درگذشت «حسن جوهرچی» و چند نکته

31

دیروز جامعه هنری کشور ما یک هنرمند خوب را از دست داد: حسن جوهرچی که سال‌ها پیش، با مجموعه در پناه تو، محبوب شده بود و به چهره‌ای مشهور تبدیل شده بود.

فوت ایشان در شرایطی که تنها ۴۹ سال داشتند، مایه تأسف و البته شگفتی بود و هر شخص بعد از تأسف ابتدایی کنجکاو می‌شد بداند که در شرایطی که خبر خاصی از بیماری ایشان در رسانه‌ها منتشر نشده بود، ایشان چرا به یک‌باره از میان ما رفتند.

در این مورد ایسنا به نقل از روابط عمومی بیمارستان امام خمینی گزارش داد که علایم ناراحتی کبدی ایشان از یک سال پیش شروع شده بود و ایشان از ۲ ماه قبل به طور جدی‌تر تحت نظر متخصصین گوارش و کبد قرار گرفتند.

به گزارش ایرنا و به نقل از دکتر علی جعفریان -رییس دانشگاه علوم پزشکی تهران- «ایشان دچار نارسایی شدید و پیشرفته کبد بود و باید به سرعت درخواست پیوند را به کمیسیون پیوند دانشگاه می داد تا اقدامات بعدی برای انجام پیوند انجام شود. اما نمی دانم به چه علت وی از مراجعه به کمیسیون پیوند خودداری کرد.»

تبلیغ: دوره آموزش الکترونیکی: پداگوژی، ابزارها و تولید محتوای آموزشی

آخرین مراجعه ایشان در تاریخ دوشنبه هفته گذشته با حال عمومی بد به اورژانس مجتمع بوده که پس از احیاء در بخش آی سی یوی اورژانس مجتمع بستری شدند.

اقدامات پزشکی لازم در این خصوص برای ایشان توسط متخصصین مرتبط از رشته های مختلف بعمل آمد. در این بستری تظاهرات نارسایی شدید کبد شامل نارسایی کلیه هم زمان (سندروم هپاتورنال حاد) و عفونت ریوی وجود داشت که علیرغم اقدامات درمانی، کنترل نشد و متاسفانه منجر به فوت وی شد.

[mks_separator style=”solid” height=”2″]

حالا سؤالی که ناگزیز در ذهن ایجاد می‌شود این است که یک هنرمند شناخته شده و تحصیل‌کرده، چرا باید سیر درمان خود را به گفته مسئولان درمانی، آن طور که ضروری بود، جدی نگرفته باشد و خود را در فهرست کاندیدهای پیوند کبد قرار نداده باشد؟!

چندین احتمال مطرح است:

  • بیمار و نزدیکانش به درستی متوجه وضعیت بالینی حاد نشده بودند، مثلا به خاطر عدم ارائه اطلاعات به زبان ساده یا عدم تکرار هشدار با زبان مؤکد و ادبیات مناسب
  • به خاطر تهاجمی بودن و یک سیر درمانی وقت‌گیر، پایین آمدن نسبی کیفیت زندگی بعد از عمل پیوند (مثلا لزوم مصرف مادام العمر داروهای پیشگیری از رد پیوند و دیگر مراقبت‌های لازم)، بیمار کاملا آگاهانه تصمیم گرفته باشد که وارد این مسیر نشود.
  • بیمار علیرغم تأکید وضعیت حادش، به این یقین درونی نرسیده باشد که یک‌باره اینچنین بیمار شده، طوری که نیازمند پیوند است و در پی فروکش تدریجی خود بخودی بیماری یا مشاوره با پزشکان دیگر بوده.
  • بیمار وارد مرحله شوک روانپزشکی بعد از اطلاع از بیماری شده باشد.

در مورد نخست باید بگویم که متأسفانه مسیر فرایندهای تشخیصی- درمانی سالهاست که در کشور ما به صورت اشتباهی صورت می‌گیرد و بیماران هدایت درمانی مناسبی دریافت نمی‌کنند. به عبارتی اگر یکی از نزدیکان یک بیمار، یک پزشک هوشمند و دارای بصیرت کافی نباشد، یک بیمار ممکن است مدت طولانی در مسیر درمان اشتباهی قرار بگیرد.

معمولا مسیر مراجعه به پزشک در مورد بیمارانی که امکانات مالی خوبی دارند این است که از طریق یکی از دوستان و آشنایان به پزشکان متخصصی که «گمان» می‌کنند مربوط به بیماری آنها باشند و شهرت خوبی به هم زده‌اند، معرفی می‌شوند.

بیمار مشهور فرضی، احتمالا با سفارشاتی، وارد یک مطب شلوغ می‌شود و کمی زودتر از نوبت، در فرصت کوتاهی که مورد ویزیت قرار می‌گیرد.

در این میان ممکن است چند مشکل ایجاد شود:

۱- خیلی وقت‌ها پزشک انتخاب‌شده، اصولا ربط مستقیم با بیماری شخص ندارد و شخص اصولا باید به کلینیک و یا پزشک با نوع تخصص دیگر مراجعه می‌کرد. در نتیجه احتمالا پزشک اول، مدتی از زاویه دید خود بیمار را نگه می‌دارد و بعد مدتی بررسی، اعلام می‌کند که بیماری شخص ربط مستقیم با تخصص او ندارد. البته «گاهی» علیرغم این مسئله، پزشک نخستین، همچنان بیمار را در فهرست بیماران خود نگاه می‌دارد!

