بگویید من چه کسی را نفرین کنم؟!

ابراهیم افشار، روزنامه‌نگار عجیب و غریبی که سال‌ها پیش با سبک نوشته‌های او در کیهان ورزشی آشنا شدم، یک زمانی مقاله عالی‌ای داشت، با ترجیع‌بند «بگویید من چه کسی را نفرین کنم؟»

به گمانم بعد از ناکامی ایران در رسیدن به مرحله نهایی جام جهانی ۹۴ آمریکا بود، باخت‌های تحقیرکننده برابر کره جنوبی،‌عراق و عربستان باعث شده بود که ژورنالیست کهنه‌کار در مقاله‌ای عقده دل باز کند و یکی دو جا هم با ظرافت از خط قرمزها عبور کند.

دیروز دیدن این نمودار در مشیبل هم، باعث شد، به فکر بروم که از شما بپرسم آخر چه کسی را باید نفرین کرد؟!

infographic-star-count-

وارد زمانه عجیب و غریبی شده‌ایم، نه اینکه با پاپ و پاپیولار مشکلی داشته باشم، اما گاهی که توصیفات جوانان آرمانخواه دهه ۶۰ و ۷۰ را می‌شنوم و با حال خودمان مقایسه می‌کنم به آنها غبطه می‌خورم. آنها چه چیز در سر داشتند و ما چه!

برای دختران نوجوان آن عصرها لابد الویس، جیمز دین، چه‌گوارا یا ستاره‌های جوانمرد وسترن‌ها، مظهر مردانگی بودند. اما حالا چی؟

آدم‌های ذهنیات عجیب و غریبی دارند، در فیلم نیمه‌شب در پاریس، وودی الن می‌خواست بگوید که این یک عادت است که ما همیشه برای روزهای خوش گذشته، نوستالژی ببافیم، روزهایی که آنقدرها که تصورش را می‌کنیم، خوب و رنگی نبودند.

اما چه کنم که گاهی هر قدر ستاره‌های محبوب این روزها را در کنار ستاره‌های دو سه دهه پیش می‌گذارم، هیچ تناسبی حس نمی‌کنم.

سری به یک سایت دانلود موسیقی بزنید و ترانه‌های محبوب این روزهای بریتانیا یا آمریکا را دانلود کنید و گوش کنید و روی متنشان تمرکز کنید و بعد آنها را در کنار معمولی‌ترین ترانه‌های دو سه دهه پیش بگذارید، به چه نتیجه‌ای می‌رسید.

از هالیوود با دیالوگ‌های طولانی و عشق‌های معصومانه به سبک «تعطیلات رمی» رسیده‌ایم به هالیوودی که شدیدا با فناوری آلوده شده است، ده تا ده تا فیلم دانلود می‌کنیم تا شاید فرکانس روایی یکی با ایده‌ال‌هایمان همنوا باشند، اما هر سال که می‌آید و می‌رود فیلم‌های کمتر و کمتری نظرمان را جلب می‌کنند. خودمان را فریب می‌دهیم و به زور می‌خواهیم مفاهیمی را که دوست داریم وارد فیلم‌های این روزها کنیم، اما خب نمی‌شود! گاهی مثل روزهای کودکی که با خواندن رمان‌ها، تصاویر ذهنی از آن درست می‌کردیم، در عالم درون فیلم‌ها را ویرایشی می‌کنیم و ما با خودمان می‌گوییم چقدر خوب بود اگر این طوری می‌شد!

از دانشگاهی‌های کله‌خراب دهه ۵۰ و یاغی‌های اجتماعی خود می‌دانید که به چه رسیده‌ایم؟ گاهی دلم برای فوتبال دهه شصت تنگ می‌شود. دلم حتی برای کتاب‌های جلد مقوایی بدچاپ قدیمی هم تنگ می‌شود، کتاب‌هایی که شمارگان چاپشان کمتر از سه چهار هزار نسخه نبود و مانند این روزها شمارگان چندصدتایی نداشتند. کتاب‌هایی که همه اعضای خانواده شکیبایی خواندشان را داشتند.

با این همه گجت و اینترنت و امکان خرید آنلاین همه چیز، گاهی دلم برای رادیوی قدیمی‌مان و نوارهای کاست تنگ می‌شود. آن موقع دسترسی به دیتا آسان نبود، اما ما عادت داشتیم از همان دیتای محدود بهترین استفاده را کنیم و بیشترین تأمل‌ها و تعمق‌ها را روی آن داشته باشیم.

