«ویوین لی» و بازی نقش جاودانه «اسکارلت اوهارا» در فیلم بربادرفته

«اسکارلت اوهارا زیبا نبود، اما مردانی که تحت تاثیر جذابیت او قرار میگرفتند، به ندرت متوجه این حقیقت میشدند. با وجود دقتی که به کار می برد تا شیرینی و ملاحت چهره خود را حفظ کند، چشمان سبز آشوبگر و آرزومندش که شور زندگی در آنها موج میزد با متانت ظاهری اش تضاد کامل داشتند. وقار ظاهری اسکارلت تحمیلی و حاصل تذکرات مهرآمیز مادرش و سختگیری های شدید دایه اش بود، در حالی که آن چشمان سبز پرغوغا به خودش تعلق داشتند. اسکارلت عاشق اشلی بود و او را می خواست، اما وی را درک نمی کرد. این دختر درست مثل بادهایی که بر تارا می وزید و رودخانه زردی که دور آن می چرخید رک، آزاد و ساده بود و هرگز نمی توانست از امور پیچیده سردرآورد و حالا برای اولین بار در عمرش با سرشت پیچیده ای مواجه میشد… هیچ کس نبود تا به اسکارلت بگوید با وجود آنکه نشاط و سرزندگی او گاهی ترسناک می شد با این حال شخصیت واقعی او به مراتب جذاب تر و دوست داشتنی تر از تمام این حرکات متظاهرانه بود. اگر این حرف را به او میزدند خوشحال میشد اما آن را باور نمی‌کرد.»

اینها ویژگی های اصلی است که مارگارت میچل، نویسنده کتاب بربادرفته در ۵۰ صفحه اول کتاب از اسکارلت برشمرده است. اسکارلتی که سلزنیک بعدتر روی پرده سینما به تصویر می کشد اقتباس وفادارانه ای از کاراکتری است که میچل ارائه داده. اجازه بدهید که بربادرفته را فیلم سلزنیک بنامیم و نه ویکتور فلمینگ. هرچند در شناسنامه فیلم، ذیل عنوان کارگردان اسم فلمینگ آمده باشد. اینکه چطور کاراکتری مثل اسکارلت در طول زمان تبدیل به قهرمان محبوب سینما شده، واقعا عجیب است. از آن عجیب تر اینکه علاوه بر ستایش مردان، اسکارلت قلب مخاطبان زن سینما را هم تسخیر می کند.

به جز کاراکتر سیندرلا، فقط اسکارلت است که با این گستردگی تبدیل به شمایلی رویایی برای زنان می شود. روی عقل و منطق و کاغذ همه مان باید عاشق ملانی همیلتون باشیم. اگر بربادرفته آگاهانه ستایشگر جنوب است، ملانی به عنوان نماینده آن تمدن قدیمی باید قهرمان فیلم شود. ملانی، محجوب، مهربان، شجاع، وفادار و آماده کمک است و در مقابل اسکارلت خودخواه، لجباز و به نوعی خیانتکار به دوستان و همسران و مردم اش. اما بزرگترین ویژگی غیرقابل بخشش اش، برای آدمهایی که عادت کرده اند دائم تمایلاتشان را زیر لایه ای از ادب و احترام ظاهری پنهان کنند، این است که آگاهانه از جذابیت و زن بودن اش برای رسیدن به اهداف اش استفاده میکند. با این حال برای ملانی احترام قائلیم ولی این اسکارلت است که ستایش می شود.

دلیل اش فقط جذابیت های ظاهری اسکارلت نیست. اسکارلت در همه اعمالی که مرتکب می شود، صداقتی کودکانه و ایمانی قلبی دارد که برای رسیدن به هدف اش باید همه این کارها را انجام بدهد. ما به عنوان مخاطب به وضوح شاهدیم که هدف اسکارلت به دست آوردن دل اشلی ویلکز نیست. هدف اش لذت بردن از زندگی است. طبیعتا تا وصال معشوق نباشد لذت زندگی تکمیل نمی شود. اسکارلت در همه کارهای خلاف عرف و اخلاقی که انجام میدهد خودش را «مجبور» می بیند. این «اجبار» نهایتا هم پیش خودش و هم پیش تماشاگر تبرئه اش میکند. در سطح دیگری درون همه ما، چه مرد و چه زن، تعارض‌هایی میان آنچه جامعه و خانواده به ما یاد داده و آنچه باعث شادمانی و لذت مان می شود، وجود دارد. اغلب ما دومی را فدای اولی میکنیم ولی از دیدن کاراکتری مثل اسکارلت که شجاعت رسیدن به خواسته هایش را دارد، ولو اینکه مرتکب اشتباه هم بشود، لذت می بریم. در زنان این تعارضها بیشتر هم دیده میشود.


