کریستین بارنارد و نخستین پیوند قلب؛ مردی که مرزهای جراحی جهان را جابه‌جا کرد

روز سوم دسامبر ۱۹۶۷، ثانیه‌هایی پس از آنکه تپش قلب یک انسان در سینه‌ای جدید آغاز شد، جهان پزشکی وارد عصر نوینی گردید. در این مقاله می‌خواهیم زندگی جنجالی و علمی دکتر کریستین بارنارد، جراح نابغه‌ای که نخستین پیوند قلب تاریخ را رقم زد، با جزئیات بررسی کنیم. آیا واقعاً بارنارد اولین کسی بود که ایده پیوند قلب را در ذهن داشت یا تنها از فرصت طلایی استفاده کرد؟ در ادامه با ما همراه باشید تا از زوایای پنهان زندگی او، رقبای سرسختش و چالش‌های اخلاقی این جراحی شگفت‌انگیز پرده برداریم.

فهرست مطالب

💡مختصر و مفید

دکتر کریستین بارنارد جراح برجسته اهل آفریقای جنوبی در سوم دسامبر ۱۹۶۷ نخستین پیوند موفقیت‌آمیز قلب انسان به انسان را روی لوئیس واشکانسکی انجام داد. این عمل تاریخی نه ساعته با استفاده از قلب اهدایی زن جوانی به نام دنیس داروال انجام شد که در تصادف جان باخته بود. با اینکه واشکانسکی به دلیل تضعیف سیستم ایمنی و ابتلا به ذات‌الریه ۱۸ روز بعد درگذشت، این جراحی مسیر جدیدی در پزشکی نوین گشود. بارنارد با این دستاورد به سرعت به یکی از مشهورترین چهره‌های جهان تبدیل شد و جراحی قلب را برای همیشه دگرگون کرد.

پیش‌درآمدی بر جنون جراحی؛ علم پزشکی در آستانه تسخیر قلب

پیش از آنکه نام دکتر کریستین بارنارد به عنوان فاتح قله جراحی قلب در جهان طنین‌انداز شود، رویای پیوند اعضا تنها در صفحات رمان‌های علمی-تخیلی و افسانه‌های باستانی یافت می‌شد. در اوایل قرن بیستم، ایده خارج کردن قلب یک انسان و جایگذاری آن در سینه انسانی دیگر، بیشتر به یک خودکشی پزشکی یا جنون شباهت داشت تا یک روش درمانی معتبر. برای قرن‌ها، قلب فراتر از یک تلمبه ماهیچه‌ای ساده، به عنوان مرکز روح، عواطف و ذات حیات شناخته می‌شد و دست بردن در قلمرو آن، نوعی هتک حرمت به مرزهای آفرینش به شمار می‌رفت. با این حال، نیاز مبرم به نجات بیماران مبتلا به نارسایی‌های مرگبار قلبی، دانشمندان را واداشت تا به مرور ابزارهای فنی و فیزیولوژیک لازم را برای این جراحی حماسی توسعه دهند.

دهه‌های پس از جنگ جهانی دوم، دوران رقابتی شدید و پنهان میان مراکز تحقیقاتی بزرگ جهان در ایالات متحده و اروپا بود. توسعه تکنولوژی کلیدی ماشین قلب و ریه مصنوعی و همچنین تکنیک‌های خنک کردن بدن برای کاهش سوخت‌وساز سلولی، زیرساخت لازم را فراهم کرد. در این فضا، پزشکانی چون نورمن شوموی (Norman Shumway) و ریچارد لوور در آزمایشگاه‌های خود به فرمول جراحی دقیقی دست یافته بودند و پیوند را بارها روی سگ‌ها تمرین می‌کردند. همه چیز آماده یک جرقه بزرگ بود؛ جرقه‌ای که نه در اتاق‌های عمل مجهز کلیولند یا مینسوتا، بلکه در کیپ‌تاون و به دست جراحی جسور و جویای نام زده شد که آماده بود تمام خطرات اخلاقی و فنی را برای ثبت نخستین عمل پیوند قلب تاریخ به جان بخرد.

سال‌های نخستین زندگی کریستین بارنارد؛ از فقر بیفورت تا دانشگاه کیپ‌تاون

مفهوم پیوند اعضا، آن هم در مورد پیوند از یک انسان به یک انسان، از دیرباز در افسانه‌های زیادی منعکس شده است، اما عملی شدن چنین آرزویی، نیاز به پیشرفت‌های تکنیکی زیادی در پزشکی و فناوری داشت، طوری که انجام پیوند موفقیت‌‌آمیز اعضا تا قرن بیستم به تأخیر افتاد. تا دهه ۶۰ میلادی، پیوند بعضی از اعضا مثل قرنیه، کلیه، پانکراس و کبد، ممکن شده بود، اما پیوند قلب، این عضو عضلانی که خون را در بدن به گردش درمی‌آورد و از قدیم‌الایام، منشأ حیات و حتی جایگاه روح و احساسات تصور می‌شد، کار ساده‌ای نبود.