برای ما داستان‌های هانس کریستین اندرسون و برادران گریم، تنها داستان‌های پریانی نبودند، داستان‌هایی بودند که با آنها تخیل و عشق ورزیدن را یاد می‌گرفتیم. سال‌های بعد زمانی مجلات دیگری مثل دانشمند یا فیلم هم چنین کارکردی را برای ما پیدا کردند.

آن زمان دارایی فناوری بسیاری از خانه‌ها بیشتر از یک تلویزیون مبله سیاه و سفید یا یک رادیو ضبط محقر ساده نبود، اما با همان رادیو ضبط چقدر کاست گوش کردیم، آن زمان بلو ری نبود، اما چه نکته‌بینی‌ها و نتیجه‌گیری‌هایی که از فیلم‌های پخش شده نمی‌کردیم.

سال‌ها گذشته و دسترسی به همه چیز آسان شده، اما خیلی وقت‌ها حس می‌کنم، چگالی همه چیز کاهش پیدا کرده است، گویی به همه چیز آب بسته باشند، به کتاب‌ها، به موسیقی، به ستارگانی که دوستشان داریم.

عصر غول‌ها و مرشدان و شخصیت‌های بزرگ گویی تمام شده، خیلی وقت‌ها خودمان را گول می‌زنیم که با فناوری ما وارد عصر مردم شده‌ایم. اما چه مردمی؟ بماند!

زمانه، زمانه «شِیر»‌های بی‌مداقه شده است و هنگامه اسکن ذهنی فوق سریع متن‌ها. هزار تا لایک می‌گذاریم، اما یکی از آنها، صفای گذشته را ندارد.

نظرات

  1. من چه بگویم که هیچ‌گاه این‌هایی که می‌گویید را ندیده‌ام و فقط از شما و برخی دیگر، از آن روز‌های خوش تعریف‌هایی شنیده‌ام؟؟ 🙁

  2. «سری به یک سایت دانلود موسیقی بزنید و ترانه‌های محبوب این روزهای بریتانیا یا آمریکا را دانلود کنید و گوش کنید و روی متنشان تمرکز کنید و بعد آنها را در کنار معمولی‌ترین ترانه‌های دو سه دهه پیش بگذارید،…»

    مساله این است که موسیقی ها به خاطر متن آوازشان پرطرفدار نمی شوند بلکه به دلیل الگوریتمهای خاص نوتهایشان و اثرش بر مغز پرطرفدار می شوند. در واقع ممکن است ما فکر کنیم که داریم به خاطر متن موزیک را گوش میکنیم، اما الگوریتم نوتهاست که موزیک های بست سلر و معمولی را از هم تفکیک می کند
    و چند سالی است که شرکتهایی هستند که از روی این الگوریتم ها می توانند پیش بینی کنند که آیا موزیکی در دنیا شهرت و فروش فراوان کسب میکند یا نه. به همین دلیل است که سازندگان و سرمایه گذاران شرکتهای موسیقی روی نوتها توجه و سرمایه گذاری میکنند، نه متن

  3. حرف دلمو زدی دکتی جون! همین الان که دارم این پست رو مینویسم دارم دونت بی کرول الویس رو گوش میکنم…

  4. جانا سخن از زبان ما میگویی .
    من یکی که اصلا نمیتونم با موسیقی پاپ اروپایی آمریکایی ارتباط برقرار کنم .

