روانشناسی اشتباهات فاحش؛ چرا تماشای شکست دیگران برای ما تا این حد جذاب است؟

روانشناسی اشتباهات فاحش؛ چرا تماشای شکست دیگران برای ما تا این حد جذاب است؟

تماشای لغزش‌های ناگهانی، اشتباهات ویرانگر و سقوط افراد از جایگاه‌های رفیع، همواره یکی از جذاب‌ترین و در عین حال تاریک‌ترین سرگرمی‌های بشری بوده است. فرقی نمی‌کند که این اشتباه یک سوتی ساده در برنامه زنده تلویزیونی باشد یا فروپاشی امپراتوری یک کارآفرین بزرگ، ذهن ما به شکلی غریزی به سمت این رویدادها کشیده می‌شود. روانشناسان دهه‌هاست که روی این کشش عجیب کار می‌کنند تا بفهمند چرا مغز ما از دیدن ناکامی دیگران لذت می‌برد یا حداقل نمی‌تواند چشم از آن بردارد. شناخت این پدیده به ما کمک می‌کند تا لایه‌های پنهان روان خود را بهتر بشناسیم و متوجه شویم که چگونه ساختارهای دفاعی مغزمان برای بقای روانی خود، از شکست‌های دیگران تغذیه می‌کنند.

در این مقاله قصد داریم به بررسی دقیق روانشناسی اشتباهات فاحش بپردازیم و ببینیم چرا تماشای شکست دیگران برای ما تا این حد جذاب است و چه سازوکارهای عصبی و اجتماعی پشت این تمایل نهفته است. آیا واقعاً ما موجوداتی سادیستیک هستیم که از رنج دیگران لذت می‌بریم، یا این واکنش یک سپر دفاعی تکاملی برای مواجهه با ترس‌های درونی خودمان است؟ در ادامه این پدیده را از زوایای گوناگون علمی، تاریخی و رسانه‌ای تحلیل خواهیم کرد تا به پاسخی روشن برای این پرسش‌های چالش‌برانگیز دست یابیم.

💡پاسخ کوتاه | مختصر و مفید بخوانید که چرا شکست دیگران جذاب است؟

جذابیت تماشای شکست دیگران ریشه در پدیده روانشناختی شادنفروده (Schadenfreude) دارد که به معنای لذت بردن از بدبختی دیگران است. این حس زمانی تحریک می‌شود که ما با تهدید عزت نفس مواجه هستیم و شکست فردی دیگر، به‌ویژه اگر موفق یا متکبر باشد، جایگاه نسبی ما را در جامعه ارتقا می‌دهد. مغز ما با ترشح دوپامین به این رویدادها پاسخ می‌دهد زیرا آن‌ها را به عنوان یک پاداش ناخودآگاه یا کاهش تهدید ارزیابی می‌کند. در واقع، این تمایل نوعی مکانیزم دفاعی تکاملی برای ارزیابی موقعیت اجتماعی خودمان بدون پذیرش ریسک مستقیم است. بنابراین، تماشای اشتباهات فاحش دیگران، ابزاری ناخودآگاه برای تنظیم هیجانات و کاهش اضطراب‌های ناشی از ناکامی‌های شخصی به شمار می‌رود.

مفهوم شادنفروده و ریشه‌های تکاملی آن

واژه آلمانی شادنفروده (Schadenfreude) به معنای احساس شادی حاصل از صدمه دیدن یا ناکامی دیگران است که در روانشناسی مدرن به عنوان یک مبحث کلیدی شناخته می‌شود. از منظر تکاملی، نیاکان ما در گروه‌های کوچک برای منابع محدود مثل غذا، جفت و موقعیت اجتماعی رقابت می‌کردند و هرگونه افت جایگاه رقبا، شانس بقای فرد را افزایش می‌داد. در واقع، وقتی یکی از اعضای قبیله دچار اشتباهی فاحش می‌شد، دیگران موقعیت خود را امن‌تر می‌دیدند و این حس خوشایند در ساختار عصبی ما ثبت شد.