۲- هر پزشک نامی‌ و مشهوری برای درمان شما بهترین گزینه نیست. برای مثال به خاطر اینکه من پستی در سایتم، در مورد دکتر سمیعی منتشر کرده‌ام، کسانی با جستجوی اینترنتی به سایت من می‌رسند و خواهش می‌کنند اگر آدرس ایمیل مستقیمی از دکتر سمیعی دارم، در اختیار ایشان قرار بدهم. جالب است که در مواردی بیمارانی که مشکل واضحا روانپزشکی داشتند یا بیماری‌های بالقوه قابل درمان مغزی توسط پزشکان داخلی داشتند، به صرافت چنین کاری می افتند. غافل از اینکه تأخیر در درمان و عدم اعتماد به پزشکان خوب دیگر، چه عواقبی می‌تواند برایشان در پیش داشته باشد.

۳- به خاطر اینکه عملا در کشور ما سیستم ارجاع، یک مطلب اسمی و نه یک فرایند عملی اجرایی است ما با مطب‌های پزشکی بسیار شلوغ روبرو هستیم که در آن پزشک مجرب آمیزه‌ای از بیماران با مشکلات بسیار ساده و بیماران پیچیده را می‌بیند. بدیهی است که هیچ پزشکی بدش نمی‌آید که به جای بیماران مشکل، بیماران ساده را که بالقوه قابل درمان هستند را ویزیت کند. اما این امر باعث می‌شود که فرضا یک هماتولوژیست- انکولوژیست که همه وقت را باید صرف بیماران دارای بدخیمی و مشکلات پیچیده کند با بیماران دارای کم‌خونی فقر آهن ساده، مشغول شود و وقتی نوبت به بیمار دچار مشکل جدی می‌رسد، وقت بسیار کمی برای ویزیت و مشاوره برای او مهیاست.

۴- هر پزشک باید تا حدی روانشناس و جامعه‌شناس  حتی کمی هم دیپلمات باشد. دانش کافی و ادبیات مناسب و روتین چیز کافی برای طبابت نیستند. بیماران مختلف بسته به میزان تحصیلات، طبقه اجتماعی و حساسیت‌های درونی به شیوه‌های مختلفی مطالب گفته شده توسط پزشک را پردازش می‌کنند.

بنابراین پزشک باید دقیقا بسته به این فاکتورها، از دایره واژگان، تون صدا و تأکیدات مختلفی استفاده کند.

چند وقت پیش یک بیمار را دیدم که نگران و در هم ریخته اظهار می‌کرد که پزشک اورولوژیست معالجش با تأکید زیاد به او گفته که بسیار دیر به او مراجعه کرده است و باید خیلی سریع در فهرست عمل قرار بگیرد. بیماری ایشان بزرگی ساده غده پروستات بود، در آزمایشان و سونوگرافی ایشان، نکته‌ای دال بر پیشرفت بیماری به سمت نارسایی کلیه که بیمار در مورد آن هراسان شده بود، به چشم نمی‌خورد. در نگاه بدبینانه نخست، یک ناظر بیرونی ممکن بود که تصور کند که پزشک معالج صرفا به خاطر مسائل مالی کوشیده او را زودتر در فهرست عمل خود قرار بدهد، اما برای پزشکی که با بیمار آشنایی داشت، مسئله روشن بود: بیمار از طیف بیمارانی بود که به احتمال زیاد مسیر درمان ضروری را اصلا جدی نمی‌گرفت، به علاوه به درمان‌های سنتی بی‌اساس بسیار علاقه‌مند بود و بنابراین ممکن بود ماه‌های طولانی زندگی را به خود و خانواده‌اش تلخ کند تا دست‌آخر در پی درمان بیاید. در اینجا پزشک با پیشبینی چنین مسیری، با استفاده از ادبیاتی مناسب، بیمار را وادار کرده بود که تصمیم درست بگیرد.

پزشکان خیلی وقت‌ها فراموش می‌کنند که اصطلاحات حتی ساده پزشکی هم توسط عامه مردم به شیوه متفاوتی درک می‌شوند. بنابراین همیشه گذاشتن زمان لازم برای توضیح و مشاوره، لازم است. مثلا شاید جالب باشد که من فراوان بیماران یا همراهانی دیده‌ام که زمانی که به آنها گفته می‌شود، بیمارشان دچار سکته قلبی وسیع شده است، با خونسردی می‌پرسند، که آیا مشکل خطرناک است و پزشکی متخصص قلبی که در استرس مدیریت آن وضعیت حاد و بالقوه کشنده است، در آن لحظه پیش خود شگفت‌زده می‌شود که چرا وقتی از اصطلاح سکته قلبی استفاده می‌کند، چنین سوال بدیهی‌ای باید پرسیده شود!

۵- اما مهم‌ترین نکته این پست که من بیشتر به خاطر آن این مطلب را نوشتم، بی‌توجهی سیستم درمانی ما و نیز همراهان بیماران به یک مسئله مهم است:

خیلی وقت‌ها بیماران علیرغم تشخیص به‌هنگام بیماری، تا مدت زیادی از درمان درست و توصیه شده امتناع می‌کنند. این امر می‌تواند دلایل مختلفی داشته باشد: بی اعتمادی به پزشکان – تبلیغات نادرست رسانه‌ها که این سال‌ها به جای ایجاد فرهنگ درست، تنها به فکر مچ‌گیری از پزشکان و گزارش موارد بوده‌اند و بس- فرهنگ بیش‌بها داده شده ما که در آن طب سنتی و آلترناتیو و داروهای به اصطلاح گیاهی (علیرغم اینکه در جای خود قابل احترام و استفاده هستند)، قابل اطمینان‌تر از شیوه‌های پزشکی مدرن جا افتاده‌اند و بالاخره مسئله واکنش‌های طبیعی روانپزشکی که این آخری را بیشتر مورد بحث قرار می‌دهم:

به هنگامی که یک شخص که تا به حال کاملا سالم و کارا بوده، به ناگاه مطلع می‌شود که به یک بیماری شدید مثلا سرطان پیشرفته مبتلا شده یا برای سلامتی باید یک مسیر طولانی و توأم با هزینه و رنج بسیار را طی کند، این مسئله شوک‌آور، ممکن است او واکنش‌های روانی مختلفی را در او ایجاد کند.

