ماتریکس و سرقت ادبی؟ ادعاهای سوفیا استوارت

فیلم سینمایی ماتریکس (The Matrix) نه تنها یک اثر انقلابی در ژانر علمی‌تخیلی، بلکه یک پدیده فرهنگی بود که مفاهیم فلسفه، تکنولوژی و اکشن را بازتعریف کرد. با این حال، سال‌هاست که سایه‌ای سنگین بر اعتبار لانا و لی‌لی واچوفسکی (The Wachowskis) سنگینی می‌کند؛ ادعاهای زنی به نام سوفیا استوارت (Sophia Stewart) که خود را «مادر ماتریکس» می‌نامد. استوارت مدعی است که فیلمنامه ماتریکس و حتی نابودگر (The Terminator) از روی دست‌نوشته‌های او با عنوان «چشم سوم» (The Third Eye) دزدیده شده‌اند. در این مقاله تحلیلی، به بررسی ابعاد حقوقی، شایعات اینترنتی و حقایق پنهان این پرونده جنجالی سرقت ادبی (Plagiarism) می‌پردازیم تا متوجه شویم حقیقت در اعماق این حفره خرگوش چیست.

۰۱

ریشه ادعا؛ نسخه خطی چشم سوم

سوفیا استوارت مدعی است که در سال ۱۹۸۱ یک نسخه خطی ۴۵ صفحه‌ای به همراه یک طرح کلی حماسی با عنوان «چشم سوم» (The Third Eye) نوشته است. او می‌گوید این اثر ترکیبی از معنویت، تکنولوژی و نبرد خیر و شر در فضایی آخرالزمانی بوده که دقیقاً شالوده فیلم‌های ماتریکس و نابودگر را تشکیل می‌دهد. استوارت ادعا می‌کند که در پاسخ به یک آگهی تبلیغاتی برای یافتن ایده‌های جدید علمی‌تخیلی، این اثر را برای برادران واچوفسکی (که آن زمان هنوز تغییر جنسیت نداده بودند) و استودیوی فاکس قرن بیستم ارسال کرده است. طبق گفته‌های او، او هرگز پاسخی دریافت نکرد اما سال‌ها بعد وقتی ماتریکس را روی پرده سینما دید، شوکه شد؛ چرا که متوجه شد جزئیات جهان‌سازی، مفاهیم مذهبی و حتی قوس شخصیتی قهرمان داستان شباهت‌های غیرقابل‌انکاری با دست‌نوشته‌های او دارد.

۰۲

ارتباط با نابودگر؛ ادعایی فراتر از یک فیلم

بخش بسیار جنجالی ادعاهای سوفیا استوارت این است که او مدعی شد جیمز کامرون (James Cameron) نیز ایده فیلم «نابودگر» (The Terminator) را از همان دست‌نوشته‌های «چشم سوم» به سرقت برده است. استوارت بر این باور است که داستان او یک حماسه واحد بوده که به دو بخش تقسیم شده است؛ یک بخش مربوط به نبرد انسان و ماشین در آینده (نابودگر) و بخش دیگر مربوط به واقعیت مجازی و بیداری معنوی (ماتریکس). او در شکایت خود اعلام کرد که مفاهیمی مثل «مادر نجات‌بخش» که در شخصیت سارا کانر دیده می‌شود و «برگزیده» در نئو، هر دو ریشه در متافیزیک نوشته‌های او دارند. این ادعا که دو تا از بزرگترین فرنچایزهای تاریخ سینما محصول ذهن یک نفر باشند، از نظر منتقدان سینمایی کمی دور از ذهن به نظر می‌رسید، اما استوارت با سرسختی تمام بر روی این موضوع پافشاری کرد و آن را بزرگترین سرقت ادبی تاریخ هالیوود نامید.