امروزه هرچند سبک زندگی ما تغییر کرده است، اما کدهای ژنتیکی قدیمی همچنان فعال هستند و شکست هم‌نوعان را به عنوان فرصتی برای صعود رتبه‌بندی شخصی تفسیر می‌کنند. این احساس لزوماً به این معنا نیست که ما انسان‌های شروری هستیم، بلکه نشان‌دهنده ابزار بقایی است که به ما در ارزیابی تفاوت‌های طبقاتی کمک می‌کند. مطالعات نشان می‌دهند که مغز انسان پیش از ارزیابی اخلاقی یک پدیده، ابتدا نفع شخصی حاصل از آن را به صورت ناخودآگاه تحلیل می‌کند و شادنفروده پاسخ مستقیم به این تحلیل سریع است.

نظریه مقایسه اجتماعی و تسکین عزت نفس

لئون فستینگر (Leon Festinger) با ارائه نظریه مقایسه اجتماعی توضیح داد که انسان‌ها ارزش خود را از طریق مقایسه با دیگران ارزیابی می‌کنند. زمانی که ما با افرادی مواجه می‌شویم که از ما موفق‌تر، زیباتر یا ثروتمندتر هستند، دچار مقایسه صعودی می‌شویم که می‌تواند عزت نفس ما را به شدت کاهش دهد. در این میان، تماشای یک اشتباه فاحش از سوی این افراد، نوعی تعادل روانی ایجاد می‌کند و به ما یادآوری می‌کند که آن‌ها نیز آسیب‌پذیر و جایزالخطا هستند.

این فرآیند به عنوان مقایسه نزولی موقت عمل می‌کند و بدون اینکه نیازی به تلاش برای ارتقای خودمان باشد، جایگاه ذهنی ما را بهبود می‌بخشد. هنگامی که یک سلبریتی بزرگ یا سیاستمدار مشهور در ملاء عام دچار لغزش می‌شود، مخاطبان احساس می‌کنند که فاصله طبقاتی و اجتماعی میان آن‌ها از بین رفته است. این پدیده مانند یک مسکن موقت برای ذهن‌های مضطرب عمل می‌کند و به طور موقت احساس بی‌کفایتی فردی را تسکین می‌دهد.

هورمون‌ها و واکنش‌های شیمیایی مغز هنگام تماشای شکست

سیستم پاداش مغز هنگام تماشای سناریوهای شکست دیگران فعال می‌شود و هورمون‌های خاصی را در جریان خون آزاد می‌کند. تصویربرداری‌های مغزی نشان می‌دهند که بخش مخطط شکمی (Ventral Striatum) که مسئول پردازش پاداش و لذت است، در زمان دیدن اشتباهات رقبای منفور به شدت فعال می‌شود. این فعالیت با ترشح دوپامین همراه است که حس سرخوشی و رضایت آنی را در فرد ایجاد می‌کند و تمایل به تماشای دوباره این رویدادها را افزایش می‌دهد.

از سوی دیگر، در موقعیت‌هایی که شکست دیگران خطری را متوجه ما نمی‌سازد، سطح هورمون کورتیزول یا همان هورمون استرس کاهش می‌یابد و این تضاد هورمونی به ایجاد حس آرامش کمک می‌کند. در واقع، مغز ما تماشای یک ویدیو از سقوط فیزیکی یا اشتباه کلامی یک فرد را به عنوان یک تجربه شبیه‌سازی‌شده امن پردازش می‌کند که لذت‌بخش است. این سیستم شیمیایی به صورت خودکار ترتیبی می‌دهد تا ما بدون پرداخت هزینه واقعی، از تحلیل اشتباهات دیگران پاداش زیستی دریافت کنیم.