  5. چه قشنگ حرف دل منو زدید. میلان کوندرا توی کتاب هنر رمان میگه که “انسان در گرداب حقیقی تقلیل گرفتار آمده” و اینکه اگه رمان داره از بین میره دلیلش اینه که “در جهانی به سر می برد که دیگر از آن او نیست”
    به نظر من نه فقط رمان که کلا هنر در این زمانه داره نفس های آخرش رو می کشه و در این دوره مینیمال دوستی و بنجل پرستی جایی براش باقی نمونده. از کل گرایی و شکوه آثار هنری قدیمی مثل آثار بتهوون و میکل آنژ و سروانتس و پروست سقوط کردیم و رسیدیم یه چند دوره اوج گذرا توی قرن گذشته برای موسیقی و ادبیات و سینما، ولی حقیقت اینه که چندین دهه است که دیگه از اوج که خبری نیست هیچ، داریم با سرعت به حضیض هم سقوط می کنیم. سلیقه مردم روز به روز داره نازل تر میشه، یه روزایی حسرت می خوردم که این همه موسیقی و کتاب خوب وجود داره، اون وقت مردم می شینن آثار مزخرف عاشقانه داخلی و خارجی رو می خونن و با خوندن آثار پائولو کوئیلو حس می کنن که فیلسوف دوران شدن و دیگه قله ای برای فتح کردن ندارن؛ و با موسیقی پاپ بی ارزش داخلی سرمــ-ست میشن، ولی الان می بینم این سلیقه رو به نزول هنری کل دنیا رو برداشته و دیگه حتی گرَمی هم میشه مراسم تجلیل از بی هنرهای دیوانه ای مثل لیدی گاگا و تیلور سویفت و نیکی میناج، و یه هنرمند معمولی (خوب – اما معمولی) مثل آدل تمام جایزه ها رو پارو می کنه. توی شبکه های تلویزیونی کلی پول خرج میشه که برای هانا مونتانا و جاستین بیبر سریال ساخته بشه!! واقعا به کجا داره میره بشر؟ به زودی از هنر اصیل فقط نامی و ویرانه ای باقی می مونه و بس و دنیا به تسخیر گاگاها و بیبر ها در میاد و نسلهای بعدی حتی نمی دونن که هنر واقعی یعنی چی، چون غیر از توایلایت و هری پاتر هیچ کتاب دیگه ای نخوندن. حتی الویس پریسلی و مایکل جکسن هم به نظر من نماینده های پر زرق و برق زودهنگام دوران سقوط بودن و نه بیشتر.
    با اینکه چندان امیدی ندارم، ولی واقعا آرزو می کنم که اینطور نباشه و این صرفا یک دوره گذار و نقطه حضیضی در تاریخ هنر بشر باشه و از ویرانه های این دنیا بازم قصرهایی از هنرهای نوین و ماندگار سر بر بیاره. ولی متاسفانه فکر نمی کنم اینطور باشه و به نظر می رسه که داریم وارد مرحله جدیدی از تاریخ بشر میشیم که باید هنر رو به کل در اون به خاک بسپاریم.

  6. متاسفانه درد من هم همینه، دلم می خواد روزی تمام گجتم رو بریزم بیرون از اسمارت فونم گرفته تا تبلتم حتی رموت دزدگیر ماشین، دلم تنگ می شه وقتی زنگ خونه میومد با چه اشتیاقی می دویدم تو حیات خونه تا در رو با دستای خودم باز کنم و پدربزرگی که الان کنارم نیست رو به آغوش بکشم، اما لان از یک ال سی دی سیاه و سفید آروزهای پشت در رو می بینم و خوشحال نمی شم.
    ما بردگان دنیای صفر و یک شدیم تا اربابان این عصر

  7. قبلنها پیرمردا به ماها میگفتن جوونای روغن نباتی.
    میگفتن شما جوونا مثل ما قدیمیا که روغن حیوانی خوردیم، جون ندارید. بدرد نمی خورید.
    الان میبینم صد رحمت به ما بچه های دوران روغن نباتی. این جوونای روغن مایع خور، با این الگوها و ستاره های تعطیلشون، میخوان چی بشن خدا میدونه. قراره این ها آینده این دنیا رو بسازن.
    خداییش با این پست بدجوری نوستالژی دونه مارو قلقلک دادی.
    راستی همین دیروز با یکی از دوستام درمورد همین موضوع صحبت میکردیم و نداریهای زمانه خودمونو با الان مقایسه میکردیم. اون زمان یک تلویزیون بود با دو تا کانال ۵ ساعته، بدونه اینترنت، بلوری، پلی استیشن، گوشی هوشمند و …
    ما بودیم و آتاری و هفت سنگ و …
    آه که دوباره نوستالژی … :{

  8. یکم به قضیه بد بینانه نگاه می کنید !
    قسمت های از نوشته تون قبول دارم درسته در گذشته با وجود امکانات خیلی کمتر رغبت و علاقه بیشتری برای دونستن داشتیم.
    در مورد افت تعداد فیلم خوب هالیوودی در سال هم تقریبا باهاتون موافقم.
    اما نتیجه گیری تون از اون لیست تا حدودی نادرست میدونم .
    اینجوری که من می بینم این لیست براساس آمار مختلفی مثل تعداد بازدید ویدئو های یوتیوب اون هنرمند یا تعداد لایک هاش تو شبکه های اجتماعی ارنج شدن .
    از روی این لیست نمیشه گفت فردی مثل جاستین بیبر محبوب ترین و یا بهترین خواننده است.
    برای مثال خیلی ها تو یوتیوب بازدید میکنن ولی در آخر ویدیو رو دیس لایک میکنن .
    و یا تو شبکه های اجتماعی خیلی ها بخاطر چهره یه فرد حتی اگه کار هنریش قبول نداشته باشن صفحه اش لایک میکنن .
    درسته سلیقه ی نسل جوان تغییر کرده ولی هنوزم خیلی ها کار عالی هنری رو تشخیص میدن و اونو انتخاب می کنن.
    برای مثال محبوبیت و موفقیت خواننده ای مثل آدل در همین سال گذشته.