۰۳

شکایت رسمی و آغاز نبرد در دادگاه فدرال

در سال ۲۰۰۳، سوفیا استوارت شکایتی رسمی را در دادگاه فدرال ایالات متحده علیه واچوفسکی‌ها، جوئل سیلور (Joel Silver) تهیه‌کننده فیلم، و کمپانی‌های برادران وارنر و فاکس قرن بیستم تنظیم کرد. او مدعی خسارت میلیاردی شد و درخواست کرد که نامش به عنوان نویسنده اصلی در تیتراژ فیلم‌ها ثبت شود. از منظر حقوقی، اثبات سرقت ادبی در هالیوود بسیار دشوار است؛ زیرا شاکی باید ثابت کند که متهمان به طور مستقیم به اثر او دسترسی (Access) داشته‌اند و شباهت‌ها صرفاً تصادفی یا ناشی از مضامین مشترک (Scènes à faire) نیستند. استوارت ادعا می‌کرد که مدارکی دال بر دریافت نامه توسط استودیوها دارد. این پرونده به سرعت به سرخط خبرها تبدیل شد، زیرا برای اولین بار یک نویسنده به تنهایی در مقابل غول‌های صنعت سینما ایستاده بود و ادعا می‌کرد که آن‌ها خلاقیت یک زن سیاه‌پوست را به نفع خود مصادره کرده‌اند.

زنگ تفریح: کد باران سبز ماتریکس واقعاً چیست؟

شاید فکر کنید کدهای سبز معروفی که در ماتریکس از بالا به پایین می‌ریزند، معادلات پیچیده فیزیک یا کدهای برنامه‌نویسی سری هستند. اما حقیقت بسیار ساده‌تر و خنده‌دارتر است! طراح این کدها، سایمون وایتلی، اعتراف کرد که برای ساختن این افکت بصری، کتاب آشپزی همسر ژاپنی‌اش را اسکن کرده و حروف کاتاکانای مربوط به دستور پخت سوشی را به صورت تصادفی و برعکس در کدها قرار داده است. بنابراین، آن دنیای تاریک و پیچیده دیجیتال که نئو در آن می‌جنگد، در واقع مجموعه‌ای از دستورهای پخت رول‌های خوشمزه سوشی است که با سرعت زیاد حرکت می‌کنند!

۰۴

شایعه پیروزی میلیاردی؛ وقتی اینترنت فریب می‌خورد

یکی از عجیب‌ترین بخش‌های این ماجرا، انتشار خبر کذبی در سال ۲۰۰۴ بود که ادعا می‌کرد سوفیا استوارت در دادگاه پیروز شده و مبلغ ۲.۵ میلیارد دلار خسارت دریافت کرده است. این خبر که اولین بار توسط یک وب‌سایت خبری کوچک منتشر شد، به سرعت در فضای مجازی و حتی برخی خبرگزاری‌های معتبر پخش گردید. طبق این شایعه، استوارت به ثروتمندترین نویسنده جهان تبدیل شده بود. اما حقیقت این بود که هیچ حکمی صادر نشده بود و دادگاه هنوز در مراحل مقدماتی قرار داشت. این اطلاعات غلط (Misinformation) به قدری گسترده شد که حتی امروزه هم بسیاری از مردم فکر می‌کنند او واقعاً پیروز شده است. این موضوع نشان‌دهنده قدرت شایعات در عصر اینترنت است، جایی که یک دروغ شیرین می‌تواند به راحتی جایگزین حقیقت تلخ و پیچیده حقوقی شود و سال‌ها در ذهن مخاطب باقی بماند.

۰۵

رای نهایی دادگاه؛ پایان یک رویا؟

در سال ۲۰۰۵، قاضی منطقه، ویلیس کلوزیر (Willis Claudio)، حکم نهایی را صادر کرد و تمام ادعاهای سوفیا استوارت را رد نمود. دادگاه اعلام کرد که استوارت نتوانسته است مدارک کافی ارائه دهد که نشان دهد واچوفسکی‌ها یا کامرون هرگز دست‌نوشته‌های او را خوانده‌اند. همچنین، قاضی اشاره کرد که شباهت‌های مورد ادعای او بین «چشم سوم» و فیلم‌های مذکور بسیار کلی هستند و به مفاهیم تکراری در ژانر علمی‌تخیلی مربوط می‌شوند که تحت کپی‌رایت قرار نمی‌گیرند. علاوه بر این، استوارت نتوانست در جلسات دادرسی حاضر شود و مدارک فیزیکی قانع‌کننده‌ای را به موقع ارائه دهد. این شکست حقوقی (Legal Defeat) ضربه بزرگی به اعتبار ادعاهای او بود. با این حال، استوارت هرگز تسلیم نشد و مدعی شد که دادگاه فاسد بوده و استودیوها با نفوذ خود عدالت را منحرف کرده‌اند؛ ادعایی که هرگز در هیچ مرجع قانونی دیگری ثابت نشد.

