بخشش: رمز آرامش!

بـخشیدن هـمیشه هم به پیوندی شادی‌آفرین نمی‌انجامد. بعضی اوقات سناریو نیمه تمام می‌ماند؛ زمانی که در پاسخ بـه بخشیدن، بگویید: «من کمترین اهمیتی نمی‌دهم.»

شخصی که ما را می‌آزارد و اهمیت نمی‌دهد، جـراحت را عمیق‌تر و معجزه بخشیدن را سـخت‌تر مـی‌کند. ما نمی‌خواهیم کسی که به رنج ما می‌خندد را، ببخشیم. همچنین، در بخشیدن کسی که به ما آسیب می‌رساند، بعد تنهایمان می‌گذارد تا زخمهایی را که او در زندگی ما به وجود آورده به تنهایی التیام بـخشیم، شتابی به خرج نمی‌دهیم.

وقتی کسی با بدجنسی ما را اذیت می‌کند، ما هم دلمان می‌خواهد او را او را برنجانیم. ما می‌خواهیم آن آدم هالو و کودن به سزای عمل خویش برسد؛ کمی به التماس بیفتد. دوست داریـم حـد اقل کمی اشتباهش را بپذیرد و از ما معذرت‌خواهی بخواهد.

اما کسانی که ما را می‌رنجانند، همیشه باز نمی‌گردند و پشیمان نمی‌شوند. پرسش این است: آیا به‌هرحال باید آنها را ببخشیم؟ آیا از اینکه جلوی بخشیدن را بگیریم چیزی دسـتگیرمان می‌شود؟

پیـش از آنکه تصمیم بگیریم، باید مطمئن شویم که خودمان چه می‌خواهیم، وقتی از کسی که در حقمان بدی کرده است می‌خواهیم پشیمان باشد، در اصل دوست داریم او چه کاری بکند؟

هر درد و رنجی نیاز بـه احـساس ندامت ندارد؛ همان‌طور که هر زخمی نیازمند بخیه زدن نیست. در روابط پیچیده انسانها ما فرصتهای فراوانی داریم تا افرادی را که در حقمان بدی کرده‌اند، مشت و مال دهیم؛ اما این‌گونه نیست کـه هـربار اذیـت و آزار دیدیم، شکافی در قلب دیگری بـگذاریم اشـتباهات جـزئی را با عمل کمی ملایم‌تر از اظهار ندامت می‌توان تسکین بخشید.

با پوزش خواستن!

پوزش خواستن؟ در محاوره این عبارت چه معنایی دارد؟ در روزگار گذشته پوزشخواهی بـه مـعنی تـقاضای بی‌گناهی در مقابل کاری وحشتناک بود.

شبی همسرم بـا عـصبانیت به خانه آمد. او از دست مردی که در پمپ بنزین جای او را در صف گرفته بود، ناراحت بود. بارانی شدید می‌بارید و دوریس در صـف پمـپ بـنزین نفر چهارم بود. در آن‌جا پمپی دو طرفه نصب شده بود کـه از هر طرف امکان استفاده وجود داشت. سه خودرو جلوی او بودند. سرانجام وقتی که نوبت دورریس رسید، او از خودرو پیـاده شـد، نـزدیک پمپ رفت و درست وقتی که می‌خواست بنزین بزند، یک استیشن واگـن پر از بـچه در طرف دیگر پمپ ایستاد. راننده از خودرو بیرون پرید و سوت زنان شروع کرد به بنزین زدن. همسر مـن عـصبانی شـد و خود را آماده کرد تا با او مقابله کند. «شما دیدید که من تـوی صـف ایـستاده بودم و نوبتم رسیده بود!» مرد گفت: «برای من فرقی نمی‌کند.»«به نظر من شـما داریـد کـار زشتی انجام می‌دهید»، «من اهمیت نمی‌دهم شما چه نظری دارید.»، «بچه‌های شما دارند تـماشا کـنند، شما اهمیت نمی‌دهید آنان چه فکر می‌کنند؟»، «نگاه کن خانم، من گفتم که، اهـمیت نـمی‌دهم شـما چه فکر می‌کنید.»

