کلوپ کامپیوتر هومبرو (Homebrew Computer Club)؛ پاتوقی که استیو جابز و استیو وزنیاک ایده اولیه اپل ۱ را در آن مطرح کردند
در اواسط دهه هفتاد میلادی، در گاراژها و سالنهای اجتماعات کوچک دره سیلیکون (Silicon Valley)، گروهی از گیکها، هکرها و مهندسان پرشور گرد هم میآمدند که هیچکس تصور نمیکرد در حال پیریزی آینده دنیای دیجیتال هستند. این پاتوق غیررسمی که «کلوپ کامپیوتر هومبرو» (Homebrew Computer Club) نام داشت، جایی بود که کامپیوتر از یک ماشین غولپیکر دولتی به یک ابزار شخصی و خانگی تبدیل شد. در این مقاله قصد داریم با هم بررسی کنیم که چگونه این کلوپ کوچک به موتور محرک انقلاب کامپیوترهای شخصی تبدیل شد و چرا حضور استیو جابز و استیو وزنیاک در این جلسات، نقطه عطف تاریخ شرکت اپل (Apple) محسوب میشود. آیا میدانید اولین نسخه اپل ۱ در واقع برای خودنمایی در مقابل اعضای این کلوپ ساخته شد؟ یا چرا بیل گیتس جوان در نامهای تند و تیز، اعضای این کلوپ را به دزدی نرمافزار متهم کرد؟ با ما همراه باشید تا به فضای پرهیجان و آشوبناک هومبرو در دهه ۷۰ سفر کنیم.
فهرست مطالب
- ۱. گاراژی که دنیای تکنولوژی را تغییر داد
- ۲. فلسفه اشتراکگذاری؛ هکرهای واقعی هومبرو
- ۳. آلتایر ۸۸۰۰؛ جرقهای که انبار باروت را منفجر کرد
- ۴. استیو وزنیاک؛ نابغهای در جستجوی تایید همتایان
- ۵. استیو جابز؛ بازرگانی در میان تکنسینها
- ۶. تولد اپل ۱؛ از یک برد ساده تا یک امپراتوری
- ۷. نامه سرگشاده بیل گیتس به هواداران هومبرو
- ۸. دموکراتیزه کردن تکنولوژی؛ کامپیوتر برای تودهها
- ۹. فرهنگ «خودت انجام بده» (DIY) در عصر سیلیکون
- ۱۰. رقابتهای درونی و شکلگیری اولین استارتاپها
- ۱۱. چرا هومبرو در نهایت منحل شد؟
- ۱۲. میراث کلوپ هومبرو در دنیای اپنسورس امروزی
گاراژی که دنیای تکنولوژی را تغییر داد
همه چیز از یک فراخوان ساده در مارس ۱۹۷۵ شروع شد؛ فرد فرنچ (Fred Moore) و گوردون فرنچ (Gordon French) اولین جلسه کلوپ را در گاراژ خانهای در منلو پارک کالیفرنیا برگزار کردند. هدف ساده بود: ایجاد فضایی برای افرادی که عاشق ور رفتن با قطعات الکترونیکی و ساختن چیزهای جدید بودند. در آن زمان، کامپیوترها ماشینهای عظیمالجثه و چند میلیون دلاری بودند که در اتاقهای مخصوص شرکتهایی مثل IBM نگهداری میشدند، اما اعضای هومبرو معتقد بودند که هر کسی باید بتواند روی میز کارش یک کامپیوتر داشته باشد. این کلوپ فضایی آزاد و بدون سلسلهمراتب داشت که در آن یک مهندس ارشد اینتل (Intel) کنار یک دانشآموز دبیرستانی مینشست و درباره نحوه اتصال ریزپردازندهها بحث میکرد.