دکتر کریستین بارنارد (Christiaan Barnard)، پزشکی بود که برای اولین بار توانست، به صورت موفقیت‌آمیز پیوند قلب را در مورد انسان انجام بدهد. کریستین نیتلینگ بارنارد، در هشتم نوامبر سال ۱۹۲۲ در بیفورت وست (Beaufort West)، یکی از شهرهای استان کیپ آفریقای جنوبی به دنیا آمد. پدرش، آدام بارنارد، واعظ کلیسا بود. والدین او اصالت هلندی داشتند. خانواده بارنارد، بسیار فقیر بودند. بارنارد سه برادر داشت اما یکی از برادرانش به نام آبراهام در پنج سالگی به خاطر بیماری قلبی درگذشت. او، در سال ۱۹۴۰ وارد دانشکده پزشکی کیپ‌تاون شد و با تنگناهای مالی دوران دانشجویی را سپری کرد. به گفته خودش زمان دانشجویی، او هر روز ۸ کیلومتر پیاده راه می‌رفت تا به دانشگاه برسد. در سال ۱۹۴۵ او، از این دانشکده فارغ‌التحصیل شد.

کریستین بارنارد در جوانی

مسیر تخصص در مینسوتا و بازگشت به آفریقای جنوبی

بارنارد، مدتی به عنوان پزشک عمومی در یک شهر کوچک به نام سرس (Ceres) مشغول به کار شد. در سال ۱۹۵۶، بارنارد دوره جراحی قلب را در دانشگاه مینسوتا در ایالت مینیپولیس آمریکا شروع کرد. در این زمان او با نورمن شوموی که یکی از پیشگامان جراحی قلب بود، آشنا شد. بارنارد، در سال ۱۹۵۸ با ارائه تزی تحت عنوان «مشکلات آزمایش و تولید دریچه‌های مصنوعی آئورت»، دوره دستیاری جراحی قلب را به اتمام رساند. بارنارد بعدها این دوران را در نوشته‌هایش اشاره کرده که این دوره، زیباترین دوره زندگی‌اش بوده است.

بعد از آن، بارنارد به آفریقای جنوبی بازگشت و در سال ۱۹۵۸، به عنوان جراح قلب در بیمارستان گروت شولر (Groote Schuur Hospital) مشغول به کار شد و بخش جراحی قلب این بیمارستان و واحد تحقیقات جراحی این دانشگاه را راه انداخت. سه سال بعد او رئیس شاخه جراحی قلب و قفسه سینه بیمارستان آموزش دانشگاه کیپ‌تاون شد و از سال ۱۹۶۲ به مقام استادی دپارتمان جراحی دانشگاه کیپ‌تاون رسید. در همین زمان بود که برادر کوچک‌تر او، ماریوس، هم به وی پیوست و به دست راست او در کارها و تحقیقات مبدل شد. در طی سال‌ها، بارنارد مبدل به یکی از برجسته‌ترین جراحان قلب شد و جراحی‌های پیچیده‌‌ای در مورد ناهنجاری‌های قلبی‌ای مثل تترالوژی فالو (Tetralogy of Fallot) و آنومالی ابشتاین (Ebstein’s anomaly) انجام داد. او جوایز بسیاری از جمله، جایزه پروفسور اموریتوس را در سال ۱۹۸۴ دریافت کرد.

لوئیس واشکانسکی؛ نخستین بیمار داوطلب مرگ و زندگی

در دسامبر سال ۱۹۶۷، در همان سالی که نخستین پیوند کبد انجام شد، یک سال پس از انجام نخستین پیوند موفقیت‌آمیز پانکراس و قریب به دو دهه بعد از نخستین پیوند موفقیت‌آمیر کلیه، نوبت به دکتر بارنارد رسیده بود که نخستین پیوند قلب را در آفریقای جنوبی انجام دهد. بارنارد چندین سال، پیوند را روی حیوانات از جمله روی ۵۰ سگ آزمایش می‌کرد. اما بی‌شک، انجام چنین کار بزرگی، تنها با ابداع تکنیک‌های جدید جراحی ممکن نبود. باید پیشرفت‌های تدریجی در فناوری و ایمونولوژی هم به موازات تحولات جراحی، رخ می‌دادند تا به این آرزو جامه واقعیت بپوشانند.

پیشگامانی مثل نورمن شوموی، با ابتکارهایی در جراحی، زمینه پیوند قلب را با ابداعاتی که انجام داده بودند، فراهم ساختند. در سال ۱۹۵۲، از پایین آوردن مصنوعی دمای بدن، به عنوان یک شیوه نوین جراحی استفاده شد. سال بعد هم ماشین قلب و ریه مصنوعی اختراع شد. در آن بازه زمانی چندین تیم جراحی امکان آن را داشتند که نام خود را به عنوان نخستین تیمی که پیوند را انجام می‌دهند، ثبت کنند. اما بارنارد توانست پیشدستی کند و با فرصتی که به دست آورد، نام خود را برای همیشه جاودانه کرد. بیماری که نخستین پیوند قلب در موردش انجام شد، لوئیس واشکانسکی (Louis Washkansky)، یک بیمار ۵۴ ساله مبتلا به دیابت و بیماری قلبی غیرقابل مداوا بود. او اجازه عمل را به بارنارد داده بود، چون عملاً بخت دیگری برای زندگی نداشت. به گفته بارنارد «برای یک انسان در حال مرگ، تصمیم‌ گرفتن در مورد انجام چنین عملی دشوار نیست، چون می‌داند که به انتهای راه رسیده است و چاره‌ای ندارد. اگر شیری در تعقیب شما باشد و شما به رودی پر از کروکودیل برسید، بی‌شک به درون نهر می‌پرید، چون فکر می‌کنید که بخت اندکی دارید که شنا کنید و به سوی دیگر رود برسید.»

