وایلدر پنفیلد؛ جراحی که نقشه روح و حافظه را در مغز پیدا کرد
وایلدر پنفیلد (Wilder Penfield) یکی از درخشانترین چهرههای تاریخ پزشکی قرن بیستم است که مرزهای میان جراحی، روانشناسی و فلسفه را جابجا کرد. او به عنوان پیشگام جراحی مغز و اعصاب، نه تنها روشهای نوین درمانی برای بیماری صرع ابداع کرد، بلکه با نقشهبرداری از قشر مغز، دریچهای رو به درک ماهیت خودآگاهی و حافظه گشود. پنفیلد با استفاده از تحریکات الکتریکی در بیمارانی که بیدار بودند، توانست نشان دهد که هر بخش از مغز مسئول کدام عملکرد بدن است و چگونه خاطرات قدیمی در اعماق لوب گیجگاهی ذخیره شدهاند. در این مقاله جامع، به بررسی ابعاد مختلف زندگی، دستاوردهای علمی و تاثیرات فرهنگی عمیق این پزشک نابغه خواهیم پرداخت.
آغاز راه؛ از واشنگتن تا شاگردی بزرگان
وایلدر پنفیلد در خانوادهای ریشهدار در اسپوکن متولد شد که طبابت در خون آنها جریان داشت. پدر او که اولین پزشک آن منطقه بود، الهامبخش اولیه وایلدر برای ورود به دنیای درمانگری شد. او پس از اتمام تحصیلات اولیه در آمریکا، راهی آکسفورد شد تا زیر نظر نوابغی چون سِر چارلز شرینگتون (Charles Sherrington) اصول فیزیولوژی اعصاب را بیاموزد. این دوران نقطه عطفی بود که دیدگاه او را نسبت به ارتباط میان ساختار مغز و عملکردهای پیچیده بدن شکل داد.
پس از مدتی فعالیت در جبهههای جنگ به عنوان پزشک نظامی، پنفیلد به آمریکا بازگشت تا تخصص خود را تکمیل کند. او در بیمارستانهای تراز اولی چون جانز هاپکینز کار کرد و مدتی شاگرد مستقیم هاروی کوشینگ (Harvey Cushing) بود که پدر جراحی مغز و اعصاب مدرن شناخته میشود. این ترکیب از دانش فیزیولوژی بریتانیایی و مهارت جراحی آمریکایی، پنفیلد را برای ماموریتی بزرگتر در کانادا آماده کرد که تمام زندگی حرفهای او را تحت تاثیر قرار داد.
تاسیس انستیتو اعصاب مونترئال؛ رویایی که واقعی شد
در سال ۱۹۲۸، پنفیلد به دعوت دانشگاه مکگیل به مونترئال نقل مکان کرد تا به عنوان اولین جراح اعصاب این شهر فعالیت خود را آغاز کند. او رویاهای بزرگی در سر داشت که فراتر از یک اتاق عمل ساده بود؛ او به دنبال مرکزی بود که تحقیق و درمان را در کنار هم پیش ببرد. با حمایت مالی بنیاد راکفلر (Rockefeller Foundation)، او موفق شد در سال ۱۹۳۴ انستیتو اعصاب مونترئال را تاسیس کند که به سرعت به قطب جهانی علوم اعصاب تبدیل شد.
شاید برایتان جالب باشد که بدانید پنفیلد به شدت به نظم و انضباط در جراحی معتقد بود و محیط انستیتو را شبیه به یک ساعت دقیق مدیریت میکرد. او بر این باور بود که جراح نباید فقط یک تکنسین باشد، بلکه باید به مثابه یک کاوشگر در تار و پود مغز تحقیق کند. همین نگاه باعث شد که بهترین متخصصان جهان از جمله هربرت جاسپر (Herbert Jasper) به او بپیوندند. آنها در کنار هم به دنبال راهی برای پایان دادن به دردهای بیمارانی بودند که از صرع مقاوم به درمان رنج میبردند.
