنش نیست
موفق باشی
سلام آقای پزشک
بیش از سه ماه که مشتری پروپاقرص وبلاگتون هستم و از مطالب خوبش لذت می برم. در هر صورت زحمتی که برای آپ نگه داشتن این وبلاگ می کشید بسیار جای تشکر دارد.
و اما من تجربه مفصلی در مورد بختک دارم. نکات علمی اش را نمی دانم اما برای خودم که زیاد هم پیش اومده اینطور توجیه کرده ام : اگر بپذیریم که هنگام خواب روح از جسم جدا می شود، این حالت زمانی رخ می دهد که روح در حال برگشت به بدن است. ابتدا ترس زیادی از این حالت داشتم اما نمی دانم به چه دلیل اکنون در زمان رخ دادن آن، آگاهم که چه اتفاقی افتاده است. اما به هر حال تلاش برای خروج از آن و حالت خفگی همیشه وجود دارد.
شاهدی که برای تایید سخنم دارم این است که
1 – من در حالی که چشمش بسته است اطرافم را از همان زاویه ای که خوابیده ام می بینم
2 – ناله های بلندی می کنم که فقط خودم می شنوم و لحظه ای که به هوش می آیم، آخرین ناله به فریاد بلندی تبدیل می شود که اطرافیان هم آن را می شنوند.
3 – گاهی برای خروج از آن موقعیت فشاری برای حرکت کردن می کنم که در لحظه هوشیاری به حرکتی برای برخواستن خیلی سریع تبدیل می شود.
* تنها نکته ای که هنوز کشفش نکرده ام این است که چرا فقط در حالت خوابیدن طاقباز رخ می دهد.
خواهشی هم داشتم: با توجه به اینکه شما در مورد ابزارهای وب 2 تحقیقات زیادی می کنید. در صورت امکان در مورد ترکیب واقعی ای که خودتان استفاده می کنید و موثرش می دانید هم یک پست بدهید.
منم دقیقا مورد 1و 2 و 3 رو دارم
البته دیروز ظهر این اتفاق افتاد من وقتی بچه بودم تو سن 8 و 10 سالگی اینجور میشد اما مدتها این ایتفاق نیفتاد تا الان که 22 سال دارم یعنی بعد از 10 سال 2 باره تجربه کردم اما این بار احساسم این بود که شیطان یا جن کنار من هست و میخواد وارد بدن و روحم بشه و تو همون عالم سوره قران ایته الکرسی رو که خوندم بهتر شد اینم بگم که واقعاا احساس میکنم این اتفاقی که دیروز افتاد واسم با بختک دوران بچگیم خیلی فرق داشت . چون تو بچه گی احساس میکردم تو بند و زنجیرم و یا در حال پرت شدن اما دیروز ظهر که این اتفاق افتاد رو به دست راست خوابیده بودم و یهووو تو گوش سمت چپم صدای باد طوفان بود و این هم حس میکردم که چیزی یا کسی کنارم هست. اولش تو اون عالم به اون شحص دشنام دادم اما صدای باد و طوفان تو گوش چپم بیشترر شد اما وقتی شروع کردم به ایه قرانی خوندن و صلوات اونوقت کم کم هم صدای باد و طوفان دور شد هم احساس ازادی بهتری کردم اما بازم نمیتونستم بیدار شم تا اینکه مامانم بیدارم کرد اما واقعا دیروز خیلی ترسیدیم نمیدونم این بحتک بود یا شیطان یا جن که می خواست به روح من نفوذ کنه و من با صلوات دورش کردم نمیدونم…….
سلام..
منم هرچندگاهی اینجوری میشم.ولی چندشب پیشاتابستون بود که هوای بیرون خوب بودتوبالکن خوابیدیم یهوحس کردم یه چیز سنگینی روم افتادهرچقددادمیکشیدم ومیخواستم که خودمو بلند کنم نمیتونستم..واقعاخیلی ترسناکه!!منم فکر میکنم تومحیط باز بختک بسشتر میادووازاسترس وفشارهای ذهنی !!البته من به خرافات اعتقادی ندارم !اماآدم در اثرتجربه اطلاعاتی بدست میاره..
