آیا نام خانوادگی شما ولع خریدتان را کنترل می‌کند؟ راز روانشناختی حروف الفبا

تجربیات دوران کودکی ما، از نحوه برخورد در صف بوفه مدرسه تا ترتیب خوانده شدن ناممان در دفتر حضور و غیاب، ردپایی عمیق بر شخصیت اقتصادی ما در بزرگسالی بر جای می‌گذارند. شاید در نگاه اول خنده‌دار به نظر برسد که فکر کنیم ترتیب حروف الفبا در نام خانوادگی می‌تواند بر میزان موجودی کارت بانکی یا اشتیاق ما برای خرید آخرین مدل آیفون تاثیر بگذارد، اما تحقیقات نوین در حوزه روانشناسی مصرف‌کننده نشان می‌دهند که این همبستگی کاملاً جدی است. در این مقاله قصد داریم با هم مرور کنیم که چگونه یک متغیر به ظاهر بی‌اهمیت مثل حرف اول فامیل، می‌تواند محرک خریدهای تکانشی (Impulsive Buying) باشد. ما در پی آن هستیم که بررسی کنیم آیا واقعاً کسانی که همیشه در انتهای فهرست اسامی بوده‌اند، در بزرگسالی برای جبران آن انتظارها، به خریداران مشتاق‌تری تبدیل می‌شوند؟ آیا این یک فرضیه علمی است یا صرفاً یک همزمانی تصادفی؟ با ما همراه باشید تا زوایای پنهان این تحقیق جذاب را کالبدشکافی کنیم.

💡مختصر و مفید

تحقیقات علمی نشان می‌دهند افرادی که نام خانوادگی آن‌ها با حروف انتهایی الفبا شروع می‌شود، در بزرگسالی تمایل بیشتری به خرید سریع و بدون معطلی کالاها دارند. این پدیده که به «اثر نام خانوادگی» (Last-Name Effect) معروف است، ریشه در محرومیت‌های دوران کودکی و انتظار طولانی در صف‌های مدرسه دارد. این افراد به دلیل تجربه‌ی مکرر «آخرین نفر بودن»، نوعی ناشکیبایی روانی پیدا کرده‌اند که آن‌ها را وادار می‌کند برای تصاحب منابع جدید، زودتر از دیگران اقدام کنند. در واقع، خرید فوری برای این افراد یک واکنش دفاعی در برابر ترس از تمام شدن کالا یا انتظار مجدد است. این همبستگی میان ساختار الفبایی نام و رفتار اقتصادی، دریچه‌ای نو به سوی درک تکانش‌گری در بازارهای مصرفی می‌گشاید.

روانشناسی انتظار و شکل‌گیری الگوی پاداش در کودکی

سیستم‌های آموزشی در سراسر جهان دهه‌هاست که از ترتیب الفبایی به عنوان عادلانه‌ترین روش برای سازماندهی دانش‌آموزان استفاده می‌کنند، غافل از اینکه این نظم اداری ساده، بذر یک نابرابری روانی را در ذهن کودکان می‌کارد. وقتی یک کودک سال‌های متمادی یاد می‌گیرد که به دلیل حرف اول نام خانوادگی‌اش همیشه باید در انتهای صف ناهار بایستد یا آخرین نفری باشد که برگه‌ی امتحانی‌اش را دریافت می‌کند، مغز او به طور ناخودآگاه شروع به مدل‌سازی مفهوم کمیابی و انتظار می‌کند. این تجربه مداوم از «در نوبت ماندن»، سیستم پاداش مغز را نسبت به محرک‌هایی که وعده دسترسی سریع و بی‌قید و شرط به کالاها را می‌دهند، به شدت حساس می‌کند. در واقع، این کودکان در بزرگسالی با هر بار دیدن برچسب «تعداد محدود» یا «عرضه اولیه»، دچار یک اضطراب پنهان می‌شوند که ریشه در همان نیمکت‌های مدرسه دارد.