روش مونترئال و معجزه بیداری در اتاق عمل
نوآوری اصلی پنفیلد و جاسپر که به «روش مونترئال» (Montreal Procedure) معروف شد، روشی بود که طی آن بیمار در تمام طول جراحی بیدار نگاه داشته میشد. از آنجایی که بافت مغز گیرنده درد ندارد، آنها فقط پوست سر را بیحس میکردند تا بتوانند جمجمه را باز کنند. پنفیلد سپس با یک الکترود ظریف، بخشهای مختلف کورتکس مغز را تحریک میکرد و از بیمار میپرسید که چه احساسی دارد یا چه چیزی میبیند. این کار برای شناسایی دقیق کانون صرع و جلوگیری از آسیب به مناطق حیاتی مانند مرکز تکلم انجام میشد.
تصور کنید وسط جراحی مغز هستید و ناگهان حس میکنید دست چپتان تکان میخورد یا صدای موسیقی میشنوید! پنفیلد با ثبت دقیق این پاسخها توانست نقشه پیچیدهای از بدن انسان را روی سطح مغز ترسیم کند. این نقشهها که به نام «هومونکولوس» یا آدمک مغزی شناخته میشوند، نشان میدهند که مغز چگونه فضای اختصاص یافته به هر عضو را مدیریت میکند. برای مثال، بخش بسیار بزرگی از مغز به لبها و دستها اختصاص دارد، زیرا این اعضا نیاز به مهارت حرکتی و حس بیشتری دارند.
زنگ تفریح: بوی نان تُست و ماجرای فیلمهای کانادایی
یکی از ماندگارترین دیالوگهای تاریخ پزشکی در مجموعه فیلمهای کوتاه «دقایق میراث کانادا» به تصویر کشیده شده است. در این فیلم، بیماری به نام گابریل در حین جراحی توسط پنفیلد، ناگهان با هیجان میگوید: «بوی نان تست سوخته میآید!» (I smell burnt toast). این همان نشانهای بود که پنفیلد به دنبالش میگشت؛ یعنی تحریک نقطه شروع تشنج که باعث ایجاد یک توهم بویایی در بیمار شده بود. این صحنه به قدری در فرهنگ عامه کانادا جا افتاده که امروزه وقتی کسی دچار توهم یا گیجی موقت میشود، به شوخی میگویند: «نکنه بوی نان تست حس میکنی؟» جالب است بدانید پنفیلد خودش هم از این شهرت سینمایی تعجب کرده بود!
کشف حافظه؛ ضبطصوت پنهان در مغز
یکی از شگفتانگیزترین یافتههای پنفیلد در جریان تحریک لوب گیجگاهی (Temporal Lobe) رخ داد. او متوجه شد که تحریک برخی نقاط خاص باعث میشود بیماران خاطرات بسیار دقیق و فراموش شدهای را با جزئیات کامل به یاد آورند. آنها فقط یک خاطره را «به یاد نمیآوردند»، بلکه آن را دوباره «تجربه میکردند». مثلاً زنی حس میکرد که در یک روز بارانی در کنسرت نشسته است و صدای پیانو را به وضوح میشنود، در حالی که در اتاق عمل بود. پنفیلد نتیجه گرفت که مغز مانند یک ضبطصوت دقیق، تمام تجربیات زندگی ما را در خود ذخیره کرده است.
این یافتهها منجر به شکلگیری نظریات جدیدی در روانشناسی و تحلیل رفتار متقابل شد. هرچند امروزه میدانیم که حافظه کمی پیچیدهتر از یک نوار ضبطشده است، اما در آن زمان این ایده که میتوان با یک شوک کوچک الکتریکی گذشته را احیا کرد، انقلابی بود. پنفیلد بر این باور بود که تفاوت میان ذهن و مغز در همین پدیدهها نهفته است. او در اواخر عمرش به این نتیجه رسید که شاید ذهن چیزی فراتر از فعالیتهای الکتروشیمیایی صرف باشد، هرچند به عنوان یک دانشمند همواره به دنبال شواهد فیزیکی میگشت.
