ترس، تردید و سانسور: مواجهه ایرانیان با تلگراف، راهآهن و رسانههای فرنگی در عهد ناصری

ورود هر فناوری جدید به یک ساختار سنتی، همواره با مقاومتها، سوءتفاهمها و البته شگفتیهای فراوانی همراه بوده است. جامعه قاجاری ایران در قرن نوزدهم میلادی، در حالی با دستاوردهای انقلاب صنعتی مواجه شد که ساختارهای فکری، آموزشی و زیرساختی کشور هنوز در دوران پیشامدرن به سر میبرد. بررسی این مواجهههای نخستین، نه تنها یک مرور تاریخی ساده، بلکه دریچهای برای درک ریشههای روانشناختی و جامعهشناختی رفتارهای امروز ما در برابر فناوریهای نوظهور نظیر هوش مصنوعی و اینترنت است. در این مقاله میخواهیم با بازخوانی چهار برش تاریخی مستند، فراز و نشیبهای ورود فناوریهایی چون راهآهن، تلگراف و مطبوعات خارجی به ایران را بررسی کنیم و ببینیم پیشینیان ما چگونه با این ابزارهای شگفتانگیز روبرو شدند.
فهرست مطالب
- ۱. بستر فکری جامعه ایران در آستانه ورود ابزارهای مدرن
- ۲. نخستین مواجهه با راهآهن در فرنگ و ترس از استهزای عمومی
- ۳. آیین گشایش راهآهن در تهران و تردیدهای ناصرالدینشاه
- ۴. ورود تلگراف به ایران؛ از سیم شیطان تا مخابره آیات قرآن
- ۵. رسانههای فرنگی و مدیریت افکار عمومی در دربار ناصری
- ۶. واکاوی جامعهشناختی مقاومت در برابر تکنولوژیهای وارداتی
- ۷. رقابت قدرتهای استعماری بر سر شاهراههای ارتباطی ایران
- ۸. نقش تلگراف در شکلگیری آگاهی ملی و انقلاب مشروطه
- ۹. جمعبندی نهایی
- ۱۰. سوالات متداول
💡 مختصر و مفید
ورود فناوریهای نوین مانند راهآهن و تلگراف به ایران دوره قاجار با ترسهای روانشناختی، سوءظنهای مذهبی و محاسبات شدید امنیتی همراه بود. شاهان قاجار از یک سو شیفته ابزارهای فرنگی بودند و از سوی دیگر از خطرات احتمالی آنها یا تمسخر توسط خارجیها واهمه داشتند. تلگراف در ابتدا ابزار شیاطین خوانده شد اما به سرعت به بازوی نظارتی شاه و بعدها به ابزار انقلاب مشروطه تبدیل گردید. همچنین ناصرالدینشاه با درک قدرت مطبوعات خارجی، دستور سانسور، تکذیب اخبار منفی و راهاندازی رسانههای دوزبانه دولتی را برای کنترل افکار عمومی صادر کرد.
بستر فکری جامعه ایران در آستانه ورود ابزارهای مدرن
برای درک بهتر چرایی رفتارهای عجیب و ناباورانه ایرانیان عصر قاجار در مواجهه با ابزارهای نوین، ابتدا باید اتمسفر فکری و اجتماعی آن روزگار را واکاوی کنیم. ایران قرن سیزدهم هجری قمری، کشوری منزوی، فاقد نظام آموزش همگانی مدرن و متکی بر حملونقل سنتی با چهارپایان بود که ارتباط محدودی با دنیای بیرون از مرزهای خود داشت. در چنین ساختاری، پدیدههای علمی جدید که فراتر از درک حسی و تجربی مردم بومی بودند، به سرعت برچسب جادو، سحر یا ابزار شیطانی (Devil’s works) میخوردند. نخبگان درباری نیز که برای نخستینبار به فرنگ سفر میکردند، میان شگفتی از تمدن صنعتی اروپا و هراس از دست رفتن هویت و موقعیت سنتی خود در نوسان بودند.
