کالبدشکافی جان لاک در لاست؛ مرد ایمان و دیالوگ ماندگارش

سریال لاست یکی از جریانسازترین و تاثیرگذارترین آثار تلویزیونی قرن بیست و یکم است که با شخصیتهای پیچیده خود به بررسی مفاهیم عمیق فلسفی پرداخت. در این میان، جان لاک با بازی بینظیر تری اوکوئین به عنوان نمادی از ایمان، سرنوشت و تقابل با محدودیتهای انسانی شناخته میشود. دیالوگ معروف او یعنی «هیچ وقت به من نگو چیکار نمیتونم بکنم» به نمادی از اراده پولادین و البته تراژدی بزرگ زندگی او تبدیل شد. در این مقاله قصد داریم به تحلیل عمیق شخصیت جان لاک، ریشههای فلسفی دیالوگهای او و نقش حیاتیاش در درام پررمزوراز جزیره بپردازیم. چرا سرنوشت این مرد تا این حد بینندگان را تکان داد؟ تقابل فکری او با جک شپرد چگونه فلسفه کل سریال را هدایت کرد؟
فهرست مطالب
- ۱. شناسنامه سریال لاست و مشخصات فنی اثر
- ۲. داستان سریال لاست و مسیر شخصیتی جان لاک
- ۳. پیشینه جان لاک پیش از سقوط هواپیما به جزیره
- ۴. فلسفه دیالوگ هیچ وقت به من نگو چیکار نمیتونم بکنم
- ۵. رابطه جان لاک و جک شپرد؛ نبرد علم و ایمان
- ۶. نقش جزیره به عنوان یک کاراکتر فعال در سرنوشت لاک
- ۷. معجزات فیزیکی و دگرگونی روحی جان لاک در جزیره
- ۸. تاثیر ویرانگر پدر جان لاک بر زندگی و مرگ او
- ۹. هویت مرد سیاهپوش و سوءاستفاده از کالبد لاک
- ۱۰. نمادشناسی نام جان لاک و ارتباط با فیلسوف انگلیسی
- ۱۱. بازتاب شخصیت لاک در فرهنگ عامه و رسانهها
- ۱۲. پایانبندی سریال و سرنوشت نهایی روح جان لاک
💡پاسخ کوتاه | مختصر و مفید بخوانید که جان لاک کیست
جان لاک یکی از کلیدیترین شخصیتهای سریال لاست است که دیالوگ نمادین او «هیچ وقت به من نگو چیکار نمیتونم بکنم» اراده او برای غلبه بر ناتوانیهایش را نشان میدهد. او که پیش از سقوط هواپیما فلج بود، با ورود به جزیره به طرز معجزهآسایی توانایی راه رفتن خود را به دست آورد. لاک به عنوان مرد ایمان در تقابل مستقیم با جک شپرد، مرد علم، قرار داشت. سرنوشت تراژیک او و بازی درخشان تری اوکوئین، این کاراکتر را به یکی از ماندگارترین شخصیتهای تاریخ تلویزیون تبدیل کرد. او نماد جستجوی معنا در میان رنجهای بیپایان بشری است.
شناسنامه سریال لاست و مشخصات فنی اثر
سریال لاست (Lost) محصول شبکه آمریکایی ایبیسی به تهیهکنندگی و نویسندگی جی. جی. آبرامز، دیمون لیندلوف و کارلتون کیوز از سال ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۰ در ۶ فصل و ۱۲۱ قسمت پخش شد. تری اوکوئین در نقش جان لاک بازی شگفتانگیزی ارائه داد که برای آن برنده جایزه امی بهترین بازیگر نقش مکمل مرد شد. این سریال با ترکیب ژانرهای درام، علمی-تخیلی و ماوراءالطبیعه توانست استانداردهای جدیدی را برای روایتهای تلویزیونی تعریف کند. استفاده خلاقانه از فلاشبک، فلاشفوروارد و فلاش-سایدوی از ویژگیهای ساختاری متمایز این اثر ماندگار بود.