لوئیس واشکانسکی نخستین بیمار پیوند قلب

آغاز جراحی تاریخی و چالش‌های پس از پیوند

اما مسلماً بارنارد و بیمارش نیاز به عضو اهدایی داشتند. در دوم دسامبر، یک زن جوان به نام دنیس داروال (Denise Darvall)، حین عبور از عرض خیابانی در کیپ‌تاون، در یک حادثه تصادف، کشته شد. پدر وی اجازه داد که قلب دخترش برای پیوند استفاده شود. ساعاتی بعد، در سوم دسامبر، بارنارد با همکاری برادرش و یک تیم سی نفره جراحی، در یک عمل نه ساعته، موفق شدند، این قلب را با موفقیت به بدن واشکانسکی پیوند بزنند. نخستین بیماری که پیوند قلب دریافت کرد، گرچه بعد از عمل زنده ماند، اما ۱۸ روز بعد درگذشت.

البته علت مرگ او مشکلات جراحی خود قلب نبود: سیستم ایمنی بدن انسان با سلول‌ها و بافت بیگانه مقابله می‌کند و آنها را از بدن طرد می‌کند. یکی از مشکلات بعد از پیوند پس زده شدن بافت پیوندشده توسط سیستم ایمنی بدن است. بنابراین پزشکان مجبور هستند، داروهایی به بیماران بدهند که با ضعیف کردن سیستم ایمنی، احتمال چنین پس‌زده‌شدنی را کم کنند. در سال ۱۹۶۷، هنوز دانش کافی در مورد دوز صحیح داروهای تضعیف‌کننده سیستم ایمنی وجود نداشت و پزشکان به اندازه حالا، داروهای متنوع در دسترس نداشتند. در واقع ضعیف شدن بیش از حد سیستم ایمنی نخستین بیمار دریافت‌کننده پیوند قلب، باعث شد که او مبتلا به ذات‌الریه کشنده‌ای شود و از پای درآید. گرچه نخستین عمل پیوند قلب، عملاً روزهای زیادی به زندگی نخستین بیمار اضافه نکرد، اما بارنارد با این عمل سنگ‌بنای عمارتی را نهاد که توانسته است تا به امروز، جان هزاران نفر را در سراسر دنیا نجات دهد و سال‌های مفید زیادی به زندگی آنها بیفزاید.

شهرت ناگهانی، نقدها و دوران پس از جراحی‌های بزرگ

بارنارد بعد از عمل، اصلاً با بارنارد قبل از عمل قابل قیاس نبود. او یک شبه مبدل به یک فوق‌ستاره شده بود و در دنیا مشهور شده بود. خود دکتر هم از مصاحبه با مطبوعات بدش نمی‌آمد و چهره خوش‌عکس او هم به معروف شدنش کمک می‌کرد. او، آنقدر مشهور شده بود که به دیدار پاپ و رئیس‌جمهور وقت آمریکا یعنی لیندون جانسون رفت. در دوم ژانویه سال ۱۹۶۸، بارنارد پیوند دیگری انجام داد. بیمار فیلیپ بلیبرگ، این بار ۱۹ ماه زنده ماند. عمل بعدی در سال ۱۹۶۹ روی دوروتی فیشر انجام شد، او نخستین بیمار سیاه‌پوستی بود که مورد پیوند قلب قرار می‌گرفت. او ۱۲ سال و ۶ ماه بعد از پیوند زنده ماند. بیمار بعدی دیرک فون زیل بود که در سال ۱۹۷۱ مورد پیوند قرار گرفت، او ۲۳ سال بعد از پیوند زنده ماند. بین سال‌های ۱۹۶۷ تا ۱۹۷۳، بارنارد ۱۰ عمل پیوند به شیوه ارتوتوپیک انجام داد و بعد از آن او به شیوه جدید موسوم به هتروتوپیک پیوند را انجام داد، شیوه‌ای که خودش ابداع کرده بود. بین سال ۱۹۷۵ تا ۱۹۸۴، او ۴۵ پیوند قلب دیگر انجام داد. سال ۱۹۷۴، بارنارد برای اولین بار پیوند دوگانه قلب را انجام داد، این بار او فقط قسمت معیوب قلب یک بیمار ۵۸ ساله را برداشت و قسمت‌هایی از قلب یک کودک ۱۰ ساله را جانشین آن کرد.