شکاف عمیق میان پیشرفتهای پرشتاب صنعتی در غرب پس از انقلاب صنعتی و عقبماندگی مزمن اقتصادی در ایران، سبب شد تا فناوریها بدون پشتوانه فکری و زیرساختی وارد کشور شوند. شاهان قاجار به ویژه ناصرالدینشاه، شیفته زرق و برق و کارکرد کوتاهمدت این ابزارها برای کنترل بیشتر بر رعایا بودند، اما از پیامدهای فکری و آگاهیبخشی آنها هراس داشتند. این تضاد درونی باعث شد که جامعه مدنی و تودههای مردم، تکنولوژیهای جدید را نه به عنوان ابزاری برای رفاه و توسعه، بلکه به عنوان نمادهایی از نفوذ استعمار خارجی و تسلط کفار بر سرزمینهای اسلامی ببینند که این امر مقاومتهای شدیدی را در پی داشت.
نخستین مواجهه با راهآهن در فرنگ و ترس از استهزای عمومی
نخست به سال ۱۲۱۷ خورشیدی میرویم، در آن زمان محمد شاه قاجار، میرزا حسینخان آجودانباشی را به سفارت اتریش و انگلستان و فرانسه منصوب کرده بود. در سفرنامه او، کاتب، خاطره روزی را ذکر میکند که آنها برای بازدید از راهآهن و کالسکهی بخار (Steam locomotive) به لندن رفته بودند: نظر به خواهش او، آجودانباشی و بندهی درگاه در وقت معین رفتیم. ابتدای راه را از انتهای شهر لندن برداشت کرده تا شش فرسخ درست نموده بودند. مباشر راه خواهش کرد که چون شما از نجبای دولت ایران هستید اگر در اول وهله به کالسکهی جدید سوار شوید، البته برای ما مایهی افتخار خواهد بود، بنابر اصرار و خواهش او از کالسکهی خود پایین آمده، چند قدمی راه رفتیم و به کالسکهی بخار نشستیم.
مساوی سی چهل هزار و کسری از اناث و ذکور در آن حوالی جمع شده بودند، همین که اوضاع ما را ملاحظه کردند، نزدیک بود همه به ترنم آمده از راه تعجب و استهزاء صدا بلند نمایند. آجودانباشی در تعارف سبقت کرد و آنها نیز کلاه برداشتند و به خوبی گذشت و اگر اندکی غفلت میشد کار به جایی بد میرسید؛ فیالحقیقه آنها حق داشتند چرا که اوضاع ظاهری ما از حیثیت ملبوس و غیره در نظر آنها نهایت غرابت داشت. این روایت به خوبی نشان میدهد که نمایندگان ایران بیش از آنکه شگفتزده تکنولوژی قطار باشند، نگران قضاوت غربیها درباره لباسهای سنتی خود و حفظ پرستیژ دیپلماتیک خود بودند.
آیین گشایش راهآهن در تهران و تردیدهای ناصرالدینشاه
سالها گذشت تا اینکه در زمستان سال ۱۲۶۷ خورشیدی، سرانجام آئین گشایش راهآهن (Railway inauguration) در ایران برگزار شد. مطالب زیر را آقای ناصر وزیری از یادداشتهای مهندس آناتول ترسکینسکی که اطلاعات ارزشمندی در زمینهی تاریخچهی احداث راهآهن قبل از مشروطیت و رقابتهای سیاسی و امتیازنامههای مختلف جمعآوری نموده، استخراج کرده است: در ماه دسامبر سال ۱۸۸۸ میلادی، ناصرالدینشاه به وسیلهی درشکهی طلایی به اتفاق ملتزمین رکاب، به انتهای شهر حرکت میکند. در این محل ایستگاه سنگی که داخل آن با قالی و قالیچه و از بیرون با پرچمهای سهرنگ مزیّن شده بود، ساخته بودند. پادشاه ایران از وسط این ایستگاه عبور نموده و در سکوی مسافری توقف کرد. آنگاه لکوموتیو و چهار واگونی که به آن بسته شده بود و با سبزه و گل و پرچم، آنها را آراسته بودند؛ در جلو شاه توقف کرد.
