زندگینامه لویی پاستور

0

نام پاستور[۱] در تمام دنیا نامی آشناست. چنین شهرتی درخور اوست چرا که تلاش او در زمینهٔ علم بزرگترین مواهب را برای بشریت به همراه داشت. او پی به وجود باکتریها در فرآیند تخمیر برد و علم پزشکی را در مسیر علت یابی بسیاری از بیماریها قرار داد. پاستور با کشف میکروب، لیستر را قادر ساخت تا بر روی علل گندزدایی کارهای ارزشمندی انجام دهد. او ترس از سیاه زخم، آب هراسی، و هاری را از بین برد. با

کارهای مقدماتی این شیمیدان توانگر و این انسان بی پیرایه، جان انسانهای بی شمار نجات یافته و از رنج و در میلیونها نفر کاسته شده است

باز هم همان موضوع همیشگی، «انسانی عادی» اما نابغه. لویی پاستور چنین انسانی بود. بسیار دشوار است که اهمیت کار او برای بشریت و علم را ارزیابی کرد. یافته های بسیار ارزشمندی که در تمامی اعصار پابرجاست، صبر و استقامت در کارها برای رسیدن به هدف و استفادهٔ بسیار آسان از دستاوردهای خود، کاری دشوار است و دست کم گرفتن زیبایی و بی پیرایگی شخصیت این انسان نیز احمقانه است، سرشتی که با وجود پیروزیها و افتخارات ناشی از آنها سلم و پاک باقی ماند. در میان گفته هایش کلامی هست که اصول راهنمای زندگیش را به ما نشان می دهد:

این سه چیز، اراده، تلاش، و موفقیت تمام زندگی ما را در بر می گیرد. درهای خوشبختی و موفقیت کاری را به روی ما می گشاید؛ با کار و تلاش از این آستانه میگذریم، و در پایان این سفر با سعی و تلاش تاج موفقیت بر سر می نهیم.»

پاستور دو روز پس از کریسمس سال ۱۸۲۲ در شهر دول، بخش ژو را به دنیا آمد. پدرش دباغ وافسر ارتش ناپلئون در پتینسولا بود، و در سنین جوانی قلبش پر بود از عشق به وطن و آرزوی پیروزی که از خصوصیات تمام کسانی بود که به نوعی با رسم و رسوم اهالی جزیرهٔ کرس، زادگاه ناپلیون در ارتباط بودند.

تازه‌های سایت گلونی:
لیزر هموروئید درمان بواسیر در کلینیک تخصصی هموروئید تهران

در دوران کودکی عاشق زیباییهای دشت و دمن زادگاه خود بود، و تصاویری از آن طبیعت را نقاشی می کرد. پرترهی والدین، و بسیاری از دوستان روستایی اش را کشید. به علاوه تا شانزده سالگی عشق به هنر او را از انجام هر کاری بازداشت، تا این که سرانجام دریافت کارهایی بزرگتر و بهتر پیش رو دارد.

همان روحیهٔ سلحشورانه ای که پدر را مجبور کرده بود شمشیری را که پس از سقوط ناپلئون بالاجبار پس داده بود از افسران لویی هجدهم بازپس گیرد، به پسرش هم رسیده بود. لویی پاستور در طول زندگی طولانی اش، در برابر خطر یا خرده گیریهای دنیای اطرافش کاملا بی اعتنا بود. او به آرمانهایی که از جمهوریخواهان کهنه کار کسب کرده بود کاملا ثابت قدم باقی ماند، ولی با این حال وطن دوستی برایش معنایی بیش از کشورگشایی با نیروی نظامی را داشت. هدف والای زندگی او که چه بسا کم اهمیت ترینش نیست احیای آبروی کشور تحقیر شده و شکست خورده اش بود.

