واقعیت یا تخیل: بررسی علمی حقایق پزشکی در سریالهای مشهور
تماشای سریالهای پزشکی برای بسیاری از ما فراتر از یک سرگرمی ساده است؛ گویی در راهروهای بیمارستان قدم میزنیم و در حساسترین لحظات مرگ و زندگی همراه با پزشکان نفس میکشیم. اما آیا تا به حال از خود پرسیدهاید که این حقایق پزشکی در سریالهای مشهور تا چه اندازه با واقعیتهای اتاق عمل و متون علمی همخوانی دارند؟ در این مقاله جامع، ما به سراغ محبوبترین مجموعههای تلویزیونی رفتهایم تا مرز باریک میان درام سینمایی و دانش واقعی پزشکی را کالبدشکافی کنیم. از تشخیصهای اعجابآور دکتر هاوس تا جراحیهای پیچیده در آناتومی گری، همه را زیر ذرهبین تخصص قرار دادهایم تا متوجه شویم کدام صحنهها معجزه علم هستند و کدام یک صرفاً زاییده تخیل نویسندگان هالیوودی برای جذب مخاطب بیشتر میباشند.
احیای قلبی ریوی؛ قهرمانسازی یا واقعیت؟
یکی از تکراریترین صحنهها در سریالهایی مانند «ای آر» (ER) یا «آناتومی گری» (Grey’s Anatomy)، انجام عملیات احیای قلبی ریوی (CPR) است که معمولاً به بازگشت معجزهآسای بیمار ختم میشود. در دنیای تصویر، قهرمان داستان با چند فشار روی قفسه سینه، بیمار را از چنگال مرگ نجات میدهد و او دقایقی بعد شروع به صحبت میکند. اما واقعیت تلخ بالینی بسیار متفاوت است؛ بر اساس آمارهای معتبر، نرخ بقا پس از احیای داخل بیمارستانی بسیار پایینتر از آن چیزی است که تلویزیون نشان میدهد. در واقعیت، حتی اگر قلب بازگردد، بسیاری از بیماران به دلیل آسیبهای مغزی ناشی از کمبود اکسیژن، هرگز به زندگی عادی بازنمیگردند.
نکته فنی که در این سریالها نادیده گرفته میشود، شدت و خشونت فیزیکی لازم برای یک احیای موثر است که اغلب منجر به شکستن دندهها میشود. نویسندگان ترجیح میدهند جنبههای دراماتیک و احساسی نجات را برجسته کنند تا اینکه تصویر دقیقی از عوارض پس از احیا ارائه دهند. این بازنمایی غلط باعث شده تا در دنیای واقعی، خانوادههای بیماران توقعات غیرواقعبینانهای از کادر درمان داشته باشند و درک درستی از شانس واقعی زنده ماندن پیدا نکنند. جالب است بدانید که در بسیاری از کشورها، این پدیده به عنوان «تاثیر نمایش بر باورهای پزشکی» در محافل آکادمیک مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.
شوک الکتریکی روی خط صاف؛ اشتباه کلاسیک کارگردانان
اگر به دقت سریالهای پزشکی را تماشا کنید، حتماً دیدهاید که وقتی مانیتور قلب یک خط صاف (Asystole) را نشان میدهد، پزشک بلافاصله فریاد میزند: «دستگاه شوک را بیاورید!». این صحنه شاید هیجانانگیز باشد، اما از نظر علمی کاملاً غلط و معادل شلیک به یک موتور خاموش برای روشن کردن آن است. دستگاه دفیبریلاتور (Defibrillator) برای اصلاح ضربانهای نامنظم و آشفته قلب طراحی شده، نه برای شروع مجدد قلبی که هیچ فعالیت الکتریکی ندارد. در پروتکلهای واقعی احیا، وقتی خط صاف مشاهده میشود، تنها ماساژ قلبی و تزریق داروهایی مانند اپینفرین (Epinephrine) مجاز است.
این اشتباه به قدری در هالیوود تکرار شده که به یک استاندارد بصری برای نشان دادن تلاش نهایی پزشکان تبدیل شده است. کارگردانان معتقدند صدای شارژ شدن دستگاه شوک و پرش بدن بیمار روی تخت، بار دراماتیک بسیار بیشتری نسبت به فشار دادن مداوم قفسه سینه دارد. با این حال، تکرار این اشتباه علمی میتواند در شرایط اضطراری واقعی، افراد آموزشندیده را به سمت اقدامات نادرست سوق دهد. در حقیقت، شوک دادن به قلبی که در وضعیت خط صاف است، میتواند شانس بازگشت خودبهخودی ضربان را حتی کمتر از قبل کند.