او این مکالمه را برای من باز گفت؛ گویی من قاضی راننده‌های مـختلف در دنـیا بودم «اگر من مرد بودم، او جرأت نمی‌کرد این کار را با من بکند!» احتمالاً”نـه.

آیـا یک پوزشخواهی مؤثر بود؟ مجسم کنید دوریس هفته بعد آن مرد را در همان پمپ بنزین می‌دید، آن مرد نوبت خـود را بـه به دوریس می‌داد و می‌گفت: «از بابت هفته گذشته متأسفم، بچه‌ها مرا دیوانه کـرده بـودند، خـیلی عجله داشتم که به خانه برسم خیلی دیرم شده بود.» تصور می‌کنم دوریس کوتاه مـی‌آمد، یـعنی عـذرخواهی آن مرد همه مسائل را می‌توانست حال کند.

وقتی بلبرینگهای زندگی در حال فرسوده شـدن اسـت، پوزشخواهی آن را روغن کاری می‌کند. پوزشخواهی بزرگ‌منشانه تعظیمی به تمدن است. حالتی که به مردم کمک مـی‌کند بـا یکدیگر کنار آیند و سر سوزنی دل یکدیگر را به دست آورند.

بنابراین، به بـسیاری دلایـل دیگر، پوزشخواهی کاری را می‌تواند بکند که پشـیمانی قـادر بـه انجام دادنش نیست.

افراد قدرتمند و آب زیر کـاه از پوزشـخواهی به جای اظهار ندامت سود می‌برند. آنان به اعتماد خیانت می‌کنند و وقتی کـه رازشـان برملا می‌شود می‌گویند در مورد قـضاوت نـادرست متأسف‌اند. آنـان از پشـت پوزشـخواهی‌شان لبخند می‌زنند، درحالی‌که جرمشان پشیمانی را مـی‌طلبد. آنـان عجالتاً”کارها را راه می‌اندازند، تنها به این دلیل که ما حس خود را نـسبت بـه تفاوت میان پوزشخواهی و پشیمانی از دست دادهـ‌ایم.

مردم عادی نیز چـنین مـی‌کنند. اما کار واقعاً” اشتباهی انـجام مـی‌دهیم، اما وقتی که می‌خواهند به حساب ما برسند، سعی می‌کنیم با یک پوزشـخواهی اشـتباه خود را لاپوشانی کنیم:

«اوه عـزیزم تـو داری غـلو می‌کنی. اما اگـر شـما اصرار کنید، می‌گویم کـه مـتأسفم. پس، بیا از این موضوع بگذریم.» مانوری سریع در اطراف رنج پشیمانی!

ما نباید به یکدیگر اجـازه دهـیم که خطایی بکنیم، اما مجازات نـشویم. آسـیبی عمیق و نـاعادلانه، تـنها لغـزشی در رفتار و گفتار نیست.

مـا نمی‌توانیم همه چیز را از همه کس تحمل کنیم. بعضی چیزها تحمل‌ناپذیرند. وقتی که کسی ما را عمیقاً و نـاعادلانه می‌آزارد، پوزشخواهی مؤثر نیست. تنها بـی‌اهمیت جـلوه دادن خـطاست کـه نـباید سرسری گرفته شـود.

اگـر کسی بابت خیانت به شما پوزش می‌خواهد، باید بدانید می‌خواهد به دوز و کلک از مهلکه بگریزد؛ پوزشخواهی او را نـپذیرید. اگـر کـسی، پس از آنکه قول داد دوست شما باشد درباره‌تان دروغ گـفت، شـما بـاید بـه او بـگویید بـا حقیقت روبه‌رو شود، یا شما را تنها بگذارد.

خوب، حالا اگر بعضی خطاها با اندوه پشیمانی آمیخته شده‌اند، پیش از آنکه از طرف بخواهیم اظهار ندامت کند، باید تصویر روشـنی از آنچه می‌خواهیم داشته باشیم. ندامت، کوهی چهار طبقه است، ما باید هر چهار طبقه را پشت سر بگذاریم تا از آن بگذریم. بگذارید آنها را نام ببرم.

