خلاصه داستان فیلم آنی هال – Annie Hall 1977

کودکی آلوی سینگر در زیر ترن هوایی پارک تفریکی کانی آیلند به همان اندازه که علت روان رنجوری او را توضیح میدهد تصویر دقیق نیز برای سفری است که ما را به آن میبرد. عشق میتواند مثل یک ترن هوایی باشد. ما در عین حال هم از آن میترسیم و هم برای هیجان آن لحظه شماری میکنیم. خیلی تند حرکت میکند؛ اما میتوانیم اوج و فرودهای آن را به یاد بیاوریم. وقتی تمام میشود، آماده ایم به آخر صف برویم و دوباره سوار شویم.
آنی هال، که در آغاز نام آن انهیدونیا (Anhedonia) به معنای فقدان احساس لذت بود و در واقع مشکل روانی آلوی سینگر را توضیح میداد، ما را به جستجو برای یافتن پاسخ این پرسش میبرد که چرا یک رابطه با شکست روبرو شد. در حالی که تخیل بیشفعال آلوی قطعات پازل عاطفی را زیرو رو میکند، از خیال به واقعیت و از واقعیت به خیال میجهد، به کمک عقل بزرگسالی با بحرانهای دوران کودکی روبه رو میشود، از شکستهای خود میرنجد و پیروزیهایش را جشن میگیرد، آلن و بریکمن ما را با ترن هوایی خاطرات آشنا میکنند. این سبک غیر قابل پیشبینی به آنی هال لحن کمیک خاصی بخشیده که به ما اجازه میدهد در عین حال که به رنج و محنت آلوی میخندیم با وی همذات پنداری کنیم.
اما آنی هال عاری از ساختار نیست. جستجوی آلوی در قالب یادآوری و بازگشت آزادانه به لحظات سرنوشت ساز رابطهاش با آنی اتفاق میافتد. تصادفی نیست که این لحظات کلیدی را میتوان مراحل کلیدی سفر قهرمان نیز تلقی کرد. آلوی سینگر با دو سفر روبهرو میشود:
- جستجوی آلوی برای درک کردن علت شکست رابطهاش با آنی هال. این همان جستجوی آغازین است که در زمان واقعل نقل میشود.
- آلوی به دنبال ایجاد رابطه با آنیهال است. این سفر در فلاش بکها نقل میشود.
تلاش آلوی برای درک کردن در یک لحظهٔ تجدید حیات و زمانی آغاز میشود که او تلاش میکند یک اکسیر یا معنا از دلیل شکست رابطهاش پیدا کند. میتوان کل سفر وی را یک تجدید حیات طولانی تلقی کرد. او گذشته را به یاد میآورد تا رشد کند. یاد بگیرد و به نوعی اکسیر دست یابد که راهنمای او برای رابطهٔ بعدی باشد. این دنیای ویژهٔ «درک کردن» ما را به قلب سفر دوم میبرد، یعنی دنیای ویژهٔ رابطهٔ او با آنی هال.
آلوی سینگر سفر خود را در بحران آغاز میکند. او میخواهد به جدایی اخیر خود از آنی هال معنا بدهد. کجا گند زد؟ این مسئله بیرونی پرسش دراماتیک اصلی سفر را مطرح میکند. ما میدانیم که رابطه با شکست روبه رو خواهد شد؛ ما (همراه آلوی) میخواهیم بدانیم چگونه شکست خورد. چون این سفر، سفر اوست به درون ذهنش و خاطراتش، لازم است با دیدگاه او نسبت به زندگی و رابطهاش با زنها آشنا شویم. و آلوی ابایی ندارد از اینکه دنیای عادی خود را از طریق گفتگوی مستقیم با دوربین و فلاش بک به دوران کودکیاش معرفی کند، فلاشبکهایی که در آنها مادر آلوی و معلم دبستان و همکلاسیهایش نوعی چشمانداز را به دنیای عادی آلوی میگشایند. آلوی سینگر به عنوان یک کمدین و نویسندهٔ کمدی، به دنیا بیاعتماد است. او دچار پارانویاست، دائماً و به شکل وسواسی به رنج و مرگ میاندیشد و به هر تغییری در زندگیاش بیمیل است. در عوض همه چیز را به زور با روش زندگی خودش هماهنگ میکند (یک نقص تراژیک).
به علاوه، آلوی باید ما را با مشکل رابطهاش با آنی و خود آنی آشنا کند و لحظاتی از اوقات بد و خوب آنها را نشانمان دهد. او از زمانی آغاز میکند که آنها در حال راهیابی به شکست رابطهٔ خود هستند آنی و آلوی مشکلات جنسی دارند و آلوی نمیخواهد بپذیرد که این مشکلات دو طرفه هستند.
اما رابطهٔ آلوی با آنی سراسر فاجعه نیست. ما باید، مثل آلوی، امیدوار باشیم که این دو نفر برای هم مناسب باشند. او به ما اجازه میدهد از تماشای تلاش آنها برای پختن خوراک خرچنگ لذت ببریم (یک آزمون بزرگ). بعداً آلوی و آنی، حین قدم زدن در ساحل، عشقها و ازدواجهای شکست خوردهشان را به یاد میآورند. چشم اندازهایی که در این مرحله به گذشتهٔ آنها گشوده میشود دنیاهای عادی را کامل میکند. ما آلوی و آنی را بهتر درک میکنیم و آماده میشویم تا ببینیم رابطهشان چگونه آغاز میشود.
