داستان کشف خانواده روسی بریده از تمدن انسانی

20

چند روز پیش در خبرگزاری‌ها، خبر جالبی منتشر شده بود، خبر این بود که در سال 1978 جغرافی‌دان‌های شوروی در حال اکتشاف سیبری، به خانواده گم‌شده‌ شش نفره‌ای برخوردند که برای 40 سال ارتباطشان با دنیای خارج قطع شده بود و از مهم‌ترین اتفاقات دنیا، مثل جنگ جهانی دوم بی‌اطلاع بودند.

ناحیه‌ای که این خانواده در آن پیدا شدند، موسوم به تایگا است، چایی که تابستان‌های بسیار کوتاه، جنگل‌های عظیم درخت‌های سوزنی‌برگ، خرس‌های خوابیده و گرگ‌های گرسنه دارد، ناحیه تایگا در جنوب نواحی توندرا قرار گرفته‌است. تایگا گسترده‌ترین زیست‌بوم زمینی در جهان است. مساحت این قسمت 4 میلیون مایل مربع است، اما جمعیت کل این منطقه پهناور به زحمت به چند هزار نفر می‌رسد.

با گرم شدن هوا، برای مدت زمان محدودی، سر و کله عده‌ای از جستجوگران و مکتشفان پیدا می‌شود که با عزم کشف منابع نفت و سایر منابع معدنی سیبری، از تایگا عبور می‌کنند.

در سال 1978، زمانی که جغرافی‌دان‌های شوروی با هلیکوپتر از روی منطقه‌ای از تایگا که حدود 100 کیلومتر با مرز مغولستان فاصله داشت، عبور می‌کردند، متوجه شدند که قسمتی از جنگل صاف و مسطح شده است. هلیکوپتر چند بار از روی ناحیه عبور کرد و آنها متوجه آثار حیات انسانی در آن قسمت شدند.

چهار دانشمندی که با هدف کشف منابع آهن اعزام شده بودند، یک محل اسکان موقت در 10 مایلی این منطقه ساختند و با ترس و لرز و در حالی که هدایایی به همراه داشتند، برای کشف ساکنان احتمالی حرکت کردند. در مسیر آنها آثار فعالیت انسانی را کشف کردند، تا اینکه در کنار رود یک کلبه کشف کردند که تنها یک پنجره بسیار کوچک داشت. به سختی می‌شد باور کرد در این کلبه درب و داغان کسی زندگی کند، اما به محض ورود مکتشفان، پیرمردی از خانه خارج شد. او لباس‌های وصله‌زده به تن داشت، ریشش را اصلاح نکرده بود و موهایش ژولیده بود، او بسیار هراسان بود.

در پاسخ به سلام دانشمندان، او با تأخیر به آنها خوشامد گفت. همه وسایل خانه او از مواد ابتدایی ساخته شده بودند، کلبه فقط یک اتاق داشت و در آن پنج نفر دیگر هم زندگی می‌کردند.

خانواده روسی بریده از تمدن انسانی

در خانه دو زن بودند، یکی از آنها هراسان مشغول دعا و استغفار شده بود: این برای گناهان ماست، گناهانمان! آن دو دخترهای پیرمرد بودند، قوتی به آنها چای و نان تعارف شد، آنها از پذیرفتن این هدایا خودداری کردند، پیرمرد گفت که آنها تا حالا نان نخورده‌اند.

سرانجان داستان کامل خانواده معلوم شد: اسم پیرمرد کارپ لیکوف بود، او یک روسی بنیادگرای ارتودوکس بود. زمانی که انقلاب روسیه اتفاق افتاد و بلشویک‌ها قدرت را در دست گرفتند، مذهبی‌های سرسخت ترجیح دادند که بگریزند و به سیبری بروند. زمانی که یک گشتی شوروی به برادر او تیر زد، او وادار شد که خانواده‌اش را بردارد و به دل جنگل بزند.

زمان، سال 1936 بود، او آن زمان همراه همسر، پسر 9 ساله و دختر 2 ساله‌اش به سیبری رفتند. آنها همراه خود وسایلی محدود به هماره بذرهای زراعی برده بودند، در تایگا او صاحب دو فرزند دیگر شد، هیچ یک از این دو فرزند کوچک او، هرگز تمدن انسانی را ندیدند. تنها تصور آنها از دنیای خارج حرف‌های والدینشان بود و تنها سرگرمی خانواده رؤیاهایشان بود. تصور آنها از شهرها و کشورها، یک تصور کاملا انتزاعی بود. تنها چیزهایی که می‌توانستند بخواند، کتاب‌های دعا و یک انجیل بسیار قدیمی بود.

