دانش یا شبهدانش خطشناسی – بررسی دستخط 10 نویسنده بزرگ

دستخط هر فرد مانند اثر انگشت او منحصربهفرد است و از دیرباز این باور وجود داشته که شیوه لغزش قلم روی کاغذ، پنجرهای رو به درونما و روان انسان میگشاید. در این مطلب میخواهیم بررسی کنیم که آیا واقعاً ارتباطی میان فرم نوشتن و ویژگیهای شخصیتی وجود دارد یا با یک شبهعلم جذاب روبرو هستیم. در ادامه، ضمن بررسی ابعاد علمی و تاریخی این موضوع، دستخط ده نفر از نویسندگان نامدار جهان را از منظر نشانهشناسی خط مورد واکاوی قرار میدهیم تا ببینیم خطوط به جا مانده از آنها چه داستانهایی برای گفتن دارند.
فهرست مطالب
💡مختصر و مفید
تحلیل دستخط یا خطشناسی (Graphology) به عنوان روشی برای کشف ابعاد شخصیتی، از نظر جامعه علمی مدرن یک شبهعلم فاقد اعتبار تجربی به شمار میرود. با این حال، تغییرات ناگهانی و فیزیکی در نحوه نگارش میتواند نشاندهنده برخی اختلالات عصبشناختی نظیر پارکینسون یا آسیبهای مغزی باشد. نویسندگان مشهور به دلیل حجم بالای نگارش، ویژگیهای بصری متمایزی در دستخط خود دارند که نشاندهنده سبک زندگی و عادات کاری آنهاست. امروزه بررسی اصالت خط تنها در حوزههای حقوقی و جرمشناسی به عنوان یک ابزار کمکی معتبر شناخته میشود. بنابراین، تفاسیر شخصیتی از روی دستخط صرفاً جنبه سرگرمی و تحلیلهای ذوقی دارند و نباید مبنای تصمیمگیریهای جدی قرار گیرند.
تاریخچه تکامل خطشناسی و روانشناسی نگارش
نگارش یکی از پیچیدهترین رفتارهای حرکتی انسان است که هماهنگی ظریفی میان سیستم عصبی مرکزی، عضلات دست و هماهنگی چشم و مغز را میطلبد. از قرنها پیش، فیلسوفان و دانشمندان متوجه شدند که تفاوتهای فردی در نوشتن فراتر از یادگیری ساده الفبا است و ارتباط مستقیمی با فیزیولوژی فرد دارد. تلاش برای سیستماتیک کردن این تفاوتها و پیوند دادن آنها به ویژگیهای رفتاری، در دوران رنسانس آغاز شد و در قرن نوزدهم با معرفی مفاهیم جدید روانشناختی به اوج خود رسید. این علم نوپا تلاش میکرد تا با تحلیل زوایا، فواصل و اندازه حروف، فرمولی برای خواندن ناخودآگاه انسانها بیابد.
با پیشرفت روانسنجی و ابداع آزمونهای علمی شخصیت در قرن بیستم، خطشناسی با چالشهای بزرگی مواجه شد و به مرور جایگاه خود را در دانشگاههای معتبر از دست داد. امروزه روانشناسان بر این باورند که اگرچه دستخط بازتابی از کنترل موتور حرکتی و حالات هیجانی لحظهای است، اما نمیتواند یک تست شخصیت پایدار و قابل اعتماد ارائه دهد. با این حال، مطالعه تاریخچه خطشناسی نشان میدهد که چگونه انسان همواره در تلاش بوده تا از کوچکترین نشانههای رفتاری برای رمزگشایی از ذهن پیچیده همنوعان خود استفاده کند.
بررسی دستخط ده نویسنده بزرگ و تحلیلهای ساختاری آن
بارها شنیده بودم که از روی دستخط میتوان پی به شخصیت افراد برد و اصولا این کار برای خود دانشی است و تخصصی میطلبد.
به این دانش اصطلاحا Graphology گفته میشود. در ایتالیا، بوینس آیرس و بارسلونا مراکزی برای آموزش تحلیل خط وجود دارد.
«نخستین کتاب درباره این موضوع در سال ۱۶۲۲ توسط یک پزشک ایتالیایی در شهر کاپری نوشته شد. به دنبال این کتاب، مقالات دیگری نیز تا سال ۱۸۰۰ در این باره در ایتالیا، فرانسه و سوئیس منتشر شد. در سال ۱۸۲۳، یک نفر انگلیسی به نام استفن کولت (Stephen Collet) کتابی در رابطه با تحلیل دستخط منتشر نمود. خطشناسی مدرن از زمان ژانمیشون (Jean-Hippolyte Michon) آغاز شد و نام «خطشناسی» را نیز همین شخص به کار برد. او دستخطها و نویسندگان متعددی را به طور سیستماتیک مورد مطالعه قرار داد و مقالات متعددی در سال ۱۸۷۲ منتشر ساخت. میشون سیستمی برای مرتبط ساختن عناصر خاصی در دستخط به ویژگیهای خاص شخصیتی به وجود آورد.» آلفرد بینه (Alfred Binet)، روانشناس مشهور فرانسوی و کسی که اولین آزمون برآورد هوش را ابداع کرد، در بین سالهای ۱۸۹۳ تا ۱۹۰۷ تحقیقاتی در مورد تحلیل خط انجام داد و این دانش را «علم آینده» ارزیابی کرد.