تیم بازیگران بزرگ سریال شامل متیو فاکس در نقش جک شپرد، اوانجلین لیلی در نقش کیت آستن و جاش هالووی در نقش سویر بود که در کنار اوکوئین، درام پیچیده سقوطکنندگان پرواز ۸۱۵ اوشینک را به تصویر کشیدند. فیلمبرداری بینظیر سریال در جزیره اوآهو هاوایی انجام شد که حس انزوا و رازآلودگی محیط را به خوبی به مخاطب منتقل میکرد. موسیقی متن حماسی و اتمسفریک مایکل جاکینو نیز نقشی حیاتی در فضاسازی و انتقال حس دلهره و امید در طول سریال ایفا کرد.
داستان سریال لاست و مسیر شخصیتی جان لاک
داستان لاست با سقوط پرواز ۸۱۵ خطوط هوایی اوشینک در یک جزیره مرموز و ناشناخته در اقیانوس آرام آغاز میشود و بازماندگان باید برای بقا با خطرات محیطی و موجودات ناشناخته مبارزه کنند. جان لاک در میان بازماندگان، شخصیتی منزوی اما بسیار توانا در مهارتهای شکار و بقا در جنگل است که به سرعت توجه دیگران را جلب میکند. او که قبل از سقوط روی صندلی چرخدار مینشست، پس از سقوط متوجه میشود که پاهایش دوباره توان حرکت پیدا کردهاند و این معجزه او را به این باور میرساند که جزیره سرنوشتی خاص برای او در نظر گرفته است.
مسیر شخصیتی لاک در طول سریال، جستجویی بیپایان برای یافتن معنا و پاسخ به پرسشهای ماوراءالطبیعه جزیره است. او به کشف دریچههای زیرزمینی پروژه دارما کمک میکند و در نهایت رهبری گروه بومیان جزیره یا همان دیگران را بر عهده میگیرد. با این حال، جستجوی متعصبانه او برای ایمان او را در تقابل با جک شپرد که به علم و منطق تکیه دارد قرار میدهد و او را به سمت تصمیمات خطرناک و در نهایت سرنوشتی بسیار تراژیک سوق میدهد که کل جریان حوادث جزیره را دستخوش تغییر میکند.
پیشینه جان لاک پیش از سقوط هواپیما به جزیره
زندگی جان لاک پیش از سقوط هواپیما، مجموعهای از ناکامیها، فریبها و دردهای جسمی و روحی بود که او را به مردی سرخورده تبدیل کرده بود. او فرزندی ناخواسته بود که توسط مادرش رها شد و در پرورشگاهها بزرگ شد، اما در بزرگسالی با پدری شیاد به نام آنتونی کوپر مواجه شد. کوپر با فریبکاری تمام، کلیه جان را برای نجات جان خودش گرفت و سپس او را دوباره رها کرد؛ ضربه روحی بزرگی که شالوده روانی لاک را متلاشی کرد. بعدها وقتی لاک تلاش کرد مانع از کلاهبرداری جدید پدرش شود، کوپر او را از پنجره طبقه هشتم به بیرون پرتاب کرد که منجر به قطع نخاع و فلج شدن لاک شد.
او سالهای طولانی را روی ویلچر گذراند و در یک شرکت کارتنسازی در موقعیت شغلی پایینی کار میکرد در حالی که همواره رویای شرکت در سفرهای ماجراجویانه در طبیعت وحشی استرالیا را در سر میپروراند. هنگامی که به استرالیا رفت، به دلیل ناتوانی جسمی اجازه شرکت در تور را پیدا نکرد و در مسیر بازگشت به خانه بود که هواپیمایش سقوط کرد. این پیشینه تلخ به خوبی نشان میدهد چرا معجزه جزیره و بازگشت توانایی راه رفتن برای او اهمیت حیاتی داشت و چرا او حاضر بود برای حفظ این معجزه دست به هر کاری بزند.