  9. “زمانه، زمانه «شِیر»‌های بی‌مداقه شده است و هنگامه اسکن ذهنی فوق سریع متن‌ها. هزار تا لایک می‌گذاریم، اما یکی از آنها، صفای گذشته را ندارد.”
    آقا این جمله آخر حق مطلبو ادا کرد.خیلی عجیبه که با این گسترش وحشتناک ارتباطات عمق مطالب انقدر کم شده.در زمینه علمی هم همینطوره.شریف الان کجا و شریف حتی ۵ سال قبل کجا!دانشجوی الان کجا و دانشجوی حتی ۵ سال قبل کجا!

  10. میترسم همین افرادی که امروز به خاطر سلبریتیاشون مسخره میکنیمشون…بیست سال دیگه یه متن بنویسن با این مضمون:

    زمان ما جاستین بیبر بود…نمیدونم این بچه مزلفا چی دارن این جوونا میچسبن بهشون!

    میشه حدس زد همون دهه‌ی هفتادم یه همچین متنایی برای ستارگان اون زمان نوشته شده باشه

  11. با نوشته ی شما موافقم و موافقم و موافقم :(((
    “اما خیلی وقت‌ها حس می‌کنم، چگالی همه چیز کاهش پیدا کرده است، گویی به همه چیز آب بسته باشند، به کتاب‌ها، به موسیقی، به ستارگانی که دوستشان داریم.”
    اینجا رو خیییلی خوب اومدین، چگالی !!!

  12. دکترجان ظاهرا ۱۰-۱۵ سالی هست که سیستم عامل خودتون آپدیت نشده باید خودتون را آپدیت کنید ظاهرا نمیتونه اپلیکیشن های جدید را هندل کنه
    ps:من یادم میاد ۲۰-۱۵ سال پیش با بزرگترها دقیقا همین مشکل را در انتخاب فیلم و موزیک داشتم الان هم خودم همین مشکل را با کوچکتر ها دارم ،ولی بیشتر فکر میکنم هر سنی یک چیزی میطلبه

  13. زندگی فست فودی لقبی بود که بهش داده بودم اما “چگالی” خیلییی لایق تر هست.

  14. “بگویید چه کسی را نفرین کنم” بهترین تایتل ممکن

  15. متنتون را خوندم و با قسمت های زیادی اش موافق بودم، یعنی تا مدت ها دغدغه های خودم هم همین موضوعات بود که چرا همه چیز اینقدر مصنوعی و خالی شده، که چرا خیلی چیزها از روی ظاهر قضاوت می شود، که چرا قدیم تر ها مردم ظاهری معمولی ولی باطنی شاد و راضی داشتند، اما بعد از مدتی فهمیدم که این چیزها انتخابی است، هنوز هم می توان با وجود استفاده از تکنولوژی برده ی آن نبود، هنوز هم می شود ۷ سنگ بازی کرد، هنوز هم می شود فکر کرد و از روی ظاهر قضاوت نکرد، هنوز هم می شود گاهی اوقات رفت دم در و بدون آیفون تصویری در را باز کرد
    درست است تکنولوژی بسیاری کارها را ساده کرده، اما همیشه مجبور به استفاده از آن نیستیم، که اگر این کار را بکنیم برده ی تکنولوژی و تسلیم ماشینی شدن خواهیم بود

  16. دمت گرم حرف دل مرا امروز زدی
    واقعاً یاد قدیم ها بخیر چه حالی می کردیم با آن فیلم ها و نوار کاست ها و کتاب ها
    اما افسوس که امروز همه چیزمان مصنوعی شده از فیلم و موسیقی بگیر تا کتاب و…