«در سال ۱۸۹۵، ویلهلم لانگر بروخ (Wilhelm Langenbruch) در آلمان به انتشار مجله خطشناسی پرداخت. در سال ۱۸۹۷ هانس بوسس (Hans Busse) مجله دیگری را منتشر کرد و انجمنی را برای پژوهشهای خطشناسی تشکیل داد. یکی از کسانی که با مجله او همکاری میکرد، دکتر لودویگ کلاگز (Ludwig Klages)، فیلسوف آلمانی، بود که دستاوردهایش در پژوهشهای خطشناسی مشهور است. او یک سیستم تحلیل بر پایه استانداردهای دستخط به وجود آورد. فرض او بر این بود که دستخط، همانند حرکات سر و دست، طرز راه رفتن و اشارات صورت، یک حرکت معنیدار است. او به معیاری برای حالت طبیعی و عادی در شخصیت انسانها دست یافت که نامش را «ریتم» گذاشت. اما این سیستم قادر به تشخیص بین درجات مختلف ریتمها نبود و ارزیابیاش تنها به قضاوتهای ذهنی بستگی داشت. ماکس پولور (Max Pulver)، خطشناس سوئیسی، تحت تاثیر کارهای کلاگز قرار گرفت و پژوهشهای او را ادامه داد. او سبک و شیوه دستخطها را مورد مطالعه قرار داد و آنها را با توجه به نظریه روانکاوی مورد تفسیر قرار داد. جون داونی (June Downey)، روانشناس آمریکایی، نیز آزمایشهایی بر پایه نظریه ریتم کلاگز انجام داده است.»

«در سال ۱۹۴۰ برخی خطشناسان به یادگیری روانشناسی پرداختند. اتحاد خطشناسان و روانشناسان از نظر پژوهشی مفید بود و کاربردهای کلینیکی خطشناسی توسعه یافت. در همین سال، الکساندر لوریا (Alexander Luria)، روانشناس روس، استفاده از دستخط برای تعیین محل آسیبهای مغزی را مورد مطالعه قرار داد. دستخط شامل عناصر قابل ارزیابی مانند شیب و اندازه، شکل حروف و چپدست و راستدست بودن است. در سال ۱۹۴۲، جوزف زوبین (Joseph Zubin)، روانشناس آمریکایی، و لوینستون (Lewinson)، خطشناس آلمانی، سعی کردند که معیارهای عینی قابل اندازهگیری و متداول در دستخطها را به دست آورند. آنها از یک سیستم اندازهگیری بر پایه درجات ریتم در حرکت عضلات نویسنده استفاده کردند. این روش، مدرکی آماری برای متمایز کردن شخصیتهای عادی و غیرعادی به وجود آورد اما هیچگونه رابطهای را بین دستخط و ویژگیهای شخصیتی نشان نداد.»