فلسفه دیالوگ هیچ وقت به من نگو چیکار نمیتونم بکنم
جمله معروف جان لاک یعنی «هیچ وقت به من نگو چیکار نمیتونم بکنم» (Don’t tell me what I can’t do) فراتر از یک شعار ساده، عصاره جهانبینی و خشم انباشتهشده او در برابر محدودیتهای تحمیلی جامعه و سرنوشت بود. او این جمله را اولین بار زمانی فریاد زد که راهنمای تور استرالیا به دلیل فلج بودن مانع از سوار شدنش به اتوبوس شد. این عبارت نشاندهنده لجاجت اگزیستانسیالیستی مردی است که تمام عمرش توسط دیگران کنترل، محدود و تحقیر شده بود و اکنون میخواست اقتدار خود را باز پس بگیرد.
در بستر جزیره، این دیالوگ به نیروی محرکه او برای کشف رازهای پنهان تبدیل میشود، حتی زمانی که نشانهها او را به توقف دعوت میکنند. این جمله لایهای از تراژدی را نیز با خود دارد؛ زیرا همین اصرار کورکورانه بر توانستن، او را نسبت به فریبهای اطرافیانش نابینا میکند. لاک با فریاد زدن این جمله، با قوانین طبیعت و فیزیک به مبارزه برمیخیزد و معتقد است که اراده انسان میتواند بر هر مانعی غلبه کند، باوری که هم قدرت شگرف و هم نقطه ضعف نابودکننده او بود.
رابطه جان لاک و جک شپرد؛ نبرد علم و ایمان
تقابل میان جان لاک و جک شپرد، ستون فقرات تماتیک و فلسفی سریال لاست را تشکیل میدهد که در قالب نبرد میان مرد ایمان و مرد علم بازنمایی میشود. جک به عنوان یک جراح، به شواهد عینی، منطق پزشکی و کنترل اوضاع معتقد است و هر پدیده عجیبی در جزیره را با عینک علم تفسیر میکند. در مقابل، لاک به تقدیر، نشانههای ماورایی و تسلیم شدن در برابر خواستههای جزیره باور دارد و معتقد است سقوط آنها یک تصادف نبوده بلکه دلیلی پشت آن نهفته است.
این دو شخصیت بارها در مورد نحوه اداره بازماندگان و برخورد با رازهای جزیره، مانند باز کردن در دکمهای یا فشار دادن دکمه داخل دریچه، با یکدیگر به شدت اختلاف پیدا میکنند. با این حال، زیبایی روایت لاست در این است که مسیرهای فکری آنها در طول زمان دچار چرخش میشود؛ جک پس از مرگ لاک و خروج از جزیره، ایمان او را میپذیرد و راه او را ادامه میدهد، در حالی که لاک در لحظاتی دچار تردیدهای عمیق علمی میشود. این دیالکتیک فکری، عمق دراماتیک بینظیری به رابطه این دو کاراکتر بخشید.
نقش جزیره به عنوان یک کاراکتر فعال در سرنوشت لاک
در دنیای لاست، جزیره صرفاً یک لوکیشن یا بستر جغرافیایی برای رخ دادن حوادث نیست، بلکه موجودیتی هوشمند، فعال و دارای اراده است که با شخصیتها ارتباط برقرار میکند. جان لاک اولین کسی است که این موضوع را به طور عمیق درک میکند و خود را به عنوان واسطه یا پیامآور جزیره میبیند. جزیره با شفا دادن پاهای فلج لاک، اولین و قویترین نشانه وفاداری را به او میدهد و لاک نیز در پاسخ، خود را کاملاً وقف کشف و اجرای خواستههای این نیروی مرموز میکند.
با این حال، رابطه لاک با جزیره رابطهای ساده و آرامشبخش نیست؛ او بارها با آزمونهای سخت، کابوسها و حتی عدم پاسخگویی جزیره مواجه میشود که ایمان او را تا مرز نابودی میبرد. جزیره از اشتیاق لاک برای یافتن هدف سوءاستفاده میکند تا او را در مسیر قربانی شدن برای نجات دیگران قرار دهد. لاک تا آخرین لحظات زندگی خود باور داشت که جزیره او را هدایت میکند، غافل از اینکه نیروهای تاریکتری در کمین سوءاستفاده از این ایمان پاک بودند.
