کتاب ستاره‌خواران رومن گاری؛ کالبدشکافی طمع، قدرت و زوال تمدن در آمریکای لاتین

جستجوی بی‌پایان انسان برای به دست آوردن قدرت مطلق و تلاش برای ایستادن در جایگاه خدایان، از مضامین جاودانه‌ای است که ادبیات داستانی جهان همواره به آن پرداخته است. کتاب ستاره‌خواران (Les Mangeurs d’étoiles) شاهکار متفاوتی از رومن گاری (Romain Gary) است که با نگاهی تلخ، هجوآمیز و گزنده به این وسوسه همیشگی می‌پردازد. این اثر که گاه با نام «شبح فرانسوی» نیز شناخته می‌شود، ما را به سفری تاریک در دل دیکتاتوری‌های آمریکای لاتین و اعماق روان‌شناسی حاکمان تمامیت‌خواه می‌برد. درک جهان‌بینی گاری در این رمان، نه تنها یک لذت ادبی ناب است بلکه کلید فهم بسیاری از پدیده‌های سیاسی و اجتماعی جهان امروز به شمار می‌رود.

در این مقاله می‌خواهیم ببینیم که چگونه رومن گاری با قلم جادویی خود به بررسی کتاب ستاره‌خواران پرداخته و چه مفاهیم عمیقی را در پشت یک داستان پرماجرا پنهان کرده است. با هم مرور می‌کنیم که چرا شخصیت‌های این رمان برای رسیدن به اهداف خود حتی از بلعیدن رویاها و ستاره‌ها نیز ابایی ندارند. آیا واقعاً شورش‌های سیاسی و سودای اصلاحات در جوامع عقب‌مانده به آزادی منجر می‌شوند یا اینکه تنها جایگاه جلاد و قربانی تغییر می‌کند؟ با بررسی زوایای مختلف این شاهکار ادبی، پاسخ این پرسش‌ها را در ساختار روایی منحصر‌به‌فرد رومن گاری جستجو خواهیم کرد.

فهرست مطالب

شناسنامه اثر و معرفی کاراکترهای کلیدی

کتاب ستاره‌خواران نخستین بار در سال ۱۹۶۶ به زبان فرانسوی منتشر شد و نشان‌دهنده پختگی ادبی نویسنده‌اش، رومن گاری، در دوران میانسالی بود. رومن گاری که تنها نویسنده برنده دو جایزه ادبی گنکور است، در این کتاب با استفاده از نام‌های مستعار و فضاسازی‌های غریب، یکی از سیاسی‌ترین رمان‌های خود را خلق کرد. کاراکترهای این اثر بازتاب‌دهنده تیپ‌های شخصیتی گوناگونی هستند که در بستر بحران‌های سیاسی کشورهای در حال توسعه شکل می‌گیرند و هرکدام سهمی در هدایت جامعه به سوی پرتگاه دارند.

شخصیت اصلی داستان دیکتاتوری به نام آلیور دومینگو (Oliver Domingo) است که با وعده نجات مردم به قدرت می‌رسد اما به سرعت در تاروپود قدرت فاسد می‌شود. در کنار او، کشیشی مبارز به نام پدر تادئو (Padre Tadeo) حضور دارد که نماد آرمان‌گرایی مذهبی سرخورده است و تلاش می‌کند تعادلی میان ایمان و عدالت اجتماعی برقرار کند. همچنین کاراکترهای فرعی مانند دیپلمات‌های خارجی غربی و معشوقه‌های درباری، لایه‌های پنهانی از فساد سیستماتیک و بازی‌های پشت پرده قدرت را در این تمدن فرضی به تصویر می‌کشند.

داستان رمان ستاره‌خواران و روند فروپاشی یک کشور

داستان کتاب ستاره‌خواران در یک کشور خیالی و فقیر در آمریکای لاتین جریان دارد که سال‌هاست تحت سلطه استعمار و حاکمان دست‌نشانده قرار دارد. آلیور دومینگو به عنوان رهبری کاریزماتیک و محبوب، با تکیه بر شعارهای سوسیالیستی و ضدامپریالیستی، توده‌های محروم را با خود همراه می‌کند و رژیم سابق را سرنگون می‌سازد. مردم که سال‌ها در آرزوی آزادی و بهبود شرایط معیشتی بودند، او را منجی خود می‌بینند و تصور می‌کنند که دوران تاریکی به پایان رسیده است.