نقش رسانه‌ها و فرهنگ عامه در بازنمایی اشتباهات

رسانه‌های جمعی و صنعت سرگرمی به خوبی از این نیاز روانی انسان‌ها آگاه هستند و بخش زیادی از محتوای خود را بر پایه اشتباهات دیگران طراحی می‌کنند. برنامه‌های دوربین مخفی، مسابقات استعداد‌یابی که در آن‌ها افراد بی‌استعداد به تمسخر کشیده می‌شوند، و بخش اخبار حوادث، همگی از این فرمول استفاده می‌کنند. تماشاگر با دیدن این برنامه‌ها احساس هوشمندی و برتری می‌کند زیرا خود را از ارتکاب چنین خطاهای احمقانه‌ای مبرا می‌داند.

این صنعت میلیارد دلاری به گونه‌ای طراحی شده است که اشتباهات را برجسته و دراماتیزه کند تا بیشترین میزان کلیک و بازدید را به دست آورد. در واقع، رسانه‌ها با نرمال‌سازی تماشای شکست، به ما مجوزی اخلاقی می‌دهند تا بدون احساس گناه، به تماشای سقوط دیگران بنشینیم. این بازنمایی مداوم باعث می‌شود جامعه به مرور زمان نسبت به رنج ناشی از اشتباهات دیگران بی‌حس شود و آن را صرفاً به عنوان یک کالای مصرفی سرگرم‌کننده ببیند.

تحلیل پدیده اشتباهات فاحش در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی

شبکه‌های اجتماعی با الگوریتم‌های پیچیده خود، پدیده شادنفروده را به سطحی بی‌سابقه از شدت و فراگیری رسانده‌اند. پدیده‌ای به نام کنسل کالچر (Cancel Culture) یا فرهنگ طرد، نمونه بارزی از چگونگی سازماندهی جمعی برای تماشا و شتاب‌بخشی به سقوط یک فرد یا برند است. کاربران با اشتراک‌گذاری اشتباهات کلامی یا رفتاری دیگران، نه تنها از آن لذت می‌برند، بلکه با مشارکت در این سرزنش جمعی، احساس تعلق به گروه و تایید اجتماعی را تجربه می‌کنند.

از سوی دیگر، برنامه‌های ویدئویی کوتاه مانند تیک‌تاک پر از کلیپ‌هایی هستند که در آن‌ها افراد در کارهای روزمره خود شکست می‌خورند و این ویدئوها میلیون‌ها بازدید می‌خورند. این بسترها به کاربران اجازه می‌دهند تا بدون هیچ واسطه‌ای و به صورت ناشناس، ناکامی‌های دیگران را تماشا کرده و در بخش نظرات به تمسخر آن‌ها بپردازند. این تعاملات دیجیتال، حس همدلی را کاهش داده و تمایل به تماشای اشتباهات فاحش را به یک هنجار روزمره تبدیل کرده است.

ارتباط میان همدلی و لذت ناشی از ناکامی دیگران

روانشناسان دریافته‌اند که میان میزان همدلی (Empathy) یک فرد و تمایل او به تجربه شادنفروده، رابطه معکوس مستقیمی وجود دارد. افرادی که از توانایی همدلی بالایی برخوردارند، هنگام دیدن شکست دیگران در مغز خود واکنش‌های درد و اضطراب را تجربه می‌کنند که به آن همدلی دردناک می‌گویند. در مقابل، کاهش همدلی یا وجود خصومت قبلی با فرد قربانی، راه را برای لذت بردن از ناکامی او هموار می‌سازد و مانع از درک رنج وی می‌شود.

این پدیده نشان می‌دهد که ذهن ما چگونه می‌تواند بخش همدلی خود را به طور انتخابی خاموش کند تا فضای کافی برای لذت بردن از شکست دیگران ایجاد شود. اگر ما احساس کنیم فردی شایسته آن شکست بوده است، همدلی ما به سرعت ناپدید می‌شود و جای خود را به رضایت قلبی می‌دهد. این مکانیسم نشان‌دهنده پیچیدگی سیستم اخلاقی ماست که می‌تواند مرزهای میان دلسوزی و لذت‌جویی را بر اساس منافع شخصی جابه‌جا کند.