مثلا بیمار جوانی که ناگهان بعد از بروز یک سری علایم کلیوی، تشخیص نارسایی شدید کلیه را دریافت می‌کند و به او توصیه می‌شود که حتما در پی پیوند باشد، ممکن است تا مدتی با گرفتن آزمایشات تکراری و مراجعه به پزشکان دیگر، در پی قبولاندن این امر باشد که اصلا مشکلش به این شدت ندارد. البته مشاوره با پزشکان دیگر حق هر بیماری است، اما مراد، وارد شدن برخی بیماران به فاز انکار است.

خب، بیایید با هم واکنش‌های روانپزشکی مختلفی که بیماران ممکن است بعد از آگاهی از یک بیماری شدید، وارد هر کدام از آنها شوند را با هم مرور کنیم:
• مرحله انکار: در اولین مرحله بیمار از پدیده انکار شروع می‌کند و اصلا قبول نمی‌کند که بیماری به آن شدت دارد. داروها لازم را مصرف نمی‌کند و مسیرهای درمانی که به او توصیه شده را طی نمی‌کند.
• مرحله خشم: بعد از انکار ممکن است بعضی از بیماران وارد مرحله خشم شوند و از اینکه این اتفاق برای آنها افتاده عصبانی باشند. بیماران در این مرحله نسبت به اطرافیان و حتی خدا و هستی خشمگین هستند.
• مرحله چانه‌زنی: بعد از خشم و عصبانیت، بیمار ممکن است دچار چانه زدن شود. این بار فرد سعی می‌کند وارد معامله شود و با این کار می‌خواهد موقعیت را کنترل کند. معامله ممکن است با خدا، اطرافیان و… باشد.
• مرحله افسردگی: در مرحله چهارم فرد دچار افسردگی می‌شود و پیشاپیش به استقبال غم و عزا می‌رود. غم و غصه از اینکه تعلقاتش را باید از دست بدهد.
• مرحله پذیرش: مرحله آخر، مرحله پذیرش است. فرد می‌پذیرد بیماری‌اش جدی است و باید با آن سازگار شود. تا رسیدن به مرحله پذیرش ممکن است چند روز و گاهی هم چند ماه بگذرد.

حالا وقتی در یک بیمار، یکی از واکنش‌های روانپزشکی رخ داد، پزشک و همراهان بیمار باید چه کنند:

۱- یک چیز مهم و مغفول در پزشکی ما این است که خیلی وقت‌ها بیماران در این فاز، به روانپزشکان و روان‌درمان‌ها و مددکارها ارجاع نمی‌شوند. از نظر قانونی شاید پزشک همه مراحل تشخیصی و درمانی را انجام داده باشد و تشخیص و توصیه خود را حتی مکتوب کرده باشد. اما پزشکی درست بدون ارجاع، مسلما چیزی کم دارد.

۲- متأسفانه خیلی وقت‌ها در این شرایط همراهان بیمار وارد تعامل و یا چالش بی‌دلیل با بیمار می‌شوند. مثلا خیلی راحت با بیماری که وارد فاز انکار شده، همراه می‌شوند و معمولا با جمله «دکتر ایکس که چیزی از پزشکی نمی‌داند.» یا «همه‌شون به فکر جیب خودشون هستند.»، وقت باارزش را تلف می‌کنند. یا اینکه بی‌جهت با بیماری که وارد فاز خشم شده، مقابله می‌کنند و می‌خواهند با او ثابت کنند که وظیفه خود را در قبال او انجام داده‌اند.

ممکن است شما دوست داشته باشید
31 نظرات
  1. ن. احمدی می گوید

    نمی دونم از دکتر جعفریان چقدر شناخت دارید
    ایشون به خاطر عمل نه چندان اورژانسی مادر من (کیسه صفرا) روز چهارم فروردین سفرش رو کنسل کرد و در بیمارستان حاضر شد.
    دکتر جعفریان با وجدان ترین پزشکیه که در عمرم دیدم
    ایشون کل بخش کنسر بیمارستان امام خمینی رو با هزینه شخصی به یخچال و تلویزیون تجهیز کرده
    خیلی براتون مهمه که روی موج سوار بشید و بازدید سایتتون رو ببرید بالا
    این کار برای شما که یک پزشک قسم خورده هستید واقعا زشته
    کامنت منو که تایید نمی کنید
    برای خودتون نوشتم

    1. علیرضا مجیدی می گوید

      روشن و آشکار است که مطلب من با دقت خوانده نشده.
      چیزی که نوشته شد بیان مشکل بسیاری از بیماران بود، بیمارانی که نیاز به مشاوره و راهنمایی و جلوگیری از سرگردانی دارند.
      در متن در ضمن احتمال مطرح شد و شخص خاصی متهم نشد. ضمن اینکه من شخصا خودم پزشک هستم و مشکلات هم‌قطاران خودم را شخصا سال‌ها حس کرده‌ام.
      لطفا مطالب ما را کامل بخوانید و اگر فرصت خواندن ندارید، مطالب را بوک‌مارک کنید تا در فرصت مناسب بعد از مطالعه کامل در مورد آن قضاوت کنید.
      نکته دیگر این است که در فرنگستان، همیشه از بیماری و مرگ بیماران مشهور برای آگاه کردن عامه مردم استفاده بهینه می‌کنند. اما در کشور ما این کار به صورت متعهدانه استفاده نمی‌شود.