ابزارآلات و میراث مهندسی پنفیلد
اگر پای صحبت یک رزیدنت جراحی مغز و اعصاب بنشینید، حتماً نام «دایسکتور پنفیلد» (Penfield Dissector) را از او خواهید شنید. پنفیلد فقط یک نظریهپرداز نبود، او یک جراح چیرهدست بود که نقص ابزارهای موجود را حس میکرد. او مجموعهای از ابزارهای ظریف را طراحی کرد که به جراح اجازه میداد بافتهای عصبی را بدون آسیب به رگهای خونی یا سلولهای مجاور، به آرامی کنار بزند. این ابزارها امروزه در هر اتاق عمل جراحی اعصابی در سراسر جهان، از تهران تا نیویورک، یافت میشوند.
طراحی این ابزارها نشاندهنده تعهد او به اصل «اول آسیب نرسان» بود. پنفیلد میدانست که در مغز، حتی یک میلیمتر خطا میتواند به قیمت از دست رفتن بینایی یا توانایی حرکت بیمار تمام شود. به همین دلیل، او وسایلی ساخت که بیشترین دقت و کمترین تهاجم را داشته باشند. ماندگاری این ابزارها پس از گذشت چندین دهه، گواهی بر نبوغ مهندسی و درک عمیق او از آناتومی انسانی است. او ثابت کرد که یک پزشک بزرگ، باید همزمان یک هنرمند و یک صنعتگر دقیق هم باشد.
تاثیر بر فرهنگ عامه؛ از بلید رانر تا رمانهای علمی-تخیلی
نام پنفیلد حتی به دنیای سینما و ادبیات علمی-تخیلی هم راه یافته است. در شاهکار ریدلی اسکات، فیلم «بلید رانر» (Blade Runner)، دستگاهی به نام «روحیهساز پنفیلد» (Penfield Mood Organizer) وجود دارد. این دستگاه که برگرفته از رمان فیلیپ کی. دیک است، به افراد اجازه میدهد با وارد کردن یک کد عددی، وضعیت روحی خود را تنظیم کنند؛ مثلاً کد مربوط به «شادی» یا «میل به کار کردن» را بزنند. این ایده مستقیماً از آزمایشهای پنفیلد الهام گرفته شده که نشان میداد تحریک مغز میتواند احساسات را تغییر دهد.
علاوه بر این، در دنیای ادبیات، نویسندگانی چون رابرت جی. ساویر در کتابهای خود به اهمیت کار پنفیلد در درک خودآگاهی اشاره کردهاند. واقعیت این است که پنفیلد با کارهایش، مرز میان علم صلب و تخیل را جابجا کرد. او به ما نشان داد که مغز انسان، پیچیدهترین ماشین جهان، میتواند مانند یک ساز موسیقی نواخته شود. این الهامبخشی باعث شده که حتی افرادی که پزشک نیستند، با نام او و ماجرای بوی نان تست آشنا باشند و او را نمادی از جستجوگری در اعماق روح بدانند.
سالهای پایانی و میراث مکتوب
پنفیلد پس از بازنشستگی از جراحی، وقت خود را وقف نویسندگی و تامل در مسائل فلسفی کرد. او که در طول زندگیاش جوایز بیشماری از جمله نشان لیستر (Lister Medal) و نشان کانادا را دریافت کرده بود، هرگز از یادگیری دست نکشید. او در کتاب «هیچکس تنها نیست»، تجربیات خود را به شکلی داستانی و جذاب روایت کرد تا مردم عادی هم با دنیای شگفتانگیز مغز آشنا شوند. او معتقد بود که دانش باید در دسترس همگان باشد و نباید در دیوارهای بیمارستان محصور بماند.
مرگ او در سال ۱۹۷۶ بر اثر سرطان، پایان زندگی مردی بود که بیش از هر کس دیگری در زمان خود به «داخل» سر انسانها نگاه کرده بود. اما میراث او در انستیتو اعصاب مونترئال و در ذهن هزاران بیماری که از صرع نجات یافتند، باقی ماند. گوگل در سال ۲۰۱۸ با تغییر لوگوی خود، یاد او را گرامی داشت و این نشان میدهد که اهمیت کار او با گذشت زمان نه تنها کم نشده، بلکه ابعاد جدیدی یافته است. پنفیلد به ما آموخت که برای شناخت جهان، ابتدا باید نقشهی درون خودمان را کشف کنیم.
