غذاهای نمادین و داستانهای فراموشنشدنی پشت آنها
وقتی پشت میز غذا مینشینیم، به ندرت به این فکر میکنیم که بشقاب پیش روی ما محصول قرنها آزمون و خطا، تصادفهای عجیب یا حتی ضرورتهای جنگی بوده است. غذاهای نمادین (Iconic Dishes) که امروز در سراسر جهان با لذت مصرف میشوند، هر کدام شناسنامهای پنهان دارند که فراتر از طعم و مزه است. در این مقاله قصد داریم به بررسی ریشههای تاریخی و روایتهای کمتر شنیده شدهای بپردازیم که باعث شکلگیری فرهنگ غذایی مدرن ما شدهاند. از ساندویچهای اشرافی گرفته تا دسرهایی که به اشتباه ساخته شدند، هر لقمه داستانی از هوش، نبوغ و گاهی لجاجت انسانها را روایت میکند که دانستن آنها لذت غذا خوردن را دوچندان خواهد کرد.
ساندویچ؛ اختراعی برای یک قمارباز حرفهای
داستان ساندویچ (Sandwich) یکی از معروفترین روایات در تاریخ آشپزی است که به قرن هجدهم میلادی بازمیگردد. جان مونتاگو (John Montagu)، ارل چهارم ساندویچ، یک سیاستمدار بریتانیایی بود که علاقه شدیدی به بازی قمار داشت. او به قدری در بازی غرق میشد که نمیخواست حتی برای صرف غذا میز بازی را ترک کند. بنابراین از خدمه خود خواست که تکهای گوشت را بین دو نان قرار دهند تا بتواند بدون کثیف شدن دستهایش و نیاز به کارد و چنگال، حین بازی غذا بخورد.
این ابداع به سرعت در میان سایر قماربازان و سپس در جامعه لندن محبوب شد، زیرا اجازه میداد فرد در حین انجام کارهای دیگر، تغذیه کند. جالب است بدانید که در آن زمان، این حرکت نوعی بیاحترامی به آداب معاشرت درباری محسوب میشد، اما کارایی بالای آن باعث شد که طبقه متوسط و کارگر نیز به آن روی بیاورند. امروزه ساندویچ به یک نماد جهانی تبدیل شده که از یک نیاز شخصی در یک کلوب شبانه، به پرمصرفترین غذای همراه در جهان بدل گشته است.
پیتزا مارگاریتا؛ ادای احترام به پرچم ایتالیا
پیتزا (Pizza) در ابتدا غذای فقرا در خیابانهای ناپل بود و اشرافزادگان از خوردن آن پرهیز میکردند. اما در سال ۱۸۸۹، زمانی که ملکه مارگاریتا (Margherita of Savoy) به همراه پادشاه اومبرتو اول به ناپل سفر کرد، از غذاهای فرانسوی تکراری خسته شده بود. او از سرآشپز مشهور شهر، رافائله اسپوزیتو، خواست تا چندین مدل پیتزای محلی برای او آماده کند تا طعم واقعی غذای مردم را بچشد.
اسپوزیتو سه نوع پیتزا پخت که یکی از آنها شامل گوجهفرنگی (قرمز)، پنیر موتزارلا (سفید) و ریحان (سبز) بود که دقیقاً رنگهای پرچم ایتالیای تازه متحد شده را تداعی میکرد. ملکه به قدری از این ترکیب لذت برد که نام خود را بر روی آن گذاشت و به این ترتیب پیتزا مارگاریتا متولد شد. این حرکت نهتنها پیتزا را در میان طبقه اشراف محبوب کرد، بلکه به نمادی از وحدت ملی و غرور فرهنگی مردم ایتالیا تبدیل شد.