از منظر روانشناسی رشد، این انتظار تحمیلی باعث می‌شود که فرد در بزرگسالی برای جبران سال‌های نادیده گرفته شدن، به دنبال «اولین بودن» باشد. این اشتیاق برای خرید مدل‌های تازه یا ایستادن در صف‌های طولانی پیش از عرضه گجت‌های نوین، در حقیقت تلاشی نمادین برای تغییر جایگاه در آن فهرست‌های الفبایی قدیمی است. فرد با خرید سریع، به خود ثابت می‌کند که دیگر مجبور نیست تا انتهای لیست صبر کند و حالا قدرت این را دارد که در ابتدای صف بایستد. این رفتار که نوعی مکانیسم جبرانی محسوب می‌شود، چنان در لایه‌های زیرین شخصیت رسوخ می‌کند که حتی با دانش اقتصادی بالا نیز به سختی قابل کنترل است. به همین دلیل است که بسیاری از خوره های تکنولوژی (Tech Enthusiasts) بدون نیاز واقعی، تنها برای چشیدن طعم نخستین بودن، هزینه‌های گزافی را متقبل می‌شوند تا از شر سنگینی حروف انتهایی نام خانوادگی خود خلاص شوند.

تأثیر حرف اول نام خانوادگی بر شوق خرید

این فرنگی‌ها هم گاهی عجب تحقیقات عجیب و غریبی می‌کنند: حتماً دوستانی دارید که به شیوه وسواس‌گونه‌ای علاقه به خرید چیزهای نو و مدل‌های تازه اجناس هستند. اگر هم اهل مرور خبرهای فناوری باشید، حتماً بارها تصاویری مردمی را دیده‌اید که شب قبل از عرضه همگانی یک گجت تازه یا کتاب تازه، بیرون فروشگاه اردو می‌زنند، تا نخستین کسانی باشند که آن چیز را تصاحب می‌کنند. چه چیز باعث می‌شود که بعضی از افراد چنین خلق و خویی پیدا کنند؟ آیا نوع شخصیت و یا عشق به یک نویسنده یا شرکت فناوری، تنها عوامل دخیل هستند؟

ژورنال تحقیقات مصرف‌کننده (Consumer Research) به تازگی نتایج یک تحقیق را منتشر کرده که بر اساس آن ادعا کرده است که یک همبستگی بین حرف اول نام خانوادگی افراد و عادات خریدشان یافته است.

تاثیر نام خانوادگی بر رفتار خرید و روانشناسی مصرف کننده

بر این اساس، کسانی که نام خانوادگی‌شان با حروفی شروع می‌شود که در انتهای فهرست حروف الفبا قرار دارد، به صورت معنی‌داری، بیشتر احتمال دارد که مشتری‌های مشتاق خرید اجناس باشند. محققان تصور می‌کنند که از آنجا که نام این افراد در دوران کودکی و دبستان در فهرست اسامی در آخر قرار می‌گرفت و آن‌ها مجبور می‌شدند که همیشه برای خوانده شدن اسمشان یا هر کار دیگری در دبستان، بیشتر از بقیه انتظار بکشند، دچار نوعی حالت بی‌صبری و ناشکیبایی می‌شوند که آثارش در بزرگسالی و در هنگام خرید، نمایان می‌شود! حالا این تحقیق چقدر درست می‌تواند باشد، خدا می‌داند. اما دست‌کم در مورد خودم و چند نفر از دوستانم صادق بود! اما گذشته از این حرف‌ها، واقعاً این سیستم سنتی مرتب کردن اسامی، واقعاً چیز بدی بود. برای مطالعه بیشتر می‌توانید به منبع اصلی این گزارش مراجعه کنید.

مکانیسم عصبی ولع خرید و دوپامین در صف‌های انتظار

درک عمیق‌تر از اثر نام خانوادگی مستلزم نگاهی به فعالیت‌های عصبی در ناحیه جسم مخطط (Striatum) مغز است، جایی که مرکز پردازش پاداش و ترشح دوپامین قرار دارد. هنگامی که فردی با نام خانوادگی «یحیی‌پور» یا «زند» در مقابل یک ویترین پر از محصولات جدید قرار می‌گیرد، مغز او سیگنال‌های متفاوتی نسبت به کسی که نامش با «الف» شروع می‌شود، ارسال می‌کند. برای این افراد، عمل خرید صرفاً تملک یک کالا نیست، بلکه یک تسکین عصبی برای سال‌ها محرومیت از اولویت است. ترشح دوپامین در این لحظه به اوج خود می‌رسد، زیرا فرد احساس می‌کند با خرید سریع، بر یک سیستم ناعادلانه قدیمی پیروز شده است. این نوعی اعتیاد به «سرعت در تصاحب» است که باعث می‌شود فرد حتی پیش از تحلیل منطقی ویژگی‌های محصول، کارت اعتباری خود را از کیف بیرون بکشد.

