چگونه نقاشی و عکاسی پرتره در خدمت روانپزشکی و روانشناسی درآمد

ارتباط میان چهره انسان و حالات درونی او، همواره یکی از اسرارآمیزترین موضوعات برای فیلسوفان، هنرمندان و پزشکان بوده است. در دوران پیش از مدرن، تغییرات ناگهانی خلقوخو و جنون به عنوان پدیدههایی ماوراءالطبیعی یا ناشی از اختلال اخلاط چهارگانه بدن نگریسته میشدند. با این حال، بشر همواره تلاش میکرد تا نشانه این آشفتگیهای ذهنی را در خطوط صورت، فرم چشمها و انقباضات عضلانی جستجو کند. در این مقاله میخواهیم بررسی کنیم که چگونه هنرهای تجسمی، بهویژه نقاشی پرتره و سپس صنعت نوظهور عکاسی، از ابزارهای صرفاً زیباییشناختی به بازوهای تشخیصی و آموزشی روانپزشکی مدرن تبدیل شدند. بررسی این مسیر به ما کمک میکند تا بفهمیم چگونه تصویرسازی از بیماران روانی، مرزهای میان علم، هنر و اخلاق را جابهجا کرد.
فهرست مطالب
- ۱. ریشههای تاریخی چهرهشناسی و تمایل بشر به کشف جنون در صورت
- ۲. مکتب پرترهنگاری تئودور ژریکو؛ ثبت شاهکارهای جنون بر بوم نقاشی
- ۳. ظهور عکاسی و تلاشهای گالتون و لومبورو برای ثبت چهره جنایتکاران
- ۴. ژان ژاکوب شارکو و انقلاب ثبت تصویری در بیمارستان سالپتریه
- ۵. مفهوم تاریخی هیستری و جلوههای بالینی آن
- ۶. آگوستین؛ ابرستاره هیستری و قابهای دراماتیک بیمارستان سالپتریه
- ۷. ابعاد اخلاقی و هنری عکاسی روانپزشکی در قرن نوزدهم
- ۸. میراث تصویری روانپزشکی کلاسیک در دوران معاصر
💡مختصر و مفید
پیوند میان روانپزشکی و تصویرسازی با دانش چهرهشناسی در یونان باستان آغاز شد و با پرترههای واقعگرایانه تئودور ژریکو از بیماران روانی در قرن نوزدهم به اوج هنری خود رسید. با اختراع عکاسی، پزشکان از این ابزار برای مستندسازی بیماریها استفاده کردند که نمونه بارز آن عکاسی سیستماتیک ژان ژاکوب شارکو از بیماران مبتلا به هیستری در بیمارستان سالپتریه پاریس بود. این تصاویر علاوه بر کاربرد آموزشی، به دلیل فیگورهای دراماتیک بیماران مانند «آگوستین»، مرزهای میان علم پزشکی و درام تئاتر را کمرنگ کردند. در نهایت، این مستندسازیهای تصویری پایه شکلگیری روانپزشکی مدرن و درک بهتر اختلالات شبهبدنی شدند.
ریشههای تاریخی چهرهشناسی و تمایل بشر به کشف جنون در صورت
بشر از قدیمالایام کنجکاو بود که شواهد و بازتاب آشفتگی ذهن و جنون را در چهره آدمها، جستجو کند. این ایده که ساختمان چهره میتواند شواهدی از ویژگیهای ذهنی را بازتاب دهد، منجر به پیدایش دانش چهرهشناسی یا اصطلاحاً فیزیونومی (Physiognomy) شد. این دانش، نخستین بار در یونان باستان شکل گرفت؛ آنها برای فهم چرایی جنون، تصویر دیوانگان را مورد مداقه قرار میدادند. فیلسوفان باستان معتقد بودند که روح انسان فرم بیرونی بدن را شکل میدهد و هرگونه ناهماهنگی در ذهن مستقیماً در تقارن و حالات چهره بازتاب مییابد.
