شک کنید تا باشید! تأملی در مورد داستان هیجان‌انگیزی که این روزها در مورد مادر پوتین در شبکه‌های اجتماعی بسیار محبوب شده است

فکر کنم به لطف تلگرام و نیز دیگر شبکه‌های اجتماعی، شما داستان هیچان‌انگیزی در مورد داستان زندگی پوتین را خوانده باشید.

قضیه از این قرار است:

هیلاری کلینتون، در سال ۲۰۱۴، کتابی منتشر کرد که در مورد خاطرات دوران تصدی وزارت امور خارجه‌اش بود. نام این کتاب «انتخاب‌های سخت» است و در ایران هم به فارسی ترجمه شده است.

6-10-2016 8-36-08 PM


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

در بخشی از این کتاب، او نوشته است که در سال ۲۰۱۲ در نشست همکاری های اقتصادی آسیا-پاسفیک به میزبانی روسیه در شهر “ولادی وستک” شرکت کرده بود و در حاشیه این نشست ملاقاتی با پوتین داشت. در اینجا بود که روایت هیجان‌انگیزی از زبان او نقل می‌کند:

در زمان جنگ جهانی اول، پدر پوتین برای گذراندن یک مرخصی کوتاه از خط مقدم جبهه به خانه بازمی گردد. وقتی به نزدیکی آپارتمانی می رسد که با همسرش در آنجا زندگی می کرده است چشمش به تعداد زیادی جسد می افتد که در خیابان بر روی هم انباشته شده بودند و عده ای مشغول انتقال آنها به درون کامیون بوده اند. نزدیک تر که می رود پاهای زنی را میبیند که هنوز کفش هایش را به پا داشته است. او همسرش را می شناسد. پدر پوتین به سرعت به نزد آن افراد رفته و از آنها می خواهد تا جسد همسرش را به او تحویل دهند.

بعد از بحث و مشاجره ای که صورت می گیرد، آنها راضی می شوند تا جسد را به او بدهند. پدر پوتین همسرش را در آغوش می گیرد و بعد از بررسی وضعیت او متوجه می شود که مادر پوتین هنوز زنده است. او همسرش را به آپارتمان خودشان برده و تا زمانی که سلامتی اش را به دست بیاورد از او مراقبت می کند. درست هشت سال بعد در سال ۱۹۵۲ پسر آنها، ولادیمیر، متولد می شود.

این داستان در تلگرام، این روزها با این فرمت، رد و بدل می‌شود:

6-10-2016 7-07-34 PM

در روایت تلگرامی، برای افزودن بر هیجان، در ابتدای داستان، اشاره نمی‌شود که سرباز داستان کیست، و در ادامه در یک چرخش خوب، ناگهان گفته می‌شود که این سرباز و همسرش، پدر و مادر رئیس جمهوری فعلی روسیه هستند.

در تلگرام مشاهده کردم که این متن در کانال‌های متعددی به اشتراک گذاشته شده است، چیزی که برای من جالب بود، این بود که حتی در کانال‌هایی با اعضای فرهیخته‌ و با سطح تحصیلات بالا، هیچ شک و تردید یا تلاشی برای تحقیق صحت داستان، از سوی عضوی، انجام نشده بود. حتی در این حد که برای مثال سن تولد پوتین با سال اشاره شده در داستان، چک شود تا اطمینان کسب شود که بر هم منطبق هستند یا کلیدواژه‌های داستان، به زبان انگلیسی، جستجو شوند تا دیده شود که این داستان در منابع معتبر فرنگی هم بانشر شده است یا نه.

خب، حتما می‌دانید که که ایرانی‌ها، گاه استعداد غریبی در خلق «دروغ‌های دوست‌داشتنی» دارند، ما بارها دیده‌ایم که نویسندگان، مترجمان، وب‌مسترها و کاربران شبکه‌های اجتماعی، برای اینکه در نزد مردم اعتبار و محبوبیت کسب کنند یا با اهداف دیگر، واقعیت را دستکاری می‌کنند، آنها که شناختی نسبی از حساسیت‌ها، روحیات و دغدغه‌های مردم، دارند، پیش خودشان می‌گویند که چه اشکالی دارد که به حقیقت کمی رنگ و لعاب دهیم، یا اینکه با هدف تأثیرگذاری مثبت بر مردم، داستانی تاریخی را جعل کنیم که واقعیت ندارد. این کار البته این روزها بیشتر با هدف کسب لایک و افزودن بر آمار اعضای گروه‌ها، صورت می‌گیرد.

