روانشناسی فریب؛ چرا مغز ما عاشق اخبار زرد و شایعات است؟

شناخت نحوه عملکرد مغز در مواجهه با اطلاعات، امروزه یک ضرورت حیاتی برای بقای ذهنی در دنیای دیجیتال محسوب میشود. این مقاله قصد دارد نقاب از چهره شایعات بردارد و بررسی کند که چرا جملات احساسی با سرعت نور در گروههای خانوادگی بازنشر میشوند. آیا واقعا هوش ما در برابر یک تیتر زرد شکست میخورد یا پای تکامل در میان است؟ چرا میگویند دروغ هر چه بزرگتر باشد، باورش راحتتر است؟ در این مطلب با هم مرور میکنیم که چگونه سوگیریهای شناختی ما را به مهرههای پیاده در بازی وایرال شدن (Viral) تبدیل میکنند و چطور میتوانیم با چند ترفند ساده، افسار ذهنمان را دوباره به دست بگیریم.
آنچه در این مقاله خواهید خواند:
- ۱. سوگیری تایید؛ عینک رنگی مغز ما
- ۲. فرمول طلایی وایرال شدن: احساسات تند
- ۳. اثر حقیقت واهی؛ تکرار دروغ تا واقعیت
- ۴. پشتپرده جملات قصار فیک و سلبریتیها
- ۵. قانون ۱۰ ثانیه مکث قبل از ارسال
- ۶. حبابهای فیلتر؛ زندانی در دنیای مشابهات
- ۷. روانشناسی تیترهای کلیکبیت
- ۸. ریشههای تکاملی تشخیص تهدید
- ۹. دوپامین و لذت لحظهای بازنشر
- ۱۰. عصر دیپفیک و اخبار جعلی هوشمند
- ۱۱. ترس از دست دادن یا همان فومو
- ۱۲. سهولت شناختی؛ راه میانبر مغز تنبل
- ۱۳. استراتژیهای سواد دیجیتال نوین
- ۱۴. مهندسی اجتماعی در خدمت شایعات
سوگیری تایید؛ عینک رنگی مغز ما
مغز ما ذاتا تنبل است و ترجیح میدهد اطلاعاتی را بپذیرد که با باورهای قبلیاش همخوانی دارد. این پدیده را سوگیری تایید (Confirmation Bias) مینامند که مثل یک عینک رنگی روی چشمان ما عمل میکند. وقتی خبری را میخوانیم که دشمنان فکری ما را تخریب میکند، سیستم پاداش مغز فعال میشود. در واقع ما به دنبال حقیقت نیستیم بلکه به دنبال تایید شدن نظرات شخصی خودمان در فضای غبارآلود اینترنت میگردیم.
علم اعصاب نشان میدهد که مواجهه با اطلاعات متناقض با باورهایمان، واکنشی مشابه درد فیزیکی در مغز ایجاد میکند. به همین دلیل است که وقتی کسی شایعهای علیه یک سلبریتی منفور منتشر میکند، بدون ثانیهای فکر کردن آن را میپذیریم. سوگیری تایید باعث میشود چشمانمان را روی شواهد مخالف ببندیم و فقط تکههایی از پازل را ببینیم که تصویر دلخواه ما را میسازند. این رفتار در شبکههای اجتماعی به اوج میرسد چون الگوریتمها هم دقیقا همان چیزی را به ما نشان میدهند که دوست داریم. در نتیجه یک حباب اطلاعاتی دور خودمان میسازیم که نفوذ به آن کار هر کسی نیست. فریب خوردن در این مرحله نه از سر کمسوادی، بلکه به دلیل ساختار تکاملی مغز برای حفظ آرامش درونی است.
فرمول طلایی وایرال شدن: احساسات تند
اخبار زرد بر موج سواری میکنند که سوخت اصلی آن احساسات برانگیخته شده انسان است. خشم، تعجب و امید سه ضلع مثلثی هستند که ما را مجبور به فشردن دکمه فوروارد میکنند. وقتی متنی حاوی ادعایی عجیب درباره سلامت یا ثروت بادآورده میبینیم، آدرنالین خونمان بالا میرود. تحقیقات نشان داده محتوایی که حس خشم یا انزجار ایجاد میکند، ۲۷ درصد بیشتر از محتوای خنثی به اشتراک گذاشته میشود. در حقیقت منطق مغز در برابر طوفان احساسات، به سرعت خلع سلاح میشود.