در طول قرون وسطی و رنسانس، این ایده شکلهای خرافی به خود گرفت و حتی با ستارهشناسی ادغام شد. با این حال، با آغاز عصر روشنگری، پزشکان تلاش کردند تا جنبههای علمیتری به این نظریه ببخشند. آنها باور داشتند که با تحلیل فیزیکی اجزای صورت بیمار مانند فرم پیشانی، زاویه فک و حالت چشمها میتوانند به نوع بیماری روحی فرد پی ببرند. این رویکرد، گرچه بعدها علمی بودن خود را از دست داد، اما بستر بسیار مناسبی را برای ورود هنرمندان به حوزه مستندسازی پزشکی فراهم کرد.
مکتب پرترهنگاری تئودور ژریکو؛ ثبت شاهکارهای جنون بر بوم نقاشی
پیداست که قبل از پیدایش عکاسی، تنها راه ثبت چهره مجنونها، کشیدن پرتره آنها بود؛ در نتیجه رفتهرفته شکلی از روانشناسی هنرمندانه پا گرفت که نقطه اوجش را باید پرترههای یک نقاش فرانسوی به نام «تئودور ژریکو» (Théodore Géricault) دانست. او ده پرتره از بیماران دچار اختلال روانی کشید که هر یک مبتلا به نوع خاصی از بیماری روانی بودند. ژریکو با دقت علمی و در عین حال همدلی هنرمندانه، توانست سایهروشنهای ذهن پریشان را بر روی بوم نقاشی جان ببخشد.
پرتره زن مجنون
پرتره مردی که توهم داشت که یک فرمانده نظامی است
مردی که مبتلا به کلپتومانی (Kleptomania) یا تمایل وسواسی به سرقت بود
نقاشیهای ژریکو فراتر از تصویرگریهای پزشکی ساده بودند. او با حذف جزئیات پسزمینه و تمرکز شدید روی حالت چشمها و انقباضات خفیف عضلات صورت، وحشت، انزوا و توهم پنهان در ذهن بیمارانش را به تصویر کشید. پرترههای او نشان دادند که هنر نقاشی میتواند ابزاری برای به تصویر کشیدن دردهایی باشد که کلمات از توصیف آنها عاجزند. از این ده پرتره، تنها پنج اثر باقی مانده است که امروزه به عنوان شاهکارهای تاریخ هنر و اسناد مهم پیشاروانپزشکی شناخته میشوند.
ظهور عکاسی و تلاشهای گالتون و لومبورو برای ثبت چهره جنایتکاران
اما دقیقاً بازه زمانی که در آن ژریکو شروع به کشیدن پرترههای خاصش کرد، مصادف شد با طلوع آفتاب عکاسی. بعضی از اشخاص تأثیرگذار و در گاهی موارد بدنام دانش روانشناسی و روانپزشکی در همین دوره، اوج فعالیت خود را تجربه کردند. فناوری جدید دوربین عکاسی به محققان این نوید را میداد که میتوانند واقعیت را بدون واسطه و بدون دخالت احساسات نقاش ثبت کنند.
روانشناس انگلیسی به نام «فرانسیس گالتون» (Francis Galton) و جرمشناس ایتالیایی به نام «سزار لومبورو» (Cesare Lombroso)، از پیشگامانی بودند که سعی میکردند با عکاسی از مجرمها و تبهکاران، رابطهای بین ساختمان صورت و جمجمه و میل به تبهکاری پیدا کنند. البته هر دوی این اشخاص متهم هستند که فکر اصلاح نژاد انسان (Eugenics) در سر میپروراندند و از عکسهای خود علاوه بر مقاصد آکادمیک، به صورت غیرعمدی به عنوان ابزاری مؤثر برای تبلیغ ایدهشان استفاده میکردند. آنها تلاش میکردند با ترکیب تصاویر و تهیه عکسهای تلفیقی، چهره تیپیکال یک جانی یا یک دیوانه را فرموله کنند.