عشقش به صلح و دوستی چنان بود که به هنگام وقوع جنگ فرانسه و پروس بی درنگ و رسما نامهای اعتراض آمیز به دانشکده طب بن ارسال و رفتار غیرانسانی و تزویرآمیز کسانی را محکوم نمود که برای ارضای غرور و افتخار گردنکشی، به قتل عام مردم این دو کشور بزرگ اصرار دارند. دانشمندان بایستی به فکر اعتلای عزت و افتخار کشور خود باشند.»

از این رو در جبهه های نبرد فرانسه شرکت جست، و با این حال و هوا طلایه داری جهان علم را که پیش از انقلاب کبیر از آن این کشور بود بازستاند.

اندکی پس از تولد پاستور، خانواده به آریویز نقل مکان کردند، و برای اولین بار در آن جا به مدرسه رفت. اما در سال ۱۸۳۸ او را به مدرسه ای در بخش لاتین پاریس فرستادند، ولی دلتنگی و تنهایی سلامتی اش را به خطر انداخت. می گفت: «اگر می توانستم فقط یک بار دیگر بوی دباغی را استشمام کنم، حالم خوب می شد.»

بنابراین به آربوا بازگشت، اما کمی بعد برای تحصیل به کالج رویال در بزانسون رفت، و در سال ۱۸۴۰ فارغ التحصیل شد و مدرک فوق لیسانس را از آنجا گرفت. در مقام استادیار ریاضیات در این کالج باقی ماند و پس از دو سال با آن که در درس شیمی نمرهٔ چندان خوبی نگرفته بود، مدرک کارشناسی اش را در حوزهٔ علوم دریافت کرد.

از این پس پاستور مدتی در سوربون تحت نظر جی. بی. دوما به مطالعهٔ شیمی پرداخت، و در سال ۱۸۴۸ در دیژون بر کرسی استادی فیزیک نشست، اما بلافاصله به استراتسبورگ نقل مکان کرد و در آنجا به تدریس شیمی پرداخت. پذیرشش تا حد زیادی برای اولین کار مبتکرانه اش، در زمینهٔ خصوصیات اپتیکی اسید راسمیک بود. این اولین پیروزی، عاملی بود که موجب دوستی مادام العمر با پروفسور جی، بی، بیوت، استاد دانشگاه سوربون، تاریخی ترین دانشگاه اروپا شد، همچنین موجب گردید ریاست دانشکدهٔ شیمی دانشگاه استراتسبورگ را بدست آورد. بیوت مشغول کار بر روی مسألهای دشوار بود که ذهن دانشمندان آن زمان را به خود معطوف کرده بود – نظریهٔ پولاریزاسیون (قطبش نور و از طریق مشاهدات دقیق پاستور بود که این معما کشف شد. این کشف بیوت را چنان شادمان کرد که دست پاستور را گرفت و گفت: «پسر عزیزم، من در تمام عمرم چنان شیفتهٔ علم بودم که کشف این معما قلبم را به تپش انداخت و جانی دوباره به من داد.»

مسأله مربوط به علت تفاوت واکنشهای دو اسید ظاهرا یکسان به پرتوی از نور قطبیده بود. یک اسید صفحهٔ نور را به سمت راست تغییر جهت می داد، در حالی که اسید دیگر اصلا چنین چرخشی را اعمال نمی کرد. پاستور نشان داد که اسید غیر فعال با همان ترکیب شیمیایی دارای دو نوع ترکیب است، اما با خصوصیاتی متفاوت. یکی از این دو ترکیبها همان اسید معمولی راست گرد بود، و ترکیب دیگر در کل، اسیدی تازه با قدرت چپ گردی بود که اولین اسید را خنثی می کرد.