      1. ن. احمدی می گوید

        مطلب رو کامل خواندم و بعد کامنت گذاشتم
        شما مشخصا از دکتر جعفریان نام بردید
        دوباره می خونم که ببینم دقیقا کجا آگاهی خواننده بالا میره!

        1. هادی می گوید

          دقیقا آن جایی آگاهی خواننده بالا میره که میفهمه در مواجهۀ عزیزانش و یا خودش به یک بیماری لاعلاج، چه برخوردی صحیح هست و چه راهی رو باید در پیش بگیره. درک این نکته در این مطلب بسیار ساده هست و شایسته نیست که آقای دکتر مجیدی رو به خاطر برداشت کج خودتان مورد این الفاظ قرار بدید.

        2. آمن می گوید

          میشود پاسخی به کامنت شما نداد و اگر شما انسان منصفی باشید دوباره مقاله رو بخونید.
          اما یک درصد احتمال میدم که شاید نظر دور از انصاف شما باعث رنجیدگی خاطر اندک اقای دکتر مجیدی شود،به همین دلیل شما رو مجدد دعوت میکنم به خوندن دوباره مقاله
          اقای دکتر مجیدی همکار عزیز رفتار شما بسیار بسیار قابل تحسینه.موارد متعددی رو به خاطر دارم که شما در موقعیتهای مختلف با توجه به جو موجود در جامعه تحت تاثیر حوادث قابل توجه،به روشنگری و اگاهی بخشی پرداختید.پاینده باشید

      2. zhilevan می گوید

        منم موافقم باهاتون. گویا مطلب شما رو با دقت نخوندم. دوبار مطلب رو خوندم. بار اول خودم وبار دوم بعد از کامنت این دوست گرامی. درسته من از بازدید کننده های هر روزه یک پزشک هستم ولی دلیلی نمی بینم که به این خاطر حق رو زیر پا بگذارم. آقای مجیدی میدونن که کامنت های من بارها نقد های ریز و درشت به موضوعات در جهت بالا رفتن کیفیت بشه. این کامنت هم به این خاطر میگذارم که به عنوان یه نویسنده عام هیچ جهت گیری منفی یا متهم کردن پزشکان نداره. مساله که اینجا بیان شده حالت ها و احتمال های موجود در حالتی که بیمار در شرایط این چنینی قرار بگیره هستش. کاملا صادقانه از روی عدالت و بدون جبهه گیری. امیدوارم دوست عزیز مطلب رو یکبار دیگه مطالعه کنید که خدای ناکرده این سوءبرداشت از بین برده.
        آقای مجیدی مطلب آموزنده ای بود من که به شخصه نکات جالبی رو ازش یاد گرفتم. شاد و پایدار باشید.

      3. zhilevan می گوید

        سلام. دکتر جان کامنت من چرا تایید نشد؟ این همه وقت گذاشتم و فکر نمی کنم بی اخلاقی یا توهین داخلش بوده باشه که باعث عدم انتشارش بشه 🙁

        1. علیرضا مجیدی می گوید

          چک کردم. بین کامنتها متوجه‌اش نشده بودم. تأیید شد. پوزش

    2. آیدین شباونگ می گوید

      جناب احمدی
      توصیف دکتر مجیدی از دکتر قهرمانیان از سر تمجید بود نه ذم و سب! ایشان گفتند که آن دکتر محترم نظر به آگاهیش از شخصیت تعلل‌مآب بیمارش با برانگیختن نگرانی بیمار درصدد انگیختن توجه بیشتر مریضش به مداوا شده است.
      ممکن است فرضا و اساسا دکتر قهرمانیان چنین کاری نکرده باشد و اشتباه به سمع دکتر مجیدی رسانده باشند اما ایشان چون بواسطه تلقی مثبت از دکتر قهرمانیان در نوشته خود یادکرده اند مستوجب شنیدن لعن و سب نیستند.
      دیگر اینکه من از اولین خوانندگان مطالب ایشان از ابتدایی‌ترین روزهای قلم زدنشان در فضای مجازی هستم.
      انصاف و شرف و تقوا در نوشتن ،از بارزترین ویژگیهای این طبیبِ حکیم است.
      انصاف نکردید اینگونه بر وی تاختید.
      طبعا سپاس از ایشان را از شما توقع نداریم اما لابد بیهوده دلها و جانها را نخلید‌

  2. tahmooreth می گوید

    سلام
    واقعا مطلب آموزنده ای بود. برای خانواده من چندین بار بیماری جدی پیش آمده بود، مثلا مادرم به سرطان دچار شد و پروسه درمان ایشان یک سال و نیم تمام طول کشید. با این که از نزدیک این مطالبی که گفتید را تجربه کردم ولی از کلیت آن کاملا بی اطلاع بودم.
    بسیار بسیار ممنونم.