آلوی و آنی نخستین بار در زمین تنیس با هم آشنا میشوند، یک دعوت به ماجرا، آنی به شیوه غیر مستقیم و بیهمتای خود بر این آشنایی تاثیر میگذارد و به آلوی پیشنهاد ماشین سواری میدهد و عاقبت هم او را به آپارتمانش دعوت میکند. آنها کمکم با هم آشنا میشون. آلوی در آپارتمان آنی و با دیدن کتابها و عکسهای خانوادگی او با دنیای عادیاش آشنا میشود. در حالی که فیلم برای آشکار کردن معنای نهفتهٔ صحنه از زیرنویس استفاده میکند، هر شخصیت به امکان یک رابطه فکر میکند و ترسها و نگرانیهای خود را آشکار مینماید. آنی نگران است که مبادا آلوی هم یک خنگی مثل دیگر دوستهایش باشد، یک امتناع، و آماده میشود تا او را از خود براند، اما آلوی از او برای بیرون رفتن دعوت میکند. آنی این دعوت به ماجرا را میپذیرد، و قبول میکند که به آلوی اجازه دهد آواز آنی را در کلوپ شبانه بشنود.
راهیابی به آستانهٔ تعهد رمانتیک میتواند باعث اضطراب و چشمداشت زیادی شود. بعد از خواندن آنی (آستانهای برای کار خوانندگی او) آنها به سراغ شام میروند، آلوی درخواست یک بوسه میکند تا اضطراب را از خود دور کنند و از شام لذت ببرند. بعداً در طول همان شب، آنها با هم رابطه برقرار میکنند. آستانه برای آلوی تجربهٔ بزرگی را به همراه داشته، در حالی که آنی برای غلبه بر نگرانیهای خود از ورود به این دنیای ویژهٔ جدید از ماریجوانا کمک میگیرد.
آلوی مرحلهٔ آزمون را تحت کنترل خود درمیآورد. او مثل یک استاد خودش را مجبور میکند تا آنی را تبدیل به آدم دلخواه خود کند و او را طوری تغییر دهد که در دنیای عادی خشک و انعطاف ناپذیرش بگنجد. قوانین به سادگی عبارتاند از چیزهایی که اگر میخواهند با هم ملاقات کنند، آنی دربارهٔ آلوی باید بداند. آلوی برای او کتابهایی دربارهٔ مرگ و احتضار و وسواس و دیدگاه بدبینانهٔ خود دربارهٔ زندگی میخرد.
آنها با هم در باراندازها قدم میزنند و آنی میخواهد مرحلهٔ آزمون را وارد راهیابی تعهد کند. گرچه آنها عشق خود را به زبان میآورند، اما آنی احساسات قلبی آلوی را زیر سوال میبرد. آلوی دوست دارد عشق خود را با یک بوسه نشان دهد، اما آنی بیشتر میخواهد و اصرار دارد که با هم زندگی کنند. آلوی در مواجهه با این آزمون عمده، ترس خود را از تغییر آشکار میکند. او این «قایق نجات» آپارتمان آنی را میخواهد تا نشان دهد که آنها زن و شوهر نیستند، اما درک نمیکند که شاید ازدواج همان چیزی است که آنی به آن تمایل دارد (مسئله درونی آن). بیمیلی آلوی باعث میشود نگرانیهای آنی دوباره ظاهر شود. آنی از این میترسد که شاید برای آلوی به اندازه کافی باهوش نباشد و به همین دلیل است که آلوی او را ترغیب به تحصیل در کالج میکند.
آزمونهای رابطه در عین حال ترسها و نگرانیهای آلوی را نیز آشکار میکند. اتکای آنی به ماری جوانا برای رسیدن به آرامش لازم برای برقراری رابطه باعث میشود آلوی در توانایی خود شک کند. خوردن شام با خانوادهٔ آنی که پر از برادرهای خودکشیگرا و مادربزرگهای بیزار از یهودیهای (نگهبانان آستانه) تبدیل به یک وظیفهٔ تحمل ناپذیر میشود.
گرچه مرحلهٔ آزمون نگرانیهای آنها را بر ملا میکند و باعث میشود در رابطهٔ خود شک کنند، اما در عین حال نیاز آنها را به یکدیگر تشدید میکند. اکنون نیاز آلوی به تحمیل کردن دنیای عادی خود به آنی نقش بر آب میشود. شک آلوی به اینکه آنی با یکی از استادان دانشگاه رابطه دارد باعث برانگیختن حسادت او میشود و آنی را تعقیب میکند، راهیابی به ژرفترین غار. آنی مج آلوی را میگیرد و به او یادآوری میکند که ناتوانیاش در پذیرش مسئولیت، رابطهٔ آنها را محکوم به شکست کرده است. آنی او را ترک میکند، آزمون بزرگ، آلوی هنوز دلیل آن را درک نمیکند. او جواب میخواهد و پاداش خود را از رهگذران طلب میکند. یک نفر نظر میدهد که «عشق بتدریج محو میشود»، که آلوی تمایلی به پذیرش آن ندارد. او تقصیر را گردن ناتوانیاش برای یافتن شخص مناسب میاندازد و همچنان قبول ندارد که رابطه مستلزم تغییر هر دو طرف است.