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

به همین خاطر بربادرفته بیشتر فیلم محبوب زنان است. زنان، فرقی نمیکند کجای دنیا متولد شده باشند، تربیت میشوند تا مادرهای خوبی باشند. یعنی لذت شان را از شادی یک آدم دیگر می گیرند. این کاملا مبتنی بر غریزه مادریشان است. غریزه مادری در اسکارلت ضعیف است. خودش هنوز یک کودک بازیگوش است. درنتیجه ناآرامی های درونی اش بیشتر می شود.

اسکارلت ابدا برخلاف چیزی که تصور می شود، بوالهوس و دمدمی مزاج نیست. دوست دارد در بالاترین سطح ستایش شود. زنها، حتى آنهایی که مادران خوبی هستند، در اعماق وجودشان این نیاز به تحسین شدن را حس می کنند.

ویوین لی - اسکارلت اوهارا

در یک نگاه سطحی تر زنان فمینیست امروزی میتوانند خودشان را فرزند خلف اسکارلت اوهارا بدانند. زنی که با قوانین سفت و سخت جامعه اش که بعد از مرگ اولین شوهرش از او توقع داشتند تا آخر عمر بیوه زنی غمگین و منزوی باشد، جنگید. در روزگاری که فقر فضیلت بود برای به دست آوردن ثروت دست به هر کاری زد. کارهای مردانه انجام داد و ضعف مردان دوروبرش را به روی شان آورد.

فمینیستها البته احتمالا ترجیح می‌دهند سکانس های بعد از ازدواج اسکارلت بارت را فراموش کنند. وقتی معلوم میشود اسکارلت قوی در مواجهه با مردی که از خودش قدرتمندتر و باهوش تر است احساس ضعف خوشایندی می کند و به او دل می‌بازد.

اسکارلت در فیلم فقط دو جا آنقدر ضعیف می شود و شجاعت اش را از دست میدهد که زانو می زند: یک بار در مواجهه با تارایی که شمالی‌ها ویران اش کرده اند و خانواده ای که از کفش رفته: مادرش مرده و پدرش عقل اش را از دست داده و مامی و همه کسانی که زیر پرچم حمایت اسکارلت هستند به علاوه خودش، گرسنه اند. تارا تجمل و اشرافیت و امن زمان صلح را از دست داده.

بار دوم وقتی است که رت رهایش میکند و می رود. اسکارلت خسته از حجم حماقت هایی که در همه این سالها کرده و شاید خسته تر از حجم کشفی که بالاخره در عقل و قلب اش اتفاق افتاده از پا می افتد. در هر دو سکانس فقط به اندازه چند دقیقه کوتاه طول می کشد که دوباره بلند شود و شانه هایش را صاف کند. این دلیل دوست داشتن اسکارلت است. زنی که شجاعت اش برای جنگیدن و رسیدن به هدف تمام نمی شود.

یک جور دیگر هم می شود به اسکارلت نگاه کرد. اگر ملانی همان جنوب پیش از جنگ است، اسکارلت خود آمریکاست. آمریکای آشوب زده و سرگردان آن سالها. بخش شمال به معنای تلاش برای کسب ثروت و موفقیت، روحیه آزادتر و رهاتر برای زندگی و یکجور رفاه طلبی زندگی آمریکایی و بخش دیگر جنوب که در اسکارلت تبدیل به شانه خالی نکردن از زیر بار وظایف اش نسبت به نزدیکان میشود. این تلقى البته به نمادپردازی در فیلم تبدیل نمی شود. در زیر لایه های داستان کاملا ناخودآگاه چنین ذهنیتی در جریان است. جنگ میان شمال و جنوب، نزاع بین دو شیوه تفکر و دو تمدن بود. دقیقا شبیه جنگی که در همه مدت زمان فیلم درون اسکارلت در جریان است.