معجزات فیزیکی و دگرگونی روحی جان لاک در جزیره
شفای ناگهانی فلج پاهای جان لاک بلافاصله پس از سقوط هواپیما، یکی از نمادینترین لحظات فصل اول سریال است که دگرگونیهای بعدی او را پایهگذاری میکند. این معجزه فیزیکی، کاتالیزوری برای یک تحول روحی عمیق در او میشود؛ مردی که پیش از این تحقیر شده و گوشهگیر بود، ناگهان به شکارچی ماهر، ردیاب زبردست و مرشد معنوی گروه تبدیل میشود. او احساس میکند که جزیره به او هویتی جدید و ارزشمند بخشیده که باید با تمام وجود از آن محافظت کند.
علاوه بر راه رفتن، لاک توانایی ارتباط حسی با جنگل را پیدا میکند و میتواند تغییرات آبوهوایی یا حرکات حیوانات را پیشبینی کند. این تحولات فیزیکی و روحی باعث میشود که او دیگر تمایلی به بازگشت به دنیای واقعی و زندگی گذشتهاش روی ویلچر نداشته باشد. برای لاک، فرار از جزیره به معنای بازگشت به ناتوانی و حقارت قبلی بود و به همین دلیل او هر تلاشی برای نجات و خروج از جزیره را خرابکاری میکرد تا معجزه خود را زنده نگه دارد.
تاثیر ویرانگر پدر جان لاک بر زندگی و مرگ او
آنتونی کوپر، پدر جان لاک، بیتردید شیطانیترین شخصیت در زندگی او بود که سایه سنگین فریبهایش حتی در جزیره نیز دست از سر لاک برنداشت. کوپر نهتنها کلیه پسرش را دزدید و او را فلج کرد، بلکه با نابود کردن اعتمادبهنفس لاک، او را به فردی تشنه تایید و محبت پدرانه تبدیل ساخت. این نیاز شدید به تایید پدرانه باعث شد که لاک بارها و بارها فریبهای کوپر را باور کند و هر بار با ضربهای مهلکتر مواجه شود.
حضور ناگهانی کوپر در جزیره که توسط بنجامین لاینوس ترتیب داده شده بود، آزمون نهایی لاک برای بریدن از گذشتهاش بود. لاک که توانایی کشتن پدرش را نداشت، از سویر کمک گرفت تا این کار را انجام دهد، عملی که روح او را بیش از پیش تاریک کرد. تاثیر پدر لاک بر او به قدری عمیق بود که حتی پس از مرگ کوپر، لاک همچنان تحت تاثیر احساس گناه و ضعفهای ناشی از آن دوران باقی ماند و نتوانست به آرامش واقعی دست یابد.
هویت مرد سیاهپوش و سوءاستفاده از کالبد لاک
تراژیکترین بخش سرنوشت جان لاک پس از مرگ او رقم میخورد، زمانی که دشمن باستانی جزیره یعنی مرد سیاهپوش (The Man in Black) از کالبد او سوءاستفاده میکند. پس از اینکه لاک در خارج از جزیره توسط بنجامین لاینوس به قتل میرسد، جسدش درون تابوت به جزیره بازگردانده میشود. هیولای دود یا همان مرد سیاهپوش با جعل چهره و خاطرات لاک، خود را به عنوان لاک برخاسته از مرگ معرفی میکند تا بتواند بازماندگان را فریب دهد.
این فریب بزرگ نهتنها بازماندگان، بلکه مخاطبان سریال را نیز برای مدتی طولانی گمراه کرد. مرد سیاهپوش از اعتبار و ایمان جان لاک استفاده کرد تا برنامههای خود را برای نابودی جزیره و فرار از آن به جلو ببرد. تماشای اینکه کالبد مردی که تمام زندگیاش را وقف ایمان به جزیره کرده بود، اکنون به ابزاری برای نابودی آن تبدیل شده، یکی از تلخترین و تکاندهندهترین پیچشهای داستانی در تاریخ تلویزیون به شمار میرود.