شاه نسبت به سوارشدن در قطار مشکوک و دودل بود، بنابراین بدون اینکه خود سوار شود، به ملتزمین رکاب دستور سوارشدن داد، درحالیکه خود شاه در روی سکوی مسافرین ایستاده بود، لکوموتیو حرکت کرد. مسافتی پیش رفت و مجدداً مراجعت نمود. سپس رئیس شرکت و دیگران، شاه ایران را متقاعد ساختند که مسافرت با قطار خطری ندارد، بنابراین ناصرالدینشاه با شک و تردید سوار گردید. من گویندهی داستان نیز سوار شدم. حرکت آهستهی ترن، همهی ما را متعجب ساخته بود. بعداً شنیدیم که ناصرالدینشاه اجازهی تندتررفتن را نداده بود. در هر حال پس از نیم ساعت به حضرت عبدالعظیم رسیدیم و پس از مختصر توقفی مراجعت کردیم. در موقع مراجعت از لحاظ احتیاط شاه، چند نفر و از آن جمله رئیس پلیس را مأمور کرده بود که پهلوی راننده مراقب او باشند و با همان کندی حرکت کنند و با این حال، در مدت ۲۲ دقیقه به تهران رسیدیم.

بعداً متوجه شدیم که تندرفتن در این راه، چندان بیخطر نبود زیرا تراورسها را خوب کار نگذاشته بودند و به قدری شن ریخته بودند که چرخها در عوض آنکه روی ریل حرکت کند، در شنها میلغزید و شاید به همین جهت کسی تصور نمیکرد شاه تا ایستگاه حضرت عبدالعظیم برود و بنابراین ایستگاه حضرت عبدالعظیم را مزیّن نکرده بودند. پس از ورود به ایستگاه تهران، شاه برای بازدید یکی از بقاع مقدسه درشکهی سلطنتی را احضار نمود ولی متأسفانه درشکه حاضر نبود و پس از آنکه شاه از این امر مطلع شد، دستور داد گاری آجرکشی که در محوطهی ایستگاه دیده بود، برای رفتن آماده کنند. فوراً گاری را با قالی و پشتی پوشانیده، شاه سوار و ملتزمین رکاب، پیاده به سوی محل معهود رهسپار شدند.
ورود تلگراف به ایران؛ از سیم شیطان تا مخابره آیات قرآن
در بخش بعدی، در مورد ورود تلگراف (Telegraph) به ایران صحبت میکنیم: از تأسیسات دورهی ناصری، یکی ایجاد خطوط تلگرافی بین شهرستانهای ایران بود؛ نخستین خط تلگراف در پایتخت بین کاخ گلستان و باغ لالهزار دایر گردید و تلگراف تبریک اعتضادالسلطنه، وزیر علوم از باغ لالهزار به کاخ گلستان مخابره گردید (۱۲۳۶ خورشیدی) و بعد سیم تلگراف به مباشرت مخبرالدوله که آنوقت کتابدار مدرسهی عالی دارالفنون ناصری بود، به کرج برده شد. به واسطهی اهمیت استان آذربایجان به دستور شاه، نخستین کوشش برای ایجاد رابطهی تلگرافی بین تهران و تبریز معمول گردید و در ۱۲۳۹ خط به زنجان رسید و مخبرالدوله با درجهی سرهنگی، مسئول خط تلگراف زنجان شد. چند سال بعد، خط تلگراف به آذربایجان پیوست و اتصال و رابطه بین تهران و تبریز برقرار گردید.