ژان ژاکوب شارکو و انقلاب ثبت تصویری در بیمارستان سالپتریه
عکاسی از دیوانگان، در قرن نوزدهم در بیمارستانهای روانپزشکی بسیار شیوع پیدا کرد. بیمارستان «بتلم» (Bethlem) لندن به صورت سیستماتیک از بیمارانش در هنگام پذیرش عکس میگرفت؛ بسیاری از این عکسها در یک کتاب معروف توسط کالین گیل و رابرت هوارد منتشر شدند. این مستندسازی به پزشکان اجازه میداد تا روند بهبود یا پسرفت بیماری را در طول زمان ارزیابی کنند.
البته عکسهایی که در طول تاریخ ماندگار شدند و تأثیر بیشتری گذاشتند، در بیمارستانی در پاریس به نام بیمارستان «سالپتریه» (Salpêtrière) به دستور نورولوژیستی به نام «ژانمارتن شارکو» (Jean-Martin Charcot) گرفته شدند.

او محقق خستگیناپذیر بیماریهای عصبی و پزشکی بود که توانست به صورت قابل اعتمادی پیوندی بین آسیبهای سیستم عصبی و علایم و نشانههایشان برقرار کند. در این فرایند، عکاسی از ارزش بسیار زیادی برخوردار بود و به عنوان ابزاری هم به منظور پژوهش و هم آموزش مورد استفاده قرار میگرفت، تا آن اندازه که استودیوی عکاسی بیمارستان مبدل به یک واحد پزشکی بیمارستان شد. شارکو معتقد بود که کلید درک اختلالات مغزی، مشاهده دقیق و بدون قضاوت جلوههای بیرونی آنهاست.
مفهوم تاریخی هیستری و جلوههای بالینی آن
اما جالب است بدانید که تنها عکسهایی در تاریخ تصویربرداری از بیماران دچار اختلال روانپزشکی یا بیماری عصبی مشهور شدند که متعلق به آن دسته از بیماران بودند که هیچ مشکل واضح بدنی و پاتولوژیک نداشتند. قبلاً هم برایتان نوشته بودم که در زندگی روزمره ممکن است، بارها و بارها از کنار بعضی چیزها و عقاید و اسامی و اصطلاحها بگذریم و به خاطر اینکه آنها در زندگیمان کاملاً معمول و عادی شدهاند، لحظهای به تاریخچه و ماهیت آنها فکر نکنیم.
هیستری (Hysteria) اصطلاحی است آشنا برای پزشکان؛ اصطلاحی که البته بر اساس متون جدید دیگر وجود خارجی ندارد و به طیفی از اختلالات روانپزشکی دیگر تجزیه شده است. اما همچنان به صورت خودمانی و در بخشهای اورژانس، آن را میشنویم. به صورت خلاصه هیستری را میتوان شامل دو دسته اختلال تجزیهای (Dissociative) و شبهبدنی (Somatoform) دانست. در اختلال تجزیهای بیمار دچار فراموشی میشود یا هویت دیگری اختیار میکند یا دچار مسخ شخصیت میشود، همه اینها در شرایطی رخ میدهند که هیچ پاتولوژی ارگانیکی در کار نیست. اما در اختلال شبهبدنی بیمار مجموعهای از علایم را از خود بروز میدهد که باز ناشی از مشکل بدنی خاصی نیستند؛ مثلاً بیمار ممکن است از دردی یا فلج ناگهانی پاهایش شکایت کند، یا از درد سینه و تپش قلب و تنگی نفس شاکی باشد، انقباضات کاذب شبیه تشنج داشته باشد یا همه آزمایشات و بررسیهای رادیولوژیک را برای پی بردن به منشأ یک بیماری مرموز درونی بگذراند و سر آخر مشخص شود که در واقع هیچ بیماری خاصی ندارد. باید در فرصتی مناسب به صورت مشروح در مورد ترم قدیمی هیستری و طیف اختلالاتش بنویسم.