نمادشناسی نام جان لاک و ارتباط با فیلسوف انگلیسی
نامگذاری شخصیت جان لاک تصادفی نبود و اشارهای مستقیم به فیلسوف تجربهگرای انگلیسی قرن هفدهم، جان لاک، دارد. فیلسوف کلاسیک معتقد بود که ذهن انسان در بدو تولد مانند یک لوح سفید (Tabula Rasa) است و تمامی دانش ما از طریق تجربه و حواس پنجگانه به دست میآید. این ایده لوح سفید به زیبایی در قسمت اول فصل اول که نامش همین عبارت است، بازتاب مییابد که در آن بازماندگان پس از سقوط میتوانند گذشته خود را رها کرده و زندگی جدیدی شروع کنند.
با این حال، در یک پیچش طنزآمیز، جان لاک سریال بر خلاف همنام فیلسوفش، به شدت به مسائل ماورایی، شهود باطنی و ایمان بدون نیاز به شواهد حسی متکی میشود. او ترجیح میدهد به جای تحلیلهای تجربی، به نشانههای غیبی جزیره اعتماد کند. این تضاد فلسفی میان نام و رفتار کاراکتر، لایههای معنایی عمیقی به تحلیلهای نمادشناختی سریال اضافه میکند و نشان میدهد که چگونه انسانها در جستجوی حقیقت ممکن است مسیرهای متفاوتی را طی کنند.
بازتاب شخصیت لاک در فرهنگ عامه و رسانهها
شخصیت جان لاک با بازی تری اوکوئین فراتر از قاب تلویزیون رفت و به یکی از چهرههای نمادین فرهنگ عامه در دهه ۲۰۰۰ میلادی تبدیل شد. نگاه نافذ، لبخند مرموز در حالی که پرتقالی در دهان دارد و دیالوگهای فلسفی او به سرعت وارد ادبیات روزمره طرفداران سریالها شد. این کاراکتر موضوع صدها مقاله تحلیلی، پایاننامههای دانشگاهی و بحثهای انجمنهای اینترنتی شد که به بررسی مفهوم تقدیرگرایی در شخصیت او میپرداختند.
بازی فوقالعاده اوکوئین استانداردهای جدیدی را برای ایفای نقش کاراکترهای خاکستری و چندبعدی در تلویزیون ایجاد کرد. جان لاک نمونهای عالی از چگونگی خلق یک ضدقهرمان تراژیک و دوستداشتنی بود که تماشاگر با وجود اشتباهات فاحش او، همچنان برایش دلسوزی میکرد. بازتاب این شخصیت در آثار پس از لاست نیز دیده میشود، جایی که بسیاری از نویسندگان تلاش کردند الگوهای مشابهی از مردان ایمان و تقدیرگرا را در داستانهای خود بازآفرینی کنند.
پایانبندی سریال و سرنوشت نهایی روح جان لاک
اگرچه جسم جان لاک در دنیای واقعی جزیره با مرگی تلخ و مظلومانه به پایان رسید، اما سریال در فصل ششم و در جهان موازی یا همان فلاش-سایدوی، آرامش و رهایی نهایی را به روح او هدیه داد. در این دنیای پس از مرگ، لاک دوباره روی صندلی چرخدار نشان داده میشود، اما این بار او با پذیرش ناتوانی جسمی خود و پیدا کردن عشق واقعی یعنی هلن، به آرامش درونی دست یافته است. او با کمک جک شپرد جراحی میشود و دوباره توانایی راه رفتن پیدا میکند.
در سکانس نهایی و نمادین کلیسا، روح جان لاک در کنار سایر بازماندگان پرواز ۸۱۵ جمع میشود تا با پذیرش تجربیات گذشته خود، به سمت نور حرکت کنند. این پایانبندی نشان داد که معجزه واقعی جزیره برای لاک، شفای پاهای او نبود، بلکه یادگیری پذیرش خود، رها کردن خشمهای گذشته و یافتن آرامش در کنار کسانی بود که با آنها پیوند روحی عمیقی برقرار کرده بود. روح لاک سرانجام از تمام محدودیتها و دردهایی که در طول زندگی دنیوی خود کشیده بود، رها شد.