یکی از دیدارهای پاستور هنگام انتصابش در استراسبورگ در سال ۱۸۴۸، دیدارش با رئیس آکادمی، ام. لو ران بود، و این دیدار مقدمهٔ ملاقاتهای متعدد دوستانهی آتی شد. ماری لوران، دختر زیبا و جوان رئیس، قلب دانشمند جوان را ربود و موجب شد تصمیم قبلی اش را که تا مدتها فکر ازدواج را در سر نداشته باشد به دست فراموشی بسپارد. دو هفته پس از رسیدن، طی نامه ای رسمی به ام. لوران، که از رسم و رسوم آن دو ران بود، پیشنهاد قریب الوقوعش را مطرح کرد. اما ماری از دادن پاسخ سریع امتناع کرد، و پاستور طی نامه ای از او خواست در موردش عجولانه قضاوت نکند. گفت: «گذشت زمان به شما نشان خواهد داد در پس این ظاهر سرد و خجالتی قلبی سرشار از عشق به شما وجود دارد.» ماری تقاضای او را پذیرفت، و آنها ۲۹ مه سال ۱۸۴۹ ازدواج کردند.

با وجودی که او مردی جوان و عاشق پیشه بود، چنان در کارش غرق بود که می گویند مجبور شدند برای آماده کردنش برای مراسم ازدواج به آزمایشگاهش بروند. او زندگی عاشقانهٔ تمام و کمالی را سپری کرد، و مادام پاستورهمسری عالی و بی نظیر برایش بود.

پس از آن که شاهزاده و رئیس جمهور کشور، که در آینده ناپلئون سوم می شد، از استراسبورگ دیدن کردند، پذیرایی تمام عیاری از او به عمل آمد، که یقینا متصدیان دانشگاه در آن نقشی اساسی داشتند. در روز ورود شاهزاده، پاستور چنان در آزمایشگاه غرق کار بود که گذشت زمان را متوجه نشد، و مادام پاستور این برنامهٔ پرنشاط را از دست داد؛ پاستور شب که بازگشت گفت: «چه خبر؟ من که نتوانستم آزمایشاتم را نصفه کاره رها کنم»، مادام پاستور لب به گلایه باز نکرد. او با ایثار و گذشت در این راه موجب سرافرازی و موفقیت شوهرش شد.

تمامی علایق پاستور در کارش خلاصه می شد. اگر به دلیل مراقبت و توجه دائم مادام پاستور به قرارهای ضروری نبود، پاستور هرگز به گردهماییها و جلسات آکادمی که از اعضای آن بود نمی رسید. باید در سکوت مطلق کار می کرد. یک بار به شیمیدان بزرگ، ورتز، که همیشه در محیطی شلوغ که دور و برش پر بود از مداد و خودکار کار می کرد، گفت: «چه می بینم! شما چگونه می توانید در این آشفتگی کار کنید؟» و رتز پاسخ داد: «این آشفتگی ذهن را تحریک می کند.» پاستور گفت، «افکار مرا که می پراند.»

مادام پاستور تنها در یک مورد با او مخالفت می کرد، البته با مهربانی و متانت، آن هم وقتی بود که می پنداشت کار، سلامتی اش را به خطر می اندازد. پاستوریک بار گفت: «مادام پاستور اغلب مرا سرزنش می کرد، اما من در پاسخ می گفتم کاری می کنم که نامش تا ابد جاودان بماند، و او با این حرف آرام می شد.» البته بقینا همسرش او را درک می کرد و قدر کارهایش را بیش از هر کس دیگر می دانست. یکی از شاگردان پاستور که ارادتی خاص به او داشت، می گوید: این بانو نه تنها دوستی بی همتا برای شوهر بلکه بهترین شریک و همکارش بود.»

پاستور در سال ۱۸۵۴ به مقام استادی رسید و به ریاست دانشکده علوم درلیل منصوب شد، در همین زمان، در مرکز صنعت تخمیر، توجه اش را به اسرار تخمیر معطوف کرد