کریستین بارنارد جراح قلب آفریقای جنوبی

بارنارد پزشک محبوبی بود و بیمارانش او را دوست داشتند. در طی دوران طبابت، او صدها نفر از آنها را بدون دریافت حق‌العمل، جراحی کرد. البته در این میان او از سوی بسیاری مورد عداوت قرار گرفت، چرا که پاره‌ای، از موفقیت ناگهانی او خشنود نبودند و حسادت می‌کردند. بعضی از همکارانش او را متهم می‌کردند که ایده و همچنین فرصت انجام چنین عملی را از دیگران دزدیده است. اما دیگران او را پزشک مهربانی می‌دانستند، در آن حد که وی را ملقب به «پزشک قلب‌ها» کرده بودند. مراد از قلب در این لقب، البته، چیزی فراتر از عضو عضلانی بود که بارنارد عمری را صرف شناختش کرده بود. بارنارد هم همه فکر و ذکرش جراحی قلب نبود، او مشکلات جامعه‌ای را که در آن زندگی می‌کرد، می‌دید و حس می‌کرد و نمی‌توانست در قبال آنها بی‌تفاوت بماند. او یک مخالف ساعی قانون آپارتاید بود و از نقد کردن دولت حاکم نمی‌هراسید. او از شهرت خود برای تغییر دادن این قانون نژادپرستانه استفاده می‌کرد. برادر او، ماریوس، بیشتر وارد دنیای سیاست شد و به عنوان یکی از اعضای مجلس ضد آپارتاید هم انتخاب شد.

دکتر بارنارد پزشک قلب‌ها

بارنارد علیرغم شهرتی که به خاطر انجام نخستین عمل پیوند قلب به هم زده بود، برنده جایزه نوبل پزشکی نشد. خودش در اظهار نظری در این مورد، وجهه بدی که سفیدپوستان آفریقای جنوبی در آن بازه زمانی به خاطر آپارتاید در افکار عمومی جهان داشتند، مسئول این عدم توفیق می‌داند. متأسفانه زمان زیادی که بارنارد صرف حرفه پزشکی می‌کرد و همچنین شهرت او در جامعه، باعث شد که او زندگی خانوادگی پایداری نداشته باشد، طوری که سه بار ازدواج کرد و جدا شد. پیشرفت بیماری آرتریت روماتوئید باعث شد که بارنارد در سال ۱۹۸۳ خود را بازنشسته کند. اما او، پس از بازنشستگی، دو سال هم به عنوان مشاور در مرکز پیوند اوکلاهاما مشغول به کار شد. او در این زمان به پژوهش‌های جلوگیری از پیری علاقه‌مند شد. در سال ۱۹۸۶، بارنارد تصمیم گرفت که از شهرت خود برای تبلیغ یک کرم ضد پیری گران‌قیمت استفاده کند که بعدها مجوز آن توسط سازمان غذا و دارو لغو شد؛ این کار گرچه سود مالی زیادی برای او به ارمغان آورد، اما باعث شد که به شهرتش لطمه زیادی وارد آید. بارنارد باقی عمر خود را در اتریش و آفریقای جنوبی گذراند و در اتریش، بنیاد کریستین بارنارد را تأسیس کرد که هدف از آن کمک به بچه‌های محروم بود. در سپتامبر سال ۲۰۰۱، بارنارد در ۷۸ سالگی درگذشت. گزارشات اولیه علت مرگ او را حمله قلبی ذکر می‌کردند، اما کالبدشکافی علت مرگ را حمله شدید آسم نشان داد. بارنارد دو اتوبیوگرافی و همچنین کتاب‌های عامه‌فهمی در مورد پیوند، زندگی سالم و آرتریت روماتوئید نوشت.

دکتر بارنارد در کنار دکتر مایکل دوبیکی و دکتر آدریان کانترویتز

گاه‌شمار و نقاط عطف تاریخ جراحی قلب

پیوند قلب در بیمارانی انجام می‌شود که دچار نارسایی شدید قلبی و یا بیماری عروق خون‌رساننده قلبی در مرحله شدید هستند. معمول‌ترین شیوه انجام آن پیوند این است که قلب یک بیمار که به تازگی درگذشته و هنوز در حال تپش است، برداشته شود و به گیرنده، پیوند زده شود. قلب دریافت‌کننده می‌تواند از سینه برداشته شود (ارتوتوپیک) یا در سینه باقی گذاشته شود (هتروتوپیک). هم‌اکنون میزان بقای بیماران بعد از پیوند ۱۵ سال است و هر سال در دنیا ۳۵۰۰ پیوند قلب انجام می‌شود. اما در مقایسه با هشتاد هزار بیماری که به خاطر ابتلا به نارسایی شدید قلب، نیاز به این عمل دارند، چنین تعداد عملی، اصلاً جوابگو نیست. به همین خاطر تحقیقاتی برای پیوند با استفاده از قلب‌های جانداران دیگر (زنوگرافت) یا قلب مصنوعی انجام شد. البته این نوع پیوندها، موفقیت کمتری در بر دارند.