مطالعات علوم اعصاب شناختی (Cognitive Neuroscience) نشان می‌دهند که تجربیات تکرار شونده در سنین حساس رشد، مدارهای عصبی مربوط به «تصمیم‌گیری تحت فشار» را بازنویسی می‌کنند. کسانی که همیشه در انتهای لیست بوده‌اند، در مواجهه با محرک‌های بازاریابی که بر محدودیت زمانی تأکید دارند، واکنش‌های فیزیولوژیکی شدیدتری از خود نشان می‌دهند؛ ضربان قلب بالا می‌رود و قشر پیش‌پیشانی مغز که مسئول تفکر منطقی است، به طور موقت تحت تأثیر آمیگدال قرار می‌گیرد. این وضعیت «جنگ یا گریز» در خرید، باعث می‌شود که فرد فرصت فکر کردن به هزینه‌ها یا ضرورت کالا را نداشته باشد. در واقع، برای این دسته از خریداران، لذت خرید در همان ثانیه‌های نخستین و لحظه کارت کشیدن نهفته است، چرا که این عمل به معنای پایان دادن به انتظار ابدی است که از کلاس اول ابتدایی در ناخودآگاه آن‌ها حک شده است.

بازاریابی عصبی و بهره‌برداری از عقده‌های الفبایی

امروزه شرکت‌های بزرگ فناوری و غول‌های تجارت الکترونیک به خوبی از این سوگیری‌های شناختی آگاه هستند و استراتژی‌های خود را بر پایه این ضعف‌های روانی بنا می‌کنند. نورومارکتینگ یا بازاریابی عصبی به برندها می‌آموزد که چگونه با استفاده از مفاهیمی چون «دسترسی زودهنگام» (Early Access) یا «نسخه‌های محدود»، دقیقاً همان بخش‌هایی از مغز را هدف قرار دهند که تشنه فرار از انتظار هستند. برای فردی که نام خانوادگی‌اش او را به انتهای صف‌ها رانده است، دریافت یک ایمیل با عنوان «شما جزو اولین کسانی هستید که این محصول را می‌بینید»، مانند یک مرهم بر زخم‌های قدیمی عمل می‌کند. برندها با ایجاد یک سلسله مراتب مصنوعی در وفاداری مشتری، در واقع همان سیستم الفبایی مدرسه را بازسازی می‌کنند، اما این بار به مشتری اجازه می‌دهند تا با پرداخت پول، جایگاه خود را به ابتدای فهرست منتقل کند.

این بهره‌برداری هوشمندانه باعث می‌شود که مشتریان نه برای کیفیت، بلکه برای تجربه روانی اول بودن هزینه کنند. در وب‌سایت‌های فروشگاهی، استفاده از تایمرهای معکوس یا جملاتی نظیر «فقط ۳ عدد در انبار باقی مانده»، به طور مستقیم ناشکیبایی الفبایی افراد انتهای لیست را هدف می‌گیرد. آن‌ها که می‌ترسند باز هم «آخرین نفر» باشند و به آن‌ها جنسی نرسد، بدون درنگ خرید خود را نهایی می‌کنند. این رفتار در دنیای دیجیتال به شدت تقویت شده است؛ جایی که الگوریتم‌ها با تحلیل رفتار خرید قبلی، متوجه می‌شوند کدام کاربران نسبت به سرعت واکنش حساس‌تر هستند. جالب اینجاست که حتی نام کاربری ما در شبکه‌های اجتماعی یا ایمیل‌ها نیز می‌تواند به طور ناخودآگاه بر حس رقابت در خرید ما تأثیر بگذارد، گویی که ما هنوز در همان حیاط مدرسه هستیم و منتظریم تا ناظم مدرسه بالاخره نام ما را صدا بزند.