بسیاری از مورخان معتقدند این داستان کمی با چاشنی تبلیغاتی همراه بوده تا خاندان سلطنتی محبوبیت بیشتری پیدا کند. با این حال، تأثیر این روایت بر جهانی شدن پیتزا غیرقابل انکار است و نشان میدهد که چگونه یک غذای ساده خیابانی میتواند با یک نامگذاری هوشمندانه، مرزهای طبقاتی را بشکند. امروزه این پیتزا معیار سنجش مهارت یک پیتزاپز واقعی در سراسر جهان محسوب میشود.
سیبزمینی سرخکرده؛ نبرد بر سر هویت
اگر به یک فرانسوی بگویید “French Fries” احتمالاً با لبخندی کنایهآمیز به شما نگاه میکند، زیرا بلژیکیها ادعای مالکیت این غذا را دارند. ریشه این غذا به زمستانهای سخت قرن هفدهم در بلژیک بازمیگردد، جایی که مردم محلی به صید ماهیهای کوچک و سرخ کردن آنها عادت داشتند. وقتی رودخانهها یخ میزدند و ماهیگیری غیرممکن میشد، آنها سیبزمینیها را به شکل ماهی برش داده و در روغن سرخ میکردند تا جای خالی پروتئین را پر کنند.
پس حالا چرا به آن “فرانسوی” میگوییم؟ خب، تقصیر سربازان آمریکایی در جنگ جهانی اول است که وقتی در بلژیک بودند، این سیبزمینیها را امتحان کردند. چون زبان رسمی ارتش بلژیک در آن زمان فرانسوی بود، سربازان تصور کردند در فرانسه هستند و نام آن را سیبزمینی فرانسوی گذاشتند. واقعاً تصور کنید بلژیکیها چقدر حرص میخورند که بهترین اختراعشان به نام رقیب همسایه ثبت شده است!
این غذا امروزه فراتر از یک مخلفات ساده است و در جامعهشناسی غذا به عنوان نمادی از جهانیسازی (Globalization) شناخته میشود. از رستورانهای فستفود زنجیرهای تا کافههای لوکس پاریس، همه از این فرمول ساده پیروی میکنند. اما یادتان باشد اگر گذرتان به بلژیک افتاد، هرگز نگویید سیبزمینی فرانسوی؛ آنها به آن «فریت» (Frites) میگویند و با سس مایونز مخصوص سرو میکنند که انصافاً طعمش از نسخه آمریکاییاش خیلی بهتر است.
زنگ تفریح: وقتی سس کچاپ دارو بود!
شاید باورتان نشود اما در دهه ۱۸۳۰ میلادی، سس کچاپ (Ketchup) نه به عنوان چاشنی برگر، بلکه به عنوان یک دارو فروخته میشد. دکتر جان کوک، ادعا میکرد که کچاپ گوجهفرنگی میتواند بیماریهایی مثل سوءهاضمه، اسهال و حتی یرقان را درمان کند. او حتی کچاپ را به شکل قرص تولید کرد و در داروخانهها فروخت! البته این تب دارویی زود فروکش کرد، چون مردم متوجه شدند که خوردن گوجهفرنگی له شده معجزه نمیکند، اما طعمش به قدری خوب بود که ترجیح دادند آن را روی سیبزمینیهایشان بریزند تا اینکه به عنوان قرص ببلعند.
مرغ کونگ پائو؛ میراث یک فرماندار برکنار شده
غذاهای چینی همیشه با افسانههای سیاسی گره خوردهاند و مرغ کونگ پائو (Kung Pao Chicken) داستانی کلاسیک در این زمینه دارد. این غذا به نام دینگ بائوژن، فرماندار سلسله چینگ در قرن نوزدهم نامگذاری شده است که عنوان افتخاری او “گونگبائو” یا محافظ قصر بود. او عاشق طعم تند و تیز فلفلهای سیچوان بود و همیشه از آشپزانش میخواست مرغ را با بادامزمینی و فلفل فراوان تفت دهند.