  17. در زمینه موسیقی واقعا با شما موافقم. اما نباید فراموش کنیم که این آثار هنری سطح پایین در دورانی ساخته شده اند که باید عامه مردم را راضی کنند اما موسیقی فاخر و معظم کلاسیک اوج گیری خود را مدیون شنونده های خاص خود بوده. شما آن دوره را با الان مقایسه کنید. از زمان رنسانس و پس از آن دوران جهان گشایی و مستعمره سازی، ما با اروپایی فوق العاده ثروتمند روبرو هستیم که پر است از اشراف و نجبایی که به واسطه ی تربیت و سبک زندگی خود به هنرمند ها مجال تعمیق و ژرفا دهی به آثار هنری می داده اند. اما این هنر، در دسترس عامه پرجمعیت تر و فرودست و فقیر نبوده و آنها خود را(مانند امروز) به هنرهای سطح پایین تر اما ساده فهم تر کوچه بازاری سرگرم میکردند. پس این جریان هنر کوچه بازاری و عوام پسند چیز تازه ای نیست اما امروزه به واسطه اینکه دنیای مجازی مرزهای اشرافیت و نظام طبقاتی را در نوردیده یک انسان تهی دست با کم بهاترین گجت موجود نظرش و رد پایش را در ارزش دهی به یک اثر هنری برجای میگذارد.

  18. حرف دل ، به دل میشینه . با تمامش موافق بودم .

  19. عالی بود.. عالی

  20. در حال گوش کردن به صدای فرهاد بودم هنگام خوندن متن …………

  21. نسل ما شاهد گذر از “پر مایگی” به “میان مایگی” است….

  22. اما وقتی من و شما داریم همه اینارو میبینیم و فقط یه لبخند ملیحانه با یه نگاه عاقل اندر سفیه ازشون رد میشیم پس یعنی سایت مشیبل گفته باشه. تو یوتیوب جاستین بیبر و گانگنام استایل چندین میلیون بازدید داشته باشن. تو جشنواره گرمی بیان نه یکی نه دو تا واسه هر جاستین و لیدی گاگا و و و و ده تا جایزه بدن تشویق کنن. سوت بشکن اسطوره شون کنن. وقتی کلا برامون مهم نیست میایم بجای گاگا ، گوگوش چند سال پیش خودمونو گوش میکنیم پس بذارید جایزه بدن ، بگیرن ، خوش باشن کلاً.

    وقتی تکنولوژی پیشرفت میکنه یعنی تکنولوژی پیشرفت میکنه دیگه معنیش نمیشه این که من بیام صبح تا شب سرمو بکنم تو موبایل و آیپد و لپ تاپ .
    چرا ما نمیتونیم صبح تا شب تو دنیای واقعی بریم بیرون دوستامونو ببینیم کلاً تو دنیای واقعیمون زندگی کنیم با همین بهترین تکولوژی ها با همین آیپد شبا ۱۰ دقیقه فیسبوکمونو چک کنیم. ۱۰ دقیقه خبرها رو گذرا مرور کنیم. توش آهنگای ادل و ابی و گوگوش و هر آهنگ خارجی دهه های قبل رو توش بریزیم و چن روز یه بار هوسی کردیم به اونا گوش کنیم.
    چرا میایم آیپد و صبح تا شب میگیریم دستمون که لمسش کنیم واسمون با صدتا عشوه و افکت یه پنجره باز کنه ما حال کنیم؟ یعنی اگه تکنولوژی پیشرفت کرد ما باید برده ش بشیم.
    نباید همه چیزو با هم قاطی کرد. بذارید علم پیشرفت کنه، تکنولوژی های روز خودشونو بروز بدن و ما ولی همون زندگی عادی رو داشته باشیم و با تکنولوژی روز بجای گوش کردن آهنگ دهه های قبل تو گرامافون و کاست به همون آهنگا با آیپد و ام پی تری پلیرو این چیزا گوش کنیم.
    حالا چن نفر میان میگن اینقدر آیپد آیپد کردم خواستم بگم آیپد دارم. خیالشون تخت آیپد ندارم فقط یه مثال زدم واسه رسوندن حرفم.

  23. من در اوایل دهه ی دوم زندگیم هستم و در دورانی که شما تعریف میکنید زندگی نکردم.

    حرفهای شما مرا یاد حرف های پدربزرگ و مادربزرگ ها میندازه که همیشه میگن، “جوون هم جوونای قدیم” یا “مرد هم مردای قدرم” و یا “….هم ……های قدیم.”