یک روز برای سرکشی به یک کارخانهٔ آبجوسازی دعوت شد و علت کیفیت نازل یا کاملا بد آبجو در خمره های مخصوص را برایش توضیح دادند. دو خمره به او نشان دادند، یکی محتوای آبجوی مرغوب، و دیگری آبجوی نامرغوب. این دانشمند مخمرهای هر دو خمره را آزمایش کرد، و قوام و غلظتش را دید، و واکنش نمونه های هر خمره را در آزمایشات مختلف شیمیایی مورد مشاهده قرار داد. ناگهان توجه اش به پدیده های عجیب معطوف شد که تا آن وقت هیچ کسی را شگفت زده نکرده بود. این پدیده از این قرار بود که گویچه های مخمر در خمرهٔ آبجوی مرغوب کام کروی شکل بودند، اما در خمرهی نامرغوب باریک و کشیده. تفاوت در شکل گویچه ها، پاستور را به فکر انداخت شاید هنگام تخمیر مواد متفاوتی به خمره افزوده شده که از قرار معلوم موجب ترشیدگی» آبجوشده است. او با انجام آزمایشات بیشتر به این نتیجه رسید که تغییر در خمره از طریق هیچ یک از مواد خمره حاصل نشده است، بلکه مربوط به هوای بیرون است. به طور خلاصه، ارگانیسمهایی که موجب تخمیر می شود درست از همان ارگانیسمهای موجود در هوا می آیند. با این اصل به اثبات رساند که در هوا میکروب وجود دارد، و بدین صورت بود که نظریهٔ خود زایی را که تا روزگار او همچنان مطرح بود رد کرد. بنابر آن نظریه، میکروبها یا ارگانیسمهای زنده از موادی غیرآلی (غیرزنده) بوجود می آیند. اما تا زمانی که آزمایشات طاقت فرسا و پیچیدهٔ خود را، مانند تصفیهٔ هوای خالص ارتفاعات آلپ، به اتمام برساند کشفش را اعلام نکرد.

پاستور این کشف را در سال ۱۸۶۴ اعلام نمود: نتایج تحقیقاتش موجب شد به عنوان بزرگترین شیمیدان عصر خود شناخته شود. لرد لیستر از کشف او برای درمان زخم استفاده کرد، برای آلوده نشدن زخمها اقداماتی فراوان انجام داد، و در نتیجه میلیونها نفر از ابتلا به عفونت نجات یافتند.

پاستور سال ۱۸۶۵ از طرف حکومت فرانسه به تحقیق در مورد بیماری ای پرداخت که کرمهای ابریشم را مورد حمله قرار می داد و داشت تمام صنعت کشور را فلج می کرد. طی سه سال باسیلهای دو بیماری مجزا را جداسازی و کشت کرده، و راههایی برای محافظت کرمهای ابریشم از این باکتریها یافته و کرمهای بیمار را مشخص کرده بود.

در این زمان نیمی از بدنش فلج شد، اما به پاریس بازگشت و به کارش ادامه داد در سال ۱۸۶۷ به سمت استادی شیمی دانشگاه سوربون منصوب شد و کمی بعد مقالهٔ مشهورش را در مورد تخمیر به چاپ رساند.

در این زمان به باکتری شناسی روی آورد، و در سال ۱۸۷۷ تحقیقاتش را در مورد سیاه زخم آغاز کرد. طی دو سال، تاریخ طبیعی تام بیماریها را از طریق استدلال اثبات کرد، تا این که در سال ۱۸۸۰ برای تحقیق در مورد وبای مرغی انتخاب شد.

در کشفیاتش یک نوع توالی منطقی دیده می شد. از طریق حل مسألهٔ تخمیر در آبجو، به وجود میکروبها در هوا پی برد؛ از تحقیق در مورد بیماری وبای مرغی، که موجب تلفات شدید پرندگان در فرانسه شده بود، به وجود میکروبهایی پی برد که او را به کشف علت سیاه زخم، این بیماری خطرناک که نه تنها احشام بلکه به انسان نیز سرایت می کرد، راهنمایی کرد، و در آخر او را به سوی بزرگترین کارش، یعنی تشخیص و درمان هاری و آب هراسی کشاند.

گفته ها حاکی از آن است که او صنعت طیور فرانسه را نجات داد و بیش از تمام غرامتی که فرانسه در جنگ به آلمان پرداخته بود به فرانسه سود رساند. طیورداران هم مثل صاحبان صنعت ابریشم در رنج و عذاب بودند، تا این که پاستور آزمایشاتش را در مورد این بیماری ترسناک آغاز کرد. در مدت زمان بسیار کوتاه شگفت انگیزی توانست این میکروب را جداسازی کرده، و بعد شکل ضعیف شده اش را کشت دهد و به پرندگان تزریق کند. این تزریق پرندگان را از ابتلا به وبای مرغی مصون کرد.)