بسیار جذاب است که نوشتهای از کسی داشته باشیم و با استفاده از آن پی به شخصیت، احساسات، خودآگاهی، هوش، سازگاری اجتماعی، استعداد و خلاقیت او ببریم، اما باید توجه داشت که تحقیقات علمی، اعتبار این دانش را زیر سوال بردهاند. در جریان چند پژوهش نتایج حاصل از تحلیل خط با نتایج آزمونهای استاندارد تعیین شخصیت، مقایسه شدهاند و محققان به این نتیجه رسیدهاند که خطشناسی در تعیین شخصیت، از جایگاه علمی برخوردار نیست و نمیتواند ملاکی برای استخدام اشخاص باشد. با این همه استدلالها و دلایلی که خطشناسان در تحلیل دستنوشتهها میآورند، جذاب است. از لحاظ پزشکی که دستنوشتههای بیماران در بعضی از بیماریهای سیستم عصبی تغییر میکند، مثلا در بیماری پارکینسون، بیماران تمایل پیدا میکنند که کوچکتر بنویسند، به این حالت Micrographia گفته میشود. در بیماری هانتینگتون هم در مراحل اولیه بیماری دستخط بیماران بدتر میشود. از دیگر بیماریهایی که روی دستخط تاثیر میگذارند میتوان به بیماری آلزایمر، اختلال وسواسی جبری، روانگسیختگی (شیزوفرنی)، آرتریت (التهاب مفاصل)، سوء استفاده الکل و مواد مخدر اشاره کرد.

در تصویر بالا دستخط یک بیمار پارکینسونی را میبینید که در آن لرزش دست هم مشخص است. همه موارد پزشکی که در بالا برشمردم، بدیهی به نظر میرسند، چرا که هر بیماریای که روی سیستم عصبی و وضعیت روانی فرد تاثیر بگذارد، مسلما در فعالیت حرکتی دست و در نتیجه دستخط موثر است، اما در این میان چند سال پیش محققی به نام کریستینا استرانگ (Christina Strang) پیدا شد و با بررسی ۱۰۰ فرد ۶۰ سال به بالا، که جمعی از آنها بیماری قلبی داشتند و دستهای سالم بودند، ادعا کرد که میتواند شواهد بیماری قلبی را در دستخط افراد هم تشخیص بدهد. او ادعا کرد که وقفههای بین نوشتن، حروف O ، a یا e بدشکل و نقطههایی که بین جملات به طرز خاصی گذاشته میشوند و نشان از آن دارند که نویسنده برای استراحت وسط قلم را گرفته و با تکیه دادن دست بر قلم استراحت کرده، آشکارکننده بیماری قلبی نویسنده هستند. البته خیلیها در اعتبار این تحقیق، شک و تردید دارند. برای جزئیات بیشتر میتوانید به گزارش منتشرشده در ایبیسی ساینس مراجعه کنید.
البته توجه داشته باشید که شاخه متفاوتی از خطشناسی هم وجود دارد که کارش تنها ارزیابی اصالت خطوط و اثبات قانونی نوشته شدن یک نوشته توسط یک شخص خاص است و کارکرد این نوع خطشناسی با چیزی که در این پست در پی آن هستیم تفاوت دارد. در ادامه دستخط تعدادی از نویسندگان مشهور را با هم مرور میکنیم تا ببینیم چگونه میشد از روی دستخط، شخصیت افراد را حدس زد.
۱- امیلی دیکینسون، شاعره آمریکایی، در سال ۱۸۳۰ میلادی در ایالت ماساچوست متولد شد. او از بزرگترین شاعران قرن نوزدهم آمریکا است. وی در مدت تحصیل پرانرژی و زودجوش بود اما بعد از ترک تحصیل انزوا گزید. امیلی دیکینسون بعد از جنگ داخلی آمریکا منزویتر شد. برای همیشه لباس سفید پوشید، افراد کمی را پذیرفت و با دوستان معدودی نامهنگاری کرد. در حقیقت او بیشتر اوقات در اتاقش بود و مینوشت. از امیلی دیکینسون در مدت زندگیاش تنها شش یا هفت شعر به چاپ رسید. بعد از مرگش معلوم شد که بیش از هفده هزار شعر سروده است. تحقیقات زیادی درباره اینکه چرا امیلی دیکینسون به انزوا پناه برد و در مورد احساسات و تجربیاتش از زندگی صورت گرفته است. شاید بهترین فرضیه این باشد که او نمیتوانست بدون اینکه از دنیا فاصله بگیرد و در موردش فکر کند، چیزی بنویسد. برای مطالعه بیشتر به تحلیلهای ادبی در مجله آرش سر بزنید. حالا با هم به دستخط شعر «شبهای سرکش» او نگاه میکنیم:

آیا در دستخط دیکینسون، نشانی از شخصیت او پیدا میشود؟ شیب نوشتهها به سمت راست، نشانی از احساساتی بودن و تمایل این شاعر به حرف زدن دارد، ردیف بودن کلمات به دنبال هم بدون اینکه فاصلهای بین آنها باشد، یا علایم دستوری آنها را از هم جدا کند، نشانه شخصی است که بر خود کنترل دارد و بر هدف تمرکز دارد، در عین حال درشت نوشتن او نشاندهنده نیاز او به توجه است و آنچه بر احساساتی بودن و اشتیاق او دلالت میکند، نوشتن حلقهها و خمیدگی حروف به صورت بزرگ است.
۲- خورخه لوئیس بورخس: این نویسنده که نیازی به معرفی ندارد، همانطور که میبینید بورخس در هنگام نوشتن، ادامه بالایی و پایینی حروف را به صورت کاملا قائم و عمود مینوشت، خطشناسان در تحلیل خط او گفتهاند که همین حالت، دلالت بر خوداتکایی و مستقل بودن او دارد.

دستخط بورخس نسبتا ریز است که نشانه هوشمند بودن و افتاده بودن و توانایی او در تمرکز دارد. یک چیز شاخص دیگر در دستنوشتههای بورخس، یکی نوشتن ادامه پایینی حروفی مثل g با حالتی ساده، شبیه چوب بازی است، که نشان از آن دارد که او میخواسته صرفاً کارش را به صورت ساده به اتمام برساند. چیزی آشکار دیگر در نوشتههای بورخس، فشار زیاد او بر روی صفحه کاغذ است که میتواند حکایت از درونگرایی او داشته باشد.
۳- ارنست همینگوی: همینگوی بین خطوط نوشتههایش فاصله زیادی میگذاشت که حاکی از روشنفکری او و توانایی او در انجام صحیح کارها دارد. او مثل بورخس حلقههای پایینی حروف را ساده مینوشت که همانطور که گفتیم نشانه این است که همینگوی میخواست به سادگی کارش را انجام بدهد.

۴- چاک پالانیک در سال ۱۹۶۲ در واشنگتن متولد شده است. این نویسنده تا امروز آثار داستانی و غیرداستانی متعددی منتشر کرده است. «باشگاه مشتزنی» (Fight Club) او تا سالها در رده برترین کتابهای کتابخانههای ایالات متحده آمریکا باقی ماند و کمی بعد، وقتی دیوید فینچر فیلمی بر اساس این داستان ساخت، دوباره این کتاب به لیست پرفروشترینها راه یافت. دیوید فینچر فیلم را با حضور برد پیت و ادوارد نورتون ساخت، با این حال پایان فیلم و رمان چندان شباهتی به یکدیگر ندارد. نسخه فارسی این کتاب توسط نشر چشمه منتشر شده است.