    بله تکنولوژی سبک و شیوه ی تعامل ما رو عوض کرده، اما به نظر من، در اون زمان هم چیزی که مهم هست، یعنی خود انسان ها و شیوه ی پروسه تفکرشون به همین شکل امروزی بوده.

    به دهه ی شسص و هفتاد یک نگاه دوباره بندازید: محبوب ترین گروه موسیقی تمام تاریخ، بیتل ها که گروه محبوب استیو جابز هم بودند. به ترانه های Love me do یا … مثال نزنم بهتره…بسیاری از ترانه های خالی و به نظر من موسیقی خالی تر از اون. البته بیتل ها ترانه های بسیار زیبایی هم دارند که مورد علاقه ی من هم هستند. بیتل ها در اون زمان جاستین بیبر های امروز بودند. دختران جوان براشون هورا میکشیدن و همجا براشون هیاهو بود.

    به راک استارها یه نگاه بیاندازید، راک استارهایی که نماد مصرف کوکایین و مخدر بودند، راک استارهایی که تفاوت رو در سبک لباس پوشدن (و بسیاری لباس نپوشیدن) تعبیر می کردند. تفاوت لباس ها و رفتارهای عجیب و غریب راک استارهای دهه های ۶۰ و ۷۰ با Lady Gaga امروز چیست؟

    آیا تمام فیلم های هالیوودی آن زمان زیبا و تحسین برانگیز بودند؟

    خیر.

    من تحمل شندین موسیقی هیچ کدام از افرادی که در لیست مشبل بود ندارم. به نظر من ما در هجوم سیلی از فیلم ها و موسیقی ها و کتاب های اگر نه بی ارزش، بسیار کم ارزش قرار گرفتیم. و هر چند وقت یکبار، قطعه ای که برای ما مفهوم و ارزش داشته باشه پیدا میکنیم. این سیل گل آلود همیشه حاظر بوده و حال با تکنولوژی نوین از سرعتی بیش از همیشه گرفته.

    اما این پدیده بد نیست. تکنولوژی به ما امکان جستجو میده تا چیزی رو که میپسندیم پیدا کنیم. من و شما مجبور نیستیم به تیلور سویفت گوش بدیم، من به موسیقی زیبای باخ گوش میدم که از سایت های اشتراک فابل دریافت کردم. سایر موسیقی های عصر باروک رو پیدا میکنم و ویوالدی و آلبینونی گوش میدم. فیلم های مثل ۱۲ مرد خشمگین رو دوباره و دوباره نگله میکنم. از فیلم های چاپلین و Billy Wilder لذت میبرم و همین طور از فیلم هایی که امروزه هرچند سال یک بار شاهد هستیم. و کتاب که کمتر از همه از مسن شدن در امانه. چه داستان ها و رمان های کلاسیک از داستایوسکی تا جرج اورول و تا نوشته های یان مک ایون امروزی.

    تکنولوژی به نا قدرت داده تا درگیر زمان نباشیم و در این سیل نا تمام گل آلود رسانه، بدنبال جواهرتی باشیم که با ما ارتباط برقرار میکنن. این تقصیر تکنولوژی نیست که آدم ها اسیر زمان حال هستند. به قول خود شما ده تا ده تا فیلم دانلود میکنید تا یکی خوب در باید.

    دوستی دارم که حاضر نیست فیلمی که بیشتر از ده سال از زمان ساختش گذشته باشه نگاه کنه! هر روز منتظر اکران فیلم های روز هالیوود میشنه. اراجیفی که به تلاش تبلیغات و جلوه های ویزه شاخته میشن.

    اگر خودتون رو محدود به زمان نکنید، چه در فیلم و موسیقی و کتاب، و چه در رفتار های انسان ها، همیشه چیزهایی برای لذت بردن پیدا میکنید.

  24. به عقیده من زمانه زمانه‌ی لاف زدن و کری خوندن واسه هم دیگه شده و فقط ادعاست که همه دارند اما واقعیت چیز دیگری‌ست. جوانهای آرمان خواه گذشته حداقل امید رسیدن به اهدافشان را داشتند اما در جامعه امروز به خصوص ایران، امیدها کم رنگ هستند و افراد به جای تلاش برای رسیدن به آرزوهایشان شخصیت خیالی خود را با ادعا می‌سازند. چنین جامعه‌ای قهرمانان پرادعا هم می‌طلبد. ترانه‌ی مورد علاقه‌شان هم همچون فکرشان کوته‌ست و اگر شعری پرمعنا برایشان بخونی حوصله‌شان سرمی‌رود. اینها خودشون رو سرگرم می‌کنند و هدفی وجود ندارد. سری به پیج‌های فیس‌بوک که می‌زنیم می‌بینیم بیشترین لایک‌ها برای اراجیفی است که تنها و تنها برای خنده‌ای بی‌محتوا و جاهلانه ساخته شده‌اند یا سر کلکل عده‌ای با عده‌ای دیگر است و یا پخش شایعه. و البته و صد البته تمام اینها تقصیر حکومت‌ها نیز هست.