مخبرالسلطنه در جلد سوم کتاب گزارش ایران نوشته است: در اتصال خط تلگراف تهران-تبریز علماء دعوت شدند که با تبریز گفتوگو کنند. از آیات قرآن مخابره کردند و جواب آیه شنیدند و تعجب کردند. گویا بعضی از مردم در آغاز، تلگراف را از رموز نهفتهی شیطان میدانستند، پس از آذربایجان، خط تلگراف به فارس اتصال یافت و در شیراز در ادارهی حکومتی با تشریفات تمام، تلگراف شاه که به حسامالسلطنه والی فارس، مخابره شده بود؛ در ضمن یک جشن و تشریفات رسمی در تالار ایالت فارس قرائت شد (۱۲۴۳). افتتاح خطوط تلگرافی، فاصلهی بین تهران و استانهای دوردست را از میان برمیداشت و در آن زمان که مسافت بین تهران و استانها با اسب و قاطر و چاپار طی میشد، احداث تلگراف در ایجاد امنیت نیز تأثیر بهسزایی داشت و گذشته از این، رؤسای تلگرافخانه از طرف شاه، موظف بودند وقایع حوزهی مأموریت خود را روزانه به تهران گزارش دهند.

شاه هر صبح در آغاز کار این گزارشهای تلگرافی را که اخبار و روزنامه نامیده میشد، میخواند و از رویدادهای شهرستانهایی که دارای خط تلگراف بودند آگاه میشد و دستورهای تلگرافی به حکام صادر میکرد و همین خط تلگراف برای تظلم دادخواهان نیز نیکو وسیلهای بود. ازاینرو، رؤسای تلگراف در محل خود، خبرنگار شاه بودند و نفوذ و قدرت معنوی داشتند. پس از فارس، گیلان و مازندران و کرمانشاهان و سپس مشهد دارای خط تلگراف شدند و ادارهی تلگراف در هر یک از آن شهرها گشایش یافت. در تمام این سیمکشیها و ایجاد خطوط که با دشواری و زحمت بسیار از راههای صعبالعبور ناامن میگذشت، کارشناسان خارجی شرکت داشتند و مأموران تلگراف ایران با کمک آنها کار میکردند.
از جمله خطوطی که با تشریفات باشکوه افتتاح شد، خط تلگراف مشهد بود که روز اول شهر رجب ۱۲۵۴ خورشیدی در زمان صدارت میرزا حسینخان سپهسالار گشایش یافت. رئیس خط تلگراف مشهد کسی به نام حیدرعلیخان و دارای منصب افتخاری سرهنگی بود. نخستین تلگراف از مشهد که راپورت بازشدن خط بود، به وسیلهی شندلر (Albert Houtum-Schindler) کارشناس خارجی به مخبرالدوله وزیر تلگراف به این شرح مخابره شد: خدمت جناب مخبرالدوله؛ از زرنگی حیدرعلیخانِ سرهنگ، امروز که دوشنبه است سیم داخل شهر شده و حالا از تلگرافخانه حرف میزنم. شندلر، مهر تلگرافخانه مبارکه به تاریخ یکم شهر رجبالمرجب ۱۲۹۲. ناصرالدینشاه زیر این تلگراف نوشته است: جناب سپهسالار اعظم؛ الحمدالله تعالی که سیم به مشهد مقدس رسید، عریضهی ما را به خدمت حضرت ابلاغ کنید و تشریفات از همان قرار که…
رسانههای فرنگی و مدیریت افکار عمومی در دربار ناصری
اما نگاه به رسانه در ایران در عهد ناصری چطور بوده است؟ ناصرالدینشاه به مندرجات روزنامههای فرنگستان دربارهی امور ایران خیلی توجه داشت؛ روزنامههای مهم انگلستان و روسیه و فرانسه به تهران میآمد و برای شاه ترجمه میشد و جز این، مأموران سیاسی ایران در کشورهای اروپایی وظیفه داشتند مطالب راجع به ایران را در هر روزنامهای ببینند، جدا کرده برای شاه بفرستند. این قطعات قیچیشده روزنامه، غالباً در وزارت خارجه ترجمه میشد و اصل روزنامهها با ترجمهی آن به نظر شاه میرسید و جوابها بیشتر با نظریهی خودش تنظیم میگردید و گاهی که مطالب، زننده و توهینآمیز بود به دولتهای مربوطه اعتراض میشد.