درست به همین خاطر است که من، بیشتر اوقات سعی می‌کنم خبرهایی را که به خصوص از منابع ایرانی می‌خوانم، دوباره چک کنم.

اما در مورد این داستان خاص از پوتین:

۱- جستجویی خیلی ساده در منابع فارسی ما را به سایت مشرق نیوز می‌رساند که تکه‌های منتخبی از کتاب را به صورت سریالی منتشر کرده است و خیلی زود درمی‌یابیم که هیلاری کلینتون، بعد از تعریف داستان، البته با لحنی دیپلماتیک، شک و تردید، نسبت به صحت داستان ابراز کرده است. متأسفانه بازنشرکنندگان در شبکه‌های اجتماعی، صلاح ندیده‌اند که این تکه را روایت کنند:

وقتی این داستان را برای سفیر آمریکا در روسیه، “مایک مک فاول” که خود از کارشناسان خبره در مسائل روسیه بود، نقل کردم، او نیز اظهار کرد که تا به حال این ماجرا را نشنیده است. با اینکه راهی برای اثبات درستی این ماجرا وجود ندارد، اغلب به آن فکر می کنم. در واقع این ماجرا تا حدودی زوایای پنهان شخصیت پوتین و کشوری که بر آن حکومت می کند را برای من روشن می سازد. او همواره در حال آزمودن مخاطب خویش است و همیشه محدودیت هایی را بر او اعمال می کند.


۲- برای رفع نگرانی‌ام، از این بابت که مبادا این داستان به کل، حاصل ذهن‌های خلاق ایرانی، باشد، موضوع را به انگلیسی هم هم جستجو کردم. با این کار شاید یکی از معتبرترین منابع آنلاین موجود، سایت «راشیا تودی» باشد. (اینجا)

در اینجا نوشته شده است که پوتین در ستونی در یک روزنامه‌ها به نام Russian Pioneer، شخصا داستان پدر و مادر و برادرش را روایت کرده است.

او نوشته است که پدرش، در زمان جنگ جهانی دوم، عضو یک گروه کوچک خرابکاری و عملیات ایذایی، تحت فرمای کمیسریای مردمی بود، آنها سعی می‌کردند با منفجر کردن پل‌ها و خطوط راه آهن، در نزدیکی لنینگراد (سن پترزبورگ فعلی)، راه آلمان‌ها را سد کنند. از ۲۸ عضو این گروه، ۲۴ نفر در جریان درگیری‌ها کشته شدند. اما پدر پوتین توانست با پنهان شدن در یک مرداب به مدت چند ساعت، از چنگ نیروهای آلمانی، بگریزد. او در این مدت، خود را در مرداب غوطه‌ور کرده بود و تنها با یک نی نفس می‌کشید. در جریان فرار، پدر پوتین، از ناحیه پا، به خاطر ترکش‌های نارنجک‌، زخمی شد و در باقی عمر، همیشه درگیر آسیب ناشی از این جراحت بود.

شانس با او یار بود، پدر پوتین را به یک بیمارستان بردند، اما پزشکان مجبور شدند برای حفظ پای پدر پوتین، ترکش‌ها را دستکاری نکنند و این ترکش‌ها را در پای او، باقی بگذارند.

در زمانی که پدر پوتین، در بیمارستان بستری بود، به فکر پسرش-برادر بزرگ پوتین به نام ویکتور- بود که در همان سال‌های جنگ جهانی دوم به دنیا آمده بود. برای همین، او جیزه غذایی خود را مخفیانه به پسرش می‌رساند. تا اینکه بعد از بدحال شدن و غش کردن پدر پوتین، مسئولان بیمارستان متوجه موضوع شدند.

مقامات، این فرزند را از خانواده جدا کردند و به پرورشگاه فرستادند. متأسفانه در پرورشگاه، این کودک به خاطر ابتلا به بیماری دیفتری درگذشت.

در این حین، مادر پوتین هم بیمار شد، او آنقدر بدحال شد که پزشکان تصور کردند که مرده است و پیکر او را همراه سایر درگذشتگان، می‌خواستند به خاک بسپارند. اما از قضا، پدر پوتین، در همین زمان به خانه برگشته بود و در بین راه، توده اجسادی را که برای تدفین می‌بردند، مشاهده کرد، همسرش را هم در بین مرده‌ها دید، او را شناخت و با تحیر، مشاهده کرد که او زنده است. پزشکان قبول نمی‌کردند، اما او با چوب زیر بغلش به آنها حمله کرد و اصرار کرد که همسرش زنده است.