جلسات هومبرو با بخشی به نام «نقشه و معامله» (Mapping and Trading) شروع میشد که در آن اعضا قطعات کمیاب، نقشههای مدار و ایدههای خود را با هم مبادله میکردند. این روحیه همکاری جمعی، جوهره اصلی چیزی بود که بعدها به «فرهنگ هکری» معروف شد. گیکهای آن زمان با شور و شوقی وصفناپذیر، بردهای مدار چاپی را که خودشان طراحی کرده بودند به نمایش میگذاشتند و دیگران با دقت و گاهی بیرحمی آنها را نقد میکردند. همین نقدهای سازنده و فضای رقابتی-رفاقتی بود که باعث شد تکنولوژی با سرعتی باورنکردنی پیشرفت کند. هومبرو فقط یک کلوپ نبود، بلکه یک شتابدهنده طبیعی بود که در آن ایدههای خام در معرض هوش جمعی قرار میگرفتند و صیقل میخوردند تا به محصولات تجاری تبدیل شوند.
فلسفه اشتراکگذاری؛ هکرهای واقعی هومبرو
قلب تپنده کلوپ هومبرو، اعتقاد عمیق به دسترسی آزاد به اطلاعات بود. اعضای کلوپ معتقد بودند که هیچ رازی نباید در دنیای تکنولوژی وجود داشته باشد و اگر کسی راه بهتری برای نوشتن یک کد یا طراحی یک مدار پیدا کرده، باید آن را با بقیه در میان بگذارد. این فلسفه که امروزه ما آن را به نام «متنباز» (Open Source) میشناسیم، در آن زمان کاملاً انقلابی و حتی ضد سیستم سرمایهداری به نظر میرسید. آنها نقشههای سختافزاری را روی کاغذهای کپی تکثیر میکردند و به رایگان در اختیار هم قرار میدادند. برای آنها، لذت ساختن و حل کردن معماهای فنی بسیار فراتر از سود مالی بود؛ پاداش واقعی، تحسین دیگر اعضا در جلسات چهارشنبهشب بود.
این رویکرد اشتراکی البته با چالشهای بزرگی هم روبرو شد. بسیاری از شرکتهای نوپا که به دنبال تجاریسازی تکنولوژی بودند، این فرهنگ را تهدیدی برای مالکیت معنوی خود میدیدند. اما برای اعضای هومبرو، کامپیوتر یک ابزار برای آزادی بیان و قدرت بخشیدن به فرد بود. آنها میخواستند با کوچک کردن کامپیوترها، انحصار اطلاعات را از دست دولتها و شرکتهای بزرگ خارج کنند. این ریشههای آرمانگرایانه و گاهی آنارشیستی، تاثیر عمیقی بر ساختار اولیه اینترنت و نرمافزارهای آزادی که امروزه استفاده میکنیم، گذاشت. هومبرو ثابت کرد که نوآوریهای بزرگ نه در دفاتر شیک اداری، بلکه در محیطهای پر هرج و مرج و مبتنی بر اعتماد و اشتراکگذاری متولد میشوند.
آلتایر ۸۸۰۰؛ جرقهای که انبار باروت را منفجر کرد
نقطه عطف کلوپ هومبرو زمانی بود که اولین کیت کامپیوتر شخصی به نام آلتایر ۸۸۰۰ (Altair 8800) معرفی شد. وقتی تصویر این دستگاه روی جلد مجله «پاپیولر الکترونیکس» ظاهر شد، اعضای کلوپ متوجه شدند که رویایشان در حال واقعی شدن است. آلتایر یک جعبه فلزی با تعدادی کلید و چراغ ال ای دی روی پنل جلویی بود و هیچ نمایشگر یا کیبوردی نداشت، اما برای گیکهای هومبرو، این زیباترین چیزی بود که تا به حال دیده بودند. آنها ساعتها وقت صرف میکردند تا با جابجا کردن کلیدها، کدهای باینری را وارد دستگاه کنند و در نهایت فقط یک چراغ را روشن و خاموش کنند. همین موفقیت کوچک برای آنها به معنای تسخیر قدرت پردازش دیجیتال بود.