اما پس از استقرار حکومت جدید، دومینگو به تدریج تمام وعده‌های خود را فراموش می‌کند و برای حفظ بقای خود در قدرت، به سرکوب شدیدتر از پیشینیان روی می‌آورد. اقتصاد کشور به سرعت فرو می‌پاشد، فقر عمیق‌تر می‌شود و رویاهای مردم یکی پس از دیگری توسط رژیم جدید بلعیده می‌شوند. داستان رمان مسیر این دگردیسی هولناک را دنبال می‌کند؛ جایی که شور انقلابی جای خود را به ترس مطلق می‌دهد و مردم درمی‌یابند که منجی جدیدشان چیزی جز یک ستاره‌خوار بی‌رحم نبوده است.

روان‌شناسی دیکتاتوری در نگاه رومن گاری

رومن گاری در کتاب ستاره‌خواران تحلیل عمیقی از ساختار روانی حاکمان مستبد ارائه می‌دهد که بسیار فراتر از تحلیل‌های سیاسی رایج است. او نشان می‌دهد که چگونه قدرت مطلق می‌تواند ذهن هوشیارترین افراد را نیز به تدریج دچار پارانویا و توهم خودبزرگ‌بینی کند. آلیور دومینگو در ابتدا انسانی با نیت‌های خیرخواهانه تصویر می‌شود که واقعاً می‌خواهد به مردمش کمک کند، اما ساختار بیمارگونه قدرت او را تغییر می‌دهد.

نویسنده به زیبایی تشریح می‌کند که چگونه ترس از دست دادن صندلی ریاست، حاکم را مجبور می‌کند تا دست به جنایاتی بزند که روزی خودش با آن‌ها مبارزه می‌کرد. این دگردیسی روانی که در روان‌پزشکی سیاسی به عنوان «سندرم هوبریس» یا جنون قدرت شناخته می‌شود، در تک‌تک رفتارهای دومینگو نمایان است. گاری نشان می‌دهد که دیکتاتورها خود اولین قربانیان سیستم‌های تمامیت‌خواهی هستند که خودشان برای کنترل دیگران طراحی کرده‌اند.

تقابل آرمان‌گرایی مذهبی و واقعیت‌های سیاسی

حضور پدر تادئو به عنوان یک روحانی مبارز در داستان، بستری برای به چالش کشیدن نسبت میان مذهب، اخلاق و قدرت سیاسی فراهم می‌کند. او که از یک سو به تعالیم انجیل و نجات محرومان باور دارد و از سوی دیگر با واقعیت‌های خشن مبارزه مسلحانه روبرو است، دچار بحران هویت می‌شود. این تقابل در تاریخ آمریکای لاتین و جریان‌های معروفی مانند «الهیات آزادی‌بخش» ریشه‌های عمیقی دارد.

گاری نشان می‌دهد که چگونه آرمان‌های مذهبی پاک به راحتی توسط سیاستمداران طماع مصادره می‌شوند تا به سرکوب توده‌ها وجاهت قانونی ببخشند. پدر تادئو در طول رمان متوجه می‌شود که ایمان او بدون قدرت اجرایی بی‌اثر است و قدرت اجرایی نیز بدون آلوده شدن به خون و فساد به دست نمی‌آید. این پارادوکس هولناک، مذهب را در داستان به ابزاری دوپهلو تبدیل می‌کند که هم می‌تواند رهایی‌بخش باشد و هم توجیه‌کننده بدترین استبدادها.

بازنمایی جغرافیای آمریکای لاتین به عنوان استعاره

طبیعت وحشی، جنگل‌های انبوه و آب‌وهوای استوایی در رمان ستاره‌خواران صرفاً یک پس‌زمینه جغرافیایی ساده نیستند، بلکه نقشی نمادین در پیشبرد داستان دارند. جنگل‌های تاریک و هزارتوهای طبیعی آمریکای لاتین بازتاب‌دهنده آشفتگی روانی شخصیت‌ها و ابهام حاکم بر فضای سیاسی کشور هستند. گاری از این جغرافیا برای نشان دادن سرگشتگی انسان در دنیایی بدون مرزهای اخلاقی مشخص استفاده می‌کند.

این اتمسفر سنگین و خفقان‌آور استوایی، به خوبی احساس ناامیدی و انفعال توده‌ها را بازتولید می‌کند که گویی در گرمایی ابدی و بی‌پایان گرفتار شده‌اند. طبیعت در این رمان، برخلاف آثار رمانتیک، نیرویی بی‌رحم و بی‌تفاوت نسبت به رنج‌های بشری است که تلاش‌های کوچک انسان‌ها را در خود بلعیده و هضم می‌کند. این تصویرسازی جغرافیایی به لایه فلسفی داستان عمق بیشتری می‌بخشد و زوال تدریجی تمدن را ملموس‌تر می‌سازد.