۰۶

تحلیل محتوایی؛ شباهت یا الهام؟

اگر از نگاه روان‌شناسی و نقد ادبی به ماجرا نگاه کنیم، ماتریکس ترکیبی از ایده‌های ژان بودریار (Jean Baudrillard)، تمثیل غار افلاطون، انیمه‌های ژاپنی مثل «شبح در پوسته» (Ghost in the Shell) و مفاهیم مسیحی و بودایی است. واچوفسکی‌ها هرگز منکر الهام گرفتن از آثار دیگر نشدند. در مقابل، «چشم سوم» استوارت نیز بر پایه مفاهیم معنوی و پیشگویی‌های مذهبی استوار بود. در دنیای نویسندگی، پدیده‌ای به نام «هم‌گرایی ایده‌ها» وجود دارد که در آن دو نویسنده به طور مستقل به نتایج مشابهی می‌رسند، به خصوص وقتی از منابع فرهنگی و مذهبی مشترک تغذیه می‌کنند. بسیاری از کارشناسان معتقدند که استوارت قربانی نوعی توهم توطئه شخصی شده است؛ او الگوهای آشنا را در فیلم‌ها دیده و صادقانه باور کرده که آن‌ها متعلق به اوست، در حالی که این الگوها بخشی از «کهن‌الگوهای» (Archetypes) عمومی بشر در داستان‌سرایی هستند.

۰۷

جنگ صلیبی استوارت در رسانه‌ها

پس از شکست در دادگاه، سوفیا استوارت استراتژی خود را تغییر داد و به شبکه‌های اجتماعی و پادکست‌های تئوری توطئه روی آورد. او خود را به عنوان قربانی نژادپرستی ساختاری در هالیوود معرفی کرد و مدعی شد که آن‌ها نمی‌خواهند بپذیرند که مغز متفکر پشت این فرنچایزهای بزرگ یک زن سیاه‌پوست است. او کتابی با عنوان «مادر ماتریکس» منتشر کرد و در آن به تفصیل به شباهت‌های متنی پرداخت. اگرچه جامعه علمی و حقوقی ادعاهای او را رد کرده است، اما او در میان بخش‌هایی از جامعه که نسبت به شرکت‌های بزرگ بدبین هستند، طرفدارانی پیدا کرده است. این جنبه از پرونده نشان می‌دهد که چگونه مسائل نژادی و جنسیتی می‌تواند به یک دعوای حقوقی ساده ابعاد پیچیده جامعه‌شناختی (Sociological) ببخشد و باعث شود یک ادعای رد شده، همچنان در لایه‌های زیرین فرهنگ عامه زنده بماند.

زنگ تفریح: نام نئو و راز پنهان در پاسپورت او!

یک فکت عجیب و غیرمنتظره در نسخه اول فیلم ماتریکس وجود دارد که سال‌ها بعد از حملات ۱۱ سپتامبر توسط طرفداران کشف شد. در صحنه‌ای که ماموران پاسپورت توماس اندرسون (نئو) را بررسی می‌کنند، تاریخ انقضای پاسپورت او دقیقاً ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ ثبت شده است! جالب اینجاست که فیلم در سال ۱۹۹۹ اکران شده بود، یعنی دو سال قبل از وقوع حادثه برج‌های دوقلو. تئوری‌پردازان توطئه از این موضوع برای ساختن داستان‌های عجیب استفاده کردند، اما واقعیت این است که این فقط یک هم‌زمانی تصادفی و عجیب در دنیای سینماست که هیچ ارتباطی با پیشگویی یا نقشه‌های مخفی ندارد!