در دوران انقلاب فرهنگی چین، این غذا به دلیل ارتباط با مقامهای دولتی قدیمی مورد غضب قرار گرفت و نامش تغییر یافت. اما مردم به قدری به این طعم وفادار بودند که در خانههای خود همچنان آن را با همان دستور قدیمی میپختند. این مقاومت فرهنگی باعث شد که پس از سالها، دوباره نام اصلی به این غذا بازگردد و امروزه به عنوان یکی از محبوبترین غذاهای صادراتی چین در سراسر جهان شناخته شود.
تیرامیسو؛ دسر انرژیزای ایتالیایی
تیرامیسو (Tiramisu) که در زبان ایتالیایی به معنای «من را بالا بکش» یا همان «انرژی بده» است، داستانی نسبتاً مدرن و کمی شیطنتآمیز دارد. اگرچه بسیاری فکر میکنند این دسر قدمتی چند صد ساله دارد، اما نسخه فعلی آن در دهه ۱۹۶۰ میلادی در رستورانی در شهر ترویزو ابداع شد. هدف از ترکیب قهوه غلیظ، پنیر ماسکارپونه و لیدیفینگر، ایجاد یک بمب کالری بود که بتواند قوای تحلیل رفته مشتریان را بازگرداند.
روایتهای محلی و کمی جنجالی وجود دارد که میگوید این دسر در ابتدا در برخی مراکز تفریحی خاص به مشتریان داده میشد تا بعد از یک شب طولانی، انرژی کافی برای بازگشت به خانه را داشته باشند. فارغ از صحت این ادعاها، ساختار علمی تیرامیسو دقیقاً بر پایه آزادسازی سریع قند و کافئین بنا شده است. این دسر به سرعت از یک خوراکی محلی به یک پدیده جهانی تبدیل شد که در منوی هر رستوران ایتالیایی درجه یک دیده میشود.
در روانشناسی تغذیه، تیرامیسو به عنوان یک “Comfort Food” یا غذای تسکینبخش شناخته میشود که بافت نرم و طعم تلخ و شیرین آن، ترشح دوپامین را در مغز تحریک میکند. شاید به همین دلیل است که حتی وقتی کاملاً سیر هستیم، باز هم برای یک تکه تیرامیسو جا داریم. این دسر ثابت میکند که هوشمندی در ترکیب مواد غذایی میتواند تجربهای فراتر از سیر شدن برای انسان رقم بزند.
سزار سالاد؛ اختراعی در اوج ناامیدی
بسیاری تصور میکنند سالاد سزار (Caesar Salad) نام خود را از ژولیوس سزار، امپراتور روم گرفته است، اما حقیقت کاملاً متفاوت و مربوط به یک رستوراندار ایتالیایی-آمریکایی به نام سزار کاردینی است. در سال ۱۹۲۴، در روز چهارم جولای (روز استقلال آمریکا)، رستوران سزار در مکزیک به دلیل هجوم مشتریان با کمبود مواد اولیه مواجه شد. سزار که نمیخواست مشتریانش را ناامید راهی خانه کند، با باقیماندههای انبارش یک معجزه آفرید.
او مقداری کاهو، روغن زیتون، تخممرغ خام، نان تست شده (Croutons) و پنیر پارمزان را جلوی چشم مشتریان با هم مخلوط کرد و با حرکات نمایشی به آن جذابیت بخشید. این سالاد “من درآوردی” به قدری محبوب شد که ستارههای هالیوود برای خوردن آن از مرز عبور میکردند و به مکزیک میرفتند. سزار کاردینی با این کار ثابت کرد که در آشپزی، خلاقیت در محدودیت میتواند به تولد یک شاهکار ماندگار منجر شود.