سپس دوباره به کار بر روی سیاه زخم روی آورد، و همان روشی را که برای مبارزه با بیماری وبای مرغی استفاده کرده بود به کار برد و به همان اندازه هم موفق شد

طی تحقیق در مورد علل بیماری سیاه زخم، و پس از آن هاری بود که روند مایه کوبی متداول شد، که البته تا ابد نام پاستور با آن عجین خواهد بود، و کار بر روی همین باعث شد که به موفقیتی بزرگ دست پیدا کند و موجب شد در سال ۱۸۸۸ مؤسسهٔ پاستور را تأسیس کند.

این بیماریها اکنون بسیار نادرند طوری که نمی توان تصور کرد در گذشته تا چه اندازه وحشتناک بودند. بیماری سیاه زخم به طور کل احشام و اسبها را درگیر می کند، اما چنان مسری است که تماس، حتی با موی حیوان بیمار، نشانه های این بیماری را ایجاد می کند، و به مرگ انسان می‌انجامد.

کشف و کاربرد سرم یا پاد زهری که پاستور برای این بیماری خطرناک ساخت برای نژاد انسان مزایایی غیر قابل توصیف به همراه داشته است، علی الخصوص برای کسانی که کارهای بدی دارند. مرگ و میر خصوصا در میان پشم ریسان بسیار شایع بود، و اگر شرایط کارگرانی که در کارخانجات نخ ریسی بردفورد کار می کنند بهبود یافته و سالم تر شده، مرهون پاستور و کشف ارزشمند اوست. اما گرچه سیاه زخم بیماری ای تلقی می شود که به انسان آسیب می رساند و جان هزاران نفر را می گیرد، تلفاتی که میان حیوانات به بار می آورد بسیار بیشتر است. این بیماری چنان قدمتی دارد که عده ای گمان می کنند یکی از آن طاعونهاییست که در زمان خروج قوم یهود از مصر نازل شد، و ویرژیل در سومین کتاب اشعار روستایی اش، جورجیک ذکر کرده، که گویی تنها بیماری احشام بوده که ارزش گفتن را داشته، نه تنها آن زمان کارگرانی که در آسیابها کار می کردند نام پاستور را گرامی می داشتند، بلکه کسانی هم که برای امرار معاش به تولید احشام و قوی محتاج بودند نامش را تقدیس می کردند

آب هراسی، که وقتی از طریق حیوانات به انسان سرایت کند نام هاری را به خود می گیرد، اثراتش بسیار وحشتناکتر و مرگبارتر از سیاه زخم است. وقتی سگ هار کسی را گاز بگیرد، زخم بلافاصله عفونی نمی شود یا مثل سیاه زخم خودش را بروز نمی دهد. به علاوه حتی در مواردی هم دیده شده که زخم ظاهرا خوب بهبود یافته، اما پس از گذشت چند هفته علائمی غیر عادی ظاهر می شود. اولین نشانه های این بیماری افسردگی شدید، و تمایل غیرعادی به پرحرفی، و تند و لاینقطع حرف زدن است. با عود بیماری، بیمار مبتلا احساس تشنگی شدید می کند، و تلاشی که برای رفع عطش انجام می دهد چنان با حملات جانکاهی همراه می شود که از هر چیز مایع هراس پیدا می کند. حتی صدای آب روان هم در این مرحله از بیماری او را دچار حمله می کند. سرانجام بیمار پس از دو یا سه روز زجر شدید، یا از حملات ناگهانی خفه کننده جان می سپارد یا از بی رمقی و خستگی.