آلتایر ۸۸۰۰ باعث شد که جلسات هومبرو از بحثهای تئوریک به سمت پروژههای عملی و سختافزاری حرکت کند. اعضا شروع کردند به ساخت کارتهای حافظه، رابطهای کیبورد و حتی نمایشگرهای ابتدایی برای این دستگاه. در واقع، آلتایر به عنوان یک پلتفرم عمل کرد که بقیه قطعات حول آن شکل گرفتند. اهمیت آلتایر در این بود که ثابت کرد ریزپردازندههای جدید (مثل اینتل ۸۰۸۰) به اندازه کافی قدرتمند هستند که بتوانند یک کامپیوتر کامل را اداره کنند. این موضوع باعث شد که استیو وزنیاک، که در آن زمان در شرکت اچپی کار میکرد، به این فکر بیفتد که چرا خودش یک نسخه بهتر و سادهتر از آلتایر را نسازد؟ جرقهای که آلتایر در هومبرو زد، مستقیماً به انبار باروتی رسید که منجر به انفجار اپل شد.
استیو وزنیاک؛ نابغهای در جستجوی تایید همتایان
استیو وزنیاک (Steve Wozniak) بدون شک ستاره فنی کلوپ هومبرو بود، هرچند خودش در آن زمان بسیار خجالتی بود و ترجیح میداد در گوشهای بنشیند و به حرفهای دیگران گوش دهد. او که به «وز» (Woz) معروف بود، نبوغ عجیبی در طراحی مدارهای الکترونیکی با کمترین تعداد قطعات ممکن داشت. وزنیاک به جلسات هومبرو میآمد تا کارهای جدیدش را نشان دهد و از مهندسان دیگر بازخورد بگیرد. برای او، کلوپ جایی بود که میتوانست با افرادی همسطح خودش ارتباط برقرار کند؛ کسانی که میفهمیدند چقدر سخت است که یک خروجی ویدیویی را مستقیماً روی یک تلویزیون معمولی نمایش دهی. او اپل ۱ را نه برای پول، بلکه برای تحت تاثیر قرار دادن اعضای هومبرو طراحی کرد.
وزنیاک در خاطراتش میگوید که بدون کلوپ هومبرو، هرگز اپل ۱ ساخته نمیشد. او هر هفته با یک طرح جدید به جلسه میآمد و وقتی میدید دیگران با تعجب به بردهای او نگاه میکنند، انگیزه میگرفت تا طرحش را باز هم بهینهتر کند. او حتی نقشههای مدار خود را به رایگان به اعضای کلوپ میداد تا آنها هم بتوانند برای خودشان کامپیوتر بسازند. این روحیه بخشنده وزنیاک، دقیقاً با فلسفه هومبرو همخوانی داشت. او یک مهندس خالص بود که میخواست جهان را با کدهایش به جای بهتری تبدیل کند. حضور او در هومبرو، سطح فنی جلسات را به شدت بالا برد و باعث شد استانداردهای جدیدی برای طراحی کامپیوترهای شخصی تعریف شود که فراتر از کیتهای ناقص و پیچیده بازار بود.
استیو جابز؛ بازرگانی در میان تکنسینها
در حالی که وزنیاک روی جنبههای فنی متمرکز بود، دوست صمیمیاش استیو جابز (Steve Jobs) به جلسات هومبرو میآمد تا پتانسیلهای تجاری این اختراعات را بسنجد. جابز دانش فنی عمیقی مثل وزنیاک نداشت، اما حس بویایی عجیبی برای شناسایی «چیز بزرگ بعدی» داشت. او در جلسات هومبرو متوجه شد که مردم تشنهی داشتن این دستگاهها هستند اما حوصله یا دانش فنی لازم برای لحیمکاری صدها قطعه را ندارند. جابز به وزنیاک پیشنهاد داد که به جای دادن رایگان نقشهها، بردهای مدار چاپی (PCB) را تولید کنند و به اعضای کلوپ بفروشند. این اولین قدم برای تبدیل یک سرگرمی گاراژی به یک کسبوکار واقعی بود.