جمعبندی نهایی
جان لاک بدون شک یکی از پیچیدهترین و تراژیکترین کاراکترهای خلقشده در مدیوم تلویزیون است که نماد نبرد همیشگی انسان با محدودیتها و تقدیر به شمار میرود. دیالوگ ماندگار او فریادی بر سر تمام ناتوانیهایی بود که دنیا به او تحمیل کرده بود. اگرچه ایمان بیحدومرز او در نهایت به مرگی مظلومانه و سوءاستفاده از کالبدش منجر شد، اما سفر روحی او در تقابل با جک شپرد، بستر فلسفی کلیدی سریال لاست را ساخت. او در نهایت نشان داد که معنای واقعی زندگی نه در تسخیر سرنوشت، بلکه در پذیرش رنجها و یافتن آرامش درونی و پیوندهای انسانی نهفته است.









البته سینا سلماسی، نه الماسی!
با سلام و خسته نباشید اگر تمامی شمارههای مجله هفتگی در صفحهای به صورت فهرستوار آرشیو میشد تا بتوان از طریق لینک در صفحه اصلی به آن دسترسی داشت بسیار عالی میشد. با سپاس
دوستان خوب یک پزشک
مثل همیشه بسیار خوب و عالی بود.
#آفتاب_ایرونی
persiansn.persianblog.ir
عاللللییییییییییییی بوووووود دکتر مثل همیشه مرسیییییی اما یه چیزی شعار هفته رو قبلاهم تو یک پزشک خونده بودم.
با وجوی که خیلی مشغله دارم ولی حیفم اومد براتون کامنت نذارم. واقعا دستتون درد نکنه خدا قوت. نوشته های امید دهنده شما درباره پیگیری هدف خیلی به کمکم اومدن. درست در روزهایی که هیچ امیدی نداشتم پدرمو از دست داده بودم و…بعضی وقتا فکر می کردم واقعا می دونید من درگیر چه مشکلی هستم از بس نوشته به مشکل من نزدیک بود.
و حالا از یکی از بهترین بهترین موسسات دنیا در امریکا پذیرش گرفتم. جایی در سطح هاروارد.
باز هم ممنون
عالی بود لذت بردم
فکرنکنم کسی از این مقایسه خوشش بیاد ( و شاید حتی خودم) ، ولی در این لحظه مجله هفتگی شما رو به نشریه های صدا، چلچراغ، مهرنامه، تجربه، خط خطی و … ترجیح می دم!
واقعا متشکر بابت زحماتتون
– هرگز با کسانی معاشرت نکنید و یا دستکم از کسانی که تأثیر نگیرید که مدام سقف آرزوهای شما را پایین میآورند، با ریشخند به تلاشهای شما برای بهتر شدن نگاه میکنند و با یادآوری دشواری راه و موانع، شما را دلسرد میکنند.
عالی بود
بعد از مدتها تنبلی و پشت گوش انداختن، چند هفته ای است که شروع به دویدن کردم ، و الان به خودم میگم کاش زودتر شروع کرده بودم
برای دوستانی که تصمیم گرفتن به بهانه ی مجله هفتگی یک پزشک هم شده دویدن را تجربه کنند شاید پست زیر جای خوبی برای شروع باشد:
http://front-end.ir/general/when-i-decide-to-run/
اگر اهل کتاب هستید،پیشنهادم کتاب
“وقتی از دویدن حرف میزنم از چه حرف میزنم” اثر هاروکی موراکامی نشر چشمه است (حتی اگر قصدی برای دویدن ندارید هم همچنان ارزش مطالعه را دارد)
تجربه شخصیم میگه بهتره حتما فعالیت های خودتون را ثبت کنید که پیشنهادم runkeeper هست؛ البته اپ های دیگری هم برای این منظور وجود دارد.
runkeeper.com
———————————–
اگر امکانش هست بخشی هم برای معرفی یک موسیقی در هفته به مجله اضافه شود( متاسفانه کار خوب پیدا کردن، هر روز سخت تر میشود)
به امید پست ها عمیق تر و البته تالیفی بیشتر از یک پزشک، و نه ترجمه های صرف اخبار روز فناوری.
عالی .. ممنون
عالی بود و دلنشین. خدا خیرتون بده و شب جمعه ایه آرزوهاتونا برآورده کنه.