پدر و مادر پوتین در اواخر دهه ۱۹۹۰ میلادی، زنده بودند.

به طوری که می‌بینید، نوشته پوتین در روزنامه مذکور، حاوی جزئیات بیشتری از داستان است.


۳- در مورد بسیاری از روندها و داستان‌های تاریخی، ما راه دقیق و مطئنی برای تحقیق صحت داستان نداریم، روایت پوتین هم از این دست است. این تحقیقات وقتی دشوارتر می‌شود که پژوهشگری بخواهد، در مورد گذشته یکی از مؤثرترین مردان سیاسی کنونی دنیا تحقیق کند، به خصوص او که عضو سابق کا گ ب هم بوده باشد!

اما ذهن شکاک ما با خواندن این داستان تأثیرگذار که بسیار ملودرام هم هست، بسیار فعال می‌شود. پوتین، پیش از این هم با جزئیات کمی متفاوت همین داستان را نقل کرده است، اما تفاوت بین این روایات، آنقدر بارز نیست که خط بطلانی به صحت داستان بکشد.

ما هم در این پست، اصلا قصد رد روایت آقای پوتین را نداریم، اما می‌خواهیم به این مطلب اشاره کنیم که کلا سیاست‌مداران از دیرباز علاقه فروانی به بازآرایی تاریخ داشته‌اند.

خود خانم هیلاری کلینتون را در نظر بگیرید، ایشان یکی از مقصران اصلی، در جریان حمله به سفارت آمریکا در لیبی هستند. بسیاری عقیده دارند که اهمال او باعث شد که سفارت به موقع تخلیه نشود و در نتیجه سفیر آمریکا و همراهان او کشته شوند. با این وجود او با تقویت قوای سیاسی، به تازگی نامزد نهایی حزب دموکرات در انتخابات ریاست جمهوری آینده آمریکا شده است. ایشان در خاطرات خود نوشته‌اند که هواپیمای او در سال ۱۹۹۶، زمانی که به بوسنی یم‌رفت، زیر آتش گلوله تک‌تیراندازها بود و او مجبور شد که زمانی که از هواپیما پیاده می‌شود، فاصله بین هواپیما و خودرویی را که منتظرش بود، برای گریز از آتش تک‌تیرانداز، بدود! اما اسنادی که از همین سفر وجود دارد، نشان می‌دهد که چنین چیزی اصلا واقعیت ندارد! (+)

در اینجا خانم کلینتون سعی کرده بود که با سوء استفاده از یک موقعیت جنگی، مخاطبان را تحت تأثیر قرار بدهد.

این ویدئوی جالب را ببینید تا دریابید که اصلا تیراندازی ای در جریان ورود او در کار نبوده است و او با آرامش تمام در یک مراسم خوشامدگویی هم شرکت کرده بود!

6-10-2016 8-52-10 PM

هنوز که هنوز است، روس‌ها به مقاومت خود علیه نازی‌ها در جریان محاصره لنینگراد، بسیار مفتخرند، می‌نازند و آن را عملی قهرمانانه می‌دانند. این مقاومت، جایگاه ویژه‌ای در حافظه تاریخی مردمان روسیه دارد. در آن زمان، با وجود مخالفت تعدادی از ژنرال‌های هیتلر با وی، هیتلر دچار لج‌بازی بود و تنها به خاطر جایگاه نمادین شهر لنینگراد، زادگاه انقلاب روسیه، سعی کرد این شهر را با محاصره کامل و ایجاد قحطی، به زانو در بیاورد، اما لنینگراد ۸۷۲ روز این شرایط را تاب آورد، در این بین، یک میلیون نفر در درگیری‌ها کشته شدند. مقاوت لنینگراد، همان جایگاهی را در ذهن روس‌ها دارد که حمله نهایی متفقین به ساحل نورماندی فرانسه، در ذهن غربی‌ها دارد.