تصور میکنم برای تفسیر دستخط پالانیک، نیازی به خطشناس بودن نباشد، ذهن آشفته او در ساماندهی عجیب و غریب سطور و استفاده از فضا به خوبی نمایان است.
۵- دستخط جین آستین، نویسنده مشهور انگلیسی و خالق «غرور و تعصب» در اینجا دیده میشود:

این بار شیب به سمت راست خطوط را نشان مطیع بودن او دانستهاند. حلقههای طولانی بخش پایینی حروف حاکی از تمایلات فیزیکی قوی اوست. آستین حاشیه زیادی در سمت چپ میگذاشت که این را علامت علاقه زیاد او به آینده و همچنین جاهطلبی و درک اجتماعی بالایش دانستهاند.
۶- دیوید فاستر والاس (۱۹۶۲ – ۲۰۰۸) نویسنده رمان و داستانهای کوتاه آمریکایی بود. او یکی از نویسندگان موفق نسل خودش بود که در نهایت به زندگی خود پایان داد. والاس به خاطر رمان ۱۰۷۹ صفحهای «شوخی بیانتها» (Infinite Jest) معروف شد. مجله تایم این رمان را در لیست صد رمان برتر زبان انگلیسی انتخاب کرد. استفاده از کلمات و لغات دور از ذهن در داستان، مورد علاقه وی بود. آخرین کتاب او «شاه رنگپریده» (The Pale King) نام داشت. بخش عمدهای از این رمان از دستنوشتههای باقیمانده او جمعآوری شد. گزارشی از انتشار این اثر را میتوانید در وبسایت خبرآنلاین بخوانید.

دستخط او را در بالا میبینید، گفته میشود که ادامه کوتاه حروف t یا d در نوشته او نشانه عملگرا بودن والاس و همچنین علاقه او به اهداف کوتاهمدت دارد. نوشتههای والاس هارمونی بیشتری دارند و به شخصی اشاره میکنند که میتواند از جزئیات، یک نمای متوازن کلی ارائه دهد.
۷- ادیت وارتون، رماننویس آمریکایی، علاوه بر آثار داستانی فراوان، کتابهایی هم درباره بزرگانی چون هنری جیمز نوشته است. از این نویسنده کتاب «ایتان فروم» به فارسی ترجمه شده است. ما او را بیشتر به واسطه اقتباس سینمایی «عصر معصومیت» به کارگردانی مارتین اسکورسیزی میشناسیم.

با دقت در دستخط او میبینیم که در انتهای سطور، خطوط متمایل به پایین میشوند که تفسیری که از آن میشود خستگی و بدبینی است. نوشتن حروف به اندازه بزرگ نشان از ضمیر سالم او دارد. وارتون حروف را از هم فاصله میداد که این نشانه گشادهدستی یا پرهیز او از نظارت است. فشار اندک او بر کاغذ، نشانه راهبرد منطقی او در برخورد با شرایط گوناگون است.
۸- نوبت میرسد به دستخط فرانتس کافکا: میبینیم که بعضی از حروف دستنوشته او خیلی به سمت بالا و چپ رفتهاند که نشانه شخصیت سرد، محتاط و خوددار اوست. به علاوه میبینیم که سطور او روی یک خط صاف نیستند که نشانه بیقرار بودن و دمدمیمزاج بودن اوست. شیوه اتصال حروف در نوشتههای او که ایجاد طاقهای پشت سر هم میکند، نشانه خلاق بودن اوست و این مسئله را تداعی میکند که با یک متفکر ابداعگر سر و کار داریم.

۹- دستخط رمان «گتسبی بزرگ» اسکات فیتز جرالد را در پایین میبینید:

چیز جالب در دستخط او، حاشیههای نوشته است؛ در بالای نوشته او در سمت چپ حاشیه گذاشته و در پایین، در سمت راست. حاشیه سمت چپ را میتوان به صورت علاقهمند بودن به آینده و جاهطلب بودن تعبیر کرد، اما حاشیه سمت راست معنیاش علاقه به گذشته و درونگرا بودن است. طولانی بودن قسمت پایینی حروف در نوشته او میتواند نشانه تمایل فیزیکی قوی باشد. سطرهای او در بالا کج هستند، اما در پایین کاملا افقی هستند که این تغییر شیب میتواند حاکی از خسته شدن او باشد.
۱۰- دستخط جورج اورول از رمان ۱۹۸۴: همانطور که میبینیم اورول در طی نوشتن به سمت بالا تمایل پیدا میکند، که نشانه خوشبینی اوست. او حلقههای g را خیلی کوچک مینویسد که حاکی از عدم علاقه او به فعالیت فیزیکی دارد.