  3. حسن می گوید

    ساعاتی بعد از درگذشت ایشان از شبکه خبر شنیدم که گویا پزشکان ایشان را در نوبت اضطراریِ پیوند کبد قرار داده بودند. البته شاید این اتفاق کمی دیر افتاده باشد.
    در هر حال نوشتۀ بسیار خوب و آموزنده‌ای بود. امیدوارم که کامنت‌هایی مثل نوشتۀ آقای احمدی که ظاهرا دچار سوء تفاهم شده‌اند آزرده‌تان نکرده باشد.
    خسته نباشید

  4. پیام می گوید

    ازخواندن کامنت آقایاخانم احمدی واقعاًهم تعجب کردم وهم مانده ام که چگونه بعضی درکمال آسایش وآرامش ، اندک افرادی راکه صادقانه به رصدوضعیت جامعه-باتوجه به حرفه وتخصص خود-میپردازند وازسردلسوزی مطالبی بحق وکارشناسانه نشر میدهند ؛ سعی تمام در پشیمان کردنشان دارند.هموطن محترم جناب آقای (یاسرکارخانم) احمدی ، اگر افراد محدود و انگشت شماری مثل آقای دکترمجیدی دراین جامعه نباشند که ساده سخن اینکه واویلا!!! ، دروضعیتی که همه از بیفرهنگی جامعه نالانند ، واقعاً اگرافرادی همانند ایشان به اصلاح امور اقدام نکنند ؛ شما و امثال شما دراین وانفسای وضعیت مملکت دیگرچشم امید به کیان دارید؟! گیرم مثلاً آقای دکترمجیدی ازاین سایت پربار و آموزنده بهره مالی هم ببرند ، واقعاً درآمدی ازاین پاکیزه وحلالتر میشود سراغ گرفت؟ واقعاً متأسفم که تمام سعیمان رابکار میگیریم تاتمام نخبگان جامعه مان رافرسوده سازیم وفراری دهیم تاجامعه ای از کم مایگان بسازیم . همین ، زیاده عرضی نیست هموطن .

  5. روبی می گوید

    مادر من متاسفانه به خاطر اشتباه دو دکتر فوت شدند اولی بهشون نگفت که گرفتار سرطان شدند و باید فوری عمل کنند و دومی هم معطلشون کرد چند ماه به امید اثر یه دارو به جای عمل فوری

  6. حسین می گوید

    دکتر یه مقاله تحلیلی و عمقی بسیار زیبا.لذت بردم واقعا

  7. ارسونی می گوید

    جناب مجیدی عزیز ، شما کاملا دقیق به مورد دوست عزیزم حسن جوهرچی پرداختید ، به واسطه در جریان بودن بیماری ایشان من شاهد تعدادی از موارد ذکر شده شما در پروسه بیماری حسن بودم ، از یک طرف بی توجهی خودش که از خستگی و افسردگی ناشی میشد تا موارد دیگر که متاسفانه ما را در شوک بزرگ فرو برد و امید دارم همه‌مان مشکلاتی این چنین را دقیق تر پیگیر باشیم . ممنون از دقت شما

    1. علیرضا مجیدی می گوید

      سپاس از لطف شما.

  8. هادی می گوید

    آقای دکتر ممنون، خیلی پست مفیدی بود. من خودم در خانواده ای زندگی میکنم که بیشتر نزدیکانم پزشک هستند و از نزدیک شاهد این موارد بوده ام (و به همین دلیل ضعف های سیستمی و فرهنگی رو در این قضیه متوجه هستم). شاید شایسته باشه با توجه به مخاطبان زیادی که دارید، یک سلسله پست در جهت افزایش آگاهی عمومی نسبت به این مسائل منتشر کنید. البته ممنون از این نگاه حرفه ای که دارید و در شرایط مرگ یک یک شخص مشهور، در جهت افزایش آگاهی از این قضیه استفاده می کنید.

  9. محمد می گوید

    نگاه جالبی به قضیه بیماری حسن جوهرچی بود. ممنون

  10. نگار می گوید

    ممنون خیلی اموزنده بود

  11. سعید گروسی می گوید

    خدا رحمتش کنه

    خیلی مرگای ناگهانی زیاد شده

  12. naeemeh می گوید

    سلام
    دوستمون، ن احمدی، از این نوشته اصلا نمی شه چنین برداشتی کرد که شما می فرمایید. من هم خیلی تعجب کردم. به نظر من هم این یک مطلب خیلی مفید بود و اتفاقا می خوام بگم من منتظر تحلیل یک پزشک در این مورد بودم و چند دقیقه قبل سر زدم فقط به خاطر اینکه ببینم چیزی نوشته شده یا نه.