ببینید، واقعاً خندهدار است که در سریال «دکتر هاوس» (House, M.D)، تیمی از نوابغ گاهی چنان اشتباهات ابتدایی انجام میدهند که دانشجوی ترم اول پزشکی هم متوجه آن میشود. انگار سازندگان سریال فکر میکنند اگر صدای بوق مانیتور ممتد شود و یک نفر با پدالهای الکتریکی به بیمار حمله کند، بیننده بیشتر تحت تاثیر قرار میگیرد. امیدوارم اگر روزی گذرتان به اورژانس افتاد، پزشکتان بر اساس پروتکلهای واقعی عمل کند نه بر اساس آنچه در نتفلیکس دیده است!
بیماری لوپوس و نبوغ تشخیصی دکتر هاوس
«هیچوقت لوپوس نیست!»؛ این جملهی معروف در سریال دکتر هاوس، به یکی از نمادهای فرهنگی میان طرفداران سریالهای پزشکی تبدیل شده است. در این مجموعه، ما با بیماریهای بسیار نادر و پیچیدهای روبرو میشویم که تشخیص آنها در واقعیت ممکن است ماهها یا سالها طول بکشد. نویسندگان این سریال از بیماریهای سیستمیک و خودایمنی به عنوان ابزاری برای خلق معماهای جناییگونه استفاده میکنند که در آن بدن بیمار، صحنه جرم است. اگرچه بسیاری از بیماریهای معرفی شده واقعی هستند، اما سرعت تشخیص و دسترسی به آزمایشگاههای فوق پیشرفته در سریال، فرسنگها با واقعیت سیستم سلامت فاصله دارد.
در دنیای واقعی، بیماری لوپوس (Lupus) به دلیل علائم بسیار متنوع و غیرمشخص، به عنوان «مقلد بزرگ» شناخته میشود و تشخیص آن نیازمند بررسیهای طولانی است. در سریال، تیم هاوس انواع و اقسام آزمایشهای تهاجمی و خطرناک را بدون اجازه رسمی یا با سرعت نور انجام میدهند که در دنیای واقعی منجر به لغو پروانه پزشکی آنها میشد. با این حال، باید اعتراف کرد که این سریال باعث شد توجه عمومی به بیماریهای نادر و اهمیت تفکر انتقادی در تشخیصهای پزشکی جلب شود. پیوند میان روانشناسی شخصیت اصلی و معماهای بیولوژیکی، لایهای از جذابیت را به حقایق پزشکی در سریالهای مشهور افزوده که بینظیر است.
زنگ تفریح: وقتی بازیگران واقعاً پزشک میشوند!
شاید برایتان جالب باشد که بدانید کن جیونگ (Ken Jeong)، بازیگر نقشهای کمدی معروف، در واقعیت یک پزشک دارای پروانه است! او که در بسیاری از فیلمها نقشهای عجیب و غریب بازی میکند، قبل از ورود به هالیوود به عنوان پزشک داخلی فعالیت میکرد و هنوز هم در مواقع اضطراری در صحنه فیلمبرداری به کمک عوامل میرود. همچنین، برخی از جراحان واقعی تعریف میکنند که گاهی هنگام جراحی، دیالوگهای سریال «آناتومی گری» را به شوخی تکرار میکنند تا جو سنگین اتاق عمل را بشکنند. تصور کنید زیر تیغ جراحی هستید و دکترتان ناگهان بگوید: «امروز روز خوبیه برای نجات زندگیها!»؛ امیدواریم فقط در حد شوخی باقی بماند و واقعاً مثل درامهای تلویزیونی وسط عمل یاد عشق قدیمیشان نیفتند!