۰۸

تفاوت‌های بنیادی که ادعا را تضعیف می‌کند

یکی از دلایلی که تحلیلگران سینمایی ادعای استوارت را رد می‌کنند، تفاوت‌های عمیق ساختاری بین نوشته‌های او و محصول نهایی است. ماتریکس به شدت بر مفاهیم سایبرپانک (Cyberpunk) و هوش مصنوعی تکیه دارد، در حالی که «چشم سوم» بیشتر یک حماسه مذهبی‌ماورایی با ریشه‌های عرفانی است. واچوفسکی‌ها از فیلم‌های کونگ‌فوی هنگ‌کنگی و سبک بصری وسترن‌های اسپاگتی برای خلق ماتریکس استفاده کردند که در آثار استوارت هیچ ردی از آن‌ها نیست. همچنین، فلسفه ماتریکس درباره شک در واقعیت فیزیکی است، در حالی که نوشته‌های استوارت بر بیداری چشم سوم و قدرت‌های روانی تاکید داشتند. این تفاوت‌های ژانری نشان می‌دهد که حتی اگر شباهت‌های جزئی در نام‌ها یا مفاهیم وجود داشته باشد، روح حاکم بر دو اثر کاملاً متفاوت است. در واقع، ماتریکس محصول یک طوفان فکری جهانی از چندین دهه هنر و فلسفه است، نه فقط یک منبع منفرد.

۰۹

نقش شرکت‌های بزرگ در حفاظت از کپی‌رایت

پرونده سوفیا استوارت درس بزرگی برای نویسندگان مستقل و استودیوهای بزرگ داشت. استودیوها امروزه پروتکل‌های بسیار سخت‌گیرانه‌ای برای دریافت فیلمنامه‌های ناخواسته (Unsolicited Scripts) دارند تا از چنین شکایت‌هایی جلوگیری کنند. آن‌ها معمولاً هیچ نامه‌ای را بدون داشتن وکیل یا کارگزار رسمی باز نمی‌کنند. از سوی دیگر، این پرونده نشان داد که سیستم حقوقی ایالات متحده چقدر بر «شواهد ملموس» تاکید دارد. استوارت نتوانست ثابت کند که هیچ پیوند فیزیکی یا دیجیتالی بین او و واچوفسکی‌ها وجود داشته است. این موضوع باعث شد که استودیوها در مقابل چنین ادعاهایی احساس امنیت بیشتری کنند. با این حال، هزینه بالای دفاع در این دادگاه‌ها (Legal Fees) باعث شد که استودیوها برای پیشگیری، سیستم‌های آرشیوی خود را به شدت تقویت کنند تا ثابت کنند هر ایده از کجا و در چه زمانی وارد سیستم آن‌ها شده است.

۱۰

میراث ماتریکس و سایه سنگین شک

علیرغم رد شدن ادعاهای استوارت در دادگاه، نام او برای همیشه با تاریخ ماتریکس گره خورده است. در هر فروم اینترنتی یا مستند درباره ماتریکس، نام سوفیا استوارت به عنوان یک علامت سوال بزرگ مطرح می‌شود. برخی او را یک کلاهبردار فرصت‌طلب می‌بینند که به دنبال پول مفت بوده و برخی دیگر او را قهرمانی مظلوم می‌دانند که صدایش توسط قدرت‌های بزرگ خفه شده است. ماتریکس به عنوان یک اثر هنری، همچنان می‌درخشد، اما پرونده استوارت یادآور این حقیقت است که در دنیای خلاقیت، مرز بین الهام‌بخشی و سرقت گاهی به تاریکی و پیچیدگی کدهای ماتریکس می‌شود. ماتریکس ۴ که اخیراً اکران شد، دوباره بحث‌های قدیمی را زنده کرد، اما بدون مدارک جدید، ادعاهای استوارت تنها به عنوان یک فولکلور سینمایی (Cinematic Folklore) در حاشیه تاریخ باقی خواهد ماند.