انزوای این خانواده باعث شده بود، آنها مجبور شوند به خود اتکا کنند، و مثلا بعد از اینکه بارها لباس‌هایشان را وصله زدند، از گیاهان برای خود لباس بسازند. البته جایگزین کردن برخی از وسایل مثل ظروف فلزی برای آنها مشکل بود، مثلا آنها از پوست درخت غان برای گرم کردن غذاهایشان استفاده می‌کردند،‌اما نمی‌توانستند مثل ظروف فلزی، این ظرف‌هایی ابتدایی را روی آتش بگذارند.

خانواده روسی بریده از تمدن انسانی

با بالغ شدن پسرشان -دیمیتری-، او برای شکار جانوران و تأمین گوشت بیرون  می‌رفت، چون اسلحه و حتی کمانی در کار نبود، او از روش‌های ابتدایی مثل کار گذاشتن تله‌های ابتدایی استفاده می‌کرد. او استقامت زیادی داشت و با پای برهنه در زمستان حرکت می‌کرد، گاهی چند روز بیرون خانه به سر می‌برد و بعد در حالی که یک گوزن شمالی روی شانه داشت برمی‌گشت. البته همیشه اوضاع خوب نبود، مثلا دهه 1950 خیلی به آنها سخت گذشت و آنها اغلب با خوردن گیاهان سر می‌کردند. در سال 1961، شدت سرما همه کاشته‌های آنها را در باغچه کوچکشان از بین برد، طوری که آنها تا بهار مجبور شدند پوست درخت و حتی کفش‌هایشان را بخورند!

خانواده روسی بریده از تمدن انسانی

در شرایطی که همه محصولات آنها از بین رفته بود و آنها بذری نداشتند، یک معجزه اتفاق افتاد و آنها یک دانه چاودار پیدا کردند، از همین دانه با سختی محافظت کردند، آن را کاشتند و از شر سنجاب‌ها و موش‌ها در امان نگه داشتند تا تکثیر شد و باغچه‌شان احیا شد.

این خانواده با وجود انزوایشان، هوش و توانایی‌ قابل توجهی داشتند، اما آن را دست‌کم می‌گرفتند، مثلا گرچه نمی‌توانستند راه رفتن انسان را روی ماه پیدا کنند، اما وقتی در مورد ماهواره‌ها به آنها گفته شد، باورش کردند. چرا که در سال‌های دهه 1950، آنها بارها «ستاره‌هایی» را که با سرعت در عرض آسمان حرکت می‌کردند، دیده بودند و با خودشان گفته بودند، حتما مردم چیزهای ساخته‌اند و آتش‌هایی به آسمان فرستاده‌اند که بسیار شبیه ستاره‌ها به نظر می‌رسند.

خانواده روسی بریده از تمدن انسانی

این خانواده که در ابتدا تنها نمک را به عنوان هدیه پذیرفته بودند، به تدریج هدایای دیگری مثل قاشق و کارد از دانشمندان قبول کردند، اما به برخی از مظاهر فناوری مثل تلویزیون روی خوش نشان ندادند.

خانواده روسی بریده از تمدن انسانی

اما وجه تأسف‌برانگیز این داستان مرگ سریع این خانواده بعد از برقراری ارتباط با دنیا خارج بود، در سال 1981، سه فرزند از 4 فرزند، به فاصله چند روز از هم فوت شدند، شاید به خاطر عدم مقاومت در مقابل بیماری‌هایی که تا آن زمان هیچ برخوردی با آنها نداشتند. البته نارسایی کلیه ناشی از رژیم غذایی سخت را علت زمینه‌ای مرگ دو نفر از آنها می‌دانند، پسر بزرگ خانواده -دیمیتری- هم به خاطر ابتلا به ذات‌الریه مرد، شاید او به عفونتی مبتلا شده بود که از دوستان جدیدش گرفته بود.

خانواده روسی بریده از تمدن انسانی

دانشمندان بسیار تلاش کردند که جان دیمیتری را نجات بدهند و با هلیکوپتر او را به بیمارستان بفرستند، او خود او خانواده‌اش این اجازه را ندادند، اعتقادات مذهبی آنها و باور به اینکه هر کس باید تا زمانی که خدا اجازه می‌دهد، زنده بماند، مانع شد که آنها قبول کنند.