جابز در هومبرو مانند یک ماهی در آب بود؛ او با دقت به مشکلات اعضا گوش میداد و میفهمید که بازار به چه سمتی میرود. او بود که وزنیاک را متقاعد کرد که نباید فقط به اعضای کلوپ فکر کنند، بلکه باید محصولی بسازند که حتی یک فرد غیر فنی هم بتواند از آن استفاده کند. جابز در این جلسات یاد گرفت که چگونه باید یک محصول تکنولوژیک را ارائه دهد و چگونه باید شبکهای از تامینکنندگان و مشتریان ایجاد کند. اگر وزنیاک روح فنی اپل بود، جابز دید استراتژیکی بود که از دل بحثهای پر سر و صدای هومبرو، یک مدل کسبوکار موفق استخراج کرد. او به خوبی میدانست که برای موفقیت، باید از لاکِ گیکبودن خارج شد و به سمت محصولی نهایی و صیقلخورده حرکت کرد.
تولد اپل ۱؛ از یک برد ساده تا یک امپراتوری
در یکی از شبهای سرد سال ۱۹۷۶، وزنیاک اولین نمونه کارآمد اپل ۱ (Apple I) را به کلوپ هومبرو آورد. برخلاف سایر کامپیوترهای آن زمان که نیاز به نصب کارتهای مختلف داشتند، اپل ۱ تمام قطعات اصلی را روی یک برد واحد داشت و به راحتی به یک کیبورد و تلویزیون وصل میشد. این سادگی و کارایی، اعضای کلوپ را شگفتزده کرد. جابز بلافاصله متوجه شد که آنها چیزی فراتر از یک اسباببازی برای هکرها ساختهاند. او با فروش ماشین فولکسواگن خود و وزنیاک با فروش ماشینحساب مهندسی HP-65 خود، سرمایه اولیه برای تولید ۵۰ عدد از این بردها را فراهم کردند و نام شرکت خود را «اپل» گذاشتند.
اولین سفارش بزرگ آنها از فروشگاه «بایت شاپ» (Byte Shop) آمد، اما جالب است بدانید که صاحب فروشگاه اصرار داشت که بردها باید به صورت کاملاً اسمبل شده (نه به صورت کیت قطعات) تحویل داده شوند. این دقیقاً همان نگاهی بود که جابز در جلسات هومبرو به آن رسیده بود: «کامپیوتر به عنوان یک محصول کامل». اپل ۱ در واقع آزمایشگاه زنده هومبرو بود؛ وزنیاک مدام در جلسات شرکت میکرد تا باگهای سیستم را برطرف کند و جابز سعی میکرد برای آن بازاریابی کند. موفقیت اپل ۱ که در ابتدا فقط یک پروژه برای خودنمایی در کلوپ بود، راه را برای اپل ۲ باز کرد که جهان را واقعاً تغییر داد. به همین دلیل است که هومبرو را باید رحم اجارهای دانست که نطفه اپل در آن شکل گرفت و رشد کرد.
نامه سرگشاده بیل گیتس به هواداران هومبرو
یکی از جنجالیترین اتفاقات تاریخ کلوپ هومبرو، مربوط به نامهای است که یک جوان لاغراندام به نام بیل گیتس (Bill Gates) خطاب به اعضای کلوپ نوشت. گیتس و دوستش پل آلن، اولین نسخه زبان برنامهنویسی «بیسیک» (BASIC) را برای کامپیوتر آلتایر نوشته بودند. اما طبق سنت هومبرو، اعضای کلوپ یک نوار کاست حاوی این نرمافزار را کپی کرده و به رایگان بین هم توزیع کرده بودند. گیتس که به دنبال کسب درآمد از نرمافزار بود، در فوریه ۱۹۷۶ نامهای تند با عنوان «نامه سرگشاده به علاقمندان» نوشت و آنها را متهم به دزدی کرد. او پرسید: «چه کسی حاضر است کارهای حرفهای انجام دهد بدون اینکه دستمزدی دریافت کند؟»
این نامه در بولتن خبری کلوپ چاپ شد و موجی از خشم و بحث را برانگیخت. اعضای هومبرو معتقد بودند که نرمافزار باید مثل هوا آزاد باشد و آنها با کپی کردن آن، در واقع در حال ترویج تکنولوژی هستند. این اولین تقابل بزرگ بین تفکر «نرمافزار آزاد» و «نرمافزار تجاری» بود که هنوز هم در دنیای مدرن ادامه دارد. گیتس در آن زمان توسط اعضای کلوپ به عنوان یک آدم پولپرست شناخته شد، اما او در واقع در حال تعریف صنعت جدیدی به نام «صنعت نرمافزار» بود. این درگیری تاریخی نشان داد که دوران معصومیت هومبرو در حال به پایان رسیدن است و تکنولوژی در حال تبدیل شدن به یک تجارت جدی و پرمنفعت است که قوانین خاص خود را میطلبد.