عالی دکتر ممنون
خیلی خوب و کاربردی بود. لطفا ادامه بدید
سلام جناب دکتر
بهترین مجله هفتگی یک پزشک عالی بود
سلام ممنون وسوسه خوبی بود برای کمی فاصله از روتین ها
Great
مابقیش چی شد؟ اینستاگرام و اپلیکیشن و …
اما جمله شما:
“حتی تصور اینکه روزی «یک پزشک» به خاطر ضرورتها و مشغله روزانه، تبدیل به یک رُبات انتشار خبرهای فناوری بشود، برایم وحشتناک است.”
خیلی از هفته ها یک پزشک اینجوری به نظر میاد. ربات انتشار خبر.
بعضی موقع حتی فکر میکنم برای شما هیچ اهمیتی نداره که چه کامنتی مینویسیم.
فقط خانم مجیدی کامنتها رو میخونن و دقت میکنن.
در هر حال به عنوان خواننده همچین حسی بهم منتقل شده.
من به خوبی کامنتهای شما رو به یاد دارم و میدونم که یکی از خوانندگان قدیمی ما هستید. بهتون اطمینان میدم که برادرم هم بسیار به نظرات اهمیت میده. اگر نمیتونیم خیلی جواب بدیم، بگذارید به حساب مشغلهی زیادمون، نه خداینکرده بیتوجهی و بیاهمیت بودن کامنت خوانندگان برای ما. ممنون از اینکه با ما همراهی میکنید. :)
البته باید بگم که همانطور که آقای آرش گفتند آقای دکتر مجیدی توجهی به کامنت ها ندارند. برای نمونه بارها پیش اومده که جاهایی در متن اشتباه تایپی وجود داشته که در قالب کامنت تذکر دادم ولی ایشون تنها به منتشر کردن کامنت بسنده می کنند. در صورتیکه هدف اصلی این بود که خود متن اصلاح بشه.آدم این طور احساس می کنه که اصلا اینجود کامنت ها خونده نمی شه. یک مورد دیگر هم پیام های خصوصی هست که به ایشون داده می شه. برای نمونه با توجه به آشنایی چندین ساله که با این سایت دارم می دونم که همیشه به یک سری استانداردها پایبند بوده. برای نمونه پیش از این به مساله کپی رایت اهمیت زیادی می شد ولی متاسفانه اخیرا لینک هایی در قسمت لینکدونی دیدم که به معرفی سایت های دانلود فیلم های ایرانی پرداخته که بنده هم تذکر دادم. با این وجود نه تنها پاسخی دریافت نکردم بلکه همچنان لینک ها در قسمت لینکدونی سایت وجود داره. به نظرم اهمیت دادن به نظرات مخاطبان می تونه به حفظ کیفیت سایت کمک کنه.
مجلات هفتگی تون عالیه.اگر بتونید یک کالکشن از این مجلات رو در قالب pdf و با یک صفحه ارایی مناسب منتشر کنید عالی تر هم میشه
دکتر اپلىکىشن هفته ىادتون رفت
سلام.
چطور میتونیم کتاب “حتما عکس دیگر هم هست” رو تهیه کنیم؟ ممنون.
دوست داشتم سه تا سریال رو که دیدم و خوشم اومد معرفی کنم شاید شما هم خوشتون بیاد گرچه که با ژانر تخیلی و اکشن اغلب سریال هایی که معرفی میکنید فرق دارن
http://www.wikiwand.com/en/The_Honourable_Woman
http://www.wikiwand.com/en/Rectify
http://www.wikiwand.com/en/The_Big_C_(TV_series)
خیلی لذت بردم. واقعن متفاوت بود! (:
یادمه زمان دیدن لاست، جان لاک برام واقعن یک شخصیت تاثیرگذار و دوستداشتنی بود. کلی چیز ازش یاد گرفتم…
بخش دونده آماتور شدن رو هم خیلی دوس داشتم. کاش میشد از زندگی روزمره یکم فرار کنم و انجامش بدم.
عالی بود عالی
( بهترین مجله هفتگی 1پزشک بود)