ناچو؛ پذیرایی دیرهنگام برای همسران سربازان
ناچوز (Nachos) نیز مانند سالاد سزار، محصول یک بداههپردازی در لحظه است. در سال ۱۹۴۳، گروهی از همسران سربازان آمریکایی که در نزدیکی مرز مکزیک مستقر بودند، برای خرید و تفریح به شهر پیدراس نگراس رفتند. وقتی آنها گرسنه شدند و به یک رستوران محلی مراجعه کردند، زمان تعطیلی آشپزخانه بود و آشپز اصلی حضور نداشت. ایگناسیو آنایا (که لقبش ناچو بود)، سرپیشخدمت رستوران، دلش نیامد آنها را دست خالی برگرداند.
ناچو به آشپزخانه رفت، تعدادی تورتیای ذرت را سرخ کرد، روی آنها پنیر رنده شده و فلفل هالوپینو ریخت و برای چند دقیقه در فر قرار داد. وقتی خانمها نام این میانوعده خوشمزه را پرسیدند، او گفت: «این ناچو سپشیال است!». این غذا به سرعت در ایالت تگزاس و سپس سراسر آمریکا پخش شد. امروزه ناچو جزو جداییناپذیر مسابقات ورزشی و سینماهاست، در حالی که مخترع آن هرگز به دنبال ثبت تجاری آن نرفت و فقط میخواست مهمانانش گرسنه نمانند.
نکته جالب اینجاست که نسخه اصلی ناچو بسیار سادهتر از چیزی است که امروزه با کوهی از سسها و گوشتها میبینیم. در واقع، این غذا نمونهای بارز از “Tex-Mex” یا آشپزی تلفیقی تگزاس و مکزیک است که نشاندهنده همزیستی فرهنگی در مرزهاست. ایگناسیو آنایا با یک حرکت ساده، نام خود را در تاریخ فرهنگ پاپ (Pop Culture) جاودانه کرد، هرچند خودش تا پایان عمر در همان رستوران کوچک باقی ماند.
زنگ تفریح: قهوه و بزهای رقصنده!
افسانهای وجود دارد که میگوید کشف قهوه کار یک چوپان اتیوپیایی به نام کالدی بوده است. او متوجه شد که بزهایش بعد از خوردن میوههای یک درخت خاص، شروع به جست و خیز و رقصیدن میکنند و تا شب نمیخوابند! کالدی که کنجکاو شده بود، خودش هم از آن میوهها چشید و ناگهان تبدیل به پرانرژیترین چوپان تاریخ شد. او این راز را به صومعه محلی برد و راهبها ابتدا میوهها را در آتش انداختند، اما بوی خوش دانه های برشته شده آنها را جادو کرد. اینگونه بود که اولین فنجان قهوه تاریخ دم شد تا ما امروز بتوانیم صبحها از رختخواب جدا شویم!
کیک ردولوت؛ از رنگ طبیعی تا جنگ جهانی
کیک مخمل قرمز یا ردولوت (Red Velvet) امروزه با رنگهای خوراکی مصنوعی ساخته میشود، اما در گذشته داستانی علمی و شیمیایی پشت رنگ آن بود. در دوران رکود اقتصادی بزرگ، کاکائو به سختی یافت میشد و کیفیت پایینی داشت. وقتی سرآشپزان پودر کاکائو را با مواد اسیدی مثل سرکه و دوغ (Buttermilk) ترکیب میکردند، یک واکنش شیمیایی رخ میداد که رنگ قهوهای کاکائو را به سمت قرمزی متمایل میکرد.
در جریان جنگ جهانی دوم، که جیرهبندی مواد غذایی شدید بود، نانواها از عصاره چغندر برای حفظ رطوبت و افزایش حجم کیک استفاده کردند که باعث قرمزتر شدن رنگ آن شد. شرکت “آدامز اکسترکت” برای فروش بیشتر رنگهای خوراکی خود، این دستور پخت را به صورت گسترده پخش کرد و نام “ردولوت” را بر سر زبانها انداخت. این کیک اکنون به نمادی از تجمل و زیبایی در میهمانیها تبدیل شده، در حالی که ریشه در دوران سختی و قناعت دارد.