6-10-2016 8-56-51 PM 6-10-2016 8-55-30 PM 6-10-2016 8-55-11 PM

اما آقای پوتین، خود در زمان مقاومت لنینگراد حضور نداشت و اصلا متولد نشده بود، همان طور که باراک اوباما یا دیوید کامرون هم در جنگ چهانی دوم نبودند، اما با این روایت، پوتین می‌تواند خود را به نوعی با مقاومت قهرمانه پیوند بزند و در ضمن پیامی روشن، به غرب بدهد، اینکه رئیس جمهور روسیه، از نسلی است که حامل غرور، قدرت و جاه‌طلبی شوروی‌ و نسل نقلابی‌هاست و به آنها شجاعت، فداکاری و قدرت گذر از رنج‌ها را یادآوری کند و نوستالژی گذشته را بازسازی کند.


۴- تحقیق در مورد حقیقت و شک کردن در مورد داستان‌ها و واقعیت‌های تحیرانگیزی که این روزها در شبکه‌های اجتماعی می‌خوانیم، همیشه اهمیت دارد، اما به یاد داشته باشید که در مورد داستان‌ها و روایات مطرح‌شده از سیاستمداران، به جز این باید از ورای پوسته داستان، پی به نیات و انگیزه‌ها و ایدئولوژی سیاسی ببرید. همان طور که دیدید خانم کلینتون هم در پی‌نوشت خود در کتاب‌اش بعد از نقل داستان از زبان پوتین، اشاره می‌کند که همین وجه قضیه برایش بعد از شنیدن داستان، اهمیت داشته است.

پس به صورت خلاصه، تلاش کنید که همیشه آمادگی ذهنی و توانایی شکاکیت را خود حفظ کنید، اما فراتر از آن قدرت نیت‌خوانی و تحلیل ژرف‌تر اظهار نظرها، خاطرات و روایات را هم در خود ایجاد کنید.

نظرات

  1. در بند ۳وم صحت رو با سین نوشتین
    البته این خدشه ای در دانش ادبی شما وارد نمیکند چرا که شما برای ما اثبت شده هستید.
    البته لزومی به درج این نظر نیست و صرفا نشان دهنده علاقه حقیر به سایت شماست که اقدام نموده ام

    مقالات بسیار ژرف و جذابی دارید.
    با سپاس

  2. دکتر جان چندین سال است که مطالب خوب شما را دنبال می کنم اخیرا کمی اشتباهات املایی در نوشته ها می بینم مثلا در همین مطلب صحت را به صورت سحت نوشتید البته به دلیل حجم زیاد مطالب گاهی پیش میاد و طبیعیه ولی این اواخر کمی بیشتر شده . سپاس از نوشته های خوبت

  3. سلام دکتر جان،

    ممنونم بابت مطالب زیبایی که می نویسید. گرچه کمی فعالیت نویسندگی تون کمتر شده، ولی هنوز هم رنگ و بوی حساسیت و دغدغه های گذشته رو داره و این زیباست.
    در مورد این مطلب، بارها هم عرض کرده بودم، دغدغه بنده هم چنین چیزی ست. من هم وقتی مطلبی که بسیار دست به دست می شود رو می بینم، اولین کارم جستجوی اون در سایر رفرنس ها علی الخصوص انگلیسی ست.
    البته اونها هم غلو دارند، ولی بسیار بسیار کمتر از ما!

    بگذریمیکی از مطالبی که به شدت آزارم داده و اخیرا بسیار بسیار دست به دست می شود، تاثیر ویتامینی به نام B17 !! هست که در کانالها و گروه های تلگرامی آنچنان زیاد شده که دانش اندک بنده در زمینه بیوشیمی را (بنده فارغ التحصل کارشناسی ارشد بیوشیمی هستم) زیر سوال برده و ما را متهم به کم کاری در مطالعه و تحقیق می کنند!!
    جالب اینجاست که کسی که مهندس کامپیوتر یا حسابدار است چنان با آب و آتش از آن صحبت می کند که گویی وی قرن هاست می داند و ما قرن ها نادان! گرچه بنده همیشه به نادانی ام اعتراف کرده ام، و در برابر اینان نیز همچنان سکوت می کردم تا اینکه مطلبی را در کانالم نوشتم و اشاعه دادم تا بخوانند و بدانند! ولی می دانم که….