تشنج و قاشق؛ اشتباهی که میتواند کشنده باشد
یکی از خطرناکترین باورهای غلطی که توسط برخی سریالهای قدیمی ترویج شده، گذاشتن جسمی سخت مانند قاشق در دهان فردی است که دچار تشنج (Seizure) شده است. در این صحنهها، بازیگر با عجله چیزی را در دهان بیمار میگذارد تا مثلاً مانع از قورت دادن زبان او شود. بگذارید یک بار برای همیشه این موضوع را روشن کنیم: از نظر آناتومیک، قورت دادن زبان غیرممکن است. این اقدام نه تنها کمکی نمیکند، بلکه میتواند باعث شکستن دندانها، آسیب به لثه یا حتی مسدود شدن مجاری تنفسی بیمار شود که شرایط را به شدت بحرانی میکند.
پروتکل صحیح در برخورد با تشنج، دور کردن اشیاء خطرناک از اطراف بیمار و قرار دادن او در وضعیت ایمن (Recovery position) پس از اتمام تشنج است. خوشبختانه در سالهای اخیر، سریالهای مدرنتر مانند «دکتر خوب» (The Good Doctor) تلاش کردهاند تا این رویههای غلط را اصلاح کرده و آموزشهای صحیح را در دل داستان جای دهند. بازتاب این خطاها در رسانهها نشان میدهد که نویسندگان تا چه حد در برابر سلامت عمومی مسئول هستند، زیرا بسیاری از مردم آموزشهای اولیه امداد را به جای کلاسهای هلال احمر، از قاب تلویزیون یاد میگیرند. اینجاست که اهمیت بررسی حقایق پزشکی در سریالهای مشهور دوچندان میشود.
امآرآی و اشیاء فلزی؛ وقتی علم فدای جذابیت میشود
در سریالهای جنایی و پزشکی، اتاق امآرآی (MRI) همیشه مکانی برای رخ دادن اتفاقات عجیب است؛ از کشیده شدن اسلحه به سمت دستگاه تا پرتاب اشیاء فلزی. اگرچه قدرت مغناطیسی این دستگاهها واقعاً خیرهکننده است، اما قوانین ایمنی در بیمارستانهای واقعی بسیار سختگیرانهتر از آن چیزی است که به تصویر کشیده میشود. در واقعیت، غیرممکن است که کسی با یک شیء فلزی بزرگ حتی به نزدیکی اتاق دستگاه برسد، چه برسد به اینکه وارد آن شود. این صحنهها معمولاً برای ایجاد تعلیق و نشان دادن قدرت تکنولوژی ساخته میشوند و جنبههای منطقی نظارت بیمارستانی را کاملاً نادیده میگیرند.
یک نکته ظریف دیگر، سرعت آمادهسازی و انجام تصویربرداری در این سریالها است که با واقعیت مراکز درمانی تفاوت فاحشی دارد. در تلویزیون، بیمار در عرض چند ثانیه داخل دستگاه میرود و بلافاصله نتایج با کیفیت فوقالعاده روی مانیتور پزشک ظاهر میشود. در حالی که در دنیای واقعی، فرآیند آمادهسازی بیمار، انجام اسکنهای مختلف و تفسیر آنها توسط رادیولوژیست فرآیندی زمانبر و دقیق است. این بازنمایی سریع باعث شده تا بیماران واقعی گاهی از کندی روند درمان در بیمارستانها گلایهمند باشند، در حالی که دقت علمی قربانی سرعت دراماتیک شده است.
راستش را بخواهید، اگر بیمارستانها مثل سریال «شیکاگو مد» (Chicago Med) اداره میشدند، احتمالاً بودجه سالانه یک کشور در یک هفته تمام میشد! از آزمایشهای ژنتیک فوق سریع گرفته تا عملهای جراحی که هنوز در مرحله آزمایشی هستند و روی بیمار اجرا میشوند. نویسندگان طوری رفتار میکنند که انگار هر بیمار یک معمای پلیسی است که باید با گرانترین تجهیزات ممکن حل شود. شاید بد نباشد گاهی در کنار این همه تجهیزات، کمی هم از بروکراسی اداری و فرمهای بیمه نشان بدهند تا دوز واقعگرایی ماجرا بالا برود!