سطح انبساط

نخستین لحظه بیداری وقتی آغـاز مـی‌شود که عمل خود را از طریق چشم دیگری می‌بینید. شما درمی‌یابید که احساس آنان درباره آنچه انجام داداید حقیقت دارد.

شما به سطح ادراک بین فردی رسیده‌اید. لازم نیست شما جزئیات درگیرتان را دقیقاً هـمان‌طور کـه آنان می‌بینند، ببینید.

احتمالاً پس از بارها توضیح دادن در مورد نحوه وقوع آن، هرگز توافق نمی‌کنید. اشکال ندارد. وقتی که آنان می‌گویند آنچه شما در موردشان انجام دادهـ‌اید از رویـ پستی و ناعادلانه و رنج‌آور بوده اسـت، مـی‌بینید که حق دارند.

سطح احساس

حالا شما از ادراک به درد و رنج می‌رسید. شما در اینجا رنجی را احساس می‌کنید که باعث شده‌اید شخص دیگری احساس کند. شما در آزاری کـه تـحمیل کرده‌اید شریک می‌شوید.

تـا انـدازه‌ای به روح دیگری وارد می‌شوید و در رنج او سهیم می‌گردید. در آنجا احساس می‌کنید گویی در سرما هستید؛ پای برهنه در برف. در جهنم درونی محکومیتی که سزاوارش هستید قرار دارید. نام خانوادگی این نوع رنج «گناه» است.

سـطح اعـتراف

وقتی به آنان که آزارشان داده‌اید می‌گویید درک می‌کنید که آنچه به انجام رسانده‌اید تحمل‌ناپذیر بوده است و در رنج آنان شریک هستید، به سطح اعتراف رسیه‌اید. اگر آنان حرف شما را باور کـنند، غـصه‌ای را که شـما جداگانه می‌خورید، به یک غصه تبدیل می‌شود.

وقتی به این ترتیب اعتراف کنید، از پذیرفتن کار خطای خـود یک قدم پیش‌تر رفته‌اید.

بعضی اوقات جنایتکاران به جایی می‌رسند کـه دیـگر اتـهام وارده بر خود را رد نمی‌کنند و در بست همه چیز را می‌پذیرند.

حقوقدانان به این حالت اعتراف می‌گویند. اما این آنچه مـن ‌می‌خواهم بگویم نیست.

بعضی وقتها، تروریست‌ها گردنشان را می‌شکنند تا بدترین نوع ظلمها را سرزنش کـنند؛ امـا بـا کلماتی که ما به کار می‌بریم اعتراف نمی‌کنند.

اقرار و اعتراف موردنظر ما با برملا کـردن موضوع فرق دارد. اقرار کردن برای تصفیه حساب کردن نیست، بلکه برای درمان شـدن و شفا یافتن خودمان اسـت.

وقـتی در مقابل کسی به کارهای خود اعتراف می‌کنید، اینطور نیست که انجام دادن آن کار را کاملاً پذیرفته‌اید، بلکه به آن شخص می‌گویید از آزرده خاطر کردنش آزرده خاطرید و واقعاً می‌خواهید مورد عفو و گذشت آن شخص قرار گـیرید.

می‌دانم که اعتراف در برابر دوستان خیلی مشکل است-در برابر خداوند اعتراف کردن بسیار آسان‌تر است از اعتراف نزد برادری زخم خورده و هر اندازه که عمیق‌تر آزارشان دهید، اعتراف کردن به آن سخت‌تر مـی‌شود. وقـتی که اعتراف می‌کنید، خود را بی‌دفاع در دستان شخصی که آزرده‌اید قرار می‌دهید. از ته دل به او اعتماد می‌کنید و به جز امیدی برای دیدن نشانه‌ای از محبت، چیزی با خود ندارید.