انتخاب بیماران کاندید پیوند قلب، باید با دقت انجام شود. چون اگر بیماران دچار مشکلات جانبی دیگری هم به غیر از بیماری قلبی باشند، شانس انجام موفق پیوند، بسیار کاهش می‌یابد و عملاً بیمار استفاده‌ای از پیوند نخواهد برد. مثلاً بیمار، نباید بیماری همزمان کلیوی، ریوی و کبدی داشته باشد و دیابتی که نیاز به درمان انسولین داشته باشد، نداشته باشد. همچنین، بیمارانی که پیوند قلب دریافت می‌کنند، باید شرایط روحی روانی خوبی داشته باشند، چون بعد از پیوند احتمال مشکلات روانپزشکی در دریافت‌کنندگان زیاد است.

تونی هازمن، رکورددار زندگی بعد از پیوند قلب است، او ۳۱ سال بعد از پیوند، زنده ماند. او در سال ۱۹۷۸، در بیست سالگی بعد از اینکه یک عفونت ویروسی قلبش را به شدت دچار مشکل کرد، مورد پیوند قرار گرفت. او در سال ۲۰۰۹، بعد از ابتلا به سرطان درگذشت. کلی پرکینز بعد از پیوند و برای نشان دادن اهمیت این عمل حیات‌بخش به قله‌های کوه‌هایی مثل فوجی، کلیمانجارو، ماترهوم و ویتنی صعود کرد. بیمار معروف دیگر، دوایت کرونینگ بود که بیست سال بعد از پیوند مسابقه سه‌گانه را با موفقیت به اتمام رساند.

  • ۴ سپتامبر ۱۸۹۵: اکسل کاپلن (Axel Cappelen) در اسلو، نخستین جراحی قلب را روی جوانی که شریان کرونرش در حال خونریزی بود انجام داد. بیمار ۲۴ ساعت بعد درگذشت.
  • ۷ سپتامبر ۱۸۹۶: لودویگ رن (Ludwig Rehn) نخستین جراحی موفقیت‌آمیز قلب را انجام داد و آسیب بطن راست را ترمیم کرد.
  • سال ۱۹۲۵: هنری سوتر (Henry Souttar) برای نخستین بار عمل ترمیم دریچه میترال تنگ را انجام داد.
  • سال ۱۹۴۷: توماس هلمز سلر (Thomas Holmes Sellors) عمل ترمیم ناهنجاری تترالوژی فالو را انجام داد.
  • دوران جنگ جهانی دوم: دکتر دوایت هارکن (Dwight Harken) گلوله‌ها و ترکش‌ها را از قلب ۱۳۰ سرباز خارج کرد، بدون اینکه حتی یکی از آنها کشته شوند.
  • ۲ می ۱۹۵۰: نخستین عمل تعویض شریان‌های خونرساننده قلب توسط دکتر رابرت گوتز (Robert Goetz) انجام شد.
  • ۲ سپتامبر ۱۹۵۲: عمل ترمیم ناهنجاری مادرزادی قلب به وسیله دکتر واتسون لیلیی و دکتر جان لویس با شیوه کاهش دمای بدن انجام شد.
  • سال ۱۹۵۳: جان گریبون جی آر (John Gibbon) از ماشین قلب و ریه برای ترمیم یک حفره در قلب بیمار استفاده کرد.
  • ۴ آوریل ۱۹۵۹: دونیگو لیوتا و دنتون کولی برای نخستین بار یک قلب مکانیکی را پیوند زدند.
  • سال ۱۹۶۴: نخستین پیوند قلب از حیوان (شامپانزه) به انسان انجام شد و قلب فقط ۱.۵ ساعت تپید.
  • سال ۱۹۶۷: دکتر بارنارد نخستین پیوند قلب از انسان به انسان را با موفقیت انجام داد.
  • سال ۱۹۸۳: تعداد پیوندهای قلب در آمریکا به ۱۷۲ مورد رسید.
  • سال ۲۰۰۶: در کلینیکی در آلمان، یک قلب در حال تپش (بدون منجمد کردن در یخ)، به بدن بیمار پیوند زده شد.
  • سال ۲۰۰۷: تعداد پیوندهای قلب انجام شده در آمریکا به ۱۶۴۷ مورد رسید.
  • سال ۲۰۰۸: بقای یک‌ساله بیماران پیوند قلب به ۸۵ درصد رسید.

سایه سیاست و آپارتاید بر زندگی و دستاوردهای بارنارد

دوران فعالیت حرفه‌ای دکتر بارنارد با یکی از تاریک‌ترین دوره‌های سیاسی تاریخ معاصر، یعنی حکومت آپارتاید در آفریقای جنوبی همزمان بود. این موضوع، ابعاد پیچیده‌ای به دستاورد بزرگ او بخشید. از یک سو، رژیم نژادپرست حاکم تلاش می‌کرد از موفقیت درخشان بارنارد به عنوان یک ابزار تبلیغاتی بزرگ برای اثبات برتری علمی و فرهنگی خود در جهان استفاده کند و از سوی دیگر، شخص بارنارد با مواضع علنی خود علیه آپارتاید، در تضاد مستقیم با سیستم حاکم قرار داشت. او در بیمارستان خود، پرستاران و پزشکان سیاه‌پوست را به کار می‌گرفت و با تخصیص امکانات برابر به بیماران بدون توجه به رنگ پوستشان، عملاً قوانین تفکیک نژادی را به چالش می‌کشید. این اقدامات شجاعانه، به ویژه در جامعه‌ای که هرگونه نافرمانی با مجازات‌های سنگین روبه‌رو می‌شد، نشان‌دهنده تعهد عمیق اخلاقی او بود.