آگوستین؛ ابرستاره هیستری و قابهای دراماتیک بیمارستان سالپتریه
خوب! از خود این پست دور نشویم! برایتان نوشتم که آن دسته از عکسهای تاریخی از بیماران مشهور شدند که متعلق به همین دسته بیماران هیستریک بودند. شارکو عکسهای جالبی از این بیماران گرفت. او عکسهایی از انقباضات عجیبوغریب و شکلهای خاصی که این بیماران به بدنشان میدادند و گسسته شدن آنها از دنیای بیرون میگرفت. این حالتها که اغلب تحت تاثیر هیپنوتیزم یا حملات عصبی رخ میدادند، حالتی نمایشی داشتند.
عکسهای او حتی از دید زیباییشناسانه آدم را به یاد فیگورهای هنرپیشههای تئاتر میاندازند. حتی بعضی از این عکسها ارزش کارت پستال شدن را هم داشتند. در این میان زن هیستریکی به نام «آگوستین» (Augustine) یک ابرستاره محسوب میشد. او به بدن خود موقعیتی قرار میداد که به او حالتی بین عکس یک فرشته و یک عکس اروتیک میداد. این عکسها نه تنها در تکستبوکهای پزشکی بارها منتشر شدند، بلکه حتی در میان عموم هم راه یافتند. آگوستین با ژستهای خاص خود، مرزهای عکاسی بالینی را جابهجا کرد و توجه جامعه هنری پاریس را نیز به خود جلب نمود.

ابعاد اخلاقی و هنری عکاسی روانپزشکی در قرن نوزدهم
استفاده از دوربین عکاسی در تیمارستانهای قرن نوزدهم، ابعاد اخلاقی پیچیدهای را ایجاد کرد که تا به امروز مورد بحث مورخان علم و هنر است. در آن دوران، مفهوم «رضایت آگاهانه بیمار» عملاً وجود خارجی نداشت. پزشکانی مانند شارکو حق خود میدانستند که از بیماران در آسیبپذیرترین حالات ممکن، یعنی در حین حملات صرع، خلسه هیپنوتیزمی یا انقباضات دردناک ناشی از روانپریشی، عکاسی کنند. بیماران به سوژههایی بیاراده تبدیل شده بودند که هویت شخصی آنها زیر سایه برچسبهای پزشکی رنگ میباخت.
از سوی دیگر، فضاسازی آتلیهای در بیمارستان سالپتریه و استفاده از نورپردازیهای دراماتیک، تصاویر ثبتشده را به آثار هنری سبک گوتیک شبیه میکرد. این عکسها فقط در محیطهای آکادمیک باقی نماندند، بلکه به نمایشگاههای عمومی راه یافتند و در قالب کارت پستال خرید و فروش شدند. این امر نشاندهنده نوعی نگاه تماشاگرطلبانه به رنج انسان بود؛ جایی که مرز میان مستندسازی علمی و بهرهکشی رسانهای بسیار باریک و مبهم میشد.
میراث تصویری روانپزشکی کلاسیک در دوران معاصر
با پیشرفت روانپزشکی و پدید آمدن مکاتب جدید نظیر روانکاوی زیگموند فروید، که خود زمانی از شاگردان شارکو در سالپتریه بود، تمرکز از «دیدن چهره» به «شنیدن روایت» بیمار تغییر یافت. روانپزشکان متوجه شدند که تظاهرات بیرونی لزوماً بازتابدهنده علت اصلی آسیبهای روانی نیستند. به تدریج، تب عکاسی از بیماران فروکش کرد و جای خود را به مصاحبههای بالینی عمیق و روشهای تصویربرداری مغزی پیشرفته داد.