نمادگرایی ستاره‌ها و رویاهای بلعیده‌شده

عنوان کتاب یعنی ستاره‌خواران کلیدی‌ترین استعاره برای درک پیام نهایی نویسنده است که در سراسر صفحات کتاب خودنمایی می‌کند. ستاره‌ها در آثار رومن گاری همواره نمادی از امیدها، آرمان‌های انسانی و رویاهای بزرگی هستند که بشر برای فرار از واقعیت تیره زمین به آن‌ها پناه می‌برد. ستاره‌خواران کسانی هستند که این امیدها را از چنگ مردم می‌ربایند و برای تغذیه جاه‌طلبی‌های شخصی خود مصرف می‌کنند.

دیکتاتورها، فرصت‌طلبان سیاسی و حتی روشنفکران خائن، همگی در زمره این موجودات اساطیری و حریص قرار می‌گیرند که آسمان جامعه را از نور تهی می‌کنند. گاری هشدار می‌دهد که بزرگ‌ترین جنایت یک حاکم، نه فقط غارت ثروت‌های مادی، بلکه دزدیدن توانایی رویاپردازی و امید به آینده از توده‌های مردم است. وقتی ستاره‌ها بلعیده شوند، جامعه در تاریکی مطلق فرو می‌رود و دیگر هیچ نیرویی قادر به نجات آن نخواهد بود.

جایگاه کتاب ستاره‌خواران در کارنامه رومن گاری

کتاب ستاره‌خواران در دورانی نوشته شد که رومن گاری تجربیات زیادی را در حوزه سیاست بین‌الملل و دیپلماسی اندوخته بود و جهان را بدون روتوش‌های مرسوم می‌دید. این کتاب نسبت به آثار رمانتیک‌تر او مانند «پیمان صبحدم»، لحنی به مراتب تاریک‌تر، کلبی‌مسلکانه‌تر و واقع‌گرایانه‌تر دارد. در این اثر، گاری از عشق‌های نجات‌بخش فاصله می‌گیرد و تمرکز خود را روی سازوکارهای تخریب‌گر قدرت و زوال انسانی می‌گذارد.

بسیاری از منتقدان این رمان را یکی از نادیده‌گرفته‌شده‌ترین اما عمیق‌ترین کتاب‌های گاری می‌دانند که جوهره اندیشه سیاسی او را به نمایش می‌گذارد. نویسنده در این رمان نشان می‌دهد که چگونه آرمان‌گرایی افراطی می‌تواند در نهایت به همان جهنمی تبدیل شود که قصد گریز از آن را داشتیم. این اثر پل ارتباطی مهمی میان رمان‌های اولیه پرشور او و آثار سرخوشانه اما تلخ پایانی‌اش به شمار می‌رود.

زبان طنز سیاه و تکنیک‌های بیانی گاری

یکی از شاخص‌ترین ویژگی‌های ساختاری رمان ستاره‌خواران، بهره‌گیری هنرمندانه رومن گاری از تکنیک طنز سیاه (Black Humor) است. او با استفاده از لحنی گزنده و تمسخرآمیز، پوچی رفتارهای سیاستمداران و بیهودگی شعارهای انقلابی را برملا می‌کند. این طنز نه برای خنداندن مخاطب، بلکه برای ایجاد حسی از وحشت و آگاهی در ذهن خواننده طراحی شده است.

دیالوگ‌های درخشان و توصیف‌های کاریکاتورگونه از مراسم‌های دولتی و رفتارهای متظاهرانه دیکتاتور، نشان‌دهنده تسلط گاری بر زبان هجو است. او به جای گریه بر مصائب بشری، ترجیح می‌دهد با خنده‌ای تلخ به استقبال آن‌ها برود تا پوچی عمیق نهفته در پس این تراژدی‌ها را برملا کند. این استراتژی روایی مانع از سقوط کتاب به یک مانیفست سیاسی خشک شده و جذابیت ادبی آن را دوچندان کرده است.

انعکاس تجربیات دیپلماتیک نویسنده در رمان

رومن گاری سال‌ها به عنوان دیپلمات رسمی دولت فرانسه در نقاط مختلف جهان از جمله لس‌آنجلس و کشورهای آمریکای لاتین خدمت کرد. این تجربه مستقیم به او شناختی بی‌واسطه از پشت‌پرده سیاست بین‌الملل، بازی‌های دیپلماتیک و نحوه دخالت قدرت‌های بزرگ در سرنوشت کشورهای کوچک‌تر داد. جزییات دقیقی که او از سفارتخانه‌ها و رفتارهای ریاکارانه سفرا در رمان ارائه می‌دهد، حاصل همین تجربیات واقعی است.