اجزای حروف او زوایایی با هم ایجاد میکنند و گوشهدارند، این مسئله در کنار نحوه اتصال حروف، نشاندهنده ذهن تحلیلی و سختگیری و انضباط او دارد. از دستخط او پیداست که با شخصی سر و کار داریم که بیشتر از یک راه حل برای مشکلاتش مییابد. او از ارادهاش برای کنترل اعمالش استفاده میکند.
مرز باریک میان علم و شبهعلم در تحلیل دستخط
مهمترین چالش در مواجهه با خطشناسی، تفکیک فرضیات ثابتنشده از یافتههای مستند تجربی است. جوامع علمی مدرن، خطشناسی را به دلیل نبود شواهد آماری تکرارپذیر و سوگیریهای شناختی متعدد در ارزیابیها، در زمره شبهعلوم دستهبندی میکنند. در واقع، آزمونهای کور نشان دادهاند که خطشناسان در پیشبینی ویژگیهای شخصیتی یا موفقیت شغلی افراد، عملکردی بهتر از شانس یا حدسهای معمولی ندارند. این موضوع باعث شده که استفاده از این روش در فرآیندهای استخدامی و تشخیصی در اکثر کشورهای جهان ممنوع یا منسوخ شود.
با این حال، در سمت دیگر ماجرا، پیوندهای مستحکمی میان فیزیک نگارش و عصبشناسی وجود دارد. پزشکان از بررسی تغییرات دستخط برای پایش پیشرفت بیماریهای تحلیلبرنده سیستم عصبی مانند پارکینسون یا دمانس استفاده میکنند. کاهش ناگهانی اندازه قلم یا لرزشهای میکروسکوپی در حین نوشتن، متغیرهای فیزیکی ملموسی هستند که ریشه در اختلالات حرکتی مغز دارند. بنابراین، در حالی که تفسیر ابعاد روانی از روی خط پایه علمی ندارد، ارزیابیهای مکانیکی نگارش ابزاری ارزشمند در پزشکی بالینی به شمار میروند.
کاربردهای مدرن تحلیل خط در جرمشناسی و پزشکی قانونی
اگرچه تحلیل شخصیت از روی خط فاقد اعتبار است، اما بررسی و تطبیق فیزیکی اسناد دستنویس، ستون مفیدی در جرمشناسی مدرن است. کارشناسان بررسی اسناد در پزشکی قانونی، با تمرکز بر ویژگیهای مکانیکی مانند فشار قلم بر کاغذ، جهت الیاف کاغذ، نوع جوهر و نحوه اتصال حروف، اصالت امضاها و دستنوشتهها را تعیین میکنند. این فرآیند کاملاً علمی و مبتنی بر ابزارهای دقیق آزمایشگاهی و مقایسه ساختاری است و هیچ ارتباطی با کشف روحیات نویسنده ندارد.