  25. من فکر میکنم دوست داشتن و احساس علاقه در اشخاص متفاوته ولی خوب شاید این سبک ها برای دهه جدیدی ها دوست داشتنی هست و اونام مثلا یک دهه بعد احساس الان ما رو داشته باشن !
    ولی خوب منم قدیما رو دوس دارم !

  26. به نظر میرسه تینیجرهای امروزی به هر بهانه ای (حتی بدون هیچ عمقی) میخوان شاد باشن. مایی که ده دوازده سال پیش تینیجر بودیم فقط سوختیم. یه وقتهایی فکر می کنم کاش من هم مال این دوره بودم. اما فقط چند لحظه بعدش خوشحال میشم که مثل اینها نیستم…

  27. متاسفانه همینطوره. دوران بدی شده برای موسیقی. اصولا از ده پانزده سال گذشته که یادم میاد به موسیقی دهه ۶۰ تا آخرهای دهه ۸۰ پایبند بودم. گرچه از موسیقی های خوب روز هم بی بهره نبودم. اما به شخصه گمان نمیکنم اون سالهای طلایی موسیقی تکرار بشن. دوران نسل سرکش موسیقی تمام شده …

  28. راستش به نظر من چندین سال قبل نسل قبلی ما هم در مورد ما همین را می گفت (من خودم دهه ۶۰ ی هستم، یا بهتر بگویم دقیقا ۶۰ ی هستم) و ما برای آنها یک سری موجودات سطحی هستیم. و معتقدم نسل کنونی در مورد نسل بعدیش همین را خواهد گفت. نمی خواهم بگویم ملاکی برای خوب و بد وجود ندارد اما در این مورد خیلی سلیقه ایست. همانقدر که نسل ما برای چه گوارا ارزش قائل است، نسل کنونی ایده آلیسمش را نقد می کند و الان که فکر می کنم می بینم حق دار. همین فیلمی که شما مثال زدید، نیمه شب در پاریس، و برداشتی که از آن کردید را خیلی ها نکردند. ولی دلیل نمی شود که نسل ما “به زور می‌خواهیم مفاهیمی را که دوست داریم وارد فیلم‌های این روزها کنیم” شامل حالش شود.

  29. بازم نوستالژی
    دیگه نسبت به این کلمه شرطی شدم!!!

  30. سخنی کز دل برآید لاجرم بر دل نشیند.
    دکتر پستت بد جور به دل نشست.
    انقدر دلم تنگ شده برای هفت سنگ

  31. به آمار دقت کنید…بجز اوباما و کریس رونالدو بقیه خواننده های درپیت هستن !

  32. چقدر این دل نوشته من رو یاد پدر بزرگم انداخت … که هر کس رو می دید و هر کس، هر کاری رو می خواست بکنه …می گفت:جوون هم ، جوون های قدیم … شاید هم راست می گفت ، شاید هم چند سال دیگه ، یک علی رضا مجیدی دیگه پیدا بشه و بگه … بگویید من چه کسی را نفرین کنم …؟

  33. این نوع نگاه شاید نگاهی باشه که هر نسلی به نسلهای بعد از خودش داره. بویژه در زمانی که تغییرات سریع اتفاق می افتند و نسلها در عرض چند سال متفاوت میشن. اما فکر می کنم به چند دلیل نمیتونیم بگیم که ماجرا در حال حرکت به سمت منفی هست…

  34. اول اینکه گسترش رسانه های اجتماعی و کاربر محور باعث شده که محتوا ها دیگه منحصر به قشر خاصی نباشند، اگر تا همین چند سال پیش انتشار مطالب در دست اهل قلم بود الان هر کسی می تونه در دنیای مجازی نوشته هاش رو منتشر کنه و مخاطب پیدا کنه… بنابراین خیلی طبیعی هست که یک تغییر اساسی رو در محتواها شاهد باشیم

    حتی رسانه های سنتی هم با دیدن روال جدید ممکنه تغییراتی به سمت پاپیولارتر شدن نشون بدن (اگه نخواهیم سمت رو پوپولیستی بدونیم)