دموکراتیزه کردن تکنولوژی؛ کامپیوتر برای تودهها
بزرگترین دستاورد کلوپ هومبرو، شکستن طلسم دستنیافتنی بودن کامپیوترها بود. قبل از هومبرو، کامپیوتر نماد قدرت متمرکز دولتها و ارتشها بود (مثل پروژههای عظیم در جنگ سرد). اما اعضای کلوپ با ساختن دستگاههایی در گاراژهایشان، این قدرت را دموکراتیزه (Democratize) کردند. آنها نشان دادند که یک فرد تنها با مقداری دانش الکترونیک و چند دلار قطعه، میتواند قدرتی معادل یک مرکز دادهی قدیمی را روی میز خود داشته باشد. این تغییر پارادایم، پایههای انقلاب اطلاعات را بنا نهاد که در آن دسترسی به ابزار پردازش، به یک حق عمومی تبدیل شد.
فلسفه «کامپیوتر برای تودهها» که شعار بسیاری از اعضای هومبرو بود، باعث شد که رابطهای کاربری سادهتر، زبانهای برنامهنویسی قابل فهمتر و اپلیکیشنهای کاربردی (مثل واژهپردازها) متولد شوند. آنها میخواستند کامپیوتر ابزاری برای خلاقیت، آموزش و ارتباط باشد، نه فقط ماشینی برای محاسبات پیچیده ریاضی یا نظامی. این نگاه انسانی به تکنولوژی، باعث شد که رایانههای شخصی به سرعت وارد مدارس و خانهها شوند. هومبرو در واقع یک جنبش اجتماعی بود که با ابزار لحیمکاری و کدهای اسمبلی، به جنگ با انحصارطلبی اطلاعاتی رفت و پیروز شد. میراث این دموکراسی دیجیتال، امروز در قالب گوشیهای هوشمند در دستان میلیاردها نفر در سراسر جهان متبلور شده است.
فرهنگ «خودت انجام بده» (DIY) در عصر سیلیکون
کلوپ هومبرو مروج فرهنگ «خودت انجام بده» یا همان DIY (Do It Yourself) در دنیای مدرن بود. در آن زمان، شما نمیتوانستید به مغازه بروید و یک کامپیوتر بخرید؛ شما باید قطعات را میخریدید، روی بورد لحیم میکردید، منبع تغذیه را خودتان میساختید و حتی کدهای سیستمعامل را خودتان تایپ میکردید. این درگیری مستقیم با سختافزار، باعث میشد که اعضای کلوپ درک عمیقی از نحوه کار ماشینها داشته باشند. این فرهنگ باعث شد که نسلی از مهندسان خودآموخته متولد شوند که ترسی از باز کردن جعبههای سیاه تکنولوژی نداشتند. آنها هر دستگاهی را یک چالش برای بهتر شدن میدیدند.
این روحیه DIY امروزه در جنبش «میکر» (Maker Movement) و پروژههایی مثل رزبری پای (Raspberry Pi) و آردوینو زنده مانده است. هومبرو به ما یاد داد که نباید فقط مصرفکننده تکنولوژی باشیم، بلکه باید سازنده و تغییردهنده آن باشیم. بسیاری از نوآوریهای اپل در سالهای بعد، نتیجه همین نگاه وزنیاک بود که میخواست کاربر بتواند داخل دستگاه را ببیند و در صورت لزوم آن را ارتقا دهد (هرچند جابز بعدها مسیر مخالف را رفت و سیستمهای بسته را ترجیح داد). یاد گرفتن از طریق خطا و آزمایش، و نترسیدن از خراب کردن قطعات گرانقیمت، درسی بود که هومبرو به دره سیلیکون داد و باعث شد این منطقه به قطب نوآوری جهان تبدیل شود.