تحلیل تطبیقی در فرهنگ‌های مختلف و الفبای فارسی

اگرچه تحقیقات اصلی بر روی حروف الفبای لاتین انجام شده است، اما می‌توان این الگو را در ساختار الفبای فارسی نیز به خوبی ردیابی کرد. در سیستم آموزشی ایران که سال‌ها بر پایه لیست‌های دست‌نویس و حضور و غیاب‌های طولانی چرخیده است، تفاوت فاحشی بین یک «آبادی» و یک «یوسفی» وجود دارد. دانش‌آموزانی که نامشان با «الف» یا «ب» شروع می‌شود، معمولاً در معرض توجه اولیه معلمان قرار دارند و استرس آن‌ها در طول کلاس توزیع می‌شود، اما دانش‌آموزانی که در انتهای لیست هستند، ساعت‌ها انتظار و اضطراب را تحمل می‌کنند تا نوبتشان برسد. این فرسایش روانی در طول ۱۲ سال تحصیلی، بدون شک در رفتار اقتصادی یک جوان ایرانی که به دنبال خرید آخرین مدل گوشی سامسونگ یا شیائومی است، خود را نشان می‌دهد و او را به سمت خریدهای واکنشی سوق می‌دهد.

با این حال، باید در نظر داشت که متغیرهای فرهنگی دیگری نیز در این میان نقش دارند. در جوامعی که فرهنگ جمع‌گرا دارند، تمایل به همرنگی با جماعت ممکن است اثر نام خانوادگی را کمی تعدیل کند، اما در بازارهای رقابتی فعلی، میل به تمایز فردی از طریق خرید پیشرو همچنان قدرتمند باقی مانده است. نکته جالب اینجاست که در سال‌های اخیر با سیستمی شدن ثبت‌نام‌ها و استفاده از کدهای ملی، شاید این اثر در نسل‌های جدید کمرنگ‌تر شود، اما برای متولدین دهه‌های ۵۰، ۶۰ و ۷۰ که با دفترهای نمره کلاسیک بزرگ شده‌اند، این اثر همچنان یک فاکتور تعیین‌کننده است. مطالعه این پدیده به ما یادآوری می‌کند که چقدر ساختارهای ساده اداری می‌توانند بر توسعه اقتصادی و رفتارهای خرد مصرف‌کننده در یک جامعه تأثیرگذار باشند و شاید زمان آن رسیده که در نحوه چیدمان اسامی در مدارس تجدیدنظر جدی صورت گیرد.

جمع‌بندی نهایی

اثر نام خانوادگی بر رفتار خرید، فراتر از یک همبستگی آماری ساده، گویای این حقیقت است که ساختارهای محیطی دوران کودکی چگونه می‌توانند سیم‌کشی مغز ما را در زمینه مالی تغییر دهند. ما آموختیم که انتظار طولانی در انتهای لیست‌های الفبایی، نوعی ناشکیبایی اکتسابی ایجاد می‌کند که در بزرگسالی به شکل ولع برای خریدهای زودهنگام بروز می‌یابد. آگاهی از این موضوع به ما کمک می‌کند تا در مواجهه با وسوسه خرید گجت‌های جدید، لحظه‌ای درنگ کرده و از خود بپرسیم: آیا من واقعاً به این کالا نیاز دارم یا صرفاً در حال پاسخ دادن به یک عقده قدیمی برای فرار از انتهای صف هستم؟ مدیریت هوشمندانه هزینه‌ها با شناخت این تله‌های روانشناختی آغاز می‌شود.