  13. محمد می گوید

    سلام
    برای نوشتن این یادداشت (نمیگم کامنت) یه ساعت وقت گذاشتم که چیزی از قلم نیفته، اگه ناقصه که هست، ببخشید.
    من کارشناس تبلیغات هستم.
    همیشه برای من جای سوال بوده که وقتی من بیمار میشم از کجا بدونم که
    ۱- پیش متخصص برم یا پزشک عمومی ؟
    ۲- چطور بدونم کدوم پزشک کارش از نظر فنی خوبه ؟
    ۳- چرا یک سایت یا سیستم اطلاعاتی دیجیتال خوب برای ثبت رزومه هر پزشک نیست که من بتونم ” آگاهانه انتخاب ” کنم پیش کی برم؟
    این مورد دومی مخصوصا منو به این فکر انداخت که چرا پزشکها تبلیغ خوب و موثر برای مهارتهاشون نمیکنن؟ آیا این تابوئه؟ یا بخاطر آسودگی خیال بخاطر دریافت هزینه های ویزیت بالا و پورسانت بابت دلالی و همکاری با داروخونه هاست که درآمدشونو تامین و تضمین میکنه؟ مرز قانونی این ماجرا تا کجاست؟ بارها و بارها توی پیک های تبلیغاتی از دندانپرشکها و متخصصهای پوست و مو و زیبایی تبلیغات دیدم اما در مورد پزشکهای عمومی یا متخصص تبلیغات زیاد یا مستمر یا همراه با عکس و رزومه ندیدم.
    میگن کالا یا خدمتی که براش تبلیغ نشه مثل کالاییه که هیچوقت تولید نشده. خب، من به شدت کمبود این مسله رو که باعث شناخت من از پزشکهای خوب میشه رو حس میکنم که مجبور میشم توی یک دایره آزمون و خطا بیفتم. حالا هزینه های مالی و روانی و جانی و زمان از دست رفته رو خودتون حساب کنید.
    مادر من سالهاست بیماری قلبی داره. یک زن قدیمی ساده دل خونه داره. از نظر روانی نیاز به پزشکی داره که بتونه درست به حرفاش گوش کنه (که این گوش دادن حتی از نظر حرفه ای هم واجبه) و احساس کنه داره با یه آدم مودب دلسوز حرف میزنه و بهش توجه میکنه تا آروم بگیره و بتونه به اون پزشک اعتماد کنه. بالاخره بعد از مدتها گذروندن اون سیکل آزمون و خطا، پزشکی پیدا کرد که قلق قلب و بیماری مادرمو پیدا کرده بود. اون پزشک پارسال درگذشت و مادرم که رفته بود پی یه پزشک تازه، باز گرفتاری شروع شد که توجهی به پرونده چند سال گذشته مادرم نکرده بود و قرصهایی بهش داده بود که مثل چند سال قبل حالشو بدتر کرده بود و اگه الان هم زنده ست خدا بهش رحم کرده.
    خب این وسط یاد سوالی میفتم که واسه همه ایرانیا موقع رانندگی بد دیگران از خودشون میپرسن که کدوم خری به این یارو گواهینامه داده؟ با این تفاوت که اینبار بجای گواهینامه باید گفت مجوز پزشکی. فکر میکنم این قسمت از نوشته م مربوط میشه به شماره ۱ که نوشته بودید پزشکها بعد از مدتی تازه میفهمن بیماری اون بیمار در تخصص اونها نیست.
    تا جایی که میدونم سیستم بهداشتی و پزشکی ایران بیمار محوره و نه پیشگیری محور. مثلا دانشجوها رو میبرن سر بالین یه بیمار که بهشون بگن علائم بیماری چیه. اما چرا در کنارش یه ادم سالم یا کسی که درمان شده رو نشون نمیدن که عمق تفاوت رو ببینن و از نظر روانی تاثیر اساسی بذاره روی اینده کاری و حرفه ای اونها؟ اینکه ببینن با یه تشخیص درست چه تفاوتی ایجاد میشه؟ من خودم وقتی میخام مهارتی رو یاد بگیرم بین انجام درست و اشتباه اون کار مقایسه میکنم و میبینم چه چیزهایی تفاوتها رو رقم میزنه.
    چند وقت پیش یکی از اشناهای ما که دختر جوونیه و دوره پرستاریش رو میگذورنه قرص میخوره که بخوابه و بیدار شه که نمیدونسته ظاهرا به اون قرص حساسیت داره و بعد از اینکه نزدیک خفه بشه با بدبختی میرسوننش بیمارستانی که توش کار میکنه و بعد از چند روز کما و پیگیری مدادم دوستاش و همکاراش به هوش میاد و زنده میمونه. جالب اینجاست که انگار متخصص بیهوشی یا پزشکی که ار قضا خیلی هم کارش خوبه و متخصص اینجور چیزهاست توی استان ما، توی اون بیمارستان هم کار میکنه که براش مهم نبوده که چه بلایی سر اون خانوم میاد و با چند روز تاخیر و کلی سر و صدا تشریفشونو میارن و بالاخره اون خانوم نجات پیدا میکنه. خب حساب کنین این خانوم که خودش پرستاره و توی شهر خودش و توی بیمارستانی که کار میکنه و زیر نظر همکاراش بوده، اینجور اتفاقا واسش میفته پس وای بحال بقیه. ضمنا چطور یه پرستار نباید بدونه چه قرصی بخوره و چه حساسیتهایی داره و سرخود و غیرحرفه ای عمل کنه؟
    این چیزاست که مردم رو بی اعتماد میکنه.