بسیاری از مورخان معتقدند که عدم اعطای جایزه نوبل پزشکی به بارنارد، بیش از آنکه به ارزش علمی کار او مربوط باشد، به انزوای بین‌المللی آفریقای جنوبی و بیزاری جامعه جهانی از سیاست‌های نژادپرستانه حاکم بر این کشور مربوط می‌شد. بارنارد خود نیز بارها به این موضوع اشاره کرد و گفت که پاسپورت آفریقای جنوبی او، بزرگ‌ترین مانع برای دریافت این افتخار جهانی بوده است. با وجود این بی‌مهری از سوی کمیته نوبل، برادرش ماریوس بارنارد با ورود مستقیم به پارلمان آفریقای جنوبی به عنوان نماینده ضد آپارتاید، مبارزه خانوادگی آنها با تبعیض نژادی را در سطوح بالای سیاسی ادامه داد تا نشان دهد که تعهد این خانواده به انسانیت، هرگز محدود به دیوارهای اتاق عمل نبوده است.

اخلاق پزشکی در ترازوی نقد؛ جنجال‌های تعریف مرگ مغزی

انجام نخستین پیوند قلب، بلافاصله جنجال‌های اخلاقی و حقوقی شدیدی را در سراسر جهان برانگیخت که محور اصلی آنها مفهوم مرگ مغزی بود. در سال ۱۹۶۷، تعریف سنتی و قانونی مرگ، متوقف شدن ضربان قلب و تنفس بیمار بود. تصمیم بارنارد برای خارج کردن قلب دنیس داروال در حالی که مغز او از کار افتاده بود اما قلبش همچنان ضربان داشت، از نظر برخی منتقدان تندرو به عنوان نوعی قتل شبه‌عمد تلقی می‌شد. این چالش اخلاقی بزرگ، جامعه پزشکی و حقوقی را وادار کرد تا تعریف خود از پایان حیات انسان را بازنگری کنند. بارنارد با جسارت خود در انجام این عمل، عملاً قوانین بین‌المللی را به دنبال خود کشاند و به سرعت استانداردهای جدیدی را در تعریف مرگ مغزی پایه گذاری کرد.

تنها یک سال پس از این عمل جراحی، کمیته ویژه‌ای در دانشگاه هاروارد تشکیل شد تا معیارهای دقیق مرگ مغزی را تدوین کند که به بیانیه تاریخی هاروارد در سال ۱۹۶۸ منجر شد. این بیانیه به پزشکان اجازه داد تا در شرایطی که فعالیت‌های مغزی به طور غیرقابل برگشتی متوقف شده است، بیمار را متوفی اعلام کرده و از اعضای او برای نجات جان دیگران استفاده کنند. جراحی بارنارد نه تنها یک موفقیت بزرگ در تکنیک‌های جراحی عروقی و قلبی بود، بلکه به عنوان یک نیروی محرکه قوی، فلسفه اخلاق پزشکی و قوانین حقوقی مربوط به پیوند اعضا را در سراسر جهان برای همیشه دگرگون ساخت.

آینده پیوند اعضا؛ از زنوگرافت تا قلب‌های مصنوعی چاپ سه‌بعدی

از زمان اولین جراحی بارنارد تا به امروز، علم پیوند اعضا دستخوش تحولات حیرت‌انگیزی شده و از یک اقدام آزمایشگاهی خطرناک به یک جراحی استاندارد تبدیل شده است. بزرگ‌ترین چالش امروز پزشکان دیگر تکنیک جراحی یا مدیریت سیستم ایمنی نیست، بلکه کمبود شدید اعضای اهدایی برای هزاران بیماری است که در لیست انتظار مرگ و زندگی به سر می‌برند. این کمبود شدید، دانشمندان را به سمت راه‌حل‌های انقلابی مانند زنوگرافت یا پیوند اعضای حیوانات به انسان سوق داده است. در سال‌های اخیر، جراحان با استفاده از مهندسی ژنتیک موفق شده‌اند قلب خوک‌های اصلاح‌شده ژنتیکی را به انسان پیوند بزنند که این امر گام بزرگی برای حل همیشگی بحران کمبود عضو به شمار می‌رود.

علاوه بر زنوگرافت، پیشرفت در حوزه چاپ سه‌بعدی زیستی و سلول‌های بنیادی، نویدبخش آینده‌ای است که در آن قلب‌های شخصی‌سازی‌شده برای هر بیمار در آزمایشگاه ساخته می‌شوند. محققان در تلاشند با استفاده از سلول‌های خود بیمار، ساختارهای قلبی را چاپ کنند که خطر پس‌زدن توسط سیستم ایمنی را به صفر می‌رساند. این فناوری‌های نوین، رویای دیرینه کریستین بارنارد را به سطحی فراتر از تصور او ارتقا داده‌اند و نشان می‌دهند که مسیر آغاز شده در سال ۱۹۶۷ در کیپ‌تاون، همچنان با قدرت به سمت نجات جان انسان‌های بیشتر در آینده پیش می‌رود.