زنگ تفریح: جراحی که نویسنده رمانهای پزشکی شد
شاید فکر کنید یک جراح مغز پرمشغله وقت سر خاراندن ندارد، چه برسد به نوشتن داستان! اما پنفیلد عاشق نوشتن بود و حتی یک رمان تاریخی به نام «مشعل» (The Torch) درباره زندگی بقراط، پدر علم پزشکی، نوشت. او برای نوشتن این کتاب، سالها تحقیق کرد و حتی به یونان سفر کرد تا در اتمسفر محل زندگی بقراط قرار بگیرد. پنفیلد شوخی میکرد که جراحی مغز به او یاد داده چطور با ظرافت بنویسد، چون در هر دو مورد، یک لرزش کوچک دست میتواند فاجعهبار باشد! این روحیه چندبعدی او ثابت میکند که علم و هنر دو روی یک سکهاند.
سندرم پنفیلد و یافتههای نایاب پزشکی
در متون تخصصی جراحی اعصاب، واژهای به نام «سندرم پنفیلد» (Penfield’s Syndrome) وجود دارد که نوعی صرع نادر مربوط به بخش هیپوتالاموس است. در این بیماری، تشنجها به صورت حرکات بدنی معمول نیستند، بلکه به شکل تغییرات ناگهانی در سیستم عصبی خودکار بروز میکنند؛ مانند قرمز شدن ناگهانی صورت، تعریق شدید یا اشکریزش بیدلیل. پنفیلد اولین کسی بود که این علائم عجیب را به درستی دستهبندی کرد و نشان داد که منشاء آنها در عمق مغز است.
او همچنین در زمینه «دژاوو» یا همان حس آشناپنداری تحقیقات جالبی انجام داد. پنفیلد متوجه شد که با تحریک نقاط خاصی از کورتکس، میتواند این حس را به طور مصنوعی در بیماران ایجاد کند. این نشان میداد که دژاوو یک پدیده ماوراءطبیعی نیست، بلکه ناشی از یک جرقه کوچک الکتریکی در مدارهای حافظه است. او با این کار، یکی از بزرگترین معماهای ذهن بشر را از قلمرو خرافات خارج کرد و به دنیای آزمایشگاه و جراحی آورد. او واقعاً یک جادوگر بود که با ابزار علمی جادو میکرد.
سوءبرداشتها از نظریات پنفیلد
با وجود تمام موفقیتها، برخی از یافتههای پنفیلد در طول زمان مورد سوءتفاهم قرار گرفت. بزرگترین سوءبرداشت این بود که برخی تصور کردند چون تحریک مغز خاطرات را زنده میکند، پس تمام اتفاقات زندگی ما بدون استثنا و با جزئیات کامل در مغز ذخیره شدهاند. کتابهای محبوبی مانند «من خوبم، تو خوبی» (I’m OK – You’re OK) از این ایده برای نظریات روانشناختی خود استفاده کردند. اما علم مدرن نشان داده که حافظه فرآیندی پویا است و ممکن است در طول زمان تغییر کند یا بازسازی شود.
پنفیلد خودش هم در اواخر عمر هشدار داد که نباید از نتایج او برداشتهای افراطی کرد. او میدانست که مغز بسیار پیچیدهتر از یک انبار ذخیرهسازی ساده است. با این حال، کار او راه را برای درک بهتر مکانیسمهای بازخوانی حافظه هموار کرد. امروز جراحان با استفاده از روشهای او، نه تنها صرع، بلکه بیماریهایی مثل پارکینسون را هم با تحریک عمیق مغزی (DBS) درمان میکنند. او سنگ بنایی را گذاشت که تمام ساختار نوین علوم اعصاب بر روی آن بنا شده است.