رقابتهای درونی و شکلگیری اولین استارتاپها
اگرچه روحیه همکاری در هومبرو حاکم بود، اما رقابت شدیدی هم بین اعضا وجود داشت. هر هفته کسی پیدا میشد که ادعا میکرد سریعترین بورد حافظه یا بهترین کارت گرافیکی را ساخته است. این رقابتهای سالم باعث شد که اعضا به فکر راه اندازی شرکتهای خودشان بیفتند. علاوه بر اپل، دهها شرکت دیگر مثل «کروممکو» (Cromemco) و «پراسسور تکنولوژی» (Processor Technology) مستقیماً از دل جلسات هومبرو متولد شدند. در واقع، هومبرو اولین انکوباتور (Incubator) غیررسمی استارتاپها در جهان بود. اعضا در جلسات متوجه میشدند که کدام محصول تقاضای بیشتری دارد و بلافاصله از هفته بعد، آن را به صورت تجاری عرضه میکردند.
این فضا باعث شد که دره سیلیکون از یک منطقه کشاورزی و صنایع نظامی، به یک اکوسیستم تجاری پویا تبدیل شود. استارتاپهایی که در هومبرو شکل گرفتند، پایه و اساس صنعت کامپیوترهای شخصی در اواخر دهه ۷۰ و اوایل دهه ۸۰ را ساختند. رقابت بر سر جذب سرمایه، استخدام مهندسان برتر از میان اعضای کلوپ و بازاریابی در بولتنهای خبری هومبرو، تمرینی بود برای نبردهای بزرگتری که بعدها بین مایکروسافت، اپل و IBM درگرفت. هومبرو نشان داد که نوآوری وقتی با روحیه کارآفرینی گره بخورد، میتواند صنایع قدیمی را نابود کرده و جهان جدیدی خلق کند. بسیاری از ثروتمندان و رهبران آینده تکنولوژی، اولین درسهای بیزنس خود را در همین جلسات پر از دود سیگار و قطعات لحیم شده آموختند.
چرا هومبرو در نهایت منحل شد؟
کلوپ هومبرو در اوایل دهه ۸۰ میلادی به تدریج قدرت و جذابیت خود را از دست داد و در نهایت منحل شد. دلیل اصلی این اتفاق، همان موفقیتی بود که خود کلوپ به دست آورده بود: «تجاری شدن کامپیوتر». وقتی شرکتهایی مثل اپل، رادیوشک و آیبیام کامپیوترهای آماده و قدرتمند را روانه بازار کردند، دیگر نیازی نبود که مردم خودشان با لحیم و بورد سر و کله بزنند. کامپیوتر از یک سرگرمی تخصصی برای گیکها، به یک وسیله خانگی تبدیل شد که جایش در پذیرایی بود، نه در گاراژ. اعضای اصلی کلوپ حالا یا میلیاردر شده بودند و یا مدیران شرکتهای بزرگ، و دیگر وقت و انگیزهای برای جلسات هفتگی و اشتراکگذاری رایگان ایدههایشان نداشتند.
همچنین، مسئله مالکیت معنوی و اسرار تجاری باعث شد که فضای باز و صمیمی کلوپ از بین برود. مهندسانی که در شرکتهای رقیب کار میکردند، دیگر نمیتوانستند با خیال راحت درباره پروژههایشان صحبت کنند، چون میترسیدند متهم به افشای اطلاعات شوند. هومبرو قربانی بلوغ صنعتی شد که خودش آن را به وجود آورده بود. با این حال، انحلال کلوپ به معنای مرگ ایدههای آن نبود، بلکه آن ایدهها در ساختار شرکتهای بزرگ حل شدند. آخرین جلسات هومبرو در سال ۱۹۸۶ برگزار شد، زمانی که دیگر همه میدانستند دنیا به طور بازگشتناپذیری دیجیتالی شده است. هومبرو ماموریت خود را انجام داده بود: آنها کامپیوتر را از قفسهای آهنین آزاد کرده و به دست مردم سپرده بودند.