راز جذابیت اسکارلت در علنی کردن این جنگ درونی است. در به تصویر کشیدن صادقانه و رک و راست همه آن چیزهایی که بقیه مردم در تمام زندگی شان با دقت، مخفی و پنهان نگهش میدارند. ملانی بودن آشکارا خوب و دلنشین است اما اسکارلت شدن شجاعت و سرسختی و میل به زندگی و لذت جویی می طلبد که هر کسی حتی جرات ابرازش را هم ندارد. طبیعی است که انتخاب بازیگر مناسب برای دو نقش اصلی فیلم، یعنی اسکارلت و رت، از اهمیت زیادی برخوردار بود.

سلزنیک از همان ابتدا کلارک گیبل را می خواست و در نهایت هم به او رسید اما ویوین لی، بازیگر انگلیسی، که در آن زمان هنوز تبدیل به ستاره نشده بود، شانس آورد که بازیگر چنین شاه نقشی شد. نورما شیرر، کاترین هپبورن، بتی دیویس و جوان کرافورد به اضافه ۱۴۰۰ نفری که در مصاحبه برای نقش اسکارلت شرکت کردند رقبایش بودند. شباهت بزرگ لی به اسکارلت در خانواده اش بود. اجداد ویوین لی، ایرلندی و فرانسوی بودند درست مثل اسکارلت، تفاوت بزرگ در این بود که اسکارلت زاده جنوب آمریکا بود ولی متولد انگلستان. ویوین لی که می دانست این نقش چقدر میتواند در کارنامه اش تأثیرگذار باشد زمان زیادی گذاشت تا لهجه اش را شبیه به مردم جنوب آمریکا کند. نتیجه حیرت انگیز بود. هیچکس نمی توانست حدس بزند این یک بازیگر انگلیسی است. انگار لی زاده شده بود که دختر پرشر و شوری از جنوب آمریکا باشد. بازی اش در نقش اسکارلت سهل و ممتنع است. ویوین لی بدون بازی متظاهرانه و خیلی ظریف توانست میان دختر شیرین و مرفه نیمه اول فیلم و آن زن سنگدل زیبای نیمه ی دوم تفاوتی ایجاد کند که فقط هواداران فیلم که بارها آن را دیده اند، آن هم به صورت کاملا حسی، متوجه اش میشوند

خداوندا تو شاهد من باش… تو شاهد من باشد که من سر تعظیم فرود نخواهم آورد. من دوام می یارم و زندگی می کنم، و وقتی که این جنگ لعنتی تموم بشه، دیگه هرگز گرسنه نخواهم موند. نه من و نه خانواده ام. حتی اگه لازم باشه دروغ بگم، دزدی کنم یا کسی رو بکشم… خداوندا تو شاهد من باش. من هرگز دیگه گرسنه نخواهم موند.

نظرات

  1. بنظر من اسکارلت اوهارا اصلا زندگی رو سخت نمیگرفت و همین ویژگیش باعث شد من تحت تاثیر قرار بگیرم البته نمیگم نسبت به همه چیز باید بی تفاوت بود اما اون شخصیت محکم و قوی داشت .. فقط ای کاش باعث آزار اطرافیانش نمیشد .. اون یه دختر پرشور و بهتره بگم ناآرام بود که قصد داشت همه چیز رو تصاحب کنه هم عشق اشلی و هم پول اما رت باتلر بیشتر جذب اسکارلت شد چون اون مثل بقیه زن هایی که خودشون رو جلوش میباختن رفتار نمیکرد .. انگار غرور خاصی داشت و جالب اینه که اون غرور رو در مقابل اشلی از دست میداد .. من تصور میکنم کاراکتر اشلی و ملانی شبیه هم هستن برای همینه که به هم علاقه داشتن چون هردو خواستار زندگی آرام و بی دغدغه بودن ولی اسکارلت میخواست همه جا دیده بشه و آشوب و غوغا راه می انداخت .. اینجور شخصیت هارو هر مردی نمی پسنده و بستگی به سلیقه اون شخص داره .. در هر صورت من روحیه مبارز اسکارلت رو ستایش میکنم اما با افسارگسیخته بودنش مخالفم و حماقتش رو در زندگی مشترکی که داشت تحسین نمیکنم .. رفتار ملانی به عنوان یک همسر و مادر مناسبتر بود اما هر کدوم خوبی ها و بدی هایی داشتن .. شخصیت ملانی و اسکارلت در مقابل هم قرار داشت .. ( این درست نیست که دو نفر حتما شبیه هم باشن و از دیگری تقلید کنن تا موفق بشن بلکه هر کسی در جایگاه خودش میتونه بدرخشه و بدون اینکه به کسی آسیب بزنه پیروز باشه ) .. ممنونم

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.