اثر حقیقت واهی؛ تکرار دروغ تا واقعیت
اثر حقیقت واهی (Illusory Truth Effect) یکی از خطرناکترین ابزارهای پخش اخبار دروغین در قرن حاضر است. وقتی یک دروغ را در توییتر، تلگرام و اینستاگرام به دفعات میبینیم، مغز کمکم گارد خود را باز میکند. تکرار باعث ایجاد آشنایی میشود و مغز ما آشنایی را به اشتباه با اعتبار و حقیقت یکسان میپندارد. حتی اگر در ابتدا بدانیم مطلبی کذب است، بعد از شنیدن صدمین بار، احتمال باور کردنش بسیار بالا میرود. این تکنیک روانشناختی دهههاست که در تبلیغات تجاری و پروپاگانداهای بزرگ جهانی استفاده میشود. در فضای مجازی، بازنشر بیرویه یک مطلب توسط کاربران مختلف، ناخودآگاه ما را متقاعد میکند که حتما حقیقتی در آن نهفته است. در نهایت دروغی که هزار بار تکرار شود، در ذهنهای خسته ما تبدیل به یک فکت علمی یا تاریخی میشود.
پشتپرده جملات قصار فیک و سلبریتیها
نسبت دادن جملات عجیب به کوروش کبیر یا اینشتین، یک ترفند کلاسیک برای اعتباربخشی به حرفهای بیپایه است. ما تمایل داریم سخنی را بپذیریم که از زبان یک فرد مقتدر یا محبوب بیان شده باشد. این پدیده تحت عنوان اثر هاله (Halo Effect) شناخته میشود که در آن ویژگیهای مثبت یک فرد به گفتههایش سرایت میکند. صفحات زرد با استفاده از عکسهای باکیفیت سلبریتیها، جملات سطحی خود را به خورد مخاطب تشنه اعتبار میدهند.
بسیاری از این جملات حتی با منطق زمانی زندگی آن شخصیتها همخوانی ندارند اما کسی به این جزئیات دقت نمیکند. برای مثال جملاتی درباره تکنولوژی از زبان فلاسفه باستان دست به دست میشود و مردم هم آن را لایک میکنند. هدف اصلی گردانندگان این صفحات، نه آگاهیبخشی بلکه صرفا جذب فالوور و کسب درآمد از تبلیغات است. آنها میدانند که نامهای بزرگ، کلیکهای بزرگ به همراه دارند و این سادهترین راه برای وایرال شدن است. هویت جعلی جملات، در پسزمینه درخشان نامهای بزرگ گم میشود و ما قربانی یک بازی روانی ساده میشویم.
قانون ۱۰ ثانیه مکث قبل از ارسال
تنها راه مبارزه با سیلاب اخبار زرد، ایجاد یک سد ذهنی آگاهانه در برابر واکنشهای تکانهای است. قانون ۱۰ ثانیه مکث به ما کمک میکند تا سیستم دو (System 2) مغز که مسئول تفکر منطقی است را فعال کنیم. در این مدت کوتاه، از خود بپرسید که منبع این خبر کجاست و چه کسی از انتشار آن سود میبرد. بسیاری از شایعات در همان نگاه اول و با کمی پرسشگری، پوچی خود را نشان میدهند. این مکث کوتاه، تفاوت بین یک شهروند آگاه و یک ناقل ویروس اطلاعاتی است.