تاثیر جهانی و جایگاه پنفیلد در تاریخ
وایلدر پنفیلد به عنوان یکی از تأثیرگذارترین شخصیتهای تاریخ کانادا شناخته میشود، به طوری که نام او در فهرست تالار مشاهیر پزشکی این کشور ثبت شده است. او نشان داد که برای رسیدن به قلههای علم، لازم نیست حتماً در کشورهای اروپایی یا مراکز سنتی قدرت باشید؛ بلکه با پشتکار و تاسیس نهادهای درست، میتوان از هر نقطهای جهان را تغییر داد. انستیتوی او هنوز هم پس از نود سال، یکی از پیشروترین مراکز تحقیقاتی جهان است که شاگردانِ شاگردان او در آن فعالیت میکنند.
اگر بخواهیم پنفیلد را در یک جمله توصیف کنیم، او «نقشهکش ناشناختهها» بود. او زمانی به سراغ مغز رفت که هنوز هیچ ابزار تصویربرداری پیشرفتهای مثل MRI وجود نداشت و جراحی مغز شبیه به حرکت در تاریکی بود. او با شجاعت و دقت خود، چراغی را روشن کرد که هنوز هم مسیر جراحان و دانشمندان را روشن نگاه داشته است. هر بار که جراحی با استفاده از تحریک الکتریکی، کانون صرع را در مغز کودکی پیدا میکند، روح و میراث پنفیلد در آن اتاق عمل حضور دارد.
جمعبندی نهایی
وایلدر پنفیلد صرفاً یک جراح اعصاب نابغه نبود، بلکه او کاشف بزرگ قارهی خاکستری درون جمجمه ما بود. او با ابداع روش مونترئال و ترسیم نقشهی هومونکولوس، برای اولین بار پیوند فیزیکی میان اعضای بدن و قشر مغز را به شکلی دقیق و مستند اثبات کرد. میراث او فراتر از جراحیهای موفقیتآمیزش، در تغییر نگاه ما به حافظه، احساسات و خودآگاهی نهفته است. پنفیلد به ما نشان داد که انسان مجموعهای از خاطرات و سیگنالهای الکتریکی است که در تعاملی شگفتانگیز، ماهیت «من» را شکل میدهند. او با تلفیق مهارت فنی و بینش فلسفی، استانداردهایی را در پزشکی بنا نهاد که تا امروز راهگشای نسلهای مختلف پزشکان و محققان بوده است.
سوالات متداول (Smart FAQ)
شما درباره دنیای ناشناخته مغز چه فکر میکنید؟
داستان پنفیلد و بوی نان تست، یادآور این است که مغز ما چه رازهای شگفتانگیزی در خود پنهان کرده است. آیا تا به حال تجربه عجیبی از دژاوو یا یادآوری ناگهانی یک خاطره دور داشتهاید؟ به نظر شما علم روزی میتواند تمام اسرار خودآگاهی را کشف کند یا همیشه بخشی از روح ما پنهان خواهد ماند؟ نظرات و تجربههای جالب خود را در بخش دیدگاهها با ما به اشتراک بگذارید تا با هم درباره این کاوشگر بزرگ تاریخ پزشکی گفتگو کنیم.
وایلدر پنفیلد، جراح پیشگام مغز و اعصاب و کاشف نقشه بدن در مغز؛ از روش مونترئال برای درمان صرع تا رازهای بوی نان تست و حافظه را اینجا بخوانید.
“`







هک شدن کل سایت چه ارتباطی به پسورد ساده کاربران داره؟
آقا خودمونیماااا این وسط هم خیلی سوء استفاده میکنن و عقده خالی میکنن
من همین الاً توی سایتش رفتم و زده بود 7854 تا آنلاین http://facenama.com/
عضو شدم و رفتم دیدم تا واقعاً کاربرهای زیادی داره
*** در ضمن چنتا پست هم دیدم که چند هزار لایک خورده بود مبنی بر حمایت از فیس نما که کاربراش زده بود
خودتون خوب میدونید که مسئله هک همه جا هست پس خودمونیما دنبال سفسطه سازی و تخریب نباشید
برای پسوردها هم مثل اینکه 117 هزار تایی که لو رفته بود رو باید فراموشی رمز عبور بزنن که به ایمیلشون بره و بقیه هم به ناچار پسورد عوض کنن
در مورد هک هم هزاران هزار سایت هستند که هک میشن اعم از خود یاهو و گوگل و واتساپ و وایبر و فیس بوک و …
اینجا نگاه کنید روزانه میبینید که چند هزارتا ثبت میکنن
http://upload7.ir/preview.php?user=&file=d3a66450d3ee35f3b47750942fee0c754597b9db.png
به امید خدا که سایت فیس نما هم روز به روز بیشتر پیشرفت کنه
یا حق
شبکه وزین فیس نما غیر وزین شد !!!