او در کتاب ستاره‌خواران نشان می‌دهد که چگونه سرنوشت میلیون‌ها انسان در کشورهای ضعیف، در جلسات خصوصی و پشت درهای بسته سفارتخانه‌ها تعیین می‌شود. این واقع‌گرایی مستندگونه باعث می‌شود که اتمسفر سیاسی رمان بسیار باورپذیر و زنده به نظر برسد. گاری با شجاعت نشان می‌دهد که شعارهای حقوق بشر و دموکراسی اغلب پوششی برای منافع اقتصادی و ژئوپلیتیک قدرت‌های جهانی هستند.

نقش زنان و عشق‌های نافرجام در بستری تاریک

زن‌ها در رمان ستاره‌خواران نقش‌هایی پیچیده و چندبعدی ایفا می‌کنند؛ آن‌ها نه صرفاً ابزارهای تزیینی، بلکه کاتالیزورهای تصمیمات بزرگ سیاسی هستند. معشوقه‌های دیکتاتور و زنان طبقه اشراف با نفوذ پنهان خود بر تصمیمات حاکم، مسیر حوادث را تغییر می‌دهند. با این حال، عشق در این دنیای آلوده به قدرت، همواره سرنوشتی تراژیک و نافرجام دارد و نمی‌تواند به عنوان مأمنی برای نجات شخصیت‌ها عمل کند.

روابط عاطفی در این رمان تحت تاثیر سایه سنگین سیاست و طمع قرار دارند و به سرعت به ابزارهایی برای باج‌گیری و معامله تبدیل می‌شوند. گاری با این کار نشان می‌دهد که چگونه زوال اخلاقی یک جامعه، خصوصی‌ترین و پاک‌ترین لایه‌های زندگی انسانی یعنی عشق و وفاداری را نیز نابود می‌سازد. در دنیای ستاره‌خواران، جایی برای احساسات پاک وجود ندارد و هر چه هست، معامله و تلاش برای بقاست.

مقایسه با شاهکارهای ادبیات رئالیسم جادویی

کتاب ستاره‌خواران از نظر فضاسازی و پرداختن به موضوع دیکتاتوری در آمریکای لاتین، شباهت‌های جالبی با آثار بزرگ رئالیسم جادویی دارد. آثاری چون «پاییز پدرسالار» نوشته گابریل گارسیا مارکز یا «آقای رئیس‌جمهور» نوشته میگل آنخل آستوریاس، همگی با این رمان در یک زیرژانر ادبی قرار می‌گیرند. گاری نیز مانند نویسندگان بومی آمریکای لاتین، از اغراق‌های داستانی و فضاهای وهم‌آلود برای نشان دادن زشتی دیکتاتوری استفاده می‌کند.

با این حال، تفاوت عمده گاری در این است که نگاهی اروپایی و دیپلماتیک را به این فضا تزریق می‌کند و از فانتزی‌های بومی فاصله می‌گیرد. او به جای تکیه بر جادو، بر تحلیل‌های روان‌شناختی و جامعه‌شناختی تمرکز دارد و ساختارهای سیاسی را با کالبدشکافی دقیق‌تری به تصویر می‌کشد. این تلفیق دیدگاه غربی با اتمسفر آمریکای لاتین، به ستاره‌خواران هویتی منحصربه‌فرد در ادبیات جهان بخشیده است.

پایان‌بندی رمان و سقوط حتمی آرمان‌شهرهای دروغین

پایان‌بندی کتاب ستاره‌خواران بازتاب‌دهنده دیدگاه فیلسوفانه و تا حدی ناامیدانه رومن گاری به چرخه تکراری تاریخ است. سقوط دیکتاتور در انتهای رمان نه به پیروزی آزادی، بلکه به آغاز یک دوره جدید از آشوب و روی کار آمدن دیکتاتوری دیگر منجر می‌شود. توده‌ها که برای سرنگونی رژیم قبلی فداکاری‌های بسیاری کرده بودند، خود را در نقطه‌ای مشابه گذشته می‌یابند.

این فرجام تلخ نشان می‌دهد که تغییر حاکمان بدون تغییر ساختارهای فکری و فرهنگی جامعه، تاثیری در بهبود سرنوشت مردم نخواهد داشت. گاری به ما می‌گوید که آرمان‌شهرهای دروغینی که با خون و سرکوب بنا می‌شوند، در نهایت محکوم به نابودی و فروپاشی درونی هستند. رمان با حسی از تعلیق و هشدار به پایان می‌رسد؛ هشداری به بشریت که مراقب ستاره‌خوارانی باشد که در لباس نجات‌دهنده ظاهر می‌شوند.