دوست او، راب (استاد وردست)، سعی میکند آلوی را به رابطههای تازه ترغیب کند و ترتیب آشنایی او را با پم، خبرنگار مجلهٔ رولینگ استون، میدهد. اما عشقبازی آنها با تلفن آنی قطع میشود. آلوی به نزد او میشتابد تا یک عنکبوت را بکشد، یک آزمون بزرگ، اما آنی با گریه اعتراف میکند که زنگ زده چون دلش برای او تنگ شده. طولی نمیکشد که آنها را با هم رابطه برقرار میکنند، تجدید حیات جدایی آنها، و دوباره به رابطه متعهد میشوند، یک پاداش، آلوی و راب برای روز تولد آنی او را به محلهٔ قدیمیشان در بروکلین میبرند. آنی از دیدن این بخش از زندگی آلوی (دنیای عادی او) لذت میبرد. و در حالی که آنی ترانهٔ «مثل قدیمها به نظر میرسد» را در کلوپ شبانه میخواند، به نظر میرسد رابطهٔ آنها دوباره شکل گرفته. آنی از طرف یک تهیه کنندهٔ موسیقی در لس آنجلس، تونی لیسی، تحسین میشود. دعوت او از آنی برای شرکت در یک مهمانی باعث حسادت آلوی میشود و بهانهای میتراشد تا آنی را از رفتن به سفر لیسی باز دارد. آلوی پاداشی را که میتوانست به پیشرفت کار خوانندگی آنی کمک کند از بین میبرد. تصمیم آلوی باعث میشود هر دو به طور جداگانه نزد روانپزشک خود جداً در مورد رابطهشان شک کنند (یک ملاقات با استاد).
آلوی و آنی راه بازگشت خود را در لسآنجلس میپذیرند. آنها به ملاقات راب میروند، که حالا ستارهٔ یکی از سریالهای پربینندهٔ تلویزیونی است و عاقبت به طور تصادفی سر از مهمانیای در میآورند که میزبان آنی تونی لیسی است. این بار هم تونی، که رقیب عشق آلوی است، خانهای را برای ماندن آنی در مدتی که آنی ترانههای خود را ضبط میکند به او پیشنهاد میکند. در پرواز بازگشت، آلوی و آنی به اتفاق به این نتیجه میرسند که رابطهشان یک «کوسهٔ مرده» است و به این ترتیب راه بازگشت را کامل میکنند.
آنها از هم جدا میشوند. آنی به لس آنجلس میرود تا پیش تونی باشد و حرفهٔ خوانندگی را دنبال کند. آلوی، که دلش برای آنی تنگ شده، دوباره نظر رهگذران را می پرسد. او دوباره قرار گذاشتن با زنها را از سر میگیرد و دنیای ویژهٔ رابطهاش با آنی را به این قرارها تحمیل میکند. او در تجدید حیات بخشیدن به رابطهای که با آنی داشت به طرز غمانگیزی شکست میخورد. آلوی بالاخره شهامت لازم را برای زنگ زدن به آنی و ابراز عشق پیدا میکند. او به لسآنجلس پرواز میکند تا آنی را برگرداند، یک تعقیب و گریز، آلوی پیشنهاد میکند با هم ازدواج کنند، اما آنی زندگی تازهای را شروع کرده. آنی از اکسیر دوستیشان راضی است و از آلوی به خاطر زندگی جدیدی که به او داده – یک شغل تازه و یک جهان بینی پایدارتر- تشکر میکند. آلوی باید مرگ رابطهٔ عاشقانهشان را بپذیرد، تجدید حیات، آلوی، بعد از اینکه احساس ناکامی خود را سر ماشین کرایه خالی میکند و به زندان میافتد، به نیویورک برمیگردد.
او اکنون در حال تمرین نمایشنامهای است که بر اساس رابطهٔ او با آنی هال نوشته شده. پایان آن فرق میکند آنها اختلافاتشان را حل میکنند و زن به همراه او به نیویورک میآید. دنیای تئاتری بینقص او راهی است برای کنار آمدن با درد و رنج واقعیتهای زندگی و دست یافتن به تجدید حیات و اکسیری که در جستجوی آن بود. او بعد از جدایی، آنی را دیده و با هم دربارهٔ گذشته حرف زدهاند. او بالاخره قادر است به گذشته و دورههای خوشی که داشتند نگاه کند و سرانجام اکسیر را بپذیرد. رابطههای عاشقانه معمولاً نامعقول دیوانه وار و دردناکاند، ولی ما باز هم درگیر آنها میشویم چون به دورههای خوش نیاز داریم.