جمع‌بندی نهایی

کریستین بارنارد با انجام نخستین عمل پیوند قلب در سال ۱۹۶۷، مرزهای غیرممکن را در دنیای پزشکی جابه‌جا کرد و نام خود را به عنوان یکی از جسورترین جراحان تاریخ به ثبت رساند. هرچند بیمار او تنها ۱۸ روز زنده ماند، اما این جراحی تاریخی آغازگر مسیری شد که امروزه جان هزاران انسان را در سراسر جهان نجات می‌دهد. زندگی بارنارد آمیزه‌ای از نبوغ علمی، شهرت بی‌سابقه، چالش‌های اخلاقی و مواضع ضد آپارتاید بود که نشان می‌دهد او فراتر از یک جراح، شخصیتی تأثیرگذار بر جامعه و قوانین اخلاق پزشکی عصر خود بوده است.

پرسش‌های متداول درباره کریستین بارنارد و پیوند قلب

۱. آیا دکتر کریستین بارنارد مخترع ماشین قلب و ریه بود؟
خیر، دکتر بارنارد مخترع این دستگاه حیاتی نبود و این افتخار به نام جان گریبون ثبت شده است. بارنارد در طول دوران تخصص خود در دانشگاه مینسوتای آمریکا کار با این دستگاه را به خوبی فرا گرفت. او با استفاده از این فناوری پیشرفته توانست اولین پیوند قلب موفق را در آفریقای جنوبی انجام دهد. وجود این ماشین برای متوقف کردن قلب بیمار و انجام پیوند کاملاً ضروری و حیاتی بود.
۲. چرا اولین بیمار پیوند قلب بارنارد پس از ۱۸ روز درگذشت؟
علت مرگ لوئیس واشکانسکی نارسایی قلبی یا مشکل جراحی نبود، بلکه او به ذات‌الریه شدید مبتلا شد. در آن زمان دانش پزشکان درباره داروهای سرکوب‌کننده سیستم ایمنی برای جلوگیری از پس زدن عضو بسیار محدود بود. دوزهای بالای تجویز شده برای سرکوب سیستم ایمنی، بدن او را در برابر باکتری‌ها کاملاً بی‌دفاع کرد. این نقص ایمنی شدید در نهایت منجر به عفونت ریوی کشنده و مرگ او شد.
۳. تفاوت روش پیوند ارتوتوپیک و هتروتوپیک چیست؟
در روش ارتوتوپیک قلب بیمار به طور کامل خارج شده و قلب اهدایی دقیقاً در جای آن قرار می‌گیرد. اما در روش هتروتوپیک که به پیوند دوگانه نیز معروف است، قلب بیمار در جای خود باقی می‌ماند. سپس قلب جدید برای کمک به پمپاژ خون در کنار قلب قدیمی به عروق متصل می‌شود. دکتر بارنارد از پیشگامان ابداع و توسعه روش پیوند هتروتوپیک در جهان بود.
۴. دنیس داروال که قلب خود را به نخستین بیمار اهدا کرد که بود؟
دنیس داروال دختر جوان ۲۵ ساله‌ای بود که در جریان یک تصادف رانندگی در کیپ‌تاون دچار مرگ مغزی شد. او به همراه مادرش در حال عبور از خیابان بود که با یک خودروی سواری برخورد کرد. پدر دنیس با وجود شرایط روحی بسیار سخت، رضایت داد تا قلب دخترش به واشکانسکی پیوند زده شود. این کار اولین اجازه رسمی برای اهدای عضو از فرد مرگ مغزی در تاریخ بود.
۵. طولانی‌ترین عمر ثبت‌شده برای یک بیمار پس از پیوند قلب چقدر بوده است؟
تونی هازمن رکورددار جهانی بیشترین طول عمر پس از دریافت عمل پیوند قلب در دنیا است. او توانست ۳۱ سال با قلب پیوندی جدید خود به زندگی عادی و پرتحرک ادامه دهد. هازمن در سال ۱۹۷۸ در سن بیست سالگی به دلیل آسیب شدید قلبی ناشی از ویروس جراحی شد. او در نهایت در سال ۲۰۰۹ و بر اثر ابتلا به بیماری سرطان جان خود را از دست داد.
۶. آیا پس از بازنشستگی کریستین بارنارد فعالیتی در دنیای پزشکی داشت؟
بله، او پس از بازنشستگی اجباری به دلیل آرتریت شدید، کارهای علمی و مشاوره‌ای خود را رها نکرد. بارنارد به مدت دو سال به عنوان مشاور ارشد در مرکز پیوند اعضای اوکلاهاما فعالیت داشت. او همچنین به پژوهش در زمینه روش‌های به تأخیر انداختن پیری علاقه زیادی پیدا کرد. در نهایت او بنیادی خیریه برای کمک به کودکان محروم بیمار تأسیس نمود.
۷. نقش برادر کریستین بارنارد در موفقیت‌های او چه بود؟
ماریوس بارنارد برادر کوچک‌تر او، جراح قلبی بسیار ماهر و دست راست کریستین در تحقیقات بود. او در جریان عمل جراحی نخستین پیوند قلب عضوی فعال از تیم جراحی ۳۰ نفره به شمار می‌رفت. ماریوس بعدها به کارهای سیاسی و مبارزه با قوانین نژادپرستانه آپارتاید در پارلمان آفریقای جنوبی روی آورد. او نقش مهمی در آگاهی‌بخشی درباره بیماران قلبی و لزوم بیمه بیماری‌های خاص ایفا کرد.
دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