سطح قول دادن

اگر اشـتباه بـودن کاری را که انجام داده‌اید خوب دریافت و احساسش می‌کنید، میل شدیدی خواهید داشت که آن اذیت و آزار را دوباره تکرار نکنید. بنابراین، قولی خواهید داد. تا وقتی که قول نداده‌اید بار دیگر با عـملی نـامنصفانه و حاصل روابط خود را تیره و تار نخواهید کرد. چرا باید توقع داشته باشید که اعتراف شما را جدی بگیرند؟

شما تضمین نمی‌کنید. بهترین آدم‌ها زیر قولشان می‌زنند. اما هر کس که مـورد آزار قـرار گـرفته است درست کم انتظار نـیت خـالصانه دارد.

پس، این‌ها چهار مرحله کوه ندامت هستند: استنباط، احساس، اعتراف، قول دادن.

به نظر می‌رسد دست باشد کسانی که می‌خواهند شما آنان را ببخشید، عـلامتی از نـدامت از خـود نشان دهند.

اما تصور کنید که شما کـسی بـوده‌اید که مورد اذیت و آزار قرار گرفته‌اید. آیا واقعاً میل نداشتید پیش از آنکه طرفتان را ببخشید، پشیمانی‌اش را ببندید؟ آیا این‌گونه نیست که وقـتی آن شـخص از پشـیمان شدن سر باز می‌زند، ما هم از گذشت و بخشیدنش امتناع می‌کنیم؟

داسـتایوفسکی در کتاب جنایت و مکافات سرگذشت مارملودوف را می‌گوید: مارملودوف آدمی دائم الخمر بود که هرکس او را دوست می‌داشت می‌آزرد. او دختر فـرشته خـوی خـود سونیا را واداشت که در خیابان بایستد و تن‌فروشی کند تا برای او مشروب بـخرد. او پول مـشروب و مخلفات آن را از زنش کاترینا که سالها با او رنج برده بود، دزدید.

اما مارملودوف خیلی انتظار داشت کـه سـرانجام خـداوند بخشنده او را مورد حمایت خودش قرار دهد. پدر او را مسخره می‌کرد، مورد سرزنش قرار مـی‌داد و از بـس کـه آدم پستی بود، او را لایق لطف خداوندی نمی‌دانست. او چطور از مجازات مبرا شود؟ او مثل موش کثیفی بود کـه گـمان مـی‌کرد سزاوار است عمارتی بزرگ در بهشت برای او بسازند.

مارملودوف گفت، آه، این صرفاً یک راز است: او مـی‌دانست کـه سزاوار نیست. او نگرشی داشت مبنی بر اینکه خدا همه اسرافکاران جهان را می‌پذیرد. «قـدم پیـش گـذارید شما ای مستان، قدم پیش گذارید شما ای ضعیفان، قدم پیش گذارید شما ای حـرامزاده‌ها!» و هـمه ما…جلوی او می‌ایستیم. او به ما خواهد گفت: «ای آدمهای ملعون اما شما نـیز بـیایید» و عـاقلان خواهند گفت: «اوه خدایا، چرا این مردان را می‌پذیرند؟» و خدا به منتقدان خواهد گفت: «برای این اینها را مـی‌پذیرم کـه هیچ‌کدام از آنان خود را شایسته نمی‌دانند.»

هنر برگشتن به دوستی، پس از آنکه کسی را آزار دادیـم، دانـستن آنـ است که ما به آنجا تعلق نداریم. ما باید بدانیم که شایسته نیستیم و مانند مـارملودوف، بـاید چـنین بگوییمت. اگر ما کسی را آزرده خاطر کرده‌ایم، باید احساس ندامت کنیم؛ ندامت تـنها راه ورود بـه بخشیدن است.

آن‌طور که در انجیل می‌خوانیم، به نظر می‌رسد خداوند سختگیر است. وقتی عیسی حواریون خـود را فـرستاد که به جهانیان بگویند که خداوند بخشاینده است او گفت از مردم بخواهند کـه تـوبه کنند. ازاین‌رو سن پیتر گفت: «توبه کـنید تـا خـدا گناهان شما را ببخشد»

چرا؟ چرا وقتی می‌خواهیم بخشیده شـویم بـاید توبه کنیم؟

من باور نمی‌کنم خدا بخواهد که ما به پایش بیفتیم تا ایـن لذت را بـه او بدهیم که اضطراب ما را بـنگرد.