سرانجام در سال 1988، کارپ لایکف بعد از فوت همسرش درگذشت، دخترش -آگافیا- او را با کمک جغرافی‌دان‌ها دفن کرد، یک چهارم قرن گذشته و آگافیا که در دهه هفتم زندگی خود است، هنوز به تنهایی در تایگا است و حاضر به ترک محل نشده است، اما دانشمندان دیگر باید منطقه را ترک می‌کردند و او را تنها می‌گذاشتند.

خانواده روسی بریده از تمدن انسانی


خانواده روسی از تمدن بریده بودند، این داستان را که می‌خوانیم شاید برای سرسختی آنها، عدم انعطاف‌پذیری‌شان و اینکه نخواستند از مظاهر تمدن انسانی استفاده کنند، تأسف بخوریم، اما اگر آنها در همین زمان در روسیه بودند، چه بر آنها می‌گذشت؟

از زاویه دید عجیب و غریبی، آنها دنیایی معصومانه‌ و غیر قابل باوری برای خود درست کرده بودند، دنیایی که در آن خبری از فجایع جنگ جهانی دوم، جنگ استالینگراد، کشتارهای کمپ‌ها و فاجعه درسدن آلمان نبود. اما بیایید و پیش خودمان فکر کنیم که چقدر خوب می‌شد، برای داشتن یک زندگی معصومانه، نیازی به بریدن از جامعه و صرف‌نظر کردن از همه خوبی‌های آن نباشد!


دیروز وقتی این داستان را خواندم و یک ترانه دیگر را شنیدم، به یاد یک داستان قدیمی افتادم که زمانی در هشت سالگی خوانده بودم، این داستان با گذشت سال‌های مفهومی دیگر و نو برای من پیدا کرده است. داستان را از روی کتاب قدیمی که دیگر جلد هم ندارد، برایتان اسکن کردم. داستان پسرکی که ترجیح داد در چشمان زمردین یک اژدهای مهربان زندگی کند!

         اژدهای مهربان اژدهای مهربان اژدهای مهربان اژدهای مهربان اژدهای مهربان اژدهای مهربان اژدهای مهربان اژدهای مهربان اژدهای مهربان اژدهای مهربان


اگر خواننده جدید سایت «یک پزشک»  هستید!
شما در حال خواندن سایت یک پزشک (یک پزشک دات کام) به نشانی اینترنتی www.1pezeshk.com هستید. سایتی با 18 سال سابقه که برخلاف اسمش سرشار از مطالب متنوع است!
ما را رها نکنید. بسیار ممنون می‌شویم اگر:
- سایت یک پزشک رو در مرورگر خود بوک‌مارک کنید.
-مشترک فید یا RSS یک پزشک شوید.
- شبکه‌های اجتماعی ما را دنبال کنید: صفحه تلگرام - صفحه اینستاگرام ما
- برای سفارش تبلیغات ایمیل alirezamajidi در جی میل یا تلگرام تماس بگیرید.
و دیگر مطالب ما را بخوانید. مثلا:

Fotomat: یادآوری غرفه‌های پردازش عکس دهه 1980 آمریکا که با خودرو از کنار آنها می‌گذشتند و فیلم‌…

در دوران قبل از عکاسی دیجیتال و آپلود آسان عکس‌ها (در این دومی شک دارم که فعلا در ایران ساده باشد!)، یک راه حل جذاب و نوآورانه برای ظاهر کردن فیلم‌های آنالوگ وجود داشت:  Fotomat.در طول دهه 1980، این غرفه‌های پردازش عکس در سراسر آمریکا،…

مردان خوش‌لباس و خوش‌تیپ سال‌ها و دهه‌های آینده احتمالا چه لباس و آرایش موی سر و صورتی خواهند داشت

پیشبینی مد بسیار دشوار است. در داستان‌های علمی تخیلی گاهی چیزهایی در مورد آنها می‌خوانیم. مثلا سرهای تراشیده شده‌ای که جواهرات بر فرق سر دوخته شده‌اند یا خالکوبی‌ها.اما با توجه به تغییرات اقلیمی و درگیری‌ها و وسایل فناورانه‌ای که در حال…

تصور شاهان صفوی بر اساس شرح متنی جهانگردان و افراد شاخصی که آنها را دیده و توصیف کرده‌اند