زایمانهای هالیوودی؛ از کیسه آب تا نوزاد تمیز
صحنههای زایمان در سریالها تقریباً همیشه از یک الگوی ثابت پیروی میکنند: کیسه آب ناگهان در یک مکان عمومی میترکد و چند دقیقه بعد نوزاد به دنیا میآید. در واقعیت، پارگی کیسه آب (Rupture of membranes) همیشه شروعکننده دراماتیک زایمان نیست و اغلب فرآیند درد و انقباضات ساعتها قبل شروع شده است. همچنین، نوزادانی که در سریالها نشان داده میشوند، معمولاً چند ماهه، کاملاً تمیز و تپل هستند که هیچ شباهتی به نوزاد تازه متولد شده واقعی ندارند. این سادهسازی باعث شده تا تصور عمومی از سختیها و مراحل واقعی زایمان بسیار سطحی و گاهی دور از واقعیتهای بیولوژیکی باشد.
پزشکان متخصص زنان اغلب از این شکایت دارند که مراجعین آنها فکر میکنند زایمان باید دقیقاً مثل فیلمها سریع و بدون وقفه باشد. در سریالها، مرحله فشار (Pushing) تنها چند ثانیه طول میکشد، در حالی که در واقعیت این مرحله میتواند ساعتها به طول بینجامد و نیازمند صبر و استقامت بالایی است. علاوه بر این، عوارض احتمالی پس از زایمان به ندرت در درامهای تلویزیونی نشان داده میشود، مگر اینکه برای حذف یک شخصیت از داستان لازم باشد. این نوع نگاه به حقایق پزشکی در سریالهای مشهور، پلی میان فانتزی و واقعیت ایجاد کرده که گاهی مرزهای دانش را جابهجا میکند.
ماسکهای اکسیژن و لولهگذاریهای اشتباه
جزئیات فنی در اتاق عمل، جایی است که متخصصان واقعی بیشترین ایرادات را به سریالهای مشهور میگیرند. بارها دیده شده که ماسک اکسیژن برعکس روی صورت بیمار قرار گرفته یا لوله تراشه (Endotracheal tube) به درستی در جای خود فیکس نشده است. حتی در برخی صحنههای حساس، جراحان بدون دستکش استریل یا با لباسهای معمولی به تخت بیمار نزدیک میشوند که در دنیای واقعی فاجعه عفونی ایجاد میکند. این اشتباهات کوچک بصری شاید برای بیننده عادی مهم نباشد، اما برای کادر درمان که با این ابزارها زندگی میکنند، بسیار آزاردهنده و گاهی خندهدار است.
یکی دیگر از موارد عجیب، نحوه گرفتن عکسهای رادیولوژی توسط پزشکان است که گاهی آنها را برعکس روی تابلوهای نوری (Negatoscope) قرار میدهند. جالب است که در سریالهای پرهزینه، با وجود مشاوران پزشکی، باز هم چنین خطاهایی رخ میدهد که احتمالاً به دلیل اولویت داشتن زاویه دوربین و زیبایی قاب بر صحت علمی است. این تضاد میان واقعیت بالینی و زیباییشناسی سینمایی، بخشی از ماهیت صنعت سرگرمی است که همواره در پی جلب نظر مخاطب به هر قیمتی میباشد. با این حال، برخی سریالها مانند «نیک» (The Knick) با دقت تاریخی و علمی بسیار بالا، استانداردهای جدیدی را در این زمینه تعریف کردهاند.
زنگ تفریح: وقتی بیماران از سریالها باهوشتر میشوند!
یک ماجرای واقعی و عجیب وجود دارد که در آن مردی آلمانی پس از سالها رنج از یک بیماری ناشناخته، با تماشای یک قسمت از سریال دکتر هاوس متوجه شد که مسمومیت با کبالت (Cobalt poisoning) دارد! او علائم خود را با بیماری که در سریال نشان داده شده بود مقایسه کرد و به پزشکانش پیشنهاد داد که این مورد را بررسی کنند و در کمال ناباوری، تشخیص او درست بود. این یعنی گاهی اوقات حتی تخیلات هالیوودی هم میتوانند جان یک نفر را در دنیای واقعی نجات دهند؛ البته به شرطی که خوششانس باشید و بیماریتان دقیقاً همانی باشد که نویسنده در آن قسمت خاص انتخاب کرده است!