بررسی تاریخی تمایل انسان‌ها به تماشای گلادیاتورها و اعدام‌های عمومی

تاریخ بشر مملو از شواهدی است که نشان می‌دهد تماشای رنج و شکست فیزیکی دیگران همواره یک سرگرمی عمومی و پرطرفدار بوده است. در روم باستان، هزاران نفر در کولوسئوم جمع می‌شدند تا نبرد مرگبار گلادیاتورها و دریده شدن محکومان توسط حیوانات وحشی را تماشا کنند. در قرون وسطی و دوران پس از آن نیز، مراسم اعدام عمومی در میدان‌های شهر با استقبال گسترده و هیجان‌زده مردم همراه بود و جشنی بزرگ تلقی می‌شد.

این رفتارهای تاریخی ثابت می‌کنند که تمایل امروز ما به تماشای ویدئوهای شکست و اشتباهات فاحش، نسخه تعدیل‌شده و مدرن همان غرایز باستانی است. انسان‌ها همواره به دنبال تخلیه هیجانات تاریک خود در قالبی امن و سازمان‌یافته بوده‌اند که در آن خودشان در معرض خطر قرار نگیرند. این نیاز تاریخی نشان می‌دهد که پذیرش شکست و اشتباه به عنوان یک نمایش، بخشی جدایی‌ناپذیر از فرهنگ و روان جمعی ما در طول اعصار بوده است.

تئوری عدالت جهانی و باور به مجازات متکبران

یکی دیگر از دلایل جذابیت شکست دیگران، باور عمیق انسان‌ها به فرضیه جهان عادل (Just-World Hypothesis) است که بر اساس آن هر کس به سزای اعمالش می‌رسد. وقتی فردی که مغرور، متکبر یا بیش از حد موفق به نظر می‌رسد دچار خطای فاحشی می‌شود، ذهن ما آن را به عنوان یک مجازات کیهانی عادلانه تعبیر می‌کند. این تعبیر به ما احساس آرامش می‌دهد زیرا باور ما را به اینکه دنیا جای عادلانه و منظمی است، تقویت می‌کند.

این پدیده به‌ویژه در مورد سیاستمداران فاسد یا سلبریتی‌هایی که قوانین اخلاقی جامعه را نادیده می‌گیرند، به شدت صدق می‌کند. در این حالت، تماشای سقوط آن‌ها نه تنها یک لذت ساده، بلکه نوعی احقاق حق و برقراری عدالت تلقی می‌شود که برای عموم مردم تسکین‌دهنده است. ما با دیدن شکست آن‌ها احساس می‌کنیم که توازن به جهان بازگشته و غرور بی‌جا بالاخره تقاص خود را پس داده است.

چگونه تماشای اشتباهات دیگران به فرآیند یادگیری ما کمک می‌کند؟

از جنبه مثبت، تماشای اشتباهات دیگران یکی از کارآمدترین روش‌های یادگیری بدون پرداخت هزینه است که روانشناسان آن را یادگیری جانشینی (Vicarious Learning) می‌نامند. مغز ما با مشاهده خطاهای فاحش دیگران، سناریوهای مشابه را شبیه‌سازی کرده و راه‌های پیشگیری از آن را در حافظه بلندمدت خود ثبت می‌کند. این فرآیند به ما اجازه می‌دهد تا بدون تجربه مستقیم خطر و آسیب، مهارت‌های بقا و تصمیم‌گیری خود را ارتقا دهیم.

به عنوان مثال، وقتی یک کارآفرین شکست تجاری بزرگی را تجربه می‌کند، سایر فعالان حوزه کسب‌وکار دلایل این سقوط را تحلیل می‌کنند تا خود مرتکب آن نشوند. این نوع تماشا جنبه تکاملی بسیار مفیدی دارد زیرا جامعه را به طور جمعی باهوش‌تر و با تجربه‌تر می‌کند بدون اینکه همه اعضا نیاز به شکست خوردن داشته باشند. در واقع، کنجکاوی ما نسبت به اشتباهات فاحش، یک ابزار آموزشی تکاملی است که برای به حداقل رساندن خطاهای شخصی طراحی شده است.