در حساب توییتر Cavid Ağa شاهان صفوی را بر اساس نوشته‌های قدیم به دقت و به صورت گرافیکی و چشم‌نوازی تصور شده‌اند.(توضیحات از ویکی پدیا) شاه اسماعیل بنا به نوشته‌های جیووانی ماریا دلی آنجیوللوشاه اسماعیل یکم (۱۷ ژوئیهٔ ۱۴۸۷ – ۲۳ مه…

اگر این سلبریتی‌ها تا به امروز زنده بودند …

عوامل مختلفی روی طول عمر انسان‌ها تاثیر می‌گذارد. سبک زندگی، تعذیه سالم، ورزش، پیشگیری از بیماری‌ها، پرهیز از مصرف مواد، خواب و آسایش کافی، ژنتیک، هشیاری برای پیشگیری از حوادث.اما به هر حال طول عمر برخی از انسان‌ها کوتاه‌تر از امید به…

واکسن گارداسیل چیست؟ چه وقت و چه کسانی باید آن را تزریق کنند؟

گارداسیل واکسنی است که به محافظت در برابر انواع خاصی از ویروس پاپیلومای انسانی (HPV) کمک می‌کند، که یک عفونت شایع مقاربتی است که می‌تواند منجر به مشکلات سلامتی مختلف از جمله زگیل تناسلی و برخی از انواع سرطان شود. این واکسن برای جلوگیری از…

هوش مصنوعی میدجرنی Midjourney تصور می‌کند که اساتید رشته‌های مختلف باید چه ظاهری داشته باشند؟ گالری…

کودک و نوجوان که بودم برای خودم یک پا Midjourney  بودم. کتاب‌ها را که می‌خواندم از روی توصیف چهره‌ها و مکان‌ها و اشیا تصور می‌کردم که مثلا کاپیتان نمو یا ربات آر دانیل الیواو باید چطوری باشد، فضاها را تصور می‌کردم و آب و رنگ به آنها در ذهن…
آگهی متنی در همه صفحات
دکتر فارمو / قیمت وازلین ساج / مقاله بازار / شیشه اتومبیل / نهال بادام / قیمت ایمپلنت دندان با بیمه /سپتیک تانک /بهترین دکتر لیپوماتیک در تهران /خرید میز تحریر /بهترین جراح بینی در تهران / آموزش تزریق ژل و بوتاکس / دوره های زیبایی برای مامایی / آموزش مزوتراپی، PRP و PRF /کاشت مو / مجتمع فنی تهران /قیمت روکش دندان /Hannover messe 2024 /خدمات پرداخت ارزی نوین پرداخت / درمان طب / قرص لاغری فایر / لیست قیمت تجهیزات پزشکی / دانلود آهنگ / سریال ایرانی کول دانلود / دانلود فیلم دوبله فارسی /داروخانه اینترنتی آرتان /جارو استخری /میکروبلیدینگ / اشتراك دايت /فروشگاه لوازم بهداشتی /شیشه اتومبیل /داروخانه تینا /لیفت صورت در تهران /فروش‌ دوربین مداربسته هایک ویژن /سرور مجازی ایران /مرکز خدمات پزشکی و پرستاری در منزل درمان نو /توانی نو /چاپ فلش / ثبت برند /حمل بار دریایی از چین /سایت نوید /پزشک زنان سعادت آباد / ایمپلنت دندان /کلاه کاسکت / لمینت متحرک دندان /فروشگاه اینترنتی زنبیل /ساعت تبلیغاتی /تجهیزات پزشکی /چاپ لیوان /خرید از آمازون /بهترین سریال های ایرانی /کاشت مو /قیمت ساک پارچه ای /تولید محتوا /دانلود نرم افزار /
20 نظرات
  1. حامد می گوید

    ممنون
    مطلب جالبی بود

  2. جوان پارسی می گوید

    خیلی عجیب و غریب بود؛ منو یاد “جزیره اسرار آمیز” ژول ورن انداخت.
    و همینطور اون پسرکی که از زیر یه ساختمون تو سریال “فرینج” پیدا شد!!
    این جور زندگی ها خیلی دردناکه و غیر قابل تصور!!!

  3. اصلاحیه می گوید

    بریده از تمدن از انسانی
    لطفا اصلاح کنید!!

  4. كيان می گوید

    ممنون مطلب تامل برانگیزى بود.
    اون داستان کوتاه هم جالب بود و یک جورایى میشه با اون خانواده روسى هم همزادپندارى کرد.