اینک گزارشی از میرزا حسینخان سپهسالار و دستورهایی از ناصرالدینشاه دربارهی مندرجات مطبوعات لندن راجع به ایران و نظریهی شاه نسبت به مطبوعات اروپا: قربان خاک پای جواهرآسای مبارک اقدس همایونت شوم، در ضمن، نوشتهجات ناظمالملک که از شرف لحاظ انور اقدس همایون شاهنشاهی روحنا فداه میگذرد، ذکر شده است که در آنجاها اشتهار یافته بوده که دو فوج شورش کردهاند و مواجب هیجدهماههی قشون نرسیده است. چاکر فدوی به مجرد ملاحظهی این مضمون دریافت کردم که این فقره از نتایج تدبیرات کیست و کی باعث ایجاد این مجعولات که بالکلیه بیاصل است شده؛ فوراً به ناظمالملک تلگراف مفصلی نوشته، فرستادم که خبر مزبور به کلی بیاصل و مجعول است و چنین چیزی اصلاً و ابداً ظهور نیافته، مواجب هیجدهماهه که سهل است، هیجده روز هم باقی نیست، همانطوری که در لندن، مواجب به قشون داده میشود در اینجا هم داده شده و دیناری باقی نمانده، به هر طور لازم باشد، تکذیب نمایید، محض اطلاع خاطر مبارک جسارت ورزید. ۲۷ شوال ۱۲۹۲ –الامرالقدس الاعلی مطاع غلام خانهزاد حسین. (پنجم آذر ۱۲۵۴ خورشیدی)
شاه در بالای گزارش سپهسالار نوشت: در این مواقع که روزنامهجات فرنگ از روی اخبار تهران یا پیش خود بعضی چیزهای رکیک دربارهی ایران مینویسند، لازم است که شما هم بعضی روزنامههای فرنگ را از دادن پول و نشان، رو به طرف خود کرده که فوراً اخبار راست و دروغ روزنامهجات فرنگستان را دمانته (Démenti) بکنید و بر ضد او بنویسید و این کار را یا از ملکم یا از نظرآقا بخواهید و هر نوع خرجی هم داشته باشد مضایقه نمیشود و دستورالعمل کاملی در این فقره بنویسید، معجلاً بفرستید. علاوه بر آن، یک روزنامهی غیررسمی هم در تهران ایجاد بکنید که باز جواب این نوع روزنامهجات فرنگ را در آن روزنامهی تهران، یک طرف خط فارسی طرفی فرانسه بنویسید با سایر اخبارات؛ این روزنامهی غیررسمی تهران را خیلی مفید میدانم، البته قرارش را در شهر با صنیعالدوله بگذارید. بسیار لازم است جواب فقره یهود همه در این روزنامه نوشته شود و یک روزنامهی فرنگ را هم رو به خود بکنید، البته چنانچه روس در بلژیک دارد، عثمانی در انگلیس.

خواندید که شاه چگونه به فکر بازی رسانهای و سانسور اخبار بود. این سند تاریخی که از نشریه نگین در دهه ۱۳۴۰ خورشیدی استخراج شده، نشان میدهد مدیریت اخبار و تلاش برای بهبود چهره رسانهای دولتها در خارج، ریشهای طولانی در تاریخ سیاسی ایران دارد.
واکاوی جامعهشناختی مقاومت در برابر تکنولوژیهای وارداتی
مقاومت در برابر تکنولوژی در دوره قاجار صرفاً به دلیل ناآگاهی عمومی نبود، بلکه ریشههای عمیقی در ساختار قدرت و مناسبات اجتماعی داشت. برای تودههای مردم که زندگی روزمرهشان تحت هدایت نهادهای سنتی و مذهبی بود، هرگونه ابزار ساخت فرنگ با دیده شک و تردید نگریسته میشد. اصطلاحاتی مانند سیم شیطان برای تلگراف یا چرخ دیو برای قطار، تجلی عینی این هراس جمعی از تهاجم فرهنگی و عقیدتی فرنگ به مرزهای ایران زمین بود. علاوه بر این، مشاغل سنتی مانند چاپارها و سورچیها، ورود راهآهن و تلگراف را تهدیدی مستقیم برای معیشت و امنیت شغلی خود میدانستند که این خود به مقاومتهای فیزیکی مانند بریدن سیمهای تلگراف یا سنگباران کردن قطارها دامن میزد.