زندگی خصوصی پزشکان؛ درام در برابر اخلاق حرفهای
سریالهایی مانند «آناتومی گری» بیشتر از آنکه درباره طبابت باشند، درباره روابط پیچیده عاطفی پزشکان در اتاقهای استراحت هستند. اگرچه پزشکان هم انسان هستند و روابط خود را دارند، اما ایده ایجاد روابط عاشقانه در راهروهای بیمارستان یا اتاقهای عمل، بسیار دور از واقعیت و قوانین اخلاق حرفهای (Medical Ethics) است. در یک محیط درمانی واقعی، فشار کاری و خستگی مفرط مجالی برای درامهای طولانی و مکالمات عمیق فلسفی وسط یک جراحی باز قلب باقی نمیگذارد. این جنبه از سریالها صرفاً برای کشاندن مخاطبان عام به فضای خشک بیمارستانی طراحی شده است.
نکته دیگر، حضور همیشگی پزشکان ارشد بر بالین تمامی بیماران است؛ در حالی که در بیمارستانهای آموزشی، بخش بزرگی از کار بر عهده رزیدنتها و اینترنهاست. در سریالها میبینیم که یک جراح مغز و اعصاب مشهور، ساعتها وقت خود را صرف صحبت با یک بیمار درباره مسائل شخصیاش میکند، اتفاقی که در سیستمهای درمانی شلوغ امروزی تقریباً به یک رویا شبیه است. این رمانتیزه کردن حرفه پزشکی، اگرچه جذاب است، اما میتواند باعث سرخوردگی دانشجویان پزشکی شود که با ورود به دنیای واقعی، با حجم عظیمی از پروندههای کاغذی و کمبود وقت روبرو میشوند.
بیایید صادق باشیم، کدام پزشکی را میشناسید که بعد از ۳۶ ساعت شیفت مداوم، هنوز موهایش مرتب باشد و فرصت داشته باشد در آسانسور با همکارش درباره معنای عشق بحث کند؟ در واقعیت، پزشکان بعد از شیفت بیشتر شبیه زامبیهای سریال «مردگان متحرک» هستند تا مدلهای تبلیغاتی! این فاصله طبقاتی بین «پزشک تلویزیونی» و «پزشک واقعی» دقیقاً همان چیزی است که جذابیت بصری ایجاد میکند، اما نباید آن را با حقیقت زندگی در شیفتهای شبانه اشتباه گرفت.
کما و بیداریهای معجزهآسا؛ افسانهای ماندگار
وضعیت کما (Coma) در سریالهای تلویزیونی معمولاً به عنوان یک «خواب طولانی» به تصویر کشیده میشود که بیمار ناگهان چشمانش را باز کرده و شروع به صحبت میکند. حقیقت علمی این است که خروج از کما فرآیندی بسیار کند، تدریجی و اغلب همراه با اختلالات شناختی و حرکتی شدید است. بیمارانی که برای مدت طولانی در کما بودهاند، نیاز به ماهها فیزیوتراپی و توانبخشی دارند تا حتی بتوانند کلمات ساده را ادا کنند یا قاشق به دست بگیرند. تصویر تلویزیونی که در آن بیمار بلافاصله از تخت بلند شده و به زندگی عادی برمیگردد، یکی از بزرگترین دروغهای دراماتیک است.
این موضوع در سریالهایی که تم جنایی یا معمایی دارند، بیشتر دیده میشود تا شخصیت داستان بتواند سریعاً اطلاعات لازم را به قهرمان بدهد. علاوه بر این، مراقبتهای ویژه (ICU) که برای یک بیمار در حالت کما لازم است، بسیار پیچیدهتر از یک اتاق تمیز با یک دستگاه مانیتور ساده است. این بازنمایی غلط میتواند خانوادههای بیماران را در مواجهه با واقعیتهای تلخ مراقبتهای طولانیمدت، دچار ناامیدی و سرخوردگی کند. بررسی حقایق پزشکی در سریالهای مشهور به ما یادآوری میکند که معجزات پزشکی در دنیای واقعی، حاصل صبر و تلاش مداوم تیم درمان هستند، نه یک اتفاق ناگهانی و سینمایی.
اخلاق در برابر جذابیت؛ آزمایش روی انسان
در بسیاری از قسمتهای سریالهای پرطرفدار، شاهد هستیم که پزشکان برای نجات یک بیمار، قوانین بینالمللی آزمایشهای بالینی را زیر پا میگذارند. آنها داروهای تایید نشده را به صورت مخفیانه تزریق میکنند یا جراحیهای ابداعی را بدون اجازه کمیته اخلاق (Ethics Committee) انجام میدهند. در دنیای واقعی، چنین اقداماتی نه تنها منجر به اخراج فوری پزشک میشود، بلکه میتواند عواقب حقوقی سنگین و زندان را به همراه داشته باشد. این تصویر از پزشک به عنوان یک «یاغی فداکار» که قوانین را برای نجات جان انسانها میشکند، اگرچه قهرمانانه است، اما بسیار خطرناک و غیرواقعی میباشد.