وقتی انگشت شما روی دکمه ارسال میلرزد، یعنی احساسات بر منطق چیره شده و باید سریعا عقبنشینی کنید. آیا این خبر در خبرگزاریهای معتبر هم منتشر شده یا فقط در یک کانال بینام و نشان است؟ بررسی تاریخ انتشار و نام نویسنده میتواند به راحتی دست جعلکنندگان را برای شما رو کند. شایعات معمولا از کلمات تحریکآمیزی مثل «فوری»، «محرمانه» یا «فقط برای اعضا» استفاده میکنند تا مکانیزم دفاعی شما را دور بزنند. با تمرین این مکث ده ثانیهای، شما به مرور زمان به یک فیلتر انسانی قدرتمند تبدیل میشوید. انتقال آگاهی به جای انتقال شایعه، مسئولیتی است که در فضای مجازی بر عهده تکتک ما قرار دارد. یاد بگیریم که سکوت در برابر یک خبر مشکوک، بسیار ارزشمندتر از بازنشر عجولانه و اشتباه آن است.
حبابهای فیلتر؛ زندانی در دنیای مشابهات
الگوریتمهای شبکههای اجتماعی طوری طراحی شدهاند که فقط محتوای مورد پسند ما را در فید (Feed) نمایش دهند. این پدیده که حباب فیلتر (Filter Bubble) نام دارد، باعث میشود ما فقط صدای افرادی را بشنویم که مثل ما فکر میکنند. در این محیط، نظرات مخالف به ندرت دیده میشوند و حس کاذب «حق با ماست» در وجودمان تقویت میگردد. حبابهای فیلتر باعث قطبی شدن جامعه و رشد سریعتر اخبار جعلی میشوند، چون هیچ نیروی مخالفی برای نقد آنها در محیط نزدیک ما وجود ندارد. ما داوطلبانه در زندانی از ایدههای تکراری حبس میشویم و کلید آن را به دست الگوریتمها میسپاریم.
روانشناسی تیترهای کلیکبیت
تیترهای کلیکبیت (Clickbait) با ایجاد شکاف اطلاعاتی (Information Gap) در ذهن، ما را وسوسه میکنند که روی آنها کلیک کنیم. مغز ما به طور طبیعی از ابهام متنفر است و وقتی تیتری میگوید «شما هرگز باور نمیکنید چه اتفاقی افتاد»، تشنه دانستن بقیه ماجرا میشود. این تحریک کنجکاوی به قدری قوی است که گاهی علیرغم آگاهی از زرد بودن مطلب، باز هم روی آن کلیک میکنیم. نویسندگان اخبار زرد دقیقا میدانند کدام کلمات کلیدی، کنجکاوی غریزی ما را فعال کرده و مقاومتمان را در هم میشکنند. در واقع کلیکبیتها مانند طعمههای رنگینی هستند که برای شکار توجه محدود ما در اقیانوس اطلاعات طراحی شدهاند.
ریشههای تکاملی تشخیص تهدید
اجداد ما برای بقا ناچار بودند به هر خبر منفی یا تهدیدآمیز به سرعت واکنش نشان دهند. این سوگیری منفینگری (Negativity Bias) در دیانای ما باقی مانده و باعث میشود اخبار بد را سریعتر از اخبار خوب جذب کنیم. در گذشته، نشنیدن خبر وجود یک شکارچی در نزدیکی غار به قیمت جان تمام میشد، پس ما یاد گرفتیم به شایعات خطرناک اهمیت بدهیم. امروزه همین مکانیزم بقا باعث میشود وقتی تیتری درباره یک بیماری جدید یا توطئه میخوانیم، بیاختیار جذب آن شویم.
رسانههای زرد با سوءاستفاده از این غریزه باستانی، مدام در حال بازتولید ترس و اضطراب در جامعه هستند. آنها میدانند که مغز ما میان یک تهدید واقعی و یک تیتر دروغین در اینستاگرام، در لحظه اول تفاوتی قائل نمیشود. وقتی سیستم لیمبیک (Limbic system) فعال میشود، تفکر انتقادی به حاشیه میرود و ما فقط به فکر اطلاعرسانی به عزیزانمان میافتیم. به همین دلیل است که شایعات مربوط به بلایای طبیعی یا کمبود مواد غذایی با سرعت وحشتناکی پخش میشوند. شناخت این ریشههای بیولوژیک به ما کمک میکند تا بفهمیم چرا گاهی اینقدر غیرمنطقی رفتار میکنیم. ما هنوز با مغزی زندگی میکنیم که برای دنیای هزاران سال پیش تنظیم شده، اما در دنیای فیبر نوری سیر میکند.