در سطح حکومتی نیز، شاهان قاجار هرچند از سرعت انتقال پیام با تلگراف برای سرکوب شورشها شادمان بودند، اما همواره از نقش این ابزارها در آگاهیبخشی به تودهها و سازماندهی مخالفتها واهمه داشتند. این پارادوکس رفتاری، یعنی تمایل به بهرهبرداری امنیتی از فناوری و همزمان سرکوب جنبههای مدنی و آزادیبخش آن، به یکی از ویژگیهای پایدار حاکمیت در تاریخ معاصر ایران تبدیل شد. در واقع، ابزار مدرن وارد میشد اما تفکر مدرن و پذیرش قواعد بازی دموکراتیک آن در میان نخبگان حاکم به رسمیت شناخته نمیشد، امری که در درازمدت موجب بروز بحرانهای اجتماعی جدی گردید.
رقابت قدرتهای استعماری بر سر شاهراههای ارتباطی ایران
ورود تلگراف و راهآهن به ایران عصر قاجار را نمیتوان بدون در نظر گرفتن بازی بزرگ (The Great Game) میان امپراتوری بریتانیا و روسیه تزاری تحلیل کرد. برای انگلستان، خطوط تلگراف که از مسیر ایران عبور میکردند، شاهراه حیاتی ارتباطی با مستعمره بزرگشان یعنی هندوستان به شمار میرفتند؛ از این رو بریتانیا تلاش بسیاری کرد تا امتیاز سیمکشی تلگراف را از دولت ایران دریافت کند. از سوی دیگر، روسیه تزاری نیز برای مقابله با نفوذ رقیب و همچنین تسهیل دسترسی به آبهای گرم خلیج فارس، به شدت بر دربار ایران فشار میآورد تا امتیازات مشابهی را در زمینه راهآهن و تلگراف در شمال کشور به دست آورد.
این رقابت ژئوپلیتیک فشرده سبب شد تا تصمیمگیری درباره توسعه زیرساختهای ملی ایران به جای تمرکز بر منافع ملی، بر اساس میزان باجدهی به این دو قدرت بزرگ تنظیم شود. ناصرالدینشاه با سیاست موازنه منفی تلاش میکرد تا با واگذاری محدود امتیازات، توازن قدرت را حفظ کند، اما در نهایت این وضعیت منجر به عقبماندگی ریلی ایران در مقایسه با کشورهای همسایه مانند عثمانی شد. در واقع، خطوط ریلی اندکی که در این دوره ساخته شدند، بیشتر مسیرهایی کوتاه برای مقاصد زیارتی یا تفریحی دربار بودند و کارکرد لجستیکی و استراتژیک ملی برای اتصال شهرهای بزرگ کشور نداشتند.
نقش تلگراف در شکلگیری آگاهی ملی و انقلاب مشروطه
هرچند حکومت قاجار تلگراف را با اهداف کنترلی و مخابره گزارشهای جاسوسی به پایتخت احداث کرد، اما این فناوری در چرخش تاریخی عجیبی به موتور محرک انقلاب مشروطه تبدیل شد. تلگرافخانهها در شهرهای بزرگ ایران مانند تبریز، اصفهان و شیراز به سرعت نقش شبکههای اجتماعی مدرن را پیدا کردند که در آنها مردم، تجار و روحانیون آزادیخواه از آخرین تحولات پایتخت باخبر میشدند. برای نخستینبار در تاریخ ایران، امکان مخابره فوری فرامین مراجع تقلید نجف به شهرهای مختلف ایران فراهم شد که این امر در بسیج عمومی مردم در واقعه تحریم تنباکو نقشی حیاتی ایفا کرد.