مرز باریک میان لذت سالم و سادیسم روانی

اگرچه تجربه حس شادنفروده تا حدی طبیعی و بخشی از ساختار روانشناختی انسان است، اما مرز باریکی میان این حس و اختلالات شخصیتی مانند سادیسم وجود دارد. لذت بردن از اشتباهات جزئی یا شکست‌های منصفانه متفاوت از احساس سرخوشی عمیق از رنج، بیماری یا نابودی کامل یک انسان دیگر است. زمانی که فرد به طور مداوم و فعالانه به دنبال آسیب دیدن دیگران می‌گردد تا احساس رضایت کند، این تمایل جنبه پاتولوژیک و بیمارگونه به خود می‌گیرد.

روانپزشکان اشاره می‌کنند که افرادی با ویژگی‌های شخصیتی تاریک مانند ماکیاولیسم، سایکوپاتی و خودشیفتگی، شادنفروده شدیدتری را نسبت به افراد عادی تجربه می‌کنند. برای این دسته از افراد، شکست دیگران نه یک تسکین موقت، بلکه ابزاری برای تحقیر و نابودی رقبا به منظور تایید سلطه خود است. بنابراین، توجه به عمق و کیفیت احساسی که در مواجهه با شکست دیگران تجربه می‌کنیم، برای حفظ سلامت روان و اخلاقیات فردی بسیار حیاتی است.

تاثیر جنسیت و سن در میزان تجربه حس شادنفروده

تحقیقات نشان می‌دهند که سن و جنسیت می‌توانند بر نحوه و میزان تجربه لذت از شکست دیگران تاثیرگذار باشند. برای مثال، کودکان از سنین بسیار پایین (حدود چهار سالگی) این احساس را در قالب بازی‌ها و رقابت‌های گروهی نشان می‌دهند، اما با رشد شناختی و یادگیری همدلی، ابراز علنی آن را کنترل می‌کنند. در سنین بزرگسالی، این حس بیشتر به شکل درونی و پنهان تبدیل می‌شود و افراد تلاش می‌کنند آن را پشت ماسک‌های اجتماعی پنهان سازند.

از نظر جنسیت، برخی مطالعات تفاوت‌های ظریفی را در محرک‌های ایجاد این حس نشان داده‌اند؛ مردان معمولاً در مواجهه با شکست‌های فیزیکی و رقابت‌های ورزشی یا مالی بیشتر دچار این حس می‌شوند، در حالی که زنان ممکن است این احساس را بیشتر در زمینه‌های روابط اجتماعی و مقایسه‌های ظاهری تجربه کنند. البته این تفاوت‌ها مطلق نیستند و به شدت تحت تاثیر فرهنگ، تربیت خانوادگی و الگوهای اجتماعی هر جامعه قرار دارند.

راهکارهای مدیریت و کنترل این حس در زندگی روزمره

برای جلوگیری از تبدیل شدن این حس طبیعی به یک عادت سمی که مانع از رشد فردی و ارتباطات سالم می‌شود، باید راهکارهای خودآگاهی را تمرین کنیم. اولین قدم، پذیرش بدون قضاوت این احساس در زمان وقوع است؛ یعنی بدانیم که تجربه موقت این حس به معنای بدذات بودن ما نیست. در قدم بعدی، باید تلاش کنیم خود را به جای فرد شکست‌خورده بگذاریم و سناریوی او را از زاویه دید خودش بازسازی کنیم تا همدلی تقویت شود.

همچنین، تمرکز بر روی اهداف شخصی و تقویت عزت نفس از راه‌های درونی، نیاز مغز به مقایسه نزولی و تغذیه از شکست دیگران را به شدت کاهش می‌دهد. زمانی که ما از جایگاه و دستاوردهای خود رضایت داشته باشیم، سقوط دیگران دیگر به عنوان یک پاداش ذهنی برای ما عمل نخواهد کرد. با این تمرین‌ها می‌توانیم کنجکاوی غریزی خود را به مسیرهای سازنده‌تری مانند یادگیری از خطاها هدایت کنیم و روابط انسانی عمیق‌تری بسازند.