جمع‌بندی نهایی

کتاب ستاره‌خواران شاهکاری درخشان از رومن گاری است که با کالبدشکافی دقیق دیکتاتوری و طمع، چرخه باطل قدرت را در جوامع انسانی برملا می‌سازد. نویسنده با تلفیق طنز سیاه و تجربیات دیپلماتیک خود، نشان می‌دهد که چگونه رویاهای بزرگ مردم توسط حاکمان تمامیت‌خواه بلعیده می‌شوند. این رمان فراتر از زمان خود، هشداری ابدی به تمام جوامع است تا فریب شعارهای نجات‌بخش بدون پشتوانه اخلاقی را نخورند. در نهایت، ستاره‌خواران سندی ادبی بر نیاز مبرم بشر به حفظ رویاها و آزادی‌های پایدارش در برابر طوفان‌های سیاسی است.

سوالات متداول

۱. آیا کتاب ستاره‌خواران بر اساس یک رویداد تاریخی واقعی نوشته شده است؟
خیر، این رمان مستقیماً به یک کشور یا انقلاب واقعی در تاریخ اشاره نمی‌کند و فضایی داستانی دارد. با این حال، رومن گاری در خلق این اثر از مجموع تجربه‌های دیپلماتیک خود در آمریکای لاتین الهام گرفته است. حوادث کتاب شباهت‌های بسیاری به کودتاها و انقلاب‌های متعددی دارد که در دهه شصت میلادی رخ دادند. این اثر در واقع ترکیبی از چندین واقعیت تاریخی است که در قالب یک کشور خیالی روایت می‌شود.
۲. چرا نام دوم این کتاب در برخی نسخه‌ها شبح فرانسوی ذکر شده است؟
رومن گاری این رمان را ابتدا به زبان انگلیسی و با نام متفاوتی برای بازار آمریکا بازنویسی و منتشر کرد. تفاوت‌های فرهنگی و ترجمه‌ای باعث شد که کتاب با عناوین مختلفی در کشورهای غربی به چاپ برسد. نسخه فرانسوی با نام ستاره‌خواران هویت اصلی اندیشه‌های گاری را بهتر منعکس می‌کند و در اروپا شناخته‌شده‌تر است. این تغییر نام‌ها نشان‌دهنده تلاش گاری برای ارتباط با مخاطبان متنوع بین‌المللی در آن دوران بود.
۳. نقش فرهنگ بومی و باورهای عامیانه در پیشبرد داستان چیست؟
باورهای عامیانه و خرافات مذهبی توده‌ها به عنوان ابزاری برای تثبیت قدرت دیکتاتور در رمان عمل می‌کنند. آلیور دومینگو از این اعتقادات سنتی استفاده می‌کند تا خود را موجودی فرابشری و مقدس جلوه دهد. گاری نشان می‌دهد که چگونه ناآگاهی عمومی می‌تواند مسیر را برای پذیرش استبداد هموار کند. این باورها مانع از شکل‌گیری تفکر انتقادی در میان مردم عادی شده و آن‌ها را مطیع نگه می‌دارد.
۴. آیا شخصیت آلیور دومینگو ما به ازای بیرونی مشخصی در دنیای واقعی دارد؟
او یک شخصیت تلفیقی است که ویژگی‌های چندین دیکتاتور معروف قرن بیستم را در خود جای داده است. گاری برای خلق او رفتارهای حاکمان مستبدی چون باتیستا و دیگر رهبران نظامی آمریکای لاتین را مطالعه کرده بود. دومینگو نماد روح کلی دیکتاتوری است و نباید او را صرفاً یک فرد خاص دانست. او تجسم تمام کسانی است که با شعار آزادی می‌آیند اما با استبداد حکومت می‌کنند.
۵. نگاه رومن گاری به کشورهای استعمارگر در این رمان چگونه است؟
گاری نگاهی بسیار انتقادی و بدون تعارف به نقش کشورهای استعمارگر و ابرقدرت‌ها در این رمان دارد. او نشان می‌دهد که چگونه این قدرت‌ها با مداخله در امور داخلی، ثبات اقتصادی و سیاسی را نابود می‌کنند. دیپلمات‌های غربی در داستان تنها به دنبال حفظ منافع شرکت‌های بزرگ تجاری خود هستند و جان مردم برایشان ارزشی ندارد. این رمان به خوبی همدستی پنهان استعمار نوین و دیکتاتوری‌های محلی را آشکار می‌سازد.
۶. رمان ستاره‌خواران با کدام‌یک از دیگر آثار رومن گاری شباهت مضمونی دارد؟
این کتاب از نظر تحلیل مسائل سیاسی و ناامیدی از اصلاحات اجتماعی، شباهت زیادی به رمان ریشه‌های آسمان دارد. در هر دو اثر، انسان‌ها در تلاش برای نجات ارزش‌های بزرگ به بن‌بست‌های اخلاقی و عملی می‌رسند. همچنین لحن گزنده آن یادآور کتاب خداحافظ گاری کوپر در نقد تمدن مدرن غرب است. این آثار همگی نشان‌دهنده دغدغه‌های بشردوستانه اما توام با یأس گاری در این دوره خلاقیتش هستند.
۷. چرا با وجود گذشت سال‌ها، این کتاب همچنان اثری خواندنی و زنده است؟
دلیل زنده بودن کتاب، پرداختن به موضوعات فراجغرافیایی و فرازمانی مانند طمع قدرت و فساد سیاسی است. جوامع بشری همچنان با چالش‌های مشابهی در زمینه حکومت‌های استبدادی و فریب توده‌ها مواجه هستند. قلم سحرانگیز و طنز سیاه گاری باعث می‌شود که داستان جذابیت هنری خود را از دست ندهد. این اثر به عنوان یک آیینه تمام‌نما از ضعف‌های ساختاری تمدن بشری، همواره برای نسل‌های جدید خواندنی خواهد بود.