حـدس من ایـن اسـت کـه خدا توبه ما را می‌خواهد، نه بـه عـنوان شرایطی که مورد احتیاج او باشد، بلکه به عنوان شرایطی که ما احـتیاج داریـم. آنچه خدا می‌خواهد این نیست کـه ما در قلب و ذهن او بـخشیده شـویم، بلکه آن است که ما در قـلب و ذهـن خود احساس کنیم بخشیده شده‌ایم. او می‌خواهد گردهمایی صادقانه‌ای با فرزندان خود داشته بـاشیم. درخـواست توبه، تنها یک روش درخواست صـداقت بـوده اسـت.

در مورد ما کـه فـانی هستیم چگونه است؟

آیا بـا بـخشیدن خود را در مورد کسی که آن را نمی‌خواهد هدر دهیم؟ یا تصدیق کنیم که به آن احتیاج دارد؟ بخشیدن در برابر عـدم ندامت؟ بگذارید دوبـاره مرور کنیم.

به نظر من، واقـع‌گرایانه ایـن است کـه کـسانی کـه ما را آزرده‌اند ببخشیم؛ چـه اظهار ندامت بکنند یا نکنند.

نخست آنکه، زمان نمی‌گذارد اشخاص همیشه با ما باشند.

آنـان مـمکن است پیش از پشیمانی بمیرند؛ اما مـا احـتیاج داریـم کـه آنـها را ببخشیم.

دوم، ازاین‌رو کـه بـه دیگران اجازه دهیم خودشان مسئولیت بپذیرند؛ زیرا ما نمی‌توانیم آنان را به احساس پشیمانی وا داریم؛ بگذارید خـودشان مـسئولیت دور از مـاندن از ما را به عهده بگیرند. اما چرا بـاید اجـازه دیـهم آن‌ها مـا را از شـفا یافتن باز دارند؟

پس لازم است ما، به خاطر خودمان، کسانی را که پشیمان نشده‌اند نیز ببخشیم و برای اینکه در بدبختی خود غرق نشویم، احتیاج داریم کسانی را که بی‌خیال هستند نیز بـبخشیم. بگذارید دیگری خودش از خودش مراقبت کند.

من از یکی از عقاید یهودیها که در توراتی مربوط به عهد عتیق به نام «تورات عهد عتیق» بر اهتمام دوازده موبد نوشته شده است خیلی خـوشم مـی‌آید. در آنجا نوشته شده: «اگر کسی نسبت به شما گناهی مرتکب شد و اعتراف کرد او را ببخشید…اما اگر خجالت نکشید و ادامه داد باز هم او را از صمیم قلب ببخشید و وی را به خدا واگذار کنید.»

تـقاص را بـه خدا واگذار کنید-که، به نظر من، روش کنار آمدن ما با کسانی است که آزارمان می‌دهند و برایشان اهمیتی ندارد.

می‌دانم که اوج عفو و بـخشیدن، دو نـفر را می‌طلبد؛ اما شما می‌توانید واقـعیت بـخشیدن را بدون اوج آن داشته باشید. همیشه لازم نیست چیزی را کامل داشته باشید تا از آن لذت ببرید. یک غنچه گل هم زیبایی خود را دارد؛ حتی اگر هرگز به گل تبدیل نـشود. صـعود از کوه به انسان احـساس رضـایت می‌دهد؛ حتی اگر به قله نرسیم. بخشیدن واقعی است؛ حتی اگر به شفای بخشاینده نینجامد. آیا باید خود را به نفرت محکوم کنید، تنها به دلیل اینکه کسی را که لازم اسـت بـبخشید، بخشیدن شما را نمی‌خواهد؟

باز گردیم به اصول! گذشت فرایند است. یک مرحله آن شفای ذهن گذشت‌کننده است. اگر کسی که او را بخشیده‌اید می‌خواهد همان‌طور که بوده است بماند، بگذارید باشد. شما می‌توانید بـه تـنهایی به سـوی آزادی پرواز کنید.

نویسنده: لوئیس جی سمدز

مترجم: مریم ظهیر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]