در جامعهشناسی مدرن، ردولوت به عنوان یکی از فتوژنیکترین (Photogenic) دسرها شناخته میشود که نقش پررنگی در شبکههای اجتماعی ایفا میکند. تضاد رنگ قرمز تند و لایه سفید کرمچیز، آن را به گزینهای ایدهآل برای عکاسی تبدیل کرده است. این نشان میدهد که چگونه یک ویژگی بصری که حاصل یک واکنش شیمیایی ساده بوده، میتواند سرنوشت یک دسر را در بازاریابی مدرن تغییر دهد.
همبرگر؛ ساندویچی که از مغولستان تا نیویورک سفر کرد
ریشه اصلی همبرگر (Hamburger) بسیار قدیمیتر از آن چیزی است که تصور میکنید و به جنگجویان مغول بازمیگردد. آنها گوشت خام را زیر زین اسبهای خود میگذاشتند تا در اثر فشار و گرما نرم شود و بتوانند در حین حرکت آن را بخورند. این سنت به روسیه رسید و به “استیک تارتار” تبدیل شد. سپس از طریق بنادر تجاری به هامبورگ آلمان راه یافت، جایی که مردم شروع به پختن این گوشت چرخکرده کردند.
در قرن نوزدهم، مهاجران آلمانی این “استیک هامبورگی” را به آمریکا بردند. اما نسخه مدرن آن یعنی قرار دادن گوشت داخل نان گرد، در نمایشگاههای خیابانی آمریکا متولد شد تا مردم بتوانند در حال قدم زدن غذا بخورند. همبرگر امروزه نماد اصلی فرهنگ غذایی سریع و سبک زندگی آمریکایی است، اما روح آن هنوز هم ردی از اسبسواران مغول را در خود دارد که به دنبال راهی برای تغذیه سریع در میدان نبرد بودند.
سوشی؛ روشی برای نگهداری ماهی که به هنر تبدیل شد
سوشی (Sushi) در ابتدا اصلاً به عنوان یک غذای لذیذ شناخته نمیشد، بلکه یک روش باستانی برای نگهداری ماهی در آسیای جنوب شرقی بود. مردم ماهی را در برنج تخمیر شده قرار میدادند تا فاسد نشود. جالب اینجاست که در آن زمان، برنج را دور میریختند و فقط ماهی را میخوردند! اما در قرن هفدهم در ژاپن، با اضافه کردن سرکه به برنج، فرآیند تخمیر سریعتر شد و مردم متوجه شدند که ترکیب برنج ترش با ماهی طعم فوقالعادهای دارد.
تحول نهایی سوشی در دوره ادو رخ داد، جایی که “هانایا یوهی” نوعی سوشی سریع به نام نگری (Nigiri) را ابداع کرد که میشد آن را در دکههای خیابانی به عنوان فستفود فروخت. این حرکت انقلابی، سوشی را از یک روش کنسرو کردن به یک هنر آشپزی تبدیل کرد. امروزه سوشی به عنوان یکی از سالمترین و باکلاسترین غذاهای جهان شناخته میشود که دقت در تهیه آن با استانداردهای مهندسی برابری میکند.
در واقع، سوشی به ما میآموزد که چگونه ضرورتهای بقا میتوانند به مرور زمان صیقل بخورند و به بخشی از هویت هنری یک ملت تبدیل شوند. هر قطعه سوشی که امروز میل میکنید، حاصل هزاران سال تکامل از یک انبار ذخیره گوشت به یک تابلوی نقاشی خوراکی است. این غذا همچنین به خوبی نشان میدهد که چگونه ذائقه انسانی میتواند از طعمهای تند تخمیری به سمت طعمهای ظریف و تازه حرکت کند.