  5. سینا می گوید

    دکتر جان، برای یک طرفدار تکنولوژه، غیر اخلاقی نیست که لوگوی کانال فاکس رو برداره به عنوان لوگوی سایتش استفاده کنه؟

  6. محمد محسن یوسفی می گوید

    خیلی زیبا بود جناب مجیدی،
    شاید دوست داشته باشید بدونید همچین افرادی را در ایران خودمان هم میشناسم، عده ای که در اطراف شهر طالقان زندگی میکنند و اکوسیستمی کاملا بسته برای خود فراهم نموده اند، از زندگی بدون برق و گاز گرفته تا مزرعه داری و نان پزی و … را انتخاب کرده اند. حتی حصاری رو اطراف دهکده خود کشیده اند و مانع ورود هرگونه غریبه ای به زندگیشان میشوند .

  7. میلاد می گوید

    خیلی جالب بود. این کتابی که گذاشتین با اون فونت های قدیمی و برگه های نسبتا کاهی مانند منو به یاد دوران کودکی برد زمانی که کتاب های اینجوری زیاد میخوندم و به نوعی با اون کتابای کهنه و اون بوی خاطره انگیزشون بزرگ شدم.

  8. علی احسان می گوید

    داستان جالبی بود ، این نوع دوری از اجتماع حال با هر انگیزه ای در خود کشور ما هم زیاد پیش امده و داستان های زیادی نقل میکنند ، حتی برای یک از دوستانم …..
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    با خواندن متن نا خوداگاه به یاد فیلم “دهکده” شایمالان افتادم …..

  9. mehde می گوید

    منم دوست دارم دور از ادما زندگی کنم جایی هم که زندگی میکنم مشکل فرهنگی ادما بیشتره خیلی زجر اوره خیلی دوست داشتم دیگه هیچ ادمیو نمیدیدم

  10. احسان می گوید

    گوگل ریدر هم مجددا فیل…ر شد

  11. سهيل می گوید

    چرا روسرى دارن؟

    1. شیما می گوید

      شاید به خاطر سرما
      یا به خاطر مذهبی بودن(که در متن بهش اشاره شده)

  12. حسن می گوید

    عالی بود
    به قول مولوی :
    آدمیخوارند جمله مردمان
    از سلام علیکشان کم جو امان
    داستان شما از آن خانواده روس جالبتر بود

  13. شهاب الدین می گوید

    خط خطی های توی کتاب یه دنیا نوستالژیه!

    1. شیما می گوید

      خط خطی ها مال یه آدم راست دسته!

  14. شیما می گوید

    «وجه تأسف‌برانگیز این داستان مرگ سریع این خانواده بعد از برقراری ارتباط با دنیا خارج بود»
    «شاید به خاطر عدم مقاومت در مقابل بیماری‌هایی که تا آن زمان هیچ برخوردی با آنها نداشتند.»

    این موضوع رو تو یکی دوتا فیلم دیده بودم؛ آخرش اون آدم می میره تو فیلم 🙁

  15. داریوش می گوید

    داستان جالبی بود.دریافت 1 مگ عکس های کتاب اسکن شده باعث شد یه سوال برام پیش بیاد. راهی (افزونه) هست که جلوی لود عکس های بزرگ(مثلا عکس های با حجم بیشتر از 100 کیلوبایت) رو بگیره؟

  16. سروش سپهر می گوید

    حس می کنم یه جورایی ارتباط چیز های خوب و بد تمدن انسانی قوی تر از اینه که بشه بهشون اینجور نگاه کرد،اگر جنگ جهانی اول نبود کود نیتروژنه هم نبود،و تعداد گرسنه های جهان شاید خیلی بیشتر از الان بود

  17. Boof می گوید

    نسل من. نسل دایناسورهای منقرض شده ی آرمانگرا و شورشی و عدالتخواه. زیاد آرزو می کنیم که در چشم اژدها آرام بگیریم یا در سرمای سیبری یا گوشه ای که لااقل گفتمان درون روح و دلمان خاموش شود.
    بعداز سالها که میهمان ساکت این خانه بودم. این نوشته و داستان و … زبانم را باز کرد.
    سپاس

    1. سروش سپهر می گوید

      دایناسور های دوست داشتنی، شایدم در سواحل کاراییبی، شهر موزه های ماشین های دهه 50؟

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

••4 5