    یا مورد دیگر، یک تست روانشناسی بود که می خواست فردی را از بین ۲۰ یا ۲۲ فرد روی درخت انتخاب کنیم تا شخصیت ما را حدس بزند، از این مرحله که بگذریم پاسخ تست بود که حقیقتا زیر و رو شده بود! تستی که متعلق به یک پژوهشگر بود با رنگ و لعاب داماتیک ایرانی به خورد مردم داده می شد و مردم …
    کاش می دیدید چطور به جان هم می افتادند تا ثابت کنند که درست می گویند!!!

    بگذریم!

    من هم “درد مشترک” ای را با شما حس می کنم، و تمام سعی ام را می کنم تا در این راه اثری هرچند کوتاه بگذارم.

    نمونه های فوق را برایتان ارسال می کنم:

    “رازی که افشا شد !
    سرطان مرض نیست تجارت است.
    پروفسور ناندیتا داوسن از دانشگاه کمبریج ؛
    کلمه ای به نام سرطان دروغ است…
    از همه شما عاجزانه خواهش میکنم این مطلب را بدون استثناء بخوانید.
    درمان سرطان را به ما اشتباه اطلاع داده اند.
    شاید باورتان نشود. اما سرطان یک بیماری نیست یک تجارت است
    💥سرطان آنقدر شیوع پیدا کرده که پیر و جوان و کودک و همه را مبتلا کرده است …
    💥انتشار این پست شگفت انگیز خیلی از
    ” دستهای پنهان گردانندگان دنیا ” را آشکار و آنان را عصبانی
    میکند .
    💥آیا میدانید که کتاب “world without cancer” یعنی
    ” دنیای بدون سرطان ” هنوز اجازه ترجمه به خیلی از زبانهای دنیا را پیدا نکرده است.
    ♦️این را بدانید که,بیماری به نام سرطان وجود ندارد
    ♦️سرطان عبارت است ازفقط کمبود ویتامین B17چیز دیگری نیست
    ♦️از شیمی درمانی, جراحی و یا خوردن داروهای با عوارض سنگین خوداری کنید …
    به یاد آورید که چرا در زمان سابق تعداد بسیار زیادی از دریانوردان بنام مرض (اسکوربیت)جان خود را از دست دادند
    (اسکوربیت)
    بیماری که جان انسانهای بیشماری را گرفت …
    و تعدادی از این راه درآمد هنگفتی بدست آوردند …
    بعدها کشف شد که اسکوربیت فقط کمبود ویتامین C بودیعنی اینکه یک بیماری نبود.
    💥سرطان هم همین طور است❗️
    💥دنیای استعمار و دشمنان بشریت صنعت سرطان را ایجاد کرده اند واآنرا تبدیل به یک تجارت نموده اند.
    👈از سرطان درآمدهای میلیارد میلیارد میلیاردی کسب میکنند.
    این موضوع بسیار طولانی و عمیق است,تاریخچه ی پیدایش صنعت سرطان ازجنگ جهانی دوم به بعد رونق گرفت ودر پشت پرده چه اتفاقاتی رخ داده است :
    پس برای مقابله با سرطان اینهمه طول وتفصیل ومخارج هنگفت لازم نیست تا جیب استعمارگران را پر کنید فقط پیش گیری ودرمان با راهکارهای ذیل به اسانی حاصل می شود

    ♦️هر روز فقط ۱۵ تا ۲۰ عدد خوردن هسته زرد الو کافیست.
    اگر سرطان دارید اول تلاش کنید تا بفهمید که سرطان ، چیست؟
    نترسید!
    اول تحقیق کنید …
    تکرار میکنیم
    آیا امروزه کسی از بیماری به نام اسکوربیت میمیرد؟
    نه-چون چون درمان میشود .
    سرطان چه؟
    سرطان را به صورت یک صنعت در آورده اند …
    در حالی که راه درمانش خیلی وقت پیش پیدا شده …
    ♦️کمبود ویتامین B17
    فقط همین
    🔻جوانه گندم بخورید
    🔻جوانه گندم داروی اعجاب آور ضد سرطان است .
    🔻جوانه گندم منبع غنی اکسیژن مایع و حاوی قویترین ماده ضد سرطان طبیعت به نام “Ieatril” میباشد,که این ماده در هسته سیب نیز موجود است .
    ♦️صنعت دارویی امریکا شروع به اجرای قانون
    منع تولید “Leatril” نموده،ولی این دارو در مکزیک تولید و فروخته میشود و به صورت قاچاق وارد امریکا میشود .
    ♦️مانر در کتابی به نام “مرگ سرطان” موفقیت درمان با “leatril” را بالای ۹۰% بیان کرده است .
    ✅اگر خواندید share کنید تا دیگران مستفید شود
    منابع آمیگدالین یا ویتامین B17
    غذاهای حاوی ویتامین B-17 شامل :
    – هسته یا دانه میوه جات:بیشترین غلظت ویتامین B-17 در طبیعت را شامل می‌شود که شامل هسته سیب، زردآلو، ، هلو، گلابی، آلو و آلو بخارا است.
    – غلات لوبیاها: شامل باقلا، جوانه عدس، لیما و نخود فرنگی
    – مغزها: بادام تلخ (غنی‌ترین منبع B-17 در طبیعت‌) و بادام هندی
    – توت‌ها: تقریبا همه توت‌ها مانند توت سیاه، قره‌قاط، تمشک و توت فرنگی
    – دانه‌ها: کنجد و بذر کتان
    – بلغور جو دو سر، جو، برنج قهوه ای، بلغور گندم سیاه، بذر کتان، ارزن و چاودار
    این ویتامین در غلات و هسته زردآلو، مخمرآبجو، شلتوک برنج و کدوحلوایی یافت میشود.
    .