  35. دوم این که سلایق به شدت تغییر می کنند،ممکن هست خوانندگانی ناهنرمند چند صباحی بدرخشند اما نمیشه گفت که روند کلی جهان به سمت بلاهت جمعی حرکت می کنه. امروزه دیگه اذهان عمومی کشتن دشمنان رو تحسین نمی کنه (در حالی که تا چند دهه یا قرن پیش می کرد) و هر ویدئوی کوچکی میتونه تحولات اجتماعی در سطح کشورها یا منطقه ها ایجاد کنه. حتی یک توئیت.
    شاید افکاری که در دهه های پیش در پستوی اذهان نهان می شدند، الان فرصت بروز پیدا کرده اند، اما این به معنای همه گیری این افکار نیست، فساد همواره بوده اما بروز اون به معنای افزایشش نیست. هرچند که سازوکار دفاعی عقل جمعی باید به سمت کنترل اجتماعی اون پیش بره

  36. واقعا الان شما مشکلتون اینه که چی خوبه چی بده!؟ چرا قضاوت میکنید؟ اجازه بدید هرکسی هرجوری که دوست داره زندگی کنه.
    این روند طبیعته، کسی هم جلودارش نیست.

  37. عجب ،منم این مشکل را داشتم ولی الان یاد گرفتم آن چیزی که نیاز دار م از اینترنت بردارم و به بقیه هم بیلاخ نشون بدونم چون واقعن بی مصرفن حداقل درآن لحظه برای من .
    اینترنت به حافظه تمدن بشری تبدیل شده و نگاه صرف رسانه ای به آن داشتن انسان را دچار خطا میکند انسان ها همه داشته های خودشان در چند هزار سال قبل تا کنون را توانستند توسط اینترنت به اشتراک بگذارند مثل استادی مهربان تا هرچی را سئوال کنی میگه بهت این بستگی به نیازها و سئوالهای ما داره دل کسی را نشکسته این زیباروی همیشه نئشه در کشور ما البته .
    به هرحال بهتون اطمینان میدم کسی با قصد قلبی تولیدش نکرده این نتیجه و میوه تمدن ماست تلخ و شیرین هم به مزاج آدمها بستگی داره
    ولی اگه ناراضی شدی کافیه از اسارت خودت بیایی بیرون تا از دستش راحت بشی.
    البته مدل متن شما برخورد از نوع تحجر کرایانه بود که من قبولش ندارم و از همه آن فیلمهای دهه شصتی من حالم بدمیشه چون با همش خاطرات بد دارم.به تو خوش گذشته بماند
    آش وکشکه خالته بخوری پاته نخوری هم باهات حساب میشه همه حالات را با نت میکنی آخرش میگی منو فلان کرده عجبا!!!

  38. آیا مدرنیسم شکست خورده است؟ نوشته سوزی گابلیک.

    هم ارزش خواندن دارد و هم ارزش معرفی کردن.

  39. آخ که گفتی…
    بعضی وقت ها حس میکنم نسل جدید هیچ وقت طعم زندگی واقعی رو اونجوری که باید نخواهند چشید.
    اینو وقتی بچه خواهرم گفت صدای بانو هایده اصلا خوب نیست کاملا فهمیدم!

  40. یاد سه جلد کتاب قصه های من و بابام افتادم، و سری کتابهای تن تن و میلو، کتاب قصه های مجید، مجله دانستنیها و دانشمند، کتابهای ژول ورن، کتابهای آیزاک آسیموف و …
    براستی جناب مجیدی آن روزها چقدر کتاب میخواندیم، چقدر تامل میکردیم!!
    یادمه یکی از دلچسب ترین تفریحاتم این بود که در یک طرف ورق دفتر نقاشیم نقاشی میکشیدم و در طرف دیگر تمامی اتفاقات روزمره را با جزئیات کامل مینوشتم!!!
    یادمه که هیچوقت از کتاب و کتابخانه سیر نمیشدم و متاسفانه هرچقدر مثلا بزرگتر شده ام از کتاب و مطالعه بیشتر فاصله گرفتم. کنکور و مطالعه به اصطلاح هدفمند خالی از محتوا و هر هدف متعالی
    دانشگاه و دروس بدون کاربرد و اساتید گریزان از مفهوم و معنا
    و …
    بسیار زیبا نوشتید
    سپاسگذارم و متاسف

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.