دوپامین و لذت لحظهای بازنشر
هر بار که مطلبی را به اشتراک میگذاریم و لایک یا کامنت دریافت میکنیم، مقداری دوپامین (Dopamine) در مغز ما آزاد میشود. این هورمون لذت، ما را تشویق میکند تا به دنبال محتواهای جنجالیتری بگردیم که بازخورد بیشتری داشته باشند. در واقع ما گاهی نه به خاطر اهمیت خبر، بلکه برای کسب تایید اجتماعی و حس دیده شدن، شایعات را بازنشر میکنیم. اعتیاد به این چرخه پاداش، باعث میشود دقت فدای سرعت شود و حقیقت در پای دیده شدن ذبح گردد.
بسیاری از کاربران شبکههای اجتماعی ناخودآگاه تبدیل به ماشینهای تولید و پخش محتوا شدهاند تا ترازوی توجهشان خالی نماند. وقتی میبینیم یک خبر دروغ لایکهای زیادی گرفته، تمایل پیدا میکنیم ما هم بخشی از آن موج باشیم تا از قافله عقب نمانیم. این رفتار گلهای (Herd Behavior) یکی از ستونهای اصلی وایرال شدن مطالب پوچ و بیمحتوا در فضای مجازی است. الگوریتمها هم با شناسایی این الگو، محتواهای جنجالی را بیشتر در معرض دید قرار میدهند تا زمان حضور ما در اپلیکیشن افزایش یابد. در نهایت، ما در تلهای میافتیم که خودمان با دستهای خودمان و برای دریافت چند قطره دوپامین بیشتر ساختهایم. شکستن این چرخه نیازمند آگاهی از این موضوع است که ارزش ما با تعداد لایکهایمان تعیین نمیشود. یادگیری لذت بردن از سکوت و تفکر، پادزهری برای اعتیاد دیجیتالی ما به بازنشر شایعات است.
عصر دیپفیک و اخبار جعلی هوشمند
با پیشرفت هوش مصنوعی، دوران «دیدن برابر با باور کردن است» رسما به پایان رسیده است. تکنولوژی دیپفیک (Deepfake) اجازه میدهد ویدیوهایی کاملا واقعی از افراد مشهور ساخته شود که حرفهایی را میزنند که هرگز نگفتهاند. این ابزارها تشخیص حقیقت را حتی برای متخصصان هم دشوار کرده و مرز بین واقعیت و خیال را به کلی از بین بردهاند. اکنون دیگر فقط با متنهای جعلی روبرو نیستیم، بلکه با صداها و تصویرهایی طرفیم که مستقیما اعتماد ما را هدف گرفتهاند.
ترس از دست دادن یا همان فومو
اصطلاح فومو (FOMO) به ترسی اشاره دارد که از عقب ماندن از اخبار یا رویدادهای مهم ناشی میشود. وقتی همه درباره یک موضوع خاص (حتی اگر زرد باشد) صحبت میکنند، ما احساس میکنیم اگر چیزی ندانیم، از جامعه طرد میشویم. این فشار اجتماعی ما را وادار میکند تا بدون بررسی منبع، مطالب را دنبال و منتشر کنیم تا در بحثها مشارکت داشته باشیم. رسانههای زرد از این حس ناامنی ما برای افزایش ترافیک سایتهای خود و پخش اطلاعات نادرست استفاده میکنند.
سهولت شناختی؛ راه میانبر مغز تنبل
هر چه فهم یک مطلب سادهتر باشد، احتمال باور کردن آن توسط مغز بیشتر است، که به آن سهولت شناختی (Cognitive Ease) میگویند. اخبار زرد معمولا با زبان بسیار ساده، جملات کوتاه و بدون پیچیدگیهای علمی نوشته میشوند تا به راحتی هضم گردند. مغز ما از تحلیلهای دشوار و دادههای آماری پیچیده گریزان است و ترجیح میدهد به داستانهای ساده پناه ببرد. به همین دلیل است که یک شایعه داستانی درباره معجزه یک گیاه، بسیار بیشتر از یک مقاله علمی دقیق خوانده میشود.