    و مطلب در مورد یک تست روانشناسی:
    که اگر کمی جستجو کنید، می توانید اصل آنرا بیابید، ولی اول بنده پاسخ نسخه ایرانی آنرا برایتان می فرستم و بعد پاسخ اصلی را که مطالعه کردم:

    نسخه ایرانی:

    ۱_ شما اصلا به فکر پیشرفت نیستید و از زندگی خود کاملا راضی هستید.

    ۲_شما یک انسان شکست خورده اید که دلیل تمام ناکامی های خود را دیگران می دانید.

    ۳_دوست دارید پیشرفت کنید ولی هیچ تلاشی انجام نمی دهید ومنتظر ید تا دیگران به شما کمک کنند تا پیشرفت کنید.

    ۴_اهداف بزرگی دارید فقط همین

    ۵_شما یک انسان بی خیال هستید، با اینکه از جایگاه خود راضی نیستید ولی هیچ تلاشی برای پیشرفت ندارید.

    ۶_برای پیشرفت حاضرید هر کاری انجام دهید.

    ۷_شما یک انسان محتاط و پر استرسید که همیشه منتظر افتادن یک اتفاق بد هستید.

    ۸_حتما با یک روانپزشک مشورت کنید شما یک انسان افسرده اید.

    ۹_همیشه دنبال راه میانبرید.

    ۱۰_از جایگاهتان کاملا راضی هستید واحساس خوشبختی می کنید ، شما یک انسان معمولی هستید.

    ۱۱،۱۲_رفیق باز ومهربان شما به خانواده خود خیلی اهمیت می دهید.

    ۱۳_حسود

    ۱۴_احساس بدی دارید فکر می کنید به شما خیانت شده به همه بدبین هستید.

    ۱۵_شما یک انسان مطمین ، شاد و اجتماعی هستید، شما واقعا خوشبختید

    ۱۶_بدبین،تصور می کنید همه از شما سو استفاده می کنند و همیشه مورد استعمار بوده اید.

    ۱۷_خیلی احساس زرنگی می کنید، فکر می کنید خیلی باهوشید.

    ۱۸_به دنیا پشت کردید ، اصلا مهم نیست چه اتفاقی درحال افتادنه ، در اولین فرصت با یک روانپزشک مشورت کنید.

    ۱۹_دوست دارید به همه کمک کنید ، شما یک انسان خیرید.

    ۲۰_شما یک انسان خودپسندو مغرورید و فکر می کنید از همه بالاترید.

    ۲۱_شما به پوچی رسیدید ودیگر از زیبایها لذت نمی برید ، اما بدونید که همیشه امید و امیدواری هست.