سلام آقای دکتر.
اگر بالای پستتان یک +18 میگذاشتید یا تابلو اخطاری، چیزی بد نبود…
نصف شب آدم یکهو عکس رو که میبینه میگرخه…
اما در مورد اطلاعاتی که دادید ممنون خیلی جالب بود.
بنده خودم به کررات در سنین مختلف این اتفاق برایم افتاده، البته جدیداً خاطرم نیست.
ولی نکتهای که اینجا میماند این هست که (البته این نظر شخصی من هست و استناد علمی ندارم) چیزی فراتر از آنچه که علم برایش تعریف کرده هست. من با اشخاص زیادی برخورد داشتم و تجربههای گوناگونی داشتهاند. به نظر میرسد در یک شرایط خاصی سطح انرژی بدن و همچنین (شاید ترشح مادهای خاص در بدن مثل یک مخدر یا همچین چیزی) باعث میشود که چیزهایی رو ببینیم که بواقع در روزمره و شرایط عادی نمیبینیم.
البته اگر فقط با ذهن دو دوتایی دنبالش باشیم هیچگاه پاسخ روشنی برایش نیست مثل خیلی چیزهای دیگر که هست اما علم از درک آن و دادن توضیح برایش عاجز هست.
منم وقتی عکس را دیدم خیلی ترسیدم الان ساعت 2 هست و شانس آوردم که برادرم بیدار بود!!!
باز خوبه برادرت بیدار بود من چی ساعت 5/3 همه خواب بودن
سلام من تجربه هایی از این دست زیاد داشتم بختک جن هست من دست هاشم دیدم یکی در گوشم گفت شیطانه من هم 3 بار گفتم اعوذ با لله من الشیطان الرجیم و دیدم که از روم پاشد
درشت نمایی نمی کنم اما این زیباترین مطلبی بود که تا به حال در نت خوانده ام
اگر می شود مطالب بیشتری از metacognitive aspects و اینگونه مطالب بنویسید
آقای دکتر یه سوال فنی داشتم!
الان من بین REM و NREM دچار تناقض شدم!
ااگه یه نفر تو خواب حرف بزنه یعنی داره رویا میبینه؟!؟! پس باید تو حالت REM باشه! بعد اونوقت تو این حالت مگه عضلات نباید حرکت نکنن؟ پس چطور این بشر حرف میزنه؟
یا اینکه وقتی داره حرف میزنه رویا نمیبینه!؟
یک مرتبه برای من پیش اومد و تجربه ی فوق العاده ترسناک بود. برای چند ثانیه فکر کردم که مُردم.
من هم همینطور. البته من گرفتم خوابیدم و وقتی دوباره بیدار شدم دیدم زندم!
نترسید هیچی نمی شه من زیاد اینطوری می شم
تاحالا400بار برای من پیش اومده.
مهم نیست سکه رو بچسب.
فوق العاده ممنون من چند وقت پیش به طور مکرر این اتفاق واسم می افتاد البته مکرر که نه، در یک وعده خواب(بیشتر بعد از ظهر ها) چند روز یک بار میشد اعصابه آدم رو خورد می کنه انگار توی غل و زنجیر نامرئی هستی باید خودتو خلاص کنی…بعد ساعت های خوابم رو منظم کردم و درست شد…
دلیل علمی چیزی که بهش می گن بختک رو خیلی ها می دونن. دوست من که این مشکل رو داشت هم این رو می دونست. منتها با همه ی توصیه ی دکترها باز هم مشکلش حل نمی شد. تا وقتی که یه بنده خدایی یه دعا بهش داد گفت بنداز گردنت.
مسخره است! نه من نه اون اعتقادی به این چرت و پرت ها نداشتیم و نداریم اما خوب، از اون به بعد خوب شد!
حتی یه بار که دعا رو جا گذاشته بوده و حتی خودش هم حواسش نبوده شب دوباره دچار اون مشکل (بختک) میشه!!
قران بذارید بالای سرتون حل میشه ان شاءالله