داستانسرایی (Storytelling) یکی از ابزارهای قدرتمندی است که اخبار جعلی را در ذهن ما ماندگار میکند. وقتی اطلاعات در قالب یک حکایت احساسی بیان میشود، بخشهای بیشتری از مغز درگیر شده و مقاومت منطقی کاهش مییابد. مغز ترجیح میدهد به جای بررسی دادههای خام، یک روایت منسجم (حتی اگر دروغ باشد) را بپذیرد چون مصرف انرژی کمتری دارد. در دنیای پرسرعت امروز، ما زمان کافی برای تحلیل عمیق ندارند و همین موضوع راه را برای سهولت شناختی باز میکند. جعلکنندگان اخبار با دانستن این نکته، مطالب خود را به دور از هرگونه ابهام و با قطعیت کامل بیان میکنند. قطعیت کاذب، حس امنیت به مغز میدهد و باعث میشود فرد بدون سوال، محتوا را به عنوان حقیقت بپذیرد. در واقع ما قربانی میل باطنی خود به سادهسازی دنیای پیچیده اطرافمان میشویم.
استراتژیهای سواد دیجیتال نوین
سواد رسانهای دیگر فقط یک انتخاب نیست، بلکه مهارتی برای دفاع شخصی در برابر بمباران اطلاعاتی است. اولین قدم، یادگیری نحوه جستجوی معکوس تصاویر (Reverse Image Search) برای فهمیدن منبع اصلی عکسهای جنجالی است. همچنین باید یاد بگیریم که به جای دنبال کردن ترندها، به دنبال منابع دست اول و تایید شده بگردیم. شکاکیت سالم (Healthy Skepticism) به معنای بدبینی نیست، بلکه به معنای پرسیدن سوالات درست قبل از پذیرش هر ادعایی است.
یکی از تکنیکهای مفید، بررسی تقاطع اخبار در چندین خبرگزاری مستقل و معتبر بینالمللی و داخلی است. اگر خبری فقط در یک منبع مشکوک وجود دارد، به احتمال زیاد با یک فیکنیوز (Fake News) طرف هستید. همچنین توجه به لحن نوشتار بسیار مهم است؛ اخبار واقعی معمولا لحنی بیطرفانه دارند و از صفتهای غلوآمیز پرهیز میکنند. برنامههای حقیقتسنج (Fact-checking) ابزارهای فوقالعادهای هستند که میتوانند در عرض چند ثانیه، صحت یک ادعا را برای شما روشن کنند. آموزش این مهارتها به نسلهای جوانتر و حتی سالمندان، میتواند ایمنی کل جامعه را در برابر شایعات افزایش دهد. ما باید یاد بگیریم که مسئولیت هر کلیک و هر اشتراکگذاری با خود ماست و میتواند بر افکار عمومی تاثیر بگذارد. در نهایت، سواد دیجیتال یعنی توانایی تشخیص سره از ناسره در دریایی که هر روز طوفانیتر میشود. با مجهز شدن به این دانش، دیگر هدف آسانی برای اتاقهای فکر تولید شایعه نخواهیم بود.
مهندسی اجتماعی در خدمت شایعات
مهندسی اجتماعی (Social Engineering) هنر سوءاستفاده از اعتماد و احساسات انسانی برای رسیدن به اهداف خاص است. در دنیای اخبار زرد، از این تکنیک برای دستکاری افکار عمومی و هدایت آنها به سمتوسوی خاصی استفاده میشود. طراحان شایعات میدانند که چگونه بر روی نقاط ضعف فرهنگی یا مذهبی یک جامعه دست بگذارند تا بیشترین واکنش را بگیرند. آنها با استفاده از تکنیکهای روانشناسی تاریک، ما را به سربازان پیادهای تبدیل میکنند که بدون مزد برایشان تبلیغ میکنیم.