    و اما مطلب بنده در مورد این تست:

    “طراح این تست روانشناسی بریتانیایی به نام پیپ ویلسون (Pip Wilson) است که متخصص آزمونهای عملی و توسعه هوش اجتماعی (IE) و نیز متخصص درمان افرادی است که از مشکلات رفتاری رنج می بردند.
    این تست یکی از انواع “تستهای درخت های رفتاری ” (Blob Tree Test)است که البته در ابتدا برای کودکان دبستانی و با هدف اینکه به آنها آموزش داده شود که چطور می توانند در مدرسه موفق و مفید واقع شوند طراحی شد. با این وجود بعدها تست مذکور راهی شد برای اینکه افراد بالغ نیز بتوانند موقعیت و برداشت خود را از خویش بسنجند.
    این تست به ما کمک می کند تا درست و اصولی تناسب حس هایی را که داریم سنجیده و حتی تا حدی موقعیت خود را در جامعه بدانیم.
    با دقت به این درخت متوجه می شوید که هر یک از افراد بالای درخت جا و مکانی داشته و هر یک حسی متفاوت را به شما القا می کنند.
    در ابتدا، باید خوب نگاه کنید و ببینید که شما خودتان را بیشتر شبیه کدامیک از افراد بالای درخت می بینید؟
    بعد، آن فرد را انتخاب نموده و به این بیاندیشید که شما چه کسی می خواهید باشید و چه کسی هستید؟
    و بعد نتایج زیر را بخوانید!
    موفق باشید.
    اگر شما یکی از شماره های ۱،۳،۶ و یا ۷ را انتخاب کرده باشید شما صاحب شخصیتی هستید که فعال بوده و از هیچ مانعی جهت پیشرفت نمی ترسید.
    اگر احساس می کنید متعلق به یکی از شماره های :۲،۱۱،۱۲،۱۸ و یا ۱۹ هستید، این بدین معناست که شما فردی اجتماعی بوده و همیشه و در همه حال راهی برای حمایت از دوستانتان می یابید.
    انتخاب مرد کوچک شماره ۴ تعیین کننده این است که شما فردی با یک زندگی با ثبات بوده و شخصیتی دارید که تمایل به رسیدن به موفقیت ولی بدون غلبه بر مشکلات را واجد هستید.
    شماره ۵ : همیشه خسته و ضعیف بوده و هیچ نیرویی برای زندگی ندارید!
    انتخاب مرد شماره ۹ نشان می دهد که شما فردی شاد بوده و تفریح را دوست دارید.
    شماره ۱۳ یا ۲۱: شما متوقف شده اید! اغلب نگرانی های درونی خود را نشان داده و به تناوب از مراوده و مکالمه با دیگران دوری می گزینید!
    شماره ۸: شما جز با خودتان با کس دیگری فکر نمی کنید و غرق در دنیای خود هستید.
    حال اگر شما یکی از شماره های ۱۰ یا ۱۵ را انتخاب کنید، نشان دهنده این است که شما به زندگی خود عادت نموده و در شرایط عادی بهینه ای از آن هستید.
    شماره ۱۴: شما در معرض فروپاشی عاطفی بوده و یه احتمال زیاد در معرض بحران های درونی بسیاری قرار دارید.
    شماره ۲۰ : معمولا افرادی این شماره را انتخاب می کنند که واجد اعتماد به نفس بالایی هستند. شما یک رهبر طبیعی هستید و دوست دارید مردم آنچه را شما تعیین می کنید گوش داده و فقط به نظر شما گوش دهند.
    شماره ی ۱۶ را انتخاب کرده اید؟ شما از حمایت کردن از یک نفر اندکی خسته شده اید اما به این نکته باید توجه داشته باشید که اگر شما در این شکل دارید فرد شماره ۱۷ را به نوعی در حمایت و آغوش خود می گیرید، این یعنی شما تمایل دارید به مراتب بالاتری برسید اما به عنوان کسی که در حصاری از توجه دیگران قرار گرفته است.

    موفق باشید.

  4. ممنون اقای مجیدی .کاملا” و عالیا”

  5. ایول ! کیف کردم ، عجب مقاله ای بود پسر.

  6. سلام
    فرموده اید که:« همیشه آمادگی ذهنی و توانایی شکاکیت را خود حفظ کنید،» با توجه به همین مطلب عرض می کنم در کانال تلگرامتان عکسی از علیرضا شجریان برادر محمدرضا گذاشته اید که در سال های قبل از انقلاب نفر دوم مسابقات پرش ارتفاع کشور شده است. اما به اشتباه ایشان را محمد رضا- استاد- شجریان معرفی کرده اید. این مطلب اشتباه است. برای اطلاع دقیق تر می توانید به مصاحبه مفصل با علیرضا شجریان که در سایت ۱٫ khosoosi هست یا شاید در آپارات هم باشد مراجعه کنید. علیرضا برادر کوچک تر استاد دو سال بعد از او به دنیا آمد و شباهت زیادی به استاد داشت به حدی که اشتباه گرفته می شد و از کودکی ورزش دو و میدانی را شروع کرد و چند بار نائب قهرمان شد و بعدها به آمریکا رفت و ظاهرا الان ساکن فنلاند است و مدتی هم مربی دومیدانی بوده است. فکر کنم قهرمانی اش هم به خاطر پرش ارتفاع است نه پرش سه گام. در فیلم مصاحبه به تفصیل توضیح داده و هم چنین اطلاعات ارزشمندی درباره جوانی استاد دادر. موفق و پیروز باشید.