با این حال کارهای قبلی پاستور در برزخ بیماریهای خطرناک موجود گم شد، کار جدیدش در واقع خطرات و آسیبهای بدنی به همراه داشت. او تمام سگهایی را که می توانست بدون ترس و واهمه مهار کند جمع کرد. چنان به نمونه برداری از میکروب هاری علاقمند بود که یک بار بزاق دهان سگ هاری را درون یک لولهٔ آزمایش ریخت. اگر به یاد داشته باشیم که بیماری هاری از طریق بزاق دهان سگ هار منتقل می شود، جسارت تحسین برانگیز این کار را درک خواهیم کرد. وی سرانجام سر می کشف کرد که از طریق تزریق به بدن بیماری که سگ هار تازه گازش گرفته بود بیماری را درمان می کرد.

اما آیا چنین کاری را برای انسان نیز می شد انجام داد؟ مشکل همین جا بود. آب هراسی داشت در فرانسه بیداد می کرد، و پزشکان از درمانش عاجز بودند، مشکل یافتن سرم با میزان تأثیر دقیق و مؤثر بود، و پاستور ماههای بسیار سختی را با این فکسر گذراند که چگونه می تواند بدون این که جان بیمار را به خطر بیندازد آزمایشاتی مؤثر انجام دهد.

سرانجام فرصتی طلایی به او روی آورد. سگ هار کودکی به نام ژوزف میستر را به شدت گزیده بود. کودک را به بیمارستان منتقل کردند، اما امیدی به نجاتش نبود، پاستور می گفت: «تصمیم گرفتم، البته با کلی دلهره و قساوت، که روی جوزف میستر هم همان روشی را پیاده کنم که روی سگها پیاده کردم و کاملا هم موفقیت آمیز بود.)

این دانشمند بزرگ، نه روز به کودک سرمهایی با میزان اثراتی متفاوت تزریق کرد، و پس از سه هفته، دیگر توانست به یقین بگوید که کودک زنده خواهد ماند. سه ماه و سه هفته پس از این اتفاق، ژوزف میستر که کاملا بهبود یافته بود از بیمارستان مرخص شد. اما این بهبودی برای کودک برزخی روحی به همراه داشت. پاستور با آن که می دانست تمام آزمایشاتش بر روی سگها موفقیت آمیز بوده، و بیماری دقیقا مانند آن بوده، به جز نشانه های متفاوتش، اما در مقام یک دانشمند این را هم می دانست که در علم همواره قوانینی مجهول هست کهموضوع را از دست انسان خارج می کند، و امکان دارد چیزی اشتباه از آب درآید. گفته می شود: «درمان این کودک بزرگترین پاداشی بود که قلب شجاع او برای تمام کارهایی که انجام داده بود طالبش بود.»

اما او پاداش دیگری هم گرفت. به چنان شهرتی بزرگ دست یافت که پس از مرگ دانشمند مشهور، ژوزف لیتره، ریاست آکادمی فرانسه به پاستور داده شد. هنگامی که بسنا به عادت مرسوم شروع به دیدار از دانشگاهیان کرد از سوی همه به گرمی مورد استقبال قرار گرفت. فقط ویکتور هوگو کمی یا سردی از او پرسید: «اگر من می آمدم و می خواستم عضو آکادمی علوم شوم چه میگفتید؟» الکساندر دوما اجازهٔ دیدار نداد، اما گفت: «من باید از ایشان ممنون باشم که افتخار دادند و در میان ما حاضر شدند.)

او رو زانتصابش دریک گردهمایی که آزاداندیش مشهور، رنان، گرداننده اش بود صراحتا گفت به خداوند ایمان دارد. «هر چیزی که من در این جهان می بینم نشانه ای از پروردگار را در خود دارد. و از این رو اعتقاد به ماوراء الطبیعه در اعماق قلب همگان وجود دارد… علم و عشق به دانش – مگر چیستند غیر از انگیزه و محرکه ای که اسرار کائنات را به دلهای ما جاری می سازد؟» و رنان با این که با ایمان مذهبی این دانشمند مخالف بود، با عبارتی فصیح چنین گفت: «شما مهمتر از همه، نبوغ، افتخار و شهرت کشفیاتتان را به برای ما ارمغان آوردید. جناب آقا مقدمتان گرامی باد.»