    من توی بندرعباس زندگی میکنم. یادمه چندبار که پول نداشتم برم ویزیت زنگ زدم به مطب دکتر فلانی، به منشیش گفتم میشه تلفنی یه دقه سوالمو ازشون بپرسین جوابش برام کافیه. اما اینکارو نکرد و مجبور شدم درعین بی پولی هزینه کنم و برم و ویزیت بشم. البته شرایط اینکه دیدن بیمار از نزدیک واجبه رو درک میکنم اما گاهی بیمارها به شناختی از خودشون میرسن که با یه مشاوره کوچیک تلفنی هم مشکل حل میشه.
    آقای مجیدی عزیز، پزشکها اینجا با بیمار دقیقا تجارت میکنن. بین کلینیکهای خصوصی و داروخونه ها پاسکاریشون میکنن تا پورسانتشونو بگیرن. با پول احتمالا غیرقانونی ای که از اون روستایی بدبخت یا کارمند یا بازنشته میگیرن بابت هزینه های اضافی، برج میسازن خونه میخرن پولدار میشن بعدش ناز میکنن و میرن شهر خودشون و میگن بندر چ جای بدیه. اگه بگم ۹۵درصدشون اینجوری هستن دروغ نگفتم. اگه هم پزشکهای خوش رفتار خوش صحبت با انصاف جوون دل و جوون فکر مهربونی مثل دکتر احمد بهزاد هستن هم از دوره پزشکهای قدیم احتمالا پیش از انقلاب هستن که میدونن پزشکی دقیقا با جامعه و مردم سروکار داره و دقیقا یه جور سبک زندگیه.
    البته نوش جونشون مخصوصا اونایی که دلسوز و فهیم و پایبند هستن. شما هم اگه به همه چیز برسین خوشحال میشم چون چیزی از من کم نمیشه و حق شماست که زحمت کشیدین و سالهای عمرتونو پاش گذاشتین.
    آدم با انصافی هستم. منظورم از همه حرفای بالا ۹۰ درصد پزشکای ایران هستن نه همشون. خیلی هم خوشحالم برای خوش شانسی بیمارهای شما که شما ویزیتشون میکنین.
    تمام این مشکلات رو میشه با جا انداختن فرهنگ دیجیتالی پزشکی کمرنگ یا حل کرد. مثلا یه آپ پزشکی برای شناخت داروها و توصیه های پزشکی و تندرستی بسازن و با تبلیغ خوب و ثبت رزومه پزشکهای هر شهر و استان و راه اندازی سیستم امتیاز دهی بوسیله دیدگاه های مردم در مورد هر پزشک، مردم قدرت اتخاب بهتری داشته باشن و رقابت سالمی بین پزشکها برای نیکنامی بیشتر بوجود بیاد. و البته درامد هم خود بخود بوجود میاد.
    بهرحال مشکل از فرهنگ و آموزشه. این مشکل هم مقداریش تقصیر دولته هم پزشکا و هم مردم. هر کس به اندازه سهم خودش.
    خیلی گفتم و خیلی هم به عقلم نرسد بگم.
    ممنون که هستین و مینویسین.

    1. کورش می گوید

      از روی تجربه با بیشتر حرفای این دوستمون موافقم و البته شاید جای این کامنت در این پست نبود منتها چون بحثش کمی باز شده میخواستم چند جمله اضافه کنم و امیدوارم بدون اینکه از سوی جامعه پزشکان به بی انصافی و هزار تا انگ دیگه محکوم بشم خونده بشن. چند تا نکته جالب در سیستم درمانی ما که از قضا خودش دچار سرطان هست وجود داره:
      ۱. بانک اطلاعاتی جامع در خصوص پزشکان وجود نداره
      ۲. ماحصل درمانهای خاص پزشکان و خصوصا جراحان ما تا جاییکه من درگیر بودم و جستجو کردم در نشریات یا سایتهای معتبری که قابل استفاده برای عموم باشه و جود نداره. شاید برخی پزشکان سوابق بیمارشون رو (تازه بدون اجازه بیمار!) در کنفرانسهای آموزشی پرزنت میکنن ولی عمومیت نداره
      ۳. نحوه رسیدن بیمار به پزشک متخصص مرتبط بسیار گمراه کننده، وقت گیر و غیر علمی هست. اصولا بیمار اگر دچار بیماری صعب العلاجی باشه که تخصص پزشکی خاصی رو لازم داره، اگر خودش بتونه با جستجو در اینترنت بزبان انگلیسی از روی سیمپتوم ها به سر نخی برسه شاید بتونه باز با جستجو و بدبختی پزشک مرتبط رو پیدا کنه و برای یک ماه بعد وقت بگیره و باقی قضایا …
      ۴. با احترام به همه متخصصان و خصوصا پزشکان، برخی از پزشکان زحمت خوندن یافته های جدید و یا کیسهای مرتبط به تخصص رو اصلا بخودشون نمیدن و بازم اگر جسارت نباشه، مریض باید از کم و کیف بیماری خودش مطلع باشه و حتی جستجو کرده باشه که هنگام ویزیت بایاس اشتباهی نده و تشخیص دچار مشکل نشه! البته این رو در خصوص آرتروز گردن عرض نمیکنم، منظورم بیشتر بیماری های کمیاب و صعب العلاج هست.
      ۵. برخورد اغلب پزشکان با بیمار ابداً تعاملی نیست، پزشکان بسیار سرشناسی در همین پایتخت خودمون هستند که با بدبختی پیششون میری و قبل از نشستن روی صندلی ویزیت، تشخیصشون تکمیل شده! من فکر میکنم بخش زیادی از بیمارها بلحاظ روان شناختی نیاز به گفتگو با پزشک دارند و اینکه بحرفشون حتی اگر غیر علمی هست در حد بضاعت توجه بشه. فکر میکنم در جایی خوندم که استاندارد وقت ویزیت برای متخصص ها ۲۰ دقیقه هست، واقعا این زمان رعایت میشه؟
      ۶. مدیریت بیماری بخش مهمی از پروسه درمان هست که بخاطر گسستگی سیستم درمان ما، اصولاً امکان نداره یه پزشک مدیریت فرایند تشخیص و درمان و … رو برای مریض به عهده بگیره. مثالی میزنم: فرض کنید یه مریض با درد شدید در سینه و سرفه و … به یه متخصص ریه مراجعه کنه، ایشون بعد از معاینه و احیانا چند آزمایش و عکس اگر پزشک حاذقی باشه تشخیص میده که احتمال سرطانی بودن ریه هست، مریض رو به یه پزشک توراکس معرفی میکنه تا نمونه برداری از بافت ریه و … انجام بشه، اگر نتایج مثبت باشه مریض باید بره پیش یه آنکولوژ تا تراپی های خاص خودش رو انجام بده، این وسط تازه اگر مریض با سواد و توانمند باشه که زیاد معطل نشه مشخص نیست این روندی که طی کرده کجا مستند شده، کی پیگیری میکنه و … چه بسا چندین دوباره کاری انجام بشه. اضافه کنم اون موضوعی که دکتر مجیدی در مقاله در خصوص توزیع صحیح بیماران بین پزشکان با گرید های مختلف عنوان کردند، تنها در صورتی امکان پذیره که این سیستم کنترل درمان فراگیر موجود باشه.
      ۷. در مورد هزینه ها و بیمارستان دولتی و خصوصی و باقی قضایا حرفی نمیزنم!