1-24-2015 7-51-41 PM


ریده‌هایی از کتاب، برای آشنایی بیشتر با فضای کتاب و آنچه که انتظار شما را می‌کشد.

جنایت، انتقام بشر از قدرت مطلق دست‌نیافتنی بود، یک پایین کشیدن قدرت مطلق تا سطح یک تسویه حساب انسان با «همین دست که هست.»، قیام پرکینه علیه قدرتی که وجود نداشت یا دست کم، نه قابل لمس بود، نه قابل مجازات و نه بخشایش. بنابراین، انتقام از همنوع گرفته می‌شد که وجود داشت، فریاد خشم یک موجود همزمان زنده، آگاه و فانی.

حتی بی‌فکرترین راهزنان برای آنکه با خاطری آسوده گلوله‌ای را در سر کشی شلیک کنند، یا خنده‌کنان سرش را از بدن جدا کنند، بایستی ابتدا، کم و بیش معتقد می‌شدند که انسان هیچ است ، حتی کمتر از هیچ!


زن جوان (خطاب به کشیش) پاسخ داد:

– بسیار خوب، توضیح می‌دهم. از قرن‌ها پیش کشیش‌های بی‌سواد یا شاید در هر حال، فاقد هرگونه رواداری و تسامح، به سرخپوستان آموخته‌اند که تمام عقایدشان، تمام آنچه از آنها لذت می‌برده‌اند، تمام آداب و رسوم و مناسک مذهبی و حتی شیوه زندگی‌شان، عواملی هستند  که آنها را به دوزخ می‌فرستد.

مردم اینجا از آزادی کاملی برخوردار بودند، این را شما حتما می‌دانید، ولی برایشان توضیح داده شد که اعمال آمیزشی، یکی از ابداعات شیطان است و مخالفت با اربابان اسپانیایی، قیام علیه خداوند به حساب می‌آید.

در واقع همه چیز آنان به شر تبدیل شد، خیری وجود نداشت جز تسلیم محض، اطاعت، پذیرش سرنوشت خویش و دم نزدن و خواندن دعا برای آمرزش  و آرامش روح فرزندانشان که از گرسنگی یا عدم بهداشت، پزشک دارو می‌مردند. تمامی آرزوهای سرخپوستان، همه و همه، تبدیل به گناه کبیره شد.

و شیطان پشت این اندیشه‌ها گشت می‌زد. بالاخره آنقدر گفتند و گفتند تا توجه همه به شیطان معطوف شد و به تفکری جدی در مورد شیطان پرداختند.

اینها مردمانی بدونی و خرافاتی‌اند و هیچ کس تاکنون سعی نکرده، چیزی را تغییر دهد. به همین لحاظ آنان در همان سطح بدویت باقی مانده‌اند.


عشق خیلی به خداوند نزدیک است و خوزه فکر می‌کند دوست داشتن و مورد علاقه بودن، نحوست به بار می‌آورد. نمی‌خواهم شما را عصبانی کنم، ولی اشخاصی مثل شما و تمام روحانیونی که از زمان فاتحان، هدایت و ارشاد این مردم را در دست گرفته‌اند، هستند که به آنها قدرت تاریکی‌ها و قدرت شر را باورانده‌اند.