خخخخخ
دوست عزیز سایت فیس نما هک شده، یک یا چند یوزر هک نشدن،که شما گیر دادید به این مساله،کل سایت هک شده،بازدید کننده هاتو احمق فرض کردی؟
قسمت رمزهای هش شدشو پاک کنید ممنون میشم واسه ما دردسر نشه
من که اصلا ناراحت نشدم. از بس که تبلیغات پاپ اپ فسی نما تو اعصابه. هر لینکی رو کلیک کنی 4 تا پاپ اپ باز میشه یکیش فیس نماست
از نظر من سایتی که حتی در انتخاب اسم هیچگونه خلاقیتی به خرج نداده کلا هرجی بهش نیس :)
فیسنما دیگه چیه :D
اینجا ضعف رمز نگاری md5 معلوم میشه.این متد رمز نگاری مزیت مهمش سرعت بالاش هست اما متاسفانه یک عیب بزرگ داره.برای مثال اگر رمزنگاری رمز عبور 123456 بشه 1AhP3eRO این الگو همیشگی هست.یعنی 123456 رو این متد همیشه با این الگو رمز نگاری میکنه و این یعنی ضربه ای سنگین به امنیت یک سایت.بنابراین بهتره یکم متد های رمزنگاریمون رو عوض کنیم و آمار جداول رنگین کمان رو در مورد متد رمزنگاریمون بررسی کنیم.
خودتان دارید به بقیه اشکال می گیرید در حالی که خودتان دارید اشتباه می گویید !
MD5 یک تابع ریاضی برای هش کردن است نه رمز نگاری! که هیچ ربطی به رمز نگاری نداره!
در الگوریتم های رمز نگاری که الگوریتم های بسیار پیشرفته ای هستند از توابع هش در بعضی جاهایش استفده می شود ولی خود توابع هش ربطی به رمز نگاری ندارد!
تابع هش دقیقا مثل سوراخ یک قفل می مونه ! حالا فرض کن شما با اون سوراخ قفل بخوای در خانه ات را قفل کنی و امن کنی بدون اینکه پشت اون سوراخ قفلی باشه و همین طور شما کلید هم نداشته باشه !
سپاس از توجه شما.
بنده اشتباهم رو قبول دارم و از دوستان هم عذر خواهی میکنم بابت آگاهی اشتباه.آقا فرهاد از توجه شما هم ممنونم.
یاد گرفتیم.حرف شما کاملا منطقی و درسته.
جالب تر از همه اینکه چن تا از ایمیلها رو که چک کردم با همون پسورد تونستم تعدادیشون رو وارد بشم !
با همه بدی این خبر, نکته جالبش اینه که آدم به خودش امیدوار می شه! که می شه یک کار بزرگ راه انداخت :)
وقتی مدیران سونی از کلمات عبور ساده استفاده می کنند از کاربران عای چ انتظاری هست و دوم اینکه کی می تونی انبوه کلمات عبور رو به خاطر بسپاره.
از MD5 برای رمز نگاری استفاده کرده بودند که در اصل ام دی 5 یک روز رمز نگاری نیست بلکه یک هش فانکشن است که برای رمز نگاری استفاده می شود که با این سایت خیلی هاشون رو می شه فهمید!:
http://md5cracker.org/
یعنی عملا یکی تو کل فیسنما نبوده که این مطلب ساده رو بدونه یعنی امنیتش صفر بوده !