سوالات متداول (Smart FAQ)
جمعبندی نهایی
مرور داستانهای پشت غذاهای نمادین به ما یادآوری میکند که آشپزی فراتر از ترکیب مواد اولیه، یک کنش انسانی عمیق و آینهای از تاریخ تمدن است. بسیاری از محبوبترین خوراکیهای ما نه در آزمایشگاههای مدرن، بلکه در میانه میدانهای جنگ، قمارخانهها، سفرهای اکتشافی و حتی اشتباهات ساده آشپزخانهای متولد شدهاند. این روایتها نشان میدهند که چگونه محدودیتها و ضرورتها به خلاقیت منجر میشوند و چگونه یک طعم میتواند مرزهای جغرافیایی و فرهنگی را درنوردد. درک این تاریخچه، رابطه ما را با آنچه میخوریم تغییر میدهد و به هر وعده غذایی، معنایی تاریخی و فرهنگی میبخشد. غذاها در واقع زندگینامههای مصوری هستند که بر سر سفرههای ما روایت میشوند و ما با هر لقمه، بخشی از این تاریخ زنده را تجربه میکنیم.
کدام داستان برای شما عجیبتر بود؟
ما در این مقاله فقط به بخشی از دنیای بیپایان تاریخ غذاها پرداختیم. آیا شما هم درباره غذای خاصی داستانی شنیدهاید که در اینجا ذکر نشده؟ یا شاید خاطرهای از اولین باری که یکی از این غذاها را امتحان کردید دارید؟ مشتاقانه منتظر خواندن نظرات و تجربههای شما در بخش دیدگاهها هستیم تا با هم سفره این اطلاعات را رنگینتر کنیم!







با سلام شاید من جور دیگه ای فکر می کنم که این کار رو بسیار مفید دیدم و برام الهام بخش بود که میشه در این زمینه هم کسب وکاری راه انداخت با کمی متفاوت بودن.
)گدار توسعه علاوه بر اجرای دقیق و سریع پروژهها، به مدت سه ماه کیفیت کار را تضمین مینماید(
سه ماه کم نیست
اتفاقا به نظر بنده بسیار کار جالب و هوشمندانه ای هست این نوع تبلیغ، من که لذت میبرم و همه رپورتاژها رو دنبال میکنم، چون هم با شرکت های جدید آشنا میشم و هم مقدار بزرگ نمایی که متاسفانه توی بیزینس ایرانی ها جا افتاده رو تحلیل میکنم، حنای این نوع شرکت ها دیگه رنگی حداقل برای من نداره چون اکثر اونها مشتری من هستن و تقریبا با نو و روش کارشون کاملا آشنام
دوستان یه کم بی انصافی می کنید همیشه مطالب گلچین شده و موشکافانه یک پزشک رو می خونیم و لذت می بریم ولی برای گذاشتن یه کامنت تشکر وقت نمیذاریم. هر وبلاگ،مجله و روزنامه ای که تعداد خواننده هاش بالاست و محبوبه از آگهی استفاده می کنه این چیز عجیبی نیست بهتره اگه هنر نقادی دارید در مطالبی که نیاز به بحث و بررسی برای آگاهی بیشتروبازترشدن مطلب داره به کارببرید.
نفرمایید، من که به شخصه همیشه از یک پزشک تعریف در خور کردم، وقتی هم به قول شما نقدی میشه نگذارید به حساب بی انصافی، هر زمان که تونستم کامنت های که فکر می کردم مفید واقه میشه رو اینجا درج کردم. بالاخره این هم یک نظر بود با اینکه شاید انتقادی به نظر بیاد.
آقای دکتر، همیشه شما رو تحسین کردم و از شما بسیار یاد گرفتم. می دونم شما دوست دارین که خواننده های شما قدر کار های شما رو بدونن، با اینکار انرژی بیشتری می گیرین، امیدوارم از من و حرف هایم دلگیر نشده باشین.