ظاهرا اینها تمام چیزهایی هستند که خوزه از دنیا انتظار دارد، تمام چیزهایی که به شدت خواستار آنهاست. درست همان اصطلاحی که خود شما در مقاله‌هایتان به کار می‌برید: نبوغ شر، تنها قدرت در حد و اندازه‌های گرفتن انتقام سال‌ها بدبختی، ثروت و لذت‌ها بی‌پایان یا به قول شما لذت‌های فاسد.


– از احساساتی که نسبت به من دارد، به شدت می‌ترسد. عشق چیز خوب، زیبا و پاکی است و لذا او بر این باور است که سرور (شیطان) آن را نمی‌پسندد و باعث بدبختی می‌شود. به خوبی می‌دانم که مرا دوست دارد، ولی استادانه، این علاقه را پنهان می‌کند، چون می‌ترسد. فکر می‌کند این عشق برایش یک نقطه ضعف است و از آن فراتر، اینکه فکر می‌کند، من دوستش دارم و علیرغم هر چیز، همچنان دوستش خواهم داشت، متنفر است. حتی می‌توانم به شما بگویم اگر جرأت نمی‌کند، مرا تیرباران کند به خاطر آن است که می‌ترسد، من وقتی به آسمان رفتم، در آنجا چیزهای خوبی در موردش بگویم و باعث ناکامی‌اش در روی زمین شوم.


خوزه، به تدریج در جوامع سیاسی اسم و رسمی پیدا می‌کرد. در جریان یکی از معدود اعتصاب‌هایی که در حومه شهر به وجود آمده بود، یک بریگاد سرکوب را سازمان داد. این بریگاد با چنان سرعتی و خشونتی غائله را خاتمه داد که از او خواستند این بریگاد را به صورت یک سازمان دائمی درآورد: «بریگاد سیار». از زمانی که کشاورزان به نشانه اعتراض علیه قیمت‌های بسیار پایینی که به آنان پرداخت می‌شد و نمی‌توانستند با آن زنتدگی کنند، و قصد داشتند محصولات خود را آتش بزنند، بارها مورد استفاده قرار گرفت. پلیس کشور دوستانه با او برخورد می‌کرد، خودش هرگز وارد این سرکوب‌ها نمی‌شد و جراید آن را به حساب یک «واکنش خودحوش از سوی جوامع سالم کشور» قلمداد می کردند. بی تردید پسرکی بود که خیلی امکان پیشرفت داشت. به زودی بریگاد سیار او شعباتی در تمام شهرها و حتی روستاها دایر می‌کرد.

روابط نزدیکی با مقامات بانفوذ داشت که  رازداری‌اش را تحسین می‌کردند و او را مردی می‌دانستند که می‌شد رویش حساب کرد و اجازه داد تا در امور کشور دخالت کند. اکنون دیگر تمام شخصیت‌های مهم رژیم موجود را می‌شناخت ولی رژیم با آن دولتمردانی که ثروتی اندوخته، چاق و چله شده و دیگر در پی به دست آوردن چیزی نبودند و اکنون کم‌کم اداره امور را جدی می‌گرفتند، جاده و مدرسه می‌ساختند و حتی بحث از پاکسازی پایتخت از مفاسد اخلاقی و آجر کردن نان دیگران می‌کردند، به آخر خط رسیده بود.

در همه جا احزاب سیاسی جدیدی ظهور می‌کردند که به زودی توسط دولت، ممنوع اعلام می‌شدند. لذا به صورت  انجمن‌ها سری درمی‌آمدند و جنبه گروه‌های عملیاتی به خود می‌گرفتند. خوزه در تمام این انجمن‌ها مأمورانی داشت. می‌خواست طرف برنده باشد.


ستارگان در اوج درخشش بود: آلمایو با خود اندیشید که شب برایشان خوب است، همان طور که روز برای پلیس ها خوب بود. او روی سنگ ها به پشت لم داد و به ستاره ها خیره شد. ستارگان، جایی بود که خدایان قدیمی، هزاران سال پیش، از آن جا آمده بودند. آن ها از آسمان آمده بودند، و مدتهای بسیار طولانی بر آدمیان حکم رانده بودند – اما بعد اسپانیایی ها از زمین سر رسیده بودند و خدایان کهن را نابود کرده بودند؛ آن ها با خود خدا و شیطان را آورده بودند که عظیم تر می نمود، که بسیار قدرتمند تر بودند. بقایای خدایان کهن در سرتاسر سرزمین پراکنده شده بودند، اما اکنون چیزی نبودند جز سنگ های مبهوتی که همه قدرت جادویی شان را از دست داده بودند. مردم دیگر به آن ها ایمان نداشتند، چرا که مرعوب شده بودند، چرا که از خدا و شیطان جدید شکست خورده بودند. مردم به این چیزجدید ایمان آورده بودند چون قدرتش را به اثبات رسانده بود. آلمایو همیشه با احترام عمیقی به آسمان نگاه می کرد – استعداد واقعی آن جا بود.