بستنشینی در تلگرافخانهها به یکی از روشهای رایج اعتراض مدنی در دوره مشروطیت تبدیل شد، زیرا معترضان میدانستند پیامهای آنها مستقیماً به گوش دربار در تهران میرسد و حکام محلی نمیتوانند مانع این ارتباط شوند. این ابزار مخابراتی توانست هویت ملی یکپارچهای میان جوامع پراکنده و منزوی ایران قاجاری ایجاد کند و حس همبستگی ملی را تقویت نماید. بدین ترتیب، سیمهایی که روزی ابزار تسلط شاه بر کشور تلقی میشدند، به زنجیر پیونددهنده مشروطهخواهان تبدیل گشتند و پایههای استبداد سنتی قاجار را متزلزل ساختند.
جمعبندی نهایی
بازخوانی تاریخ مواجهه ایرانیان با پدیدههای نوظهوری چون تلگراف، راهآهن و مطبوعات خارجی، آینهای شفاف از چالشهای همیشگی ما در پذیرش تغییرات تکنولوژیک است. ترس از قضاوت غربیها، بدبینی به نیات استعماری، استفاده ابزاری حکومت از ابزارهای نوین برای بقا و در نهایت، بهرهگیری هوشمندانه جامعه مدنی از همین ابزارها برای نیل به آزادی، الگوهای تکرارشونده تاریخ ما هستند. شناخت این فراز و نشیبهای تاریخی به ما یادآور میشود که توسعه پایدار نیازمند بسترسازی فرهنگی و فکری همپای ورود ابزارهای سختافزاری نوین است.






از اون مطالب یک پزشکی ناب بود.سپاس
حال اگر در کتب تدریس شده در مقاطع تحصیلی مختلف منجمله مقاطع دانشگاهی در ایران، نشان از مدریت یا پیشرفت بگیری از انقلاب یا هر از گاهی دوران پهلوی سر بیرون میاوری!
نخوانده و ندانسته از روی تفاوت قومی یا نژادی نباید اظهار نظر کرد.
ممنون 1پزشک برای انتشار این مطلب.
بعضی وقتها با خودم میگم نکنه برخورد منفعلانه من (و امثال من ) با سایت هایی که دوستشون دارم باعث بشه کم کم مدیر اون سایت عطایش را به لقایش ببخشد.
وظیفه خودم میدونم به عنوان کسی که مدتهاست از سایتتون استفاده میکنه کمال تشکر رو از جنابعالی داشته باشم .
بنده هم مدتهاست فقط خواننده یک پزشک هستم و اظهار ارادت و تشکر خالصانه می نمایم.ناگفته نماند من سعی در تبلیغ و ترویج مطالعه این وبلاگ در میان دوستان و همکاران و خانواده نموده ام
گویا بعضی … در آغاز، تلگراف را از رموز نهفتهی شیطان میدانستند
.
.
.
این بعضی ها همیشه بوده اند و خواهند بود مهم اینکه بقیه به این بعضی ها هیچ توجهی نکنند و راه خودشون را اگر چه سخت بپیمایند
ممنونم دکتر ک دید ما رو واسه همه مسایل باز مینی از پزشکی گرفته تا تاریخ ووتکنولوژی و …..
معمولا از فید دنبال میکنم یک پزشک رو
ولی حیفم اومد برای این پست قشنگ کامنت نزارم
کاملا مشخصه نگارش همچین مطلبی خیلی مشکل و وقت گیر هست
ممنون از شما
برش پنجم: 3G و ادامه ماجرا!
در برش پنجم، بدون شرح!
اینو خوب اومدی . برش پنجم هم همین الان داره اتفاق میفته.آینده به ما میخندد.
در سفرنامه او، کاتب، خاطره روزی را ذدکر میکند
تصحیح شود…ذکر
یدونه ای دکتر
پستهای یک پزشک همیشه یک سر و گردن بالاتر از پستهای وبلاگهای دیگر فناوری هستند و دلیل آن هم نگرش و زاویه دید آقای مجیدی بوده است. بله، میشود دهها پست در مورد گوشیهای موبایل نوشت، اما چیزی که وب فارسی کم دارد، همین نگاه عمیق و متین است.
خدا یک پزشک را برای ما حفظ کند.