میراث کلوپ هومبرو در دنیای اپنسورس امروزی
میراث کلوپ هومبرو امروزه در رگهای جنبش نرمافزار آزاد و اوپنسورس (Open Source) جریان دارد. سیستمعامل لینوکس، دانشنامه ویکیپدیا و حتی سیستمعامل اندروید، همگی مدیون همان روحیه همکاری و اشتراکگذاری هستند که در گاراژ منلو پارک شکل گرفت. هومبرو به ما ثابت کرد که نوآوری لزوماً محصول دپارتمانهای تحقیق و توسعه گرانقیمت نیست، بلکه میتواند از دل گفتگوهای ساده بین چند آدم کنجکاو بیرون بیاید. این ایده که «اطلاعات میخواهد آزاد باشد»، هنوز هم شعار اصلی بسیاری از هکرهای کلاه سفید و توسعهدهندگانی است که برای بهبود وب تلاش میکنند.
امروز اگر سری به سایتهایی مثل گیتهاب (GitHub) بزنید، در واقع نسخهی دیجیتالی و جهانی کلوپ هومبرو را میبینید. جایی که میلیونها نفر کدهای خود را با هم به اشتراک میگذارند، پروژههای هم را نقد میکنند و بدون توجه به مرزهای جغرافیایی، برای حل مشکلات بزرگ همکاری میکنند. هومبرو به ما یاد داد که قدرت در «بستن» و «انحصار» نیست، بلکه در «باز بودن» و «شبکهسازی» است. هر بار که ما یک پروژه جدید را در اینترنت شروع میکنیم یا به یک انجمن تخصصی برای حل مشکلمان پناه میبریم، در واقع داریم راهی را میرویم که استیو جابز و استیو وزنیاک در آن شبهای پر هیجان دهه ۷۰ باز کردند. هومبرو یک مکان نبود، یک طرز فکر بود که جهان را برای همیشه تغییر داد.
جمعبندی نهایی
کلوپ کامپیوتر هومبرو فراتر از یک پاتوق برای گیکها، گهوارهای بود که تمدن دیجیتال مدرن در آن زاده شد. در این جمع کوچک، مرز بین سرگرمی و صنعت فرو ریخت و ایدههایی که در ابتدا جنونآمیز به نظر میرسیدند، به ابزارهایی تبدیل شدند که امروز زندگی ما را اداره میکنند. حضور استیو جابز و استیو وزنیاک در این کلوپ، نمونهای از تلاقی نبوغ فنی و بینش تجاری است که اپل را به قله جهان رساند. میراث هومبرو یعنی قدرت بخشیدن به فرد در برابر سیستمهای متمرکز، هنوز هم الهامبخش هر کسی است که در گوشهای از دنیا با یک لپتاپ در حال خلق چیزی جدید است؛ زیرا آنها ثابت کردند که جهان را میتوان از یک گاراژ تغییر داد.
سوالات متداول
۶. آیا هنوز کسی هست که بتواند اپل ۱ را از قطعات مدرن بسازد؟
بله، به دلیل اینکه نقشههای فنی اپل ۱ و قطعات آن در دسترس است، هنوز هم علاقمندان به دنیای رترو-کامپیوترها نمونههای مشابهی (Replica) از آن را میسازند. این پروژهها به عنوان یک تمرین مهندسی عالی برای درک چگونگی کارکرد ریزپردازندههای قدیمی مثل MOS 6502 انجام میشود. البته، قطعات اصلی اپل ۱ که در سال ۱۹۷۶ تولید شدهاند اکنون به عنوان اشیاء موزهای میلیونها دلار ارزش دارند و بسیار کمیاب هستند. ساخت یک نسخه کپی از آن، راهی است برای زنده کردن همان حس هیجان و کنجکاوی که وزنیاک در گاراژش تجربه میکرد.