در دانشگاه ادینبورگ نیز به گرمی از او استقبال کردند و دانشمند معروف هم د و رهاش، لیستر اذعان کرد که عالم پزشکی در مورد جراحی ضدعفونی شده بسیار مرهون کشفیات اوست، و در ادامه برای دانشی که از این مرد برجسته و فروتن فرانسوی تبار کسب کرده است شخصا مراتب قدردانی را بجا آورد. سپس در پایان مدیحه سرایی اش در میان غریو کف زدنها بر جایگاه قدم نهاد، پاستور را در آغوش کشید، و بر دوستی و رفاقت علمی و اندیشمندانه ای که این دو مرد را به هم پیوند داده بود صحه گذارد.

آن طور که نقل شده پاستور به رغم تمام ستایشهایی که بر سرش می بارید، همچنان انسانی خوش قلب باقی ماند. چه بسا خاطرهٔ دوران کودکی، آن هم زمانی که صحنه های آشنای زادگاهش را ترسیم می کرد، و آرزویش را که دوست داشت هنرمندی بزرگ شود، هرگز از یاد نبرد. گرچه پس از شانزده سالگی برای همیشه رنگ و قلم مو را کنار گذاشت در حقیقت هنرمندی بزرگ شد. او هم مثل تمام هنرمندان پرافتخار روح و جانش را وقف کارش کرد، و همین کار سرانجام او را از پا درآورد. چرا که از نظر او، تک تک دردمندان بیش از بیمارانی بودند که بایستی شفا می یافتند. او مقابله با آب هراسی را یک نبرد می پنداشت، و عزمش را جزم کرد تا پیروز این نبرد باشد. دیدن کودکان آسیب دیده او را بسیار زیاد متأثر می کرد. همراه بیمارش درد می کشید، و با این کار خودش را در این رنج کشیدن شریکشان می دانست و وجود خودش را انکار می کرد. بزرگترین اندوهش زمانی بود که خستگی و ضعف بنیه موجب شد از کار و فعالیت دست بکشد. برای مطالعه در مورد بیماری هاری به عبارتی در ویلینو لاتنگ رفت که چندین محل نگهداری سگ داشت و آخرین تابستان عمرش را در آنجا سپری کرد. بنا به گفتهٔ زندگی نامه نویس بزرگ، والری رادوت، که زندگی نامهٔ او را به رشتهٔ تحریر درآورده: «به تمرین فضایلی که در انجیل آمده است پرداخت.»

همین نویسنده می گوید: «او دین نیاکانش را گرامی می داشت، و آرزو می کرد بدون تظاهر یا پنهان کردن کاری در این دوره که آخرین دوره زندگانیش بود از چنین مواهبی بهره مند گردد.»

نگرش این مرد به علم را که برای اعتلا و تکاملش زحمتهای بسیار کشید می توان در جملهٔ معروفی از او خلاصه کرد و دریافت، که به مادی گرایی بسیاری از معاصران خود کنایه می زند: «هر چه بیشتر در مورد رازهای کائنات تعمق می کنم، ایمانم قوی تر می شود، درست مثل ایمان یک روستایی بریتانی. شاید اگر باز هم بیشتر بیاموزم، به ایمان زن یک روستایی بریتانی دست یابم.)

اما حتی در آن انزوا هم دوست داشت شاگردان قبلی اش را ببیند. همان زمان بود که قانون زندگی اش را دوباره تکرار کرد و گفت: «کار کنید، هیچگاه دست از کار نکشید.» او خودش چنان شایسته از این آموزه پیروی کرد که چندی بعد از فرط خستگی رو به افول نهاد.