۱۱

تاثیر تئوری توطئه بر درک عمومی از خلاقیت

ماجرای سوفیا استوارت به ما می‌آموزد که توده مردم چقدر مشتاق پذیرفتن روایت‌های «داوود در برابر جالوت» هستند. تمایل به باور اینکه یک فرد تنها مورد ظلم یک سیستم بزرگ قرار گرفته، ریشه در روان‌شناسی اجتماعی دارد. این پرونده نشان داد که حقیقت حقوقی با حقیقت رسانه‌ای تفاوت دارد. حتی وقتی دادگاه با صراحت کامل ادعایی را رد می‌کند، اگر آن ادعا با باورهای قلبی بخشی از جامعه همسو باشد، به حیات خود ادامه می‌دهد. استوارت با استفاده هوشمندانه از کلمات کلیدی مانند «بیداری» و «ماتریکس»، توانست داستان زندگی خودش را به بخشی از اسطوره‌شناسی ماتریکس تبدیل کند. این پدیده باعث می‌شود که مخاطبان به جای تمرکز بر کیفیت فنی یا هنری اثر، درگیر حواشی بی‌پایانی شوند که شاید هرگز به پاسخ قطعی نرسند، اما به شدت سرگرم‌کننده و در عین حال نگران‌کننده هستند.

۱۲

چرا ماتریکس همچنان در معرض اتهام است؟

دلیل نهایی اینکه ماتریکس همیشه با اتهام سرقت روبروست، ماهیت «تجمعی» (Cumulative) خود فیلم است. این فیلم به قدری از منابع مختلف وام گرفته که به راحتی می‌توان شباهت‌هایی بین آن و هر داستان علمی‌تخیلی دیگری که قبل از سال ۱۹۹۹ نوشته شده پیدا کرد. از «داستان‌های مصور» (Comic Books) گرفته تا رمان‌های ویلیام گیبسون، ردپای همه چیز در ماتریکس هست. سوفیا استوارت تنها کسی نبود که شکایت کرد، اما او بلندترین صدا را داشت. واچوفسکی‌ها با ساختن ماتریکس، در واقع یک «کولاژ» (Collage) فرهنگی ساختند. در چنین اثری، مرز بین ادای احترام و سرقت بسیار باریک است. در نهایت، چیزی که ماتریکس را ماتریکس کرد، نه فقط ایده اولیه، بلکه اجرای بی‌نظیر، جلوه‌های ویژه انقلابی و کارگردانی هنری آن بود؛ چیزهایی که هیچ نویسنده‌ای نمی‌تواند ادعا کند در یک نسخه خطی ۴۵ صفحه‌ای به تصویر کشیده است.

سوالات متداول (Smart FAQ)