ما گفتیم توی آپارت آپلود کنید شما گفتید نه اقا اونا تبلیغ دارنو باید خودشون همکاری کننو و…بفرما لینک ها حذف شده
خیلی روند برنامه خوب شده و خبرا میکس و هیجان انگیزه در ضمن اجرای حسین هم هر روز بهتر و با تسلط تر میشه و راضیم و دستتون درد نکنه موفق باشید همیشه
بازم میگم خواهش میکنم جناب سهندرام عزیز کمی هم وقت برنامه رو به دنیای
گیم اختصاص بدین
بسیار عالی. :)
آخر سر چرا برنامه ی صفر و یک رو سایت آپارات قرار نگرفت ؟
لطفاً پاسخ به نظرات هفته گذشته رو تماشا کنید. در اون قسمت پاسخ دادیم.
چشم نگاه می کنم اخه با سرعت اینترنت ما یه هفته طول میکشه تا اون رو ببینم
یه چیز یادم رفت بگم
به نظر من عنوان هر پست سایت رو از برنامه صفر ویک به برنامه ویدیویی صفر ویک تعییر بدید
بجای شماره هم می تونید بنویسید قسمت یا اپیزود
برای جستجو ها و بسیار مهمه
ادرس سایت هم زیر لوگو فرامکش نشه
بخصوص برای پایان ویدیو
معرفی هم به نظر من خوبه همین طور که گفتید. خیلی برنامه ها بخصوص ای تی با معرفی شروع میشه.
موفق باشید
ممنون عالی بود
همه ی ببیندگان با نام و نام خانوادگی شما آقا حسین آشنایی پیدا کردند لطفا خودتون رو در هر قسمت معرفی نکنید .
100% این اطمینان رو بهتون میدم هیچ منیتی در کار نیست. فقط یکسری اصول رو باید رعایت کنیم. // البته غیر از اینکه یک اصل هست ، در یک جمع دوستانه بودیم.. بدون اینکه من نظری بدم همگی توافق داشتند که یک حرکت کول هست. نظر موافق و مخالف زیاد داریم اما باید روی یک خط از پیش تعیین شده حرکت کنیم. // بعضی خواستهها هم کاملاً درسته مثلاً همین اضافه کردن تیترها در پستهای مربوط.. که حتماً این رو هم اضافه خواهیم کرد. ولی فقط نمیخواهیم شتابزده عمل کنیم و آزمون خطایی بریم جلو.
به نظرم گفتن اسم لازمه. کاملا هم عرف هست…
یک عرف و احترام به بیینده هست معرفی مجری
ممنون حسین جان
به نظرم به جای ذکر اسم مجری در هر برنامه، بهتره که اسم و فامیل مجری خیلی شیک و ساده برای چند ثانیه موقع سلام و شروع صحبت مجری، بصورت زیرنویس بیاد و بره. با افتر ایفکتز یا حتی آی مووی میتونید اینکارو به راحتی انجام بدین.
بزرگترین خبرگزاریهای جهان هم که مجریاش سابقه چندین ساله فعالیت دارن هم اول اخبار سلام میدن و خودشونو معرفی می کنن. این یک تکرار نیست و یک اصول و جزئی از قاعده خبر گوییه. ولی خب چون صفر و یک «برنامه» هستش و نه خبرگزاری معیارهای متفاوتی داره و شاید واقعاً نیازی به معرفی در همه قسمت ها نباشه و مجری دو – سه برنامه یک بار خودشو معرفی کنه که گفتن یا نگفتنش هم بعضاً بستگی به جملاتی که اون لحظات میگه داره که تو ادامه حرفهاش خودشو معرفی بکنه یا نکنه.
خیلی هم خوبه این کار. اتفاقاً من نمیشناختمشون. قسمت ۱۱ رو نگاه کردم. خیلی هم عالی بود.
دکتر کاش عناوین مطالبی که در هر قسمت برنامه در موردش صحبت میشه رو تو پست مربوطه فهرست می کردین!
برنامه خوبه ولی هنوز جای پیشرفت زیادی داره