با این حال، میراث بصری آن دوران همچنان در درک ما از تاریخ پزشکی و هنر باقی مانده است. پرترههای ژریکو و تصاویر سالپتریه امروزه به عنوان پل ارتباطی مهمی میان تاریخ هنر و تاریخ روانپزشکی مورد مطالعه قرار میگیرند. این آثار به ما یادآوری میکنند که چگونه تلاش برای عینیسازی مفاهیم ذهنی، به خلق تصاویری منجر شد که مرزهای بیانی جدیدی را در عکاسی و نقاشی گشودند و در عین حال، مسیر سختی را که علم برای درک رنجهای روانشناختی انسان طی کرده است، آشکار میسازند.
جمعبندی نهایی
تلاش برای ثبت جنون و آشفتگیهای ذهنی در قالب نقاشی و عکاسی، یکی از جذابترین فصول مشترک علم و هنر را رقم زد. از نظریات اولیه چهرهشناسی تا پرترههای دقیق ژریکو و عکسهای دراماتیک شارکو در بیمارستان سالپتریه، تصویر همواره ابزاری برای عینی کردن دردهای نامرئی روان بوده است. اگرچه روشهای ابتدایی مانند فیزیونومی فاقد اعتبار علمی بودند، اما مسیر را برای تمرکز بالینی بر حالات بیماران هموار کردند. میراث تصویری بیمارانی همچون آگوستین به ما نشان میدهد که چگونه مرزهای پزشکی، نمایش و هنر در خدمت درک یکی از پیچیدهترین ابعاد وجودی انسان، یعنی ذهن و روان او، قرار گرفته است.





پست های این سایت را دنبال می کنم همیشه جالب است
با وجود اینکه مطالب شما را دنبال میکنم این پست به چشمم نخورده بود. واقعا جالب بود
تصحیح نام تئودور ژریکو اسم نقاشی که چهره بیماران روانی را می کشید . آثارش را میتوان اکپرسیونیستی خواند .وی همدوره دلاکروا و دارای اندیشه های سیاسی بود که بهترین آن در کشتی مدوسا نمود یافته است.
مرسی و لطفا ادامه دهید.
سلام جالب بود.لذت هیچ لحظه ای برای من به اندازه لحظاتی که دارم ازفکروحتی حسن سلیقه یه دوست تغذیه میکنم نیست!امکان اشنای بیشتر برای من هست؟موفق باشید
جالبه من عاشق تشخیص ادمها از روی عکسهاشون هستم
اگه اونه چه که تو ذهن و فکر و قلب منه روی صورتم نقش می بست فک کنم تنها تر از این می شدم ….
خیلی جالب بود ،ممنون
اسم درست ژان مارتین شارکو است
سلام
خیلی جالب بود.
من نتیجه یک تحقیق در یکی از دانشگاههای اسپانیا را نوشتم که بیشتر شبیه طنز است، اما اگر این تحقیق هم با عکس همراه بود، شاید تحولی در امر چهره شناسی بود.
بهترین ها
بسیار جالب بود
اما ا این عکس ها چگونه استفاده می کنند؟
قابل تعمیم هستن این عکس ها به بیمارهای دیگر؟
در تاریخ وبسایت و وبلاگ یک پزشک هیچ پست ناقصی به غیر از این پست به چشم نمی خورد.
کاش شما توی دانشگاه شهید بهشتی، پزشکی تدریس میکردید اون وقت من به جای اینکه سر کلاس بخوابم با اشتیاق گوش میدادم
کی می رسه که ما از دست اون استادای زهوار دررفته راحت بشیم… .
مثل همیشه استفاده کردم :)
این قدیمی ها هم چه کارها می کردند !!
:-]
جالب بود ممنون
سلام
اسم این عصب شناس، به فارسی “شارکو” خوانده می شه نه چارکوت…
چه باحال دستتان درد نکند خیلی باحالی!!!!!!!
مطالب اکثرا جالبتان را می خوانم.
جالب بود. واسه من که همیشه کرم اینو دارم که خصوصیات اخلاقی آدما رو از روی قیافشون حدس بزنم یا اینکه واسه خودم دسته بندی های کلی دارم نوشتتون با حال بود.