      البته آسیب شناسی مسایلی که عرض کردم از حوصله این کامنت خارجه ولی تا جاییکه من متوجه شدم همه مساله ما بر میگرده به:
      الف) ۸۰ درصد عدم وجود سیستم و نظام درمانی سالم
      ب) ۲۰ درصد عدم تناسب دریافتی پزشکان عزیز با نرم های جامعه و متخصصان رشته های دیگه که عملا پزشکی رو در نظر برخی از پزشکان تبدیل به یک تجارت پر زرق و برق که عملا خیلی حاشیه امن درست میکنه. بعنوان مثال من که تحصیلات مهندسی دارم باید برای اینکه بهم کار بدهند دایم در حال خوندن باشم، وقتی پزشک همچین نیازی نداره طبعا بخودش زحمت انجام خیلی کارها رو هم نمیده.

      پی نوشت: قصدم واقعا جسارت به پزشکان باوجدانی که الویتشون کار و تعهدشون هست که کم نیستند و شخصا به تعدادیشون ارادت دارم، نبود، صرفا چون برای یک بیمار نزدیک یکسال دچار همه مشکلات بالا شده بودم، تجربه ام رو بیان کردم.

  14. کورش می گوید

    عالی بود دکتر جان، ای کاش از این دست مقالات مرتبط با پزشکی بیشتر بزارید.

  15. محمد می گوید

    کاش جای بود درد را می گفتی و دکتر یا دکترهایی که باید یکی یکی بروی را می گفت.
    مدتی زیادی هست سردرد و خستگی همیشگی دارم ولی کسی نتوانسته مداوایش کند خودم هم نمی دانم باید چه دکتری بروم
    اعضاب ، غدد … . فقط باهاش می سازم
    کسی هم راهنمایی درست نمی کند
    حسی که من دارم اسن است که همکارانتان فقط به فکر پولند
    ولی کاش جای بود که مشاوره اینچنی نی می داد نه مداوا می کرد

    1. محمد می گوید

      پی نوشت: یاد دکتر بنگلادشی های متعهد بخیر

  16. rezaorg می گوید

    نخوندم هنوز ولی از اینکه فکر کنم به جنبه ی پزشکی ش پرداختید خوشم امد

  17. سعید می گوید

    خود من شخصا گذشته از هزینه های نامنصفانه بالای درمانی و دندانپزشکی ، از بس برخورد بد و مدیریت نا مناسب مراکز درمانی و بیمارستانها رو دیده ام ترجیح میدم با بیماری خودم بسازم و بسوزم و آرامش خودم رو به هم نزنم. البته منظورم این نیست که همه پزشکان ما مشکل دارن بلکه بیشتر مشکل برمیگرده به مدیریت ضعیف و بهتره بگم عدم وجود مدیران لایق در این بخش. دردی که فعلا دچار همه بخش های مملکت ما شده.

  18. مجید می گوید

    همیشه دوست داشتم مواردی را که در ادامه عنوان می نمایم، به عنوان درد دل یا شکواییه با یک فرد آگاه مطرح نمایم.
    یکی از بزرگترین مشکلاتی که در سیستم پزشکی ما وجود دارد، فاصله گرفتن جامعه پزشکی-بطور خاص- و برخی دانش آموختگان سایر رشته ها از عموم مردم بوده و هست. بجز مواردی خاص از پزشکان بزرگوار، عموما نگاه بالا به پایین در برخی از جوامع تحصیل کرده، بخصوص پزشکان بسیار مشهود و غیر قابل انکار است. {{قبل از ادامه تاکید می نمایم این نظر و “تجربه شخصی” بوده و قصد تخریب و توهین به قشر خاصی ندارم}}
    بغیر از مشکل موجود در طی مسیر درمانی که در متن اشاره فرمودید، عموما پزشکان بعد از چند پرسش و پاسخ و انجام معاینه، بدون انتقال برداشتها و مشکلات به بیمار، فقط اقدام به نوشتن نسخه بیمار می نمایند. بارها شده من و یا همسرم بعد از پرسش در خصوص علل بروز بیماری، نوع بیماری، عوارض و … با عکس العمل نا مناسب برخی پزشکان مواجه گردیده ایم. حال آنکه این حق من و یا هر بیمار دیگری است که بجز معاینه و طی مراحل درمان، مشاوره لازم را نیز دریافت نمایم. ولی نمی دانم به چه دلیل این امر برای برخی پزشکان توهین آمیز تلقی می گردد.
    البته دور از انصاف است که برخورد فوق العاده عالی برخی پزشکان-باوجود سن بالا و تخصصهای خاص پزشکی – را ذکر نکنم، که علاوه بر تشخیص مناسب، طی کردن دوران درمان و نقاهت را برای بیماران خود آسوده نموده اند.
    لازم به ذکر است این نوع نگاه غیر متعهدانه محدود به پزشکان نبوده و در جامعه فعلی ما که ارزشهای اخلاقی محدود به میزان ثروت و مقام و جایگاه اجتماعی مخاطب است، عمومی گردیده است.
    به امید روزهای خوب
    با سپاس فراوان

  19. ارش می گوید

    Five Stages of Grief – by Elisabeth Kubler Ross

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.