Smart FAQ: سوالات متداول
جمعبندی نهایی
در دنیایی که اطلاعات به ارزشمندترین دارایی و در عین حال خطرناکترین سلاح تبدیل شده، مغز ما میدان نبردی است که هر روز هدف حملات هوشمندانه قرار میگیرد. درک این موضوع که سوگیریهای شناختی، غریزههای باستانی و الگوهای دوپامینی چگونه ما را به سمت باور کردن دروغهای شیرین سوق میدهند، اولین قدم برای رهایی از دام اخبار زرد است. حقیقت اغلب پیچیده، خاکستری و گاهی تلخ است، در حالی که شایعات لباسی براق، ساده و جذاب به تن دارند. ما با پذیرش مسئولیت هر کلیک و تقویت تفکر انتقادی، نه تنها از سلامت ذهنی خود محافظت میکنیم، بلکه سدی در برابر آلودگی فضای عمومی جامعه میسازیم. به یاد داشته باشیم که در عصر دیپفیک و الگوریتمهای فریبنده، آگاهی تنها پناهگاه امن ماست.







عالى بود! مرسى
یکی از محاسن وایبر حداقل برای من این بوده که بیشتر از قبل از این فضا های مجازی و ارتباطات اینترنتی منزجرتر بشم و بیشتر دوری کنم. حتی از فیس بوق که یک روزم هم نمی تونست بدون سر زدن بهش،شب بشه،هفته ها فاصله بگیرم چون نوع ارتباط دوستان و اقوام در دنیای حقیقی کاملا متضاد دنیای مجازی بود و این فضای تهوع آور برام قابل تحمل نبود.پس بیشتر از قبل وقت و ذهنم را درگیر کار خودم و سعی در طبابت بهتر کردم و الان خیلی بیشتر از قبل احساس رضایت دارم.شاید باور نکنید که مثلا فیس بوق برام ابزاری برای رفع خستگی یا تحمل فشار کمتر شغل پزشکی بود، اما چه خوب فهمیدم هیچ چیز بهتر از خدمت درست و کامل بخصوص در حرفه پزشکی نیست.
فیس بوق یعنی چی اقای دقتر؟؟!
فیس بوق بهترین تعبیر برای من از فضای فیس بوک در ایران هست. با وجود تشبیه گفتاری و نوشتاری فیس بوک و فیس بوق و بار کنایه و طنزگونه ای که داره،کاملا اشاره داره از نوع استفاده از این فضای مجازی در اکثریت اعضای این شبکه بخصوص در جامعه ما. حسن دقت و نوع پرسش شما خیلی جالب بود عزیز.
وافعا ضعف خلاقیت و تفرت عموم مردم از تفکر رو نشون میده.
برای پذیرفتن خبرهایی این چنین و یا مشابه،نیاز به جستجوهای چندان پیشرفته هم نیست،کافی بعد از خوندن و قبل از ارسال فقط یک دقیقه با عقل خودمون بسنجیم شون!
جناب دکتر مجیدی!به امید روزی که این اکثریت جاشون با اقلیت عوض بشه.
اولین باری که این متنو تو وایبر دیدم کاری که کردم این بود که تو اینترنت سرچ کردم ولی هیچ چیزی پیدا نکردم.
در ضمن به نظرم به شدت نیاز هست وبسایتهایی مثل گمانه برای مبارزه با شایعات اینترنتی گسترش پیدا کنند.
http://www.gomaneh.com
اتفاقا مدتی که توی گروههای وایبری بودم بیشترین فعالیت من بررسی صحت پستهایی بود که اعضای گروه ارسال می کردند و بعد هم با لینکهای معتبر تذکر می دادم . بعد از مدتی دیدم یک سری دلخوری برای دوستان ایجاد شد که چرا من این همه گیر میدم. برای همین هم یک شب کلا از تما گروههای وایبری که عضو بودم بیرون اومدم. چون به هیچ عنوان نمی تونم برخی چرندیاتی را که به اشتراک گذاشته میشه تحمل کنم. بعد هم که تذکر میدیم که مثلا فلان جمله از فلان کس نیست جوابی که معمولا داده میشه اینه که: دیدیم قشنگ بود کپی کردیم یا اینکه مگه چه فرقی می کنه کی گفته باشه. مهم اینه که قشنگه.