در پروندههای قضایی بزرگ، تشخیص جعل اسناد یا شناسایی نویسنده یک نامه تهدیدآمیز میتواند مسیر دادرسی را به طور کامل تغییر دهد. کارشناسان با استفاده از میکروسکوپهای پیشرفته و تحلیلهای طیفسنجی جوهر، قادرند حتی توالی زمانی نوشتن کلماتی که روی هم قرار گرفتهاند را مشخص کنند. این حوزه از علم که تحت عنوان «بررسی فنی اسناد مشکوک» شناخته میشود، با متدولوژیهای تکرارپذیر و استانداردهای سختگیرانه آزمایشگاهی کار میکند و اعتبار حقوقی بالایی در دادگاهها دارد.
تاثیرات فناوریهای نوین و تایپ دیجیتال بر مغز و عصبشناختی نگارش
با رواج فزاینده ابزارهای دیجیتال و جایگزینی کیبوردها به جای قلمهای سنتی، الگوهای فعالیت مغزی انسان در هنگام ثبت کلمات در حال تغییر است. مطالعات تصویربرداری مغزی نشان میدهند که نوشتن با دست، مناطق وسیعی از مغز از جمله قشر حرکتی، سیستم بینایی و شبکههای مرتبط با حافظه را فعال میکند. این درگیری عمیق مغزی به پردازش بهتر اطلاعات و تثبیت طولانیمدت مفاهیم در حافظه کمک شایانی میکند؛ مزیتی که در هنگام تایپ کردن سریع با دکمههای کیبورد تا حد زیادی از دست میرود.
کاهش تمرینهای نگارش دستی در نسلهای جدید ممکن است بر مهارتهای حرکتی ظریف و حتی توانایی خواندن کودکان تاثیرگذار باشد. نوشتن فیزیکی حروف، بازنماییهای حسی-حرکتی قدرتمندی در مغز ایجاد میکند که به تشخیص سریعتر شکل کلمات کمک میکند. با وجود اینکه دنیای دیجیتال سرعت و کارایی ارتباطات را به شدت افزایش داده است، اما حفظ سنت نوشتن با قلم روی کاغذ همچنان به عنوان یک ورزش ذهنی موثر برای زنده نگه داشتن پیوندهای عصبی پیچیده در مغز توصیه میشود.
جمعبندی نهایی
بررسی دستخط نویسندگان نامدار و تاریخچه خطشناسی نشان میدهد که انسانها همواره به دنبال یافتن الگوهای معنایی در جزئیترین رفتارهای خود بودهاند. با وجود جذابیت تحلیلهای شخصیتی، مرزبندی دقیق میان علم و شبهعلم به ما یادآوری میکند که خطشناسی شخصیتی فاقد پایه تجربی محکم است، در حالی که تحلیلهای عصبشناختی و جرمشناختی دستخط از جایگاه علمی معتبری برخوردارند. در نهایت، دستنویسهای تاریخی بیش از آنکه فرمولهای روانی شخصیت نویسندگان را فاش کنند، یادگاریهای ارزشمند هنری و تاریخی از شیوه زیست و آفرینش آنها هستند.