سوالات متداول

۱. آیا این تحقیق به این معناست که همه افراد انتهای لیست ولع خرید دارند؟
خیر، این یک گرایش آماری عمومی است و به معنای یک قاعده قطعی برای تمامی افراد نیست. عوامل دیگری مانند سطح درآمد، تربیت خانوادگی و ویژگی‌های شخصیتی نیز در رفتار مصرف‌کننده نقش بسیار مهمی ایفا می‌کنند. با این حال، در نمونه‌های بزرگ آماری، تفاوت معناداری بین افراد ابتدا و انتهای لیست مشاهده شده است. این تحقیق بیشتر بر روی میانگین رفتارهای جامعه آماری تأکید دارد تا تک‌تک افراد.
۲. چطور می‌توان با این تمایل ناخودآگاه برای خرید سریع مقابله کرد؟
اولین قدم، آگاهی از وجود این سوگیری شناختی در ذهن است که می‌تواند قدرت تکانشی آن را کاهش دهد. استفاده از استراتژی «توقف ۲۴ ساعته» قبل از نهایی کردن هر خرید غیرضروری می‌تواند به قشر پیش‌پیشانی مغز فرصت تحلیل منطقی بدهد. همچنین یادآوری این نکته که «اولین بودن» ارزش افزوده‌ای به خود محصول اضافه نمی‌کند، می‌تواند راهگشا باشد. تمرینات ذهن‌آگاهی نیز در کنترل این نوع پاسخ‌های اتوماتیک به محرک‌های بازاریابی بسیار موثر هستند.
۳. آیا این پدیده در خریدهای آنلاین هم به اندازه خریدهای حضوری قوی است؟
بله، تحقیقات نشان می‌دهند که در دنیای دیجیتال، به دلیل حذف موانع فیزیکی، این اثر حتی می‌تواند تشدید شود. دکمه‌های «خرید با یک کلیک» دقیقاً برای بهره‌برداری از همین پاسخ‌های آنی طراحی شده‌اند که به خریدار اجازه تفکر نمی‌دهند. در واقع، فضای آنلاین با حذف صف‌های فیزیکی، توهم قدرت و سرعت بیشتری به فردی که از انتظار متنفر است، می‌بخشد. بنابراین، افراد انتهای لیست در خریدهای اینترنتی ممکن است بیشتر از خریدهای حضوری دچار خطا شوند.
۴. آیا تغییر نام خانوادگی در بزرگسالی می‌تواند عادات خرید را تغییر دهد؟
تغییر نام در بزرگسالی به ندرت می‌تواند الگوهای عصبی شکل‌گرفته در دوران کودکی را به سرعت بازنویسی کند. ریشه‌های این رفتار در سال‌های ابتدایی رشد و در دوران مدرسه تثبیت شده‌اند که مغز بیشترین انعطاف‌پذیری را داشته است. با این حال، تغییر نام ممکن است از نظر روانی حس شروعی دوباره ایجاد کند اما درمان اصلی نیست. تغییر رفتار نیازمند بازآموزی شناختی و تمرین‌های مداوم برای مدیریت تکانش‌ها است، نه فقط تغییر مدارک شناسایی.
۵. شرکت‌های بازاریابی چطور از حرف اول نام خانوادگی ما باخبر می‌شوند؟
بسیاری از پایگاه‌های داده و الگوریتم‌های تبلیغاتی به اطلاعات پروفایل شما در شبکه‌های اجتماعی یا حساب‌های کاربری دسترسی دارند. حتی اگر مستقیماً روی نام خانوادگی تمرکز نکنند، رفتار خرید سریع شما به عنوان یک ویژگی در پروفایل کاربری‌تان ثبت می‌شود. الگوریتم‌ها متوجه می‌شوند که شما به «پیشنهادات محدود» واکنش سریع‌تری نشان می‌دهید و این نوع تبلیغات را بیشتر به شما نمایش می‌دهند. در واقع، رفتار شما به عنوان خروجیِ اثر نام خانوادگی، سیگنال لازم را به بازاریابان می‌دهد.
۶. آیا در مدارس مدرن روشی برای جلوگیری از این اثر وجود دارد؟
برخی مدارس پیشرو اکنون از روش‌های تصادفی یا چرخشی برای خواندن اسامی و چیدمان صف‌ها استفاده می‌کنند. این کار باعث می‌شود که هیچ گروه خاصی از دانش‌آموزان به طور سیستماتیک همیشه در انتهای لیست قرار نگیرند. تنوع در روش‌های سازماندهی کلاسی می‌تواند از شکل‌گیری حس دائمی «آخرین بودن» در کودکان جلوگیری کند. این تغییرات کوچک در مدیریت آموزشی می‌تواند تاثیرات مثبتی بر سلامت روان و رفتارهای اقتصادی نسل‌های آینده داشته باشد.
۷. آیا این پدیده فقط در مورد خرید کالا صدق می‌کند یا شامل خدمات هم می‌شود؟
این اثر در مورد هر چیزی که محدودیت زمان یا تعداد داشته باشد، از جمله خدمات، صدق می‌کند. برای مثال، رزرو سریع بلیط کنسرت، تورهای مسافرتی لحظه آخری یا ثبت‌نام در دوره‌های آموزشی محدود، همگی محرک‌های مشابهی هستند. هر جا که پای رقابت برای تصاحب یک موقعیت «نخستین» در میان باشد، افراد انتهای لیست الفبایی تمایل بیشتری به واکنش سریع نشان می‌دهند. این یک الگوی رفتاری کلی در مواجهه با مفهوم «فرصت‌های در حال از دست رفتن» است.
دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