21 دیدگاه

  1. من دکتر برنارد را در دانشگاه تهران دیدم او بعداز موفقیتش در عمل پیوند قلب در دنیا بسیار معروف شد
    و تعدادی از دانشکده های پزشکی دنیا او را دعوت کردند یکی از آنها دانشکده پزشکی دانشگاه تهران بود
    او آمد و گویا یکی دو روز در تهران بود در اولین روز در کلاس بزرگی در دانشکده پزشکی که بصورت امفی تئاتر بود و کاملا پر شد از دانشجویان و استادان روی تخطه سیاه با گچ شکل قلب و نحوه عمل پیوند را
    میکشید و توضیح میداد بسیار جالب بود و در انتها مورد تشویق و تشکر حضار واقع شد

  2. سلام مطلبتون در مورد دکتر بارنارد بسیار جالب بود دستتون درد نکنه فقط نکنه ای بود که به آن بد نبود اشاره میکردید و آن سفر دکتر در همان سالها به تهران بود مرسی دوستان موفق باشید

  3. عالی بود . من وقتی بچه بودم چند تا محله قدیمی اطلاعات هفتگی پیدا کرده بودم که مدتی با اونا مشغول بودم و اسم این پزشک بزرگ رو اونحا دیده بودم . گاهی وقتی یادم میفتاد به خودم می گفتم نکنه اوناهمش داستان بودن تا اینکه الان یه سرچ کردم و به سایت شما رسیدم . خیلی ممنون از زحمتی که کشیدید .

  4. سلام.
    عالیه.دستتون درد نکنه.دست آقای بارنارد هم درد نکنه!
    به امید اینکه هیچ آدم بزرگی مث همین آقای بارنارد خودمون،گمنام نمونه…

  5. تصحیح کنید لطفاً؛
    – در پاراگراف داستان نخستین پیوند قلب، در جمله ی انتهایی “نوبت به دکتر بارنارد رسیده بود که…”، فعل انتهایی “شد” را به “دهد” تغییر دهید.
    و چند مورد دیگر که با یک بازخوانی دقیق حتماً خودتان پیدا خواهید کرد.

  6. بسیار عالی بود. در زمان کودکیم، در یکی از مجلات ایران یک داستان پاورقی در مورد دکتر بارنارد چاپ میشد که فکر میکنم اسمش «این دکتر دیوانه» بود. این داستان دنباله دار هر هفته در دو صفحه چاپ میشد. من از اونجا بود که دکتر بارنارد و عمل بزرگش رو شناختم. ولی هر چه داستان رو بیشتر میخوندم، بیشتر بهش شک میکردم. اون اواخر به جایی رسیده بود که دکتر بارنارد دیوانه شده بود و مثلاً وسط جراحی، ناگهان قلب بیمار رو از بیخ میبرید و توی سطل آشغال می انداخت. طبق اون داستان، این مرد چندین نفر رو به همین روش کشت و هر بار هم میتونست با آوردن دلیلهای علمی، کمک جراح ها و مسئولین بیمارستان رو قانع کنه که کارش علمی و درست بوده. تا اینکه یواش یواش همه به جنونش پی میبرند و دستگیرش میکنند.
    اون داستان موجب یک اختلاف نظر دائمی بین من و یکی از برادرانم شده بود. من معتقد بودم که این داستان تخیلی هست و اگر حقیقت داشته باشه، با همون قتل اول دستگیر میشه. برادرم میگفت که مجله نمیتونه در مورد یه شخصیت مشهور چنین داستان پردازی کنه و حتماً حقیقت داره.
    امروز که این مقالهء شما رو خوندم، همه اش منتظر بودم ببینم بالاخره دکتر دست به قتل زده یا نه؟ تا آخر مقاله رو که خوندم و دیدم چیزی در این مورد گفته نشد، مطمئن شدم که اون پاورقی ها تنها بر اساس تخیل نویسنده اش نوشته شده بود.
    باز هم ممنون بابت این مقالهء کامل و مفید. شاد و پیروز باشید.

  7. خیلی جالب بود کلی به معلوماتم اضافه شد ادامه بدید عالیه وبلاگتون من هرروز دنبال میکنمش و بسته به سلیقم مطالب رو ازش نهایت استفاده رو میکنم

  8. جهت مزید اطلاع یک تیم پزشکی قرار بود هفت صبح در در امریکا اولین پیوند قلب را انجام بدهند که دکتر برنارد شش غروب روز قبل در آفریقا جنوبی پیوند را انجام داد .وقتی دکتر در امریکا عازم بیمارستان بود دخترش
    با و تماس گرفت و خبر را به او داد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]