سیستمهای نظارتی در بیمارستانهای مدرن به قدری دقیق هستند که امکان انجام چنین مانورهایی را به صفر میرسانند. همچنین، روند دریافت رضایت آگاهانه (Informed Consent) از بیمار یا خانواده او، یکی از ارکان اصلی طبابت است که در سریالها اغلب به عنوان یک مانع اداری آزاردهنده نشان داده میشود. با تحلیل حقایق پزشکی در سریالهای مشهور، درمییابیم که رعایت اصول اخلاقی و قانونی، اگرچه از هیجان داستان میکاهد، اما ضامن سلامت و حقوق بیماران در دنیای واقعی است. سینما به ما یاد میدهد که قوانین را بشکنیم، اما علم به ما میآموزد که قوانین برای محافظت از زندگی وضع شدهاند.
Smart FAQ: سوالات متداول درباره حقایق پزشکی سینمایی
جمعبندی نهایی
در نهایت، بررسی حقایق پزشکی در سریالهای مشهور به ما میآموزد که میان «نمایش برای سرگرمی» و «واقعیت بالینی» شکافی عمیق وجود دارد که ریشه در نیاز صنعت سینما به جذابیت دارد. سریالهای پزشکی آینهای غلوآمیز از قهرمانگریها، معجزات و درامهای انسانی هستند که اگرچه ممکن است در جزئیات فنی لغزش داشته باشند، اما در انتقال حس همدلی و اهمیت حرفه پزشکی موفق بودهاند. ما به عنوان مخاطبان آگاه، باید ضمن لذت بردن از این داستانهای هیجانانگیز، مرزهای دانش واقعی را بشناسیم و از تعمیم دادن معجزات تلویزیونی به دنیای واقعی خودداری کنیم. پزشکی واقعی در سکوت اتاقهای عمل، دقت آزمایشگاهها و صبر بیپایان بر بالین بیمار جریان دارد، جایی که شاید دوربینی برای ثبت لحظات نباشد، اما هر حرکت کوچک، معنای واقعی زندگی است.
تجربه شما از دنیای پزشکی و سریالها چیست؟
آیا تا به حال پیش آمده که با دیدن یک صحنه در سریالهای پزشکی، درباره درستی علمی آن شک کنید؟ یا شاید تجربهای در بیمارستان داشتهاید که کاملاً با آموختههایتان از تلویزیون متفاوت بوده است؟ ما مشتاقانه منتظر خواندن نظرات، تجربیات و حتی سریالهای محبوب شما در بخش دیدگاهها هستیم تا این گفتگوی جذاب را با هم ادامه دهیم!
نوشتههای مرتبط با فهرست بهترین سریالها
- 9 سریال مشابه ارتش سری Secret Army که حال و هوای این سریال دیدنی و نوستالژیک را زنده میکنند
- آیا تا بهحال سریالی را نیمهکاره رها کردهاید و بعداً فهمیدهاید اشتباه بزرگی کردهاید؟
- افسانه عشق در پاویون؛ بررسی حقیقت روابط عاشقانه در بیمارستان از نگاه درام و واقعیت
- 26 سریال برتر و دوستداشتنی که نباید فراموششان کنید
- معرفی 43 سریال تلویزیونی محبوب چند سال پیش که برتر از تازهها هستند!







سایت در مدت کوتاهی که شروع به کار کرده بسیار متفاوت از دگر سایتهای عکاسی عمل کرده و مطالب نوشتای سایت بسیار غنیتر از دیگر سایتهای مشابه است.
من فکر نمیکنم ایده پیگیری اخبار یک سایت در منابع مختلف درست باشد
واقعا من حوصله خواندن منابع یک سایت را ندارم بخصوص که قرار است هرکدام سازی را بزنند
این پاشنه آشیل است
فکر نکنم نیاز باشد که همه منابع را با هم بررسی کنید. کافی است به سایت سر بزنیم و بقیه منابع هم به صورت آلترناتیو قابل استفاده است. امیدوارم اشتباه نکنم.