۱. آیا سوفیا استوارت واقعاً مبلغی از برادران وارنر دریافت کرده است؟
خیر، هیچ مدرک قانونی مبنی بر پرداخت وجه وجود ندارد. شایعات ۲.۵ میلیارد دلاری کاملاً بی‌اساس بوده و توسط منابع غیررسمی پخش شده‌اند. دادگاه فدرال به طور کامل ادعاهای او را رد کرده است. استوارت حتی مجبور به پرداخت بخشی از هزینه‌های دادرسی طرف مقابل شد.
۲. شباهت‌های اصلی ادعا شده بین ماتریکس و چشم سوم چه بود؟
استوارت بر مفاهیمی مانند جنگ بین انسان و ماشین تمرکز داشت. او مدعی بود شخصیت برگزیده و بیداری از یک دنیای خیالی متعلق به اوست. همچنین او به شباهت‌هایی در اسامی و تم‌های مذهبی اشاره می‌کرد. اما دادگاه این موارد را کلی و عمومی تشخیص داد.
۳. واکنش واچوفسکی‌ها به این اتهامات چه بوده است؟
آن‌ها به ندرت به طور مستقیم درباره این پرونده صحبت کرده‌اند. وکلای آن‌ها در دادگاه تمام ادعاها را مضحک و بی‌اساس توصیف کردند. واچوفسکی‌ها همواره بر الهامات خود از انیمه‌ها و متون فلسفی تاکید داشته‌اند. سکوت آن‌ها نشان‌دهنده بی‌اهمیت دانستن این ادعاها از نظر حقوقی است.
۴. آیا کتاب «چشم سوم» سوفیا استوارت برای عموم در دسترس است؟
بله، او پس از جنجال‌ها نسخه‌هایی از نوشته‌های خود را منتشر کرد. علاقمندان می‌توانند آن را تهیه کرده و شخصاً با فیلم مقایسه کنند. با این حال، نسخه منتشر شده بعد از اکران فیلم‌ها بوده است. این موضوع باعث شک در اصالت زمانی نوشته‌ها شده است.
۵. تفاوت حقوقی بین الهام گرفتن و سرقت ادبی در سینما چیست؟
الهام گرفتن به معنای استفاده از ایده‌های کلی و گسترش آن‌هاست. سرقت ادبی شامل کپی کردن مستقیم دیالوگ‌ها و پیرنگ‌های منحصر به فرد است. ایده‌های کلی مثل قیام ماشین‌ها تحت حفاظت کپی‌رایت نیستند. برای اثبات سرقت، باید شباهت‌های ساختاری بسیار دقیق و غیرقابل انکاری وجود داشته باشد.
۶. چرا بسیاری از مردم هنوز باور دارند که او پیروز شده است؟
دلیل اصلی آن انتشار گسترده یک خبر جعلی در سال ۲۰۰۴ است. آن زمان شبکه‌های اجتماعی نوپا بودند و راستی‌آزمایی به سرعت امروز نبود. بسیاری از افراد آن تیتر هیجان‌انگیز را خواندند و دیگر پیگیر اخبار بعدی نشدند. ذهن انسان معمولاً داستان‌های شورانگیز را بهتر از واقعیت‌های خشک حقوقی به یاد می‌سپارد.
۷. آیا جیمز کامرون هم در این پرونده به طور مستقیم درگیر بود؟
بله، نام او به عنوان خالق نابودگر در لیست متهمان بود. وکلای کامرون به راحتی ثابت کردند که ایده‌های او ریشه در آثار قدیمی‌تر دارد. کامرون همواره از هارلان الیسون به عنوان یکی از منابع الهامش یاد کرده است. ادعای استوارت علیه کامرون نیز مانند پرونده ماتریکس با شکست مواجه شد.
۸. تاثیر این پرونده بر نویسندگان نوظهور سیاه‌پوست چه بود؟
این پرونده باعث شد بحث‌های جدی درباره دیده شدن اقلیت‌ها شکل بگیرد. برخی معتقدند این ماجرا باعث شد استودیوها در برخورد با نویسندگان مستقل محتاط‌تر شوند. با این حال، جنبه منفی آن ایجاد شک و تردید در اصالت برخی ادعاها بود. در نهایت، بر اهمیت ثبت رسمی آثار (Copyright) قبل از ارائه تاکید شد.

جمع‌بندی نهایی

پرونده سوفیا استوارت علیه سازندگان ماتریکس، یکی از پیچیده‌ترین تلاقی‌های هنر، حقوق و فرهنگ عامه در قرن بیست و یکم است. اگرچه دادگاه‌های رسمی با قاطعیت ادعاهای او را به دلیل فقدان مدارک مستدل رد کردند، اما نبرد او در دادگاه افکار عمومی همچنان ادامه دارد. این ماجرا به ما یادآوری می‌کند که در عصر اطلاعات، حقیقت چقدر می‌تواند تحت تاثیر شایعات و روایت‌های احساسی قرار بگیرد. ماتریکس به عنوان شاهکار واچوفسکی‌ها، همچنان الهام‌بخش میلیون‌ها نفر است، اما داستان سوفیا استوارت نیز به عنوان هشداری برای تمام خالقان آثار هنری باقی می‌ماند؛ هشداری درباره اهمیت حفاظت قانونی از ایده‌ها و مرز باریک بین الهام گرفتن از کهن‌الگوهای بشری و ادعای مالکیت بر آن‌ها. حقیقت ماتریکس شاید در کدهای دیجیتال نباشد، بلکه در قدرت بی‌پایان ذهن بشر برای ساختن اسطوره‌های نوین نهفته است.

شما در کدام سمت ماتریکس ایستاده‌اید؟

آیا فکر می‌کنید سوفیا استوارت واقعاً قربانی یک توطئه بزرگ هالیوودی شده است یا صرفاً به دنبال کسب شهرت از طریق یکی از بزرگترین فیلم‌های تاریخ بوده؟ به نظر شما مرز بین «الهام گرفتن» و «سرقت ادبی» کجاست؟ نظرات و تحلیل‌های خود را در بخش دیدگاه‌ها بنویسید تا این معمای چندساله را با هم کالبدشکافی کنیم!

دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]