جمع‌بندی نهایی

تماشای شکست دیگران و لذت پنهان ناشی از آن، پدیده‌ای پیچیده است که ریشه‌های عمیقی در تکامل، ترشحات هورمونی مغز و نیازهای اجتماعی ما دارد. این تمایل اگرچه در نگاه اول غیراخلاقی به نظر می‌رسد، اما به عنوان ابزاری برای تنظیم عزت نفس و یادگیری جانشینی بدون ریسک عمل می‌کند. با این حال، غرق شدن در این حس و ترویج آن در فضاهای دیجیتال می‌تواند همدلی انسانی را نابود سازد. با شناخت سازوکارهای روانی شادنفروده و تمرین خودآگاهی، می‌توانیم این انرژی غریزی را کنترل کرده و آن را به جای ابزاری برای تمسخر، به فرصتی برای یادگیری و تقویت پیوندهای انسانی تبدیل کنیم.

سوالات متداول

۱. آیا لذت بردن از شکست دیگران نشانه یک بیماری روانی است؟
خیر، تجربه این احساس تا حد مشخصی کاملاً طبیعی بوده و ریشه در ساختار تکاملی و زیستی انسان‌ها دارد. مغز ما به طور خودکار از سقوط رقبا برای ارزیابی موقعیت اجتماعی خود استفاده می‌کند. این حس تنها زمانی نگران‌کننده می‌شود که به صورت مداوم، شدید و همراه با تمایل به آسیب رساندن به دیگران باشد. در شرایط عادی، این یک مکانیسم دفاعی موقت برای حفظ و بازسازی عزت نفس آسیب‌دیده به شمار می‌رود.
۲. چرا دیدن سوتی‌های سلبریتی‌ها برای مردم جذاب‌تر از افراد عادی است؟
سلبریتی‌ها به دلیل موقعیت بالا و دسترسی به منابع زیاد، معمولاً در نوک پیکان مقایسه اجتماعی صعودی قرار دارند. شکست یا اشتباه آن‌ها فاصله طبقاتی ذهنی را از بین می‌برد و حس برابری موقتی ایجاد می‌کند. مردم دوست دارند ببینند کسانی که بی‌نقص به نظر می‌رسند نیز دچار خطاهای انسانی می‌شوند. این رویداد باور به آسیب‌پذیری همگانی را تقویت کرده و فشار ناشی از استانداردهای بالای زندگی را کاهش می‌دهد.
۳. چگونه می‌توان حس شادنفروده را به یک رفتار سازنده تبدیل کرد؟
بهترین راه، استفاده از اشتباهات دیگران به عنوان یک کلاس درس رایگان و ابزار آموزشی است. به جای تمرکز بر تمسخر، باید دلایل بروز آن خطا و راه‌های پیشگیری از آن را تحلیل کنیم. این فرآیند به یادگیری جانشینی کمک کرده و مهارت‌های تصمیم‌گیری ما را در موقعیت‌های مشابه ارتقا می‌دهد. با این رویکرد، انرژی منفی حاصل از این حس به آگاهی کاربردی تبدیل می‌شود.
۴. آیا کودکان هم لذت بردن از ناکامی دیگران را تجربه می‌کنند؟
بله، مطالعات روانشناسی نشان می‌دهند که کودکان از سنین سه تا چهار سالگی این پدیده را تجربه می‌کنند. آن‌ها معمولاً در بازی‌ها و زمانی که رقیبشان متوقف می‌شود یا اشتباه می‌کند، ابراز خوشحالی می‌کنند. با رشد شناختی و آموزش‌های اجتماعی، کودکان یاد می‌گیرند که این حس را مهار و با همدلی جایگزین کنند. بنابراین، این رفتار بخشی از فرآیند رشد اجتماعی و شناخت مرزهای رقابت است.
۵. نقش رسانه‌های اجتماعی در تقویت این تمایل تاریک چیست؟
الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی برای جلب توجه بیشتر، محتوای جنجالی و شکست‌های افراد را وایرال می‌کنند. این پلتفرم‌ها بستری بدون چهره و ناشناس فراهم می‌کنند که سرزنش جمعی را آسان‌تر و کم‌هزینه‌تر می‌سازد. کاربران با به اشتراک گذاشتن این محتواها، به صورت آنلاین تایید اجتماعی دریافت کرده و حس تعلق کاذب را تجربه می‌کنند. این چرخه مداوم باعث کاهش همدلی واقعی در فضای مجازی می‌شود.
۶. چه هورمونی در مغز مسئول ایجاد حس لذت از اشتباهات دیگران است؟
هورمون دوپامین نقش اصلی را در این زمینه ایفا می‌کند که پیام‌رسان شیمیایی بخش پاداش مغز است. هنگام مشاهده لغزش فردی که او را دوست نداریم یا تهدید به حساب می‌آوریم، این بخش فعال می‌شود. ترشح دوپامین حس خوشایندی ایجاد می‌کند که باعث تثبیت این رفتار در ذهن ما می‌شود. این سیستم زیستی به ما انگیزه می‌دهد تا پدیده‌های مشابه را دوباره دنبال کنیم.
۷. رابطه حسادت با شادنفروده چیست و چگونه با هم کار می‌کنند؟
حسادت سوخت اصلی و پیش‌نیاز تجربه لذت از شکست دیگران است. وقتی ما به جایگاه، دارایی یا توانایی کسی حسادت می‌ورزیم، ناخودآگاه آرزوی سقوط او را داریم. بروز یک اشتباه فاحش از سوی آن فرد، حسادت ما را تسکین داده و تبدیل به رضایت و شادی می‌کند. در واقع، شادنفروده راهکاری است که روان ما برای تخلیه فشار ناشی از حسادت‌های سرکوب‌شده انتخاب می‌کند.
دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