با سلام
اقای مجیدی، در یه برهه ای که سایت های ایرانی اکثرا مطالبشون کپی از سایت های دیگه بود و یا در بهترین حالت ترجمه چند سایت مطرح خارجی، سایت شما به کمک تحلیل های شخصی و جستجوهای خودتون ذوق و علاقه ای رو در خیلی ها بوجود آورده بود تا ساییتون رو دنبال کنن. اما چند وقتیه تبلیغات حجیم صفحه اصلی سایتتون، حجم بالای صفحه و این قسم مطالب سفارشی رو بیشتر تو سایتتون میبینیم. البته این میزان بازدید و خواننده نتیجه زحمات شخصی شما بوده و خودتون بهتر میدونید که چگونه به فعالیتتون ادامه بدین.صرفا از گفتن این حرفها، هدف این بود که براتون بگم یک زمانی سایت شما الهام بخش خیلی ها بود،امیدوارم از روش های قبلیتون خیلی فاصله نگیرین.
ارادتمند
با سلام به آقا میلاد. این تبلبغات به نظر بنده حجیم نیست و در صفحه اول جای کمی رو گرفته و مخل محتوای سایت نیست. علاوه بر اینکه با کلمه ی رپورتاژ متمایز و مشخص شده و کاربر ها به راحتی میتونند بازش نکنند.
وبلاگ یک پزشک هنوز هم برای ما وبلاگ نویس ها و خوانندگان الهام بخشه.
در الهام بخش بودم و همینطور پیش کسوت بودن یک پزشک شکی نیست “ک” عزیز درسته که اینجا یک یک صفحه شخصی است و گردانندگان اون هر طور که مایل هستند می توانند این صفحه را بگردانند، اما فراموش نکنیم که به غیر مطالب و محتوای مفید، مورد دیگری که باعث اعتلاء،پیشرفت و از همه مهمتر شهرت این صفحه شد، و می شود خوانندگان آن هستند، هیچگاه با این نظر که خیلی ها بعضی از دوستان می فرمایید که “اگر دوست نداشتی باز نکن!!!” یا “می تونی بری وبلاگ دیگه!!!” موافق نبودم و نیستم، چون باعث تعصب نا خوشایند می شود، همگی ما از بهترین آموخته هایمان در اینجا این بوده، که از هر سلیقه، و هر تفکر به راحتی توانسته نظر خودش را ابراز و بیان کند، این یکی از اصول همزیستی مسالمت آمیز چه در زندگی اجتماعی و چه در زندگی مجازیست، به احتمال زیاد آقای دکتر هم کم و بیش با من هم عقیده هستند. چون همگی ما از دوستداران ایشان و وبلاگشان هستیم.
سلام
اول از همه باید بگم واقعا وب سایت شما را سالین متمادیست که دنبال می کنم و از بسیاری از مطالب آن استفاده کرده ام، اما، من هم با نظرات میلاد کاملا موافق هستم، می دونم که نگه داشتم همچین وب سایتی اون هم با این همه بازدید کنده خودش خرج زیادی داره، اما همونطور که میلاد هم اشاره کرد، شما به غیر از تبلیغات که در حاشیه به چشم می خوره به صورت رپورتاژ هم برای بعضی از شرکت ها و وب سایت ها تبلیغ می کنید، و البته در چند مورد بعضی از اپلیکشین ها، امیدوارم که شما هم راه و روش بسیار وب سایت های دیگر را در پیش نگیرین که از کیفیت بزنین و به کمیت بپردازین، شاید هم مثال بهتر اون همانند بسیاری از شبکه های تلیوزیونی داخلی و خارجی که در غالب فیلم ها و برنامه ها، مستندات به جایگزاری آنها به صورت کاملا هوشمندانه تبلیغ به خورد مردم می دهند.
حتماً گداری ها یک پیشنهادی به دکتر کردند که نتونسته رد کنه…