بالای سرش سایه های در هم پیچیده کاکتوس ها و سنگ هایی به اشکال عجیب و غریب وجود داشت که بعضی اوقات به نظر می رسید حرکت می کنند و حیات می یابند. اما این فقط یک توهم بود، چرا که زمین به انسان تعلق داشت. دوستانش اغلب به او می گفتند “ستاره باز”. این نامی بود که در دره های حاره ای محل تولد وی به کسانی می دادند که به ماستالا اعتیاد داشتند. ماستالا به آن ها سرخوشی می داد و باعث می شد خدا را در توهماتشان ببینند. اما او را فقط به شوخی به این نام می خواندند، نه این که چون از آن برگ ها استفاده می کرد، که فقط به درد دهاتی های پیری مثل مادرش می خورد، بلکه به خاطر جستجوی لاینقطعش برای یافتن استعدادی عظیم تر و برتر؛ می گفتند که انگار او همه آن ها را می بلعد، و باز بیشتر می خواهد. هرکس برای زنده بودن به شعبده احتیاج دارد. از قضای روزگار او بیش از هرکس بدان نیاز داشت.


دختر بسیار مواظب بود تا حوصله او را سر نبرد و از درس دادن خیلی آشکار به او پرهیز می کرد. دختر فکر می کرد چنین امری برای رابطه شان نقش حیاتی دارد و اگر خوزه روزی ناگهان به وضوح از برتری فکری و فرهنگی دختر آگاه شود، بد جوری آزرده خواهد شد، و غرور آمریکای لاتینی اش احتمالاً چنین چیزی را تاب نخواهد آورد و دختر به راحتی او را از دست خواهد داد.

او برای یک دوست دختر نوشت: “آن ها کاملاً با مردان کشورمان متفاوتند. آن ها، به شکلی قدیمی و مضحک، خیلی اسپانیایی اند، و دوست دارند احساس کنند زنانشان از آن ها پایین تر و فرمانبردار هستند، و هرچند، البته، من قصد ندارم وا بدهم، اما با سر توی شکم این جریان رفتن اشتباه است. خیلی چیزها هست که من می خواهم در شخصیت و جهانبینی خوزه تغییر بدهم، اما این کار را باید تدریجاً انجام داد. مسئله انطباق و احترام متقابل است.”

دختر خیلی مراقب بود تا هرگز به او درس ندهد، تنها چند کلمه ای از این جا و آن بیان می کرد به این امید که آن ها تأثیرشان را بگذارند. اما، اغلب به نظر می رسید دختر صرفاً مایه سرگرمی وی است و این موضوع دختر را می آزرد. یک اطمینان فوق العاده در خوزه بود، نوعی اعتماد به نفس تمام و کمال، که گویی همه آن چه را درباره زندگی و دنیا می شود دانست، می داند. البته این که او به خود باور داشت چیز خوبی بود – اعتماد به نفس لازمه رهبری است – اما به نحوی از انحا این اعتماد به نفس دلخراش بود و دختر را عمیقاً تحت تأثیر قرار می داد و باعث می شد به او احساس مادری دست بدهد؛ این اعتماد به نفس مبتنی بر درک نادرست و جهل و حتی خرافات بود. یکی از روزها، هنگامی که داشتند به مهمانی یکی از ژنرال ها می رفتند، دختر سعی کرد تا چیزهایی درباره بودیسم، درباره وارستگی و مراقبه، برای او توضیح دهد.

دانستن این که وی چه قدر بدبین است واقعاً تکان دهنده بود. البته، او از رگ و ریشه خیلی دون پایه ای بود و فقر عظیم و نابرابری اجتماعی را دیده بود و می بایست خیلی سخت تقلا می کرد – و این موضوع اثرش را به جا گذاشته بود. او به قدری شر در اطراف خود دیده بود که اندکی تلخ گشته بود.

دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

1 دیدگاه

  1. نمیشه کل کتاب رو نخونده قطعا نظر داد اما با این گزیده شاید بهتر از خداحافظ گری کوپر باشه.سپاس از معرفی تون.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]