12 دیدگاه

  1. البته چون تا حالا همه اش مطالب مفید و کاربردی پست کردین
    این پست تازگی داشت و من هم انتظار همچین پستی نداشتم
    و با نظر دوست دیگرمون هم موافقم که عبارت بدشانس ترین به جای اون کلمه ای که به کار بردین مناسب تر هست

  2. به نظر من صفت ابله ترین زیاده روی هستش. ما اینجا یه دروازه‌بان داریم که یه پنالتی رُ میگیره و یه اتفاق خیلی نادر که من ندیدم و نشنیدم که تا حالا اتفاق افتاده باشه. بدشانس‌ترین دروازه‌بان شاید بهتر بود.
    ضمنا با نظر دوست دوممون موافقم ، پست ناآشنایی بود در این وبلاگ.

  3. کلیپ قشنگی است. البته ترجیح می دهم در وبلاگ شما کلیپ اینجوری نبینم و همون مباحث مرتبط با فناوری و … قشنگتره.
    یک سوال هم دارم اونم اینه که پایین این مطلب نوشتید که این تعداد لایک خورده.
    این کار رو دستی انجام می دهید یا کد خاصی برایش نوشته شده است؟
    من که همیشه شما را از گودر پیگیری می کنم، هیج وقت نشده است که تعداد لایکها را درست نوشته باشید. همیشه عدد واقعی یا کمتر است یا بیشتر!

    1. کمی تنوع بد نیست. اما در مورد لایک شمار، باید بگم این کار با یه افزونه صورت می‌گیره.
      از آنجا که وبلاگ من چند خروجی فید داره، این افزونه تعداد کل لایک‌ها را می‌شمره. این طوری من می‌تونم بفهمم خوانندگان فیدی از کدوم پستم بیشتر خوششون می‌یاد. فکر کنم معیار خوبی برای محاسبه محبوبیت پست‌هاست.

  4. یعنی واقعاً صحنه فوق العاده ای هستش… چه با حس هم رو به تماشاچی ها ویستاده میزنه تو سینه اش… خوشم اومد زننده ضربه بی صدا به داور اشاره میکنه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]