سرانجام در ۲۷ سپتامبر ۱۸۹۵، که یک نفر بر بالینش خم شد تا فنجانی شیر به او بدهد، با ناراحتی گفت: «نمی توانم بخورم.» و با نگاهی سرشار از آرامش و تسلیم کامل گویی به خواب فرو رفت، و دیگر هرگز چشم بر دردها و شفاهای دنیوی که برای تسکین و مبارزه با آنها تلاش بسیار کرده بود نگشود. از عمرش هفتاد و سه سال و سه ماه می‌گذشت.

بدین ترتیب پاستور همانند کودکی دیده از جهان فرو بست، همویی که بنا به رأی و عقیدهٔ مردم در یک همه پرسی بزرگترین انسانی بود که فرانسه تا آن زمان به خود دیده بود. ناپلئون که همواره بت فرانسه تلقی می شد در مقام پنجم قرار گرفت.

امکان نداشت پاسداشتی بزرگتر از این برای لویی پاستور، دباغ زاده، دانشمند بزرگ، مصلح، و این خدمت گزار صبور انسانها به عمل آید.

 

[۱] Louis Pasteur

   

پستهای اخیر

این دستگاه می‌تواند به پزشکان بگوید چقدر هوشیار هستید

شما چقدر هوشیار هستید؟ به نظر یک سوال غیر قابل پاسخ باشد. تحقیقات جدید دانشگاه کمبریج ادعا می‌کند می‌توانند سطح هوشیاری شما را به طور دقیقی بسنجند. این تکنیک توسط یک دانشمند مغز و اعصاب به نام Srivas Chennu توسعه داده شده است. او با…

اکنون همه افراد می‌توانند تصاویر ۴K روی دستگاه‌های اندرویدی و iOS توییت کنند

در اوایل ماه مارس، توییتر به محدودی از کاربران اجازه داد تصاویر 4K را برای توییت‌های خود در دستگاه‌های اندروید و iOS آپلود و استفاده کنند. اکنون، توییتر این ویژگی را در دسترس همه کاربران قرار داده است. برای افرادی که نگران هستند این…

۵ آیین درخشان که افراد بسیار موفق هر روز از آن‌ها پیروی می‌کنند

اغلب اوقات، وقتی می‌خواهیم درباره بهره‌وری صحبت کنیم؛ صرفا عادت‌ها و نکات مجرد و مجزای از یکدیگر را بیان می‌کنیم؛ در حالی‌که بیشتر به یک سیستم نیاز داریم. افراد مثبت و موفق از چه برنامه‌ای استفاده می‌کنند؟ چه سیستمی از نظر علمی اجازه…

یک مینی‌سریال عالی تازه: «میر» از «ایست‌تاون» با بازی کیت وینسلت و گای پیرس

داخل یک سایت دانلود بود که در عکس‌های بندانگشتی مربوط به سریال‌های تازه، یک لحظه عکس کیت وینسلت را دیدم. خب، وقتی می‌بینی که کیت وینسلت با آن سابقه درخشان در بازیگری سینمایی، در سریالی شرکت کرده، نمی‌توانی از آن صرف‌نظر کنی. اسم…

اپل سرویس پادکست اشتراکی راه‌اندازی کرد: گوش دادن بدون تبلیغات و دسترسی به محتواهای اختصاصی

اپل سرویس اشتراکی پادکست پلاس را برای ارائه خدمات و مزایای بیشتر به کاربران راه‌اندازی کرد. مدت‌ها بود سرویس و اپلیکیشن Apple Podcast بدون تغییراتی به کار خود ادامه می‌داد و اینک اپل خبرهای خوبی برای کاربران این سرویس دارد. اپل در مراسم…

اپل تی‌وی ۴K جدید معرفی شد: با تراشه A12 بیونیک و ریموت کاملا جدید

اپل یک مدل جدید از محصول Apple TV 4K خود با تراشه ارتقایافته‌تر و برخی ویژگی‌های جدید معرفی کرد. اپل تی‌وی 4K جدید از تراشه آشنای A12 Bionic سود می‌برد تا تصاویر ویدئویی HDR را با نرخ فریم ریت بالاتر اجرا کند. به علاوه، تراشه جدید قدرتی…

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.