  7. باورکردن چنین داستان هایی اصولا به «ایرانی بودن» ما برنمی گردد و نیز برآمده از یک عادت غلط اجتماعی نیست بلکه دردرجه ی اول ناشی از دستگاه شناخت انسانه. بنا بر نظریات روانشناسی ذهن انسان هنگامی که داستان یا گزاره ای را می شنود منتهای تلاش خود را می کند تا آن را نزد شخص هرچه واقعی تر جلوه بدهد. حال این بستگی به سطح بینش و دانش فرد داره که چقدر این تفسیر اولیه را باور کند یا نکند. برای مطالعه ی بیشتر سرچ کنید: associative coherence

  8. از مطلب خیلی خوبتون ممنونم.

  9. هر چند گاه گداری به بعضی از پست هاتون انتقادات کوچیکی وارد میشه اما این روحیه بنیان اندیشی و حقیقت طلبی اتون جز ایتم های هست که منو خواننده همیشگی پست های یک پزشک کرده. یه مدت نویسندگانی که همکاری کرده بودید هر چند باعث بالا رفتن بازدید کنندگان و محتوای سایت شده بود ولی مطالب با ارزش محتوایی بالای نبودن، صرفا یه ترجمه تاقص . اما کار خودتون عالی دکتر. همچنین خانم فرانک هم خوب مینویسنن. در مورد چیزی که میتونیسد حداقل تلاش میکنید تحقیق کنید و چشم بسته مطلب نمی نویسید.
    بردوام باشید

  10. به نکته قابل تاملی اشاره کردید. اینکه ما همه چیز را به سادگی باور میکنیم و بدون هیچ تحقیقی ان را با اشتراک ام می گذاریم.

  11. ممنونم بابت مطلب
    البته انقدر دروغ در تلگرام هست که جایی به این بزرگنمایی ها و … نمیرسه.

  12. ممنون از مطالب خوبى که مى ذارین، مدتها بود به سایتتون سر نزده بودم و خیلى خوشحالم که هنوز میون شلوغى برنامه هاى موبایلى و مجازى هنوز کیفیت و جذابیت سابق رو برام دارین
    این مطلب من رو یاد کتاب قوى سیاه (نسیم نیکولاس طالب ) انداخت
    برام کتابى نسبتا سنگین ولى جذابه

  13. خیلی جالب بود.
    متاسفانه کانال ها خیلی دروغ به خورد مردم می دهند…هیچکس هم نیست تذکر یا نصیحتی بکند.
    چند وقت پیش در یک کانال مذهبی پستی در مورد پیدا شدن اسکلت های غول آسای قوم عاد خواندم . با کمی تحقیق فهمیدم این ها هم از کلک های فوتوشاپ و عکاسی است. به صاحب کانال اطلاع دادم و از روی کانال برداشت.
    متاسفانه فقط برای جذب مخاطب و اصطلاحا به پایین افتادن فک مخاطب این کارها صورت می گیرد.

  14. با سلام خدمت شما دکتر عزیز
    چند وقت بود متاسفانه بدلیل تعویض گوشی به ایفون به سایت شما کم سر میزدم ولی دوباره به اندروید برگشتم و با اپ خوب وب ساییتون دوباره خواننده مطالب پر محتوی تون شدم ممنون که هنوز جزو بهترین هستید.
    این مطلبتون بسیار زیبا بود متاسفانه عمق فاجعه موقعی پدید میاد که خیلی ها با تمام وجود استناد میکنند به همین مطالب در صورتیکه کاملا غلط است.
    یک پیشنهاداشتم آ قای دکتر لطفا با همین قلم شیوا و روانتون مطالب مذهبی هم بگذارید که لذت دو چندان ببریم. مطالب که بیس درست دارند و نه مطالبی که اکثر اوقات اشتباه و احساسی است . ممنون

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.