19 دیدگاه

  1. سلام.از اینکه این مطلب رو گذاشتین ممنونم.فکر میکنم این موضوع در مورد من صادق باشه واز این بابت هم همیشه عذاب وجدان یا چیزی تو این مایه ها آذارم میده.مثلا چند ماه پیش توی دو روز از یه ماشین خوشم اومد و14000000میلیون بابتش پول دادم یا از یه گوشی خوشم اومد وبعد2ساعت خریدمش.جالب اینه که بعد خریددیگه واسم اهمیتی ندارن.خواهش میکنم کمکم کنید.
    باتشکر فرید

  2. من همیشه اخر بودم دقیقا همین مساله برای من هم پیش میومد که علاف بشم و تا لحظه اخر تو کلاس بمونم تازه صندلی ام هم ته کلاس بود!
    ولی هروقت می خوام چیز تازه ای بخرم فکر اینکه اگه صبر کنم می تونم بهترش رو بخرم یا ارزون می شه ازارم می ده اخرش هم هیچی نمی خرم و پولام رو هم علکی خرج می کنم مثلا من از وقتی hd2 تو بازار اومد تا الان که دیگه نسلش منقرض شده هی پول جمع کردم که یه گوشی درست و حسابی بگیرم ولی هربار این اتفاق برام افتاده
    و هنوز هم e250 تو دستمه!

  3. سلام، منم این مشکل رو داشتم، راستش حالا که فکر می کنم می بینم همیشه یه جاذبه ایی منو طرف خرید کردن می کشه که گاهی هم آزار دهنده هست.

  4. آدم به فکر می ره! خدا میدونه چه چیزهایی به هم مرتبطن و از همه بدتر در این کشورهای جهان سوم که اصول اولیه تربیتی آموزشی زیر سواله ، در آینده چه پیامدهایی روحی روانی در انتظار این چند نسل اخیره!! واقعا از احساس و اظهار تاسف هم گذشته !! بیشتر احساس آچمس بودن در تحلیل این مسائل به سراغم میاد.
    ممنون از مطلب زیبای شما

  5. همیشه هم این طور نبوده.من اسمم همیشه اولای دفتر اسامی بود ولی چون شاگرد زرنگ کلاس بودم،همیشه همه از من سوال میکردن.معلممون منو تو سر بقیه میزد و من خیلی از این موضوع ناراحت میشدم

  6. برا من که خیلی ام مفید بوده این قضیه !
    چون اکثر معلما از 2 سه نفر ای اول کلاس میپرسن اگه کسی چیزی جواب نده که کلا نامید میشن دیگه با کسی کاری ندارن
    اگه اون چند نفر بلد باشن که بی خیال میشن :D

  7. من همیشه وسط لیست بودم… هیچ معلمی هم از وسط شروع نمیکرد به اسم خوندن… احتمالاً بخاطر همین هم هیچوقت تکلیفم با خودم مشخص نیست که آیا برم تو صف که چیزی بخرم یا اصلاً نخرم… یعنی خیلی دوست دارم گیگ بازی دربیارم و مثل خوره ها سری اول فناوری رو بخرم ولی خب لحظه آخر مردد میشم و میگم بزار ببینیم تو بازار چجوری جواب میده و بعد اقدام کنم… برزخ عجیبی هست که تازه علتش رو فهمیدم… مرسی دکتر جان

    1. منم وسط لیست بودم.اما با بچه ها قرار گذاشته بودیم هرسری چند نفری قربانی بشن و بقیه دوستان وقت کلاس رو بگیرن.تا زمان پرسش درس تموم بشه.جلسات بعد نقش ها عوض میشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]