فقط میتونم بگم احسنت
از هر حیث کاملا موافقم
با سلام.
دکتر جان، بنده کلا از عضویت در هیچ گروهی احساس لذت نمی کنم. منظورم گروه های وایبری و امثالهم است. می دانید؟ آخر حتی آن دسته از افراد مولف هم که در گروه حضور دارند، سخنانشان تحت تاثیر حرفهای سطح پایین و بی مدرک و سند قرار می گیرد و … .
بگذریم!
اول آن ظرفیت گروهی و عقلانی باید در جامعه حاکم شود و بعد از چنین تکنولوژی هایی بهره برد.
————————————————————-
پانوشت:
1 – فردی به جهت درد به پزشکی مراجعه می کند و پزشک تشخیص A را از بیماری X می دهد و دارودرمانی را آغاز می کند؛ اما فرد مورد نظر تنها بر پایه سخنان زن همسایه، در صف نانوایی!! تشخیص `A را از بیماری `Y مستند دانسته و تمام پزشکان را زیر سوال می برد!
2 – قبول کنیم که حس اعتماد و فن سوال، از بین جوانان ما رخت بر بسته. جوانانی که قرار است روزی بر مسند حکمرانی این کشور بنشینند، امروز در پی احسان خرما برای یک خواننده ی نه چندان معروف (که خدا رحمتش کند) هستند. جوانی که باید بخاطر ایرادات و بی قانونی ها اعتراض کند، از آنها، تنها به نفع شخص خود استفاده می کند.
و آن عده ی قلیل که وجدانی بیدار دارند، همچنان در عذابند.
موفق باشید.
شوربختانه کپی پیست تو خون ما ایرانی هاست که چشم و گوش بسته و ندانسته اقدام به نشر اخبار یا جملات اشتباه میکنیم .
از آن سو واقعیات را هم نمیپذیریم .
واقعا یک انقلاب فرهنگی نیاز داره این جامعه در حال زوال .
برخی از جملات گرچه ممکن است به مذاقمان خوش آید ولی چیزی جز تیشه به ریشه این سرزمین زدن نیست :
چنین گفت کوروش …
چنین گفت زرتشت …
و . . .
اینها از بزرگترین شخصیت های سرزمین ایران هستند و واقعا هیچ نیازی به بیان چند جمله زیبا که نگفته اند نیستند .
شما کافیست درباره تاثیر مکتب و فلسفه زرتشت بر فلسفه یونان بر اساس مستندهای تاریخی و خارجی مطالعه داشته باشید درخواهید یافت که آنقدر بزرگ هستند که نیازی به نشر جملات غیر واقعی ندارند .
احسنت متاسفانه ما انقدر درگیر تاریخ شدیم که یادمون رفته که الان چی هستیم
اتفاقا بر عکس چون ما تاریخ رو نمی دونیم این طوری شدیم !!!
کسی که میاد می گه ما این بودیم فلانی فلان کار رو کرد ، تاریخ رو نمی دونه فقط داره حرف می زنه !
کسی که تاریخ رو می دونه از متفکر ترین انسان ها می شه و تمام وقتش رو صرف حال می کنه چون از گذشته درس گرفته !
مشکل ما اینه تاریخ رو نمی دونیم ! فقز یک سری چیز شنیدیم فکر می کنیم تاریخ بلدیم!
آخ که حرف دل من رو زدی، من هر از گاهی به وایبر سر میزنم و میبینم مردم پیامهایی رو رد و بدل میکنن که حتی یه بچه هم سخت میتونه اون رو باور کنه اما همه اون رو باور کردن. متاسفانه یا فرصتی برای پاسخ ندارم یا اگه پاسخ بدم بقیه افرادی که اون مطلب رو باور کردن شروع میکنن کورکورانه مقابله کردن با من پس من هم کاری باهاشون ندارم :|