یک چیز دیگر هم این است که خیلی از ایمیل های اون فایل وجود خارجی ندارند یعنی اینکه فیسنما چک نمی کرده و اعتبار سنجی ایمیلی نداشته !
بهتره جهت سو استفاده اسمه سایتی آورده نشه لطفا پاک کنین لینکو
“فیسنما را بیشک میشناسید.”
تا شناختن چه باشد، تا دو روز پیش اسمش هم یه گوشم نخورده بود.
اما هدف از نوشتن این کامنت چیز دیگری است. می دانم شما دنبال این هستید که 1پزشک را تبدیل به یک رسانه ی بزرگتر کنید، اما به طرز عجیبی متوجه شدم چند روزی است سایت را باز می کنم، نگاهی می اندازم و می روم. بوی مطلب سازی به شدت به مشام می رسد و این فقط به دلیل ناپختگی و اشتباه های فراوان نویسندگان تازه نیست….
تو دنیای واقعی اعتماد میکنیم به شخص یا اشخاصی اخر تو زرد از اب در میاد با وجود برخورد حقیقی با شخص
چه جور باید اعتماد بر دنیای مجازی کرد نمیدونم…
بازم احسنت بر اون چند تا جوان متخصص ک یه سایت ایرانس رو تا این حد بالا بردند…
هک و هکری چیز خیلی خاصی نیست…خوده سایت یاهو از ترس اینکه هک بشن اگر رمز ایمیل رو چند بار پشت سر هم اشتباه بزنی ایدی رو بلوکه میکنند…
به نظرم، این اتفاق فقط و فقط یه چیز رو به ما میگه:
لطفا، یه هکر یا متخصص امنیت استخدام کنین، و بهش پول بدین که سیستم هاتون رو چک کنه و باگ هاش رو بهتون بگه…
مردم کلی هزینه میکنن و وقت میذارن و فسفر میسوزونن که هکر بشن، واسه چی؟ واسه اینکه بیان مشکلات سیستم های شما صاحبان سیستم و شبکه و سایت و …. رو بگن بهتون و درستشون کنن…بابتش هم قطعا پول در بیارن….
این یه شغله….
من به جناب هکر تبریک و خسته نباشید میگم! :))) امیدوارم مسئلهی امنیت شبکه جدی تر گرفته بشه و کم کم سایت هایی که به خودشون اجازه میدن ایمیل و یا مشخصات شخصی ملت رو بگیرن، کمی مسئولانه تر برخورد کنن…
پسوردها رو هم با یک هش ساده MD5 بدون هیچگونه Salt ای نگهداری میکردند. بدتر اینکه وقتی خودم امتحان کردم دیدم خیلی از کاربران از پسورد یکسان برای ایمیل و فیسبوک استفاده کرده بودند.
هیچوقت نتونستم خودمو راضی کنم که در شبکه های داخلی عضو بشم. چون می دونستم که از نظر امنیتی قابل اعتماد نیستند.
پسووردها بدون رمز شدن ذخیره شده بودند؟ مگه ممکنه؟ اینکه خیانته! ما با کیا طرفیم!
پسورد های هش md5 شده بودنن اما بدون سالت – هش بدون سالت تنها سر سوزنی امن تر از خود تکست خالی پسورد هاست
نحوه هک پسوردی که سالت نشده هم اینطوریه که همون brute force معمولی رو یه مرحله دیگه ( 1 خط کد ) بهش اضافه میکنی که قبل از چک کردن پسورد اول اونو هش کنه و بعد هش رو مقایسه کنه
خیلی راحته مخصوصا اگه پسورد های ساده یا قابل حدس باشه
از همه جالبتر اینه که نوشتن در طول بروز رسالی کلیک پاپ ها محاسبه می شود!
ممنون از شما بابت انتشار این مطلب
—
متاسفانه خیلی از پروفایل ها در خطر هستند، من خودم برای امتحان دیروز چندتا از رمزها رو استفاده کردم و خب فیس بوک دوستان هم راحت باز می شد…