برام جالب بود که از لحاظ علیم تایید نشده بود ولی خوب میشه باهاش حدس هایی زد..مطلب بسیار جالبی بود..خوبی این وبلاگ اینه که به مسائلی میپردازه در پزشکی که برای همه ی افراد جالبه..
خیلی ممنونم، من شخصا به این مسئله معتقدم.
پست بسیار خوبی بود.
@مجید: ورزش هم هست.
یادمه تو یکی از برنامه های شب شیشه ای از استاد “حمید عجمی” دعوت شده بود که ایشون متنی رو که مجری نوشته بود و براساس نوع نوشتار و با توضیح خیلی مبسوطی، تفسیر کردند… نکاتی عجیب همچون کشیدگی “م” در انتهای کلمه و نحوه قوس “ی” از اونهایی بود که تو ذهنم مونده که هرکدوم رو به یکی از صفات رضا رشیدپور رو بیان میکرد که مجری نگون بخت کلی دستپاچه هم شد… بهرشکل قابل استناد باشد یا نباشد باید به این مهم توجه کرد که مفهوم “کل به جزء” و “جزء به کل” تقریباً در تمامی رفتارهایمان وجود دارد و مهم توانمندی مفسر در ربط دادن آن «جزء» به “کل” واقعی باشد.
مثل همیشه عالی بود.
و سئوالی رو که سالهاست دنبالش هستم به یادم آورد.
چیزی که سالها قبل در ایران حدود 1340 مرسوم بوده کلاس تند نویسی بوده و شنیدم که از علائم و شکلهای خاصی برای ثبت گفتار و سخنرانی استفاده میشده و بعدا شخص تند نویس آنها را پیاده میکرده.
اگر در این مورد و مخصوصا برای زبان فارسی مطلبی بود ممنون میشوم اگر من را بی نصیب نگذارید.
مطلب بسیار جالبی بود :)
کاش میشد این تحقیقات رو در مورد دستخط ایرانی هم انجام داد ;)
…
متاسفانه جامعه ما هنوز ظرفیت پذیرش مطالب علمی، فرهنگی و هنری رو نداره. در حال حاضر موضوعات سیاسی و اجتماعی، موضوعات عامه پسند (مثل عکس فلان بازیگر) و اخبار IT رو بورسه. اگر به لینکهای پر طرفدار وبسایتهای اشتراک گذاری لینک مثل بالاترین نگاه کنید یا نگاهی به سایتهای پربازدید بیاندازید متوجه این مساله می شوید. در این شرایط یک پزشک رویه ای منحصربفرد رو در پیش گرفته است و از علم و فرهنگ و هنر می نویسد حتی اکثر پستهای مرتبط با IT اش هم جنبه تحلیلی و فرهنگ سازی دارد و تنها به ذکر اخبار IT بسنده نمی کند. البته وبلاگهای دیگری هم هستند که مانند یک پزشک تولید کننده محتوا باشند ولی اکثرا به یک یا دو موضوع می پردازند مثلا فقط به سینما، یا ادبیات یا IT و همچنین رویه منظمی برای آپدیت پستهایشان ندارند. یک پزشک را هم اکنون می توان یک مجله علمی فرهنگی هنری آنلاین دانست که موضوعاتش از تنوع بالایی برخوردار است و خواننده را خسته نمی کند. من خودم مدتی از اینکه چرا یک پزشک به موضوعات سیاسی روز که دغدغه اصلی این روزهای مردم است نمی پردازد دلگیر بودم ولی به این نتیجه رسیدم که در کنار صدها وبلاگ و وبسایتی که به این مسائل می پردازند (و اکثرا هم قیلتر هستند) وجود وبلاگی مانند یک پزشک نعمتی است که اکثر ما قدرش را نمی دانیم.
Like :-bd
ممنون از به اشتراک گذاشتن دانشتون
واقعاً پست جالبی بود! من همیشه به این شاخه از روانشناسی علاقه داشتم شنیدم کسایی که زیاد قلم رو روی کاغذ فشار میدن دوران کودکی سختی داشتن این درسته؟
فکر نمیکنم همیشه اینطور باشه. مثال های نقض هم وجود دارد!
نوشتههای شما خیلی خوب و آموزنده هستن، اما من دقت کردم که در وبلاگهای دیگر خیلی کم به نوشتههای شما لینک داده میشه و در سایتهای مثل بالاترین پستهای یک پزشک داغ نمیشوند، نمیدانم علت خاصی دارد یا نه. به نظر من خیلی بیشتر باید به نوشتهها شما توجه بشه. کمترین کاری است که برای سپاسگزاری میشه کرد.
اما در مورد این موضوع خاص آیا کتابی به فارسی هم میشناسید؟
به قول بعضیها پست هایی که فقط «یک پزشک» میتونه بنویسه و فقط در «یک پزشک» خونده میشه. به نوشتن این طور پشتها ادامه بدین.
پستی عالی و ماندگار که البته به زودی ده ها وبلاگ , سایت و فوروم کپی پیستش می کنن
فراتر از خوب
ترکیبی از پزشکی – آی تی – ادبیات و این دانش خط یا شبه دانش خط شناسی. فقط یک پزشک می تونه نگاه گسترده و همه جانبه این طوری داشته باشه
بسیار عالی. استانداردهای وبلاگ نویسی شما خیلی بالاتر از متوسط وبلاگستان ایرانه. امیدوارم این نوشته های غنی از اطلاعات شما با دقت خونده بشه.
به نظر میاد قسمتی از دست خط چاک پالانیک سانسور شده